رفتن به مطلب

تالارهای گفتگو

  1. تالار قوانین، اطلاعیه ها، اخبار، پیشنهاد و نظرات

    1. قوانین، اطلاعیه ها و اخبار انجمن ها

      در این قسمت، قوانین و اطاعیه های مربوط به انجمن ها قرار می گیرند.

      3
      ارسال
    2. پیشنهادات و انتقادات

      هر پیشنهاد، انتقاد و نکته نظری دارید اینجا مطرح کنید.

      3
      ارسال
  2. تالار فیلم سکسی

    1. 3.3k
      ارسال
    2. 1
      ارسال
  3. تالار عکس سکسی

    1. 1.1k
      ارسال
    2. 1
      ارسال
  4. تالار داستان سکسی

    1. داستان سکسی متنی

      در این قسمت داستان سکسی متنی منتشر می شود.

      347
      ارسال
    2. داستان سکسی تصویری

      در این قسمت داستان تصویری منتشر می شود.

      • تا کنون مطلبی ارسال نشده است
  5. تالار متفرقه و دوستیابی

    1. بحث آزاد

      در مورد هر موضوعی که خلاف قوانین نباشید میتوانید بحث کنید.

      • تا کنون مطلبی ارسال نشده است
    2. دوست یابی

      در این قسمت میتوانید دنبال افراد مثل خودتان بگردید.

