رفتن به مطلب

داستان سکسی کلوپ بی غیرت ها


chochol

ارسال‌های توصیه شده

ساختمانی پر از بیغیرتی - 1

من پدرام هستم. تو یه خونه نسبتا بزرگ دو طبقه زندگی میکنیم با همسایه طبقه بالاییمون شریک هستیم خونه رو. دوتا سوئیت کوچک هم توی حیاط داریم که اجاره می دهیم الان البته فقط سوئیت ما اجاره است.سویت همسایه مون رو به مسافرا ی استانهای دیگه اجاره میده برای چند شب. سوییت ما هم دوتا دانشجوی پسر هستند. به اسمهای حسین و امید. ظهری بود نسبتا گرم خونه ساکت بود مثه همیشه به امید پیام دادم یکم حال کنیم ولی جوابمو نداد تو کف بودم یه حسی منو کشوند پشت در سوئیت صدای اه های ریز و خفه می اومد.انگار یه زن داشت کس میداد و از درد یا شهوت ناله های ریز میکرد.سوئیت در و پنجره چفتی نداشت کلا دو تا اتاق بهم پیوسته بود با یه حموم دستشویی کوچک یه طرف اتاق هم شده بود آشپزخونه.از همون طرف آشپزخانه پنجره همیشه نیمه باز بود با خودم گفتم لعنتی امید داره کس میکنه منو ادم حساب نمیکنه.کنجکاو رفتم اروم پشت پنجره صدا واضح تر و آشناتر شد واسم .گوشم تیز شد داخل نگاه کردم باورم نمیشد مهتاب خواهرم رو فرش حالت سگی شده بود و حسین داشت از پشت با ریتم یکنواختی میکردش نمیدیدم ولی شک نداشتم کصشو میکرد.هنگ بودم خون به مغزم نمی رسید سر خواهرم پایین بود ولی هر برادری خواهرشو میشناسه خیلی راحت.دهنم خشک شده بود جرات هیچ کاری نداشتم آدم غیرتی ای نبودم ولی دیدن گاییده شدن ناموس ادم تجربه ی عجیبیه.مهتاب از من 4 سال بزرگتر بود من 22 بودم اون 26.سرشو اورد بالاتر چشاش نیم بند بود و معلوم بود داره لذت میبره از دادن .آه های اروم میکشید کاملا لخت بود خواهرم و حسین داشت با لذت کصشو میکرد دوطرف کونشو گرفته بود و مرتب کصشو سیخ میزد.کرخت شده بودم نه میتونستم حرکت کنم نه چشم بردارم میدونستم دوست پسر داره ابجیم ولی اینجوری راحت کس بده توی خونه ی خودمون غیرقابل باور بود کمی.تو حال خودم بودم اروم کیرمو در اوردم و دیدم شق شده و اب ازش اویزونه.یهو دست یکی منو پروند حرکت تندی کردم بی هیچ سر و صدای خاصی .دیدم امیده با نیش باز داره منو نگاه میکنه داخلو نگاه انداخت و اروم گفت
-کونی خوشت میاد خواهرتو داره حسین جر میده نوبت منم میشه اول تو رو کردم بعدم نوبت ابجیته .
هیچی نگفتم سرم پایین بود حسم رفته بود حرفاش آزارنده بود پرسیدم
-امید باره چندمه؟
-دومه داره میکنه خواهرتو
دستشو کشید روی کونم و گفت
-فکر میکردم تا الان تموم کردن بعد نوبت منو تو بود ولی. . .
دیگه حرفی نزد کمربندمو باز کرد و منو خم کرد روی دیوار دستشو برد لای پاهام منم دوباره ابجیمو نگاه میکردم در حالی که امید داشت کونمو میمالید یه دیوار اونورتر ناموسم داشت گاییده میشد.صدای شالاپ شلوپ اروم کس خواهرم به گوشم میرسید سرعتشو بیشتر کرده بود حسین و همین ناله ی خواهرمو دراورده بود
-اههه اههههه هاا ااااا ارروم اررروم حسین جون جوون
حس خوبی نداشتم یه نره خر اونور داشت خواهرمو میگایید و من بعنوان یک برادر هیچ غلطی نمیتونستم بکنم یعنی نمیدونستم چیکار کنم تازه جلوی امید هم لو رفتم به عنوان یک بیغیرت قبلا منو کونی میدید فقط .حالا بی غیرت هم اضافه شده بود. انگار امید متوجه شده بود
-پدرام جون چی بدت بیاد یا نه خواهرت جنده هست همچین دختر داف و خوشگلی معلومه کس میده تو که داداششی باید بکنی دخترارو. کون میدی زیر خواب منی و من میکنمت اون که توی ذاتشه دادن. شماها خونوادگی دادن توی ذاتتونه
حرفاش هم اذیتم میکرد هم کیرمو دوباره شق.البته درباره خوشگلی و داف بودن خواهرم حرفش حق بود
