رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     ضربدری × داستان ضربدری × سکس ضربدری × داستان بیغیرتی × سکس بی غیرتی × داستان سکس ضربدری × داستان سکسی ×

ضربدری ممد و سارا

سلام اسم ها را عوض میکنم که فکر دوستی از خوانندگان به سمت آشنا و دوستی کشیده نشه چون بعضی جزئیات را مجبورم بنویسم . ممد هستم ۳۴ ساله با خانمم سارا ۳۱ ساله . بخاطر شغلم وقت آزاد زیاد دارم . خانمم هم یه کارگاه دارن پدرشون که اونجا را اداره میکنه . بخاطر وقت آزادم دنبال ورزش را گرفتم . شنا خیلی سال هست تمرین میکنم و خوب توی منطقه و استان مدال گرفتم . با تشویق دوستان و اطرافیان مسابقه کشوری هم تونستم مدال بگیرم ولی ارزش مالی و افتخاری زیاد نداشت و به توصیه مربی خودم برای کسب مدال و ارتقا سطح مهارت توی یه تورنومنت که جایزه ش با پول شرکت کننده ها و حق ورودی شرکت کننده ها تامین می شد توی یه کشور دیگه با هزینه خودم شرکت کردم و توی این سفر ورزشی با دوستی با اسم وحید آشنا شدم . اونم مثل من مقام داشت و از یه شهرستان دیگه هم استان خودم هزینه کرد و رفتیم به اون کشور و خب زیاد نتونستیم موفق باشیم توی کسب مقام و حالم گرفته شد و پول زیادی هم خرج الکی کردم بدون نتیجه و حدود ۷ روز یه سفر خارج بدون لذت و با استرس رفتم و برگشتم . دپرس شدم همه جوره . ولی تو سفر با وحید خیلی دوست شدم و رفت و آمد خانوادگی بعد سفر پیدا کردیم و دوست‌ شش دانگ شدیم . وحید خیلی آدم شوخ و بگو بخندی بود و همه حرفی میزد و خیلی با جنبه و رله بود و همش دلداری میداد بهم و مسخره می‌کرد ناراحتی منو که چرا ناراحتم که نتونستیم مقامی بگیریم و جایزه ببریم .میگفت حالا بجاش یه خانم بلند میکنی یادت میره و بیا من اصن پولت را میدم و یه حال مشتی خودم میبرمت بکنی که همه غصه ها یادت برن و دنیا به تخمت باشه و سعی می‌کرد انرژی روحی بده و می گفت دفعه بعدی
موفق میشی و … . خانم وحید که اسمش منیژه است از خود وحید ریلکس تر و خودمونی تر و خاکی تر و راحت بود و چند بار رفتیم اومدیم و مهمونی ساده داشتیم و انگار ۱۰۰ ساله ما را میشناسه و راحت بود با ما .۴ماه بعد اون شکست ورزشی وحید و زنش پیشنهاد یه دورهمی توی ویلا دادن که مهمون اونا جای خوش آب و هوا توی شهر خودشون بشیم و منو سارا قبول کردیم و رفتیم . اونجا بود که استارت ضربدری ما خورد . ما ۲ روز ویلا پیش هم بودیم و دفه اول وحید و زنش با همدیگه رفتن حمام و برگشتن و با حوله حمام اومدن جلوی منو زنم و خندیدن و گفتن ما که توی حموم کارمون را کردیم غسل هم کردیم شما نمیخواین باهم برین حموم؟ سارا مخالفت کرد و نرفتیم . شب باز پیش هم بودیم وحید و زنش دو سه تا شات مشروب خوردن و تعارف هم کردن ولی ما نخوردیم و کمی رقصیدن و بعد با هم رقصیدیم و بعد جلوی ما شروع کردن به عشق بازی و دوباره لخت شدن و بدون خجالت زنش ساک زد برای وحید و اولش سارا ناراحت شد و گفت بریم ولی اونا خواهش کردن که راحتیم و دوست داریم جلوی شما حال کنیم و منم به سارا گفتم مهمون هستیم و مهمون میگن باید احترام صاحب خونه را نگه داره و بی عزتی میشه بریم و الان مست مشروب هستن و احترام مستی را هم بزار نگه داریم . توی همون اتاق که بویم روی مبل منیژه زن وحید ساک با اشتهایی زد برای وحید با آب و تاب و توف زیاد و حرفای سکسی و بعد وحید برای منیژه سر مبل نشنوند و کوسش را خورد و کیر کلفت و سبزه ش را فرو کرد توی زنش و جوری تنظیم می‌کرد که منو سارا ببینیم و وسط سکس هم سوال می‌کرد آقا ممد ببین تا تهش توش رفته یا مدیون زنم شدم و میخندید و در عوض سارا حرص می‌خورد و میگفت پاشو بریم جای دیگه که نبینیم و من میگفتم زشته به رو نیار دلخور شدی و این دوتا مست کردن و حالشون دست خودشون نیست و به دل نگیر و بزار پای مستی
