رفتن به مطلب

داستان سکسی سریالی تابو


dozens

ارسال‌های توصیه شده

     تابو × محارم × سکس تابو × سکس محارم × داستان تابو × داستان محارم ×

آوای باران - 1

قسمت اول : آرزو
این قسمت فاقد صحنه های سکسی می باشد…
بارون به شدت می بارید و من بدون پالتو یا چتر داشتم قدم میزدم.سیگارم از شدت بارون توی دستم خاموش شده بود ولی من حواسم جای دیگه ای پرت شده بود.بالاخره دم در خونه باربد رسیدم و آیفون رو زدم . باران از پشت آیفون سلام کرد و در رو باز کرد منتظر موندم تا دم در بیاد. با یک چادر گلدار دم در اومد و سلام کرد ولی با دیدن حالم خشکش زد…
:طوری شده امید؟؟؟
-باربد خونه اس؟
:نه ، تلفنم جواب نمیده مشکلی پیش اومده؟؟چرا اینطوری شدی؟
_ مشکلی نیست فقط اومد خونه بگو یه بار دیگه ببینمش میفرستمش سینه قبرستون.
: تورو خدا امید بگو چی شده تورو به جدت بگو
_ چیزی نیست . یه حرفیه بین من و اون
: امید ترو قران…
دستمو به علامت سکوت بالا اوردم و بدون اینکه توجهی بهش بکنم رامو کشیدم و برگشتم نذاشتم ادامه بده.
چطور تونسته بود با خواهر من اونم توی خونه ی ما… ما مثل یک خانواده بودیم دائم باهم بودیم حتی پدر و مادرمون هم باهم دوست چندین و چند ساله بودن . من و آرزو ، باربد و باران
مغزم سوت میکشید.
نمیدونستم کجا میرم اونم پیاده و زیر بارونی که از شدتش کاسته شده بود ولی من خیس آب بودم.
تلفنم زنگ خورد باران بود، رد دادم چند باری زنگ زد جواب ندادم چند تا اس فرستاد نگاه نکردم چی نوشته . هر قدر به باربد زنگ زدم خاموش بود. پسره ی بی شرف.
رسیدم خونه خودمون نمیدونستم برم داخل یا نه بهر حال کلید انداختم و وارد شدم .سکوت مطلق بود.رفتم حموم و لباسهام رو کندم و یه دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم صدای ناله های خفیف آرزو از اتاقش میومد ، بی توجه رد شدم و به اتاق خودم رسیدم و لباسهام رو پوشیدم
صدای ناله های آرزو قطع نمی شد.واقعا نمی دونستم باهاش چیکار کنم . میخواستم خفش کنم کمی دراز کشیدم ولی صدای لعنتیش قطع نمی شد صدای عوق زدنش اومد و تشدید شد . هر لحظه شدتش بیشتر میشد . رفتم دم اتاقش و در زدم جوابی نداد فقط عوق میزد خواستم در رو باز کنم قفل بود چند بار محکم در زدم و گفتم خفه میشی یا خفه ات کنم ؟؟؟ بازم بدون جواب و فقط ناله و عوق … نگران شدم و با چند لگد محکم قفل در رو شکستم
آرزو روی تخت دراز کشیده بود روی عسلی ی لیوان نیمه آب بود و سه ورق قرص دیازپام که مادرم بخاطر اختلال خوابش میخورد… بله آرزو خودکشی کرده بود و داشت خونابه بالا می آورد. سریع بغلش کردم و بردمش حموم و دستمو داخل دهنش بردم تا عوق بزنه . چند قرص نیمه حل با کمی خون بالا اومد. زنگ زدم ۱۱۵ و موضوع و لوکیشن رو بهشون دادم
تا بیان لباس پوشیدم و لباس تن آرزو کردم. شدت نگرانیم بیشتر شده بود مجدد زنگ زدم هنوز توی راه بودن. بلندش کردم و رفتم پارکینگ . سوار ماشینش کردم و خودم رفتم بیمارستان . کم مونده بود برسم که از ۱۱۵ تماس گرفتن که یک نفرتون بیاد بیرون گفتم مرد حسابی خودم رسیدم بیمارستان. بهرحال رسوندم اورژانس و روی تخت گذاشتمش مراحل تریاژ و بعد معاینه و شستشوی معده ولی جواب نداد تا اینکه کار به cpr کشید . بله احیاء …آرزو داشت از دست میرفت . خواهر نازنینم…نمیزاشتن داخل اتاق cpr بمونم با خواهش و التماس به دکتر که فقط یک نفرم و همراه دیگه ای نیست و ساکت می ایستم یه گوشه، داخل اتاق موندم.
خوشبختانه آرزو با cpr و شستشوی معده به زندگی برگشت ولی باید چند روز توی بخش icu بستری می شد تا بهبود پیدا کنه.
خودم میدونستم که حالت چهره ام عوض شده و تبدیل به چاشنی انفجاری شدم و میخوام دق دلم رو سر یکی خالی کنم .
مامورا اومدن و توضیحات لازمه رو بهشون دادم ولی علت حادثه رو نگفتم.
اجبارا به باران زنگ زدم (پدر و مادرم توی مسافرت بودن که بعدا توضیح میدم ) توی همون زنگ اول برداشت. گریه میکرد و میگفت تورو خدا چی شده امید. گفتم ساکت باش تا حرف بزنم ، بیا بیمارستان عرفان ، اونجا میفهمی چی شده. ی لحظه زار گریه کرد و گفت :داداشم؟؟؟ گفتم نه … آرزو . باران فقط سریع بیا .
: آرزو چی؟؟؟ آرزو چی شده ؟ چرا نمیگی؟
_بیا میفهمی تمام. نمیای هم دیگه مهم نیس.
قطع کردم و روی صندلی سالن مقابل icu نشستم و به تلویزیون بیمارها خیره شدم. فکرم فقط درگیر لحظه ای بود که وارد خونه شدم و ی صدایی از اتاق آرزو اومد تا به اتاقش برسم باربد با یک شورت و لباس بدست از سمت دیگه هال فرار کرد و آرزو با ی سوتین و بدون شورت توی اتاقش بود…
واقعا توی شوک بودم .
محوطه بیمارستان سیگارمو روشن کردم باران خودشو رسوند بهم وبا گریه افتاد به پام
: تورو به قرآن بگو چی شده
_ آرزو خودکشی کرده
_آرزو ؟؟؟ چرا ؟
: منم میخوام همین رو از داداش بی شرفت بپرسم
_ مگه باربد چیکار کرده؟؟؟ نه امکان نداره . آرزو و باربد عین خواهر و برادر مثل من و تو . ما یه خانواده ایم ما…
گریه هاش امون نداد ادامه بده
_ منم همین فکر رو میکردم
بلندش کردم
: حالش چطوره؟
_توی بخش icu بستریه. ملاقات ممنوعه . زنگ زدم بهت چون برای تعویض جا و لباسش ممکنه کمک لازم داشته باشه . کسی رو نداشتم … چشام از غصب ، خشم کار باربد و آرزو و از طرفی حال و روز آرزو پر اشک شد و نتونستم ادامه بدم بزور خودمو نگه داشتم. باران هنوز گریه میکرد.
سیگار رو خاموش کردم و باران رو بردم طبقه بالا به خدمات بخش گفتم اگه کمکی لازم باشه این خانوم خواهرشه و اینجاست .
زنگ زدم شرکت و چند روز مرخصی گرفتم.
چهار روز گذشت. خانواده باران علت غیبت ما رو از باران پرسیده بودن اونم پیچونده بود. خبری از باربد هم نبود .آرزو به هوش اومده بود ولی دیگه اون دختر سابق نبود . فقط سقف رو نگاه میکرد حتی با باران هم صحبت نمی کرد.چند روز بعد ترخیصش کردم و با باران بردیمش خونه . آرزو کلمه ای حرف نمیزد.
تنهاشون گذاشتم و برای خرید رفتم بیرون. خبری از باربد بیشرف نبود.
وقتی برگشتم ناخواسته بدون در زدن وارد شدم ، باران لخت مادرزاد با یه حوله روی سرش از حموم بیرون اومده بود و پشت در اتاق آرزو داشت باهاش حرف میزد ، موزیکی که باز کرده بود نذاشته بود صدای در رو بشنوه ، واقعا بدن بی نقصی داشت . به خودم اومدم ، داشتم چیکار میکردم؟؟؟ فرق من و باربد چیه؟
آروم در رو بستم و زنگ در رو زدم . یک دقیقه بعد باران لباس پوشیده و در رو باز کرد.چشام که به چشمش افتاد شرمندگی وجودمو گرفت . چشمهای معصومی داشت.
: کمی از وسایل و بده من ، سنگینه
بدون حرفی وارد شدم
چم شده بود؟؟؟
مسخ شده بودم . انگار میخواستم انتقام کار باربد رو بگیرم.