      • تا کنون مطلبی ارسال نشده است
  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
    • صاحب کار مخمو زد سلام دوستان من تو سن خیلی کم شوهر کردم و البته خیلیم زود جدا شدم و تو ۲۰ سالگی شدم یه زن مطلقه… بعد طلاقم خیلی افسرده بودم تصمیم گرفتم برم سرکار با اینکه از لحاظ مالی از سمت خانواده تامین بودم تصمیم گرفتم برم سراغ فروشندگی دم عید بود چند تا مغازه که زده بودن فروشنده میخوان سر زدم حقوقا تقریبا مثل هم بود ولی چون من سابقه نداشتم دوست داشتم همکارام زیاد باشن که اخر همونطوری که میخواستم پیدا کردم یه مغازه لباس بچه گانه فروشی با ۵تا فروشنده زن و دوتا صاحب کارم که خواهر برادر بودن… خلاصه که شروع به کار کردم خواهره خیلی بداخلاق و جدی بود ولی برادره برعکس شوخ و باحال جفتشون سنشون بالای ۳۰ میخورد…من خیلی زود با دخترای همکارم دوست شدیم روز اول و بهم کارو یاد دادن همون روز اول متوجه نگاهای صاحب کارم بودم ولی چون تازه جدا شده بودم و ضربه خورده بودم نمیخواستم رو بدم…ولی همون شب اول پیام داد که خانوم فلانی من ازت خوشم اومده!منم ازش پرسیدم چرا من شما این همه فروشنده داری که گفت اونا بچن و تو مشخصه پخته ای و کلی زبون ریخت…باز من قبول نکردم گفتم درست نیست تو محل کار و اینقدر اصرار کرد که گفتم باشه بزار فک کنم روز بعدش ک رفتم باز همش نگام میکرد وقتی صدام میکرد قلبم تند میزد قلبم برخلاف عقلم خیلی میخواست که با اون باشه سنمم کم بود خب وا دادم سریع اونم بعد یه شکست عشقی که داشتم… بهش تو همون مغازه پیام دادم که باشه!خودشم خیلی تعجب کرد که انقد یهویی قبول کردم… شبش کلی پیام دادیم ولی اتفاق خاصی نیفتاد حرفای عادی و اینا فرداش ک رفتم مغازه دیدم خواهرش نیومده همکارامم هنوز نیومدن یهو دیدم الان فقط منمو اون! جفتمون مضطرب شدیم تو اون وضعیت من انگار نه انگار که دوستیم باز رسمی بودمو تن تن کارامو میکردم رفتم اشپزخونه پشت مغازه که لیوان بشورم دیدم پشت سرم اومد یعنی قلبم اومد دهنم میدونستم یه چیزی میشه…دستام کفی بود که همون جوری گرفت دستش آب کشید بعد بردتم اونور تر چشماش خیلیی خمار بود میگفت چیشد که قبول کردی؟منم گفتم خب ازتون خوشم اومده نمیتونم تو چشماش نگاه کنم ولی اون هی بهم نزدیکتر شد…من تو شورتم واقعا احساس خیسی میکردم وقتی بغلم کرد داغه داغ شدم همزمان استرس رسیدن همکارامم داشتم همون جوری بغلم کرده بود و به خودش میمالوند ولی من سرمو کرده بودم تو گردنش صدام در نمیومد خودش ازم فاصله گرفت به لبام‌ نگاه کرد و یواش بوسید ولی اروم بودنش زیاد طول نکشید یهو خیلی با شدت میبوسید تو عمرم همچین بوسه ای نداشتم انگار این آدم همونی بود که میخواستم…رفت سراغ سینه هام…همونطوری وحشی دراوردو خوردشون…من صدام در اومده بود…واقعا حرفه ای عمل میکرد و منی که خیلی وقت بود سکس نداشتم داشتم میمردم ولی یکی از همکارام رسید و توهمون موقعیت مارو دید که رژ من پخش بود و… ولی دمش‌گرم اون لحظه به روی خودش نیاورد صاحب کارم سریع رفت…بعد اون خلوت اتفاقایی تو مغازه افتاد و حرفهای بین همکارام پیچید که رابطه مارو خراب کرد…خیلی راحت گفت دیگه بمن پیام نده…منم احساس میکردم باهام بازی شده با اینکه اتفاق خاصی نیفتاده بود ولی خب من ازش خوشم اومده بود:( اما به کارم همونجا ادامه دادم دم عید بودو سرمون شلوغ بود ولی باز نگاش که میکردم دلم میخواست دوباره گرمی بدنشو تجربه کنم اونم نگام میکرد ولی دیگه کاری نمیکرد…این داستان یه ادامه خیلی کوتاهیم داره که اگه دوست داشتین مینویسم:) کلمه ای توش دروغ نبود امیدوارم خوشتون اومده باشه و ببخشید که توش اسمی نبردم نوشته: فاطیما
