رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 زن شوهردار × لزبین × لز × سکس زن شوهردار × داستان زن شوهردار × داستان لزبین × سکس لزبین × سکس لز × داستان سکسی ×

مونا - قسمت اول

سلام دختر خانومای گلم ….میخوام خاطره های مختلف سکس کردن ها و لز کردن هامو براتون تعریف کنم . اینکه چطور لزبین شدم …. با اینکه خودم ازدواج کردم و همزمان شوهر دارم و سکس و زندگی زناشویی ….

این یادداشتها که دارم مینویسم ؛ خاطره های واقعی منه….و مربوط به ما خانوماست….، دارم برای خودمون مینویسم نه آقایون؛ پس ورود آقایون ممنوع!!… یعنی اگه یه آقایی دوست داشت بخونه اشکالی نداره اما مجبور نیست بخونه و خوشش نیاد ….اینها خاطره های مختلف سکس و لز کردن من هست که برای خانوما نوشتم ….‌و تصمیم گرفتم اینجا پیاده کنم…تا شاید لذتش دو چندان بشه … نمی دونم
دختر خانومای گلم ؛ من چون دارم خاطراتمو میگم و از اول و کامل مینویسم ؛ بنابراین ممکنه در بعضی جاها سکسی نباشه چون واقعی هست … در هر حال بابت هر نقصی ازتون عذر میخوام ….

اسمم مونا هست ۲۹ سالمه و سفید … اندازه ی قدم حدود ۱۷۰ و وزنم هم حدود ۶۰ کیلو هست …من یه خواهر شوهردارم به اسم فاطمه که بهش میگیم فاطی (البته خواهر ناتنی شوهرم هست و سنش حدود سه سال بزرگ‌تر از شوهرم هست و البته مامان هاشون یکی هست )
فاطی از من حدود ۶ سالی بزرگ‌تره و مطلقه است و از اول ازدواج با شوهرم با من خیلی صمیمی بود و خونگرم و رفیق …فاطی خیلی کاریزماتیکه و رو من تسلط کامل داره …. خیلی خاطرتو می‌خواد …خودش اینو همش بهم میگه …… فاطی بهم می گه مونا تو خیلی سکسی و ناز و خوشگلی …من و فاطی از اول آشنایی مون با هم خیلی شوخی های مختلف می کردیم و جوک های سکسی مختلف ….حتی سکسهامو براش تعریف می کردم هر ثانیه شو ….هرچند که اکثرا چنگی به دل نمی زد…من چون ازش خیلی خوشم میاد؛ … فاطمه خیلی مواقع که تو خونه از کنارم رد میشه اسپانک میزنه در کونم …همش حتی مواقع عادی اکثر مواقع هم میگه عجب کونیه…. این کون …… کلا رو‌من خیلی تسلط داره ……برای همین رو حرفش حرف نمی زنم هیچوقت … و وقتی هم از برخوردها و تماس‌هاش با زن ها و مردها فهمیدم که لزبین هست … چون خودم از نوجوانی خیلی خیلی اهل دیدن پورن بودم ، حقیقتش بیشتر ازش خوشم اومد … و سعی کردم بیشتر بهش نزدیک بشم …….

ماجرا از اونجایی شروع شد که یه بار تو باشگاه بدنسازی داشتیم باهم وزنه میزدیم …….
جلوی آینه وایساده بودیم وزنه میزدیم …. و خیلی حرف های پرت و پلا و چرت و پرت می گفتیم …. که حرفمون کشید به جاهای خیلی جالب و خودش خیلی رُک‌ به من گفت که هم دوست پسر داره و هم دوست دختر!! فاطی گفت هم بارها با دخترها لز کرده و هم بارها با مردها ….و بارها تری سام و هم فورسام و البته اون موقع پیش خودم‌ فک کردم شاید داره خالی میبنده …ولی کمی که گذشت با اتفاقایی که افتاد …متوجه شدم که به احتمال خیلی زیاد همه رو راست میگفته
یه دوست پسر داره که باهاش گاهی سکس می کنه که مغازه لاستیک ماشین داره تو تهران میدون الغدیر! اسمش عرشیا ست و البته اون موقع من هنوز ندیده بودمش ….خصوصیاتشو برام گفت که خوشتیپ و فلان و بهمان ….
علاوه بر اون یه پارتنر هم (دوست دختر) داشته به اسم هیوا که باهاش سکس می کرده و تری سام هم میکردن با عرشیا …. ولی هیوا خیلی بی معرفت بوده و حدود شیش ماه پیش رفته ونکوور … گویا هیوا تو تهران دوست پسر پیدا کرده بوده از قبل و به فاطی چیزی نگفته بوده…و فاطی بعدا فهمیده یعنی فاطی رو پیچونده بوده و سرکارش گذاشته و درمورد علاقه اش به هیوا توضیح داد و اینکه چقدر بی معرفت بوده و فلان و بهمان …و … خلاصه گفت دنبال یه پارتنر باحال میگرده و من بعدش بغلش کردم و بوسش کردم و به شوخی بهش گفتم
غصه ی آدم بی معرفت رو می خوری؟
آدم بی معرفت به چه درد میخوره آخه ….همون بهتر که بره … من خودم دوست دخترت مگه نیستم ؟
این حرف رو که زدم … چند ثانیه سکوت حکمفرما شد….از همون لحظه انگاری که همه چی عوض شد …. فاطی انگار برق از سرش پرید ….کمی نگاهم کرد…الان می فهمم که زن‌های لزبین شاید اینجور حرف‌ها رو ازش منظور دیگه ای برداشت می کنن …. نمیدونم ……اون هم انگار که حرفهای من رو ذهنش خیلی تاثیر برانگیز باشه؛ یهو بغلم کرد و بعد یهو دو طرف لپای صورتمو گرفت و فشار داد و لبم اومده بود جلو نمی تونستم حرف بزنم ….گفت بخورم تو رو ؟. چرا انقدر خوردنی هستی آخه تو؟ تو نباید زن شهاب میشدی ( شوهرم ) باید زن من میشدی ! … می فهمی؟
منم براش قر و قمیش اومدم و با عشوه مث خیلی موقع ها که با فاطی شوخی دارم چشامو چپ کردم و قر و قمیش و عشوه اومدم براش و زبونمو آوردم سر بینی ام
بعد به شوخی و خنده گفتم زن هردوتونم !!!
