رفتن به مطلب

داستانی گی با مرد میانسال


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


گی آقای آجیلی و محسن

دوست عزیز سلام ، این داستان دارای محتوای گی (همجنسگرایی) است.
این داستان خاطراتی از خودم یا دوستانی است که خاطرات خود را به صورت کلی تعریف کردند و اینجا به شکل لذت بخش برای خوانندگان مینویسم.بابت انتقال تجربیات به بی تجربه ها. کمی مقدمه های داستان زیاده.

اسم من فرشید 42 سالمه و دو سه سالی بود که طلاق گرفته بودم. بخاطر شرایط جدایی و مهریه و … کارم رو از دست دادم و با پولی که داشتم و پس انداز باقی مونده و قرض و وام و بخاطر دوری از همه آدمها و آشناها که شرق تهران بودن رفتم سمت غرب تهران یه مغازه گرفتم و با کمی آشنایی که در مورد خشکبار و تنقلات اینا داشتم یه مغازه کوچیک راه انداختم. خونه نزدیک آزادی بود و مغازه غرب و روزی دو سه ساعت توی راه بودم و ترافیک . خداروشکر بعد از چندماه اوضاع خوب شد و دیگه درآمد خوب بود. من از دوران دبیرستان و خدمت و دانشگاه حس داشتم به پسرای خوشگل و ظریف، دوران دبیرستان بود که با دو سه تا از همکلاسی ها و بچه محل ها سکس کرده بودم. دوران دانشگاه هم یه دوستی داشتم به نام داوود که همکلاسی بود و خیلی پسر خوشگل و ظریفی بود و رفاقتمون که خیلی صمیمی شد یک بار سکس کردیم و بعدش دیگه جور نشد و قاطی زندگی و ازدواج شدیم. اتفاقا مشکل اصلی ازدواج ما هم شاید همین حس من بود و لذت نبردن همسر و خودم بود که اختلافات رو بیشتر کرد. سال ها بود که فراموش کرده بودم یا شاید بهتر بگم سرکوب کرده بودم.
تا اینکه یه روز یه پسر شاید حدود 25 / 26 اومد توی مغازه، تازه کرونا تموم شده بود و چیدمان مغازه برگشته بود به حالت عادی، یه شلوار جین تنگ پوشیده بود و یه پیراهن رنگ شاد مدل هاوایی طوری. خیلی مودب بود و لحن اش خیلی آروم و شاید یه کم ادا هم داشت، یه کم خرید کرد و حین حساب که نزدیک شده بود، چشمای مشکی و مژه های بلندش توی اون صورت سفیدش توجه مو جلب کرد. خوشگل بود و هیکل توپر و قشنگی داشت. حواسم پرت بود و اصلا نفهمیدم چطوری حساب کردم و رفت. موقع رفتن هیکل اش رو از پشت برانداز کردم. رونهاش توی اون شلوار تنگ خیلی قشنگ بود و کون اش وقتی راه می رفت خودنمایی می کرد و می شد فهمید که حسابی خوش فرمه.
مثل یه جرقه من رو برد به دوران جوونی و لذت از بدن پسرهایی که باهاشون بودم. چندتا مشتری اومد و رفت و دیدم دوباره وارد مغازه شد. با لبخند و همون لحن آرومش گفت : بجای 180 تومن 18 تومن کشیدید. توی دلم گفتم بعله عزیزم. حواسم به تو بود.با مهربونی و خوشرویی گفتم البته قابل نداره ها. می موند عزیزم. کارتش رو داد و کسری رو زدم و از فرصت استفاده کردم و بهش گفتم شما خیلی شبیه یه دوست قدیمی هستی . حواسم پرت صورت اتون شد. انگار خجالت کشیده باشه فقط لبخند زد. کارتش رو گرفته بودم دستم و گفتم یه کم حرف بزنم باهاش. پرسیدم همین محله هستید؟ گفت بله . همین گلها میشینم. کارتش رو دادم و به عنوان تشکر یه چند تا ساشه نسکافه دادم بهش و خداحافظی کرد و رفت.
