رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     داستان خواهر × سکس خواهر × سکس با خواهر × تابو × داستان تابو × داستان سکسی × داستان سکس با خواهر × داستان محارم × سکس محارم × خواهر × برادر × داستان برادر × سکس با برادر ×

نیما و سارا - قسمت اول

سلام ،من اسمم نیما ۳۳ سالمه مجرد ساکن مشهد قد ۱۸۵ وززن ۷۶ پوستم سبزه کیرمم ۲۳ سانته قطرش خیلی کلفته حدود ۷ سانت سرشم بزرگه پوست کیرم سیاهه نسبت به پوستم ، من از بچگی خیلی حشری بودم عاشق کونای بزرگ بودم، بیشتر وقتا تو خیابون یا فامیل زن یا دختری از کنارم رد میشدن چشمم به کوناشون بود،خونواده ما پنج نفرس سه تا داداشیم با یک خواهر و مادرمو پدرم اول داداش بزرگترمه ۳۷سالشه که ازدواج کرده خونه خودشه من دومی هستم بعد داداش کوچیکترمه۲۶سالشه مجرده اونم دانشجو شهرستانه بعدش خواهرمه اسمش ساراس با ۱۹ سال سن سفید پوست به حدی که رنگای سبز رنگ زیر پوستش رو میشه دید چشمای سبزو درشت موهای مشکی قد ۱۷۵ سینه های ۸۵ با کونی خیلی بزرگو پهن که وقتی راه میره انگار ژله تو شلوارشه لرزش کونش از رو شلوار هم معلومه اندامه تو پره چون باشگاه رقص میره بدنش رو فرمه تیپ بیرونش چادریه با حجاب چون ما خونوادمون مذهبین مادرمم چادریه و خیلی با اعتقاد هستش بابامو داداشامم همینطور از اونان که نمازشون سروقته همیشه ، من تو خونه همیشه چشمم دنبال خواهرم بود خیلی وقتا جلق میزدم به بدنش فکر میکردم تا اینکه تصمیم گرفتم یجوری امتحانش کنم ببینم راه میده یا نه یه روز که تو خونه فقط منو مادرمو خواهرم بودیم بابام سرکار بود مادرم تو آشپزخونه داشت آشپزی میکرد خواهرمم تو پذیرایی نشسته بود من تو اتاقم بودم تو فکرم بود چیکار کنم برای شروع کار که فکری به سرم زد خشتک زیر شلواریمو یکم پاره کردم اندازه ایی که کیرم دیده بشه اما جوری که معلوم نباشه وقتی راه میرم فقط وقتی میشینم معلوم باشه شرتمو در آوردم زیرش رفتم تو پذیرایی روبرو خواهرم نشستم گوشیمو گرفتم دستم مثلا دارم با گوشی بازی میکنم پاهامو یکم آوردم بالا از هم باز کردم اول خواهرم حواسش نبود چند دقیقه که گذشت اومد یه چیزی به مامان گفت چون آشپز خونه پشت سر من بود روش به طرف من شد حرفش که تموم شد دیدم همش داره زیر چشمی به وسط پاهای من نگاه میکنه فهمیدم خشتک پاره منو دیده یه حسی خوبی بهم میداد که داره اینجوری یواشکی دید میزنه منو چون میخواستم کیرمو نشونش بدم برای همین یکم سر دادم خودمو سمت پایین تا شلوارم بیاد بالاتر کیرم از پارگی شلوارم راحتر دیده بشه که تا سر دادم خودمو لم بدم به دیوار پشتم یه خنکی ملایمی رو روی پوست کیرم حس کردم یه نخی هم رو خایه هام کش اومد کیرم از اون پارگی خشتکم افتاده بود بیرون چون خوابیده خمیده بود سرش رو قالی بود یه نگاه یواشکی به خواهرم کردم دیدم سرش طرف منه داره کیرمو نگاه میکنه یجوری خیره شود که انگار تعجب کرده یه حس لذت همراه با خجالت بهم دست داده بود دو دقیقه بعد دیدم پاشد رفت تو آشپزخونه منم خورد تو ذوقم شلوارمو درست کردم رفتم تو اتاقم چند روزی گذشت دیگه راهی به ذهنم نمیرسید که امتحانش کنم تا اینکه شهادت امام رضا شد شبش با مادرمو بابامو خواهرم میخواستیم بریم حرم که بابا یه کاری براش پیش اومد گفت شما برین من خودمو میرسونم بهتون ، ما چون خونمون نزدیکه پیاده ده دقیقه راه بود کلا، واسه همین با لباس معمولی میرفتیم بیشتر وقتا خواهرم یک شلوار گشاد مشکی پوشید با یک تاپ بندی بعد چادر عربیشو سرش کرد منم با شلوار اسلش بودم یک تیشرت مادرم مانتو چادرشو برداشو راه افتادیم پیاده سمت حرم خیلی مسافر اومده بود یه عالمه هیئت اومده بود شلوغ بود همه جا خیابونای نزدیک حرمو بسته بودن هرچی جلوتر که میرفتیم جمعیت بیشترو بیشتر میشدن ما تو پیاده رو بودیم یه جا رسیدیم مردم وایستاده بودن میخواستیم ردبشیم ولی نمیشد از پشت سرمون هم