حسین گاییدنشو ادامه می داد و یهو کوبید ته کس خواهرم و نگه داشت یه ناله ی بلندی کشید و کل ابشو خالی کرد نمیدونم توی کصش یا کاندوم.خواهرم اه بلندی از سر اسودگی کشید و خمتر و پهن زمین شد کیر حسن در اومد و دیدم اب کیر از سر کیر لختش اویزونه. خبری از کاندوم نبود
امید هم حشری شده بود مثه من.منو نشوند جلوی خودش و کیرشو کرد دهنم اصلا امون نداد مخالفت کنم. با شدت کیرشو عقب جلو میکرد توی دهنم مدام اوق میزدم اما اون وحشی شده بود از دیدن گاییده شدن ناموسم جلوی خودم و اینکه من هیچ غلطی نتونستم بکنم دستامو گذاشتم دو طرف رونای امید و و دهنمو تا جایی که میشد باز کردم اونم تا میتونست کیر بزرگشو میکرد دهنم و در می آورد. بعد کص خواهرم نوبت گاییده شدن دهن من بود انگار.کاری نمیتونستم بکنم کنترل سکسامون کاملا دست امید بود و اونم به عنوان فاعل و مسلط رابطه مدام خشنتر میشد توی رابطه .منم بیشتر وا میدادم و دیگه کامل توی مشتش بودم.یهو آبشو کامل توی دهنم خالی کرد و نگه داشت ابکیر از دو طرف لبام میریخت بیرون سرمو محکم نگه داشته بود فهمیدم میخواد خوردم بده ولی بدم می اومد با سختی سرمو خلاص کردم و اب کیرا رو تف کردم شاکی گفتم
-وحشی چه خبره خفه شدم
-کونی زبون در اوردی وقتی کیرم دهنت بود حرف نمیزدی
-داشتی خفم میکردی امید
-چرا ریختی بیرون می خوردی دیگه
-بدم میاد
-دفعه بعد خوردت میدم بشین سرجات کیرمو تمیز کن خوب
خیلی جدی گفت منم اطاعت کردم هم گوش به حرفش بودم هم به هوای اینکه منم ارضا کنه.کیرشو کامل لیسیدم و ابرا رو تمیز کردم و تف میکردم بیرون بعدم اون سرمو نگه داشت محکم و کیرشو با سر و صورتم خشک کرد بدم می اومد ولی تحمل میکردم.شلوارشو کشید بالا
-من چی امید؟؟
-چه میدونم آبم اومد میبینی که خونه رو خواهر جندت اشغال کرده جایی نیست باشه فردا
ولم کرد و رفت و صدای خنده های شهوتناک خواهرم اعصابمو بیشتر بهم میریخت و همزمان کیرمو بلندتر کرد.

پس فردای اون روز امید بهم زنگ زد
-سلام خواهرجنده
-سلام
-ظهری ساعت دو اینجا باش
-باشه
-راستی داری میایی قبلش شورت خواهرتو هم بپوش
-چی میگی بیخیال امید نمیشه میفهمه
-همینکه گفتم زر نزن کونی
-اخه
-اخه نداره فهمیدی؟
چاره ای نداشتم سریع رفتم سر کمد لباسای خواهرم و یه شرت معمولی قرمز رو برداشتم و تنم کردم واسم تنگ بود اذیتم میکرد .نزدیکای دو بود و رفتم پایین پیش امید با تعجب دیدم حسین هم هست یکم دمغ شدم گفتم با خودم لابد هنوز نرفته این اقا حسین.امید با خنده منو نشوند روی کاناپه و خودش هم نشست کنارم و چسبید بهم.خوشم نمی اومد حس بدی داشتم بلند شدم و گفتم
-امید جون کاری پیش اومده باید برم میام پیشت دوباره
-نه خوشگل کجا بشین
بعدم محکم دستمو گرفت و منو بزور نشوند ناچار نشستم. حسین هم نشست سمت دیگه من رو کاناپه .امید منو بغل کرد و یه دستشو برد زیر کونم و گفت
-آقا حسین همه چی رو میدونه نگران نباش یه حال کوچیک میکنیم میری
بدم میومد جنده نبودم من. بهم میگفت کونی ولی من واقعا حس کونی بودن نداشتم حتی دوس دختر داشتم اما از مفعول بودن هم لذت میبردم گاهی. پاشدم برم امید با عصبانیت گلومو گرفت و یدونه زد توی گوشم
-میگم بتمرگ کونی ناز میکنه اهههه
با بغض نشستم حسین ازم بزرگتر بود حدود سی ساله و برخلاف امید دانشجو نبود یجا کار میکرد امید هم از من بزرگتر بود دوسال .حسین خیلی عادی انگار نه انگار من ناراضی ام و اخم دارم یا اصلا یک پسرم.دستشو انداخت زیر کونم و با خشونت سرمو میچرخوند و ازم لب گرفت بدم می اومد سرمو چرخوندم ولی اون دوباره با خشونت سرمو میچرخوند و لبامو خورد انگار اصلا منو یک مرد نمی دید یک مرد عادی مثل خودش اصلا .بدم میومد ولی چاره ای نبود همزمان امید هم گردنمو میخورد و کونمو میمالید بهم گفت شلوارمو در بیارم خجالت می کشیدم کشیدم پایین جوونن مردو بلند شد حسین گفت