نمی دونم چرا بعد از مدتها فکرم مشغول شده بود.پسره کمی وایب گی می داد ولی خب همه خیالات من بود انگار، مثل وقتای نوجوانی و دبیرستان که توی کف کسی می موندم. تنها چیزی که به فکرم رسید تغییر مسیر رفت و آمدم بود که شاید ببینمش یا دفعه بعد اومد شاید تعقیب اش کنم. فرداش به خودم خندم گرفت که شبیه احمق ها به چی فکر می کردم. اما ناخودآگه مسیرم رو تغییر داده بودم و از گلها میرفتم و میومدم. بعد از دو سه هفته که اصلا یادم رفته بودش دیدم پیاده با خرید توی دستش و یه کیف داره میره پایین . غروب بود و براش بوق زدم و نفهمید. کنارش ترمز زدم و گفتم من تا پایین میرم . بیا برسونمت. نگاه کرد اول نشناخت و بعدش یادش اومد و با تعارف اون و اصرار من سوار شد. فهمیدم از دانشگاه میاد و خرید خونه رو هم انجام داده. رسوندم سر کوچه و گفت مرسی من اینجا پیاده میشم و نایستادم و پیچیدم توی کوچه که بدونم خونه اشون کجاست. پیاده شد و خداحافظی کرد و یه کم ایستادم که ببینم کدوم خونه است و شمالی بود و جلوتر از ماشین بود و واحد رو هم از زنگ واحد فهمیدم.
چند روز بعد که اومده بود توی راستای ما خرید از جلوی مغازه رد می شد و منم ایستاده بودم جلو در که از دور دیدمش و با لبخند نزدیک شد و احوالپرسی کردم. عصر بود و هوا گرم بود و بهش گفتم خیلی عرق کردی، بیا تو یه آبی بخور و منتظرش نشدم و در کشویی رو باز کردم و رفتم داخل و مجبور شد بیاد داخل، تعارف کردم و نشست روی چهارپایه و از توی یخچال بهش آب دادم. دنبال بهانه بودم بیشتر حرف بزنم. اسمش رو پرسیدم که گفت محسن ه و از دانشگاه پرسیدم که کدوم دانشگاهی و ترم تابستون داشت و آزاد می خوند. زبان میخوند و شروع کردم از زبان و رشته اش سوال کردم و کلی حرف زد و حس می کردم گوش شنوا پیدا کرده و منم سعی می کردم بیشتر حرف رو کش بدم که حرف بزنه.
من محو لب ها و رونها و سینه هاش که از زیر تیشرت کمی برجسته بود بودم و گاهی اشتباه می کردم توی حرف و می خندید. محسن پسر خوشتیپ و تمیز و مرتبی بود. ته ذهنم درگیر بودم که این چه کاریه آخه. از سن من گذشته این کارا و از طرفی حسم رو نمی تونستم بیخیال بشم. این حرف زد باعث شد روابط بیشتر بشه و هفته ای یک دو بار میومد مغازه و گپ میزدیم. فکرم به جایی نمی رسید و اصلا هر چقدر هم وایب مثبت می داد ولی نمیدونستم از کجا شروع کنم. بخاطر مکانیک آشنا برای ماشین شماره رد و بدل کردیم و توی واتس آپ براش چیز می فرستادم و اینستاش رو فالو کردم و هر چی بیشتر اینستاش رو مرور میکردم تنهایی و تفاوت اش با پسرهای دیگه رو حس می کردم.