آخه این چه حرفی بود من زدم؟؟ واقعا؟؟.
اون هم‌ باز از شنیدن این حرف چشماش گرد شده بود… منو یه جور عجیبی با خنده نگاه کرد …فهمیده بود که من تنم خیلی میخاره ……خیلی خنده اش گرفته بود منم خنده ام گرفته بود یهو ممه مو با دست از رو لباس ورزشی فشار داد گفت تو مث اینکه خیلی تنت میخاره برای دادن درسته ؟ جیگرتو بخورم الان ؟ ممه هاتو بخورم ؟!!…… راست میگی کی بهتر از تو … من چرا تا بحال تو رو کشف نکرده بودم …. تو سرویس اساسی لازم داری!!
من نمیدونستم چی بگم ….فقط خندیدم … بعد یهو برگشت بهم گفت که مونا راستی فردا چیکاره ای ؟
من گفتم
شهاب سرکاره من خونم چطور؟
فاطی گفت که من بیام پیشت فردا ظهر البته اگه نهار ماهار داری؟ مث اون دفعه نشه هر دو گشنه موندیم ….
هردو خندیدیم بهش گفتم آخه اون دفعه سرزده اومده بودی … بعد با حالت ناز و عشوه بهش گفتم فاطی جونم این دفعه خودم نهار میشم برات
کی بهتر از تو …خونه ی خودته حتما بیا … باز دو طرف لپامو محکم به تو فشار داد … لبم اومد جلو … بهم گفت اینقدر شیرین زبونی نکن کوچولو …
خلاصه فرداش اومد پیش من …

من تا به اون روز جلوی فاطی و مادر شوهرم و خواهرهای ناتنی فاطی ( خواهر های تنی شهاب که اسمشون زهرا و سارا بود ) با لباس خیلی پوشیده بودم …البته من اصلا مذهبی نیستم و اهل همه جور عشق و حال مختلف و اطعمه و اشربه ی مختلف ….و انواع فیلمهای پورن …اما شاید یک حسّ خجالت و حتی رودرواسی داشتم باهاشون ….نمی دونم چرا ؟ شاید چون خانواده شوهر بودن …. نمیدونم علتش چی بود … با اینکه مخصوصا با فاطی خیلی خیلی صمیمی بودم اما باور می‌کنین بگم تا اون روز هر موقع خونه شون میرفتم یا اونها خونه ی من میومدن؛ من چون باسنم‌ گنده هست و سینه هام بزرگن؛ هیچوقت لباسهای باز نمی پوشیدم ……همیشه با پیراهن پوشیده و شلوار و حتی همیشه جوراب پام بود… حتی گردنم هم معلوم نبود … کلا خجالتی بودم تا حدودی ……ولی اون روز نمی دونم چرا یهو انگار یه آتیش تو قلبم روشن کرده بودن…… انگار زده بودم به سیم آخر و ترسم هم کامل ریخته بود…. یا نمی دونم چی شده بود … که یکی از لباس خوابهای توری‌مو که جلوی شهاب می پوشم رو پوشیده بودم …که تنگ و کوتاه هست تا بالای زانوم ……و پاهام لخت و بدون جوراب …البته سوتین و شرت پام بود زیرش اما سینه هام قشنگ معلوم بود و کلا بدن نما بود خیلی… موهامو که مشکی هست همیشه و بلند هست تا سینه هام … اکثر مواقع از بالا با کش می بندم … ولی اینبار کش سرمو باز کرده بودم … موهامو باز کرده بودم رو گردن و سینه هام ریخته بودم …. فاطی زنگ درب رو زد و اومد بالا و من رفتم درب آپارتمانی باز کردم اومدم جلوش ……منو دید…. انگار زبونش بند اومده بود….کف کرده بود … باورش نمی شد … منو نگاه نگاه کرد … گفت مونا جون …. عجب تیکه ای هستی تو … عجب کُسی هستی ! خودتی یا دارم اشتباه میبینم !! هردومون زدیم به خنده … اومد جلو منو ماچ‌ کرد و سینه هامو یهو فشار داد با خنده گفت :
اینا چین ؟ اینا چین ؟ چرا انقدر بزرگن ؟ بعد محکم زد در باسنم … گفت تو پِتِ خونگیِ منی باید رامت کنم !!! میدونی من چی دوست دارم مونا؟ دوست دارم تورو لختت کنم هی بکنمت … بزارمت لای ساندویچ بخورمت …
بعد پاهامو نگاه کرد … لاک مشکی زده بودم و لا انگشتی پوشیده بودم
بعد باهم خندیدیم و رفتیم تو آشپزخونه پرسید چی پختی برام؟ و من یادمه که شنیسل سرخ کرده بودم با کمی هویج پخته و نخود فرنگی … بعد گفت همین روزها خودتو یه بار می پزم اینجا می خورم … بعد گفت ببین چی برات آوردم … یه شیشه شراب بود از کیفش درآورد …… خیلی خوشحال شدم چون شرابی فاطی همیشه عالی بود … گفت از زوبین گرفته ….که رفیقش هست … گفت حتی هنوز پولشو براش نزده و موبایلشو برداشت که براش پولو بزنه …خلاصه حدود دو ساعت نهار خوردیم و با شراب….کلی براش مسخره بازی درآوردم و شوخی می کردیم ……حرف زدیم و میوه و چای خوردیم و از همه جا و همه کس حرف زدیم … و انگار شراب رو آورده بود که منو مست کنه …. بهرحال چون من شراب خیلی خیلی دوست دارم نمی تونم خودمو تو خوردن شراب کنترل کنم و هی خوردم …بعدش موبایل هامونو برداشتیم … تو موبایل اینستا چک می کردیم… باز بعد حدود یک ساعت که گذشت ‌و موبایل بازی هامون تموم شد؛ یادمه یه بشقاب چیپس که دورچین غذا بود و نخورده بودیم رو برداشتیم با فاطی رفتیم رو‌تخت دراز کشیدیم به چیپس خوردن ….فاطی که روبروی من دراز کشیده بود، هی با سر و صورت من ور می رفت و با چاک سینه ی من و شروع کرد احوال پرسی از من که :
حالت خوبه مونا جون؟ چه خبرا ؟ چیکارا میکنی ؟
من گفتم‌ :هیچی خیلی ممنون … خبرا دست تو هست همه…
بعد گفت:
چرا انقدر تو خوشگلی آخه……چرا انقدر همیشه نازی داری آخه ؟
چرا انقدر ناز و جذابی؟ ….