-مال خواهرته کونی
شورت رو میگفت جوابی ندادم
-دوباره پرسید کونی مگه با تو نیستم الان مثلا غیرتی شدی کونی شورت خواهر جندته
-اره
-جووونننن
کامل لختم کردن فقط شورت خواهرم پام بود .نشوندن منو جلوی کاناپه روی زانوهام کیراشونو درآوردن حسین سرمو کشید سمت کیرش کیرش از امید سفیدتر بود و کلفتی خوبی داشت نه اندازه امید. یکم زبون زدم. همش دلم میخواست ولم کنه ولی میدونستم راه درو ندارم.حسین سرمو فشار داد
-بخور بخور کونی خواهرکصده خواهرتو کردم تو رو هم میکنم
کیرش کردم دهنم مشغول خوردن شدم اروم اه میکشید
-دهنت مثل ابجیت داغه کونی.بخورش امادش کن واسه خواهرت
نمیفهمیدم چی میگه فکر میکردم حشری شده و کسشر میگه همینجوری . امید سر منو کشید سمت خودش و حالا واسه اون ساک میزدم خیلی طول نکشید خوردنم چندتا تقه به در خورد من مثل برق گرفته ها پریدم اون دوتا اروم بودن با خنده حسین گفت
-هیسسس صداتون در نیاد برین اونور پرده رو بندازین ردش میکنم الان
همیجوری در حالی که فقط شورت خواهرم پام بود رفتیم اتاق بغلی سمت آشپزخونه پرده رو کشید.منو نشوند جلوی پاهاش و خودش امید سرپا داشت اتاق کناری رو نگاه میکرد . میخواستم کیرشو بکنم دهنم صدای سلام یه دختر خشکوند منوصدای خواهرم بود
.حیرت زده نگاه کردم از گوشه پرده مهتاب با با خنده اومد داخل حسین شورتشو فقط پاش کرده بود.مهتاب یه آرایش ملایم کرده بود یه دامن کرم رنگ تا زانو با یه تاپ حلقه ای تنش بود.خیلی خوشگل بود مثل همیشه.مهتاب خواهرم خیلی به خودش میرسید خیلی خوشگل و سفید بود پوستش خیلی سفید بود و نسبتا تو پر. بدن خیلی رو فرمی داشت و مرتب ورزش می کرد.خانواده ما اینجوری لباس پوشیدن طبیعی بود توی خونه تو حیاط جلوی اشنا غریبه عادی بود واسمون حجاب رو زنامون نمیدونستن چیه. ولی برای حسین بعید میدونم
خواهرمو بغل کرد و یکم لباشو خورد خیلی سریع نشست روی همون کاناپه و مهتاب رو نشوند جلوی خودش شورتشو کشید پایین .ابجیم بی هیچ حرفی مشغول خوردن شد. اروم کیر حسین رو میخورد.کیری که همین دو دقیقه پیش من خیسش کرده بودم
-حسین چقدر کیرت خیسه
-هیچی نیست بخورش بخور خوشگل
اب دهن من هنوز روی کیر حسین بود و حالا داشت خواهرم واسش ساک میزد هم هنگ بودم هم کیرم سیخ شده بود.امید سرمو کشوند سمت کیرش منم کردم دهنم و مشغول خوردن شدم.همزمان با ابجیم داشتم ساک میزدم یه چشمم از گوشه پرده به ابجیم بود که داشت کیر حسین رو میخورد و حسین هم مدام سر خواهرمو فشار میده پایینتر تا بیشتر کیرش فرو بره گاهی هم با سینه های گرد و درشت ابجیم بازی میکرد خیلی طول نداد حسین خواهرمو بلند کرد دامن و شورتشو در اورد و روی زمین حالت داگی داد بهش.با چنتا تف کیرشو محکم کرد توی کس خواهرم که اخ مهتاب بلند شد شروع کرد تلمبیدن توی کس خواهرم.دستاشو گذاشته بود روی شونه های خواهرم و با لذت و شدت کصشو میکرد مدام ابجیم ناله های ریز میکرد
-اههه ههه ااه اهه هههه