همه حرف و کاراشون را و فقط نگاه کردیم . یه چند دقیقه بعد وحید نشست و زنش منیژه نشست روی کیر گنده ش و شروع کرد تلمبه زدن و ممه هاش هم دهن وحید بود و لای کون سفید و بزرگ زنش را با دوتا دستش همزمان باز می‌کرد که هم تا تهش بره توش هم کمکش کنه زنش کمر میزنه خسته نشه . وقتی کون زن وحید را باز شده دیدم از پشت در حالی که نشسته بود سر کیر شوهرش دلم یه حالی شد . سوراخ کونش بزر‌گ شده بود و مشخص بود کون زیاد داده و از شهوت و لذت محکم میزد کوسش را روی تخمای شوهرش و ناله و آه میکشید که دل آدم را می‌برد. یهویی بعد چند دقیقه صدای نفس و ناله منیژه شدید شد و حرکاتش تند تر شد و انگار سوراخ کونش جمع شد و بدنش منقبض شد و شروع کرد به بوس دادن و نالیدن به شوهرش و ارضا شد و بعد بلند شد از روی کیر شوهرش و حالت داگی سر مبل زنش را قمبل کرد و قبل اینکه فرو کنه توی زنش بهم گفت آقا ممد اگه طلبه منیژه شدی خجالت نکش پاشو یه دور سوار شو و این تعارف ش واقعی بود نه از سر شوخی ولی من فوری زبونم بند اومد و گفتم نه شما راحت باشین و وحید لای کون زنش را باز کرد و یه توف انداخت و گفت منیژه جون زود میارم آبش را و کرد اون کیر خرکي را توی کون زنش و منیژه فقط ناله و التماس که آبت را میخوام زود بیار بریز توش و حدود ۳ دقیقه بعد وحید آبش اومد و ریخت تو کون زنش و پا شدن و پاک کردن با دستمال و خودش و زنش هم ریلکس رفتن به نوبت دستشویی و بعد لباس پوشیدن و‌ دوتایی نشستن و انگار اصلا چیزی نشده . اون شب خیلی دلم خواست منیژه را تست کنم یه بار هم شده ولی جرات گفتنش را نداشتم . فردا اون روز هم باز وحید اینا سکس کردن و انگار نه انگار که ما هستیم و خجالت نکشیدن و راحت همه کاری کردن با همديگه. وقتی رفتیم خونه تا چند روز یه حالی بود سارا و مدام غرغر کرد این رفیقا عوضی را کجا پیدا میکنی و…دیگه باهاشون نریم بیایم و اینا بی شرف و شعور و بی حیا هستن و… منم تا یک ماهی یواشکی یه سلام احوالپرسی چتی با وحید داشتم فقط . یه شب زنم بعد پریودی خیلی حشری بود و گفت دو بار سکس کنیم و قبول کردم و حین سکس حرفایی که وحید و زنش زدن را به زبون آوردم و وقتی سارا اوج لذت بود گفتم کاش وحید بود الان و اونم میکردت و منیژه هم توی اوج شهوت و لذت گفت کاش بودش و عجب کیری داشت و کوس منو قشنگ جر میداد و پر می‌کرد و بعد ارضا شد . بعد اون شب موقع سکس یا خلوت راجع به وحید و زنش حرف میزدیم و جرات کردم هم از کیر وحید هم از کوس و کون زنش تعریف کنم . یه بار سارا گفت انگاری خیلی دلت رفته باز باهاشون باشی؟ منم گفتم راستش اره . شوخی شوخی حرف رسید به اینجا که دوست داری منیژه را بکنی؟ گفتم اگه تو هم به وحید کوس بدی اره دوستدارم و بعد بحث کردیم و قرار شد بگیم بیان خونه ما و یه بار جلوی هم سکس کنیم ولی هر کسی با خانم خودش فقط حال کنه . به وحید توی چت گفتم کار خودتو کردی و ما را هم هوایی کردی . پرسید چی شده و گفتم و دعوت کردم برای آخر هفته بعد بیان خونه ما مهمونی و سکس هر کسی با خانم خودش و وحید با خانمش هماهنگ کرد و خبر داد و اوکی شد و تدارک دیدیم تا اون شب که میان . عصر اون شبی که قرار بود وحید اینا بیان پیش ما با سارا رفتیم حموم و برق انداختیم و توی حموم سارا گفت جوری منو بکن جلو منیژه که دلش آب بشه . فهمیدم سارا حسودیش شده و دلش خواسته اونجوری مثل وحید یه نفر بکنتش و قبول کردم . شب که اومدن شام و میوه و آجیل و … که صرف شد وحید گفت مشروب دارم توی ماشین و دوس دارین بیارم بخورین ؟ گفتیم نه . گفتن شما نخورین که صاحب خونه هستین ما هم نمیخوریم . خلاصه شوخی را شروع کردیم با حرف اون شب توی ویلا و حرفا و کاراشون و یواش یواش پتو و تشک انداختیم رو زمین و هر کسی مشغول شد با خانم خودش و شروع کردن خانم هامون برای ما ساک زدن و منیژه از عمد جوری چرخید که وقتی حالت سجده کرده و ساک میزنه برای شوهرش من ببینم کوس و کونش را و با صدای شالاپ شلوپ پر توف ساک میزد و سارا یواش و با احتیاط کیر قلمی منو میمکید و گاهی نگاه می‌کرد به وحید و منیژه و پوزخند میزد به من . وحید گفت ممد جون دلت منیژه را خواست دست بمالی بخوری آزادی ها و نگران نباش من با خانمت کاری ندارم اگه دلخور میشین . منیژه هم گفت سارا جون اگه دلخور شدن من خودم براش ميخورم تا از دلش در بیاد . یه جورایی منیژه غیر مستقیم ابراز کرد که لز هم دوس داره . منم گفتم هر چی سارا بگه و سارا هم گفت هر جور ممد بخواد من حرفی ندارم و همشون بقیه کار را منوط کردن به نظر من و منم هم گیج شدم و هم سورپرایز و گفتم حالا همون مدل که قرار بود هر کی با خانم خودش باشه ادامه بدین تا ببینیم چی میشه . چند دقه بعد وحید منیژه را همون حالت سجده و داگی که ساک میزد براش چرخوند به سمت ما در حالی که سارا هم با همون حالت داگی برای من می‌خورد و سرش را کرد لای پای زنش و گفت بوی بهشت میده ممد بیا بو کن ببین و شروع کرد به ساک زدن و لیس زدن‌ عقب و جلو زنش همون ژست داگی و به منیژه گفت قرار شد مرد ها دست نزنن به خانمها ولی نگفتیم خانمها دست نزنن بهم دیگه و خندید و منیژه مثل اینکه منتظر این حرف بود سریع سرش را از پشت سر سارا برد و چند تا بوس کرد از قمبل سارا و گفت عجب نازه و سارا انگار خشکش زد و بدنش سرد شد و دونه دونه شد و انگار برق گرفتتش و لال شده و تکون دیگه نخورد و منیژه سرشو رسوند لای کون سارا و چند تا بوس آبدار کرد و شروع کرد به لیس زدن‌ و با دست کمک کرد سارا پاهاش را باز تر کنه و با احساس لذت برای سارا می‌خورد و سارا هم فقط کیر منو با زبونش و دهنش خیلی یواش می‌خورد و انگار به کل تحت الشعاع کار منیژه بود . وحید به زنش گفت کوس سارا خوشمزه هست؟‌ منیژه هم اره اره عالی و ادامه خوردن سارا و وحید باز گفت باید ممد جون بیاد کوس تو‌ را بخوره و بعد نظر بده کدوم خوشمزه ترین و خندید . محو تماشا بودم که یه لحظه دیدم وحید بلند شد و آروم بهم گفت ممد جون بیا بزن توش که منیژه حسابی دلش خواسته و من نفهمیدم چی شد ظرف ۱ ثانیه کیرم را از دهن سارا در آوردم و رفتم کنار وحید و غیر ارادی سر کردم لای کوس منیژه و بو کردم و لیس زدم براش و گفتم عجب کوس نازی داره زنت وحید و اونم گفت بزن توش نوش جونت و منیژه هم با آب و تاب برای سارا همزمان همون حالت داگی می‌خورد و ناله می‌کرد. سارا سرش را برگردوند سمت من و دیدم چشاش بدجور خمارن و مشخصه دلش هست که حال تو حال کنیم . منیژه بهم گفت ممد جون بکن توم و وحید گفت چرا معطلی بکنش حالا که میخواد بهت بده .