منم هی براش قمیش میومدم ….
بعد شروع کرد به ناز کردن صورت من … منم خودمو براش مث همیشه لوس میکردم … و عشوه می اومدم …
بعد یهو با خنده گفت
تو مگه زن من نیستی ؟
من با حالت مسخره بازی و خنده گفتم: چرا خب من زن تو ام
آخه من کلا خیلی خیلی اهل شوخی و مسخره بازی ام و فاطی همیشه به شوخی میگه تو دلقک منی همش باید پیش من باشی که دلقک بازی درمیاره منو بخندونی …من موقع هایی که مست میشم؛ اصلا قابل کنترل نیستم و خیلی خراب کاری میکنم….همش خنده های انفجاری می کنم که قطع نمیشه …اون لحظه هم که رو تخت دراز کشیده بودیم و خیلی می خندیدیم … انگشتشو کرد تو سُس های کچاپ تو بشقاب چیپس و مالید نوک بینی من و روی لپ های من و رو لبام … بعد بهم گفت ببینین مونا عین دلقک های واقعی شدی … دلقک کوچولوی خودمی … منم ادای گریه کردن براش در می آوردم … الکی با دستم اشکامو پاک می کردم به شوخی … و هر دو می خندیدیم الکی …
فاطی یهو بهم گفت بشین و بعد شروع کرد لباس خوابمو از بالای سرم دربیاره و من خیلی حالیم نبود چیزی …. آروم گفت دربیار مونا لختش قشنگه در بیار میخوام ببینم بدنتو …خوش بحال شهاب که تورو می کنه ….
و پیراهن خوابمو از بالای سرم درآورد ……من همش الکی میخندیدم و انگار یه حسّ تحریک باز تو من روشن شد ……هردو خنده مون گرفته بود با شورت و سوتین رو تخت نشسته بودم….بعد همینطور که بالای سینه هامو میمالید گفت … من عاشق بدن توام ….سفید و‌ بلوری … کون گنده … پستون گنده …
من هم حشری شده بودم و هم خنده ام قطع نمیشد … بریده بریده بهش گفتم آفرین بمال داره خوشم میاد ….بعد دستشو کشید رو سوتینم و گفت اینها چی می گن ؟ دربیار ببینم… شورتتم در بیار مینا جون
من با خنده و حالت مستی و از خدا خواسته … سوتینمو در آوردم کف کرده بود ….گفت عجب سینه هایی داری … و بعد شورتمو در آوردم … خودمم کف کرده بودم … تا حالا بجز شهاب برای کسی لخت نشده بودم ……لخت مادرزاد شده بودم جلوش … من همیشه کامل شیو میکنم نازمو و همه جامو ….اون با لباس مشکی رو تخت دراز کشیده بود و بهم گفت دلقک خانم وایسا جلوم بدنتو ببینم و من بغل تخت ایستاده بودم و مسخره بازی در میاوردم … بهم گفت عجب کُسی داری عین دخترای ۹ ساله است !! بعد بلند شد اومد روبروم و با خنده و‌شهوت یهو دست کرد گردنبندمو همونجور که به گردنم وصل بود گرفت جلو صورتش به نگاه کردن گفت گردنبندت چه باحاله … همیشه با لباس دیده بودم گردنت …
( گردن بند طلا با زنجیر نسبتا ضخیم که دو تا بال بهش وصله و همیشه و همین الان که دارم مینویسم گردنمه )
و هی میخندید ……منم خنده ام گرفته بود … بعد بهم گفت موناجونم‌ عشقم بیا کنار من دراز بکش ببینم من دختر حرف گوش کن دوست دارما … و من گفتم چشم من دختر حرف گوش کنی هستم و سریع عین قورباغه پریدم رو‌تخت ……بغلش دراز کشیدم … به شوخی گفت تو باید خرگوش میشدی اینجوری می پری …هردو خندیدیم….فاطی شلوار پارچه ای پاش بود و پیراهن و جوراب مشکی تنش و پاش بود … اومد خودشو کامل کشوند روی من … من لخت مادرزاد زیرش بودم … وای که چه حسی بود … چه حسّی ………داشتم دیوونه میشدم …. اون قدش از من بلندتره و سنگین تر از من … نفسام به شماره افتاده بود…چشام از حدقه داشت میزد بیرون …… تو چشمام با مهربونی نگاه کرد و گفت عزیزم … و لبشو گذاشت رو لبم و زبونشو کرد تو دهنم و شروع کرد باهام لب دادن …. شاید سه یا چهار دقیقه یا بیشتر باهام لب داد و همزمان با دست چپش ممه ی چپمو می مالید و با دست راستش نافمو مالید و بالای نازمو و بعد شروع کرد به مالیدن لبهای نازم و چوچوله ام رو هی می مالید