امید هم حشری شد و منو دراز کرد روی زمین شورتمو داد پایین کیرشو با چنتا تف و فشار فرو کرد توی کونم.درد کون دادن دوباره وجودم رو پر کرد دردی لذت بخش سرم سمت ابجیم بود تا اون رو هم ببینم سعی میکردم هیچ ناله ی نکنم سخت بود و مدام دستامو گاز میگرفتم امید هم بی توجه با لذت داشت کون منو میکرد.من در حالی که شورت خواهرم تنم بود زیر یک مرد کیرکلفت داشتم جر میخوردم همزمان با خواهرم که یه نره خر هم داشت کس اونو جر میداد.این حسها حالمو بیشتر خراب میکرد با هر ضربه ی کیر امید توی کونم مردونگی رو از سر کیرم بیرون میریخت وقتایی مثل این حالت که زیر بکنم دراز بودم اصلا حس نمی کردم یک پسرم بیشتر حس زن بودن داشتم. با هر ضربه گیر حسین هم توی کس خواهرم انگار غیرتم رو بیشتر فرو میکرد تو کونم. حسین بدجور داشت لذت میبرد معلوم بود حق هم داشت همچین پسر کر و کثیفی و بی شخصیتی همچین دختر داف و خوشگلی رو داشت مثل خر می گایید. عمرا باورش میشد. واسم سوال بود چجوری مخ همچین دختر داف و خوشگلی رو زده این موجود بی شخصیت باز امید بهتر بود از هر جهت. امید گاهی از گاییده شدن مهتاب فیلم میگرفت منم حرفی نمیزدم .یعنی چی میتونستم بگم وقتی کیر خودش توی کونم بود و کیر هم خانه ایش توی کس خواهرم.حسین کشید از خواهرم بیرون اونو بلند کرد رو زمین به حالت داگی قرارش داد تاپشو هم از تنش کشید بیرون و سینه های بلوری خواهرم حسابی داشت سوتینشو فشار می آورد. پشت به ما خواهرمو قرار داد و دوبار کیرشو با شدت کرد توی کصش. امید دوباره با گوشیش یکم فیلم گرفت از خواهرم .حسین شدت تلمبه هاشو بیشتر بیشتر کرد همین جیغ های ریز ابجیمو درآورد مدام میگفت
-اههه اههه اروم اروووم حسین جون اههه هههه
اون بی توجه داشت کس خواهرمو جر میداد یهو با یک نعره کل اب کیرشو خالی کرد توی کصش . بیحرکت موند هردوتا نفس نفس میزدن. امید یهو از من کشید بیرون و رفت اون یکی اتاق سراغ خواهرم.حسین اونو دید اومد عقب انگار با هم توافق کرده بودن بعدش امیده خواهرمو بکنه. مهتاب که امید رو دید ترسید یه جیغ آرومی کشید و خواست بلند بشه که امید روش دراز کشید و نزاشت
-کجا جنده خانوم منم هستم بعد میری پی کارت
-نه نه نه نمیخوام ولم کن ولم کن میخوام برم حسین خیلی نامردی این چیکار میکنه
حسین حرفی نزد . اومد این طرف پرده.
-ولم کن امید جیغ میزنما بخدا
-خوب بزن منم میگم نیم ساعت داشتی به حسین کص میدادی با اختیار خودت. همه میفهمن خونوادت همه
-توروخدا نه بزار برم زشته بخدا زشته گناه دارم
امید با عصبانیت چند تا سیلی زد توی گلو و صورت خواهرم. مهتاب ترسید و ساکت شد و بغض کرد اینبار شروع کرد خواهش
-توروخدا بزار برم تورو خدا آقا امید نکن
امید ولی بی توجه خواهرمو با زور چرخوند روی شیکم . ابجیم مدام التماس میکرد تا بیخیال بشه ولی میدونست راهی نداره. حس من هم حشری بود هم بد.از دیدن کتک خوردن ابجیم حس بدی داشتم ولی دیدن زوری گاییده شدن ابجی خوشگلم حشریم میکرد. حسین اومد سمت من سرمو کشید بالا کیرشو کرد دهنم.کیری که منی که توی کس خواهرم ریخته بود هنوز اویزون بود قاطی شده بود با اب کس ابجیم . همه رو با لذت خوردم لیسیدم. عطر و طعم کس گاییده شده ی خواهرم از روی کیر بکنش عالی بود واسم با لذت مشغول خوردنش شدم کامل تمیز کردم
-اووه کس اینو داش حسین پر آب کردی که بدم میاد
راستم میگفت کصش پر ابکیر حسین بود.شرت خواهرمو برداشت باهاش کصشو خوب تمیز کرد حتی یکم کرد توی کصش تا خوب تمییز شه بعدم شرت رو پرت کرد طرف من
حسین شرت رو برداشت و کرد توی دهنم.شورت خواهرم خیس از ابکیری که از کصش امید تمییز کرده بود رو حسابی خوردم و لیسیدم از لذت کیرم شقه شق شده بود
امید همیجوری خودشو روی خواهرم دراز کرد و کیرشو فرو کرد توی کصش.بغض خواهرم تبدیل به قطره های تک و توک اشک شد دیگه دست از التماس برداشته بود و منتظر بود اونم بکنتش و ولش کنه .امید کیرشو که تا چند دقیقه پیش توی کون من بود حالا کرده بود توی کس خواهرم و با شدت کصشو میکرد .حالا منو و خواهرم بکن مشترک داشتیم .ناله های و جیغ های ریز ابجیم دوباره بلند شد.