اما یه دیوار محکم بین ما بود که اصلا نمی فهمیدم چیه. گاهی ترس از اینکه اصلا این گی نباشه و توی یه محل هستیم و … گاهی پشیمون می شدم و گاهی دلم می خواست . وسطای تابستون بود که بهش گفتم اهل استخر هستی و گفتم بریم استخر. خیلی مایل نبود و دیگه توی تعارف قرار شد جمعه بریم استخر. منتظر دیدن اون بدن بودم. بالاخره روز موعود رسید و توی رختکن که با مایو دیدمش داشتم دیونه میشدم. بدنش ترو تمیز بود و کم مو. کون خوشگل اش داخل مایو خودنمایی می کرد و اون سینه هاش داشت دیونه ام می کرد. داخل استخر یه کم بودیم و یکی دوباره هم نزدیک شدم و بدنش رو لمس کردم.هیکل من بزرگتر از اون بود و حس ظریف بودن و کوچیک بودنش شهوتم رو بیشتر می کرد. اول متوجه شدم که کمی معذبه و ترجیح می ده توی آب باشه تا بریم سونا یا بیرون. با پیشنهاد من رفتیم کنار بوفه و آبمیوه گرفتم و روی صندلی ها دراز کشیدیم . به بغل دراز کشیده بودم و چشم از بدن اش بر نمی داشتم.
هرچی بیشتر تلاش می کردم نمی شد و اصلا نمی دونستم چه کنم. بالاخره سر سال اجاره مغازه رسید و مالک یه عدد فضایی گفت و من دربه در شدم و رفتم چند تا محله اونورتر و یه غرفه توی تره بار پیدا کردم و مشغول جمع و جور کردن بودن و روزی دو سه بار وانت رو پر می کردم و می بردم اونجا. دو روزی گذشته بود که دیدم اومد و منم خسته بودم . وقتی متوجه شد از اونجا میرم ناراحت شد و فردا طفلکی اومد کلی کمک کرد. موقع ناهار انگار دلش پر باشه گفت من خیلی آدم اجتماعی ای نیستم. تنها رفیق ام تو بودی و تو هم که از محل رفتی. ناراحت شدم و گفتم داداش بیخیال. ما که رفیق ایم و همو می بینیم. هروقت خواستی بیا اینجا و یه کم شوخی کردم ولی تا رسوندن به خونه خیلی ساکت بود و حرفی نمی زد.
خونه هنوز فکرم درگیر ناراحتی اش بود. پیام دادم داداش خوبی ؟ با ناراحتی گفت ممنونم و اوکیه . چت ادامه داشت و حرفهامون دیگه داشت رومانتیک می شد. دلم تنگ میشه و این حرفها و دو سه شب همینجوری چت می کردیم و موضوع بیشتر سر خودش بود که تعریف می کرد و اینکه اجتماعی نیست و احساساتی ه و آسیب میبینه و روحیات اش فرق داره و از این حرفها.
جرات کردم و بهش گفتم تو گی هستی ؟ و ساکت شد. چند تا پیام دادم و دیدم حتی سین هم نمی کنه. بین اینکه حرفم درسته و یا اینکه خیلی گند زدم مونده بودم. از خستگی خوابم برد و نیمه های شب بیدار شدم و دیدم کلی پیام داده و بالاخره خیالم راحت شد و وصال نزدیک شد. درباره خودش گفت و اینکه چون می دونه دیگه توی اون محله نیستم این حرفها رو می زنه . دوران دبیرستان با یکی از همکلاسی هاش سکس داشته و بعدش یه نفر دیگه باج گیری کرده و سکس کرده و بعدش هم کل دبیرستان به عنوان پسر بات و کونی مسخره اش می کردن و دستمالی و اذیت اش می کرد و بعدش هم یه پارتنر سال اول دانشگاه داشته که سکس کردن و پسره اذیت اش کرده و پیشنهاد گروپ داده که با دوست بکننش و با دعوا تموم شده و اونم یه جورایی افسرده شده و کلی داستان تعریف کرده بود. نگاه کردم دیدم دو ساعتی هست که آف شده و منم به سیم آخر زدم و چون میدونستم فردا باید بره دانشگاه، بهش پیام دادم که عزیزم من با تمام وجود تورو میخوام و دوست دارم با هم باشیم و هر شرایطی که بگی من هستم و گفتم صبح میام دنبالت بریم دانشگاه، بیدار شدی بهم بگو چند بیام دم در؟
خوابم نمی برد و چند بار چرت زدم و ساعت 6 بود که دیدم پیام داد و فقط نوشته 7 . دوش گرفتم و تر و تمیز رفتم دنبال اش. دم در سوار شد و دیدم مرتب تر از همیشه است. خجالت می کشید انگار. تا خیابون اصلی و همت که برسیم ساکت بود. شروع کردم حرف زدن درباره مغازه و اینکه چه جنسی بیارم و نیارم و اونم انگار آروم تر شده بود. دانشگاه کرج بود و سمت کرج راه افتادیم. یه کم ترافیک بود ولی خب برای من خوب بود. آروم آروم بحث کشید به رابطه و یخ اش باز شد و حرف زد. خیلی بچه خوبی بود و بخاطر همین با خودم قسم خوردم به هیچ عنوان نگذارم اذیت بشه. با صداقت باهاش حرف زدم و اونم خیالش راحت شد.