هی میومدن اونقد شلوغ شده بود که کم کم همه چسبیدن بودن به هم مادرم جلوی خواهرم بود من کنار خواهرم یه لحظه کنارمو نگاه کردم دیدم یک مرد حدودا چهل ساله از پشت چسبونده به خواهرم ولی چون خیلی شلوغ بود با کلی سروصدا تو اون تاریکی هم چیزی دیده نمیشد خواهرم هیچ اعتراضی هم نمیکرد مرده هم معلوم بود داره حال میکنه حرصم گرفت اومدم هولش بدم کنار نمیشد خیلی فشار جمعیت زیاد بود مرده هم زور میزد جدا نشه از خواهرم دیگه تمام زورمو جمع کردم خودمو پشت خواهرم جا کردم خواهرم سرشو برگردوند گفت داداش دارم خفه میشم نزار هول بدن گفتم نمیشه خیلی شلوغه اینجا یه لحظه به خودم اومدم دیدم کیرم چسبیده به یه چیز خیلی خیلی نرم چسبیده بودم به کون خواهرم واای که چقدر نرم بود برای اولین بار بود داشتم کونشو لمس میکردم باورم نمیشد که تو شوک بودم جمعیت یه هول دادن نزدیک بود خواهرم بخوره زمین سریع دستامو دور کمرش حلقه کردم از جلو کف دستامو گذاشتم رو شکمش گرفتمش که سرشو برگردوند تشکر کرد گفت منو بگیر داداش نیوفتم گفتم گرفتمت آبجی نترس از این فرصت استفاده کردمو خودمو یکم جابجا کردم تا کیرمو با لای کونش تنظیم کنم بعد محکم فشار دادم خودمو بهش که حس کردم کیرم رفت لای قاچ کونش دوتا لپ کونش کیرمو لای خودشون نگهداشته بودن وااای که چقدر لذت بخش بود هی خودمو فشار میدادم بهش سارا فکر میکرد جمعیت باعث این فشارا میشن همش میگفت داداش ولم نکنی منم میگفتم نه حواسم بهت هست خواهرمم دستاشو گذاشته بود رو شونه های مادرم که جلوش بود از اون گرفته بود من تو ابرا بودم کیرمو وسط کون گنده نرمه خواهرم هی میمالیدم که یواش یواش کیرم داشت راست میشد به چندثانیه نکشید کامل شق شد اینبار یکم خودمو دادم عقب بعد دوباره دادم جلو وقتی کیرمو دادم لای لمبراش دیدم سارا کونشو سفت کرد با کونش کیرمو محکم گرفت چه حس خوبی بود با دوتا دمبه نرم کیرم داشت فشار داده میشد منم باز بیشتر بهش میچسبیدم تا بتونم لای کونشو حس کنم قشنگ که یه دفه سارا کونشو شل کرد منم دیدم کیرم گیره خواستم بکشم عقب دوباره بدم لاش که جمعیت یه هول دادن دیدم سارا رو پنجه هاش وایستاد انگار قد بلندی کنه هی کونشو تکون میداد میخواست بده جلو خودشو انگار یه چیزی داشت اذیتش میکرد اذیت بود که جمعیت یه فشار محکم دیگه از پشت دادن من بیشتر فشار داده شدم به سارا جمعت کم کم باز شدنو رفتیم جلوتر از پیارده رو اومدیم بیرون من چون هنوز کیرم راست بود دستمو کردم تو جیبم کیرمو گرفتم که تابلو نباشه از جلو شلوارم خواهرمم هیچی نگفت اصلا شاید فکر میکرده همه چی اتفاقی بوده و حتی به روی منم نیاوارد حرفیم راجبش نزد تا رسیدیم حرم ،دو سه ساعت موندیم آخر شب شده بود دیگه که باز راه افتادیم سمت خونه …

ادامه دارد…

نوشته: نیما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نیما و سارا - قسمت دوم

بعد از اون روز که از حرم برگشتیم یه مدتی بود همش به اون روز فکر میکردم تصور نرمی و کون بزرگ سارا داشت حسمو نسبت به خواهرم بیشتر میکرد دیگه چشمم بیشتر بهش بود با اینکه همیشه بیرون چادر عربی سرش میکردو با حجاب بود وای تو خونه راحت میگشت یه رکابی سبز رنگ تنش بود که سینه های ۸۵ بزرگش خطشون راحت از بالای معلوم بود گردو درشت با یک شلوار استریژ چسب مشکی که وقتی راه میرفت تو خونه به کونش که نگاه میکردم چطور مثل ژله با هر قدمش عین دوتا ژله بالا و پایین میرن یاد اون شب میوفتادم که چطور کیرمو لاش گذاشته بودم،باز تصمیم گرفتم باز هم امتحانش کنم ببینم عکس العملش چیه ولی نمیدونستم چجوری دیگه شب شده بود همه میخواستن بخوابن ساعت از ۱۲ هم گذشته بود پنجشنبه بود و قرار بود فردا بریم باغ دور همی فامیلی که خاله هامو دایی هام گرفته بودن گفتم حوله رو برداشتمو رفتم یه دوشی بگیرم حموم ما با دستشویی یجا بود جوری که اول باید از در وارد میشدی یه راه رو