-اااهه اخخخ ارومتر اییی اییی بسه بسه تورخدا کافیه
آب منم با فشار از دیدن جر خوردن دوباره خواهرم خالی شد خیلی طول نکشید امید هم ابشو خالی کرد عمق کس داغ خواهرم. از روش اومد کنار. خواهرم همینجوری روی شیکم با پاهای نیمه باز آروم داشت ناله میکرد اخ اخ میگفت. امید اومد سمت من شرت خواهرم رو از دهنم درآورد و کیرشو کرد دهنم طعم کس خواهرم رو حالا از روی کیر بکن مشترکمون میخوردم بی نظیر بود مثه عسل با لذت خوردم و تمیز کرد حسین هم شرت رو برداشت و رفت سمت ابجیم با شورت آبکیر ای امید رو از روی کصش و لبه هاش تمیز کرد .بهش گفت
-جنده یکم بچرخ کصت خالی بشه
مهتاب با نفرت به حسین نگاهی کرد و یکم خودشو به پهلو تاب داد حسین گوشه ی شورت رو کرد توی کس خواهرم و تا تونست اب کیرا رو تمیز کرد و برگشت سمت من و شرت رو دوباره کرد دهنم و با لذت دوباره مشغول لیسیدنش شدم صدای در نشون میداد ابجیم سریع رفته .منم بی حال دراز کشیدم کف اتاق

نوشته: پدرام تنها

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


ساختمانی پر از بیغیرتی - 2

تا یکی دو روزی خبری نبود ولی مرتب می دیدم به گوشی خواهرم پیام میاد و اونم با ناراحتی جواب میده فهمیدم امید و حسین بودن ابجیم سعی میکرد موضوع رو تموم کنه ولی اون لاشخورا مگه ول کن بودن اونا همچین دختر داف و زیبایی رو تو خواب شبشون هم نمیدیدن اینجوری توی مشت بگیرنش. حس اوب و بیغیرتی من دوباره برگشته بود و مدام قوی تر میشد هرچقدر از امید میخواستم با هم خلوت کنیم قبول نمی کرد و این واسم خیلی سرشکستگی داشت ازش خواهش میکردم منو بکنه و اون ناز میکرد حقم داشت دیگه کس ناز و خوشگلی بنام مهتاب خواهرم زیر کیرش بود من به حساب نمی اومدم.غروبی گوشیم زنگ خورد امید بود
-سلام کونی خوبی
حرف زدنش مدام بدتر و توهین آمیزتر میشد و آزارم میداد
-مرسی امید

    فردا ظهری خودتو اماده کن قشنگ شیو کن شرت و سوتین خواهرتو هم بپوش حدود ساعت دو و نیم بیا پایین
    -تنها باش یا حسین نباشه امید
    -باشه بابا
    چشمی گفتم و قطع کرد.هم حس رضایت داشتم که قراره مزه ی کیر رو دوباره ب چشم هم حس بد کونی بودن و زیردست بودن و تحقیر. اینا بعلاوه لباسای زیر خواهرم حالمو بد میکرد البته قاطی شدن این حسهای تحقیر کیرمو در پایان سیختر میکرد
    فرداش همون شورت با یه سوتین همرنگ رو پوشیدم و رفتم پایین وقتی وارد شدم از تعجب خشکم زد امید تنها نبود یه پسر به اسم هادی شاگرد سوپر مارکت سر کوچه مون هم نشسته بود یه پسر لاغر و نسبتا بلند.اونم همسن حسین بود اعصابم بهم ریخت میخواستم برگردم امید درو بست و نزاشت و منو بزور نشوند
    با اخم نشستم و امید هم نشست کنارم گفت
    -خوشگله چقدر ناز داری از خواهرت بیشتر ناز میکنی که
    -ساکت امید این کیه
    -این اقا هادی میخواد کونتو یه حالی بده
    -گفتم نمیشه سخته بخدا دوتا
    -من نمیخوام بکنم کونی جون .اقا هادی هوس کرده
    حالم بد شد.هادی هم تا اینو شنید با پررویی اومد سمت دیگه من نشست و دستشو کرد توی شلوارکم.من در حالی که سعی می کردم دستاشو بگیرم گفتم
    -امید توروخدا نکن خوشم نمیاد
    -خفه شو کونتو بده دیگه خواهر کصده
    با ناراحتی ساکت شدم بغض کرده بودم.هادی بی خیال داشت کونمو میمالید و گاهی لبامو میخورد انگشتشو میکرد توی کونم که دردم می اومد
    -اخخخ آرومم
    -جونن کونیییی
    امید رفت روی اون یکی مبل تا جا باز بشه همزمان با گوشیش مارو هم نگاه میکردن گاهی هم فیلم می گرفت.
    حالم بد شده بود هادی خیلی پلشت بود خیلی بوی عرق میداد .شلوارکمو در اورد با تیشرتش رو.شرت سوتین خواهرمو دید جوننی گفت منو نشوند جلوی پاهاش .حسین هم یهو وارد شد و نشست رو زمین و با خنده گفت
    -به به کونی جون لباسای خواهرشو پوشیده چه کسی شده مثل اون جنده
    حرفاش خیلی تلخ بود.هادی کیرشو در آورد عجب کیری بود.سیاه و بلند خیلی کلفت نبود البته با کلی پشم دورش بوی بدی میداد سرمو گرفت چسبوند به کیرش حالمو بد میکرد
    سختم بود وقتی دو نفر تماشاچی بودن ساک بزنم .ولی چاره ای نبود دهنمو باز کردم کیرشو فرو کرد توی دهنم مشغول خوردنش شدم واقعا بوی بدی میداد خیلی پلشت بود نامرد.اوقم می اومد.سرمو محکم گرفته بود و به کیرش فشار میداد منم حسابی واسش میخوردم کاملا شق شده بود سرمو فشار داد پایینتر منظورشو فهمیدم بدم می اومد تخماشو بخورم پر پشم بود
    با قهر گفتم
    -اه بدم میاد اقا هادی پر پشمه
    -بخور کونی زر نزن
    چاره ای نبود کنترل دهنم دست خوردم نبود کنترل هیچ کجای بدنم دست خودم نبود میدونستم بخوام کلفت بازی در بیارم کونمو پاره میکنند سه تایی.دهنمو باز کردم و تخماشو کمی مک زدم.
