رفتن به مطلب

تالارهای گفتگو

  1. تالار قوانین، اطلاعیه ها، اخبار، پیشنهاد و نظرات

  2. تالار فیلم سکسی

  3. تالار عکس سکسی

  4. تالار داستان سکسی

  5. تالار متفرقه و دوستیابی

    در مورد هر موضوعی که خلاف قوانین نباشید میتوانید بحث کنید.

    تا کنون مطلبی ارسال نشده است

    در این قسمت میتوانید دنبال افراد مثل خودتان بگردید.

    تا کنون مطلبی ارسال نشده است

  • چه کسانی آنلاین هستند؟   17 کاربر, 0 مخفی, 431 مهمان (مشاهده لیست کامل)

    • Tehranip
    • shadow908
    • mahdi
    • sakaroz
    • Omidh
    • xxxziy
    • alireza34f
    • minimoz
    • vahid5545453443
    • mmooo17
    • Taftboy
    • tggvv
    • Rx9676
    • Rooli
    • reza ss
    • reza.a
    • maziyar22
  • پست ها

    • minimoz
      ساک زدن و کون دادن داف حشری وطنی به پارتنرش . تایم: 01:22 - حجم: 16 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      کون دادن داف سکسی وطنی به پارتنرش کیر کلفتش تا خایه میکنه تو کونش . تایم: 02:50 - حجم: 12 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      سکس ترنس پاهاش رو شونه پارتنرشه . تایم: 00:41 - حجم: 8 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      گاییدن شیمیل سکسی . تایم: 00:55 - حجم: 6 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      لایو سکسی کامل از شراره . تایم: 53:05 - حجم: 206 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      لایو دختره نوک ممه هاش میوفته بیرون از لباسش . تایم: 01:30 - حجم: 15 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      با خواهرم شیدا 4   خب بچه‌ها دو روز از شروع تابوشکنی من و شیدا گذشت و توی این دو روز کلی اتفاقات بینمون افتاد. خب بعد از اون میک لاو باحال که توی ماشین داشتیم در مسیر برگشت یهو شیدا یه چیزی گفت که خیلی برام عجیب بود. فکرشو نمی‌کردم که انقدر زود وا بده. شیدا که از همون اولش خط قرمزش رابطه واژینال بود و می‌گفت هیچ وقت انجامش نمیدیم یکدفعه یه حرفی زد که میخ‌کوب شدم. گفتم مگه تو نگفتی که دخول نداشته باشیم؟ یه کم مکث کرد و بعدش آروم گفت که شهرام من مشکلی ندارم!.. خواستی می‌تونیم انجامش بدیم. من پشمام ریخته بود. باورم نمیشد توی این دو سه روز انقدر تغییر کرده. راستش فکر اینجاشم نکرده بودم. من هیچ حرفی نداشتم بزنم و دیگه هیچی نگفتیم تا رفتیم کتاباشو گرفت و بعدش رسیدیم خونه. شام خوردیم و من همش به شیدا فکر می‌کردم. ساعت حدود ده شب شد و من رفتم داخل اتاقم، شیدا هم که کلا از اتاق بیرون نمی‌آمد مگه واسه غذا و دستشویی. فهمید اومدم توی اتاقم سریع بهم پیام داد بیا تلگرام. رفتم تل و شروع کرد به حرف زدن و میخواست دوباره بحث رو شروع کنه. گفت شهرام چیشد به پیشنهادم فکر کردی؟..🥹 نمیدونستم چی بهش بگم. از طرفی از خدام بود و از طرفی هم می‌ترسیدم که بکارتشو بزنم. گفتم شیدا مطمئنی میخوای سکس کنیم؟ گفتش که من مشکلی ندارم. گفتم بار اولته دیگه؟ گفت آره ولی پرده ندارم توی خودارضایی پاره شد. گفتم کِی؟ گفت تازگی. نمیدونم چقدر راست می‌گفت ولی بعید بود که با کسی تجربه رابطه داشته باشه. منم گفتم راستش من از خدامه باهم سکس کنیم🥲 اما نمیخوام بار اولمون سرسری یا عجله‌ای و بدون برنامه باشه. میخوام که خاطره‌انگیز بشه. اونم یه کم ذوق کرد و جمله های عاشقانه و اینا گفت. گفتم حالا به نظرت چطور انجامش بدیم؟ گفت چطور نداره دیگه ما همه‌چیشو که تجربه کردیم فقط نکردیش توی من😂 گفتم کجا انجامش بدیم؟ گفت خونه بهترین جاست. فردا مامان بابا که رفتن خوبه؟ گفتم خب باید قبلش داروخانه برم کاندوم بیارم. گفت خب امشب به یه بهونه‌ای برو بیرون بگیر بیا. گفتم نه شیدا الان نمیشه و فردا به نظرم خیلی عجولانه‌ست. بزار فردا هم باز مثل این یکی دو روز همو ارضا می‌کنیم. گفت باشه خب. گفتم ولی فردا صبح همین که رفتن بیدار شیا که تا ظهر باهم باشیم. گفت چه خوش‌اشتها، تا ظهررر😂خلاصه جفتمون تازه ارضا شده بودیم و چیز خاصی نبود تا اینکه صبح شد. همین که مامان بابا رفته بودن و شیدا بیدار شده بود. چند دقیقه منتظر من مونده بود و چون من نرفته بودم‌ خودش اومده بود توی اتاقم. من خوابم برده بود. ساعت شش‌ونیم صبح بود که با صدای در اتاقم بیدار شدم. شیدا با یه شرت و سوتین سکسی اومد داخل. بغلمو باز کردم و خودشو انداخت توی بغلم. یه کم لباشو خوردم که گفت شهرام دوست دارم بریم توی حمام و زیر دوش ارضا بشیم. منم همونجور از توی بغلم بلندش کردم و رفتیم توی حموم. خودش شرت و سوتینشو باز کرد پرت کرد بیرون و شرت منم درآورد انداخت دم در و در رو بست. شیر گرم رو باز کرد و هردو رفتیم زیر دوش و لب تو لب شدیم. شیدا خیلی حشری‌تر بود. بوی عشق و شهوت با بخار آب توی حموم رو پر کرده بود. شیدا سریع رفت پایین و شروع کرد به ساک زدن. چند دقیقه ادامه داد و ارضا شدم من بعد نوبت من شد که حال بدم بهش🥹 دارز شد کف حموم و رفتم بین پاهاش. شروع کردم به لیس زدن چوچولش. آه و ناله‌ش شروع شد و تموم حموم رو گرفته بود. خیلی آه و ناله می‌کرد و می‌ترسیدم صداش بره پایین. در همین حین که داشتم می‌خوردم براش و آه و ناله می‌کرد یه دفعه اتفاقی افتاد که نزدیک بود سکته کنیم.... تق تق تق.... یکی به درِ حموم زد😱 قلبمون وایساد.... بی‌حرکت شدیم جفتمون... یه دفعه صدای در ورودی واحدمون اومد که محکم روی هم کوبیده شد. نفهمیدیم کی بود ولی کسی جز مامان یا بابا نمی‌تونست باشه.. یخ شده بودیم. یه حوله دور خودم زدم و اومدم بیرون. کسی توی خونه نبود. سریع رفتم کنار پنجره توی کوچه رو نگاه کردم که دیدم ماشین بابا حرکت می‌کرد. دیگه تقریباً مطمئن شدیم که مامان بوده. اما اینا چرا برگشته بودن؟ مگه میشه؟..شیدا هم اومد بیرون و ترسیده بود. گفت کی بود؟ گفتم فک کنم مامان بوده... خلاصه حشریت و همه چی از سرمون پرید. فکرمون فقط این شده بود که مامان بوده یا نه و اینکه اگه مامان بوده چه ری‌اکشنی قراره داشته باشه...شیدا رفت توی اتاقش و لباساشو پوشید. منم لباسامو پوشیدم یهو یه اس‌ام‌اس برای گوشیم اومد. مامانم بود. قلبم داشت در‌می‌اومد. پیامشو باز کردم. نوشته بود که کیفشو جا گذاشته خانه بخاطر همون برگشتن و فقط خودش اومده بالا کیفشو ورداشته. غیرمستقیم گفته بود که بابا نفهمیده. دیگه هیچی ننوشته بود. خیلی واسمون عجیب بود که چرا مامان هیچ ری‌اکشنی نشان نداده.. شیدا خیلی نگران بود. رفتم بغلش کردم و گفتم نگران نباش. من کنارتم. ما کار بدی نکردیم..قرار شد که صبر کنیم از سرکار برگردن ببینیم چه میشه. ولی مطمئن بودیم مامان به بابا نمیگه. یه کم که گذشت مامان به شیدا پیام داده بود. نوشته بود چه آه و ناله‌ای راه انداختی خونه. چندتا استیکر خنده هم گذاشته بود. خیلییی برامون عجیب بود که مامان حتی بدش هم نیومده و کاملا این موضوع براش عادی بوده. بعد دوباره پیام داده بود که شیدا یه سوال میپرسم راستشو بگو میخوام کمکت کنم. از جلو هم بهش دادی؟ ریده بودیم خودمون. حرفای مامان شبیه به تله بود. شیدا پیام داد که نه بخدا کاری نکردیم. مامان جواب داد که چرا قسم میخوری خب به من چه ربطی داره بدن خودته. بعد دوباره پیام داد به من. نوشته بود اگه به خودم می‌گفتید کمکتون می‌کردم. جای خوبی براتون گیر می‌آوردم. فقط باید مراقب باشید باباتون نفهمه. فهمیدیم که مامان مشکلی نداره با رابطمون و این خیلی خوب بود. ترسمون تقریباً رفت و شیدا دوباره حالش اومد سرجاش. دوباره خودشو انداخت بغلم اما من فکرم یه جای دیگه گیر کرده بود... نوشته: شهرام
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18