هی باهام لب میداد ….انقدر لباي هموخوردين….بعد یهو لباشو از لبم برداشت و کمی اومد پایین تر و شروع کرد ممه هامو لیس زدن و خوردن قشنگ گاز میزد … هر دو رو هی لیس میزد و گاز میزد آه و ناله ام هوا رفته بود … قلبم با چه سرعتی میزد …. من برای اینکه خوشمزگی کنم براش بهش گفتم مگه بستنیه ؟ که انقدر لیس می‌زنی؟. اینو که گفتم کلی خندید و ادای حرف زدن منو در آورد و بیشتر از قبل سینه هامو می خورد و بعد ازم پرسید دوست داشتی خرمالو؟ و من چشمامو براش چپ کردم و زبونمو آوردم به شوخی بیرون و گفتم اوف چه جورم که خوشم اومد ……بعد اومد بین پاهام و اول شروع کرد انگشتای پاهامو لیس میزد و می مکید …بهم گفت فوت فتیش پا داره و عاشق پاهای من شده ….بعد شروع کرد با انگشتاش با نازم بازی میکرد …بعد شروع کرد به مکیدن چوچوله ی من … با دندوناش می مکید و زبون میزد توش … و بعد باسنم داد بالا و بالش زیرش گذاشت و شروع کرد با سوراخ کونم ور رفتن … من رو ابرا بودم …وای که چه حس بی نظیری بود …… بعد شروع کرد سوراخ کونمو لیس زدن …زبونشو می کرد تو هی …. یهو گفت اینجوری نمیشه و ازم خواست به حالت سجده قنبل کردم کونمو‌ خوابیدم … یهو احساس کردم لپای کونم تو دستشه …از پشت سرم می گفت … عجب کونی داری تو ….هی لپای کونمو میمالید … و بعد یهو محک زد در کونم …. و انگار خوشش اومد و هی شروع کرد به زدن در کونم ….و ازم خواست کونمو براش تکون میدادم هی … قر میدادم کونمو همونجور که سجده کرده بودم ……بعد بهم گفت : دختر کوچولوی منی تو … لپّای کونتو برام با دو دست باز می کنی ؟ و منم عین یه بره مطیع سریع گفتم چشم … و سریع چاک کونمو براش با دو دست کامل باز کردم … بعد احساس کردم داره زبون میزنه به سوراخم …شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم و با یه دست هم لای نازمو میمالید … و انگشتشو می‌کرد تو کونم ….انگار که روی هوا بودم … دوست داشتم خودمو جر واجر کنم براش … بعد همونجور که سجده کرده بودم دستشو انداخت پایین پام و منو چرخوند و منم عین بره اومدم تو بغلش … از پشت بغلم کرده بود ….کُسم قشنگ خیس خیس شده بود و فاطی دستشو کرد لای ناز من و بعد منو طاق باز خوابوند و اومد لای پای من … من پاهام و زانوهامو تو سینه اش عین قورباغه جمع کرده بودم و اون پاهامو داد بیرون و بهم گفت با دست بگیرم پاهامو کامل بازشون کردم… شروع کرد چوچوله ی منو لیس زدن …… انگشتاشو خيس كرد با کُسم ….جلويه چشام انگشتاشو ميليسيد که من ببینم …بعد انگشتشو کرد تو دهن من گفت مونا جونم …بلیس … میک بزن … منم شروع کردم میک زدن ….بعد انگشتشو درآورد …. من یهو بهش گفتم فاطی جون! تو هیوا روهم باهاش همینجور سکس می کردی ؟ فاطی با حالت خنده یهو صورتشو از رو نازم برداشت و به شوخی مث خیلی موقع های دیگه که بهش تیکه میندازم … یه سیلی محکم زد تو گوشم…عین برق سه فاز …انگار یه لحظه مستی ازم پرید … ناخودآگاه شروع کردم به خندیدن … با دستش ممه های منو فشار داد و من جیغم رفت هوا … گفت فضول خانم … فضولِ کی بودی تو دختر ؟ فضولچه …من میخندیدم … … بعد با خنده ادای حرف زدن منو درآورد …… گفت تو خفه شو …انقدر حرف نزن آخه … بعد گفت هیوا زن من بود …. من با دیلدو می کردمش !… این کارهایی که الان با تو کردم بچه بازیه… فقط دست گرمی… چون تو کوچولویی خیلی ….کوچولو ……مونا کوچولو … و هر دو خندیدیم بعد می خواست یه چیز دیگه بگه که همون لحظه موبایل من زنگ زد و شهاب بود …نفهمیدم چجوری پریدم … انگار مستی از سرم کامل پرید ….باهاش با موبایل حرف زدم و بعدش سوتینم و شرت و لباسامو هم پوشیدم و در همون فاصله هم فاطی با موبایلش به خونه شون زنگ زده بود و من باید تا نیم ساعت بعدش از درب خونه بیرون میرفتم ؛ اون هم گفت باید بره کار داره ….اومد ماچم کرد و هردومون بهم گفتیم که چقدر حیف شد که دیر شده و باید بریم و بعد موقع رفتن دم درب تو چشمام نگاه کرد بهم گفت‌ مونا جون دوست داشتی ؟. من گفتم عالی بود معلومه …. بعد لبمو بوس کرد و گفت تو زن من میشی برای همیشه ؟. من بهش با خنده گفتم آره معلومه ……بعد گفت دوست داری بکنمت ؟. من که قلبم خیلی تند میزد بهش گفتم آره چجورم ……معلومه که دوست دارم …. فاطی خیلی خوشش اومد بعد بهم گفت پایه هستی که دوشنبه دیلدو بیارم بکنمت ؟ منم گفتم آره دوشنبه خوبه … گفت با شهاب سکس می کنی ؟ با خنده بهش گفتم آره … معلومه …با خنده و اداهای مخصوص خودش گفت خب میشه فیلم بگیری من ببینم چجوری میکنتت باشه ؟. من با خنده و ناز و عشوه بهش گفتم خرج داره ……فاطی با خنده گفت تو فیلم بگیر که من بیشتر تحریک بشم می خوام بکنمت ….من همونجور با ناز گفتم چشم ببینیم چی میشه سعی می کنم ……بعد گفت از قول خودت بهش بگو فیلم بگیری بیشتر تحریک میشی… که قبول کنه ……منم با خنده گفتم باشه سعی می کنم فاطی جون …
