رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     ضربدری × داستان ضربدری × سکس ضربدری × داستان سکس ضربدری ایرانی × سکس گروهی × داستان سکس گروهی ×
 

ضربدری من و زنم با سمانه و سهیل

سلام اسم من مهدی ۳۴ ساله حدودا ۱۰ ساله با زنم ندا باهمیم و ۷ ساله که سر خونه خودمونیم
ندا الان ۲۸ سالشه ،قد کوتاه اما سینه ها و کون بشدت گنده با پوست سبزه
از کوصشم که نگم براتون،یه کس تپل کلوچه ای ،ما اولش تا حدودی مذهبی و پوشیده بودیم اما طی این سالها مثل خیلیا کم کم اعتقاداتمون کم و کمتر شد، اما یه خط قرمزایی رو تو پوششمون رعایت میکردیم
برسیم به داستان:
ندا از دوران دانشجویی یه دوست داشت به اسم سمانه که تا الان با هم صمیمی هستن و چه وقت مجردی چه الان که جفتشون ازدواج کردن با هم رفت و آمد دارن
اول من و ندا ازدواج کردیم و بعدش هم سمانه و سهیل
سمانه قد بلند بود (حدودا ۱۷۵) و سایز معمولی داشت ولی از بعد ازدواج روز به روز تپل تر شد تا الان که حدود صد کیلو وزنشه،از صمیمیت ندا و سمانه همین قدر بگم که بعد ازدواج سمانه و سهیل اولین سوالی که ندا از تازه عروس پرسیده بود این بود که دادی؟ مال سهیل چقدر بود؟ و اونم جواب داده بود آره ،گنده تر از چیزی که فکر میکردم( خودم تو چت واتساپشون خوندم) از اون روز رفتم تو فکر سهیل آخه کیر من خیلی معمولیه حدودا ۱۱-۱۲ سانت اما یه کس لیس حرفه ای ام،و از اونجایی که مدتهااست تو سایت کون باز میگردم فانتزی سکسیم کاکولدی زنم و ضربدریه
روزبه روز صمیمیت ما با هم بیشتر و رفت و آمد هامون با هم بیشتر شد جوری که وقتی خونه هم میریم با اینکه جفتمون ساکن تهرانیم شبا خونه هم میخوابیم. کم کم صمیمیت منو سهیل خیلی زیاد شد جوری که زنامون حسودی میکرد به صمیمیت مون
همه چیز تو مسافرت آنتالیا اتفاق افتاد،تور گرفتیم یو آل و رفتیم یکی از هتل های آبی آنتالیا
رسیدن به اونجا همانا و بی جنبه بازی زنا تو مشروب خوری همانا،سمانه عاشق مشروب بود و خودشو خفه میکرد با مشروب ، ندا هم واسه اینکه کم نیاره پابه پای رفیقش می خورد،زنا صبح تا شب تو استخر با مایو یا تو بار با شرتک و تاپ جلوی ما مردا بودن اونم مست،کم کم ماهم رومون بیشتر به زنای همدیگه باز شده بود و قشنگ زنای همو دید میزدیم و تو آب با زن هم میرقصیدیم،یه شب که هممون تا حدودی مست بودیم ولی سمانه خیلی مشروب خورده بود و یکمم با سهیل حرفش شده بود،سهیل گفت من حوصله شو ندارم الان باهاش برم تو اتاق میخواد اعصاب منو بهم بریزه
من به شوخی گفتم تو برو پیش ندا،من میرم پیش سمانه
دیدم ندای مست هم به شوخی سرشو تکیه داد به بازوی سهیل و گفت سهیل اره امشب تو بیا پیش من ،من احتیاج به ماساژ دارم(همیشه سمانه میگفت سهیل خیلی خوب بلده ماساژ بده و قبلا هم یکی دو بار که من کمردرد داشتم منو ماساژ داده بود) شوخی شوخی همه چی جدی شد،انگار همه دلمون میخواست اما کسی تا الان روش نمیشد بگه
پاشدیم از بار اومدیم بیرون و رفتیم سمت اتاقا
