رفتن به مطلب

behrooz

ارسال‌های توصیه شده

 خواهرزن × بیغیرتی × سکس خواهرزن × داستان خواهرزن × سکس بیغیرتی × داستان بیغیرتی × داستان سکس خواهرزن ×

خواهر زن زیبا و بی نقصم - قسمت اول

پارت ۱:

شوخی شوخی داشتیم وارد سوالای سکسی می شدیم و لابلای سوالا داشتیم متوجه می شدیم که هر دومون نسبت به زنامون بی غیرتیم، بطری رو چرخوندم و افتاد سمتش و پرسیدم جرات یا حقیقت، گفت جرات، گفتم عکس لخت از بیتا داری نشونم بده، حدس میزدم بگه ندارم و از زیر جرات شانه خالی کنه ولی گفت آره دارم چندتایی، چجوریشو میخوای؟ گفتم عکس اونجاشو داری؟ گفت آره لخت کاملشو دارم بیا نشونت بدم، گوشیشو برداشت و یکم گشت و عکس لخت قدی از بیتا رو نشونم داد، گوشیو از دستش گرفتم و خیره شدم به تن بی نقص خواهر زنم، واقعا بی نقص بود سینه های ۸۵ و باسن برجسته و کمر باریک و شکم صاف و پوست عالی، بلافاصله کیرم شق شد و با گفتن اوووف چه کصی داری گوشی رو دادم به محمود. نوبت اون بود دیگه بطری نمی چرخوندیم چون دو نفر بودیم، گفت جرات حقیقت؟ گفتم جرات، گفت تو چی؟ چیزی داری از ژیلا؟ گفتم آره دارم واستا نشونت بدم، عکسی که از سکسمون گرفته بودم و کیرم توی کصش بود و توی حالت داگی گرفته بودمو نشون دادم و یه آهی کشید و گفت جووون چه کونی داره زنت گفتم قابلتو نداره و خوشش اومد از این حرفم.
نوبت من بود پرسیدم ج ح گفت حقیقت، گفتم اگه قرار باشه بیتا با یکی غیر از خودت باشه حاضری با کی باشه؟ یکم خودشو زد به فکر کردن و گفت دوست دارم با تو باشه، کیرم سیخ شده بود و ضربان قلبم بیشتر شده بود.
با اینکه یکسال بیشتر نبود که محمود داماد خانواده ما شده بود ولی خیلی زود با هم ایاق شده بودیم و رابطه ما بیشتر از باجناق بودن، مثل دوتا دوست خوب بودیم.
گفتم اگه بیتا رو با من ببینی چیکار می کنی؟ گفت میشینم نگاتون میکنم تا حسابی بکنیش!
این حرفش تیر آخر بود برای اینکه مطمئن بشم واقعا نسبت به زنش بی غیرته.
نوبت اون بود پرسید ج ح گفتم جرات، گفت دوست دارم کیرتو ببینم، گفتم چرا؟ گفت توی عکس خیلی بزرگ بود می خوام از نزدیک ببینمش.
منم کمربندمو باز کردم و شلوارمو کشیدم پایین و شورتمم تا زانو کشیدم پایین و گفتم بیا، آروم دستشو آورد و کیرمو گرفت تو دستش و یه آخخ بلندی کشید و یکم فشارش داد و چشاشو بست.
تو همین حین بودیم که صدای ژیلا اومد و گفت بیایید پایین شام آمادست.
دستشو از کیرم برداشت و گفت چه کیری داری آرش، گفتم چه کنیم دیگه و خندیدیم.
خودمونو جمع و جور کردیم و رفتیم پایین سر میز نشستیم، بیتا و ژیلا هم اومدن نشستن، بیتا رو نگاش کردم و یاد عکسش افتادم و دوباره سیخ کردم. ژیلا با یه سرفه کوچیک منو متوجه کرد که زل زدم به خواهرش منم خودمو جمع کردم و مشغول شدم شام خوردن.
دو هفته گذشته بود از اون شب و با محمود هر یکی دو روز یبار چت داشتیم و چتامون بیشتر سر موضوع زنامون بود و ازشون برا هم عکس میفرستادیم، منم همه عکسای بیتا رو ذخیره می کردم، مطمئنا اونم عکسای ژیلا رو سیو می کرد. شب و روزم شده بود تماشای عکس های لخت و نیمه لخت بیتا، دلیل جذابیت بیش از حدش برام این بود که هر دو خواهر مذهبی بودن و مقابل مردها روسری سر می کردن و لباساشون هیچ وقت اوپن نبود حالا فک کن همه اون چیزی که زیر لباس گشاد بود رو داری لخت و عیان میبینی.