ادامه دارد…

نوشته: 2f@n

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


آوای باران - 2


آرزو هم از اتاقش بیرون اومد و با باران مشغول جابجا کردن وسایل شدن.
فکرم رو از باران گرفتم ولی اندامش واقعا فوق العاده بود…
روانپزشک گفته بود که بیشتر مراقب آرزو باشم تا مجدد کارشو تکرار نکنه و از یادآوری خاطره هایی که باعث این کار شدن جلوگیری کنم.
واسه کنترل حرکاتش رفتم شرکت و چند تا سفارش بنام یه مشتری دیگه ثبت کردم ، وسایل رو بردم خونه ،آرزو خونه نبود. مشغول بکار شدم ؛ دوتا از دوربین های فلتی رو همراه میکروفن توی هال و آشپزخانه ، یکی شو هال خصوصی و یکی شو اتاق آرزو نصب کردم و با وای فای به لپ تاپ و گوشی خودم وصل کردم(کارم توی شرکت همین بود، فروش و نصب دوربین های مدار بسته صوتی و تصویری).
روی تخت دراز کشیده بودم که آرزو زنگ زد و گفت خونه باران این است و بهمن خان و بهنوش خانم اصرار دارن که شام بمونیم ، بهنوش خانم خودش گوشی رو گرفت و شام دعوتم کرد.
شام اونجا بودیم ؛بهمن خان یه مرد ۴۵ ساله ، چهارشونه خوشتیپ ،خوش صحبت و منطقی و بهنوش خانم یه زن ۳۷ ساله جذاب ،بگو بخند ،خونگرم و اجتماعی.مشغول صحبت بودیم که مادرم زنگ زد و گفت که پسفردا برمیگردن . بهمن خان هم گفت که باربد زنگ زده و با دوستاش چند روزی رفته شمال!!!
با شنیدن اسمش حالم دگرگون شد نگاههای آرزو و باران رو روی خودم حس میکردم،لبخند زورکی زدم و گفتم خوش بگذره.
همونجا زنگ زدم آسیه خانم تا فردا بیاد و خونه رو تمیز و مرتب کنه.
صبح رفتم شرکت، آسیه قبل از من اومده بود. سلام علیک کردیم و من رفتم. آرزو هنوز خواب بود.
حوالی ساعت ۱۱ یا ۱۱.۵ بود که سرم کمی خلوت شد، گوشی رو باز کردم تا دوربین ها رو چک کنم ، این دیگه چیه ؟؟؟؟
بهمن خان خونه ما چیکار میکنه؟؟؟
مغزم واقعا هنگ کرد. آسیه لخت روی اوپن آشپزخونه نشسته بود و بهمن خان داشت تلمبه میزد.گوشی رو بستم فکر کردم اشتباه میبینم . رفتم توالت و صورتمو شستم و برگشتم سرجام مجدد گوشی رو باز کردم . بله درست میدیدم اینبار آسیه به اوپن تکیه داده بود و بهمن خان داشت از پشت میکرد.
دوربین های دیگه رو نگاه کردم ، خبری از آرزو نبود. گوشی رو بستم . هزار تا سوال توی ذهنم شکل گرفت…
عصر برگشتم خونه.آسیه رفته بود.آرزو به پیشوازم اومد
: سلام ، خسته نباشی داداش گلم
_سلام عزیز دلم خوبی آرزو جان
:ممنونم داداشی.خودت خوبی؟آسیه شام گذاشت و رفت.
_خوبه عزیزم.جایی بودی؟
:آره با باران رفته بودیم خرید لباس
_اوکی عزیزم . من یه دوش بگیرم بیام.
: باشه داداشی تا بیای منم سفره رو میچینم
بعد از گرفتن دوش و خوردن شام رفتم اتاقم . لبتاب رو باز کردم و مشغول تماشا شدم . آسیه مشغول نظافت بود و آرزو خواب بود که تلفنش زنگ خورد ، بعد از بیدار شدن رفت حموم و برگشت اتاقش و مشغول پوشیدن لباسهاش شد . ناخودآگاه روی دوربین زوم کردم چه بدن زیبایی داشت. لعنت به من داشتم به بدن خواهر خودم نگاه میکردم و کیرم سیخ شده بود، بدن سفید و بدون یک خال ، سینه های سفیدش با نوک صورتی که به سایز ۷۵ میخورد، باسن خوش فرمش ، تا به خودم بیام دیدم کیرم رو گرفتم دستم و دارم فشار میدم . احمق ول کن … صحنه رو رد کردم.واقعا توی عالم حشر بودم و نمی فهمیدم . آرزو رفت آشپزخانه و صبحانه خورد تلفنش زنگ خورد و رفت . آسیه مشغول به کار بود.زدم دور تند. تلفنش زنگ خورد.
سلام خوبی عشقم … فدات بشم … قربون خودت و سالارت … آره تنهام… رفتن … باشه…باشه…چشم … منتظرتم …فقط مطمئن شو بعد بیا… باشه … خداحافظ عشقم. آسیه رفت سمت حموم . لخت وارد هال خصوصی شد ، چه بدنی ی ی ی ی !!! قدش حدود ۱۶۵ ، وزنش حدود ۶۰ ، سینه هاش راحت ۸۵ تا ۹۰ بودن . باسنش واقعا محشر بود و بزرگ . کامل شیو بود.بدون ذره ای مو. بدنش فیت و ورزیده بود انگار چندین ساله ورزش میکنه . کیرم به حد انفجار رسیده بود. رفت سمت کیفش و یک ست زیبای بنفش پوشید . در خونه زده شد ، آسیه کمی دستپاچه شد و رفت در رو باز کنه . بله بهمن خان اومد داخل و از همون بدو ورود آسیه رو گرفت بغلش و بوسه در بوسه و لب در لب و قربون صدقه هم رفتن…
:کجا بودی که دلم لک زده بود واس این بدن
_فقط واسه بدن ؟ یا واسه خودمم تنگ شده بود؟
:واسه هر دوتاتون
_پس چرا زنگ نمیزدی بیام خونه تون؟
:بهنوش که بیرون نمیره . توهم که مشغول بودی . منم سرم واقعا شلوغ بود. باربد گم شده بود مشغول اون بودم
_باشه عشقم . زود شروع کنیم تا نیومدن
:نترس نمیان باران و آرزو تا برن خرید و بیان خیلی طول میکشه .
_درش بیار این سالار رو هوا بخوره خفه شد
و خودش کمربند و زیپ بهمن خان رو باز کرد و کیر بهمن رو بیرون آورد… چه کیری داشت لامذهب . راحت ۱۸ سانت میشد کلفت و صاف . بدون حرفی کیر بهمن رو گرفت دهنش و بوسید و لیسید
: صبر کن بشینم روی مبل
_بیقرار کیرتم
: منم بیقرار کوس و کونتم
_اوففف نگو حشری میشم
: تو که همیشه حشری هستی
_میبینی که ، چند وقته احمد نیست ، تو هم که نیستی
:فردا میاد اونوقت بازم دوتایی جرت میدیم
با شنیدن اسم پدرم شوک دیگه ای بهم وارد شد . یعنی پدرمم آسیه رو میکنه؟ اونم با بهمن ؟؟؟
