رفتن به مطلب

داستان سکس افغانی (سکس با خواهرم) لذت بخشترین حس دنیا در سکس محارم


mohsen

ارسال‌های توصیه شده

     خواهر × داستان خواهر × محارم × سکس محارم × سکس خواهر × سکس برادر × افغان × داستان افغانی × سکس افغانی ×

تذکر: نویسنده داستان، افغان است و بعضی کلمات و اسامی به افغانی نوشته شده اند.

سکس با خواهرم برین

لذت بخش ترین شب های زندگیم با خواهرم برین
سلام اسمم ساحل است از کابل هستم ۲۲ سال سن دارم و این داستان هم آغوشی و سر انجام سکس با خواهرم برین از یک سال پیش است.
برین یک سال از من بزرگتره و خانواده ما ۶ نفری است.
یک سال پیش ما در یک خانه کرایی در چهلستون زندگی میکردیم که سه اتاق داشت. وقتی تازه آمدیم یک اتاق را پدر و مادرم گرفتن و یک اتاق را برادرم با خانمش. برین هم چند شب در اتاق برادرم شان خوابید و من در یک اتاق کوچک میخوابیدم. برین با من صمیمی بود و بعضا شوخی میکردیم اما زیاد فکر سکس و این مسائل را همراهش نداشتم. فقط بعضی وقت ها که لباس چسپ میپوشید یا یگان محفل میرفت و آماده میشد کیرم سرش راست میشد.
بریم ادامه داستان، برین بعد از چند شب گفت دگه اتاق سهراب (برادرم) نمیخوابم مادرم گفت بیا با ما بخواب اما اتاق شان خورد بود و لوازم زیاد هم در بینش بود و جای برای خواهرم مناسب نبود. بالاخره مادرم گفت در اتاق ساحل بخواب یک طرف اتاق تو طرف دگه ساحل. برین بعد از کمی مخالفت قبول کرد. منم مخالفت نکردم چون جای ما خورد بود.
یکی دو هفته اول همه چیز عادی بود برین سر شب با لباس عادی خود میخوابید و صبح بیدار میشد. حویلی خانه ما درخت زیاد داشت و عقب خانه ما هم یک خانه تخریب شده بود که کم کم از اتاق مه معلوم میشد. یک شب برق نبود و برین نصف شب در خواب ترسید و جیغ زد. صدایش بیرون نرفت اما من بیدار شدم زود بیدارش کردم آب دادمش و خوابید گفتم من اینجا هستم نترس.
خوابید و باز هم ترسید جیغ زد و بیدار شدم. گفتم چی شده برین گفت نمیدانم امشب نا آرام هستم در خواب. گفت بیا جاهای ما را بدل کنیم امشب و بدل کردیم. چند لحظه بعد بیدار شد و آهسته صدا کرد ساحل بیدار هستی گفتم ها گفت چرا؟ گفتم میفهمی که جایم تبدیل شوه خوابم نمیبره گفت ها حالا یادم آمد بیا دوباره به جایت مه میرم جای خودم. من قبول نکردم گفتم بخواب شاید خوابم ببره.
گفت بیا ده جایت مه کمی دورتر از تو میخوابم که بعد از چند دقیقه بگو مگو قبول کردم. و رفتم پهلویش. البته دوشک های ما فاصله داشت و هر دوی ما خوابیدیم. برین باز هم ترسید یکی دوبار که متوجه اش بودم.
وقتی برین صبح بیدار شد دیدم شب یک برجس نازک پوشیده بوده با یک پیراهن نازک تقریبا جالی و جانش سفید از پشت لباس معلوم میشد. آب دهنم رفت و به و ناخوداگاه به این فکر رفتم که کاش شب کمی نزدیکتر می خوابید و میتانستم لمسش بکنم. برین قدش ۱۶۰ است اندامش متوسط و نسبتا چاقک و پرگوشت است سینه هاش خورد و کونش کمی برآمدگی دارد. تمام روز حسرت شب را میخوردم میگفتم کاش امشب هم همان لباس را بپوشد تا کمی اندام زیبایش را بیشتر ببینم.
شب شد و رفتم اتاق به خوابیدن من در جایم بودم که برین آمد گفتم برق را روشن کن که جایت را پیدا کنی روشن کرد که دیدم باز همان لباس اوفففففف لرزه گرفتیم. گفتم برین دیشب بخاطر این لباسای نازکت میترسیدی خنده کرد گفت چطور کنم گرمی بود.