با محمود قرار گذاشتیم یه فیلم کامل از سکسمون با زنامون بگیریم و نشون هم بدیم، البته این پیشنهادو محمود داد و منم بخاطر اینکه حسابی بیتا رو ببینم قبول کردم.
دوربینو گوشه اتاق گذاشتم و به ژیلا گفتم بیا از سکسمون یه فیلم قشنگ داشته باشیم، اولش مخالف بود و بعد که اصرار منو دید قبول کرد و یک فیلم توپ از سکسمون گرفتیم و به خاطر دوربین پوزیشت های متنوع رو اجرا کردیم و آبمو هم ریختم روی سینه هاش و فیلمو استاپ کردم، شده بود ۳۰ دقیقه.
به محمود پیام دادم چیکار کردی تونستی بگیری گفت آره گرفتم، هیجان وصف ناپذیری داشتم و قرار شد فردا همو ببینیم و فیلما رو نشون هم بدیم.
گفت برم مغازش و اونجا ببینیم، کرکره رو داد پایین و رفتیم بالا دفترش و موبایل ها رو عوض کردیم و شروع کردیم به تماشای سکس خواهر زنامون با شوهرشون.
باورم نمیشد بیتا انقدر توی سکس حرفه ای باشه با اینکه دو سالی از ژیلا کوچیکتر بود ولی به نظر من هم بدن آماده تری داشت و هم حرفه ای تر عمل می کرد، ناخودآگاه کیرمو در آوردم و شروع کردم مالیدن و سکس خواهر زن خوشگلمو تماشا کردن. محمود تا دید کیرمو در آوردم و دارم میمالم گوشی منو کنار گذاشت و اومد کنارم نشست و کیرمو گرفت دستشو گفت تو نگاه کن من میمالم اولش یکم معذب شدم و ولی زیاد مهم نبود، محمود داشت کیرمو میمالید و برام جق میزد و دوتایی داشتیم فیلم سکسش با زنشو میدیدیم‌. یکم آب دهنشو انداخت رو دستش و جق زدنو ادامه داد ، خیلی حشری شده بودم و محمود بدتر از من، اون واله و شیدای کیر من شده بود و من مست بیتا و بدنش.
گفتم محمود آبم میادا خیلی نمال ، گفت اتفاقا میمالم تا آبتو بیارم، جفتمون رو فضا بودیم فیلمشون به انتها نزدیک می شد و محمود داشت بیتا رو داگی میگایید و صدای بیتا کل فضای اتاقو پر کرده بود، گفت صداشو زیاد کن و ببین ازش چی پرسیدم، توی همین حین بود که محمود از بیتا پرسید دوست داری آرش بکنتت؟ بیتا هم توی اوج شهوت گفت آرررره دوس دارم منو جر بده، دوس دارم کیرشو بکنه تو کصم، محمود گفت فک کن الان آرش داره میکنتت با این حرفش صدای بیتا بلند شد و خودشو به شدت به کیر محمود می کوبید و می گفت آخخخخ چقدر حال میده کیر آرش. داشتم شاخ در می آوردم گفتم قضیه چیه؟ گفت هیچی یکی از فانتزی های بیتا اینه که وسط سکس اسم مرد غریبه رو بیارم و ولی بعد سکس خودش پشیمون میشه از حرفایی که زده. حشرم چسبونده بود بالا و با جق زدنای محمود داشت آبم میومد گفتم محمود دستمال کاغذی بیار ابم داره میاد گفت نگران نباش بریز توی دستم چشامو بستم و سرمو تکیه دادم به پشتی و آبم داشت می اومد یهو حس کردم کیرمو کرد توی دهنش و داشت برام ساک میزد، کیرم سایزش ۲۱ سانت بود و کلفت بود و همین باعث شده بود محمود عاشق کیرم بشه، هیچی نگفتم و گذاشتم کارشو بکنه چند باری که برام ساک زد گفتم میاد بکش بیرون ، برعکس کیرمو تا ته کرد تو حلقش و نذاشت دربیارم و آبمو با فشار همشو ریختم تو دهن محمود و کامل خالی شدم. آروم کیرمو از دهنش در آورد و آبمو رفت ریخت توی روشویی و اومد. از همدیگه خجالت می کشیدیم خیلی جلو رفته بودیم و نمی دونستم این ماجرا قراره تا کجا جلو بره.