_من که از خدامه زیر دو تا قد بلند خوشتیپ و کیر کلفت بخوابم
: تو جنده ی خودمونی . کونی خودمونی اختصاصی من و احمد
_بخدا بجز شما دوتا به کسی نمیدم
: میدونم عزیزم . حالا مشغول شیم
بهمن روی مبل نشست و آسیه مشغول خوردن کیر کلفتش شد
_چه کیری داری لعنتی . هر بار که میبینمش بخودم میگم آسیه این بار جر میخوری زیرش
: میدونم عشقم . بهنوش هم همیشه همین رو میگه
_من بهتر میخورم یا زنت؟
: البته که تو ، قشنگ بخورش که قراره امروز جر بخوری
_اوووف فداش بشم . ولی زن خودت که خوشگل تر و خوش اندام تره
: ولی لذت تو یه چیز دیگه اس . آخخخخخ چه خوب میخوری جنده
_جنده ی تو ام دیگه . خودت یادم دادی
: خخخخ . ببینم می می هاتو
و سوتین آسیه رو باز کرد
: تازه حموم کردی؟؟؟
_بله عشقم بخاطر تو هر کاری میکنم که کردنی تر بشم
: اووووف بخورشششش
_چشم . واقعا خوشمزه اس . صاف و صیقلی
: بیا بالا بهشتتو ببینم
و شورت آسیه رو درآورد
: اوه اوه چه کوس آبداری . ببینم خوشمزه اس؟
_امتحانش کن عشقم خیلی وقته نخوردیش
_آیییییی اووووووووف آااااااخخخخخخ لعنتی زبونت از کیرت بهتر حال میده اوووووووی هووووووووف
: بخواب رو مبل توله سگ حشری
_آیییییییی بهمن یواش . بهمن اولشو یواش بزار تا عادت کنه . بهمننننننن آییییییی . اووووووف بهمن
: جونننننن عشقم . آروم میکنم درد نگیری چه کوسی هستی
_بهمنننننن آییییییی بهمنننننن اووووووووه
: تازه نصفشو کردم تو چقدر گرمه کوست
_بهمن خیلی کلفته آروووووم اوووووووم اووووووووه اووووووه
بهمن داشت توی کوس آسیه تلمبه میزد و کیر منم از شورت بیرون بود و داشتم از شدت حشر به خودم میپیچیدم و کیرمو میمالیدم.
صحنه رو نگهداشتم و رفتم توی هال ، روی مبلی که داشتن سکس میکردن نشستم و دست کشیدم . انگار داشتن همین الان جلوی چشمام سکس میکردن.به شدت حشری شده بودم و کیرم در مرز انفجار بود.
از یخچال روغن زیتون برداشتم و ریختم روی دستم ، چند تا هم دستمال کاغذی کشیدم و رفتم اتاقم . چراغ اتاق آرزو خاموش بود. انگار خوابیده بود.
دراز کشیدم و شلوارک و شورت رو دراوردم لب تاب رو گذاشتم روی سینه و شکمم ، کیرم شق شق بود ، روغن زیتون رو مالیدم بهش و با دیدن صحنه فیلم ، مشغول شدم .
: پاهاتو باز کن . قشنگ باز کن تا راحت تر بره توی بهشت
_اووووی بهمن داری جرم میدی
: چه تنگ شدی دختر… اووووف چه حالی میده کوست . صبر کن این ممه های گوشتی رو هم بگیرم دستم
_بهمننننن آاااااههههه بهمننننن اووووووی
: جووووووون اوووووووف
تلمبه های بهمن هر لحظه سنگین تر میشد و کیرش با تمام وجود کوس آسیه رو نقطه به نقطه فتح میکرد
_بهمن جر خوردم . وایییییی چه کیری داری . قربون کیرت بشم
: کوس تو هم محشره عشقم . قشنگ جا میده توی خودش
_بزن بزن . تند ترررررر . بزن اوووووووه پاره شدم
: قمبل کن توله
_چشم عشقم … اووووویییی آییییی کوسم . آییییی بهمننننن
: جونننننن
_جر خوردم بهمننننن . اووووووی آییییییی کوسم . بزن بزن
: داری حال میکنیا
_نه اینکه تو نمیکنی.
: چه جنده ای هستی تو
_جنده ی تو ام . توله ی تو ام . سگ حشر تو ام آیییییی کوسم پاره شدددددددد
: آخخخخخخخخ
_جر خورددددددممممم . صبر کن … تو رو خدا یه لحظه صبر کن
: باشه عزیزم
_بریم آشپزخونه یه آبی بخورم یه جوری شدم چند وقته ندادم کوسم جر خورد
: بریم …
: بیا اینجا. روی اوپن بشین ببینم
_چشم فدات بشم .‌فقط آرومتر
: هنوز کونتو نکردم
_امروز کون نه . کون هر وقت احمد اومد . آماده بشم قبلش . الان بخدا آماده نیستم
: فعلا بشین رو اوپن
_آییییی یواش وحشی یهویی نکن خب
: توله سگ الان وحشی رو نشونت میدم
_بهمن تو رو خدا غلط کردم . آییییییییی آییییییی جر خوردم آییییی کوسم آییییییی بهمن بهمننننننننننننن
بهمن صبر کرد تا حال آسیه کمی جابیاد و کم کم شروع کرد به گاییدنش
لعنتی چه کمری داشت . من که آروم جلق میزدم آبم داشت می اومد و هی خودمو نگه می داشتم ولی بهمنی که اونطور سنگین تلمبه میزد انگار نه انگار .
_بهمن جرم دادی .‌حالا بعد سکس باید بازم دو سه روز تریامسینولون بزنم
: تا تو باشی بهم نگی وحشی
_گفتم که غلط کردم
: حالا بیا پایین ، کونتو بده عقب دستاتو بگیر رو اوپن
_چشم فقط یواشتر
: زود باش
_چشم . آیییییی آیییییی اووووووف اوووووووه آیییییی کوسم آیییییی سوراخم آییییییی بهمن
: جوووووووون . اوووووووف چه جنده ای میکنم من
_ اوووووووه بهمن کوسم کوسم آیییییی کوسم … آییییییی
چه تلمبه هاییییییی میزنی بهمننننننننننننن آییییییییی آییییییی
: داره میاد اوووووووووف اوووووووف
_بریز رو کمرم مواظب باش توم نریزی
: نترس اووووووووه اوووووووف اخخخخخخخخ
آخخخخخخخ اوفففففففففف اوووووووووففففف
بهمن کیر گنده شو از کوس آسیه بیرون کشید و تموم آبشو روی کمر آسیه خالی کرد کمر که چه عرض کنم از موهای سر تا کونش آبیاری کرد
کیرم منفجر شد و به زحمت لبتاب رو کنار گذاشتم و به بغل چرخیدم و تموم آبمو توی دستمال کاغذی ها خالی کردم.
این حجم از آب کجای بدنم بود؟ تا حالا اینقدر نیومده بود.
به شدت نفس نفس میزدم. خیلی وقت بود جلق نزده بودم و بخصوص با صحنه هابی که دیدم حشری تر شده بودم.
سی ثانیه نشده بود که صدای در اتاقم اومد

