poria ارسال شده در 27 مرداد، 2024 اشتراک گذاری ارسال شده در 27 مرداد، 2024 مرد متاهل × زنپوش × سکس مرد متاهل × داستان مرد متاهل × سکس زنپوش × داستان زنپوش × زندگی پنهانی یک زنانه پوش متاهل - 1 سلام به همه دوستان اسم من آرمین و الان ۳۵ سالمه و میخوام خاطرات جنسی خودم رو از بچگیم تا الان بدون کوچک ترین دروغ یا حتی اغراق اول از هرچی بگم سعی میکنم جوری بنویسم هم بتونین با کیر خودتون ور برین هم از خاطراتم لذت ببرید و اگه دوست داشته باشید تا به امروزم رو براتون مینویسم. این قسمت مربوط میشه به دوران ۱۰ تا ۱۶ سالگیم و سعی میکنم این فصل خاطراتمو سریع و خلاصه بگم تا برسم به اوج دوران جنسیم و تمایلات زنونه ام. مشخصات ظاهریم رو بهتون بگم که بدن من از بچگی خیلی کم مو بود و پوستم از تمام آدمای اطرافم حتی خواهر و مادرم هم سفیدتر و حتی دخترونه تر، نه لاغر بودم و نه تپل. اصالت من آذری و خودم متولد جنوب تهران، از اول دبستان بچه های کلاس پنجم اسم روم گذاشتن و شدم آرمین خوشگله که بعد ها وقتی بزرگتر شدم یه لقب دیگه بهم دادن که میگم بهتون. تا کلاس چهارم دبستان من تحت حمایت معلم های مدرسه بودم و خیلی کم پیش میومد که زنگ های تفریح برم توی حیاط مدرسه و با بقیه بچه ها دمخور بشم. کلا معلم هام که همه سال های دبستان خانم بودن خیلی دوستم داشتن و معلم سال سوم خانم زاهدی حتی من رو چند باری برد خونش و تقریبا همبازی دخترش که ۳ سال از من کوچیکتر بود شده بودم، عملا من نه توی محل نه مدرسه دوست خاصی نداشتم و تنها دوستم دختر معلمم بود که همیشه بازی های دخترونه با هم میکردین مثل عروسک بازی و ادای آشپزی. سال چهارم رسید و من با یه پسری به اسم مجید که هم بچه محلمون بود و هم مدرسه ای و کلاس پنجمی دوست شدم اون هم دقیقا مثل من سفید، بور و خوشگل بود و فرقش این بود که چشمای اون سبز بود و البته پسر قلدری بود و برعکس من از کسی نمی ترسید. مجید پدر نداشت و با مادرش زندگی می کرد و خونه شون دقیقا خونه روبرویی خونه ما توی کوچه مون بود. کم کم با هم صمیمی شدیم و تمام وقتمون باهم می گذشت از مسیر رفت و برگشت مدرسه تا داخل مدرسه و محل. حتما همتون کنجکاوی های جنسی بچگی رو تجربه کردید، من و مجید هم از این قاعده مستثنی نبودیم و یک روز که خونه مجید اینا تنها بودیم و مادرش سر کار بود دقیق یادم نیست چطور شروع شد ولی قرار شد نوبتی بخوابیم روی هم، البته از قبل این ماجرا شروع شده بود از جایی که همو انگشت میکردیم و میخندیدیم و با هم کلا راحت شده بودیم. اون روز مجید گفت اول تو بخواب رو من، من هم قبول کردم و اون دراز کشید. جفتمون شلوار پامون بود ولی به طرز عجیبی حس اون لحظه همیشه وصف ناپذیر بوده برام، دو سه دقیقه بدون اینکه بدونم دقیقا چیکار دارم میکنم توی همون حالت بودیم که مجید گفت نوبت منه و جامون رو عوض کردیم. من دراز کشیدم و مجید خوابید روم، بعد دو سه دقیقه پاشد و گفت اینجوری حال نمیده و بیا لخت بشیم. من هم بدون مکث قبول کردم چون خودم هم بهش فکر کرده بودم. با خجالتی که نمیتونم توصیفش کنم و البته خیلی سریع لخت شدیم و این بار بدون تعیین نوبت من دراز کشیدم و چشامو بستم و هر چه بادا باد. مجید کیرش که چه عرض کنم، دودولش از من یه خورده بزرگتر بود و سفت تر میشد، خیلی آروم و جوری که انگار قبلا جایی دیده خوابید روم و دودولش رو گذاشت لای کونم و چندبار پرسید توشه که من هم بیخود تایید میکردم میگفتم اره. چند دقیقه ای همینطور تکون میداد تا اینکه من گفتم نوبت منه و جامون رو عوض کردیم. من دودولم همون طوری که مجید انجام داده بود گذاشتم لای کونش و مثل خودش ازش می پرسیدم توشه؟؟ اونم تائید میکرد. اون روز تموم شد و این کار من دقیقا به همین شکل تا آخر اون سال ادامه داشت تا اینکه ما خونه مون رو عوض کردیم و از اونجا دور شدیم و دیگه هیچوقت مجید رو ندیدم. سه سال از اون ماجراها گذشت و من بیشتر از قبل اجتماعی شده بودم، توی محله جدیدمون دیگه کسی بهم نمی گفت آرمین خوشگله و من هم شجاع تر بودم. ما هر سال با خانواده شب های محرم میرفتیم محله مادربزرگم که همه ی عموها و عمه های منم اونجا زندگی می کردن. من سیزده سالم شده بود و دوتا پسر عمو و یه پسر عمه هم تقریبا همسن خودم داشتم. یه روز یکی از پسر عموهام که دو سال بزرگتر بود گفت این پسره علی هست وسط کوچه، کونیه و همه محل ترتیبشو دادن. علی هم سن من بود سبزه و لاغر. گفت ردیف کنم ببریمش زیر زمین مادرجون بکنیمش؟ بعد گفت حتی خواهرش هم جنده س و با خودش میاره که خالی بندی میکرد. ما هم به اتفاق گفتیم آره ردیف کن. فردا شب همه توی گیر و دار رفتن به هیئت بودن که محسن پسر پسرعموم گفت امشب علی رو میارم، ماهم مونده بودیم راست میگه؟ که راست میگفت، خلاصه شب شد همگی پنج نفری رفتیم زیرزمین و اونجا با کلی استرس قرار شد نوبتی بریم پائین و بقیه بالای زیرزمین نگهبانی بدن. من نفر سوم رفتم دیدم علی شلوارش تا زانو پائینه و دولا شده روی فرش های توی زیرزمین. من بدون کلامی رفتم و دودولم رو از لای زیپم کشیدم بیرون و گذاشتم لای کونش. یه چند ثانیه همینجوری تکون دادم که برگشت و نگاه کرد گفت بکن توو دیگه. من مونده بودم کدوم توو منظورشه، من قبلا همین کارو میکردم مجید میگفت توشه. خلاصه اصلا کیر من به حدی نرسیده بود که بخواد بره توی کون و اصلا بلد هم نبودم، سریع جمعش کردم و نوبتم رو دادم به نفر بعدی. این اتفاق ۳ شب دیگه هم اتفاق افتاد و من شب آخر نفر آخر رفتم و کون علی کاملا گوه مال شده بود و من کاری نکردم و اومدم بالا. بعد از اون روزها من با یکی از پسر عموهام به اسم نوید که ۲۰ روز از من کوچیکتر بود صمیمی شدم. چند باری همون کارای دوران دبستان با مجید رو باهم میکردیم. محرم سال بعد هممون منتظر بودیم دوباره علی رو ببریم زیر زمین که فهمیدیم مامان بابای علی وقتی ماجرای علی خیلی پیچیده بود تو محل و حتی مردای سن بالای محل هم کرده بودنش رو فهمیدن و یه آبروریزی خفن شده بود از اونجا رفتن. خلاصه ش میکنم محسن یه شب گفت سعید که میشد پسرعمه مون هم کونیه. سعید یکسال بزرگتر از من و سفید و بور و تپل بود. فردا شبش بی مقدمه وقتی ما با خانواده رسیدیم نوید گفت آرمین بریم سعیدو بکنیم. من هاج و واج گفتم بریم. رفتیم خونه عموم دیدم محسن جلو در وایستاده و گفت علی خر کیه سعید خودمونو عشق است وایستید داداشم بیاد بعد یکیتون بره تو. خلاصه محمد اون یکی پسر عموم اومد بیرون و من با کلی کنجکاوی رفتم تو. سعید لخت مادرزاد نشسته بود رو زمین، خیلی عادی سلام و احوال پرسی کردیم و سعید پرسید آرمین تو هم کون میدی؟ گفتم نه، با حالتی که انگار نا امید شده بود گفت میخوای کیرتو بخورم؟ اون موقع ها اصلا واژه ساک زدن به گوشمون هم نخورده بود. بعد طوری که انگار هزار ساله اینکاره ست بدون اینکه منتظر جواب من بشه اومد و کمربندم رو باز کرد. خودمم کمک کردم کیرم اومد بیرون، این اولین باری بود که کیرم روبروی صورت یه نفر بود. سعید گفت وای آرمین کیرت چقدر سفید و تمیز و خوشگله، من حرفی نداشتم و سعید آروم سر کیرم رو کرد توی دهنش و چندبار تکرار کرد که کیر تو بو نمیده واسه اونا سیاه و بد بوئه. همین خوردن کیر من انقدر طولانی شد تا نوید در زد اومد تو گفت نوبت منه دیگه آرمین الان هیئت تموم میشه بقیه میان. منم سریع طوری که انگار نوید نامحرمه سریع کیرمو کردم تو شلوار و رفتم بیرون. اون محرم با همون یه تجربه تموم شد و من دیگه به غیر نوید بقیه رو خیلی نمی دیدم. از نوید بگم، نوید با اینکه هم سنم بود ولی از من درشت تر و قوی تر و پوستش سبزه بود خیلی ساده و کم آی کیو. ما دیگه پانزده سالمون شده بود و کنجکاوی های جنسی مون بیشتر و بیشتر. من و نوید رسما هربار همو میدیدیم برای هم ساک میزدیم تا فرصتی گیر میاوردیم بی خودی بدون اینکه آن چنان لذتی در کار باشه کیر همو میخوردیم. شبایی که من خونه عموم میموندم کنار هم میخوابیدیم و با هم ور میرفتیم انگشتمون رو تف میزدیم و میمالیدیم به کون هم نوبتی. بعدها هر جای خلوتی پیدا میکردیم به کیرمون تف میزدیم و همو لاپایی نوبتی لاپایی میکردیم و کم کم جق زدن رو یاد گرفتیم. تازه فهمیدیم این کارهایی که ما میکنیم به جز استرس لذت هم داره. اون اوایل یه آبی موقع ارضا شدن ازمون میومد که خیلی شفاف بود و به طرز باور نکردنی ای با حس فوق العاده. کم کم آب من رنگش سفید شد و موقع ارضا شدن شدت داشت و می پاشید ولی برای نوید خیلی اروم میریخت بیرون. از اونجایی که همیشه میتونستم سر نوید شیره بمالم و نظرم رو بهش تحمیل کنم بهش میگفتم این نشونه اینه که تو کونی هستی و تو باید بیشتر بدی و اون هم قانع میشد. دیگه تقریبا همیشه من بودم که اونو لاپایی میکردم و وقتی آبم میومد جمع می کردیم خودمونو و میرفتیم سراغ بازی با بقیه. گذشت و گذشت تا تابستون ۱۶ سالگیم، یه روز عمه م اینا خونه مون بودن و موقع رفتن سعید گفت آرمین بیا بریم خونه ما چند روز حالا که مدرسه ها تعطیله و عمه م هم همینو به مامانم تکرار کرد خلاصه من واسه یه هفته قرار شد برم خونه عمه م. توی فامیل سعید تنها کسی بود که اتاق شخصی داشت و ما قرار بود شب ها باهم تو اتاق سعید بخوابیم. واسه سعید کامپیوتر خریده بودن و توش چند تا بازی بود. شب اول ما به بهونه بازی با کامپیوتر زودتر از موعد خواب رفتیم توی اتاق شروع کردیم به سونیک بازی کردن تا زمانی که همه رفتن واسه خواب. سعید یهو بیخیال بازی شد و گفت آرمین یه چیزی بگم؟ خب منم میدونستم چی میخواد تقریبا. گفت هنوز کیرت تمیز و سفیده؟ خندیدم و گفتم آره خب. گفت میشه ببینمش؟ گفتم نه بابا یه موقع مامانت یا یکی میاد تو دهنمون سرویسه. پاشد رفت در اتاق رو قفل کرد گفت بیا خیالت راحت. منم از خدا خواسته ولی با منت قبول کردم کیرمو درآوردم، توی تاریکی مثل جنده های هفت خط شروع کرد قربون صدقه کیرم رفتن، شاید واستون عجیب باشه ولی آره سعید کیر زیاد دیده بود و از بینشون به گفته خودش عاشق کیر من بود. خیلی آروم شروع کرد به لیس زدن که من به یه دقیقه نشد آبم اومد و ریخت روی لباس و دست و تختش، یه کثافت کاری که نگو و نپرس. با هزار بدبختی توی نور چراغ خواب اونجارو تمیز کردیم و علیرغم اینکه سعید خیلی دلش میخواست کون هم بده ولی