رفتن به مطلب

داستان سکسی لزبین شدن رعنا از دوران جوانی


behrooz

ارسال‌های توصیه شده

     لز × لزبین × داستان لزبین × سکس لزبین ×

شروع خاطرات سکسی رعنا

سلام مجدد
چندتا نکته بگم زمان بچگی من خیلی با الان فرق می‌کرد اینقدر مسائل ساده نبود بچه ها خیلی دیر میفهمیدن چی به چیه خود من تا دانشگاه نه گوشی داشتم نه فیلم سوپر دیده بودم هرچی بود خودمان تجربه کرده بودیم و غریزی بود بعدم تو داستان قبلی سنم پایین تر از چیزی که نوشته بود فکر کنم چون بچه بودم مدیر سایت چهار سال انداخته رو سنم 😅 الان تقریبا ۳۱ سالمه شروع این ماجرا ها برای ۱۹ سال پیشه تو خانواده و منطقه ما هم خیلی مذهبی بودن این چیزها تابو بود مادر من تا قبل طلاقم جلو شوهرم همیشه چادر سر میکرد بگذریم
تازه یاد گرفته بودم اگه یکی کصتو بماله یه حال خوبی بهت میده که بعدا فهمیدم اسمش جقه ، حالا رو نمیدونم ولی قبلا اگه یه دختر سن پایین ازدواج میکرد دیگه نمیذاشتن تو مدرسه عادی بیاد باید میرفت شبانه که چشم و گوش بقیه باز نشه حتی بیرون مدرسه هم که صحبت میکردیم مسائل تو رخت خواب تابو بود کسی در موردش حرف نمیزد تو کلاس ما فکر کنم تنها جقی من بودم ولی لذت خوردن کصم توسط جواد ، یه کرمی بود که هیچ رقمه نمیشد بیخیالش بشم با اون کار اون روزش ازش ترسیده بودم خیلی گوشه کنارها گیرم می‌آورد میخواست دوباره خرم کنه ولی تا میدیدمش یاد درد اون روز میفتادم و کلا حسمو بهش عوض کرده بود تو فکرم بود چطوری دوباره تجربه اش کنم و تنها موردی که به ذهنم می‌رسید مریم بود ولی تو این چیزها رومون بهم باز نبود تا اینکه یه روز داداش کوچیک مریم تب شدید داشت بابا مریم ام راننده ماشین باری بود و خانه نبود مامانش امد خانه ما که بابا من ببردشان بیمارستان مامان منم باهاشون رفت به خاطر کمک کردن هم اینکه اگه مردم دیدن حرف و حدیثی نباشه قبلا روابط خیلی گرم تر الان بود من و مریم تنها شدیم منم رفتم خانه مریم که تنها نباشیم دیدم اگه کاری میخوام بکنم الان وقتشه هزار جور نقشه تو سرم بود که چیکار کنم میخواستم یه جوری رازی اش کنم برام بخوره ولی به این نتیجه رسیدم تا اون حال نکنه وارد این بازی نمیشه پس اول باید من بهش حال میدادم مریم خیلی دختر ساده و زود باوری بود از بدنش بخوام بگم سفید تپلی ولی نه چاق چشم و ابرو مشکی یه کون گرد خوش فرمی داشت برعکس من که لاغر بودم با سینه های سفید با یه حاله قهوه ای خیلی کم رنگ مریم دختر راز نگه داری بود خبر همه خرابکاری ها من داشت میدونست با جواد رفت و آمد دارم به کسی هم نگفته بود دلو زدم به دریا گفتم مریم میدونی با جواد تو تنهایی چیکار میکردیم دیدم کنجکاو شد منم کل داستان هایی که با جواد داشتم بجز دفعه اخر که انقدر اذیت شدم با اب و تاب براش گفتم با شوق عجیبی گوش میکرد عادت داشت همیشه بپره وسط حرفم ولی اون لحظه هیچی نمی‌گفت فقط گوش میکرد وقتی دیدم اینقدر مشتاقه گفتم