رفتن به مطلب

داستان سکسی لزبین شدن رعنا از دوران جوانی


behrooz

ارسال‌های توصیه شده

     لز × لزبین × داستان لزبین × سکس لزبین ×

شروع خاطرات سکسی رعنا

سلام مجدد
چندتا نکته بگم زمان بچگی من خیلی با الان فرق می‌کرد اینقدر مسائل ساده نبود بچه ها خیلی دیر میفهمیدن چی به چیه خود من تا دانشگاه نه گوشی داشتم نه فیلم سوپر دیده بودم هرچی بود خودمان تجربه کرده بودیم و غریزی بود بعدم تو داستان قبلی سنم پایین تر از چیزی که نوشته بود فکر کنم چون بچه بودم مدیر سایت چهار سال انداخته رو سنم 😅 الان تقریبا ۳۱ سالمه شروع این ماجرا ها برای ۱۹ سال پیشه تو خانواده و منطقه ما هم خیلی مذهبی بودن این چیزها تابو بود مادر من تا قبل طلاقم جلو شوهرم همیشه چادر سر میکرد بگذریم
تازه یاد گرفته بودم اگه یکی کصتو بماله یه حال خوبی بهت میده که بعدا فهمیدم اسمش جقه ، حالا رو نمیدونم ولی قبلا اگه یه دختر سن پایین ازدواج میکرد دیگه نمیذاشتن تو مدرسه عادی بیاد باید میرفت شبانه که چشم و گوش بقیه باز نشه حتی بیرون مدرسه هم که صحبت میکردیم مسائل تو رخت خواب تابو بود کسی در موردش حرف نمیزد تو کلاس ما فکر کنم تنها جقی من بودم ولی لذت خوردن کصم توسط جواد ، یه کرمی بود که هیچ رقمه نمیشد بیخیالش بشم با اون کار اون روزش ازش ترسیده بودم خیلی گوشه کنارها گیرم می‌آورد میخواست دوباره خرم کنه ولی تا میدیدمش یاد درد اون روز میفتادم و کلا حسمو بهش عوض کرده بود تو فکرم بود چطوری دوباره تجربه اش کنم و تنها موردی که به ذهنم می‌رسید مریم بود ولی تو این چیزها رومون بهم باز نبود تا اینکه یه روز داداش کوچیک مریم تب شدید داشت بابا مریم ام راننده ماشین باری بود و خانه نبود مامانش امد خانه ما که بابا من ببردشان بیمارستان مامان منم باهاشون رفت به خاطر کمک کردن هم اینکه اگه مردم دیدن حرف و حدیثی نباشه قبلا روابط خیلی گرم تر الان بود من و مریم تنها شدیم منم رفتم خانه مریم که تنها نباشیم دیدم اگه کاری میخوام بکنم الان وقتشه هزار جور نقشه تو سرم بود که چیکار کنم میخواستم یه جوری رازی اش کنم برام بخوره ولی به این نتیجه رسیدم تا اون حال نکنه وارد این بازی نمیشه پس اول باید من بهش حال میدادم مریم خیلی دختر ساده و زود باوری بود از بدنش بخوام بگم سفید تپلی ولی نه چاق چشم و ابرو مشکی یه کون گرد خوش فرمی داشت برعکس من که لاغر بودم با سینه های سفید با یه حاله قهوه ای خیلی کم رنگ مریم دختر راز نگه داری بود خبر همه خرابکاری ها من داشت میدونست با جواد رفت و آمد دارم به کسی هم نگفته بود دلو زدم به دریا گفتم مریم میدونی با جواد تو تنهایی چیکار میکردیم دیدم کنجکاو شد منم کل داستان هایی که با جواد داشتم بجز دفعه اخر که انقدر اذیت شدم با اب و تاب براش گفتم با شوق عجیبی گوش میکرد عادت داشت همیشه بپره وسط حرفم ولی اون لحظه هیچی نمی‌گفت فقط گوش میکرد وقتی دیدم اینقدر مشتاقه گفتم