ادامه دارد …

نوشته: 2F@N

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


آوای باران - 3

_ داداش حالت خوبه؟
: اره عزیزم خوبم
_ آخه صداهای ناله می اومد، فکر کردم حالت بده ، میتونم بیام تو ؟؟
کمی وقت کشی لازم داشتم تا خودم و تخت رو مرتب کنم .
: بی زحمت یه لیوان آب میاری؟
_ چشم داداشی
تا برگرده فورا دستمال ها رو توی سطل انداختم؛ لپ تاپ رو بستم و کنار گذاشتم و زیر ملحفه خزیدم وقت نشد شلوارکمو بپوشم.
آرزو در رو زد
: بیا گلم
تا وارد شد هنگ کردم ، این چی بود این دختر پوشیده بود؟!!!اونم با این حال و روز من! یه لباس خواب حریر سفید که با دو بند نازک به سینه ها می رسید و نصف سینه هاش با تور پوشیده بود و نصف دیگه اش از چاک سینه بیرون بودن و از پایین کلا یه وجب و نیم پوشیده بود و مابقی لخت بود . زیاد با لباس خواب و خونه دیده بودمش ولی پوشیده تر . نهایت دستها و ساق هاش لخت بیرون بودن.
خودش متوجه تعجبم شد و گفت
_ خوبه داداش؟ امروز با باران خریدیم . اونم رنگ بنفشش رو برداشت
تا گفت بنفش یاد ست شورت و سوتین آسیه افتادم. بی اختیار کیرم نیم خیز شد.
_ داداش کجایی؟؟؟ چرا ماتت برده . میگم قشنگه؟
: آره عزیزم خیلی بهت میاد.
لیوان آب رو داد دستم و روی تخت کنارم نشست . شورت سفیدش به وضوح دیده میشد.
_ واقعا داداش؟؟؟ باران هم همینو گفت.
: مگه پیش اونم پوشیدیش؟
_ خب داداش بعد خرید اومدیم خونه تن خوریش رو امتحان کنیم اگه ایرادی داشت پس بدیم یا تعویض کنیم دیگه
: آهان بله حواسم نبود. فقط همینارو خریدین؟
_ نه داداش چند دست لباس دخترونه هم خریدیم
: مبارکتون باشه خوشگلم .‌به دلخوشی استفاده کنین.
_ ممنونم داداش مهربونم
_ رنگ بنفشش هم عالی بود باران برش داشت ولی هنوز اینجاست میخوای اونم‌بپوشم نظر بده کدومش بهم بیشتر میاد.
: باشه آبجی خوشگله ، تو هرچی بپوشی بهت میاد
آب رو خوردم ، میخواستم حواسمو جای دیگه پرت کنم ولی چشم و کیرم اجازه نمیداد. شورت سفید، بدن سکسی، رونهای پر ، سینه های نوک سربالا …
_ داداش؟
: جونم.
_ فردا که مامان اینا اومدن…
حرفشو خورد. فهمیدم منظورش چیه
: نترس آبجی خوشگله . قول دادم بهت .
با لبخند بلند شد خم شد که صورتم رو ببوسه و گفت مرسی داداش گلم. میرم بنفش باران رو میپوشم تا نظر بدی.
تا خم شد سینه هاش رو تا هاله صورتیشون دیدم سعی کردم مجدد نگاه نکنم ولی کیر لعنتی بیدار باش زده بود. چه بدن سفید و بی نقصی داشت.واقعا سینه هاش ۷۵ تا ۸۰ میخورد با نوک برجسته صورتی.‌توی دلم به خودم لعنت فرستادم . متقابلا منم پیشونیشو بوسیدم . چه عطری داشت، تحریک شده بودم . بخدا دست خودم نبود. عامل محرک مقابل چشمام بود. تا بلند شد بره نگاهش روی برجستگی ملحفه افتاد ولی زود روشو برگردوند .تازه به عمق فاجعه پی بردم . کیرم کاملا راست شده بود و از زیر ملحفه خودنمایی میکرد. آرزو پشتشو به من کرد که بره لباسشو از پشت دیدم ، کل پشتش لخت بود و فقط دو بند که به سینه ها وصل بود به پشتش می اومد و به باسنش می رسید که یه وجب و نیم اونجا حریر داشت.چه گودی کمر جذابی ! چه کون خوش استایلی !.چه بدن سفید ، بی مو و بی لکی نمیدونم خودش فهمید نگاهش میکنم یا نه ولی یه لحظه برگشت سمتم و گفت داداشی نخوابیا الان میام.
نگاهش به نگاهم گره خورد که روی باسنش زوم بودم .
نگاهمو دزدیدم و گفتم نه عزیزم . . زیر چشمی دیدم که مجدد برجستگی ملحفه رو نگاه کرد و رفت.
تا در رو بست نفس راحتی کشیدم ، کیرم اجازه فکر کردن بهم نمیداد و عنان مغزم رو بدست گرفته بود.
خواستم شلوارک رو بپوشم که تابلو نباشه ولی پشیمون شدم، دو دقیقه نشده در زد
: بیا تو
با ورودش مسخ شدم . حالت چهره ام کامل تابلو شده بود
_ یعنی اینقدر بهم میاد
نمیتونستم جواب بدم
: داداش؟؟؟ کجایی ؟ الوووووو
_ عالیییی شدی دختر . ایول
اینو که گفتم با لبخند یه چرخی زد که هوش از سرم پرید . وقتی چرخید حریر بالا رفت و کون و کوس آرزو کاملا دیده شد . شورت نپوشیده بود. این دختر چش شده بود؟ چرا داشت با روح و روانم بازی میکرد؟ کیرم با دیدن این صحنه کامل سیخ شد.
_ واقعا میگی داداش؟
: اره عزیزم
_ هنوز باران رو توش ندیدی. نه اینکه کمی قدبلندتره بیشتر به چشم میاد.
: کجاش بیشتر به چشم میاد؟؟
_ عه داداش اذیت نکن دیگه منظورم برجستگی هاشه
: عزیزم اینو منم بپوشم برجستگی هام به چشم میاد
و هر دو زدیم زیر خنده
_ نه اینکه الان برجستگی هات به چشم نمیاد و قهقهه زد
خط نگاهش مستقیم به کیر برافراشته ام زیر ملحفه اشاره میکرد
به پهلو دراز کشیدم
: شیطون شدیا بلا
آرزو با خنده ادامه داد
_ داداش حالا تصور کن باران توی این لباس روبروت باشه برجستگیهات بیشترم میشه و بلندتر خندید. اونقدر خندید تا به سرفه افتاد و اشک از چشماش جاری شد. روی تخت درست بغل دستم ولو شد .
با انگشتم اشکاشو پاک کردم و گفتم : دیگه بسه زیاده روی نکن
به پهلو روبروی من دراز کشید
بی اختیار دستم رو روی شونه اش گذاشتم و بدن لختشو نوازش کردم . آرزو هم دستشو از زیر بغلم رد کرد
میشه گفت توی آغوش هم بودیم ولی با فاصله
سکوت سنگینی بود. کمی که کتف و کمر لختشو نوازش کردم آرزو دست چپمو که بهش تکیه داده بودم کشید سمت خودش و سرشو روی بازوم گذاشت و گفت
: تو بهترین داداش دنیایی و دستشو از پشتم برداشت و با موهای سینه ام بازی کرد.
_ تو هم خوشگل ترین دختری هستی که میشناسم و از قضای روزگار خواهر خودمی
دستام روی کمر لختش حرکت میکرد . کیرم سیخ سیخ شده بود. حالت نفسهام هم تغییر کرده بود. متوجه تغییر نفس های آرزو هم شده بودم.
آرزو سرشو بالاتر آورد و روی شونه ام گذاشت و چشماشو بست. کاملا نزدیک هم شده بودیم . دستم به گودی کمرش رسید و حریر رو لمس کرد بدن آرزو جلوتر کشیده شد رون پاش همزمان که دست من به باسنش رسید ، کیرم رو از روی ملحفه لمس کرد .پیشونیش رو بوسیدم . حرفی زده نمیشد . دستم روی کون و کمر خواهرم حرکت میکرد تا جایی که چاک کون لختش رو زیر انگشتام احساس کردم.و الان دیگه رون پاش کامل روی کیرم بود و احساسش میکرد.دستشو از روی سینه ام برداشت و پایین تر برد . با برخورد دستش به کیرم انگار برق سه فاز هر دومون رو گرفت . خودمو عقب کشیدم .
: آرزو ، آرزو
_ جونم داداشی
: برو اتاقت بخواب . منم خوابم گرفت
_ داداشی خوب داری ماساژ میدی
: برو عزیزم. خوابم میاد
_ داداششششش اذیت نکن جام خوبه بزار همینجا بخوابم
: پاشو دختر خوب ، آفرین
_ اه داداش تازه داشتم خواب میدیدم
با اکراه بلند شد . سینه هاش دیگه کامل دیده میشدن
: صبح کار زیاد داریم
_ باشه داداشی
واقعا ناراحت شده بود
بدون مرتب کردن لباسش بلند شد
_شب بخیر داداش
: شب بخیر گلم . لامپ رو هم خاموش کن
وقتی که رفت گوشی رو برداشتم و فوری به دوربین اتاقش وصل شدم
روی تخت دراز کشیده بود و یه دستش روی سینه هاش بود و دست دیگه اش کوسش رو نوازش میکرد دستم روی کیرم رفت همزمان که آرزو خودشو می مالید منم کیرم رو می مالیدم بلند شدو لباس خواب رو درآورد و برق رو خاموش کرد. نور صفحه گوشیش رو دیدم که می اومد . نفهمیدم چیکار میکنه . واضح نبود . انگار با یکی چت میکرد.
حشرم بالا زده بود میخواستم باران رو هم توی اون لباس ببینم