این ماجرا ادامه داره و پای اول بیتا و بعد ژیلا به این قضیه باز میشه اگه دوست داشتید بگید تا ادامه ماجرا رو براتون بنویسم.
بای

نوشته: پسر شجاع

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


خواهر زن زیبا و بی نقصم - قسمت دوم

پارت ۲:

چند هفته گذشت و همچنان من و محمود توی کف زن های همدیگه بودیم، توی این مدت هم چند باری دور هم جمع شده بودیم و حسابی زن های همو دید زده بودیم، راستش من خودم وقتی ژیلا رو می دیدم عذاب وجدان می گرفتم و مطمئن بودم اگه از گوه کاری های من و محمود بو ببره یه روزم با من زیر یه سقف نمیمونه، مخصوصا اگه بدونه عکس لختشو که هیچ فیلم سکسشو به محمود نشون دادم که دیگه واویلا می شد.
یه روز محمود بهم پیام داد و ازم خواست پایان نامشو ویرایش کنم، فایلشو برام فرستاد ولی بخاطر تنبلی و مشغولیت حوصله نداشتم روش کار کنم تا یه روز پیام داد که برای فردا صبح می تونی اوکیش کنی منم بهش پیام دادم خونه تنهام پاشو بیا خونه ما یبار تمومش کنیم بمونه حوصلم نمیکشه روش کار کنم.
پاشد اومد و نشستیم بالای سر کار پایان نامه جناب محمود، بهش گفتم چه موضوع قلنبه سلنبه ای برداشتی، برو بشین توی مغازت کارتو بکن مدرک رو میخوای چیکار آخه، گفت علاقه دارم بخونم خب، گفتم فقط به درس علاقه داری یا چیز دیگه ای هم هست؟ گفت به ژیلا هم علاقه دارم و خندید.
گفتم دیگه چی؟ گفت به کیرتم اخیرا علاقه مند شدم، گفتم خفه شو مگه گی هستی که اینجوری می کنی؟ گفت نه گی نیستم ولی نمی دونم چرا دوست دارم کیرتو لمس کنم و باهاش عشق بازی کنم! گفتم داداش اینی که تو میگی ما بهش میگیم گی حالا خود دانی.
یه دو ساعتی روی کسخول نامش وقت گذاشتم و ویرایشش تموم شد و زدیم توی لپ تاپ فیلم پورن ببینیم، پرسید ژیلا نمیاد؟ گفتم چطور دلت براش تنگ شده؟ خندید و گفت نه همینجوری پرسیدم، گفتم نمیاد فعلا، یهو نزدیکم شد و دستشو دراز کرد تا بذاره روی کیرم، دستشو گرفتم و گفتم محمود نکن خوشم نمیاد من گی نیستم، گفت لامصب منم گی نیستم ولی دوست دارم کیرتو بگیرم دستم، اینم بگم که محمود از لحاظ تیپ و اخلاق خیلی پسر خوبیه و واقعا دوسش داشتم اصلا برای همین اجازه داده بودم فانتزی بی غیرتی مونو روی زنمون بکشونیم، هم قابل اعتماد بود هم پایه بود و تو مخی نبود برای همین خیلی نمی خواستم تو ذوقش بزنم، وقتی برق چشماشو دیدم و شدت علاقش به کیرمو دیدم شل کردم و جلوشو نگرفتم، خودمم بدم نمی اومد و هیجان خاصی داشت و تجربه بدی نبود، کیرمو از روی شلوار گرفت توی دستش و یکم اوف اوف کنان مالید و دستشو کرد توی پیژامه و شورتم و کیر داغمو گرفت توی دستش.
گفتم محمود کیرمو بیخیال بیا فک کنیم ببینیم چطوری می تونیم بیتا و ژیلا رو راضی کنیم، تا این حرفو زدم بلافاصله گفت بیتا که اصلا فکرشو نکن، نبین توی فیلم اسمتو بردم و چیزی نگفت اون فانتزی شه غیر ممکنه بتونیم عملی کنیم، گفتم اگه بی هوششون کنیم چی؟ گفت آررره خواب آور بدیم و بکنیمشون وسط کار اثر خواب آور بره و به چوخ بریم، گفتم من نگفتم خواب آور عزیزم، گفتم بیهوش.