میخوای توام تجربه کنی یهو انگار برقش گرفته باشه گفت خاک تو سرت رعنا من بیام جلو جواد لخت شم بمیرمم اینکار نمیکنم خندیدم گفتم نه خره من خودمم دیگه با جواد نمیرم بیرون منظورم ی جور دیگه است با یه لحن کنجکاوی گفت چجوری مثلا ، گفتم من همون کارا رو برات بکنم گفت نه خجالت میکشم گفتم خجالت نداره که جفتمان دختریم ولی رازی نمیشد گفتم لخت نشو بذار من دستم بکنم تو شلوارت بهت حال بدم اینجوری یکم نرم شد و قبول کرد دو ساعتی از رفتن مادرامون گذشته بود هر لحظه ممکن بود برگردن باید سریع تر کارو به نتیجه می‌رساندم که مزه اش بره زیر زبانش یکم دستم کردم تو شلوارش براش مالیدم ولی مریم معذب بود برا همینم پاشدم چراغ خاموش کردم از نور چراغ تو کوچه اتاقش روشن بود در حدی ک بشه دید رفتم بغلش کردم با شدت بیشتری براش مالیدم مدام دستم بیرون میاوردم با اب دهنم خیس میکردم و انگشتم میکشیدم رو شیار کصسش کم کم حس کردم نفس کشیدنش فرق کرد نفس عمیق تر با یه صدای خواصی میکشه خوشش امده بود خودشا بالا پایین میکرد گفتم دستم درد گرفتم حالا ک تاریکه بکش پایین اذیت نشم هیچی نگفت منم شلوارش با شرتش کشیدم پایین تا زانوش بعدم رفتم پایین پاش گفت چیکار میکنی گفتم تو کارت نباشه میخوام یه لذتی بهت بدم که تو عمرت تجربه نکردی فقط پاهات بالا بگیر هیچی نگفت پاهاشو بالا گرفت منم رفتم پایین بین پاش و مثل اون روز جواد زبانم کشیدم تو شیار کصش ی آهی کشید منم ادامه دادم زبانم میکشیدم رو کصش گاهی ام سوراخ کونش زبان میزدم دیگه از نفس نفس زدن رسیده بود به ناله های اروم آنقدر اینکارو کردم تا یهو مثل برق گرفته ها خودشا سفت گرفت بعدم یهو زد زیر گریه گفتم چی شد مریم هیچی نمی‌گفت فقط لروم گریه میکرد ترسیدم نکنه ی چیزی اش شده بچه بودم نمیفهمیدم رفتم بغلش کردم تا حالا ی زن لخت بغل نکرده بودم با اینکه خودمم دختر بودم ولی حس عجیبی بود اون گرما بدنش ناخداگاه خودمم شروع کردم بیرون آوردن لباسام بعدم ی پتو بزرگتر از گوشه اتاق برداشتم کشیدم رو خودمان و محکم بغلش کردم پیرهنش درآوردم اروم نوک سینه اش رو مثل بچه ها میک میزدم کم کم گریه اش تموم شد و اونم داشت همراهی میکرد منو بغل کرده بود به خودش فشار میداد منم داغ شدم دلم میخواست ولی مریم اصلا تو این دنیا نبود رون پاش گذاشته بود لا پام منم همون حالت کصم می‌مالید به پاش حس عجیبی بود اونقدر ادامه دادم که دیدم اینجور خوشم میاد ولی اوج نمیگیرم شروع کردم برا خودم جق زدن آنقدر از بدن لخت مریم و آه و ناله هاش داغ شده بودم ک دو دقیقه ای امدم ولی مهم مریم بود که مزه اش رفته بود زیر زبانش یکم دیگه تو بغل هم لخت خوابیدیم که یهو صدا ماشین بابام از کوچه آمد مثل جن زده ها دوتایی لباس پوشیدیم قیافه مریم که تابلو بود هرکی میدیدش میفهمید یه چیزی شده صدا مامان من بود گفتم تو برو دستشویی من جواب میدم نشستم وسط اتاق الکی کتاب ها رو باز کردم که یعنی داریم