لب تاب رو باز کردم و فیلم دوربین ها رو آوردم و عقب کشیدم
سکس بهمن و آسیه تموم شد و دوتایی رفتن حموم ، آسیه از دست بهمن کمی دلخور بود ، البته معلوم بود ناز میکنه. الحق و الانصاف بدن توپی داشت. اگه میدونستم زودتر دست بکار میشدم و ترتیبشو میدادم ، ولی الان آتو هم دستم بود و راحت میتونستم گیرش بیارم . بعد از یک معاشقه کوتاه بهمن خان گوشیشو درآورد و کمی باهاش ور رفت و گفت سه تومن زدم به کارتت، آسیه دلخور شد که مگه من جنده پولی ام که بهمن نذاشت ادامه بده و گفت عشقم این فقط برای خرید لباس زیر هاته که پیش من و احمد بپوشی‌. بعد آسیه رو بغل کرد ، بوسید و رفت . آسیه روی مبل ولو شد، دور تند رو زدم تا اینکه باران و آرزو اومدن و رفتن اتاق آرزو و پاکت ها و پلاستیکها رو روی عسلی و دراور گذاشتن، پلی رو زدم ، هر دو شال و مانتو و شلوارشون رو در آوردن و فقط با ی تاپ و شورت بودن ، شورت آرزو کرمی و شورت باران قرمز بود ، هر دو بدن کشیده و توپری داشتن ولی کون آرزو خوش فرم تر و توپرتر بود ، قد باران کمی بلند تر از آرزو بود. اول آرزو تاپش رو درآورد و سوتین کرمی رنگش پیدا شد . حدس زدم سوتین باران هم قرمز باشه ، باران که تاپشو درآورد هنگ کردم ، سوتین نبسته بود ، وای چه سینه های خوش تراشی داشت، انگار خدا با دستهای خودش این دو بدن رو آفریده بود. آرزو دستشو دراز کرد و سینه چپ‌ باران رو گرفت و گفت : جنده خانوم سوتین هم نداره و نوک ممه هاشو انداخته بیرون تا پسرا متلک بارونش کنن
_ آخ یواش لعنتی کندیش الان صدامونو میشنوه فکر بد میکنه.
: غلط میکنه. خودش جنده اس از مدلش معلومه زیر صد تا کیر خوابیده.
_ آرزو ول کن سینه مو
: ول نمیکنم میخوام بخورمش . ندیدی اون پسرا هم گفتن بخوریم سینه هاتونو
_ فقط منو که نگفتن . تو رو هم گفتن
: اونی که توی بازار قشنگ چسبیده بود به کونت چی؟؟؟
_ گم شو بابا فقط یه لحظه مالید مادر جنده
: توی شلوغی راحت یه دقیقه دستش رو کمرت بود و دست دیگه اش روی کونت… فقط مالید؟،؟ کس ننه ی دروغگو 😁
_ کس بهنوشو میگی؟؟؟ کس مامان جون خودت آیسان بانو خخخخ.
: الان حالیت میکنم
و سینه های باران رو گرفت و همراه خودش روی تخت ولو شدن طوری که خودش زیر بود و باران بالا .
_ آرزو جون الان نه وقتشه نه جاش . بزار واسه بعد که دوتایی مونیم حالتو جا بیارم
: مثلا با چی میخوای حالمو جا بیاری؟ یه جوری میگه انگار بجای کوس وسط پاش کیر داره خخخخ
_ خخخ واقعا جنده حشری هستی. با همون دیلدو کونتو پاره میکنم.
: غلط کردی اون کلا ۱۲ سانته اصلا هم کلفت نیست انگار دو بند انگشته
_ روز اول که کونتو میکردم یادته گریه میکردی؟
: نه اینکه وقتی من توی کونت میکردم خودت میخندیدی خخخخ
اینا چی میگفتن به هم ؟ چه راحت از کوس و کون خودشون و مادرشون میگن !!! دیلدو؟ کون؟‌یعنی با هم لز کردن؟؟؟
یعنی با دیلدو کون همو گاییدن!؟؟
حتما کردن که میگن اونم نه یکبار بلکه چندین بار…
_ واقعا ماده سگ حشرییییی تو .
: نه اینکه تو نیستی!! دو دقیقه با داداشم تنهات بزارم برم برگردم حتما کیرشو توی کونت میبینم 🤪🤪🤪
_ فعلا که کیر کلفت داداش من کونتو فتح کرده .یادته خودم برات جورش کردم؟؟؟ واس همینه اون دیلدو واست کوچیکه . چرا واسه من بزرگه؟؟؟ در ضمن داداش تو توی باغ نیست جلوش لخت ایستاده بودم نگاهمم نکرد بیشرف.انگار آنتن نداره ! نمیگیره!🤣🤣🤣
الان فهمیدم که لخت ایستادن باران جلوی در نقشه دوتاشون بود. نقشه ای که واسم کشیده بودن
و ضمنا باربد کثافت کون آبجیمو کرده، کونی که چند لحظه پیش زیر دستم بود…
: نگووووو داداشم سر به زیره .‌ولی بتونی مخشو بزنی برنده ای… چون آنتنی که من لای پاش دیدم واقعا درازتر و کلفت تر از باربده 😂😂😂وای بازم باربد لعنتی یادم افتاد. چه کیری داشت واقعا داشتم زیرش جر میخوردم ، باران، پدر سگ یه تلمبه هایی میزد جیغم میرفت هوا !!! احمق رو ولی گفتم قایم شو بجا قایم شدن ترسید و فرار کرد منم به چوخ داد.
_ واقعا ؟؟ کجا دیدی کیر امید رو ؟ نکنه بهش دادی؟؟؟
؛ زبونتو گاز بگیر خرمگس. الاغ داداشمه حیوووون . توی حموم یبار دیدم در رو نبسته بود منم متوجه نبودم حموم ساکت بود خواستم برم دوش بگیرم تا دم در رسیدم دیدم داره موهای کیرشو میزنه ، وای باران کیرش سیخ سیخ بود واقعا کلفت و دراز ،،، باور کن خودمم حشری شدم . الانم که حشری ام بخواد بگاد نه نمیگم کیرشو میخوام … اوووووووه. الان که فکر میکنم اگه بهش بدم کونم پاره اس اااااااااه.
آرزو داشت با سینه ها و کوس باران ور میرفت . هر دو حشری شده بودن کیر منم از دیده ها و شنیده هام سیخ شده بود و داشتم میمالیدم
_ کره خر . کیر داداشت مال منه فهمیدی ؟؟؟ جنده کوچولو طعم کیر گوشتی داداشم رو چشیده الان کیر سیلیکونی بهش حال نمیده. میخواد کیر امیدم جاسازی کنه توی کونش آاییییی آرزو بمال کوسمو . شورتمو درآر جنده ی لاشی.
: باران ، حشری شدم ، بیارش زود میخوام جرم بدی
_ فقط یواش، اون زنه اینجاست میشنوه
: به درک که میشنوه ،صدای اسپیکر رو زیاد میکنیم
_ من میترسم
: به کوسم ، من حشری ام
_ منم حشری ام ولی موقعیت رو درک میکنم
: دیدی فروشنده کلا نگاهش به کون و ممه هامون بود
_ آره تخم سگ . ولی تخفیف خوبی داد
: بجاش خوب کوس و کونتو دید زد و ممه های آبدار تو دید خخخ
_ مال تو رو ندید؟ تو نبودی گزاشتی ممه هاتو دید بزنه تا مثلا سایزشون دستش بیاد؟؟؟؟ کم مونده بود همونجا بغلت کنه ببرتت زیر زمین کونت بزاره
: عرضه نداشت وگرنه من حشرم زده بود بالا وقتی ممه هامو میخواست ببینه ااااااااااه
دست آرزو پایین تر رفت و شورت باران رو درآورد و کوس باران رو مالید.
چه کوس و کونی داشت این دختر . واقعا هر دو عالی بودن . انقدر حشری بودم که اگه الان یکیشون توی اتاقم بود میکردمشون!!! جرش میدادم!
: کیر داداشم تو کوست جنده ، توی کونت آخخخخ توی کوس و کون خودمممممممم . اون کیر کلفتش بره تو حلقمممممم ااااااووووووف باران کسمو بخورررررر
_ کیر داداش منم توی کوس و کون تو . خوب براش ساک میزدی جنده کوچولو؟؟؟
: اره آرههههه کیر کلفتشو میخوردم . کاش یکیشون الان اینجا بود هر دوتامون سرویس میکرد. اووووف ۶۹ شو جنده حشریییی کسمو بلیسسسسسس کثاففففففتتتتتت .
باران سوتین و شورت آرزو رو درآورد. دوتا حوری بهشتی روی تخت آرزو آماده گاییدن بودن
_ داداشم که داشت سرویست میکرد حرومی… خودت خرابش کردی… اووووووم . اوووووم توهم بخوررررررر چه خوب میخوری بچه کونیییییی.کیر داداشم تو حلقت. بخوووووووررررر آرزو بخوررررر.
: دوست داشتی باربد تو رو هم میکرد؟؟؟ لعنتیییییی میک بزننننننن اووووووووه باران… اووووووه لیس بزن حشرزاده.
_ الان که حشرم زده بالا کثافت این چه سوالاییه میکنی؟؟؟ ارههههههه یادت رفته خودم آوردم باربد بکنتت؟؟؟ یادت رفته روز اول خودمم بودم …دوست داشتم بجای تو کیرشو میکرد توی کون من ! واقعا وقتی کوستو میخوردم تا دردت نگیره کیرشو لیس میزدمو گاهی که از کونت می اومد بیرون براش ساک میزدم واقعا محشر بود. عالی به تمام عیار.
یبارم تو نبودی حشری بودیم کاری کردم مثلا ناخواسته کیرشو ازپشت گذاشت لای پاهام و …