نزدیک دانشگاه که بودیم خودش حرف سکس رو کشید وسط و گفت که بالاخره این رابطه سکس هم داره و اصلا نمی دونه که من می خوام یا نه و اینکه اصلا چجوری هستم. منم صادقانه از تجربیات ام گفتم و اینکه دیدن اون باعث شد حس خودم دوباره زنده بشه . رسیدیم و رفت کار اداری اش رو انجام داد و ناهار خوردیم و عصر داشتیم برمیگشتیم. توی تمام مدت من در حد نوازش پاش و بوسیدن صورت اش احساسم رو بهش بروز دادم . ولی خیلی دوست داشتم لبهاش رو ببوسم. توی گرمدره بنزین زدیم و وقتی از زیرگذر رد می شدیم که تاریک بود و خلوت ، ماشین رو نگه داشتم و صورتم رو بردم نزدیک اش رو توی چشمام نگاه کرد و گفتم اجازه هست ؟ گیج بود و به لبهاش نگاه کردم و فهمید و چشماش رو بست و منم یه بوسه دو سه ثانیه ای از لبهای قلوه ای و خوشگل اش کردم و راه افتادم. گاهی دستم رو می گذاشتم روی رونش و نوازش می کردم و کم کم اون هم حس اش بیشتر شد و دستش رو گذاشت روی کیرم و آروم نوازش می کرد. تا برسیم خونه من دیگه شق شق شده بودم و خداحافظی کردیم و رفت.
روابط امون صمیمی تر می شد و هر وقت می تونست میومد پیش من یا باهم می رفتیم استخر. یکی دوبار بعد از جایی رفتن بهش گفتم بریم خونه شام یا ناهار ولی خب خیلی بازخورد خوبی نگرفتم.
بالاخره یه روز که اومده بود پیشم و توی راه باهاش شوخی کردم که خانمم ناهار چی بخوریم. شوخی شوخی حرف های سکسی بیشتر شد و یه جورایی کنایه گفتم : تو که قابل نمیدونی بیای خونه من. من تنهایی حوصله ام توی اون خونه سر میره. یه جورایی ساکت شد. چهارشنبه بود که بهم پیام داد که آخر هفته می تونم بیام پیش ات ؟ خونه !!
دیگه وقت اش بود، حرفی از سکس نبود ولی خب هر دو میدونستیم تهش چیه ، بهش زنگ زدم که جمعه صبح بیام دنبالت ؟ یه کم من و من کرد و گفت : جمعه مهمون داریم. گفتم باشه پنج شنبه 10 میام دنبال ات.
روز موعود رفتم دنبالش و آوردمش خونه. اومد داخل و محکم بغل اش کردم و گفتم خوش اومدی عشقم یه بوسه طولانی از لبهای داغ اش کردم و دستم دورش حلقه شد و بعد چند تا بوسه از صورت و گردن اش کردم و همونجوری توی بغل روی کاناپه نشستیم.