کوچیک داشت که سمت راست در حموم بود از اینا که المینیومی هستو نصفش شیشه داره بعد از در حموم دستشور بود بعد در دستشویی در دستشویی مدتی بود این دستگیره قفلش خراب شده بود فقط میشد پیش کرد اینارو توضیح دادم که کامل متوجه ادامه داستان باشین من رفتم حموم تا دوش بگیرم همه خواب بودن تقرییا یه ربعی تو حموم بودم که دیدم صدای باز شدن در اومد از پشت شیشه مشجر در حموم میشد متوجه شد که کیه رنگ سز رنگ تاپ خواهرم دیده میشد که خیلی آروم درو ورودی رو بستو رد شد رفت سمت دستشویی من همینجور که زیر دوش بودم فکری به سرم زد ولی استرس زیادی داشتم انجامش بدم یا نه چن ثانیه دو به شک یودم که در حمومو باز کردمو لخت اومدم بیرون یکم کیرمو تو مشتم مالیدم راست بشه ولی بخاطر استرسی که داشتم نمیشد راستش ۲۳ سانته ولی خوابو اویزون بود وسط پاهام دیگه رفتم سمت دستشویی که به هوایی که دستشویی دارم برم تو دستشویی ولی تا دو قدم برداشتم جلوی دستشور که رسیدم ترسیدم وایستاده بودم که دیدم خواهرم درو باز کردو میخواست بیاد بیرون که منو دید لخت با یه کیر آویزون وایستادم سریع دستمو گرفتم جلوم تا کیرمو بپوشونم ولی قشنگ منو دید سارا یکم درو پیش کرد پرسید داداش اینجا چیکار میکنی گفتم تو کی اومدی تو حموم دستشوییم گرفت اومدم برم دستشویی چرا هیچی نمیگی بیا برو الان میریزه گفت چیزی تنت نیس گفتم چه میدونستم فکر کردم خوابین بدنمم خیسه لباس بپوشم خیس میشن باز میخام همونارو بپوشم زود چشاتو ببند بیا بیرون که درو باز کرد پشتشو کرد به من اومد بیرون منم رفتم جلو رد بشم جلوی دستشور بخاطر فاصله کم بین دیوار و دستشور برای دونفر از پشتش که اومدم رد بشم کیرمو چسبوندم به کونش واقعا این کون چرا اینقدر نرمه انگار داشتم میرفتم تو یه حجم از پنبه که وقتی رسیدم به قاچ وسطش کیرم بین دوتا لمبراش فرو رفت رد که شدم ازش رفتم تو دستشویی درو بستمو سارا دستاشو شستو رفت بیرون دودقیقه فقط قلبم داشت تند تند میزد این اولین بار بود که انگار به چیزی که میخواستم رسیدم حس عجیبی داشتم لخت خودمو جلوش نشون دادم اون نگاه و مظلومیت سارا واقعا حشریم کرده بود یه دختر ۱۹ ساله خوشگلو سفید با یک پسر۳۳ ساله واقعا این تفاوت سن برام یه حس خوبی داشت چقدر حال خوبی داره خواهر کوچیکتو بتونی بمالی اونم لخت جلوش وایسی کیرتو ببینه وقتی برگشتم تو حموم همش راست میکردم جلق زدمو اومدم بیرون رفتم تا صبح تو افکارم غرق بودم که خوابم بردو با صدای سارا بیدار شدم داداش پاشو صبح شده پاشو تنبل چشامو باز کردمو دیدم سارا داره با لگد تکونم میده میگه پاشو دیر شده ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت ده شده پاشدمو حاضر بشیم تا راه بیوفتیم سمت باغ یه شلوار پارچه ایی پوشیدم با یک پیراهن رفتم اتاق سارا تا ازش سشوارو بگیرم دیدم جلوی اینه وایستاده پشتش به من بود یک شلوار پاچه گشاد مشکی پوشیده بود که قسمت رونای تپلش جذب شلوارش بود کونش انگار بزرو تو شلوار جا شده بود با یک پیراهن بلند که فقط نصف باسنشو پوشونده بود گفتم سشوار کجاس برگشت گفت کنار تخته همش نگام به کونش بود سشوارو برداشتمو اومدم بیرون وقتی حاضر شدم دیدم خواهرمم رو همون لباسش چادر عربیشو داره سرش میکنن که مامانم گفت داییت اینا تو راهن میان اینجا تا باهم بریم گفتم چرا باهم مامانم گفت چون ماشینشون خراب شده چند روزه تو تعمیرگاهه خونواده داییم سه نفره داییم زن داییم با دخترشون که بیست سالشه اوناهم مذهبی هستن مثل خونواده ما همه چادری کلا داییم اهل کرایه دادن به تاکسی نیست خیلی خسیسه میخواستن پول خرج نکنن خودشونو بند ما کردن اونا که رسیدن بعد از حالو اهوال بابا ماشینو از پارکینگ در اورد تا راه بیوفتیم داییم رفت جلو نشست کنار بابام بعد مامانمو خالم نشستن عقب دختر داییم و بعد خواهرم من پارکینگو بستمو اومدم بشینم جا نمیشدم همه یکم فشرده