رفتن به مطلب

داستان سکس با عمه (بهترین عمه دنیا)


chochol

ارسال‌های توصیه شده

     عمه × محارم × داستان عمه × سکس عمه × سکس محارم × داستان محارم × داستان سکس با عمه × داستان سکس عمه ×

عمه زهرا

اسمم سعید هست و ۳۲ ساله هستم . ماجرایی که مینویسم سال گذشته اتفاق افتاد . چند تا شغل عوض کردم تا بالاخره توی یه تالار بزرگ مشغول بکار شدم و بعد یه مسئول اجرائیات و مدیر داخلی و کارپرداز شدم . صاحب تالار حدود ۶۰ سال سن داشت و حوصله و اعصاب مشکلات را نداشت و بیشتر دنبال تفریح بود و همه دردسر ها را به دوش من انداخته بود . برای شب هایی که مراسم بود نیروی آقا و خانم کم داشتیم و من چند تا نیرو بکار گرفتم و باهاشون قرارداد نوشتیم ساعتی و بعضی تمام وقت کمک حال برگزاری مراسمات باشن . این وسط با زنی به اسم سپیده که ۲ سالی بود طلاق گرفته بود و جزو نیروهای خدماتی بود دوست شدم و یواش یواش کار رسید به حال کردن و با هم سکس کردن و دوستی خارج از ساعت کاری . یه عمه دارم به اسم زهرا ۷ سالی از من بزرگتره و شوهر داره و یه پسر ۱۳ ساله داره و شوهرش راننده بیابون هست . یه روز بهم زنگ زد و سراغ کار گرفت و گفت با این گرونی حریف خرج زندگی شوهرش نمیشه و کم میارن وسط ماه و چون از قدیم با هم راحت بودیم و رابطه خانوادگی داشتیم مرتب رفت و آمد و حتی مسافرت باهم رفته بودیم و شش دونگ و عیاق بودیم براش یه جا ردیف کردم که بیاد تالار پیش خودم و هم کار کنه هم به خونه زندگیش بتونه برسه .(کار تالار اکثر مواقع از غروب تا پاسی از شب هست) .بعد یه مدت سپیده به واسطه من با عمه زهرا دوست شد و با هم صمیمی شدن و رفت و آمد و دوستی داشتن . به کارای دوستم سپیده شک کردم و حس کردم داره جاده خاکی میره و خب به مزاجم خوش نیومد و یه شب بهش گفتم بعد اتمام کار میشه رفت خونه و با هم باشیم تا صبح؟ با هزار دروغ و کلک ردیف کرد و شب رفتیم خونه بعد از کار و بدون اینکه سکس کنم باهاش حرف را پیش کشیدم و قسم جون عزیزاش را دادم و گفت آره بعضی وقتا با فلانی هستم . گفتم من به گذشتت کاری نداشتم ولی انتخاب کن یا اون پسری که تازه آشنا شدی یا من؟ گفت صد البته تو و سکس کردیم و حین سکس چیزایی گفت که اصلا هوش از سرم پرید . گفت تو فقط روی من حساسی یا روی عمه خانمت که متاهل هست هم حساسی؟ گفتم چطور؟ گفت بماند و خواهش کردم و گفت قسم میدم بهش نگی من گفتم . قسم خوردم نگم و گفت با عمه زهرا من چند بار خوابیدم و لز کردیم و اون آوردم توی این کار . اول باور نکردم و گذاشتم پای نصیحت و سرزنش هام ولی گفت ثابت کردم چی؟ گفتم باشه ثابت کن جایزه داری و گفت باشه . دو روز بعد چت هاش را آورد که با عمه زهرا کرده بودن و کاملا مشخص بود با هم برنامه داشتن و دارن . هم تعجب کردم هم شوکه شدم هم ناراحت و گیج شدم . ولی واقعیت بود و سپیده برام این ماجرا را برملا کرد و نمیدونم چرا تنها که می‌شدیم یا حتی چت می‌کردیم بحث می رفت سراغ موضوع رابطه سپیده و عمه زهرا و من کنجکاو تر میشدم . ازش پرسیدم چطوری آخه ؟ چی شد که با هم لز کردین و توضیح داد با یه دوستای خانم عمه زهرا که مهمونی تولد خانوادگی داشتن دو سه تا پیک مشروب میخورن و شب برای اینکه زهرا به سپیده میگه شوهرم بار برده و تنهام و بیا پیشم سپیده میره پیشش خونه عمه زهرا و بعد دوش میگیرن دوتایی و عمه زهرا موقع خواب با سپیده ور میره و میگه سخت نگیر و دوتایی یه کم داغ هم بودن سر مشروب و عمه زهرا سپیده را راضی میکنه و میماله و میخوره تا ارضا بشه و از بعدش دیگه دوستی شون با سکس هم همراه میشه .نمیتونستم باور کنم تا اینکه یه بار سپیده یه عکس کوس واتس اپ برای من فرستاد و گفت چطوره؟ و من گفتم قشنگه و خوردنی و نوشت
کوس عمه خانمت هست و خخخخ و استیکر شکلک . توی دلم یه چیزی کنده شد و با چشم دیگه دوباره نگاه کردم . کوس بود از نوع تپل کلوچه و چوچوله کوچیک و تمیز و بی مو . گفتم بازم داری عکس؟ گفت نه و بهم گفت ما در ماه دو سه بار میریم با عمه خانمت بهم حال میدیم…بهش گفتم چرا گفتی بهم سپیده؟ گفت حس کردم فقط به من این وصله را چسبوندی که وقتش بشه دیگه دست خودم نیست و خواستم بدونی دور و برت چه خبره . گاه و بی گاه عکس که سپیده داده بود را نگاه میکردم . لعنتی مشخص بود چقدر حریفه و چقدر مست هست . از سپیده پرسیدم دیگه چی میدونی از عمه زهرا؟ گفت منو اون بخوایم کسی را بهم میگیم و بهش گفتم ردیف کرد با فلان مرد برم خونشون و حال کنم و اوکی کرد که بتونیم بریم حال کنیم . گفتم خودش هم داد به طرف؟ گفت نه فقط من دادم و دوروز بعد لز کردیم دوباره و خیلی سراغ اون مرد را گرفت و فهمیدم دلش رفته باهاش حال کنه . احساسات بدی سراغ من اومد . حالم از همه بهم می‌خورد. حس میکردم عجب بساطی و چرا آخه اینجور و چرا همچین و… تصمیم گرفتم به عمه زهرا غیر مستقیم بگم حواسم بهش هست تا یه گند کاری بالا نیومده . یه شب بعد مراسم بهش گفت عمه جون میرسونمت خودم و با اسنپ نرو و توی راه مودبانه غیر مستقیم بهش گفتم آمار دارم ازش و میدونم پاش میلنگه و میدونم دوست داره شیطونی کنه . اول انکار کرد بعد فحش داد بعد گفت پیاده م کن بعد با التماس رسوندمش درب خونه قهر کرد و رفت . ده دقه بعد سپیده پیام داد خیلی نامردی و رفتی گفتی به عمه ت من چی گفتم؟ قسم خوردم من بهش نگفتم تو گفتی و از حرکاتش و دوربین ها و بقیه پرسنل چیزایی شنیدم . ولی عمه زهرا رکب زده بود و یه دستی زده بود به سپیده و اونم بی خبر لو داده بود خودش را . خلاصه تا نصف شب بحث و چت و دعوا و بالاخره قهر سپیده با من و عمه و قهر عمه با من و سپیده و فردا شب سپیده نیومد سر کار و گوشی خاموش کرد و بعدم پیام داد تسویه کنین با من و نه میام و نه دیگه من نه دیگه تو . عمه زهرا گفته لو میدم تو را چون منو لو دادی و دیگه من اونجا بیا نیستم . من سپیده را هیچ جور نتونستم قانع کنم که درصدی خودش هم مقصره . منم مقصر بودم ولی من