سرش پایین بود و من سعی می کردم نزدیک تر باشه و دستم بیشتر دورش باشه و بدنش رو لمس کنم. صداش کردم محسن. سرش رو با خجالت بالا آورد و دوباره یه بوسه از لبهای قشنگش که ادامه دار شد و لبهاش رو خوردم. چند دقیقه ای اینجوری بود و دستم روی بدن اش می چرخید. دستش که رفت روی کیرم و شروع کرد مالیدن آروم توی گوشش گفتم : یه بغل داغ میخوای؟ یه جوون به عنوان تایید گفت و تیشرت اش رو در آوردم و پیرهن خودم رو هم درآوردم و خوابوندمش روی کاناپه و یه کم لبهاش رو خوردم و بعد گردنش و بعد سینه هاش رو . مچ دستاش رو گرفته بودم و به سمت بالا و کنار سرش نگه داشتم و روی سینه ها و شکم اش با زبونم می چرخیدم و از نرمی و برجستگی سینه اش لذت می بردم. اگرچه بدنش خیلی کم مو بود ولی معلوم بود شیو کرده، وسط کار گفت : اینجا دوست ندارم . بلند شدم از روش و کنارم نشست. گفتم چی ؟ گفت : بریم توی اتاق روی تخت. گفتم باشه عزیزم. بلند شدم و اول شلوارم رو درآوردم و اون هم سریع شلوار رو درآورد و با یه شورت کولسی تنگ جلوم ایستاده بود و بهم نگاه می کرد. نزدیکم شد و بدن و کیرم رو از روی شورت می مالید. بهش گفتم میخوای سرویس بری ؟ کلا لحن و حالت اش عوض شده بود و با ناز و ادا گفت : توی خونه تمیز تمیز کردم و خالی ام، بعد دستش رو روی کیرم گذاشت و ادامه داد : آماده آماده برای پذیرایی از این ! از پشت بغلش کردم و آروم آروم رفتیم سمت اتاق و هل دادم روی تخت و اول از توی کمد کاندوم و ژل روان کننده ای رو که بعد از دو سال و به عشق فتح سوراخ محسن خریده بودم رو گذاشتم روی میز کنار تخت و ادامه بوسیدن و خوردن لب ها و گردن و سینه ها.
توی اون حالت سعی می کرد دستش رو برسونه به کیرم و بعد چند دقیقه که از روش بلند شدم و روی زانوهام بودم که نزدیک شد و دستش رو کرد توی شورتم و کیرم رو بیرون کشید و با دست شروع کرد مالیدن و بعدش بهم نگاه کرد و با یه فیس حشری و لوندی خاص گفت : فکر نمی کردم اینقدری باشه و یه چشمک زد و سرش رو برد پایین و یه بوس کوچولو از سرش کرد و کیرم رو کرد توی دهنش. دستم رو پشتش می کشیدم و اون هم خیلی عالی داشت ساک می زد. شق شدن کیرم رو توی دهنش حس می کردم و دستم رو رسوندم به کونش و کمی شورتش رو دادم پایین و شروع کردم به مالیدن سوراخ و لپ های ژله ای کونش. یه کم بیشتر خم شدم که دستم مسلط تر باشه که کیرم تا حلقش رفت و سرش رو عقب آورد و آب دهنش رو قورت داد و خواست دوباره شروع کنه که گفتم صبر کن برش گردوندم و شورتش رو درآوردم و بعدش شورت خودم رو اول خواستم روی تخت بایستم دیدم نمیشه اومدم کنار تخت و گفتم بیا اینجا، محسن لخت مادرزاد اومد کنار تخت و جلوم زانو زد و من از بالا نگاهش می کردم. کیرش خیلی کوچولو بود و خواب بود. رونهای تپل اش از بالا و اون زاویه خیلی باحال بود، کیرم رو گرفته بودم توی دستم و یه کم مالیدم به صورتش و بعد گرفت توی دستش و کرد توی دهن و ادامه ی ساک زدن. چند بار کیرم رو از توی دهنش در می آورد می زد به صورتش و کمی کلاهک اش رو می لیسید و دوباره ادامه ساک زدن و من دستم توی موهاش بود و زل زده بودم به چشماش که در حالی که کیرم توی دهنش بود داشت بهم نگاه می کرد و از چشماش رضایت و شهوت می بارید. کیرم حسابی شق شده بود و وقتی درآورد گفتم کافیه و آبم میاد. بهش گفتم روی تخت به شکم بخواب. اول فکر کرد میخوام همینجوری بکنم و گفت لطفا کاندوم بگذار . گفتم نه . می خوام اول یه کم از بدنت لذت ببرم.