اونم خداحافظی کرد و رفت …
فردا شبش من که خیلی حشری بودم و برای شهاب موزیک بلند گذاشتیم و با لباس خوابم شروع کردم براش قر دادن که خیلی دوست داره ….و شهاب هم خیلی حشری بود …بهش گفتم با موبایل فیلم بگیرم که بعدا ببینیم حشری بشی ؟ باشه ؟ شهاب گفت آره چی از این بهتر ؟….حتما و موبایلم دادم دستش و از قر دادنم فیلم گرفت و بعد همینطور که براش قر میدادم لباس خواب و شورت و سوتینمو درآوردم …و شهاب فیلم می گرفت … بعدش رفتیم رو‌تخت ….شهاب لباساشو درآورد … کیرش داشت می چسبید به سقف …… بهش گفتم آفرین! من همیشه همینجوری کیرتو می خوام ……و با شهاب سکس کردم و شهاب عجیب حشری شده بود و منو عین سگ کرد … شهاب اکثر مواقع اصلا میلی به سکس نداره و کیرش خوابیده است و… اگه هم سکس کنیم خیلی دیر راست میکنه و باز همش کیرش میخوابه ….و من نمی تونم درست ارضا میشم … با فاطی که بارها خصوصی درباره اش حرف زدیم متوجه شدیم که دو حالت داره یا شهاب با اشخاص دیگه ای هر روز سکس می کنه و و یا اینکه به احتمال خیلی قوی خودش خودارضایی میکنه …. چون همش فیلم پورن میبینه و خودش هم بهم بارها گفته و با من ارضا نمیشه ……ولی مثلا صبح ها که از خواب پامیشه تو رختخواب خیلی حشری هست و کیرش به سقف میرسه ولی معمولا عصر و شب میل جنسی نداره البته گاهی هم که شاید فرصت خودارضایی نداشته باشه مث همین شب … اینقدر حشری بود و انقدر تو کُس من تلمبه زد که من جر خوردم و تو کونم هم تلمبه زد … نزدیک بود تخت بشکنه از وسط …. من موبایل رو رو میز توالت گذاشته بودم رو به تخت و چراغ اتاق رو هم روشن گذاشته بودیم و اومدم رو‌تخت و وسط سکس هم یه جوری از قصد خودمو جلوی دوربین بیشتر نشون میدادم و زبونمو رو به دوربین می آوردم بیرون … عین سگ تکون میدادم و له له میزدم که فیلم پربارتر بشه !!! و بعدا به فاطی نشون بدم بیشتر خوشش بیاد …… بعد از سکس شهاب بلند شد و کاندومشو درآورد و رفت زیر دوش و البته هیچی از قضیه رابطه ام با فاطی بهش نگفتم ….
سه روز بعدش روز دوشنبه صبح به شهاب گفتم طبق معمول خیلی مواقع نهار فاطی میاد پیشم و خلاصه شهاب خداحافظی کرد و رفت از خونه بیرون که بره سرکار ….و من رفتم حسابی حموم و شیو و رفتم زیر آب جوش و هی خودمو لیف میزدم … و پر کف کرده بودم خودمو ……و انقدر آب جوش به خودم ریختم که صورتم و بدنم حسابی قرمز شده بود … و یه لباس خواب دیگه دارم که روی سینه ها توری هست … اونو پوشیدم و البته سوتین و شرت قرمز داشتم که زیرش پوشیدم و با دمپای لا انگشتی … فاطی که رسید خونه ….اومد بالا و منو دید و و بعد بهم گفت مونا تو آماده ی دادنی درسته؟ …
خودت اومدی پیشواز؟ دوست داری بکنمت ؟ . منم خندیدم گفتم اومدم پیشواز شوهرم …که منو بکنه …. بعد درب رو بستیم اومدیم تو …همون جا در حالی که سرِپا ایستاده بودیم کلی باهام لب داد و لبای همدیگه رو خوردیم ……بعد یهو گفت ببین برات سورپرایز دارم … برای دختر حرف گوش کن خودم … مونا خوشگله ! ……دست کرد و از کیفش یه دیلدو درآورد به چه بزرگی …چی میدیدم ! عین ژله بود رنگش تقریبا کِرِم صورتی بود ‌ خیلی شبیه خود کیر واقعی و با بندهای سیاه که بهش وصل بود …. بهش گفتم اینو از کجا آوردی؟؟
بهم گفت از آنلاین شاپ گرفتم که کس تو رو‌جر بدم باهاش ….تو هوا تکونش داد و با خنده و شوخی لباس خواب منو داد بالا و منم با دست لباس خوابمو بالا نگه داشتم ….کیر رو که با دست گرفته بود تو دستش و بندهاش آویزون بود …یهو داد لای پای من … آخ که چه کیری بود … چه حسّی…. بعد با دست عقب جلوش کرد و تکون داد … منم به بدنم موج‌دادم و باسنمو عقب و جلو دادم گفت ای جون …شرتشو نگاه کن ….دوست داری ؟. منم که خیلی تحریک شده بودم بهش گفتم آره از این بهتر مگه میشه …… فاطی گفت آره ازین بهتر وقتی هست که بزارم وسط کُست … تو رو باید جر داد از وسط. مگه نه؟… تو آفریده شدی که من جِرِت بدم درسته ؟ منم گفتم آره من برای جر خوردن از تو آفریده شدم ….