تر کردن خودشونو که خواهرمم یکم خودشو کشید سمت دختر خالم یه پهلو شد تا منم جا بشم منم تا نشستم چون در بسته نمیشد یه پهلو شدم سمت خواهرم درو بستم ولی درو که بستم گیر بودم تو همون حالت که دیدم از پشت چسبیدم به سارا ولی بخاطر اون چادر عربی گله گشادش هیچکس متوجه نبود همه گرم صحبت بودن خواهرم انگار نه انگار بابا با داییم صحبت میکرد طرف خالمو مامانم دید نداشتم همش چادر سارا بود که دست انداخته بود پشت گردن دختر خالمو باهم حرف میزدن صدای خالمم میومد که داشت با مادرم حرف میزد من دوباره داشتم باز این کون نرمو لمس میکردن از روی چادر واای که چقدر خوب بود چسبیده بودم به یه کون بزرگ تو راه کلی تعادل خودمو حفظ کردم تا میتونم باهاش حال کنم کیرم کامل راست شده بود بعد دو ساعت رسیدیمو همه رفتین قاطی بقیه همه منتظر ما بودن من به هوای برداشتن وسایل از صندوق عقب یکم طولش دادم تا کیرم بخوابه اونجا موندیم تا دیگه اخرای شب شد جمع کردیم برگردیم ساعت حدود یک شب بود بخاطر نظم جا شدنمون تو ماشین دوباره همه به همون ترتیب نشستن من گفتم صبر کنین برم دستشویی الان میام چون میدونستم دوباره میتونم خواهرمو بمالم بهش رفتم تو دستشویی شرتمو در اوردم زیپ شلوارمم نبستم که بتونم بهتر کونشو حس کنم اومدم یدو بدو تا سوار ماشین بشم خواهرم تا یه طرفه شد منم از پشت قشنگ چسبوندم بهش درو بستم اینبار بخاطر تاریکی هوا خیالم راحتر بود کسی چیزی نمیبینه جرعت زیادی پیدا کرده بودم تو مسیر بخاطر خاکی بودن و چاله چوله هاش با تکون هایی که میخوردیم خیلی آروم کیرمو از تو زیپ شلوارم که باز بود انداختم بیرون صدای اهنگ ماشین باز بود با ولوم کم بقیه گرم صحبت های مهمونی بودن خواهرمم داشت با خاله و دختر خالم حرف میزد از موقعیت استفاده کردمو باهر دست اندازی خودمو تکون میدادم تا از روی چادرش خودمو جوری تنظیم کردم که گذاشتم وسط قاچ کونش آروم فشار دادم خودمو بهش که حس کردم لمبراش از هم فاصله گرفتنو کیرم یکم فرو رفت ماشین هی تکون میخورد منم فشارمو جوری که انگار جا تنگه بیشتر کردمو کمرمو دادم جلوتر تا بیشتر بچسم به کون سارا که دیدم لای کونش بازتر شدو کیرم کامل رفت بین لمبراش آخ که چقدر نرمه این دختر چه کون داغی داشت دیدم کسی هنوز حواسش نیست پایینو نگاه کردم کیرمو که از زیپ شلوارم بیرون بودو نمیدیدم فقط چادرشو دیدم که همراه با کیرم لای کونش رفته بود عجب عمقی داشت قاچ کونش باورم نمیشد کیرم وسط کون بزرگ خواهرمه بهترین حس دنیارو داشتم گرما لای کونشو با سانت به سانت کیرم حس میکردم کامل شق و راست شده بود دیگه وقتی ماشین تو دست انداز میوفتاد کون خواهرم مثل ژله میلرزیدو کیرم تحت فشار دوتا دمبه بزرگو نرم بود بعضی وقتا کونشو سفت میکرد که کیرمو با کونش میگرفتو فشار میداد از این همه لذت انگار رو ابرا بودم دو سه بار هم به هوای خستگی کیرمو لای کونش بالا پایین کردم چیزی نمونده بود برسیم به خونه باید زیپمو میبستم قبل اینکه کسی متوجه چیزی بشه گفتم یکم برو اونورتر سارا موبالیمو در بیارم از جیبم اونم خودشو بلند کرد از کمر منم سریع کیرمو دادم تو شلوارم زیپمو آروم بستم گوشیمو در اوردم اونم دوباره برگشت تو همون حالت دیگه اومدیم خونه بابا رفت دایی اینارو برسونه ما وسایلارو برداشتیمو اومدیم تو خونه من جلو جلو میومدم کسی کیر شقمو از روی شلوار نبینه تابلو نشه اومدم تو اتاقم لباسامو در اوردمو شرتمو از جیبم در اوردمو باز پوشیدم اینقد حشری شده بودم که میخواستم جلق بزنم در اتاقمو قفل کردم چراغو خاموش کردم با یک شرت رفتم رو تختمو شرتمو دادم پایین کیرمو گرفتم تو مشتمو به لحظات امشب تو ماشین فکر میکردم که دیدم در اتاقم در میزنن گفتم کیه دیدم ساراس میگه داداش بیداری پاشدم شرتمو دادم بالا …
این داستان ادامه دارد …

نوشته: نیما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...