مثل یه بره مطیع به شکم دراز کشید و بدن تپل و سفید با اون لپای کون گردش روی روتختی دیوانه کننده بود. کیرم رو گذاشتم لای پاش و آروم روش خوابیدم و یه دستم رو دور گردنش و دست دیگه رو روی شکم و سینه هاش و پاهام رو کنار پاهاش و با تمام بدنم بدن نرم و ظریف اش رو احاطه کردم. من این حالت رو دوست داشتم . لذت بردن از حجم بدن محسن. یه کم ازش لب گرفتم و بدنش رو مالیدم و کیرم رو لای پاش مالوندم. بهش گفتم : ای کاش هر شب پیش من بودی و تا صبح بدنت رو بغل می کردم. شهوت هر دومون رو فراگرفته بود و با لوسی خاصی گفت : من مال خودتم . شش دانگ مال توام. از روش کنار اومدم و کمی ژل روان کننده از میز کنار تخت برداشتم و همونجوری که کنارش نیمه خیز بودم و شروع کردم لبهاش رو خوردن با انگشت آروم آروم سوراخ تنگ و نرم محسن رو انگشت کردن و باز کردن. بعدش طاق بازش کردم و اومدم روش و ادامه باز کردن سوراخ محسن و لبهاش رو خوردن، وقتی که انگشت بیشتر از حد داخل می رفت یا به سمت بالا و پایین می رفت و کمی فشار میومد یا دردش میومد روی چهره اش مشخص می شد و من بیشتر حشری می شدم. وقتی حس کردم دیگه اونقدر باز شده که اذیت نشه، گفتم دیگه بسه و وقت پذیرایی اصلیه . از روش بلند شدم و یه کاندوم برداشتم و گوشه اش رو باز کردم که محسن گفت : بذار من کاندوم رو بکشم .
نشستم و محسن کاندوم رو کشید روی کیرم و بعد بهش گفتم داگی بشین لب تخت و خودم رفتم پایین و پشتش ایستادم . یه کم دیگه سوراخش رو مالیدم و بعد سر کیر رو گذاشتم روی سوراخش و یه کم فشار دادم. در حد سر کلاهک رفت داخل و آروم بی حرکت ایستادم و بهش گفتم ، هر وقت اذیت بودی یا دردت اومد بگو که … یه دفعه حرفم رو قطع کرد و گفت : دردش خوبه و با یه لحن حشری گفت بهم رحم نکن. می دونستم از شهوت زیاده و آروم آروم کیرم رو فشار دادم توش. خیلی باز نشده بود و از پریدن ها و آه کشیدن هاش متوجه شدم که درد و فشار داره. کامل که داخل شد. یه کم مکث کردم و چند بار یه کم بیرون کشیدم و دوباره فرو کردم. هنوز سوراخش تنگ بود و با عقب و جلو کردن من حتی آروم دردش میومد ولی خیلی تحمل می کرد و با آه کشیدن و جون گفتن تایید می کرد که ادامه بدم. بعد از چند بار دیگه روون شد و تلمبه زدن من شروع شد. با دستام دو طرف کمرش رو گرفته بودم و عقب و جلو می کردم و صدای ناله و آهش با ریتم تلمبه زدن من هماهنگ بود.
دستام رو که ول می کردم و تلمبه می زدم، پهلوهاش و بدنش میلرزید و من دوست داشتم سهم بیشتری از بدنش رو داشته باشم. بلندش کردم روی زانو و از پشت گردن و سینه هاش رو گرفتم و ادامه دادم. گاهی ازش لب میگرفتم و گاهی با دو دست سینه هاش رو می چلوندم و نوک سینه هاش رو می کشیدم. شکمم روی کمرش جا گرفته بود و دستام از بالا تا پایین روی بدنش می رقصید و گرمای داخل بدنش رو که با کیرم حس می کردم و فکر اینکه این پسر بالاخره مال من شد دیونه ام می کرد.