وارد داروخانه شدم و سراغ هادی رو گرفتم، خانم دکتری که اونجا بود گفت وایستید خبرش کنم، رفت و با هادی از پشت قفسه ها برگشت. سلام علیکی کردیم و گفتم باهات کار خصوصی دارم.
هادی دوست سربازیم بود و با هم عیاق شده بودیم و رفیق فاب همدیگه حساب می شدیم، گفت چیزی شده؟ گفتم یه چیزی می خوام ازت ولی ازم نپرس واسه چی می خوامش، گفت چی؟ گفتم یه چیزی که ۲ ساعت یکیو بیهوش کنم و بعدش به هوش بیاد و عوارض بدی هم نداشته باشه، خندید و گفت آرش تو آدم نشدی؟ میخوای کیو بکنیش؟ گفتم اگه اوکی شد بعدا مفصل بهت میگم فقط بگو میدیش بهم یا نه؟ گفت من می تونم بهت نه بگم؟ فقط جون داداش برای خودت دردسر درست نکن این ماده شوخی بردار نیست، ازش گرفتم و دستور استفادشم بهم یاد داد و اومدم بیرون و رفتم توی ماشین محمود نشستم، گفت چی شد؟ گفتم گرفتم، تا اینو گفتم نیشش باز شد و چشماش برق زد، گفتم خوبه قراره زن خودتم زیر من بخوابه ببین چقدرم خوشحاله، گفت بیتا قربون داداش خودم بره تا اینو گفت کیرم سیخ شد باورم نمیشد انقدر تو چشم محمود محبوب باشم. مخصوصا که بیتا یه سر و گردن از ژیلا بهتر بود ولی خب چون چشم همه به دنبال دارایی این و اونه و مال خودشو نمی بینه محمودم از این قضیه مستثنی نبود و الا زنی که محمود داشت می تونست بهترین مانکن شهر باشه.
از علاقه محمود به خودم استفاده کردم و بهش گفتم اول روی بیتا تستش کنیم اگه جواب داد روی ژیلا هم امتحانش میکنیم، یکم تو ذوقش خورد و ولی چیزی نگفت و قبول کرد.