نیما و سارا - قسمت سوم

در اتاقم در میزنن گفتم کیه دیدم ساراس میگه داداش بیداری پاشدم شرتمو دادم بالا …از پشت در گفتم چیکار داری گفت تو اتاقم سوسک دیدم میای بکشیش میترسم منم زیر شلواریمو پام کردم از شانش بدم همون زیرشلواری که خشتکش رو پاره کرده بودم سر جالباسی بود اینقد عجله کردم پاچه شلوارم گیر کرد زیر پای چپم صدای باز شدن دوخت خشتکم اومد که سه چهار سانت بیشتر باز شد پاره گیش دیگه معطل نکردم چون همش صدام میزد داداش بدو رکابیمم پوشیدم درو باز کردمو رفتیم تو اتاقش ولی حواسم بود پاهامو زیاد از هم باز نکنم تابلو نشه پارگی شلوارم گفتم کو کجاست گوشه تختشو نشون داد سوسکه اینقد فرزو سریع بود با دمپایی دو سه تا زدم دنبالش میکردم همش در میرفت که آخر سر رفت زیر تختش دیگه پیداش نمیکردم گفت کشتش گفتم نه فرار کرد از صدای تق تق دمپایی مادرم اومد گفت چیشده خواهرم تو چارچوب در اتاقش بود گفت سوسک اومده تو اتاقم من امشب اینجا نمیخوابم که مامانمم که میدونست خواهرم خیلی از سوسک ترس داره گفت خب امشبو تو اتاق نیما بخواب فردا سوسکه رو پیداش میکنیم الان دیر وقته برید بخوابید منم تا اینو شنیدم سرمو از زیر تخت آوردم بیرون گفتم بابا سوسکه رفته زیر تخت دیگه بیرون نمیاد از چی میترسی که تازه چشمم افتاد به سارا که یه دامن گشاد پوشیده بود تا زانو هاش ساق پاهای لختش از سفیدی دل آدمو میبرد بدو یک تار مو با یک تیشرت گشاد که که وقتی اینور اونور میرفت تو اتاقش تکون خوردن سینه هاش مثل دوتا توپ کاملا معلوم بود که فهمیدم سوتینشو باز کرده موقع خوابیدن داشت بالشتو پتوشو برمیداشت گفت عمرا من تا سوسکه رو پیدا نکردین تو اتاقم نمیخوابم منم پاشدم گفتم ای ترسو اومدم سمت اتاقم رو تختم دراز کشیدم که دیدم سارا هم اومد رو زمین کنار تختم بالشتو پتوشو پهن کرد تا دراز بکشه مادرمم گفت دیگه بگیرین بخوابین چراغو خاموش کردو درو بستو خودشم رفت اونور سالن سمت اتاق خودشون باباهم تازه برگشته بود رفتن بخوابن حدودا یه ربعی گذشته بود سارا همش این پهلو اون پهلو میشد منم تازه داشت چشمام گرم میشد که خیلی اروم صدام زد داداش بیداری با یکم کش اومدن گفتم جان گفت من عادت ندارم رو زمین بخوابم اذیتم میای جاهامونو عوض کنیم گفتم بچه پررو اومدی تو اتاق من تختمم میخوای بگیری گفت داداشی دیگه من خوابم نمیبره رو زمین کمرم درد میکیره گفتم نچ منم کمرم درد میگیره گفت پس لااقل یکم برو اونور تر منم بیام بالا رو زمین سفته نمیشه خوابید گفتم جا نمیشیم تخت یکنفرس گفت داداشی دیگه همش خودشو لوس میکرد گفتم باشه ولی درو قفل کن اول بعد بیا گفت چرا گفتم مامان بیاد ببینه رو تخت منی جفتمونو از وسط نصف میکنه درو قفل کرد منم یکم خودمو کشیدم سمت دیوار اونم بالشتشو برداشت اومد رو تخت دراز کشید گوشه پتو منم گرفت کشید رو خودش که همون لحظه اول حرارت گرم بدنشو حس کردم جفتمون زیر یک بودیم که صورتش نزدیک صورتم بود گفت نفستو بده اونور گفتم تو بده اونور پرو گفت من بچرخم افتام لبه تختم گفتم بهتر که خندیدم گفت عه تو صورت من نده نفستو دیدم برگشت پشتشو کرد سمت من بخاطر اینکه نیوفته از لبه تخت یکمم خودشو کشید سمت من که با این کارش از پایین کونش چسبید به پاهام یه دفعه برق منو گرفت چه بدن داغی داشت یه لحظه حس کردم کیرم داره بلند میشه یاد مالیدن های تو ماشین افتادم دوباره تو دلم گفتم الان بهترین موقعیته یکبار دیگه میتونم بمالمش به سرم زد شلوارمو بدم پایین یادم اومد خشتک شلوار پارس نمیدونستم چجوری کیرمو در بیارم باید یع کاری میکردم عادی جلوه کنه بهش گفتم گرمم شده یکم برو اونورتر تو همین حین یکم خودمو کجو قوس دادم دستمو کردم تو پارگی شلوارم