رهاش کردم و روی سینه دراز کشید روی تخت و دستاش رو بالای سرش به حالت کشیده نگه داشته بود. کیرم هنوز توش بود و توی اون حالت کون و پهلوهاش گردتر و جذاب تر می شد. دستام رو روی پهلوهاش گذاشتم و چند تا تلمبه محکم و با فاصله داخل اش زدم که با آه های شهوتی همراهی می کرد و یه دفعه بهم گفت : به کونم سیلی بزن. اگرچه سکس بود ولی محسن رو دوست داشتم و دلم نمی اومد اذیت بشه ولو با سیلی به کونش، یه چند تا آروم زدم که با دلخوری گفت : محکم عزیزم . سرخش کن. کیرم داخل اش بود و خیلی مسلط نبودم برای سیلی زدن. کیرم رو کشیدم بیرون و محکم تر سیلی زدم به لپای کونش . خون زیر پوستش اومد و قرمز شد. چند تا دیگه زدم و با آه و ناله و اینکه جون می خوام گفتن ادامه دادم. لپای کونش رگه رگه قرمز شده بود و زیر دستام میلرزید و قرمز قرمز شده بود.
حس تسلط به بدن کسی تا این حد لذت بخش بود. بهش گفتم بسه و رفتم روی تخت. محسن که برگشت دیدم سینه هاش هم سرخ شده از چلوندن و کشیدن سینه هاش موقع کردنش. طاق باز خوابوندمش و یه کم ازش لب گرفتم و پاهاش رو باز کردم و کیرم رو داخل کردم و چشم توی چشم اش شروع کردم به گاییدن سوراخش که حالا نرم نرم و باز باز شده بود. رونهاش رو با دستام گرفتم و به سمت بیرون فشار دادم و پاهاش باز باز بود و انگار که کشاله هاش کشیده بشه دردش میومد و با مالوندن سینه هاش و آه و ناله کردن از کرده شدن لذت می برد.با تلمبه های من آروم آروم کیرش شق می شد. خسته شده بودم و بدون اینکه کیرم رو بکشم بیرون دستم رو دور کمرش انداختم و کشیدم سمت خودم و خودم دراز کشیدم و محسن حالا روی کیر من بود و شروع کرد سواری کردن روی کیر. پاهام رو خم کرده بودم که راحتتر بالا و پایین بره و اون هم حسابی پایین می اومد و کیرم رو که روی پروستاتش میخورد رو حس می کردم. داغ داغ شده بودم و بدن محسن روی کیر من می رقصید. سینه هاش با ریتم بالا و پایین رفتن روی کیرم می لرزید و کل بدن خیس از عرق اش که سرخ و سفید بود من رو بیشتر حشری می کرد. می دونستم وقتشه و الان آبم میاد. بلندش کردم و خوابوندمش و پاهاش رو دورم حلقه کرد و من با فشار و تمام توانم داخل اش تلمبه می زدم و لبهاش و سینه هاش رو می خوردم و گاهی بخاطر دیدن اون چهره اش که درد توش موج میزد گاز می گرفتم. چند تا تلمبه و اومدن آبم. همونجوری کیرم داخل اش بود و طاق باز و درحالی که لنگ هاش به شدت باز شده بود روش خوابیدم و سرم کنار سرش بود. کیرش بین بدن من و اون بود و محسن شروع کرد خودش رو زیرم تکون دادم و دستش روی پشتم نوازش می کرد و کیرش روی شکمم مالیده می شد و آبش اومد. صورتش رو بوسیدم . توی ذهنم این بود که ای کاش می شد بدون کاندوم بودم و حس اینکه آبم داخل این پسر خوشگل و سکسی یادگاری بمونه رو تجربه می کردم. حس اینکه محسن مال منه و بدنش و لذت بردن از این بدن مال منه هنوز شهوتی ام می کرد.
چشماش رو بسته بود و من دلم نمی خواست کیرم رو از توش بکشم بیرون. ولی نمی شد. از روش بلند شدم و با دستمال کاغذی بدنش و بدنم رو تمیز کردم و رفتم سرویس و برگشتم. روی تخت به بغل دراز کشیده بود، تنش خسته و سرخ بود و رفتم بغل اش دراز کشیدم و کل بدنش رو کشیدم داخل آغوش خودم و کمی استراحت کردیم.
