رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 لزبین × لز × داستان لزبین × سکس لزبین × سکس با لزبین × داستان سکسی × داستان سکس لزبین ×

حماقت - قسمت اول

سرد بود … از اون سرمایی که پوست و استخون آدم رو با هم میلرزوند و آدم هر چقدر لباس تنش باشه بازم انگار لخت تو زمستون وسط خیابون ایستاده

بعد از اون دعوا با دوست پسری که مثلا قول موندن و وفاداری رو داده بود کرده بودم زدم بیرون و بعد چندساعت گریه کردن تو این هوای سرد تازه یکم سرپا شده بودم و منتظر بودم یه تاکسی رد شه و من رو تا خونمون برسونه

اسم من الهه هست ، ۱۹ سالمه و تهران زندگی میکنم
قدم ۱۵۷ و وزنم هم ۵۴ ، رنگ پوست سفید و چهره و اندامم رو مدیون ژن روسی پدرم و مادر ترکم هستم که به قول اطرافیانم اصلا شباهتی با ایرانی ها ندارم … البته حق هم داشتن دختری که موهای بور و چشم آبی داشته باشه رو خودم تا به حال ندیده بودم از نزدیک …

تو فکر و خیال به سر می بردم و سرما کاری کرده بود که خیانتی که دوست پسرم بهم کرده بود رو موقتا فراموش کنم و خدا خدا کنم یه تاکسی رد شه و سوار شم … رو به خیابون که بودم یه ماشین شخصی بوق زد و من بی اعتنا ( فکر کردم مثل همیشه پسرا … ) محلش ندادم و کمی فاصله گرفتم که صدای یک زن باعث شد برگردم و داخل ماشین رو نگاه کنم

خانوم : عزیزم بیا تو سردته اگه مسیرت مستقیم هست میرسونمت
من : نه خانوم ممنونم ازتون الان یه تاکسی پیدا میشه میرم
خانوم : این ساعت و این خیابون الان هیچ تاکسی ای رد نمیشه و همه تو خونه های گرمشون هستن و بیا تو عزیزم زیاد امن نیست اینورا

قانع شده بودم و راستش به همجنس خودم بیشتر اعتماد داشتم و از یه طرف سرمای شدید و عصبانیتم از دوست پسرم باعث شد دیگه مثل همیشه محتاطانه عمل نکنم و سوار ماشین بشم و هیچی واسم مهم نبود

نشستم تو ماشین و بهم دست داد و رو به جلو حرکت کرد ‌‌…

خانوم : عزیزم این وقت شب خوب نیست تو خیابون اونم تنهایی شاید بلایی سرت بیارن

من : مهم نیست هرچی میخواد بشه و بغض دوباره سراغم اومد

با تعجب سرش رو به سمتم چرخوند و گفت چی شده عزیزم و ماجرا رو واسش تعریف کردم و بازم افتادم به گریه کردن و شروع کرد به دلداری دادن من و تونست کمی آرومم کنه و بعدش ازم آدرس خونمون رو خواست که وقتی بهش گفتم یهو گفت : عه چه خوب که فاصله ای نداریم با هم و قبلش بریم خونمون یه دست به سر و صورتت بزن و خودت رو جمع و جور کن و بعدش برگرد خونه که مامان بابات فکر بد نکنن و منم قبول کردم و ازش هی تشکر میکردم بابت لطف و محبتی که نشون میداد

بعد یه ربع رسیدیم به یه آپارتمان و با آسانسور رفتیم طبقه چهارم و یه خونه نقلی و با چیدمان ساده داشت که اثری از شوهر یا بچه تو نگاه اول وجود نداشت … کمی جلوی آیینه خودم رو مرتب کردم و بعدش ازم پذیرایی کرد و نشستیم رو مبل
خیره شده بود بهم انگار که تازه قیافه من رو دیده باشه و کمی لبخند زدم و ازش تشکر کردم و گفتم که اگه میشه واسم یه تاکسی بگیرید که من برم و گفت عجله ای نیست عزیزم یکم خودت رو گرم کن و به حرفام گوش بده و دوس دارم امشب همینجا بمونی و کمکت کنم از این حال و هوا در بیای اگه هم نخواستی خودم میرسونمت و نیازی به تاکسی نیست