گفتم امشب هم است؟ گفت ها. گفتم ناراحت نمیشی منم لباس راحت بپوشم؟ گفت تو راحت باشی من راحتم.
برق را خاموش کرد و منم لباسم را کشیدم با یک نیکر و یک بلوز نازک خوابیدم. چند لحظه گذشت گفت ساحل مه باز میترسم. گفتم باز جای تبدیل کنیم؟ گفت نه تو ره خواب نمیبره مه میایم جای دیشب. آمد کنارم خوابید فاصله دوشک خیلی کم بود چون در تاریکی دوشک خود را نزدیک کرده بود.
اگرچی خوشحال بودم که برین با بدن سفیدش نزدیکم است گفتم برین فکر کنم زیاد نزدیک آمدی گفت حوصله جور کردن نیست بخواب. همین قسم گفت و پشتش را طرفم دور داد. تاریکی بود اما کو.ن کته گکش معلوم میشد و مستقیم روبه روی کیرم که از شدت شوق بلند شده بود قرار داشت. چند بار خود را نزدیک کردم که دست بزنم جانشه خصوصا دمبایش را که جرات نکردم. مرا خواب نمیبرد حدود ۲۰ دقیقه گذشت که برین باز در خواب ترسید و پرید نفس نفس میزد گفتم بخواب مه هستم نترس. خودش هم گفت مره چی شده که میترسم.
گفتم چیزی نیست برین هنوز عادت نکردی با اتاق مه. برین نزدیکتر شد خوابید و دست خوده سر شانیم انداخت منم جرات کردم و دستم را انداختم‌ سر شانیش. روبه رویم بود کم کم دستم را حلقه کدم در پشتش و گفتم آرام بخواب جانم.
چشمانش بسته شد اما حس میکردم بیدار است. روجایی را از سرش دور کردم چیزی نگفت برق را روشن کردم واااای دامنش بالا شده بود و برجس سفیدش داخل درز کو.سش شده بود کو.نش که خیلی دلبر شده بود سینه بند سرخ از زیر پیراهن سفیدش معلوم میشد و جان سفیدش اوففففففف خیلی پر شهوت شدم میخواستم خود را سرش بندازم و فقط بمالمش و بخورمش. کیرم ۹۰ درجه بلند شده بود و کیرم را بلند کرده بود دفعتا برین چشمای خوده باز کرد و دید که چطور با حسرت به بدنش میبینم.
از اینکه تنها نیکر در جانم بود شوکه شد گفت ای چی حال است ساحل کجاست لباست؟ گفتم خودت گفتی هر قسم که راحتی. گفت تو هم دیگه خیلی راحت کدی خود ره.
برق را خاموش کردم گفتم حوصله دوباره لباس پوشیدن نیست بخواب. چراغ خواب روشن بود.
خودم هم رفتم کنارش اما کمی نزدیکتر از پیش. پشت خوده طرفم دور داد دستم را سر بازویش ماندم گفتم برین اگر باز هم میترسی نزدیکتر بیا هیچی نگفت و خود را نزدیک کرد سینه ام به پشتش چسبید ولی کیرم را دور گرفتم که در پشت کو.نش تماس نکنه. چند لحظه بعد دیدم خواب است دستم را حلقه کردم دور سینه هایش وااای جانش گرم بود و دستم را آهسته سر سینه چپش ماندم حس کردم بیدار شد اما خاموش بود.
کمی فشار دادم و برین همچنان خاموش و بی حرکت ماند گردنش را بو میکردم میخواستم بخورم و سینه هایش را بیشتر فشار دادم. کی.رم هم کمی تماس با کو.نش داشت اوففففف از شهوت در گرفته بودم اما احتیاط میکردم. برین کو.ن خوده عقب کشید و به کیرم چسبید اوفففففف چقدر نرم بود. باورم نمیشد کیرم لای کو.ن برین باشه سینه هایشه بیشتر میمالیدم و کیرم را از عقب فشار میدادم. با شور خوردن زیاد نیکرم پایین شده بود. برجس لعنتی مزاحمت میکرد و نمیگذاشت کیرم اون دمبه های نرم را مستقیم لمس بکنه.
دیگر هر قسم فکر کردم برین باید بیدار میبود. آهسته در گوشش گفتم بیداری؟ چیزی نگفت باز هم پرسیدم خاموش بود. گفتم اگر ناراحتی میرم اون طرف میخوابم و از جایم می خواستم بلند شوم که دستم را محکم گرفت گفت باش نرو.