سریع همون حالت داگی که منیژه بود نشستم پشت سرش و کیرم را فرو کردم توی کوسش و لیز خورد و راحت رفت توش و فقط اولش منیژه یه آه کوچیک گفت و تکون نخورد تا همش بره توش و بعد چند ثانیه مکث به ساک زدن برای سارا ادامه داد . سارا نگاهم می‌کرد و انگار منو نمی‌دید و توی فضا بود و فقط ناله می‌کرد و وحید هم کنارم بود و نگاه می‌کرد که چطور زنش را داگی میکنم و فقط ای جونم و نوش جونتون و چه حالی بشه امشب و…حرف می‌زد با ما ۳ تا که مشغول بودیم . منیژه یهو گفت وحید جون سارا آماده است پاشو بکنش . من تا سرم را چرخوندم ببینم وحید کجاست دیدم بلند شده و جوری داره سارا را همون حالت داگی جابجا میکنه که من ببینم چطور کیر میره توی کوسش ولی سارا کاملا پشتش به من و منیژه باشه و نتونه ما را ببینه (بعدا گفت برای خجالت نکشیدن شما بود از همدیگه) و کیر گنده و سبزه و سفت و شق شده ش را حالتی که ایستاده بود پشت سر سارا و سارا داگ استایل جلوش قمبل زده بود چند بار مالید لای کوس سارا و دست راستش را گذاشت توی گودی کمر سارا تا قمبل کوسش بیاد بالاتر و کرد کیرش را تا دسته ولی یواش یواش کرد توی کوس زنم و ناله سارا بلند شد و منیژه هم سعی می‌کرد با دستش همزمان برای سارا و شوهرش بماله تا بیشتر لذت ببرن . قشنگ لبه های کوس سارا از هم باز شده بودن و خیلی آب شهوت ازش میومد و وحید هم کارش را بلد بود و تا دسته جا می‌کرد به زنم و تعریف کوسش را می‌کرد که چه تنگ و داغه و لیزه و… (بر خلافش کوس منیژه که گشاد و جا دار بود و کیر منو راحت می‌خورد). دو سه دقیقه بعد یهویی یه حالی شدم و همون لحظه که روی منیژه کمر میزدم و وحید کوس زنم را جر میداد یه حال عجیبی شدم و غیر ارادی آبم اومد و نهایتش سریع کیرم را کشیدم بیرون از کوس زن وحید و آبم را پاشیدم به کونش و از حال رفتم انگار . منیژه و وحید زدن زیر خنده و منیژه گفت پاشو پاک کن ممد جون و تمیزش کردم با دستمال و رفت کمک شوهرش وحید و از سارا لب گرفت همون حال که وحید داگی میکردش و با دستش سینه ها سارا میگرفت و میمالوند و به سارا گفت درد داری عزیزم؟ سارا گفت یه کوچولو و سریع منیژه رفت جلوی سارا و نشست و پاهاش را باز کرد و گفت برام بخورش تا کمتر اذیت بشی و کوسش را جوری برد جلو دهن سارا که می‌خواست یا نمی‌خواست دهنش جلوش کوس بود و سر سارا را کمک داد با دستش تا برای کوسش ساک بزنه و گفت شوهرت که حالم نیاورد تو بجاش بخورش تا منم ارضا بشم . باور نمیکردم ولی سارا هم کوس می‌خورد برای منیژه و وحید هم ثانیه ای به سارا امان نمی‌داد و تا دسته بهش فرو می‌کرد. بعد چند دقیقه پوزیشن عوض کردن و سارا زیر خوابید و پاهاش را بالا گرفت وحید و منیژه هم نشست دهنش و از پایین کوس میداد شوهره و از بالا ساک میزد برای زنش و حتی فرصت ناله کردن سارا نداشت .منیژه کمک وحید پاها سارا را بالا نگه می‌داشت و زنو شوهر وسط کردن سارا گاهی لب هم میدادن بهم دیگه همزمان و منیژه به شوهرش و مرتب میگفت جرش بده عشقم سارا را و کمر خودش را هم تکون میداد تا سارا ساک زدنش یکنواخت نشه . ده دقیقه بعد جوری سارا را دوتایی حال آوردن و جرش دادن و ارضا ش کردن که از حال رفت زیرشون و چند دقیقه نای بلند شدن نداشت . بعدش منیژه را جوری کرد وحید که انگار قصد انتقام داره و خیلی خشن دو سه تا پوزیشن کردش و بعد که منیژه حال اومد باز با سارا سکس کرد و آب کیرش را ریخت روی کون سارا و ۴ تایی دراز کشیدیم پیش همدیگه و منتظر شدیم خستگی در کنیم تا باز شروع کنیم . دوستی ما ادامه دار شد و کارای دیگه هم کردیم که اگر فرصت شد خواهم نوشت . موفق باشید …

نوشته: ممد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.