    • سیسیگاسم × گی × داستان سکسی × سکس گی × داستان گی × راستین و نیما - 1 راستین و نیما/پارت اول • پرستار آمریکایی عصبی بودم باورم نمیشد که با هیجده سال سن مجبور بودم یه پرستار رو تحمل کنم :/ پدر و مادرم قرار بود برن به یکی ازون مهمونی هایی که تقریبا تا صبح طول میکشید و من از اونجایی که دنبال فرصتی برای تنها بودن تو خونه بودم معده دردم رو بهونه کردم و از غروب اومدم تو تختم … اما تموم فکرم پیش اون وسیله ای بود که زیر تختم توی جعبه سیاه رنگ بین پوشال های مشکی قایمش کرده بودم بدنم از هیجان مور مور میشد و ناخوداگاه یخ میکردم و زیر لحاف گرمم تکون میخوردم بدنم با تصوراتی که داشتم حساس شده بود اما ساعت هشت بود که با زنگ خوردن آیفون دنیا روی سرم خراب شد … مامانم برای اینکه شب رو تنها نباشم زنگ زده بود به اسما خاتون همسایه طبقه بالایی و ازش خواسته بود نیما نوه اش که تازه از آمریکا اومده بیاد پیشم من فقط نیما رو سه بار دیده بودم توی آسانسور ، توی پارکینگ و یه بار هم جلوی در واحدمون فقط در حد یه سلام معمولی باهاش هم کلام شده بودم ۳۱ سالشه و یه پسره قد بلند و چهارشونه موهای مشکی پرپشتی داره و هر بار که دیدمش با تیشرت و شلوار کتان بود در عین ساده بوسیدنش خیلی هم خوشتیپ بود نمی فهمیدم مامان چرا اینقدر اصرار داشت با نیما ارتباط بگیرم اون از من سیزده سال بزرگتره کمتر از یک ماهه دیگه برمیگرده آمریکا و هیچ نسبتی با من نداره و ازون گذشته من به واسطه گرایشم سعی میکردم ارتباطم رو با هر جنس مذکری کم کنم حوصله دردسر نداشتم نمیخواستم با یکی صمیمی بشم و بعدا برام آتو بگیره تو این فکر بودم که وقتی از ایران رفتم رل بزنم و اعتماد کنم چون هرچی بود خارج از این مرزها گرایشم به این زیادی ممنوعه نبود … عصبانی در اتاقم رو به هم کوبیدم و فریاد زدم _من به پرستار احتیاجی ندارم میتونستم صدای احوالپرسی مامان و بابامو با نیما بشنوم اون خرچقدر جذاب و خوشتیپ و خوشگل باشه من باید ازش فاصله بگیرم … در اتاقمو قفل کردم روی تختم نشستم تموم هیجانم دود شده بود رفته بود هوا مامان چند بار به در کوبید _راستین جان زشته عزیزم در باز کن نیما اینجاست با صدای ارومی صحبت میکرد جوابشو ندادم _راستین کارت خیلی زشته بیا بیرون صدای بابا بود نمیخواستم به حرفشون گوش بدم ولی جلوی نیما واقعا بد بود و منم اینجوری نبودم رفتم سمت در و بازش کردم اخمالو و ناراحت بودم دوست داشتم با صدای بلندی بهشون بگم _من میخوام خونه تنها باشم به اندازه کافی بزرگ هستم هیجده سالمه و میخوام روی اون دیلدو کوفتی سواری کنم ولی فقط به نیما سلام دادم با لبخند نگاهم میکرد مامان موهامو بوسید و بعد از حرفایی که ازشون سر در نمیاوردم از خونه رفتن بیرون نمیفهمیدم چی میگه چون نگاهم روی نیما بود لعنتی من باید ازش دوری کنم ولی الان اون با یه رکابی و شلوارک برند جلوم ایستاده بدن عضلانیشو برام ریخته بیرون موهاشم نامرتبه فاک _چرا اینقدر بداخلاقی با لبخند جذابی ازم پرسید آب دهنمو به سختی قورت دادم و گفتم _هیـ…چی گلوم خشک شده بود به سمت پذیرایی رفت و گفت _چه نقشه ای داشتی که اینقدر از اومدنم ناراحت شدی؟نکنه دوست دخترت داره میاد؟ با خنده سوال دومشو پرسید پ دندونای لمینت شده سفیدشو انداخت بیرون این پسر همه چیزش نرمال و جذابه نفسمو بیرون دادم و سمتش رفتم _نه ازین خبرا نیست _واقعا؟