شورتمو کشیدم به بغل کیرمو از تو پاره گی خشتکم انداختم بیرون تو دو سه ثانیه شلوارمم حسابی کشیدم بالا که پارگی خشتکم افتاد زیر خایه هام تا رو شکمم دیگه کامل کیرو خایه هام افتاده بودن بیرون که سارا یواش گفت نکن میوفتم که باز دوباره برگشتم تو حالت اول گفتم خب گرمه تا چسبیدم بهش از رو دامنش کیرم چسبید به لپ کونش ولی هنوز شل بود شق نشده بود نتونستم خوب خودمو میزون کنم کیرم بیرن منو لپ کونش مونده بود دیگه بهونه برای تکون خوردن هم نداشتم تو فکر بودم بیشتر از این الان نمیشه پیش برم همینجوری هم بد نبود فقط سعی میکردم تعادلمو از دست ندم ازش جدا نشم اینقد داشتم با خودم حساب کتاب میکردم که میشه بیشتر از اینم پیش برم یا نه چهل دقیقه گذشته بود صدای خرپف خیلی ریزش میومد میخواستم آروم تکون بخورم خودمو میزون باسنش بکنم ولی استرس داشتم ولی دلمم میخواست از این فرصت استفاده کنم دیگه معلوم نبود همچین شرایطی پیش بیاد یا کلا پیش نیاد با همه استرسو هیجانی که داشتم یکم خودمو کج کردم با دو انگشت از کمر کیرم گرفتم از روی دامنش گذاشتم وسط باسنش دوباره چسبیدم بهش بدون هیچ فشاری که بیارم دیدم کیرم همراه با پارچه دامنش رفت لای کونش تعجب کردم چرا ایندفعه اینقدر راحتر رفت لاش وسط قاچش اینقد حرارت داشت که خیلی راحت میشد حسش کرد نرمی کونش بینظیر بود عین دوتا بالشت ولی یکم سنگین تر چون سنگینی خیلی ملایم لپ کون چپش که رو کیرم فشار میاوارد واقعا حس عجبی رو به کیرو وارد میکرد کنجکاویم دست از سرم برنمیداشت میخواستم ببینم چرا امشب اینقدر بازتره قاچ کونش تصمیم کرفتم دامنشو از پشت بدم بالا بخاطر گشادی دامنش اینکار شدنی بود دستمو از بالا زیر پتو بردم باز یکم خودمو کج کردمو پایین دامنشو یواش یواش کشیدم بالا مکث های طولانی که موقع بالا دادن گوشه دامنش داشتم ذستمو خسته کرده بود تا اینکه دیگه کامل از پشت کشیدم بالا دامنشو و خیلی اروم دوباره چسبیدم بهش وااای که چه پوست گرمی داشت چقدر نرمه این کون بزرگش با اولین برخوردم کیرم یک راست وسط کونش قرار گرفت نمیتونستم زیر پتو رو ببینم دلم میخواست شورتشم بدم پایین بعد بمالم بهش که جرعت اینکار ازم برنمیومد به همینم راضی بودم این اولین بارم بود تونسته بودم لخت به کونش بچسبونم سارا با ۱۹ سال سن واقعا کون گنده ایی داشت یه کون پهن و بزرگ که اندامشو شبیه به گلابی کرده بود وقتی از پشت نگاش میکردی تنها چیزی که باعث میشد خوشفرم بنظر بیاد سینه های هشتادو پنجش بود که این درشتی اندامش انگار به مادرم رفته بود تو اون لحظه نرمی و گرمای کونش داشت بهترین حال دنیارو بهم میداد ولی اینقد ترسو استرس تو تمام استخونام موج میزد که هنوز کامل راست نکرده بودم با اینکه نیمه بیدارو شل بود اما کیر ۲۳ سانتیم همینجوریشم هم کلفت بود طاقتم به سرم رسیدو یه فشار نرم با کمرم دادم تا کامل بزارم تو قاچ کونش که با همین فشار کوچیک کیرم بین افتاد بین باسن سارا ولی کو شورتش پس چرا اونجاشو با پوست کیرم لخت حس میکنم بدون هیچ مانعی جلو رفت کیرم فهمیدم شورت پاش نیست یاد تکون خوردن سینه های اویزونش زیر تیشرتش افتادم که بدون سوتین بود شورتشم انگار در میاره شبا کوقع خواب پس همینجوری بیحرکت بودم بهش چسبیده بودم که از استرسمم کم شده بود شهوت تمام وجودمو گرفته بود کیرم لای کون سارا داشت شروع به راست شدن میکرد کم کم به شق ترین حالت رسیدو منم هی خودمو بیشتر فشار میدادم بهش اروم لای کونش کیرمو میمالیدم از پایین تا بالای قاچ کونشو با کیرم میکشیدم سارا همچنان اروم نفس میکشید خواب خواب بود یکم خودمو دادم عقب کیرمو با دستم گرفتمو خمش کردم به سمت پایین تا لاپایی بزنم بهش سر کیرم چسبیده بود به