صدای جارو برقی از حال خصوصی اومد ، دوتاشونو انگار برق گرفته باشه پریدن رو هوا و از هم جدا شدن.
نگاههای سنگین باران روی آرزو بود.آرزو زیر لب چیزی به باران گفت و دوتایی ریز خندیدن.
آب کیرم داشت می اومد ، سریع دستمو ول کردم.
باران نگاهی به موبایلش انداخت
_ بیا بپوشیم دیر وقته باید برم خونه
: ولی من حشری ام
_ فردا میام . قول میدم . قبل اومدن بابا و مامانت
: باشه
دوتا کوس و کون و ممه روی مانیتور لبتاپ‌نقش بسته بودن
و کیر من داشت منفجر میشد…
آرزو یه ست مشکی سوتین و شورت تنش کرد . واقعا هر چی میپوشید بهش میومد، باران ست صورتی چقدر جذاب بود این دختر.
چند دست پوشیدن تا رسید به لباس شب
آرزو رو که دیدم ، تا باران لباس بنفش رو تن کرد پیش آب کیرم، هرچند کم ، روانه شد واقعا کردنی شده بود.
صدای جاروبرقی دورتر شده بود انگار آسیه پذیرایی رو جارو میکشید
: الان این لباسو واسه کی می پوشی که نظر بده؟
_ واسه تو دیگه خره مگه کس دیگه ای هم هست
: خیلی بهت میاد باران
_ به تو هم میاد خیلی سکسی میشی
: با این لباس میتونی بری پیش داداشم؟
_ عمرا.
: ولی من میرم
_ کوس نگو
: والله میرم پیشش امشب میگم ببینه میپسنده بهش میگم بفنششم واس تو خریدیم میخوام واکنشش رو ببینم وقتی اسمتو با این لباس میارم
_ خجالت میکشم
: غلط میکنی
_ نگیره بکنتت،؟؟؟🤪🤪🤪
: من که حشرم نخوابیده 😁😁😁 از خدامه کیرش واسم راس شه
_ احمق پتیاره ،، داداشته ها .
: حشر این چیزا حالیش نیست تا شب حشرم نخوابه میرم اتاقش ببینم عکس العملش چیه. اگه اوکی بود بهت خبر میدم . کاری میکنم فردا که اومدی بگیره جرت بده
_ مراقب باش اول خودتو جر نده🤣🤣🤣
: چراغی که به خانه رواست… به مسجد حرام است.
الان دوزاریم افتاد چرا آرزو اومد اتاقم . و الانم احتمال زیاد داشت با باران چت میکرد.
دوربین رو کشیدم به زمان حال تصویر واضح نبود ولی صدای خفه ی عوق زدن میومد!!!
لپ تاپ رو خاموش کردم و گذاشتم کنار. کیرم میخواست فوران کنه. شروع کردم الکی سرفه کردن…