چون انگار اصلا معده درد هم نیستی شونه بالا انداختم و کنارش با فاصله کمی روی کاناپه نشستم و به تلویزیون که راز بقا نشون میداد نگاه کردم _حوصله نداشتم برم اونم نگاهشو به تلویزیون داد _اما مطمئنم این همه ناراحتی از تنها نبودنت حتما یه دلیلی داره میخواستم تو چشماش نگاه کنم و بگم آره چون مزاحم دیلدو سواریم شدی‌ … _من هیجده سالمه نباید مثل بچه ها باهام رفتار کنن خندید _مامانت نگرانته میگفت دوستی نداری _توام نمیتونی دوستم باشی چون خیلی ازم بزرگتری و میخوای برگردی آمریکا و … جملمو خوردم و لبمو گاز گرفتم با کنجکاوی بهم نگاه کرد و گفت _و؟! از روی مبل بلند شدم سمت آشپزخونه رفتم _هیچی بیخیال دنبالم اومد به جزیره تکیه داد و آرنجشو گذاشت روی سطح سنگیش _بگو دیگه … باهم صحبت میکنیم … مثل دوتا دوست … سمت یخچال رفتم مامان چایی دم کرده بود اما من خیلی گرمم بود برای خودم آب پرتقال خنک ریختم _میخوری؟ جواب داد _نه من چایی میخورم … لطفا بهش چپ چپ نگاه کردم خندید لطفا اگه زحمتی نیست لبخند زدم بامزه هم بود براش توی لیوان های جدید مامان چایی ریختم از یخچال باقلوا رو بیرون آوردم _نگفتی سومین دلیلت برای دوست نشدنت با من چیه؟! از پشت جزیره بهش نگاه کردم نصف آبمیوه خودمو خوردم نمیدونستم بگم یا نه؟ به نظر آدم قابل اعتمادی میومد قرار بود از ایران بره پس دردسر نمیشد تهش این بود که ازم بدش بیاد و وقتی منو میبینه بهم محل نده لیوانمو روی جزیره گذاشتم و گفتم _سومین دلیل اینه که پسری چشم هاش گرد شد و همزمان با خنده متعجبی گفت _خب این یعنی چی؟! شونمو انداختم بالا _معلوم نیست؟سی و یک سالته یکم مغزتو کار بنداز یکم نگاه نگاهم کرد و پرسید _یعنی تو … _آره همجنسگرام بعد از چند لحظه انگشتمو سمتش گرفتم و تهدید وار گفتم _اما هیچکس نمیدونه _پس چرا به من گفتی؟ _چون دنیا دیده ای فرهنگت بازتره احتمال کمتری هست که قضاوتم کنی برام دردسر بشی … از کنارش رد شدم دوباره روی مبل نشستم با کنترل کانال هارو بالا پایین کردم رسیدم به کانالی که هرشب این موقع فیلم سینمایی میداد کنارم نشست نیم نگاهی به ران عضلانیش که از شلوارک بیرون مونده بود انداختم مو نداشت سفید و نرم بود کاش میتونستم لمسش کنم _پس قرار بود وقتی تنهایی دوست پسرتو بیاری خونه؟ خندیدم _نه من دوست پسر ندارم _من خیلی کنجکاوم که قرار بود چیکار کنی که انقدر خورد تو ذوقت با لحن بچگونه و ناراحتی گفت که باعث شد بخندم خودش هم خندید چند ثانیه به هم نگاه کردیم و دوباره به تلویزیون نگاه کردم _نمیتونم بگم احساس کردم کمی اومد نزدیک تر _نمیتونی یا روت نمیشه؟! لحنش آروم بود معلوم بود میخواد بازی کنه و سرگرم بشه _هردو _اگه رومو بکنم اونور چی؟یا چشمامو ببندم؟یا برام تایپ کنی؟یا میتونی بیای دم گوشم بگی به چهره سرحال زل زدم گوشه لبم اسیر دندونم بود خوشم میومد که داشت انقدر صمیمی و راحت برخورد می کرد خودمو جلو کشیدم دیدم که خیره به لبهام لبخندش محو شد نزدیک تر رفتم به حدس که بوی خوب عطر خنکش رو بهتر و بیشتر تنفس کردم نزدیک گوشش که گوشواره نگینی کوچیکی داشت توقف کردم لب هاش نیمه باز بود با صدای آرومی زمزمه کردم _دوهفته پیش یه چیزی خریدم که میخواستم امتحانش کنم با کنجکاوی سمتم برگشت فاصله بین صورت هامون خیلی خیلی کم بود _چی؟ خندیدم _نمیگم قبل از اینکه عقب برم با دستاش منو گرفت با برخورد دستش به پهلوم تکون شدیدی خوردم داد آرومی زدم _من قلقلکیم خندید محکم تر منو گرفت و من تقریبا روی پاهاش بودم خم شد و توی گوشم گفت _باید بگی تا ولت کنم میخواستم بگم نمیگم تا ولم نکنی چون جام خیلی خوبه _باشه باشه میگم توروخدا دستتو نزن به پهلووووم با برخورد دستش تکون دیگه ای خوردم و افتادم تو بغلش نفس نفس افتاده بودم و اون میخندید _نخند ولم کن بیشتر خندید _زور من بیشتره حالا بگو وقتی دیدم دستش سمت پهلوم داره میره خودمو عقب کشیدم و گفتم _یه دیلدو … یه دیلدو خریدم خیلی سریع ولم کرد روی مبل برگشتم اما خیلی‌ نزدیک بهش نشستم چون دست چپش هنوز دور کمرم بود ازین فاصله بوی بدنش خیلی واضح و جذاب بود _میتونی بهم نشونش بدی؟ بهش نگاه کردم قبل از اینکه جواب‌بدم دست راستشو بالا آوردم و با فشار انگشت شصتش لبمو از زیر دندونم بیرون کشید _یه چیزی هست که … خب من … من قبلا تجربش کردم … با یه پسر وقتی آمریکا بودم … _چجوری‌ بود؟ دوست داشتم بدونم چه حسی داره _برای من فرقی با یه دختر نداشت فقط هیجان زده تر بودم چون اون یه مرد عضله ای بود که زیر بدنم پیچ و تاب میخورد … با انگشتش روی لبمو نوازش کرد _برای اون چطور بود؟! لبخند زد _برای اون؟چهاربار ارضا شد … فریاد میزد چنگ مینداخت آخرشم بیهوش شد فرصت نکردم ازش بپرسم پاهام ناخودآگاه جفت شد بدنم داشت عرق میکرد کلمه هاش نزدیکیش داشت تحریکم میکرد _حالا میتونی بهم نشون بدیش؟ مطیع و رام شده سرمو تکون دادم بلند شد با گرفتن دستمو منو هم بلند کرد و سمت اتاقم رفتیم از تصور اینکه چهار بار ارضا بشم پاهام سست میشه و میلرزه چه پسر خوش شانس و خوشبختی وارد اتاقم شدیم کنار تخت ایستاد _تو مطمئنی که بعدا از من بدت نمیاد؟ اخم کرد _این چه حرفیه معلومه که آره نفسمو فوت کردم و روی زمین نشستم از زیر تخت جعبه رو بیرون آوردم کنارم نشست با دست های لرزون در جعبه رو باز کردم پوشال هارو کنار زدم و اون دیدلدو کرمی با برجستگی های روش نمایان شد _اوه اولین کلمه ای بود که از دهنش بیرون اومد _خوش سلیقه هم هستی هم رنگش هم سایزش هم … _قرار نشد مسخرم کنی خندید _تاحالا امتحانش کردی؟ یک بار تلاش کردم نتونستم کامل انجامش بدم _خب این نه خیلی کوچیکه نه بزرگ اما اگه تجربه نداشته باشی یکم برات بزرگه و میتونه آسیب بزنه _اوهوم چند ثانیه بعد دوباره دستش دور کمرم حلقه شد _تو دوست داری که بهت کمک کنم؟ بهش نگاه کردم چشماش برق داشت معلوم بود نمیخواد اذیتم کنه ناخودآگاه بغض کردم و چشمام پر از اشک شد _هی هی ناراحتت کردم؟ببخشید من منظوری نداشتم جعبه رو بست و بغلم کرد اشک هام پایین چکید _بیخیال پسر گریه واسه چیه معذرت میخوام باشه؟نباید میگفتم میدونم برات اعتماد سخته به رکابیش چنگ زدم _موضوع این نیست بین اشک ریختنم گفتم کمی ازم فاصله گرفت صورتمو پاک کرد موهامو دست کشید _پس چیه پسر خوب؟ _نمیدونم فقط هیچوقت کسی نخواسته کمکم کنه … مسخرم کردن بهم بد و بیراه گفتن و ازم دور شدن صورتمو دوباره پاک کرد _میدونم … گریه نکن باشه؟ چند تا نفس عمیق کشیدم _میخوای بیای بغلم؟ فقط سرمو تکون دادم همونطور نشسته بغلم کرد سرم روی سینش بود و صورتش روی صورت و پیشونیم تپش قلبشو حس میکردم خیلی آروم پشتمو نوازش میکرد گریه ام بند اومده بود ولی دوست نداشتم از بغلش بیام بیرون وقتی پیشونیمو بوسید بیشتر توی بغلش رفتم _فسقلی زمزمه کرد و این بار گرمی لبهاشو روی لپم حس کردم بعدش نزدیک لب هام و بعد با مکث طولانیش چشمامو باز کردم به چشم هام نگاه کرد دستشو بالا آورد روی گردنم گذاشت سرمو بالا برد _میخوای کمکت کنم؟ هیجان زده بودم فقط سرمو تکون دادم یک ثانیه بعد لبهاش روی لب هام بود لعنتی این خیلی تحریک کنندس خیلی زود زبون هامون روی هم رقصید لب هامو مک میزد با زبونش همه جای دهنمو میلیسید و به اون پسر حق میدادم که در مقابل نیما بیهوش بشه خودمو جمع کردم کیرم داشت تحریک میشد و نمیخواستم معلوم باشه فاصله گرفت دهنم باز موند _چی شده؟ _هیچی کف دستشو روی شکمم گذاشت _داری حسش میکنی؟خوشت میاد؟ _اوهوم لبخند زد _ازش لذت ببر پسر کوچولو امشب شب توعه دوباره شروع کرد به بوسیدنم اینبار دستش هم روی تنم رقصید روی سینه هام روی شکمم و روی پاهام و کم کم زیر شلوارم … لب هاش که روی گردنم رفت ناله هام ناخودآگاه بود قلقلکم میومد اما میخواستم ادامه بده _آاااهههههععه ههههه ناله بلندم با برخورد دستش با پایین تنم بلند شد کم اونو از روی شرتم مالید محکم و بدون رحم _آاااهههه نیماااا آرووومم هههه انگار دیوونه شده بود دیگه به من گوش نمیداد همینجوری بغلم کرد منو روی تخت انداخت روی آرنجام بلند شدم بین پاهام روی زانوهاش بود رکابیشو درآورد و من با دیدن سینه ها و بدنش نفسم حبس شد لبخند زد دستمو گرفت کف دستمو روی سینه راستش گذاشت _میتونی لمسم کنی من بدم نمیاد لبخند زدم لمسش کردم تی شرتمو از تنم دراورد در مقابلش من جوجه بودم دوباره سراغ گردنم رفت اینبار خیلی زود لبهاش کشیده شدن پایین ترقوه هام که تا اون روز نمیدونم میتونن انقد تحریک پذیر باشن رو مکید زبونشو روی سینه هام‌کشید نوک متورم شده سینه چپمو بین لب هاش برد با شدت زیادی مکید _وووواایییییی هههههه نیییممماااههه کمرم قوس برداشت من بی نهایت روی سینه هام حساسم سراغ سینه راستم رفت همین کارو تکرار کرد تقریبا به گریه افتاده بودم نفس میزدم و گرمم بود وقتی لباش روی شکمم نشست منقبض شدم قلقلکم اومد از همون پایین نگام کرد _هیشششش زبونشو دور نافم کشید آروم و با احتیاط دوباره روی آرنجام بلند شدم نوک سینه هام کمی میسوخت کیرم منقبض بود و درد میکرد پاهام کمی میلرزید همونطور که نگاهم میکرد پایین تر رفت _میتونم؟ اشاره اش به شلوارم بود تند تند سرمو تکون دادم نالیدم _لطفااا شلوار و لباس زیرمو درآورد لبمو گاز گرفتم _خوردنی و صورتی عاشقشم لبخند زدم لبخندم به نفس زدن تبدیل شد وقتی لب هاش روی کشاله رانم نشست با فاصله کمی از کیرم _نشتی داری پسر سر انگشتشو سر کیرم کشید _آااااااهههه نع _این همه خیسی فقط با یه عشق بازی؟هوم؟ انگشتشو تا زیر کیرم کشید بعد روی تخمام و در نهایت روی روی مقعدم _باید باهات چیکار کنم؟ بالا اومد روبه روی صورتم متوقف شد _لطفا _لطفا چی توت فرنگی _لطفا کاری کن مثل اون پسر اینقدر لذت ببرم و ارضا بشم تا از هوش‌ برم ابخند زد انگشتش از پیشابم خیس بود روی لب هام گذاشت دهنمو باز کردم _اینو میخوای؟ انگشتشو داخل دهنم برد روی زبونم کشید شور بود انگشتشو بیشتر فرو برد چشم هام گر شد بزاقم بی اختیار من بیشتر ترشح شد روی چونه ام سرریز کرد _با کمال میل خیلی زود برهنه شدم اون اما هنوز شلوارکش پاش بود بهش لوب رو داده بودم _نارگیل؟تفاهم داریم اشاره اش به عصاره ی لوب بود اونو باز کرد _تمیزی؟! _میدونی که چه تصمیمی داشتم لبخند خبیثی زد _بله میدونم انگشتش روی مقعدم نشست _پاهاتو بیار بالا …زیر زانوهاتو بگیر سعی کن تا میتونی باسنتو بدی بیرون … آفرین همونطور که کنار دراز کشیده بود انگشت خیسشو واردم کرد نگاهم به اون بود ناخوداگاه به موهاش چنگ زدم _جونم انگشتشو بیشتر فرو کرد _مطمئنی دوست پسر نداری؟ با تعجب نگاش کردم _چون سوراخت … خیلی هم دست نخورده نیست لبمو گاز گرفت لبمو بوسید _بهم بگو … با خودت چیکار کردی که به این حال افتاده فشار انگشتش بیشتر شد _شل شل شل آفرین حالا بهم بگو _با خودم بازی میکردم _با چی؟ _با هرچیزی ههههااااههه با میوه ها … اااوووهههه نیما این زیاده _شیششش این فقط سه تا انگشته سوسول نباش دیگه چی؟ _انگشتام … با انگشتام خودمو گشاد میکردم لبخند زد _میتونستی انقدر عمیق جلو بری _نه نه نمیتونستم حرکت انگشتاش سریع شد لوب بیشتری ریخت _برام ارضا شو بذار بفهمم چقدر داری لذت میبری دستم سمت کیرم رفت اونو گرفت و گفت _آ آ امشب قرار نیست اون عروسک رو لمس کنیم نه من و نه تو قراره آزاد باشه قراره تلاش کنی بیبی با فرو رفتن بیشتر انگشتاش چشم هام برق افتاد بدنم منقبض شد به شونه هاش‌ چنگ زدم لبخند بزرگی زد _اوه این چیه؟ یه گردالیه نررممم _آههههه فففاااکککک هههه نه نه بسه بسه نمیتونم سعی کردم از دستش فرار کنم _شششش باشه باشه کمی آروم شدم صورتمو بوسید _چه حسی داشت؟ _خیلی شدید بود … انگار داشتم ادرار میکردم _نترس طبیعیه قرار نیست خودتو کثیف کنی فقط خودتو رها کن باشه؟بغلم کن سرشو بغل گرفتم دوباره انگشت هاش عمیق داخلم فرو رفت کمرم قوس گرفت _سعی کن رهاش کنی راستین ـب‌ب ب باشه حرکاتش خیلی شدید و سریع بود صدای خیسی و گشاد شدن شدن سوراخ گوشامو ارضا میکرد تمایل به فریاد زدن داشتم دلم میخواست فرار کنم خیلی برام زیاد بود _میترسم میترسم بی ناله هام زمزمه کردم لب هاشو روی گردنم گذاشت _من پیشتم رهاش کن.هواتو دارم سرمو بلند کردم تا حالا کیرمو انقدر شق و قرمز و باد کرده ندیده بودم اشک از گوشه چشمم چکید حرکتای فشاری لمسیش روی اون غده به شدت تحریک پذیر پاهامو میلرزوند دستامو دوباره زیر زانو هام گذاشتم دست آزادشو دور گردنم حلقه‌کرد لب هام روی گونه و گردن و گوش هام میرقصید نمیدونستم به کدوم لذتم توجه کنم که فریادم بلند شد _آاااااااااههههههه ااااااهههه اههههه ههههه ااااااا بدنم به شدت لرزید یه انقباض طولانی و یه ارگاسم به شدت جدید و شدید رو تجربه کردم بدنم روی ویبره بود ناله هام با لب هاش خفه شده بود پاهام به سینه هام رسیده بود مقعدم نبغ میزد و کیرم توی هوا اسپرم میپاشوند رها شدم بعد از ده ثانیه عضله هام شل شد پاهام روی تخت افتاد حتی چشم هام بسته شد قلبم تند میزد _جونم موهامو عقب داد نوازشم کرد بدنمو بوسید اونقدری که از اوج پایین بیام نگاهش کردم _چطور بود؟ _خیییلی شدید بود چند دقیقه بعد دوباره نوازش ها شروع شد دوباره بدنم منقبض شد عضله هام آماده یه راند دیگه بودن از تخت پایین رفت _بیا اینجا منو دنبال خودش کشید دیلدو رو از جعبه بیرون آوردم تهش حالت مکشی داشت که میشد به هرجا وصلش کرد اونو روی زمین گذاشت روش لوب ریخت _زانو بزن مطیع‌ زانو زدم پشتم رفت ندیدم چیکار میکنه سرشو از بغل گوشم جلو آورد کمی جا به جام کرد با دستش لوب بیشتری بهم مالید و وارد مقعدم کرد آروم بیا پایین با برخورد سر دیلدو با مقعدم توقف کرد _آروم آروم نفس کشیدم کمی باز پایی رفتم با سوزش شدیدی متوقف شدم _میسوزه _میدونم آروم انجامش بده با حوصله دوباره لوب زد چند دقیقه بعد بازم فشار وارد کردم اجازه نمیداد به سمت بالا بیام دو طرف پهلو رو گرفته بود _یکم دیگه مونده _ااااهههه همین الانشم هههه حس میکنممم تا ته رفته بازم پایین رفتم به انتها رسیده بودم با برخوردش به نقطه ای‌ که جلوتر نمیرفت لرزید _نمیره تهشه اههه _کارت عالی بود حالا آروم بیا بابا آفرین چشم هام بسته بود با هدایت دست هاش آروم بالا و پایین رفتم کمی روون شده بودم _سریع ترش کنیم؟ موافقتم باعث شد اونقدر سریع منو روی دیلدو بکوبه که دوباره کیرم شق بشه ناله هام دست خودم نبود با فشار دستش به سمت پایین کامل روی دیلدو فرود اومدم و جیغ زدم رو به روم ایستاد _همونجا بمون بی نهایت پر بودم حس خوبی داشت جلوی چشم هام شلوارک و بعد شرت برند گرونشو دراورد با دیدن کیرش دهنم باز موند دست کمی از دیلدویی که توی کونم بود نداشت _دوسش داری؟ تتوی روی پهلوش سکسی بود جلو اومد موهامو گرفت _ساک بزن میخوام همزمان سواری هم بکنی جلو رفتم زبونمو روش کشیدم بوی خوبی داشت چند دقیقه بعد دهنمو کاملا در اختیارش داشت کیر بزرگش روی زبونم لیز میخورد و تا ته حلقم میرفت از برخوردم عوق میزدم و ناخودآگاه مقعدمو سفت میکردم که این بهم لذت بیشتری میداد چند بار روی صورتم زد _افرین پسر خوب چند دقیقه بعد کیرش که حسابی قرمز و متورم بود بیرون کشید از دهنم جلوم زانو زد _درست بشین مثل وقتی که میری دستشویی قبل از اینکه نفسم سرجاش بیاد و سرفه هام تموم بشه منو طوری که خواست نشوند اینجوری بیشتر بهم فشار اومد نالیدم و اون با گرفتن پهلوهام باز کمک کرد بالا پایین برم صدای شهوتناکی توی اتاق پخش میشد صدای قیژ و قوژ تحرک دیلدو صدای ناله های من و نفس های بلند نیما دست هامو روی شونه هاش گذاشتم تقریبا ازش آویزون شدم _میتونی برام‌ بیای؟ _نمیدونمممم با شدت زیادی بالا پایین میشدم لذت زیادی داشت قبل از اینکه بفهمم جریان چیه بلندم کردم سمت تخت رفت نگاهم به دیلدو افتاد که وسط اتاق داشت تکون میخورد خیس و براق بود زمین پر از ترشحات و لوب شده بوده _داگی شو سریع روی تخت داگی شدم پشتم رفتم _اووووف اگه ببینی چقد گشاد شدی بدنم لرزید احساسش کردم واردم شد فقط لذت بود حسش فرق میکرد گرم بود و جذاب بود سرمو روی بالش گذاشتم نالیدم سیلی محکمی با باسنم زد ضربه هاشو شروع‌ کرد سریع و محکم نگاهم به کیرم افتاد توی هوا تکون میخورد آبم ازش آویزون بود چند ثانیه بعد لرزیدم پاهام منقبض شد مقعدم جمع شد تکون خوردم و هیچ کدوم باعث نشد نیما از حرکت بایسته به شکم روی تخت افتادم فریادم توی بالشتم خفه میشد و نیما همچنان داشت با کیر محشرش بهم تلمبه میزد موهامو چنگ زد _شل کن بیبی نمیخوای که پاره بشی ها؟ توی گوشم زمزمه کرد عضله هام دوباره شل شد مثل یه تیکه گوشت بودم حتی جون ناله کردن نداشتم چیزی که تجربه کردم انقدر شدید بود که هنوز هضمش نکرده بودم زیرش از آبم خیس بود نیما بعد از ضربه عمیقی ازم بیرون کشید مقعدم بی اختیار به بیرون کشیده شد صدایی مثل گوز ایجاد کرد دوباره سیلی محکمی به باسنم زد _با یه بار … انقد گشادت کردم از تخت پایین رفت جون نداشتم ببینم کجا میزه با تکون دوباره تخت گفت _یکم باسنتو بده بالا با برخورد دیلدو اه کشیدم چرا اون کوفتی رو خریدم واردم کردش اونقدری روون بودم که یه جا واردم شد کنار گوشم خم شد _یکی دوبار دیگه زیرم بخوابی میتونم فیستینگت کنم تنم لرزید نگاش کردم داشت دیلدو رو داخلم تکون میداد _تو ارضا … نشدی _طول میکشه هموز فرصتش هست نفس عمیقی کشیدم _منو بکن نیما هنوز میتونم بازم بیام خندید دیلدو رو ازم بیرون کشید دوباره اون صدا تکرار شد _برگرد بیبی به سمتش برگشتم بین پاهام رفت اون رو روی شونه هاش گذاشت زانو هام جلوی صورتم بود خودشو واردم کردم سریع و بدون توقف تلمبه زد این پوزیشن عمیق تر بود سکسی تر بود میتونستم نگاهش کنم متوجه چیم های کنار چشمش شدم چندتا تار موی سفید هم داره دستامو دور گردنش انداختم _بازم پرستارم میشی؟ بین ضربه هاش خندید _تا تو چی بخوای؟ _میخوام … ههه هههرررووز هههاههههه پرررستاررم ههه باشی لبخند بزرگی زد کیرم بین بدن هامون تحت فشار بود _این مدتی که ایرانم اونقدر پرستاریتو میکنم که وقتی رفتم نتونی کونتو جمع کنی خندیدیم ضربه هاش مستقیم به جایی بود هم لذت داشت و هم یه درد کوچیک و لذت بخش خیلی زود دوباره به لبه میرسیدم سرشو خم کرد _اینبار باید باهم ارضا شیم باشه؟ سرمو تکون دادم بیشتر خم شد در کمال تعجب نیپلمو بین لباش برد منقبض شدم ضربه هاش سریع تر شد گردنم عقب رفت کنرم قوس برداشت با چنگ زدنش به موهام با گزیده شدن گردنم و لرزیدن و نفس های بلندش به اوج رسیدیم درونم داغ شد لرزیدم و چشم هام باز نمیشد منو بوسید زبونمو و دهنمو با زبونش فتح کرد _باید باهام بیای آمریکا این آخرین چیزی بود که شنیدم بعد بیهوش شدم …. …… اسامی غیرواقعی‌ بود ریتم داستان تلفیقی از واقعیت و اغراق و تخیل بود. نوشته: رارا
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.