ندا سهیل برد اتاق خودمون و منم با سمانه رفتم تو اتاقش ،تا رسیدیم تو اتاق سمانه رفت سمت حموم که دوش بگیره و صداشو شنیدم که عوق میزد و بالا آورد،چند دقیقه بعد که اومد بیرون انگار یکم مستی از سرش پریده بود، با حال بیحالی گفت منو بمال ماساژ میخوام بدنم کرخته
با حوله افتاد رو تخت،نشستم‌کنارش و شروع کردم به مالیدن، یه بدن سفید و توپر و تپل مپل و گوشتی و بدون مو با یه تتو گربه روی مچ پاش الان دیگه زیر دستم بود
سمانه دمر خوابیده بود از انگشتای پاش شروع کردم مالیدن ،من میمالیدم و سمانه ریز ناله میکرد دستامو از زیر حوله تا رونش رسوندم و مالیدم ،یهو سمانه گفت بیا بالا شونه هامو بمال خورد تو حالم آخه داشتم می رسیدم به لمبرهای کونش،خیلی حشری بودم از یه طرفم همچین کسی زیر دستم بود و از اون مهمتر فکر کردن به اینکه زن کوچولوم داره چندتا اتاق اونورتر زیر کیر کلفت و گنده ی سهیل گاییده میشه خیلی حشریم کرده بود
ناچارا دستامو از زیر حوله اوردم بیرون و رفتم بالاتر نشستم و شروع کردم به مالیدن شونه ها و کمر سمانه ،حدودا ۱۰-۱۲ دقیقه مالیدم گفت بسه یهو سمانه برگشت و به پشت خوابید و با یه حال نازی گفت از سروگردن بمال و برو پایین
سرو گردنشو مالیدم تا رسیدم به بالای سینه ش دیدم حوله شو داد پایین تر و ممه هاشو آزاد کرد و شروع کرد با یه حال حشری خودش ممه هاشو یکم مالید و گفت سهیل همیشه ممه هامو با لباش ماساژ میده تو هم بلدی؟
اینو که گفت دوباره شهوتم رسید به اوج و گفتم بله که بلدم قربونت بشم،دوتا ممه ی سایز هشتاد سفید جلوی صورتم بود مثل وحشیا شروع کردم به خوردن ،یکیشو کردم تو دهنم و مثل وحشیا میک میزدم و اون یکیشو با دستام میچلوندم،ناله های سمانه تبدیل به جیغ شده بود ۵-۶ دقیقه فقط ممه هاشو خوردم تو این مدت انقدر به بدنش پیچ و تاپ داده بود که حولش کامل باز شده بود و کصش نمایان شده بود اما انقدر تو حس بود نفهمیده بود،رفتم یکم پایین تر اول یه چند ثانیه‌ای کصشو نگاه کردم بعد آروم زبونمو کشیدم تو چاک کصش،انگار غافلگیر شد(بعدها گفت سهیل زیاد علاقه ای به کصلیسی نداره،البته منم اگه کیرم اندازه واسه سهیل بود احتمالا کصلیسی نمیکردم) یه جووون گفت و پرسید دوست داری؟ گفتم من عاشق کس لیسیم،گفت پس برو پایین بین پاهام اساسی بخورش،با اینکه یکم چاق بود اما انعطاف خوبی داشت پاهاشو داد بالا تقریبا چسبوند به ممه هاش،یه کس قلمبه و تپل سفید و بی مو با یه سوراخ کونی که معلوم بود سهیل چندباری حداقل گاییدنش جلو دهنم آماده بود و منم که عاشق کصلیسی کم مونده بود همونجا آبم بیاد
صداش دراومد که لامصب بلیسش دیگه(اینم بگم که ندا از کون دادن میترسه و موقع کصلیسی هم بخاطر کمر دردش زیاد پاهاشو بالا نمیده و خوردنش یکم سخته واسم اما با این حال عاشق کلوچه ی زنمم)