دوباره خوابیدم و دستم را سر کمرش ماندم و کمی فشار دادم. برین دستمه گرفت و ماند روی سینه هایش. گفت ساحل دوباره نزدیکم بیا کمی مکث کردم گفتم اگر نزدیک بیایم خودت میفهمی که چی میشه. گفت هیچی نگو فقط نزدیک بیا منم جراتم زیاد شد و این بار خوب محکم بغلش کردم و خود را هم به پشتش فشار میدادم. کی.رم درست لای کو.نش بود گردن برین را بوسیدم گفتم عطری که میزنی بیهوده است برین اممم گفت و یک بوسه دگه هم گرفتم‌. اوفففف بوی تنش دیوانیم کرده بود خاموش بود هیچی نمیگفت سینه هایشه میمالیدم محکم محکم و گردنش را میخوردم با یک دستم موهایشه نوازش میکردم و برین هم خوده طرفم کش میکرد چشماش بسته بود. به پشت خواباندمش گفتم چشمات را باز کن همین که باز کرد لبهایم را روی لبهایش قفل کردم و به خوردن شروع کردیم. همزمان پیراهن برین را بالا کردم و سینه هایش را میمالیدم گفتم برین پیرانته میکشم دست های خوده بالا گرفت کشیدم. اوفففف اولین بار برین را با سینه بند جلوم میدیدم. هیچ شرمی بین ما نمانده بود مثل اینکه هردوما از احساسات همدیگه خبر داشتیم و منتظر یک فرصت بودیم.
برین هیچ حرفی نمیزد و هرچی میگفتم عمل میکرد سینه بندش را خودش پایین کرد و همین که به خوردن اون سینه های سفیدش شروع کردم به آه و ناله خفیف شروع کرد. سینه هایشه میخوردم و دستمه بردم سر ک.وسش اخخخخ چقدر داغ بود برجس و نیکرشه پایین کردم و مالش دادمش بسیار کم مو داشت اما همچنان از مقبولیش کم نکرده بود. کو.سش را میمالیدم و آه و ناله برین زیاد میشد همزمان کی.رم از خیستن زیاد درد میکرد. دستهای نرم و ناز برین را بردم سر کیرم ده دست خود گرفتش کمی مالید و دوباره رهایش کرد گفت ساحل بخواب بس است.
گفتم ترسیدی گفت میترسم امشب کدام کار دگه نکنی هردوی ما ایقسم هستیم. بهش گفتم که نمیکنم و زیاد پیش نمیریم قبول نکرد. گفت بس است مثل پیشتر ده پشتم بخواب. گفتم آرامم نمیگیره و ناچار دوباره خوابیدیم با تفاوت که این بار کیرم از پشت لای هر دو ران سفیدش بود ا برجس و نیکرش هم تا زانویش پایین بود و زده میرفتم. گاهی بین دمبه هایش میماندم. طاقتم نامد دستمه بردم سر کو.س برین اوفففف هنوز آب داشت و به مالش دادن شروع کردم برین آه آه میگفت و دستم را با دست خود بیشتر فشار میداد روی کوسش. باورم نمیشد برین اینقدر شوق زیاد داشته باشد.
کی.رم ام از پشت در لای کو‌‌.سش میخورد. برین میگفت بس اس ساحل بس اسسسس من محکمتر میمالیدم و کی.رمه میرساندم تا لب. کو.سش. ناله هایش بلند شد ترسیدم که صدایش دگه اتاق ها نرود اگر چی اتاق ما زیاد گوشه بود و هر چقدر جیغ هم میزد نمیرفت ولی بازم امکان داشت هر لحظه یکی از پشت دروازه بگذره و بشنوه.
برین اخ اخ میگفت و کم کم کی.رمه با دست تا نزدیک کو.سش هدایت میکرد گفتم برین میخاهی داخل کنم گفت بد کنی که داخل کنی لوده. گفتم اما تو زیاد میخواهیش گفت این دوست داشتنی را هر دختری ببینه میخایه داخل کنه و خندید. کیرمه سر کس برین میمالیدم و با دستم بالای کو‌سشه فشار میدادم. چند دقیقه دیگه هم مالیدم و کو.نشه مشت میکردم که جان برین شُل شد دستم که سر کو.سش بود پر از آبش شد و ارضا شد.