روز موعود فرا رسید و طبق نقشه رفتم خونه محمود، قرار گذاشته بودیم به بهونه پایان نامه محمود برم و یکم باهم تو اتاق کار کنیم و محمود موادو توی یه آبمیوه حل کنه و به خورد بیتا بده و ببینیم چی میشه.
وارد خونه شدم و بیتا اومد احوالپرسی با یه چادر سفید طرح دار، تا نگاهم بهش افتاد عکسای لختش اومد جلوی چشمم و اینکه چند لحظه دیگه قراره زیرم باشه اونم جلوی چشم شوهرش داشت دیوونم میکرد، چهره معصوم و دوست داشتنیش میخکوبم کرده بود که با تنه محمود به خودم اومدم و با تته پته جواب سلامشو دادم و رفتم تو اتاق، بلافاصله محمود اومد تو و گفت ببین میتونی کاری کنی که شک کنه! گفتم محمود خوش بحالت چه زنی داری تو، بیتا مال من بود هیچ زنی رو نگاه نمی کردم، گفت تا چند دقیقه دیگه مال خودت میشه نگران نباش، نمیدونستم از این حجم بی غیرتی محمود خوشحال باشم یا ناراحت.
نیم ساعتی توی اتاق وقت گذروندیم و قرار شد یه لیوان از آبمیوه ای که خریده بودیم رو محمود به خورد بیتا بده ولی با این فرق که توی لیوان بیتا مواد بیهوش کننده ریخته شده بود.
راستش یکم نگران بودم و استرس داشتم، استرس اینکه بلایی سر بیتا بیاد، استرس نزدیک شدنم به یه دختر نجیب و باحیا، عذاب وجدان ولم نمی کرد ولی شهوت زورش خیلی بیشتر بود.
اومد توی اتاق و گفت نصف لیوانشو خورد، دلم هوری ریخت، رنگم احساس میکردم مث گچ سفید شده بود محمود متوجه شد و پرسید چته گفتم ضعف کردم شیرینی چیزی داری بیاری گفت واستا بیارم، یکم شیرینی خوردم و حالم سرجا اومد، گفتم برو ببین بلایی سرش نیومده باشه رفت و برگشت و گفت حسابی خوابه و چند بارم صداش زدم بیدار نشد.
دستام داشت می لرزید، گفتم خب چیکار کنیم گفت پشت سرم بیا، از اتاق اومدیم بیرون و به سمت اتاق خوابشون راه افتادیم، دل تو دلم نبود اول محمود وارد اتاق خواب شد و چند ثانیه بعد بهم اشاره کرد بیا تو، قلبم داشت از قفسه سینم میزد بیرون، تا چشمم به بیتا افتاد سرم گیج رفت و دستمو تکیه دادم به در، یه دختر زیبا و بی نقص اولین بار بود بدون چادر می دیدمش، ساپورت براقش داشت هوش از سرم می پروند، تیشرت لیمویی رنگش هم زیبایی عجیبی بهش بخشیده بود، سینه های برجسته بیتا از زیر لباس حسابی معلوم بود، موهای مش کرده و بلندش هم بطور عجیبی دیوانه کننده بود و نصفش ریخته بود روی صورتش، محمود متوجه استرس زیادم شد و برای اینکه یکم آرومم کنه اومد جلو و دستشو انداخت و کمربندمو باز کرد و شلوارمو کشید پایین، منم داشتم نگاهش می کردم، کمک کردم شلوارمو در آورد و دستشو برد و از زیر شورتم کیرمو کشید بیرون، بقدری کیرم سیخ شده بود که خودم تابحال اونجوری ندیده بودمش تا به خودم بیام محمود کیرمو کرد توی دهنش و شروع کرد ساک زدن، گفتم نکن محمود، خوشم نمیاد گفت دارم آمادش می کنم بره تو کس بیتا، باورم نمی شد این بشر انقدر بی غیرت باشه، یکم برام ساک زد و بلند شد و رفت سراغ بیتا و گفت بیا جلو، دستمو گرفت و گذاشت روی سینه زنش و گفت باهاش راحت باش، سینه بیتا توی دستم بود، عطر بدنش داشت دیوونم می کرد، نوری که از پنجره توی اتاق افتاده بود باعث می شد جزئیات صورتش به خوبی معلوم بشه، لبای کوچیک و دماغ قلمی و چشمای درشتش داشت دیوونم می کرد ناخوداگاه لبمو گذاشتم روی لباش و حرارت لبش آتش زد به درونم، شروع کردم لب بیتا رو خوردن و همزمان داشتم با سینش هاش بازی می کردم، دیگه خبری از اون استرس نبود، نفس آرومش و آرامش خاصش بهم آرامش داده بود، وسط عشق بازی بودم که محمود گفت آرش یکم زود باش یهو دیدی اثر دارو رفتا، راس می گفت خیلی نمی تونستیم ریسک کنیم، شروع کردم لختش کردن، اول تیشرتشو درآورد و با دیدن سینه های بلورینش توی سوتین توری مشکی عقل از سرم پرید، بلافاصله دستمو انداختم دور کمر ساپورتش و شروع کردم درش آوردن. رونای خوش تراش و بی نقصش و مهمتر از اون کص کلوچه ایش لای اون رونا باعث شده بود آب از لب و لوچم سرازیر بشه. ساپورتشو درآوردم و صورتمو چسبوندم به کصش، باورم نمی شد همچین عطر جذابی داشته باشه، چقدر این دختر بی نقص و عالی بود، نمی دونستم محمود خودش خبر داشت از جواهری که داشت یا نه، چشممو برگردوندم تا محمودو نگاهش کنم دیدم نشسته و داره نگاه می کنه، گفتم داداش اوکیی؟ گفت آره آرش جان بیتا مال خودته، همین حرف کافی بود تا سوتین و شورت بیتا رو هم دربیارم و محو تماشای بدنش بشم، سرمو بردم لای پاهاش و شروع کردم کص خوشگل بیتا رو لیس زدن، چون بیهوش بود و خودش اراده ای نداشت پاهاشو نگه داره یکم سختم بود محمود زود متوجه شد و اومد پاهای زنشو از هم باز کرد و گفت بخورش، جذابیت بیتا از یه طرف و بی غیرتی محمود از طرف دیگه دست به دست هم داده بود تا منو دیوونم کنه حسابی کصشو خوردم و هبچ وقت ازش سیر نشدم، محمود یادآوری کرد که خیلی وقت نداریم، رفتم سراغ سینه های اناریش و شروع کردم با ولع تمام سینشو خوردن، آره داشتم سینه خواهر زن مذهبیمو می خوردم که غیر از شوهرش تابحال هیچ مردی حتی برجستگی سینشو ندیده بود، حالا توی دهان من بود و داشتم سینه های محشر بیتا رو می چلوندم و میک می زدم. دیگه طاقت نداشتم کیرمو گرفتم دستم و رفتم لای پاش محمود گفت واستا یه لحظه اومد جلو و آب دهانشو انداخت توی دستشو و کیرمو خیس کرد و گفت بیا جلوتر و خودش کیرمو با دستش چسبوند به کص بیتا، داشتم تمام لذت های دنیا رو توی اون لحظه تجربه می کردم، فشار دادم و کیرم با زحمت تا نصف رفت توی کص بیتا، محمود گفت آرش جرش دادی کاش خودش بیهوش نبود و کیف می کرد از کلفتی کیرت، همون کیری که آرزوش بود من داشته باشم و کصشو پر می کردم. داشتم با حرفای محمود تلنبه میزدم و همرمان تکون های زیبای سینه بیتا رو تماشا می کردم. تا ته کیرمو داخل کص بیتا کردم و متوجه حالت چهرش شدم که معلومه از تنگی کصش و کلفتی کیرم به درد اومده، یهو گفت محمود چته جر خوردم اینو گفت و بازم برگشت به خواب سنگینش، صدای ناز و شهوتناک بیتا حشرمو ده برابر کرد و باعث شد تلنبه هامو بیشتر و شدیدتر کنم. همزمان محمود داشت سینه های زنشو میمالید و میخورد و قربون صدقه کیرم میرفت، تحملم طاق شده بود از شدت اتفاقات شهوتناک بیشتر از این نمیتونستم خودمو نگه دارم، گفتم محمود آبم میاد چیکارش کنم، گفت بریز توی کصش اجازه شوهرش برام کافی بود تا بی دغدغه تلمبه هامو بیشتر کنم و شیره وجودمو با فشار توی کس خواهر زن عزیزم بپاشم، ۱۰ ثانیه تمام آبم پرتاب شد توی کس بیتا و بی حال افتادم کنارش، بلافاصله محمود کیرمو کرد توی دهانش و شروع کرد باقیمانده آبمو از کیرم بیرون کشید و قورت داد، بلند شدم و لباسامو برداشتم و رفتم سمت اتاق بغلی و محمود هم مشغول شد تا آثار جرم رو پاک کنه و همه چیو به حال خودش برگردونه.
چند دقیقه دیگه اومد توی اتاق و منم لباسمو پوشیده بودم دیگه، گفتم محمود آبمو میبینه از کصش زده بیرون گفت ببینه فکر می کنه مال منه، گفتم عصر قرص می گیرم میدم بهت بده بهش بخوره گفت نمی خواد دوس دارم ازت حامله بشه و یکی مثل تو پسر خوب و بامعرفت بهم تحویل بده.

ظاهرا باید بریم برای پارت سوم نمیخواستم انقدر کش پیدا کنه داستان ولی احساس کردم گفتن جزئیات داستان جذابیتشو بیشتر می کنه. خودمم خسته شدم البته.
قسمت بعدی که قسمت آخری هم هست پای ژیلا هم به قضیه باز میشه.
لایک ها و کامنت هاتون خیلی توی نوشتن ادامه داستان اثر داشت بازم اگه بازخورد مثبت بگیرم ادامش میدم اگر نه که سرتونو درد نمیارم.
بای.

نوشته: پسر شجاع

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.