زبونمو انداختم از چوچولش تا سوراخ کونش چندباری رفت و برگشتی لیسیدم از حشر زیاد پاهاش میلرزید،زبونمو کردم تو کسش و حسابی واسش میخوردم انگشت فاکمو کردم تو کصش و عقب جلو میکردم،دیدم اعتراضی که نداره هیچ داره حالم میکنه ،بعد از چندبار رفت و برگشت دوانگشتی کردم تو کصش که یهو با جیغ و چسبوندن سرم به کصش ارضا شد ،از زبونم و صورتم داشت آب کصش چکه میکرد و -وای که من چقدر عاشق اینم که آب کصو وقتی دارم میلیسم بتونم در بیارم- دمش گرم سمانه مثل ندا نبود که وقتی ارضا میشه بیحال بشه و بقیه کارو مجبور بشم بزارم واسه چند دقیقه دیگه تا سرحال بیاد،سمانه با اینکه ارضا شده بود اما پاهاشو پایین نیاورد منم انگشتامو با آب کصش حسابی لیز کردم و واسه اینکه سرحال بیارم شروع کردم مالیدن چوچولش،تند و محکم چوچولشو مالیدم یکم که مالیدم سرحال شد و انگاری که مستی هم حسابی از سرش پریده بود پاهاشو آورد پایین بلند شد،گفت نوبت منه بهت حال بدم
من اومدم پایین از تخت و سرپا وایسادم ،اومد پایین تخت زانو زد و شلوارک و شورتمو کشید پایین
معلوم بود از صورتش که این کیر در مقابل کیر سهیل هیچی نیست،اما حالی که من بهش داده بودم باعث شده بود با تمام وجود بخواد جبران کنه
خایه هامو کرد تو دهنش و میک میزد،اومد بالا ، سر کیرمو بوس کرد و گفت فدات بشم مهدی کصلیس خودمی
بعد کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن ،خیلی حرفه ای میخورد یکم که خورد، موهاشو گرفتم تو دستم و خودم کیرمو تو دهنش عقب جلو میکردم،محکم تو دهنش تلمبه زدم جوری که دوباری خورد تهش حلقه ش و عوق زد
کشیدم بیرون و گفتم وقت گاییدنته ،گفت اووووم جون عشقم
میدونم تا الان سهیل عقب و جلوی ندارو چندباری گاییده وقتشه تو هم جبران کنی
رفت روی تخت و داگی قمبل کرد،این زن انگار جنده ی حرفه ایه یجوری قمبل کرده بود که عینشو فقط تو فیلم سوپرا دیده بودم
منم رفتم روتخت،اول دوانگشتی کردم تو کصش و چندثانیه تندتند عقب جلو کردم بعدش دستمو درآوردم و کیرمو کردم تو کسش،معلوم بود کصش گشاده واسه کیرم اما با جمع کردن پاهاش تمام سعیشو میکرد که منم حسابی حال کنم
دو سه دقیقه کردمش تا اینکه حس کردم داره آبم میاد
گفتم سمانه آبمو بریزم روصورتت؟ ،چرخید نشست رو تخت
و دهنشم باز کرد منم آبمو ریختم تو دهن و روی صورتش، عین جنده ها آبمو یکم تو دهنش چرخوند و بعد ریخت روی ممه هاش و با یه دستش میمالید به پوستش و با اون یکی دستش هم چوچولشو میمالید
گفتم دست چرا وقتی من اینجام،اومدم پایین تخت نشستم اونم لب تخت دراز کشید و منم کصش و چوچولشو دوباره واسش خوردم تا آبش اومد
گفت سهیل همیشه منو اساسی میگاد جوری که بعضی وقتا موقع راه رفتن و نشستن هم درد دارم اما تو امروز منو به آسمونا بردی و حسابی بهم حال دادی ،تاحالا تو یه روز دو بار آبم نیومده بود.
بهش گفتم همیشه دوست داشتم ندا زیر کیر کلفت سهیل باشه و حسابی حال کنه و سهیل هم با کیر کلفتش حسابی به سوراخاش حال بده و منم زنشو بگام و بالاخره به آرزوم رسیده بودم
وقتی از آنتالیا برگشتیم اولین کاری که کردم این بود که به ندا گفتم واسم خاطره اون شبو تعریف کنه و انقدر باحال بود و حال کردم که دوبار از حشر زیاد کس ندا و کردم
الان که این خاطره نوشتم ندا هم اینجاست ،دوباره حشرش زده بالا و کصش آب انداخته ،گفتم به وقتش دوباره میخوابونمت زیر کیر سهیل
اگه دوست داشتید بگید تا خاطره گاییده شدن ندا زیر کیر کلفت سهیل تو انتالیا هم بنویسم

نوشته: مهدی.ک

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.