رفتیم دوش گرفتیم و با عشق بدن خوشگل اش رو شستم و خواست لباس بپوشه که گفتم محسن فقط شورت بپوش. ناهار سفارش دادم و لخت توی بغلم باهم ناهار خوردیم. قرار نبود شب بمونه ولی هم اون و هم من دوست نداشتیم تموم بشه. تا شب محسن توی بغل من بود و فیلم نگاه کردیم و شام خوردیم و دوست داشتم یه بار دیگه سکس کنیم ولی محسن اصلا نمی تونست و می گفت سوراخم درد داره و نمی تونم، تا نصفه شب بیدار بودیم خوابم می اومد و گفتم بخوابیم ؟ گفت باشه. رفتیم توی اتاق هر دو شورت رو هم درآوردیم و لخت توی بغلم خوابید. چند بار شب بیدار شدم و بدن لخت و نرم اش با ته مونده شهوت من بازی می کرد. کیرم شق بود و لای پاش بود و بدنش کاملا چسبیده بود بهم .اما دوست نداشتم وقتی نمیخواد سکس کنیم.
صبح که بیدار شد، انگار خجالت می کشید و حس عجیبی داشت. براش صبحانه درست کردم و خوردیم. گفت من باید برم خونه دیگه . گفتم باشه عزیزم اماده شو بریم. نزدیک ام شد و گفت : ببخشید من نتونستم دیشب. اومد بگه جبران می کنم ولی حرفش رو خورد و فقط نگاهم می کرد. خندیدم و بوسیدمش و گفتم عیب نداره. من که سیراب نمی شم و حالا فرصت هست. یه کم نگاه کرد و بدون اینکه حرفی بزنه جلوم زانو زد و شورتم رو کشید پایین و کیرم که نیمه خواب بود رو توی دستش گرفت و یه کم مالید. دوست نداشتم بخاطر من کاری کنه و خواستم بلندش کنم که کیرم رو کرد داخل دهنش و خیلی آروم و با لوندی ساک می زد جوری که کیرم شق شق شده بود. میدونستم ادامه بده آبم میاد. دستم رو گذاشتم روی شونه اش سرش رو بالا کرد و نگاهم کرد و کیرم رو کشیدم بیرون و گفتم آبم میاد. با یه حالت بی حیایی طوری خاصی گفت : عیب نداره . من میخوام آبت بیاد و ادامه داد.
دستاش رو روی رون پام و بدنم بالا و پایین میکرد و اینکارش باعث می شد داغ داغ بشم. سرش رو گرفته بودم توی دستم و کمی فشار میدادم و اون هم سعی می کرد هماهنگ باشه و عق نزنه که یه دفعه ارضا شدم و حتی فرصت نشد کیرم رو بکشم بیرون و آبم پر شدن توی دهنش. توی اون حالت سعی کردم کیرم رو بکشم بیرون ولی کیرم توی دستش بود و نگاهم کرد و متوجه شدم همه آب رو قورت داد و چند بار دیگه کیرم رو داخل دهنش کرد و بعد دیگه تمام. بلندش کردم . یه کم آب ریخته شده بود پایین لبش، با انگشت اومدم پاکش کنم که خودش فهمیدم و با انگشت پاکش کرد و کرد توی دهنش.
صورتش رو بوسیدم و گفتم : مجبور نبودی عزیزم. خودش رو چسبوند بهم و کیرش که حالا کمی شق شده بود از روی شورتش بهم می خورد.سرش پایین بود با یه ناز خاصی و توام با خجالت گفت : اینکار رو دوست دارم. بعد انگار یاد سکس های قبلی اش بیفته حرف اش رو اصلاح کرد و گفت : دوست داشتم برات اینکار رو کنم به جبران دیشب.
اون روز شروع رابطه من و محسن شد. رابطه ای که باعث شد هر دومون از اون حال قدیم رها بشیم و یه آدم برای تکیه داشته باشیم.
امیدوارم لذت برده باشید.
مخلص همگی

نوشته: taymori animon

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.