    -کونی بخورش اینارو به خواهر جنده ات هم میدم بخوره. جنده جوری منو نگاه میکنه انگار من سگم یا نجسم داداششو کردم خودشم میکنم بخور خواهرکصده
    حرفاش هم آزارم میداد هم اوب کونم و آب بی غیرتیم رو بیشتر میکرد خیلی طول نداد خوشبختانه. بلندم کرد
    منو داگی کف اتاق نشوند چهار دست و پا شورت رو یکم کشید پایین و پاهامو از هم باز کرد.نگاه های مشتاق حسین و امید روی گاییده شدنم معذبم میکرد سرمو انداختم پایین و چشامو بستم.با چنتا تف و انگشت کردن بالاخره فرو کرد توی کونم. اخ منو در اورد
    -اییی اخخخ
    -اروم مشغول گاییدنم شد دستاشو گذاشته بود روی کپلام و کونمو میکرد.من مرد مثل یک زن جنده داشتم به یک مرد دیگه سواری میدادم و این حالمو بیشتر خراب میکرد و کیرمو بلندتر .سرعتشو بیشتر کرد دیگه داشت با ریتم یکنواخت توی کونم تلمبه میزد کل کیرش توی کونم جا باز کرده بود و همین دردم می اومد
    -اخخخ اییی ایییی اخخخ آقا هادی بسه بسه درد دارم بکش بیرون تورو خدا بسه اخخ
    -ناله کن کونی ناله خودتو در اوردم ناله ی خواهرتم همینجوری در میارم.
    حس بدی بهم میگفت دیگه این حرفها فقط بلوف یا فحش نیست.بحث غیرت نبود خوشم نمی اومد این بی سر و پا خواهرمو بکنه .خودم بهش کون میدادم به قدر کافی تحقیرکننده بود.کیرش حسابی کونمو حفاری میکرد و منو درد می آورد نامرد کیرش خیلی دراز بود و حسابی منو داشت میکرد مدام ناله میکردم و آخ میگفتم.دیگه رسما سوارم شده بود دستاشو گذاشته بود روی شونه هام و کونمو میکرد متوجه شدم حسین و امید هر دو دارن از گاییده شدن من با لذت فیلم میگیرن.هیچ اعتراضی نمیتونستم بکنم.چی میتونستم بگم یه نره خر داشت جلوشون کونمو جر میداد و من مثل یک جنده فقط ناله میکردم با جیغ های ریز.یهو کوبید ته کونم و کل آبشو خالی کرد توی کونم و روی من دراز کشید جفتمون نفس نفس میزدیم بعد یک دقیقه ای از روم بلند شد .میخواستم منم بلند شم که امید گفت
    -همینجوری بمون کونی تکون نخور
    به شکم دراز کشیدم نمیدونم چرا .دیدم امید یه بات بلاگ داد به هادی و اونم با یک فشار کرد توی کونم.کونم که از فشار کیر هادی تازه خلاص شده بود دوباره پر شد و همین باز اخ منو در اورد.حرفی نزدم.شده بودم عروسک جنسی اینا.هادی کیرشو گرفت جلوم با خستگی کیرشو واسش خوردم و تمییز کردم اونم ولم کرد و از حسین و امید خداحافظی کرد و رفت .منو حتی آدم حساب نکرد خداحافظی کنه باهام.نفهمیدم کی آبم اومده بود امید گفت
    -کونی بات پلاگ رو در نیاری ها
    -باشه .رفتم دسشویی شاشیدم و برگشتم هنوز شورت و سوتین خواهرم تنم بود تا میخواستم لباس بپوشم و برم. امید نزاشت دستمو کشید نشوند منو جلوی کاناپه جلوی حسین و خودش هم نشست کنارش.خسته بودم و کونم درد میکرد با خواهش گفتم
    -امید خسته ام کونم درد میکنه بزار یه روز دیگه
    -کیرتو بخور کونی کاری به کون تو نداریم
    حرفی نزدم. مشغول ساکیدن کیر امید و حسین شدم اوونم در حالی که شورت و سوتین خواهرم تنم بود و ابکیر بکنم توی کونم مونده بود هنوز و اجازه نداشتم برم خودمو بشورم.خیلی ساک زدنم طول نکشید صدای در اومد منو بلند کردن فرستادن اون طرف پشت پرده حسی بهم میگفت مهتابه. خواهرم اومد داخل .در حالی که یه شلوار لی پاش بود با یه تاپ سفید حلقه ای. خیلی عادی لباس پوشیده بود برخلاف همیشه لباسای لختی یا سکسی نپوشیده بود تا الان توی گرما خواهرمو با شلوار ندیده بودم یا شورتک یا دامن فوقش شلوارک. و آرایش کمی داشت اینم عجیب بود معمولا ارایش غلیظ میکرد. ولی بازم خیلی خوشگل بود .همه اش نگران بودم وقتی هادی منو میکرد این دوتا هم اضافه بشن ولی حالا فهمیدم برنامه اینا چیزه دیگه ای بوده .مهتاب وقتی دید امید و حسین هردو شورتشون پایینه و کیرشون راسته و خیس با ناراحتی گفت
    -توروخدا بسه چی میخوایید اخه از من.