میخوای توام تجربه کنی یهو انگار برقش گرفته باشه گفت خاک تو سرت رعنا من بیام جلو جواد لخت شم بمیرمم اینکار نمیکنم خندیدم گفتم نه خره من خودمم دیگه با جواد نمیرم بیرون منظورم ی جور دیگه است با یه لحن کنجکاوی گفت چجوری مثلا ، گفتم من همون کارا رو برات بکنم گفت نه خجالت میکشم گفتم خجالت نداره که جفتمان دختریم ولی رازی نمیشد گفتم لخت نشو بذار من دستم بکنم تو شلوارت بهت حال بدم اینجوری یکم نرم شد و قبول کرد دو ساعتی از رفتن مادرامون گذشته بود هر لحظه ممکن بود برگردن باید سریع تر کارو به نتیجه می‌رساندم که مزه اش بره زیر زبانش یکم دستم کردم تو شلوارش براش مالیدم ولی مریم معذب بود برا همینم پاشدم چراغ خاموش کردم از نور چراغ تو کوچه اتاقش روشن بود در حدی ک بشه دید رفتم بغلش کردم با شدت بیشتری براش مالیدم مدام دستم بیرون میاوردم با اب دهنم خیس میکردم و انگشتم میکشیدم رو شیار کصسش کم کم حس کردم نفس کشیدنش فرق کرد نفس عمیق تر با یه صدای خواصی میکشه خوشش امده بود خودشا بالا پایین میکرد گفتم دستم درد گرفتم حالا ک تاریکه بکش پایین اذیت نشم هیچی نگفت منم شلوارش با شرتش کشیدم پایین تا زانوش بعدم رفتم پایین پاش گفت چیکار میکنی گفتم تو کارت نباشه میخوام یه لذتی بهت بدم که تو عمرت تجربه نکردی فقط پاهات بالا بگیر هیچی نگفت پاهاشو بالا گرفت منم رفتم پایین بین پاش و مثل اون روز جواد زبانم کشیدم تو شیار کصش ی آهی کشید منم ادامه دادم زبانم میکشیدم رو کصش گاهی ام سوراخ کونش زبان میزدم دیگه از نفس نفس زدن رسیده بود به ناله های اروم آنقدر اینکارو کردم تا یهو مثل برق گرفته ها خودشا سفت گرفت بعدم یهو زد زیر گریه گفتم چی شد مریم هیچی نمی‌گفت فقط لروم گریه میکرد ترسیدم نکنه ی چیزی اش شده بچه بودم نمیفهمیدم رفتم بغلش کردم تا حالا ی زن لخت بغل نکرده بودم با اینکه خودمم دختر بودم ولی حس عجیبی بود اون گرما بدنش ناخداگاه خودمم شروع کردم بیرون آوردن لباسام بعدم ی پتو بزرگتر از گوشه اتاق برداشتم کشیدم رو خودمان و محکم بغلش کردم پیرهنش درآوردم اروم نوک سینه اش رو مثل بچه ها میک میزدم کم کم گریه اش تموم شد و اونم داشت همراهی میکرد منو بغل کرده بود به خودش فشار میداد منم داغ شدم دلم میخواست ولی مریم اصلا تو این دنیا نبود رون پاش گذاشته بود لا پام منم همون حالت کصم می‌مالید به پاش حس عجیبی بود اونقدر ادامه دادم که دیدم اینجور خوشم میاد ولی اوج نمیگیرم شروع کردم برا خودم جق زدن آنقدر از بدن لخت مریم و آه و ناله هاش داغ شده بودم ک دو دقیقه ای امدم ولی مهم مریم بود که مزه اش رفته بود زیر زبانش یکم دیگه تو بغل هم لخت خوابیدیم که یهو صدا ماشین بابام از کوچه آمد مثل جن زده ها دوتایی لباس پوشیدیم قیافه مریم که تابلو بود هرکی میدیدش میفهمید یه چیزی شده صدا مامان من بود گفتم تو برو دستشویی من جواب میدم نشستم وسط اتاق الکی کتاب ها رو باز کردم که یعنی داریم