درس می‌خونیم مامانم آمد تو گفت مریم کجاست گفتم دستشویی مامانش کجاست گفت تب داداشش بالا بوده بیمارستان خوابوندنش مادرش ماند پیشش پاشین جمع کنین بیاین انور بخوابین گفتم نه شبی بذار بمونم پیشش اینجا درس بخونیم ولی مامانم گوشش بدهکار نبود میگفت برین انور هرکار میخواین بکنین تو همین صحبت ها بودیم که سر و کله مریم پیداش شد با یه قیافه آشفته آنقدری که مامانم چیزی نپرسید ازش واگرنه مطمئن بودم لو میده یهو مریم ام در امد گفت خاله بذار با رعنا همینجا باشیم درس بخونیم خانه ام خالی نباشه شما هم خواستی بیا اینور سر بزن دیگه مامانم ادامه نداد گفت بیاین بریم شام بخورین و برگردین که مریم گفت ناهار ظهر زیاده همونا گرم میکنم دیگه مامانمم خسته بود رفت کلا شب ها مادرم زود می‌خوابید نه اینستایی بود توش بچرخه نه تلوزیون ایران فیلم قشنگی داشت اون رفت و من و مریم باز تنها شدیم دوتایی می‌خواستیم ادامه بدیم ولی رومون نمیشد سر حرف باز کنیم مریم پاشد غذا ناهار گرم کرد آورد خوردیم بعد جمع کردن گفتم من خوابم میاد بخوابیم اونم تایید کرد دوتا تشک انداختیم کنار هم تو اتاق رفتیم زیر پتو یعنی خوابیم کم کم رفتم کنار مریم از پشت مریم بغل کردم ک هیچی نگفت باز دستم کردم تو شرتش شروع کردم به مالیدنش ولی اینبار خودش خوشش آمده بود شلوار و شرتش در اورد تا راحت ادامه بدم یبار دیگه ام بهش حال دادم بعدش بهش گفتم نوبت منه گفت چیکار کنم گفتم همینکارا رو برا من بکن اونم کمک کرد لباسام در بیارم بعدم وسط تشک سجده کردم اونم امد از پشت زبانش مثل کاری که من براش کردم می‌کشید به کص و کونم وقتی این زبان داغ و ابدارش میخورد به شیارها کونم یه حس فوق العاده بود نمیدونم چرا ولی از خوردن کص و کونم توسط مریم خیلی بیشتر لذت بردم تا اون روز که جواد برام اینکارو کرده بود اون شب فوق العاده واسه همیشه عمرم تو خاطرمان ماند همون کار باعث شد من و مریم خیلی بیشتر دوتا دوست بهم وابسته بشیم این رابطه پنهانی ما تا زمان دانشگاه ادامه داشت تا تو دانشگاه برا مریم خواستگار پیدا شد و درسش ول کرد و ازدواج کرد بعدش صمیمیتمان بود ولی دیگه مریم میلی به ارضا شدن با یه دختر نداشت منم وقتی رفتارش دیدم خودمو سبک نکردم پیشنهادی بهش بدم منم میرفتم دانشگاه تو کلاس ما کلی دختر بودن که به بعضی هاشون گرایش داشتم همه میدونستن اهل دوست پسر نیستم خیلی تو دانشگاه پسرها مستقیم یا با واسطه بهم پیشنهاد دوستی میدادن ولی حسی به رابطه با پسر نداشتم ترم سوم با یکی از همکلاسی هام که اسمش مینا بود اوکی شدم اونم مثل من به دخترها حس داشت اولین لزی که باهم کردیم فوق العاده بود اون اصالتا اصفهانی بود و فوق العاده حشری و با تجربه اگه دوست داشتین بقیه ماجراهای سکسی که تا الان داشتم براتون بگم و چی شد ازدواج کردم و کارم به طلاق کشید بگین تا بنویسم

نوشته: رعنا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.