    حسین بی توجه خواهرمو بغل کرد مهتاب خودشو به زور جدا کرد و دوباره مشغول التماس شد
    -تورو خدا ول کنین زشته بخدا زشته. گناه دارم اقا امید اقا حسین بزارید برم .درد داره
    -اهه چقدر زر میزنی جنده کتک میخوای باز خیالت تخت تا نکنیمت ولت نمیکنیم حتی داداش کونیت هم بیاد دنبالت اونم میکنیم
    صدای امید بود که بعدش خندید حسین دوباره بغلش کرد و لباشو خورد امید هم درو قفل کرد و از پشت ابجیمو چسبید. امید با فشار دست مهتاب رو نشوند روی زمین و کیرشو فرو کرد دهنش.خواهرم بی هیچ حرفی مشغول ساک زدن شد میدونست باید کوتاه بیاد و الا کارش سخت میشه. حسین هم کنارش منتظر بود بی طاقت سر ابجیمو کشید سمت خودش و کیرشو کرد توی دهنش حالا داشت کیر حسین رو میخورد.حسین هم مدام سر خواهرمو به کیرش فشار میداد امید اومد پشت پرده سمت من روی زمین نشسته بودم کیرشو گرفت جلوم
    -کونی کیرمو واسه کس خواهرت خوب خیس کن
    شهوتم اروم داشت برمیگشت اونم در حالی که داشتم ساک زدن ابجیمو واسه یه کیرکلفت میدیدم همزمان لباسای ناموسم تن خودم بود و ابکیر بکنم توی کونم. شهوت بیغیرتی و اوبم دوباره زد بالا.مشغول خوردن کیر امید شدم.خیلی طول نداد.رفت سمت خواهرم بلندش کرد و شلوار و شورتشو در اورد اصلا امون نمیداد خواهرم اعتراضی بکنه البته مهتاب مدام نق میزد ولی چاره ای نداشت و باید تحمل میکرد به پشت درازش کرد و خودش پاهای خواهرمو از هم باز کرد و بین پاهاش نشست کیرشو که با اب دهن من داداش مهتاب خیس و شق شده بود یک حرکت فرو کرد توی کصش که اخ ابجیمو در اورد.با لذت مشغول گاییدن کصش شد.حسابی خرکیف بود داشت یه کس ناب یه داف خوشگل رو مفت و مجانی می کرد .کس نرم سفید و داغ خواهرم حسابی کیرشو حال میداد.ابجیم دراز کشیده بود و از خجالت چشاشو بسته بود و فقط ناله های ریز می کرد.حسین هم اومد سمت من و کیرشو فرو کرد توی دهنم تا خوب واسه گاییدن ابجیم کیرشو خیس کنم.همزمان چشمم به خواهرم از گوشه پرده هم بود. امید پاهای خواهرمو داد بالا گذاشت روی شونه هاش و دوباره مشغول تلمبه زدن توی کصش شد.صدای شالاپ شلوپ نه چندان بلند رفت امد کیر توی کس خواهرم منو مست از حشر میکرد.پاهای سفید و ناز و خوشگل ابجیم روی هوا مدام تکون میخورد.امید دست انداخت و تاپ خواهرمو زد بالا و سینه های بلوریشو چنگ میزد تا کیفش کامل بشه.خیلی طول نکشید که با چندتا تلمبه سنگین یهو کیرشو کشید بیرون و روی کس خواهرم آبشو خالی کرد.خواهرم نفسی از راحتی کشید ولی از جاش تکون نخورد میدونست حسین مونده و اونم تا نکنه ولش نمیکرد پس ساکت منتظر موند هرچند با بیزاری نگاه میکرد.امید با شورت خواهرم کل ابکیرا رو از روی کصش تمییز کرد و اومد سمت دیگه پرده پیش من کیرش رو که هنوز ازش ابکیرای خالی شده روی کص ابجیم آویزون بود رو کرد توی دهنم من با لذت طعم و عطر خوشمزه کس خواهرم رو از روی کیر بکنش خوردم و لیسیدم بی نظیر بود.بعدم شرت خواهرم که خیس از اب کیرش بود کرد توی دهنم. با لذت می مکیدم و می چشیدمش
    حسین سریع رفت سراغ خواهرم از روی زمین بلندش کرد
    و چهاردست و پا بردش سمت کاناپه حالت داگی بهش داد و خودش عقبش وایساد انگشتاشو اروم کشید روی سوراخ کونش.ابجیم فهمید میخواد از کون بکنتش مثل برق گرفته ها پرید جلو و بلند شد.با خواهش و ناله گفت
    -نه نه کون نه نمیزارم درد داره عمرا نه
    -نمیشه جون تو این کون کردن داره
    -نمیشه نمیزارم درد داره.