بعد از نهار یه پستونک از کیفش درآورد که دهن نوزاد می زارن ….تعجب کردم … گفت اینو خریدم تو دهنت بزاری برام ….انقدر که ناز و خوشگلی تو … نی نی کوچولوی منی … ازم خواست گذاشتم دهنم…
خلاصه نهار و شراب حسابی خوردیم …… و فیلم قر دادن و رقصیدنم و استریپ تیزم با آهنگ که شهاب گرفته بود و بهش نشون دادم خیلی حال کرد ….با تعجب نگاه می کرد ….به شوخی گفت عجب جنده ای هستی تو مونا … مرزهای جندگی رو تو این فیلمه جابجا کردی باید برای منم همینجور لخت بشی دختر خوب ….و بعدش فیلم سکسمو نشون دادم …. فاطی داشت میمرد از شهوت …من خودم در اوج شهوت بودم …فاطی گفت مونا مگه نگفتی این هیچ وقت راست نمی کنه …. سکستون الکیه …. من گفتم آره خیلی کم پیش میاد تحریک بشه اینجوری …. بعد فاطی گفت ای ول ….همینطور باید موقع سکس با من عین سگ له له به بزنی برام باشه ؟ فهمیدی ؟؟ باید برام واق واق کنی موقع سکس … که بیشتر تحریک شم بیشتر بکنمت مونا جون ……
منم گفتم چشم … من سگ تو ام …….بعد گفت همینجا تو آشپزخونه لباس خوابتو دربیار ببینم و خودش بلندم کرد و شروع کرد از تنم در آوردن و لباس خوابمو انداخت اونطرف رو زمین و سریع سوتینمو درآورد انداخت اینور و شورتمو از پام کشید بیرون … من داشتم می گفتم بهش که شورت قرمز پوشیدم دوست داری که یهو وسط حرفم‌؛ شورتمو کامل کرد تو دهنم … با خنده بهم گفت خفه شو … و منم خیلی تحریک‌شده بودم …تصور کنین که فاطی رو‌صندلی نشسته بود… روبروش من لخت مادرزاد به فاصله ی خیلی نزدیک وایساده بودم و بدنم جلوی صورتش بود…. و شورتم تو دهنم …… همونطور که وایساده بودم با دستاش شروع کرد به مالیدن ممه هام و‌بدنم … و باسنمو می مالید و دستشو کرد لای نازم ……بعد همونطور که رو صندلی نشسته بود؛ دستمو گرفت …خیلی خشک منو چرخوند انداخت رو پاش … از بغل نشسته بودم عین گربه رو پاش … شروع کرد ممه هامو لیس زدن و مالیدن و یه دستش زیر کونم بود ….کم کم انگشتشو با سوراخ کونم بازی میداد ……رو ابرا بودم قلبم داشت از جا کنده میشد و یهو شرتمو از دهنم درآورد و انداخت رو زمین و لباشو گذاشت رو لبام و دستشو کرد لای موهام ….زبونشو هی می کرد تو دهنم ….تو حلقم … من چشامو بسته بودم اون لحظات … بعد یهو احساس کردم داره لاله گوشمو لیس میزنه … اندازه ی گوشهای من برعکس گوشهای فاطی بطرز خیلی عجیبی خیلی کوچیکه … انگار نصف گوشهای اونه ….خیلی راحت کل گوش چپم تو دهنش بود و هی زبونشو می مالید بهش ….که از این کارش خیلی تحریک نشدم البته… بعد پستونک رو گذاشت دوباره تو دهنم ……بعد منو بلند کرد و آورد رو تخت و در حالی که هر دو می خندیدیم یهو هلم داد ….پرتم کرد رو تخت ….خودش هم اومد رو تخت….من پرت شدم وسط تخت ……منو طاق باز خوابوند رفت لای پای من و پاهامو داد بالا
شروع کرد به لیسیدن کُس من … هی چوچوله ام رو لیس میزد … هی با زبونش بازی می کرد باهاش … بعد یهو زبونش رو از رو چوچوله ام برداشت و بهم گفت من می خوام تو زن من بشی … خندید گفت می خوام ازت خواستگاری کنم
خودت می دونی وضع مالی من خوبه… ( یه آپارتمان داره که اجاره خوب می گیره ازش )
و خوب پول دارم به تو هم میدم … تو فقط باید جنده ی من باشی خانم مهندس کوچولو ! ( چون من مهندسی خوندم به شوخی گاهی خانم مهندس صدام میکنه) ….خندیدم گفتم من زن داداشتم …بی خیال … چجوری زن و جنده ی تو بشم ؟!… فاطی در حالی که لبخند میزد گفت دلقک بازی در نیار … منظورم بصورت نانوشته است …. بصورت صوری ….خنگول خانم ……واقعا که نمی خواهیم ثبت کنیم … معامله ی صوری نشنیدی تا حالا ؟ ……بعد ادامه داد ….من شهاب رو‌کاری ندارم…. با خنده گفت میدونم شوهر داری نا سلامتی برادر ناتنی من هم هست …. فک کن اون نیست … با اون زندگی تو بکن … بهش بده … هر جور خواست تو بکنه ….جرت بده …نوش جونش ….جدا از اون جنده ی من هم باش …بعد گفت مگه نمیگی شهاب کیرش راست نمیشه …دوساعت طول می کشه هر دفعه و پدرت در میاد ؟ مگه نمی گی میل جنسی اش خیلی کمه ….من گفتم چرا درسته ….بعد گفت چرا و چم چاره ……خب پس چی می گی… خیالت راحت نمیزارم شهاب و خوانواده ات بفهمن … بهت قول میدم…. می خوام تو کونی و جنده ی من باشی همیشه … می خوام تری سام هم بکنیم شاید بعدا …حتی لباس پوشیدنتو هرجا خواستم بزار من بهت بگم چی بپوشی باشه ؟
من چشام گرد شده شده بود…….می خندیدم … بهش گفتم چی میگی ؟ تری سام ؟ اونم با شهاب؟؟؟ داداشت؟؟!!