یک دقیقه نشده آرزو بدون در زدن وارد شد و چراغ رو روشن کرد
با همون لباس بنفش جذاب و سکسی
: حالت خوبه داداش؟
_ خوبم عزیزم فقط گلوم خشک شده بود میخواستم برم آب بخورم که اومدی
: خودم برات میارم
_ مرسی عزیزم
کیرم سیخ شده بود، دیگه جایی برای مغز نذاشته بود که فکر کنه بدنم داغ بود.
آرزو شیشه آب رو آورد
: بفرما داداش گلم و یه لیوان آب ریخت و داد دستم و کنارم روی تخت نشست
نیم خیز شدم بدن لختم تا نصف بیرون بود لیوان رو گرفتم و خوردم
_ ممنون آبجی خوشگله
: گفتم پیشت بخوابم واسه همین بودا
و دستشو روی پیشونیم گذاشت : انگار تب داری داداشی بدنت داغه و همزمان دستش صورت و سینه هامو لمس کرد.
کیرم کنترلم رو بدست گرفته بود و راست ایستاده بود انگار میدونست عاقبتش به کجا ختم میشه.
فقط نگاهش میکردم و چیزی نمی گفتم.
دستمو روی شونه اش گذاشتم و به طرف خودم کشیدمش و دراز کشیدم و سرشو روی سینه ام گذاشتم
ضربان قلبم به شدت بالا رفته بود و عرق پیشونیمو گرفته بود.
دست راستم موهای سرش و نوازش کرد و دست چپم روی شونه ها و کمر آرزو حرکت کرد و مطمئن بودم آرزو کیر سیخم رو روی رون پاهاش داره احساس میکنه.
: میتونم پیشت بخوابم؟
_ چراغ رو خاموش کن.
: چشم . فدات بشم داداشی
_ خدا نکنه
آرزو بلند شد و چراغ رو خاموش کرد و شب خواب رو روشن کرد و بدون حرفی ملحفه رو باز کرد و بغلم دراز کشید .
: کلا لختی ؟؟؟
_ میبینی که هوا گرمه
: هوا که خوبه ، فکر کنم تو گرمت شده خخخ
سرشو گذاشت روی سینه ام و پاشو از پاهام رد کرد و رونش کامل روی کیرلختم قرار گرفت احساس کردم کیرم تکون میخوره و نبض میزنه ، داشت له میشد، دستمو پایینتر بردم رون آرزو رو کمی بالاتر کشیدم و کیرمو جابجا کردم و لای پا و کوسش گزاشتم ، سر کیرم درست روی ورودی کوسش قرار گرفت و کامل لای پاش قرار گرفت، بدون حرفی در سکوت مطلق بودیم . دستم بالاتر اومد و کون آرزو رو نوازش میکرد آرزو حرکتی نمی کرد. دستم لای کون خواهرم بود و داخل رونش رو نوازش میکرد، همزمان کیرمو لای کوسش کشیدم ، صدای ناله خفیف آرزو اومد : اووووووه .
کلاهک کیرم لزج تر شد و راحتتر لای چاک کوس آرزو حرکت میکرد
سر آرزو بالاتر اومد و گردنم رو بوسید
چشم هایم بسته بود و فقط دستهام حرکت میکرد.
لبش رو روی چونه ام و سپس روی لبم حس کردم.
لبش رو بوسیدم و مکیدم. شهوت سراسر وجودم رو گرفته بود.
مکیدن متقابل لب هامون ادامه داشت . آرزو خودشو کامل روی من کشید و روم دراز کشید و پاهاشو بست ، کیرم لای پاهاش بود سعی کردم جلو عقب کنم ولی کمی خشک بود و اذیت میشدم ، پاهاشو باز کرد دستش کیرمو لمس کرد و لای کوسش و شکمم قرار داد و با حرکت های کمرش بین چاک کوسش حرکت کرد ، کیرم کامل لزج شد ، سرش رو روی گردنم گذاشت و لیس زد و آروم مکید و نالید. همزمان حرکات کمرش بیشتر شد و کوسش داغ تر و کیرم لزج تر.
چشمامو باز کردم ، آرزو کامل روی من نشسته بود و بدن داغش جلوی چشمام بود، دستهامو دو طرف بند لباسش بردم و پایین کشیدم ، کتف هاشو گرفتم و بلند کردم ، چشمهای آرزو هم باز شد، چشم تو چشم شدیم ، چشمهام پایینتر رفت ممه های بلورینش رو رصد کرد . سرمو بالا بردم و شروع به لیسیدن ممه هاش کردم ، لذت بی وصفی بود .
نوک ممه هاشو فشار دادم و ناله های آرزو بلند شد.
: آاااااااخ ، آاااااای
دستهاش رو بالا آورد و بازوهامو گرفت و به پایین فشار داد. دستهام رو از روی ممه هاش برداشتم آرزو پایینتر رفت و سینه هامو چنگ زد و بعد بوسید ، سرش هر لحظه پایین تر می رفت ، دوباره چشمهام بسته شد . کیرم اول دستش و متعاقب اون داغی زبونش رو حس کرد از پایین به بالا، داشت کیرمو لیس میزد با دستهاش گرفته بود و با زبونش روی کیرم میکشید، تخم هامو زبون کشید و تا کلاهک کیرم بالا اومد.صدای آرومش رو شنیدم
: خیلی کلفته اوووووووم چقدر درازهههه
کلمه ای نمیگفتم