اسمش سهیلا و ۳۹ سالش بود قدش حدود ۱۷۶ تا ۱۸۰ و وزنش شاید ۸۰ تا ۸۵ کیلو میرسید ولی مشخص بود به تیپ و ظاهرش خوب رسیده چون خودم همیشه اهل ورزش کردن هستم راحت ميتونستم حدس بزنم که کلی به خودش اهمیت میده …
کارمند یک شرکت خصوصی بود و تنها زندگی میکرد …

اومد نزدیکم نشست و دستام رو گرفت و فشار داد و کللی باهام حرف زد و یه جورایی سعی داشت حواسم رو کاملا پرت کنه و واقعا هم تونسته بود این کارو کنه و سرم رو گذاشته بودم رو شونه هاش و اونم با یه دستش موهامو نوازش میکرد و اون یکی دستش هم داشت آروم دستمو فشار میداد …
کم کم از دلداری دادنش دست کشید و شروع به تعریف کردن از چهره ام کرد که خیلی دختر خوشگلی هستی و با این اندام و چهره ناز و چشمای آبی خاصت چطور دلش اومده بره با یکی دیگه و من اگه جاش بودم خدا رو شکر میکردم که ماهی مثل تورو دارم پیش خودم و البته مطمئنم یکم بگذره دوست پسرت میفهمه چیو از دست داده و با همدیگه خندیدیم و وایب خیلی خوبی رو بهم داده بود

چشمام سنگین شده بود و دستی که رو سرم گذاشته بود و باهاش موهام رو نوازش میکرد انقدر باعث آرامشم شده بود که حس میکردم دارم بیهوش میشم و بهش گفتم که با اجازه برمیگردم خونه و خیلی خستم و تشکر کردم ازش ولی با کلی اسرار مجبورم کرد که امشب رو همونجا استراحت کنم و فردا صبح خودش موقع رفتن به سر کار منو میرسونه خونه
قبول کردم و گوشیم رو در آوردم

" سلام مامان من امشب رو پیش مهسا ( دوست صمیمیم ) هستم و ببخشید که جواب گوشی رو ندادم چون یکم حالش خوب نبود مجبور بودم پیشش باشم و فردا صبح میام شب بخیر "

گزینه ارسال رو فرستادم و رو به سهیلا گفتم ببخشید تورو خدا من نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم و سهیلا هم دستام رو کمی محکم تر فشار داد و گفت قربونت برم من از خدامه و تنهام همیشه …
ازش خواستم یه پتو برام بیاره که رو کاناپه بخوابم ولی پوزخندی زد و گفت این رسم مهمون نوازی نیست عزیزم و بلند شد و منو به سمت اتاقش راهنمایی کرد
یه اتاق با یه تخت تک نفره و میز آرایش ساده …
مانتوم رو از تنم درآورد و یه تیشرت آستین بلند تنم بود و با همون ساپورت بیرون مجبور بودم بخوابم چون چیز دیگه ای همراهم نبود و از طرفی هم معذب بودم … پتو رو گرفتم که بندازم رو زمین و بخوابم پایین ولی سهیلا کارمو نصفه گذاشت و گفت واسه دو نفرمون رو تخت جا هست و با اینکه میدونستم تخت خیلی کوچیکه اما قبول کردم و خوابیدم رو تخت و پتو رو انداختم رو خودم
سهیلا هم لباساشو در اورد و با یه تاپ و شورت اومد کنارم دراز کشید و تنش به تنم چسبیده شد و از پشت بغلم کرد و دستاشو دورم حلقه کرد و گفت عزیزم اینجا راحت باش و جات امن و گرمه پیش خودم خوشگل من و به چیزی فکر نکن شاید قسمت این بوده که دوست خوب و خوشگلی مثل تورو اینجوری پیدا کنم …
یکم معذب شدم ولی آرامش خاصی رو بهم داده بود و چشمام رو بستم که بخوابم

ولی سهیلا که انگار قصد خوابیدن نداشت دوباره شروع کرد به نوازش موهام و تعریف کردن ازم و اینکه چطور دلش اومده بهم خیانت کنه و حس کردم تن صداش داره عوض میشه ؛ خودشو بیشتر کشید سمتم و محکم تر فشارم میداد به خودش و وقتی یکی از پاهاش رو گذاشت بین پاهام و حس کردم موهام رو بو میکنه تازه ماجرا رو فهمیدم که همه اینا از سر محبت و اینا نیست و …!

پایان قسمت ۱

ادامه دارد …

نوشته: الهه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.