چند لحظه هیچی نکردم و محکم بغلش کردم و سینه هایش مشت میکردم. کیرم بسیار شخ بود و هرچندلحظه بین دو پله کو.نش فشار میدادم و دوباره میکشیدم و همزمان سینه اناریش را مشت و مال میکردم. برین خاموش بود و گاهی آه میکشید بس. در حالی که گردن برین را میخوردم آهسته گفتمش راحت شدی جانم؟ طرفم دید پوزخند زد و با تکان سر خود تایید کرد و لبم را گرفت. چند لحظه لبای همدیگه را خوردیم. برین کم کم دست خوده رساند سر کیرم مشت کردش و گفت ساحل این چرا نمیخوابه گفتم خوابش به دست تو است نازم.
گفتم چطور بخوابانمش با چشم به کو.سش اشاره کردم که گفت نمیشه دگه خودت میفهمی. گفتم میفهمم.
پشت برین طرفم بود دستم بردم سر ک.ونش دمبایشه مشت کردم و انگشتم ماندم سر سوراخ کو.نش گفتم این چطور؟ گفت تو واقعا میخوای مرا بکوشی ساحل؟ از خود را ببین و تنگی این را ببین؟ گفتم زیاد اذیت نمیکنم هر وقت تو خواستی میکشم. برین قبول نمیکرد از یک طرف نمی خواست دلم بشکنه که با ناز و عشوه گفت درست است بکو و کون خوده بهم چسبوند.
اوففف کو.ن برین خواهرم واقعا تنگ بود و کیرم به این آسانی قرار نبود داخل شوه. نوک کی.رمه ماندم و فشار دادم کمش رفت و برین اخ گفت و خوده دور کرد گفتم من که هنوز هیچی نکردم. گفت ساحل ببین نمیشه دردم میایه منم گفتم باشه و رهایش کردم دور شدم ازش.
چشمایمه بستم مثلا خواب میکنم. چند لحظه گذشت که گرمی دستایشه روی کیرم حس کردم چشمایمه باز کردم که کیرم در دستش است و داره چربش میکنه خودش هم آماده بود گفتم برین نمیخایم بکنم اذیت میشی گفت نمیخوایم حسرت به دلت بانه.
بعد از کمی حرف زدن چرب کردش و خودش دوباره پهلویم دراز کشید. کی.رمه برابر کردم در سوراخش و پایشه با دستم بالا گرفتم فشار دادم از دفعه قبل بیشتر رفت اما برین آخخخخ گفت فهمیدم دردش گرفت چند لحظه همانجا گرفتمش که آرام شد. فشار دادم دوباره تا نصف داخل کدم. کم کم پس و پیش کردم در کو.نش تا که دردش کمتر شد.
چند لحظه دیگر هم در پوزیشن پهلو ده کو.ن برین داخل میکردم و میزدم برین درد میکشید اما تحمل میکرد میگفت امشب دلت را یخ بکو ساحل. منم دیدم با این پوزیش نمیتانم همزمان به کو.سش هم رسیدگی کنم کی.رمه از کو.نش کشیدم و به پشت انداختمش لنگ هایش را سر شانیم گرفتم…کو.نش پایین بود و کیرم به درستی نمی رسید به سوراخش. برین بالشت مرا گرفت و داد گفت زیر کمرم بان.
بالشت را ماندم که کو.نش برابر شد پیش کیرم. کو.سش هم مثل دفعه قبل تر شده بود و دهن کو.سش باز بود خودش با دستش کو.س خوده میمالید و مه کی.رمه داخل کدم ده کو.نش اوففففف پاهایش بالا بود و اینبار راحت تر داخل شد و صدای برین برآمد منم تا توانستم فشار دادم که تا بیخ رفت اوفففف خیلی مزه میداد گایدن ک.ونی که هرشب آرزوی شه میکدم. برین هم آه اخ میکرد و دستش سر کو.سش بود و کو.س خوده مالش میداد. دستش را دور کردم و خودم به مالش دادن کو.سش شروع کردم اخ اخ تر بود و صدای شپ و شوپش بیشتر تحریکم میکرد و محکمتر کو.نش میکردم.
وقتی کی.رمه از کو.ن برین میکشیدم و بین دو لب کو‌.سش میماندم مالش میدادم، دیوانه میشد یک بار با دست خود برابرش کرد گفت کمی داخل کو مه نوککشه کم داخل کدم دوباره کشیدم و سخت تر ده کو.نش زدم. ناله های برین بلند شده بود. همزمان که کو.نش میکردم کو.سشه مشت و مال میکردم دست های خودش در سینه هایش بود و گاهی دست مره سر کو.س خود پچق میکرد.