درس می‌خونیم مامانم آمد تو گفت مریم کجاست گفتم دستشویی مامانش کجاست گفت تب داداشش بالا بوده بیمارستان خوابوندنش مادرش ماند پیشش پاشین جمع کنین بیاین انور بخوابین گفتم نه شبی بذار بمونم پیشش اینجا درس بخونیم ولی مامانم گوشش بدهکار نبود میگفت برین انور هرکار میخواین بکنین تو همین صحبت ها بودیم که سر و کله مریم پیداش شد با یه قیافه آشفته آنقدری که مامانم چیزی نپرسید ازش واگرنه مطمئن بودم لو میده یهو مریم ام در امد گفت خاله بذار با رعنا همینجا باشیم درس بخونیم خانه ام خالی نباشه شما هم خواستی بیا اینور سر بزن دیگه مامانم ادامه نداد گفت بیاین بریم شام بخورین و برگردین که مریم گفت ناهار ظهر زیاده همونا گرم میکنم دیگه مامانمم خسته بود رفت کلا شب ها مادرم زود می‌خوابید نه اینستایی بود توش بچرخه نه تلوزیون ایران فیلم قشنگی داشت اون رفت و من و مریم باز تنها شدیم دوتایی می‌خواستیم ادامه بدیم ولی رومون نمیشد سر حرف باز کنیم مریم پاشد غذا ناهار گرم کرد آورد خوردیم بعد جمع کردن گفتم من خوابم میاد بخوابیم اونم تایید کرد دوتا تشک انداختیم کنار هم تو اتاق رفتیم زیر پتو یعنی خوابیم کم کم رفتم کنار مریم از پشت مریم بغل کردم ک هیچی نگفت باز دستم کردم تو شرتش شروع کردم به مالیدنش ولی اینبار خودش خوشش آمده بود شلوار و شرتش در اورد تا راحت ادامه بدم یبار دیگه ام بهش حال دادم بعدش بهش گفتم نوبت منه گفت چیکار کنم گفتم همینکارا رو برا من بکن اونم کمک کرد لباسام در بیارم بعدم وسط تشک سجده کردم اونم امد از پشت زبانش مثل کاری که من براش کردم می‌کشید به کص و کونم وقتی این زبان داغ و ابدارش میخورد به شیارها کونم یه حس فوق العاده بود نمیدونم چرا ولی از خوردن کص و کونم توسط مریم خیلی بیشتر لذت بردم تا اون روز که جواد برام اینکارو کرده بود اون شب فوق العاده واسه همیشه عمرم تو خاطرمان ماند همون کار باعث شد من و مریم خیلی بیشتر دوتا دوست بهم وابسته بشیم این رابطه پنهانی ما تا زمان دانشگاه ادامه داشت تا تو دانشگاه برا مریم خواستگار پیدا شد و درسش ول کرد و ازدواج کرد بعدش صمیمیتمان بود ولی دیگه مریم میلی به ارضا شدن با یه دختر نداشت منم وقتی رفتارش دیدم خودمو سبک نکردم پیشنهادی بهش بدم منم میرفتم دانشگاه تو کلاس ما کلی دختر بودن که به بعضی هاشون گرایش داشتم همه میدونستن اهل دوست پسر نیستم خیلی تو دانشگاه پسرها مستقیم یا با واسطه بهم پیشنهاد دوستی میدادن ولی حسی به رابطه با پسر نداشتم ترم سوم با یکی از همکلاسی هام که اسمش مینا بود اوکی شدم اونم مثل من به دخترها حس داشت اولین لزی که باهم کردیم فوق العاده بود اون اصالتا اصفهانی بود و فوق العاده حشری و با تجربه اگه دوست داشتین بقیه ماجراهای سکسی که تا الان داشتم براتون بگم و چی شد ازدواج کردم و کارم به طلاق کشید بگین تا بنویسم

نوشته: رعنا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.