    خیلی محکم گفت و اومد شلوارشو بپوشه حسین شاکی شلوارو از دستش گرفت پرت کرد و چند تا محکم زد روی سینه و صورت ابجیم
    -جنده کتک میخوای میگم بتمرگ
    امید هم سریع رفت سراغش و دوتایی خواهرمو بزور دراز کردن رو زمین ولی خواهرم مدام پیچ و تاب میخورد همش خواهش میکرد
    -توروخدا نه درد داره اقا امید تو یه چیزی بگو
    تماشای دست و پا زدن ابجیم برای اینکه کونشو نجات بده حشریم میکرد ولی دیدن سیلی خوردنش حالمو بد همزان.امید حوصله اش سر رفت و چند تا محکم زد توی صورت خواهرم و گفت
    -جنده تا کونتو ندی نمیری تا شبم میخوای کولی بازی در بیار
    ابجیم ترسید و با اشک و بغض تسلیم شد دوباره حالت داگی داد بهش حسین و انگشتشو فرو کرد که ناله ابجیم بلند شد
    -توروخدا آقا حسین حداقل چربش کن
    -خوشم نمیاد
    -حداقل یکم بخورش خیس بشه نرم بشه
    -اه بدم میاد من کون توی جنده رو بخورم اههه
    -توروخدا درد داره نمیشه اینجوری میمیرم
    حسین فکری کرد و گفت
    -یه نفر هست میخوره واست
    -کیییییه ههه
    -داداشت الانم اون طرف اتاق داره کیر امید رو میخوره
    خواهرم حیرت زده برگشت بهش نگاه کرد
    -چی میگی؟؟؟؟؟؟
    -بخدا پیش پای تو کونشو داد به هادی .خواهر کصده کونیه.تو هم میشی نگران نباش
    من هاج واج مونده بودم یخ زدم.کیرم خوابیده بود.امید گفت
    -پاشو کونی برو کون خواهرتو خوب خیس کن اگه میخوای جر نخوره زیر کیر حسین
    -بیخیال امید چی میگی
    -پاشو کونی غیرتی شده خواهرکصده
    منو بزور بلند کرد و کشید سمت خواهرم من سرم پایین بود در حالی که شورت و سوتین خواهرم تنم بود و هنوز ابکیر هادی رو بات پلاگ توی کونم نگه داشته بود سریع رفتم و پشت خواهرم نشستم. طفلکی ابجیم حیرت زده خشکش زده بود از خجالت ناله ای کرد و سرشو فرو کرد توی کاناپه و چرخید به پهلو
    -نه نه حسین امید نه داداشم نه نزار نه دارم میمیرم از خجالت نه نمیشه تو رو خدا
    ولی اونا ول کن نبودن بزور چرخوندنش به همون حالت داگی و سر منو چسبوندن به کون ابجیم .کون خوشگل سفید و تنگ ابجیم جلوم بود چه بوی خوبی داشت زبونم اروم زدم به کونش لرز محسوسی کرد خواهرم.طعم و عطرکونش عطر کص گاییده شدش منو از خود بیخود کرد دیگه کنترلم دست کیرم بود با لذت مشغول خوردن سوراخ تنگ کون خواهرم شدم دستمو گذاشتم روی کونش ولی حسین پس زد و گفت
    -کونی حق نداری بهش دست بزنی فقط با دهنت و زبونت
    با لذت سوراخ کونشو خوردم و حسابی خیسش کردم تا جایی که میشد زبونمو فرو کردم توی کونش و بازش کردم تا کمتر درد بکشه.حسین منو زد کنار و سر کیرشو اروم فرو کرد توی کونش ابجیم مثل مار می پیچید به خودش از درد و همه اش خواهش میکرد
    -وای در بیار جر خوردم درد داره وایییی اخخخخ اییییییییییییییی
    ولی حسین مگه ول کن بود تازه کیرش لذت کون داغ و تنگ خواهرمو چشیده بود اروم اروم فرو میکرد.تا نصفه فرو کرد و یواش عقب جلو کرد تا جا باز بشه از شدت کیف و لذت داشت دیووونه میشد همش فحش میداد یا میگفت جوون جوون. بغض خواهرم رسما شده بود گریه .با گریه گفت
    -درد داره اییی ننهه بسه بسه
    شانس آورد ابجیم زیاد حسین طول نداد چون دیگه طاقت نیاورد و کل آبشو خالی کرد توی کونش.تا کیرشو کشید بیرون ابکیرها ریخت بیرون حسین سریع با شورت خواهرم که دست من بود اب کیرا رو تمییز کرد و فرو کرد توی دهن من طعم و عطر ابکیر بکن خواهرم قاطی با طعم کون گاییده شدش از روی شرتش عالی بود شرتی که طعم کص جرخوردشو و ابکیر امید رو هم داشت.

نوشته: پدرام تنها

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.