رفتن به مطلب

داستان سکسی لز با فروشنده لباس زیر زنانه


minimoz

ارسال‌های توصیه شده

 لز × لزبین × داستان لز × سکس لز × سکس لزبین × لباس زیر ×

لباس زیر یا زیر لباس؟

من طناز هستم این داستان واسه دو سال پیشه که براتون میگم

یه روز داشتم توی خیابون از کنار یه لباس زیر فروشی رد میشدم که یه چیزی توجهم رو جلب کرد اونم اینکه توی مغازه یه دختر جوونی تنها نشسته بود ولی خیلی ریز و آروم یکی از سینه هاشو میمالید و گوشه ی لبشو با دندون گرفته بود هر از گاهی هم به بیرون نگاهی میکرد که من سریع کنار میومدم نبینه ، تابلوی مغازه بسته است رو انداخته بود و دیگه کلا این استایلش مشخص بود داره پورنی چیزی میبینه و اونقدر توی حال خودش بودو داشت حال میکرد که منم هوایی کرد 😄😄
چند روز بعد میخواستم برم سوتین بگیرم که یاد همون دختره افتادم و گفتم برم همون مغازه یکم هم سر به سرش بزارم این شد که حدودای ساعت ۱ ظهر راه افتادم اون وری

به مغازه که رسیدم رفتم داخل یه مشتری داشت و مشغول بود لبخندی زد و گفت جونم عزیزم چیزی می خواستید؟
-ممنون شما مشتریتون رو راه بندازید سوتین هاتون رو یه نگاهی بندازم بهتون میگم
خلاصه چند دقیقه بعد مشتریش رفت و اومد سمت من
-جونم قشنگم انتخاب کردی؟
قیافش بد نبود شاید نمیشد گفت قشنگ ولی با نمک بود و سبزه قدش حدودا ۱۶۸ و وزنی هم تپل نبود متعادل بود
-آره لطفا اون سوتین صورتی بالا سرتون رو میشه ببینم ؟
-چه سایزی بیارم براتون؟
-۸۵
یه نگاهی به سینه هام کرد و گفت چه سایز نایسی و خندید و رفت سایزم رو بیاره
مدلی که گفتم رو آورد و گذاشت روی کانتر که ببینم
گفتم بزار اذیتش کنم یکم گفتم
-سایزم که نایس هست البته نه به اندازه ی قیافه ی شما حین دیدن فیلم پورن توی مغازه و خندیدم
یکم جا خورد ولی خودشو جمع و جور کرد و گفت یعنی چی گلم؟
-هیچی چند دوز پیش دیدم داشتی اینجا یکم پیچ و تاب میخوری و پورن میبینی البته از روی حالتت حدس زدم که گویا اشتباه نبوده
دیگه یکم به خودش اومده بود و فهمیده بود جریان چیه یه لبخندی زد و اومد جلوتر و گفت
-بالاخره گاهی عشق و حال ضرر که نداره و وقت خواست بشم که خبر نمیکنه
-آره خب فقط صاحب مغازه نیاد بالا سرت یوقت
خنده ی پر صدایی کرد و گفت خوبیش اینه خودم صاحب کارم دیگه
خلاصه بحث رو با یکم شوخی و خنده جمع کردیم و به نظرم اومد سوتین اندازه دور کمرش کوچکتر از حد استاندارده واسه همین گفتم این استاندارده؟ دور کمرم گرفتم و دیدم یکم کوچیکه انگار
خندید و گفت آره استاندارده مطمئنی ۸۵ ای؟
والا تا دیروز که بودم مگه اینکه یه شبه تغییر کرده باشه
یهو بی هوا دستاشو جلو آورد و گذاشت رو سینه هام و یه کوچولو فشار داد و برداشت گفت نه تغییر نکرده دستای من خوب اندازه میسنجه و همزمان با تکون دادن انگشتاش رو بروم خندید
از کارش جا خوردم ولی یکم هم با حرکت دستاش سینه هام مور مور شد و یه حسی زیر پوستم دوید ، پشتم به در مغازه بود واسه همین خیالم راحت بود کسی بهمون دید نداره
به روش نیاوردم و گفتم واسه همه مشتریا سنجش انجام میدی چیز جان؟
اسمم مریمه عشقم ، نه همه که نه ولی واسه مشتریایی که مچمو گرفتن و از قضا سینه های نایسی دارن انجام بدم واسه راهنماییشون بد نیست
یکم کرمم هم گرفته بود و دوست داشتم دوباره کارشو تکرار کنه؟
حالا مطمئنی دستات درست مقیاس زدن؟ یا نیاز به اندازهگیری مجدده؟
جووون من که مطمئنم ولی بزار تست کنیم احتمال اشتباه همیشه هست دیگه
دستاشو آورد و باز گذاشت رو سینه هام و اینبار با یه فشار یکم بیشتر از قبل شروع کرد به مالیدن که یه نفس عمیق کشیدم و یه لحظه چشامو بستم که همین مطمئنش کرد مشکلی ندارم ولی دستاشو برد عقب و گفت نه همون سایزه جیگرم
دیگه قشنگ هوایی شده بودم قبلا کلی فیلم لز دیده بودم ولی تجربه اش چیز دیگه ای بود
تو حال خودم بودم که گفت ولی دوست داریاااا
یه چشمکی زدم و دلو زدم به دریا
-تجربه ای ندارم تو این زمینه ولی دستات هوایی میکنه آدمو
جووووون جیگرتو تجربه اش که خرجی نداره دوره آموزشی بزارم برات؟ از بهترین اساتید هستم هااا و ریز خندید
آره خب نمونه کارو هم که دیدم پسندیدم و جفتمون خندیدیم
با یه لحن خاص و لوندی گفت ببین عشقم الان واسه ناهار مغازه رو میبندم دوست داشتی بمون پیشم دوره مقدماتی بزارم برات و نوک انگشت اشاره اش رو به نوک سینه ام کشید و بدون جواب من از پشت کانتر اومد اینور و با دست به باسنم زد و گفت میمونی و رفت در مغازه رو بست و اومد سمتم و دستمو گرفت و گفت بیا بریم اتاق استراحت من و چشمکی زد
تازه چشم چرخوندم دیدم ته مغازه یه فضای کوچیکی هست که اتاق استراحتشه و خیلی مطیع دنبالش کشیده میشدم و بدجووووری دلم میخواست ادامه بدم این حال و هوا و روال رو
داخل اتاق که رفتیم چون مانتوم جلو باز بود راحت لبه هاشو کنار زد و دستاشو برد زیر تاپم و دادش بالا و از روی سوتین توریم نوک سینه هامو بین انگشتاش گرفت و بازی بازی کرد
جوووون چه سفتم شده تو هم دلت خواست هاااا

نوشته: Tanaztt

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.