بین روناش بخاطر پر بودن ماهیچه های پاهاش چفت شده بودن نمیشد با دست باز کنم پاشو ممکن بود بیدار بشه همینجوری یکم تلاش کردم تا کم کم رفت جلو هربار مکث میکردم تا بیدار نشه یخورده که بیشتر دادم جلو حس کردم یه چیز خیلی خیلی نرم و داغ سر کیرمه یکم دیگه که رفتم جلوتر باز شدن لبه هاشو ازهم حس میکردم که دو طرف کیرمو گرفته بودو هرچی جلوتر میرفتم کیرم بینش قرار میگرفت حرارتشو روی تنه کیرم بیشتر حس میکردم که داشت سر میخورد کیرم وسط چه کوص گوشتی داشت تپلی و پاستیلی بودن لبه هاش رو قشنگ میشد لمس کرد بدون دست زدن اینقد اذت بخش بود که دلم نمیومد از لاش در بیارم ولی شهوتم بالا زده بودو بدون کنترل شروع کردم عقب جلو کردن وسط کوصش سعی میکردم خودمو بهش نزنمو فقط کیرمو بکشم بین رونای درشتو کوص پاستیلیش بعد از یکم عقب جلو کردن پوست کیرم خیس شد یه آب لزجی از کوص سارا ترشح کردو کل کیرم لیز شده بود دیگه راحتر میشد عقب جلو کرد ولی هردفعه که میکشیدم عقب صدای قورچ قورچ میداد کوصش محبور بودم یواشتر به کارم ادامه بدم دلم میخواست بکنم تو کوصش افسوس میخوردم چرا کوصش پرده داره کاش میشد که به سرم زد کونشو امتحان کنم شاید بشه یکم از عقب باهاش حال کنم مکث کردم کیرمو از لای پاهاش در آواردم با دستم کیرمو گرفتم خیلی لزج شده بود دوس داشتم آب کوصشو بو بکشم دستمو به کیرم مالیدم آواردم بالا چه بوی خوبی یاد بوی نوزاد میوفتادم دستمو یه لیس زدم تا آبشو از روی انگشتام مزه کنم ولی مزه خاصی نمیداد تفمو تو دهنم جمع کردم انداختم کف دستمو بردم پایین مالیدم به کیرم تا لیز بشه با دستم از تنه کیرم گیرفته بودم تا سر نخوره خودمو دادم جلو لای کون خواهرمو با کیرم باز کردم ولی ترس داشتم از جلو نره تو همینجوری که دستم رو کیرم بود انگشت اشاره مو بردم جلو اون زیر دنبال سوراخ کونش بودم که با سر انگشتم یه سوراخ قیفی مانند شیار شیار دارو حس کردم یکم انگشتمو دورش گردوندم تا مطمعن بشم در همین حین سرکیرمو چسبوندم به سوراخش ترس عجیبی داشتم نکنه بیدارشه میترسیدم از کاری که میخواستم بکنم ولی شهوتم هم از اونطرف رو مخم بود مونده بودم با خودم گفتم همینجوری لای کونش بمالم آبم بیاد گندکاری میشه اگه چشماشو باز کنه ولی اگه امشب نکنمش دیگه نمیتونم میدونستمم دیگه نمیتونم بعدا مثل این شرایطو گیر بیارم کلنجار رفتم با خودم که فقط سرشو بدم به همینقدر راضی باشم یکم کیرمو روی سوراخش فشار دادم ولی نمیرفت تو مثل پارچه ایی نرم سوراخش با کیرم فرو میرفت ولی باز نمیشد چون فشارم خیلی کم بود دوسه بار تکرار کردم ولی بازم نشد اینبار وقتی دادم جلو با کیرم یه فشار تقه ایی وارد کردم که حس کردم سر کیرم داغ شد حرارتش مثل سوزش سر کیرمو داشت میسوزوند فهمیدم نصف کلاهک کیرم رفته تو سارا دیگه صدای نفسش نمیومد ولی هیچ تکونی هم نمیخورد هنوز خواب بود آروم کمرمو شیب دادم به سمت سارا تا بالا تنم تکونی نخوره فقط کمر به پایین رو جلو میدادم با یکم فشار کیرمو هول دادم جلوتر که به محظ اینکه سر کیرم افتاد تو کونش سارا یه تکون ریز خورد شوک شدم فکر کردم بیدار شد یکم منتظر شدم ولی تکونی نخورد ورودی معقدش مثل کش افتاده بود دور کلاهک کیرم تنگی سارا با اون حرارت داخل کونش عقلمو ازم گرفته بود به همین مقدار دیگه راضیم نمیکرد خواستم یکم عقب جلو کنم تا باسنش عادت کنه بازتر بشه ولی قیتون ورودی کونش جوری افتاده بود دور کلاهک کیرم که وقتی عقب میکشیدم سوراخش کش میومد با کیرم نمیزاشت بیرون بکشم اب دهنم مثل شیره نبات غلیظ شده بود یه تف دیگه زدم به کف دستمو مالیدم به تنه کیرم دستمو با پتو پاک کردمو بردم جلو آروم دستمو از تو یقه تیشرتش بردم تو گذاشتم رو سینه