اسم نیاوردم از کسی و خلاصه سردرد بدی شد ماجرا . بعد چند روز با هر در به دری بود با عمه آشتی کردم و براش کادو گرفتم و از دلش در آوردم . بعدش سعی کردم حرفام را اصلاح کنم و به عمه بفهمونم قصد من دادن آلارم بوده نه سرزنش و آتو گرفتن و خواستم هوشیار باشه و سوتی نده . بعد از اون موضوع عمه زهرا دیگه بی خجالت راحت بهم میگفت اگه برام حرف در نمیاری میخوام برم تولد فلان خانم اگه بهم متلک نمیگی امشب فلان دوست گفته مشروب میاره تالار و دوتا شات میخوام بزنم و… یواش یواش عمه زهرا باهام بی رودربایستی شد . یه شب مشروب خوبی خواهر صاحب مراسم بهش داده بود و مست کرد یه کوچولو و با هر بدبختی بود جمع و جور کردم قضیه را و بردم رسوندمش خونه و اونشب حرفایی زد که به فکر فرو رفتم . میگن مستی و راستی انگار واقعیته و توی راه نصیحتش کردم مشروب نخوره و با این کارا یهو سوتی میده و شوهرش پیله میکنه نمیزاره بره سر کار و… اونم درد دلش تازه شد و گفت شوهر هفته ۲ شب بیاد اینم بکنه یا نه و محبت هم هیچ و با هم سازش نداریم و فقط تحمل بابت پسرم و تازه اونم دنبال خودش میبره سرکار تابستون ها و مواقعی که مدرسه نداره بچه و سهم من تو این زندگی شده تحمل و تحمل و سوختن و ساختن و دم نزدن و حسرت و… گذشت یک طرفه و… دلم سوخت براش و بهش گفتم باشه درست میگی ولی اینکارا هم شر هست و یهو یکی مثل سپیده که پروندی رفت میره لو میده و شر بپا میشه. گفت چیه ؟ دلت پیشش هست؟ خوب حال میداد؟ مزه کرد بهت میکردیش؟ حالا فکر کردی از من آتو داری ؟ حالا که چی مثلا؟ فرض کن من هر کاری کردم
حتما یه چیزی بوده و لازم بوده و تو چه میدونی و چه میفهمی و فکر کردی چه خبره ؟ و…منم ساکت شدم و دیدم عصبی شده موقع پیاده شدن دست گذاشتم رو شونه ش و توی ماشین ازش معذرت خواهی کردم و بغل کردیم همدیگه را و اون گردن منو بوسید و مکید و گفت جووون چه داغی و خندید و پیاده شد و رفت . من همه چیزو پای مشروب و دلخوری ها گذاشتم . ولی از فردا یه حس دیگه بین ما بود . انگار دوتایی دلمون می‌خواست با هم سکس کنیم ولی هر دو جرات گفتنش را نداشتیم . من دلم را به دریا زدم و یه بار عکسی که سپیده برام فرستاده بود را بهش نشون دادم و گفتم ببین اینو میشناسی؟ نگاه کرد توی گوشی و گفت بی شعور و خندید و رفت سر کارش و آخر شب بهش گفتم شوهرت هر شبی نبود بگو بیام پیش هم باشیم. گفت باشه خبر میدم . دوست داشتم عمه زهرا را از نزدیکتر باهاش باشم . این حس دو طرفه بود و بعد بهم گفت اونم میخواسته دلش ولی چون بزرگتر بوده و فامیل بودیم و خانم بوده خجالت کشیده . یه پنجشنبه بهم گفت گل پسر شوهرم با پسرم بار میبرن راه دور و دو روز نیستن و میای امشب خونه ما؟ این همون چراغ سبز بود که دلم میخواست . گفتم ای به چشم . فقط خودتو خسته نکن که خوابت ببره زود و بشینیم پیش همدیگه تا صبح و اونم گفت چشم فقط اگه دلخور نمیشی ۲تا شات بزنم از مشروب صاحب مجلس و گفتم باشه بزن ولی حیثیت ما را نبری ها . دل تو دلم نبود . اون مراسم قدر یکسال به چشم من طول کشید . ولی بالاخره تموم شد و رفتیم با عمه زهرا خونشون . از راه که رسیدیم گفت من برم دوش بگیرم و قسم ميخورم که میدونست میخواد پاهاش را بالا بگیره . کاملا عادی جلو من حوله برداشت و رفت شیر آب حمام را باز کرد تا آب داغ بشه و بعد چند دقیقه که توی حمام بود و مشخص بود شیو کرد بهم گفت گل پسر میخوای دوش بگیری حمام داغه ها و یه دقه بعد با یه حوله اومد بیرون و گفت آب را نبستم برو دوش بگیر و راحت باش . نفهمیدم لباس ها را کی در آوردم و رفتم توی حمام و از قصد شورت خودش را آویز کرده بود به دستگیره درب حمام از داخل و بهم گفت ژیلت میخوای بدم بهت؟ گفتم نه تازه شیو کردم . فقط سریع شستم بدنم را تمیز و دو دقیقه بعد اومد پشت در حمام و گفت ببخشین سعید جون شورت من نشسته است یهو دستش نزنی؟ و یادم رفت بشورم . فهمیدم که اونم بد جور میخواد دلش و گفتم من برات میشورم و گفت نه زشته و زحمت میشه و آبرو من میره بس توش لکه هست . منظورش آب شهوتش بود که به شورتش لکه انداخته بود . گفتم نه نگاه نمی‌کنم و میشورم . گفت شرمنده بخدا شورتم را شستی بیارش ها نمیشه تو حمام بمونه پسرم ببینه . غیر ارادی شورت سبز فسفری که مال عمه بود را بو کردم و بویی جز شهوت نمی‌داد و مشخص بود اونم با خودش فکرایی کرده که منم کردم . بهش گفتم حوله میاری برام و دیدم یه حوله کوچیک آورد و گفت ببخشین این مال مهمون هست . حوله را گرفتم از پشت در و حس و حالم را نگم که دقیق نیم خیز بودم برای همه کاری . اومدم بیرون و دیدم با همون حوله حمام داره دور خونه میچرخه و وسایل را مرتب میکنه . بهم گفت عافیت باشه و بهت نمیاد کیرت اینقدر باشه و خندید . خندیدم دلم هم یه حالی شد . گفت سپیده را چند بار کردی و من با حوله که فقط دور کمرم را گرفته بود گفتم همون قدری که تو باهاش لز کردی و گفت ما زیاد لز کردیم و منم گفتم منم زیاد کردمش . گفت خیلی گشاد بود مگه نه؟‌ خیلی داده بود و خندید ‌. گفتم آره درسته . گفت سعید ببخشین منم قصد نداشتم سپیده را بپرونم بره و هم بابت کار هم عشق و حال بهت فشار بیاد . گفتم فدای سرت . گفت بیا اتاق خواب تا سشوار بدم موهاتو خشک کنی .توی اتاق خواب گفت بشین روی تخت تا سشوار کنم موهاتو و منم نشستم و از کشو سشوار را در آورد و روشن کرد و با شونه موهام را خشک کرد و حین خشک کردن گفت بعد رفتن سپیده چیز تر تمیز کردی یا نه؟ گفتم نه . گفت آخی ببخشین تقصیر من شد . بهش گفتم موهات را من سشوار کنم؟ گفت چرا که نه و بلند شدم و اون نشست لبه تخت و موهاش را از بغل سشوار کردم و شونه کشیدم و خودش حوله را کنار زد از روی سرش و باز کرد بالا تنه را تا قشنگ ببینم . گفت پسر کی تو اینقدر کیرت گنده شد ؟ گفتم مگه مشخصه؟ گفت آره از روی حوله هم مشخصه و خندید . بی اختیار ره حوله را با یه دستم باز کردم و انداختم بیرون و گفت بی حیا شدی ها و خندید . گفتم تو چند تا دوس پسر داری؟ گفت با خودت روی هم یکی و خندید . موهایش را که کامل خشک کردم گفت میدونم چته سعید و درک میکنم . میخوای کاری بکنی؟ گفتم آره ولی خجالت میکشم . گفت میخوای لامپ را خاموش کنی راحت باشی؟ گفتم نه . گفتم اجازه هست و گفت راحت باش . فقط مراقب آبش باش توم نریزی حال دردسر ندارم . زانو زدم لبه تخت و پاهاش را بالا گرفتم و کمرش را رسوندم به تخت و پاهای سفید و تپل ش را تا جایی که میتونستم بالا گرفتم و بوسیدم همه جای رون هاش و کوس و کونش را اونم با دوتا دستش سینه ها بزرگش را نگه داشته بود و سعی می‌کرد نگاه کنه من چطور سر میکنم لای پاش و همون کوس که عکسش را دیده بودم بالاخره از نزدیک لمس کردم . بوی کوسش عالی بود بوی تمیزی و تازگی میداد و بی اختیار زبون زدم زیر چوچوله ش و مکیدم و ناله ش را در آوردم و از بالا تا پایین هر دوتا سوراخ را لیس میزدم . مشخص بود این کوس کارش را بلده و از بچگی ش گذشته و خودش دیگه برای خودش اینکاره است . آب شهوت عمه میومد و ناله ش به هوا بود و منم همه جوره لیس میزدم و تا نزدیک لرزش و قلقلکش بود میچرخوند کمرش را و منم قطع میکردم که زود آبش نیاد و حسابی حال بیارمش . یه ربع خوردم و بعد روی تخت خوابیدم و نشست دهنم و 69 شدیم و اونم ساکی زد که هرگز تجربه ش را نداشتم . کیر و خایه هامو با لب میمکید و زیر تخمام را تا حد سوراخ کونم لیس میزد و منم متقابل براش،ساک میزدم و لبه ها کوسش که باز باز بودن را میمکیدم و زبون توش میکردم و دوتایی ناله و قربون صدقه و تایید لذت و بعد ده دقیقه عمه زهرا گفت بذار بشینم اول خودم روی کیرت و نشست و کیرم را راحت کرد توی کوس لیز و داغش و تا ته جا داد و خم شد سینه هاش را بمکم و ریز کمر میزد و حرفای سکسی میزد دیگه کوس خواستی به خودم بگو و حیف این کیرت که بره کوس امثال سپیده و ناله و آه و منم محکم دور کمر تپل ش را گرفته بودم و کمکش میدادم کمر بزنه و سینه هاش را به نوبت میخوردم . ده دقیقه نشده بود که عمه زهرا محکم کمر زد و حرکاتش تندتر و خشن شد و جوووون جووون کرد و لرزید و بدنش منقبض شد و بی حال افتاد روی من . بلندش کردم بعد چند لحظه و ازش خواهش کردم برام حالت داگی بشه و اونم خیلی دقیق داگی خوابید جلو من و پاهاش را باز گذاشت و گفت توش نریزی مراقب باش و من جوری محکم کردم که ناله هاش را دوباره شروع کرد و گفت آب کیرت را میخوام بیارش برام و سعی می‌کرد سر جایی که داگی قمبل زده بود محکم بمونه تا من هر جور دوسدارم بکنم و آبم را بیارم . آبم که خواست بیاد گفتم کجا بریزم گفت روی کونم و منم روی کمر و کونش آبم را آوردم و ریختم . حس خجالت داشتیم دوتایی ولی پاک کردیم و بعد دوباره رفتیم توی بغل همدیگه و تا صبح ۲ بار دیگه کردیم و همه حالی بهم دادیم . ماجرا ما به اینجا ختم نشد و قضایا دیگه هم بود که بعد مینویسم .

نوشته: سعید

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.