فاطی گفت کسخل! … بهت میگم شهاب هیچوقت نمیفهمه بعد تو می پرسی با شهاب ؟؟ با شهاب چرا؟ با دوستای من منظورمه … عرشیا یا دوستای دیگه …. من خنده ام گرفته بود … نمیدونستم چی بگم … گیج شده بودم واقعا …. تحریک هم شده بودم خیلی …حسّ زیاد شهوت و مستی داشتم …
فاطی خندید و گفت فقط بگو چشم …. فقط بگو‌چشم …منم گفتم چشم ……بعد کونمو با دست داد بالا و شروع کرد به لیسیدن سوراخ کون من و به من گفت خودتو بده بالا ….و من خودمو با گرفته بودم …هی زبونشو میزد به سوراخ کونم و بعد باز شروع کرد لیسیدن نازم و چوچوله ام …. و بدنمو لیس میزد … زبونشو می کرد تو نافم ….
بعد خودش به حالت طاق باز رو تخت دراز کشید و بهم گفت که برم روی صورتش تا نازمو بخوره … منم همین کار رو کردم … شروع کرد لیس زدن تو نازم و چوچوله ام … وای که چقدر تحریک شده بودم ….و هی سوراخ کونمو لیس میزد و زبون توش می کرد …. بهم می گفت خیس خیسی ها … آماده ی دادنی ….بعد بلند شد و گفت حالا وقته چیه ؟ وقت دیلدوی کمری … تا حالا تجربه داشتی ؟
من با حالت تعجب و خنده گفتم چی میگی ؟….معلومه که نداشتم … فاطی زد به خنده و شروع کرد لباساشو درآورد … من قبلا هم فاطی رو با شورت و سوتین دیده بودم ….چه تو حموم خونشون و چه موقع عوض کردن لباساش و گاهی مواقعی که پیشش بودم …ولی برای اولین بار شرت و سوتینشو هم درآورد … خیلی سکسی بود…کامل لخت شد … صورتش سبزه است و بدن خیلی خوش فرمی داره و البته نازش در تصویر معلوم نبود … یه عالمه مو داشت روش !!! خیلی عجیب بود … بهش گفتم این پشم و پیل چیه ؟ چرا نمی زنی؟ با خنده و شوخی گفت من مَردم و فاعل… باید پشم داشته باشم دیگه … تو زن منی و مفعول باید عین مرغ بی پر باشی …هردو خندیدیم
بهم گفت روغن بدن بیار که رفتم آوردم … بعد منو با خنده یهو دوباره هل داد رو تخت … از پشت خوابیدم به بدنم روغن مالید …بعد محک هی میزد در کونم … می گفت ای جون … ای جونم …. بعد بهم گفت طاق باز خوابیدم همه جامو روغن مالید … می گفت اینجوری خیلی بیشتر تحریک میشم !! … خلاصه ازم خواست کمکش کردم و دیلدو رو بستم به کمرش … بهم گفت با این دیلدو تا حالا چهار تا دختر رو از وسط جر دادم تو هم پنجمیش …. چنان از وسط جرت بدم که عین خیار نصف بشی!…. بعد گفت این دیلدو عین ژله نرمه درد نداره …. خیالت راحت … بعد یهو موهامو کشید … سرمو داد جلو گفت ساک بزن برام جنده خانم … منم شروع کردم ساک زدن براش … طعم عجیبی داشت دیلدو … کمی بوی عطر میوه ای میداد!! … اونم هی سرمو فشار میاد جلو … که بیشتر تو حلقم بره دیلدو … چند دقیقه ای ساک‌زدم براش …. بعد موهامو کشید عقب گفت موهاتو با کش ببند بالا ….دراز بکش لنگاتو بده هوا … منم عین بره ی حرف گوش کن گفتم چشم … سریع پریدم موهامو بستم با کِشِ سَر؛ چند دور بالای سرم بستم و دراز کشیدم پاهامو دادم بالا … عین قورباغه …کُسمو هوا کرده بودم براش ……انگشتای پام‌ جلو صورتش بود… شروع کرد لیس زدن انگشتای پام و هی لیس میزد و میک میزد ….بعد اومد وسط پاهام … گفت باز کن کامل پاهاتو… منم با دست تا اونجایی که میشد پاهامو گرفته بودم که از هم باز بمونه … بعد دیلدو رو گذاشته بود رو ناز من هی تکون میداد … بالا پایین میکرد با چوچوله ام بازیش میاد … می پرسید دوست داری… تحریک میشی؟ … من که در اوج شهوت بودم گفتم حرفایی میزنی ها!! معلومه خب آره ….