راستش این دختر چرا اینقد نرمه همه جاش عین ژله تو دستم گرفته بودمش اونقدر بزرگ بود که همه اش تو دستم جا نمیشد خیلی ملایم فشار دادم حس کردم سوراخش لرزید و یکم شلتر شد چون کیرم هنوز توش بود این لرزشو قشنگ حس کردم ناخوداگاه منم کمرمو بیشتر دادم سمتش که کیرم بخاطر اون همه تفی که زده بودم بازور سرخورد تا نصف رفت تو تپش قلب سارا با نفسای عمیقشو همراه با فرو کردن کیرم تو کونش رو با دستم که رو سینش بود رو میتونستم حس کنم نمیدونستم خوابه یا بیدار سارا کلا خوابش سنگینه وقتایی که میخایم بیدارش کنیم توپ هم بترکونیم بالا سرش بیدار نمیشه شک داشتم اگه بیدار بود باید یک عکس العملی نشون میداد وقتی دیدم هیچ تکونی هنوز نمیخوره از بیدار شدنش خیالم راحت شده بود معطل نکردمو یکم دیگه خواستم فشار بیارم که دیدم کله کیرم داخل کونش به یک مانعی شبیه سوراخ کونش گیره ولی نه به تنگی سوراخش آروم که فشار میاوردم داشت بازو بسته میشد لیز هم بود راحت سر کیرم میرفت جلو میومد عقب کیرمو هول دادم وارد اون قسمت از داخل معقدش شد تپش قلب سارا نمیدونم چرا اینقد رفته بود بالا فشارو بیشترو بیشتر کردم که کیرم افتاد تو اون دریچه و کل کیرمو تا ته تو کونش جا کردم نفس زدنای سارا جوری شده بود که صدای نفساش میومد داغی داخل کونشو با همه وجود احساس میکردم سینه شو تو کف دستم گرفتمو شروع کردم به تلمبه زدن تو کونش ولی فقط در حدی که یکی دو سانتشو میتونستم بیرون بکشمو بدم تو، باسنش به حدی تنگ بود که با اون همه نرمی که داشت کیرمو بدجوری تو خودش داشت فشار میداد زیاد نتونستم تحمل کنم بعد از چند دقیقه تلمبه زدن تو کون گنده سارا حس کردم آبم میخواد بدون اراده ایی که از خودم داشته باشم که حتی فکر کنم شاید با اینکارم ممکنه بیدار بشه از خواب دستمو از رو سینش برداشتمو گذاشتم رو رونش با تمام زورم چنان کیرمو فشار دادم تا ته که از پشت کامل چسبیدم به بدنش کیرم شروع کرد به نبض زدن و داخل معقد سارا خالی شدم موقع اومدن آبم به چنان لذتی رسیدم که تاحالا اینجوری کمرم تا این حد خالی نشده بود کیرم به این اندازه شق نشده بود وقتی آخرین قطره آبم هم تو کون تنگش داشت خالی میشد تمام دستو پاهام شروع کردن به سست شدن بدنم چنان بیحال شده بود که فقط از پشت بغلش کردمو پشتش دراز کشیدم خیلی آروم از پشت گردنشو بوسیدمو لبامو از پشت گردنش جدا نکردم بعد از چند دقیقه کیرم خوابید ولی هنوز نصفش تو کون سارا بود که یواش یواش بخاطر شل شدنش کامل در اومد و افتاد پشت رونش حالم که بهتر شد کیرمو دادم تو شلوارمو دامن سارارو هم دادم پایین لباساشو مرتب کردم آرامش عجیبی داشتم چشمامو یکم بستم نفهمیدم کی خوابم برد وقتی که بیدار شدم دیدم صبح شده سارا نیست همش ترس اینو داشتم نکنه دیشب بیدار بوده باشه نمیتونستم از تختم جداشم تازه فهمیده بودم چقدر بیفکر عمل کردم تو افکار خودم بودم که دیدم صدای خواهرمو مادرم میاد که دارم باهم حرف میزنن در اتاقم باز شدو سارا اومد تو دید چشمام بازه گفت پاشو دیگه تنبل چقدر میخوابی این سشوارو کجا گذاشتی اومدی دیشب از تو اتاقم بردی قبل باغ رفتن وقتی نگاهم بهش افتاد دیدم لباسشو عوض کرده با یک شلوار جذب سبز رنگ و یک پیراهن سفید تا روی باسنش با موهای خیسی که به یک طرف از شونه هاش افتاده بود داره نگاهم میکنه از خجالت اینکه نکنه چیزی فهمیده باشه ساکت بودم مثل برق گرفته ها نگاش میکردم که لبخند زد گفت چته سشوار کجاست این لبخندش بهم مثل مسکنی بود که از همچه نگرانی هام آرومم کرد گفتم تو کشو برداشت و موقع رفتن گفت پاشو یه دوش بگیر بیا صبحونه آمادس…
ادامه دارد…

نوشته: نیما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.