کل کیرم رو زبون کشید و با تخمهام بازی کرد
: آاااااای
_ جووووووون
لباش طرفین کلاهک کیرم قرار گرفت و توی دهنش قرار گرفت .
: اااااااااخ
هر لحظه بیشتر و بیشتر کیرم رو داخل دهنش جا میکرد.به نصف کیرم که رسید شروع کرد به عوق زدن ، همون صدای عوق زدنی بود که توی تاریکی اتاقش میومد، حدس زدم داشته دیلدو رو ساک میزده.
حشری تر شدم ، بلند شدم و کشیدمش روی تخت و روش دراز کشیدم پاهاشو با پاهام به هم چسبوندم و کیرمو وسط پاهاش گذاشتم و تلمبه زدم . لبهاشو به شدت میمکیدم ، فاصله گرفتم و شروع به خوردن ممه هاش کردم و دستم رو روی کوسش کشیدم ، خیس خیس بود ، یکی از انگشتهامو با لزجی کوسش روی سوراخ کونش گذاشتم و با سوراخش بازی میکردم و گاهی فشار کوچیکی میدادم ، با کمی فشار انگشت فاک! داخل کونش شد ، آرزو از شدت حشر به خودش میپیچید ، انگشتم هر لحظه بیشتر وارد کون خواهرم میشد ، انگشت اشاره رو هم با خیسی کوسش آبیاری کردم وبا فشار سعی کردم داخل کونش بکنم
: آاااااای یواش ترو خدا بواشتر اااااااخخخخخخ
انگشت دوم هم تا بند اول وارد کونش شد ،
: آااااای آاااااای آاااااای داداشششششش
آروم آروم انگشتهامو حرکت دادم و جلو عقب کردم ، و سینه هاشو میک میزدم و انگشتهامو داخل کونش میچرخوندم و با هر چرخش بیشتر وارد می کردم ، هر دو حشری به تمام عیار بودیم ،پایینتر رفتم و شروع کردم به خوردن کوسش، بدون یک تار مو، صورتی و بدون ذره ای گوشت اضافه ، انگشتهام راحت تر داشت حرکت میکرد ، آرزو خودشو شل کرده بود . چند لحظه بعد انگشتهام راحت جلو عقب میشد . آرزو عقب کشید و انگشتهام بیرون اومدن نشست، منم روی زانوهام نشستم . آرزو روی کیرم خم شد و مشغول ساک زدن شد ، منم دوباره انگشتهامو خیس کردم و از سمت کمرش وارد کونش کردم و جلو عقب کردم ، و با دست دیگم اسپنک های ریز میزدم کل لباسش روی کمرش جمع شده بود و صحنه ای فوق سکسی رو به نمایش گذاشته بود. نمیخواستم اون لحظات تموم شن. آرزو بلند شد و لباس رو کامل درآورد و جلوم قمبل کرد ، سرمو خم کردم و کونش رو زبون کشیدم و کوسش رو مالیدم ، : اوووووووووف هووووووففففف اااااااااهههههه
سرمو بالا اوردم و پشتش قرار گرفتم ، کیرم برای ورود به کونش لحظه شماری میکرد…
کلاهک کیرم روی سوراخ کونش قرار گرفت کمی فشار دادم ، آرزو هم کمی جلوتر رفت ، کیرم وارد کونش نمیشد ، مجدد کمی فشار دادم ، کلاهکش وارد کون تنگ خواهرم شد ، آیییییییی داداش تو رو خدا یواش خیلی کلفته
کیرم رو دراوردم و دوباره وارد کردم : اااااااااخ اااااااااایییی
و دوباره دراوردم . چندین بار این کار رو تکرار کردم ، احساس کردم دور کونش به کلفتی کیرم عادت کرد.
مجدد توی کونش گذاشتم و کمی بیشتر فشار دادم . چند سانتی از کیرم وارد کونش شد که صدای آرزو بلند شد
: اااااااااخ پاره شدم . اااااااااخ داداششششششش ااااااااااای کونم میسوزه
کیرمو ثابت نگه داشم ، با دست راستم کمرشو مالش می دادم دست چپم رو روی کوسش گزاشتم و شروع به مالیدن کوسش کردم ، کونش کمی شل تر شد ، کیرمو کمی عقب کشیدم و تا جای قبلی فرو کردم ، تا همون حد شروع به تلمبه زدن کردم. کونش خیلی تنگ بود و من واقعا شهوتی ، : داداش کیرت خیلی کلفته درد دارمممممم ، داشت زجه میزد . حس کردم گریه اش گرفته ، کیرمو بیرون کشیدم ، و از اتاق بیرون رفتم ، از یخچال روغن زیتون رو برداشتم و برگشتم .
آرزو به پهلو دراز کشیده بود و پاهاشو روی شکمش جمع کرده بود، واقعا کون بی نظیری داشت بخصوص توی این پوزیشن دیوونه کننده بود. روی تخت رفتم ، چشمهاش بسته بودن ، روغن رو روی کیرم ریختم و کمی هم با انگشتام به کون آرزو زدم ، خواست برگرده که نزاشتم و توی همون حالت کیرمو به سوراخ کونش رسوندم ، سرش راحت تر داخل شد
: اووووووف داداشششششش
_ جوووووونم
: خیلی داغههههه
_ تو داغترییییی
: داداش فقط یواش تر جر نخورم
_ نترس گلم مراقبم
و کیرمو بیشتر و داخل کونش فرو کردم
: ااااااااااه
_ جوووووووون
: واااااااای
کیرم وارد زیباترین کون دنیا می شد
تلمبه های نرم میزدم و آرزو داشت زیر کیرم آه و ناله میکرد.
: کمی درد دارم فکر میکنم کل کونم پر شده همشو داخل کردی؟ اااااااااخخخخخخ وااااااااااای .
نگاه کردم ، بیشتر از نصف کیرم داخل کونش بود و ران هام به لمبرهای کونش میخورد.
_ همش نیست
: واااااای دارم میترکم . خیلی درازهههههه
کمی هم روغن ریختم و سرعت تلمبه هامو بیشتر کردم
: اااااااااوووووووووووفففففففففففففف سوختمممممممم آااااااییییییی کونم
_ تحمل کن الان تموم میشه
: هوووووووووووف هووووووووف
با دستم ممه هاشو گرفتم و باهاشون بازی کردم
تلمبه هام سنگین تر شده بود
کیرم راحت تر وارد و خارج میشد .
کیرمو درآوردم و به پشت خوابیدم و آرزو رو روی خودم کشیدم
روی پاهام نشست و با دستش کیرمو به داخل کونش هدایت کرد و خودش رو عقب جلو کرد
: داداشم حشرییییی شدهههههه داره کون خواهرشو میگاد ، کیرش توی کون خواهرشهههههههه اااااااااااه
_ کونت حرف نداره
: فقط کونممممممممم اااااااایییییی
_ کل بدنت ، ممه هات ، فرم بدنت اندامت . کوست
: دوسش داریییییییی
_ دییییییوووووونه شمممممممم
: بکن پسسسسسس
کمی کونشو بالاتر اورد و من شروع کردم به تلمبه زدن
روم خم شد و لب تو لب شدیم
: خیلیییییی کلفت و درازهههههههه. اووووووووم کونم کاملا باز شدددددد. بازششششش کردییییییی جرشششش دادی
_ اااااخ آرزووووو
: باران بفهمه تیربارونم میکنههههه ااااااااووووووووههههه اونمممممم میکنییییی؟؟؟
_ کی رو؟
: باران رو دیگه جرششششش بدهههههه
با شنیدن اسمش تلمبه هام سنگین تر شد
: ااااااای کونم پاره شددددددد داداششششششششششش اااااااااااخ با اسمش اینطور شدی با خودش چیکار میکنییییییی
_ جرششششش میدممممم
: ارههههههه ؟؟؟ از خداشهههههه جرش بدی آااااااای گشاد شدمممممم .جرمممممم دادییییییی … ااااااااخ دوست داری فردا بکنیششششش؟؟؟
آبم داشت میومد ، کیرم دیگه طاقت نداشت سرش کاملا داغ شده بود
_ میشههههه؟؟؟
و دیگه طاقت نیاوردم و آرزو رو محکم بغل کردم همه آبم رو توی کونش خالی کردم ، با اینکه قبلا هم آبم اومده بود ولی از نبض زدن کیرم مشخص بود که آب زیادی ازم خارج شد
: ووووووووییییییی چه داغهههههههههه اووووووووووخ کیرت توی کوس و کون بارانننننننن. باراننننننن کجاییی به داداشممممم کون دادمممممممم. فردا کیرررررر داداشم میره توی کون تنگتتتتتتتت جنده خانووووووومممممم. جرش بده داداشششششش فردت بهت زنگ زدم بیااااااا . ااااااایییی کیرت چه نبضی میزنههههههه اوووووووووففففففف بریزززززززز اووووووفففففف خالیششششش کن درنیاررررررر.
روم دراز کشید . هنوز کیرم داخل کونش بود. آب گرمی روی شکمم احساس کردم . آرزو هم ارضا شده بود . از اطراف کیرم آب بیرون می اومد فکر کنم ملحفه و روتختی رو به گند کشیدیم .
صورتشو با دستام گرفته بودم و لباشو از جاش میکندم.
نفس نفس میزدم و به شدت عرق کرده بودم . دمای بدنم خیلی بالا رفته بود. هنوز کیرم داخل کونش بود ولی کامل نخوابیده بود.
: آرزو بلند شو بریم دوش بگیریم بوی عرق میدیم
_ داداش کمی صبر کن حالم جا بیاد. جام خوبهههههه. ببین جای کیرتم خوبه که بیرون نمیاد و خندید.
مرسی داداش . خیلییی حال داد.
: عزیزم من ممنونتم که بهم حال دادی . فدات بشم خوشگلم.
چند دقیقه بعد بلند شدیم ، جامونو مرتب کردیم ملحفه و روتختی رو داخل ماشین انداختیم. بعد باهم به حمام رفتیم ، کیرم دوباره سیخ شده بود انگار چند تا قرص ویاگرا یا سیلدنافیل خورده باشم.
: داداش ببین هنوز دلش میخواددددد. ولی کونم واقعا پاره شده.
و جلوم نشست و شروع به ساک زدن کرد . سعی میکرد بیشتر بخوره و تا ته ساک بزنه ولی توی دهنش جا نمیشد .
: بزار آبت بمونه برای فردا
_ مگه فردا چه خبره؟
: گفتم که ؛ قراره باران رو جر بدی
_ فکر کردم داری شوخی میکنی
: نه داداش جدی گفتم فردا صبح باران میاد . بهت زنگ زدم بیا
_ واقعا؟؟؟
: اره دیگه، مگه نمیخوای بکنیش؟؟؟ با اسمش و لباسش که حشری میشی .
سرشو گرفتم و به کیرم فشارش دادم و توی دهنش تلمبه زدم. اونقدر تلمبه زدم که یر کیرم گرم شد ، فشار دستاش روی رونهام بیشتر و بیشتر میشد یه لحظه نگاه کردم دیدم داره خفه میشه و اشک از چشماش سرازیر شده.
تا کیرمو دراوردم آب بالا آورد و چندین بار عوق های بلند زد و به سرفه افتاد . نفس نفس میزد.
: شرمنده حواسم نبود. ببخشید
_ داشتم خفه میشدم … دیدی گفتم . با اسمشم اینطور حشری میشی و حواست میپره . دهنمو گاییدییییی فردا زنگ زدم بیا خودشو بکن .
: گفتم که ببخشید.
بلندش کردم و توی بغلم گرفتمش و نوازشش کردم . بدنش رو شستم و بعد خودمو شستم و رفتیم اتاق آرزو و لخت توی بغل هم دراز کشیدیم .
خیلی خسته بودم ، چند دقیقه نشده بود که خوابم گرفت
صبح که پاشدم انگار توی دنیای دیگه ای بودم آرزو لخت بغل دستم خوابیده بود ، دیشب چیکار کردیم؟؟؟ از خودم خجالت میکشیدم ، حس نفرت و انزجار از خودم بهم دست داده بود. با کلافگی اتاقش رو ترک کردم لباس پوشیدم و رفتم شرکت. ولی اصلا حواسم به کار نبود . من خیلی پست فطرت شده بودم آخه آدم به خواهر خودش نظر میکنه؟ با خواهر خودش سکس میکنه؟؟؟ نتونسته بودم جلوی شهوتمو بگیرم . دوست داشتم توی اون لحظه نباشم.
صدای تلفنم منو به خودم آورد ، آرزو بود
: جانم عزیزم
_ سلام داداشی
: سلام
_ داداش میتونی بیای شیر حموم رو نگاه کنی؟ چکه میکنه و خندید
نمیدونستم چی بگم ، منظورشو فهمیدم ولی منگ بودم.
_ الووووو داداش؟؟؟
: باشه داداش میام
_ منتظرتم داداشی مهربونم بای
: خدافظ

یکی از مشتری ها رو بهونه کردم ، فرم ماموریت رو امضا کردم و خارج شدم.
ماشینو روشن کردم و حرکت کردم .چند بار خواستم زنگ بزنم و بگم آرزو کارمون اشتباهه ولی خودمو دم در خونه دیدم.

ادامه دارد…

نوشته: 2F@N

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.