خیلی … بعد کِرِم مالی کرد چوچوله ام رو و با انگشت هی میکرد توش… تنم در اختیار خودم نبود هی بالا پایین میرفتم … بعد به دیلدو هم کِرِم زد … بعد بهم گفت مونا … حرفای تحریک کننده بهم بزن … التماس کن منو …که جرت بدم …. منم که در اوج شهوت بودم با شهوت و صدای بلند گفتم … فاطی … من در اختیار تو ام کامل … من زنتم ….زنتو بکن ….منو بکن ….جرم بده … هرجور دوست داری منو بکن … از وسط نصفم کن … فاطی می پرسید تو کی هستی برای من؟ منم گفتم من زنتم … جنده تم … کنیزتم … دلقکتم ……منو جر بده از وسط … منو بگا ……و زبونمو براش داده بودم بیرون از دهنم و تکون میدادم براش و بعد زبونمو عین مار هی میاوردم بیرون و میکردم تو که خوششش بیاد بیشتر تحریک بشه ………یهو متوجه شدم یه چیزی عین کیر شامپانزه وسط کُسمه….جیغم رفت هوا … فاطی هم خیلی ناجوانمردانه … با قلدری و پر رویی تمام عقب جلو می کرد و اصلا کاری به جیغ و داد های من نداشت …و همزمان ممه هامو شروع کرد مالیدن با دست … ممه ی چپمو عین هلو گرفته بود تو دستش هی فشار میداد انگار میخواست آبشو بگیره … من انقدر جیغ زدم … گریه ام گرفت …. اشک تو چشام بود … فاطی یهو کارشو قطع کرد و همینطور که کیرش وسط کُسم بود خم شد اشکامو پاک کرد … باهام لب داد زبونشو کرد تو دهنم …. موهامو ناز کرد …بعد دوباره با شقاوت تمام پرقدرت شروع کرد به کردنم … دردم همراه شده بود با شهوت خیلی خیلی زیاد … همش آه و ناله می کردم …فاطی کیرشو داده بود عقب و زیر لپّ کون راستمو گرفته بود و با خشونت عقب جلو میکرد کیرشو و هی تلمبه میزد … وسطش به شوخی می گفت مونا زر بزن که من تحریک بشم … منم هی میگفتم. کنیزتو بکن ……انگار قلبم داشت پرواز می کرد …واقعا نمی دونم چجوری توصیف کنم اون حسِّ بی نهایت شهوتمو …من خیلی از تحقیر شدن و مفعول بودن تو سکس خوشم میومد که انگار زنِ واقعی فاطی شده بودم و اون هم مرد بود و بهم امر و نهی می کرد … هی میگفتم. منو بکن … جرم بده …فاطی گفت تو مرغ منی ……برام قُد قُد کن خوشم بیاد …بگو قُد قُد قُدا…. منم هی میگفتم … قُد قُد قُدا……منو بکن … سرمو ببر … فاطی خوشش اومد از سر بریدنم … بعد همینطور که محکم منو می کرد …می پرسید خوشت میاد از خشونت ؟ من گفتم آره … اومد خم شد رو من دستشو گذاشت رو گردنم … و شروع کرد فشار دادن … چشام از حدقه زده بود بیرون…. چند تا سیلی به شوخی بهم زد و موهای سرمو گرفته بود محکم میکشید … گردنم داشت از جا کنده میشد ……بهش گفتم گه خوردم … گه خوردم بسه ….انگار اون بیشتر خوشش میومد و محکم تر میزد منو … بهش دوباره گفتم گه تو رو خوردم … کنیزتم … غلط کردم … بسه … آروم تر ……بعد گفت به حالت سجده بخواب و منم به حالت سجده شدم … گفت نه اینجوری بدرد من نمیخوره قُنبل کن …کونتو قشنگ کامل قُنبل کن بده بیرون …و شروع کرد به خوردن و لیس زدن سوراخ کون من از پشت ….همزمان با دوتا انگشت می کرد تو کونم از پشت ……بعد یهو عین جن سریع کیرشو کرد تو کونم …انگار تیر چراغ برق کرده باشن تو سوراخ کونم … برق سه فاز منو گرفت … جیغ و دادم رفت هوا … ولی مگه ول کن بود ؟. هی عقب جلو می کرد و محکم میزد در کونم … و از زیر پستونامو فشار میداد و قوس کمرمو هم هی میمالید … خلاصه اون روز دوبار ارضا شدم … بعد خودش هم دراز کشید … دیلدو رو باز کردیم ….من براش ممه هاشو لیس زدم و نازشو مالیدم و ارضا شد ……هر دو بی حال افتاده بودیم رو تخت …
با خنده ازش پرسیدم از زنت راضی بودی امروز ؟
….هر کاری بلد بودم کردم که تو خوشت بیاد منو بیشتر بکنی …. فاطی با محبت تو چشام نگاه کرد
خندید و گفت آره عشقم ….ولی این تازه اولشه …

ادامه دارد…

نوشته: مونا ز

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.