چند دقیقه دیگر هم زدم ده ک.ونش و با مالیدن کو.سش با دستم ارضا شد و آبش آمد.
آب مام کم بود بیایه گفتم کجایت خالی کنم گفت هرجای که میخواهی. گفتم میخواهی داخل خالی کنم؟
گفت اگر ضرر ندره خالی کو گفتم فایده داره با سیلی به دمبایش زدم و مشت کردم گفتم اینها کلان میشه (قبلا در موردش خوانده بودم)
برین قبول کرد با آخرین ضربه های که میزدم داخل کو.نش آبم با فشار آمد اوف دیگه خیلی لذت میبردم گفت ساحل چقدر گرم است آبت.
آبم معمولا زیاد میایه و در حال آمدن بود کی.رمه از کو.نش کشیدم کمی سر شکمش و ران هایش پراندم کو.سشه با دستم محکم گرفته بودم و دستمه حرکت میدادم تا هم آب داخلش نرود و هم بتانم برین را ارضا کنم اوفففف او لذت دگه هیچ وقت پیدا نمیشه اخرین قطره های آبم روی ران های سفید و کلان خواهرم میریخت و از داخل ک.ونش هم دوباره آبم برامده بود و پایین حرکت می کرد. حرکات دستم را روی کو.س برین زیاد کردم که یک بار برین دوباره لرزید و آب نسبتا کم از کو‌سش خارج شد که دستم را تر کرد.
برین می لرزید و نزدیکش شدم لب هایشه گرفتم آبم را از روی بدنش با دستمال کاغذی پاک کردم و چسبیدم بهش محکم بغلش گرفتم هر دو ما هیچی نمیگفتیم گاهی طرف همدیگر لبخند میزدیم که نشانه رضایت و لذت بخش بودن رابطه برای هردومون بود.
حدود ده دقیقه یا کمتر برین در بغلم بود و چشمانش بسته بود گفت ساحل خوابم میایه گفتم بخیز لباس بپوشیم بعد خواب کن.
به سختی بلند شدیم و لباس های خود را پوشیدیم در وقت لباس پوشیدن برین به کیرم که خوابیده بود دست زد گفت باورم نمیشد که ای گک اوقدر کلان شوه (منظورش خیستن کیرم بود) و مرا اوقدر اوگار کند. گفتم حالا که باورت شد لبخند زد و اممم گفت.
دوباره رفتیم در جاهای ما اما برین دوشک خود را دور کرد تا اگر صبح وقت کسی بیایه شک نکنه که مثلا چیزی بین ما شده باشه. ساعت ۱ شب شده بود و خیلی خواب ما گرفته بود و تا صبح بدون اینکه برین بترسد یا من بیدار شوم خوابیدیم.
صبح هم برادرم سر کار رفت پدر و مادرم خانه عمیم به خاطر شیرینی دادن دخترش رفتن. مه برین و ینگیم در خانه بودیم. ینگیم زیادتر اتاق خود بود و مه با برین تنها بودم. دیگه خیلی راحت به جانش دست میزدم و گاهی بغلش میکردم او هم زیاد ممانعت نمیکرد فقط میگفت نگو که رخسار (ینگیم) نبینیه ما.
مه و برین بعد از آن اتفاق هر شب کنار هم میخوابیدیم و دروازه اتاق را از داخل قفل می کردیم اوایل هفته ۴ یا ۵ بار سک.س میکردیم میخوردیم و میچوشیدیم همدیگر را (بیشتر شب ها داخل نمی کردم و فقط عشق میکدیم) و بعدها هفته دو سه بار حتما برنامه داشتیم.
حدود یک سال یا بیشتر در یک اتاق بودیم و خیلی خوش گذشت و حالا که در یک خانه نسبتا کلان آمدیم و اتاق های ما جدا است کمتر فرصت برابر میشه که سک.س بکنیم اما ماه یکی دوبار حتما می کنیم. تا حال سه بار در حمام هم کردیم و بسیار لذت بخش بوده.
این بود داستان من و برین خواهرم
بعد این داستان داستان سکس با برین و زن برادرم رخسار را نشر میکنم حمایتم کنید ممنون.

نوشته: ساحل

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.