من هم ترسیده بودم هم حسش نبود پس خوابیدیم. فردای اون روز دقیق یادمه جمعه بود و عمه وشوهر عمه و دختر عموم رفتن مهمونی و ما موندیم خونه، چی ازین بهتر. ترسم دیگه ریخته بود و دلم میخواست کون سعید رو واسه اولین بار بکنم. چون اون سال محرم هم قسمت من نشد کونش. خلاصه شروع کردم سوال کردن که از کی کون دادی و کی اولین بار کونت گذاشت و این حرفا که فهمیدم حداقل سه ساله داره میده یعنی از ۱۴ سالگیش و بزرگترین آدمی که کردتش کلوپی محلشون بوده که حدودا ۳۰ سالش بوده. ازش پرسیدم تا حالا توی کونت هم کردن گفت آره خیلی درد داره ولی اونی که میکنه خیلی حال میکنه و منم خوشم میاد. اون موقع نفهمیدم یعنی چی. پرسیدم منم میتونم بکنم توی کونت دردت نمیاد؟ گفت واسه تو خیلی بزرگ نیست دردم نمیاد حال هم میده تازه. رفت از اتاق مامانش یه کرم آورد گفت شروع کنیم؟ یخورده از کرم رو مالید به کونش و آروم انگشتشو کرد تو کونشو آخ و اوخ میکرد. حال عجیبی داشتم، شوک و ترس به همه چی قالب بود. یخورده از کرم رو مالید روی کیر من همونجا داشت آبم میومد که کیرمو کشیدم از دستش. یه خورده صبر کردیم دوباره شروع کرد و بعد نشست روی زانوهاش و دستش رو گذاشت رو زمین طوری که کون واقعا بزرگش جلوم بود. هیچوقت کیرم رو انقدر بزرگ و شق کرده ندیده بودم. کیرم رو گذاشتم روی سوراخ کونش و آروم فشار دادم. فکر کنم ۱۰ ثانیه از تماس کیرم به سوراخ کونش گذشته بود که ارضا شدم و آبم اومد و نشستم رو زمین. قشنگ مشخص بود ناراحت شده، رفتاراش خیلی ناز و دخترونه بود ولی با این حال اومد کنارم گفت عیبی نداره یه خورده دیگه دوباره شروع میکنیم. یهو گفت میخوای به کونت کرم بزنم ببینی چه حسی داره؟ یخورده مکث کردم و یه چیزی از درونم خواست اجازه بدم اینکارو بکنه. رفتم روی زمین دراز کشیدم و پاهامو باز کردم گفتم اینجوری خوبه؟ گفت عالیه. بهش گفتم فقط هر لحظه ای که گفتم کافیه دیگه ادامه نده اونم قبول کرد. اومد و بین پاهام نشست و یه خورده کرم زد به سوراخ کونم و شروع کرد به تکون دادن انگشتش روی سوراخم. چند دقیقه همین کار رو کرد تا اینکه به خاطر اصطکاک سوراخم داغ داغ شده بود، بعد گفت شاید اولش درد داشته باشه ولی تا میتونی خودتو شل کن. اروم سز انگشتشو کرد توی کونم تقریبا هیچ دردی نداشت، مدام می پرسید: خوبه؟ درد نداره؟ بعد یه خورده انگشتش رو بیشتر کرد تو که حس کردم یه چوب بزرگ رفته توی کونم سریع خودمو پرت کردم جلو و انگشتش در اومد. خیلی درد وحشتناکی بود. تا یه ساعت هنوز فکر میکردم انگشتش تومه. خلاصه گذشت و هی میگفت کیف داد در حالی که اصلا کیف نداشت و فقط درد داشت. رفتیم غذا خوردیم و سعید گفت آرمین دلم میخواد کیر خوشگلت بره توی کونم. خیلی کنجکاو بودم ببینم چطوری کیر من با وجود اینکه کوچیک بود ولی حداقل اندازه دو تا انگشت یا بیشتر بود میره توی کونش؟ قبول کردم و رفتیم دوباره تو اتاق، دوباره کرم زد به کونش و کیر من ولی اینبار کیرم مقاوم تر شده بود، همونطوری مثل قبل کونش رو سمتم قمبل کرد منم کیرمو گذاشتم روی سوراخ کونش. گفت خیلی آروم فشار بده، منم از ترس اینکه دوباره ارضا نشم و نیمه کاره نمونه با تمام قدرتم کیرمو فشار دادم که هنوزم یکی از بهترین خاطراتمه اون لحظه. کیرم خیلی راحت از لای کونش تپل سعید و حلقه کونش رفت تووو و سعید یه داد تقریبا بلند کشید و گفت عوضی میگم یواش میخواستم بکشم عقب که صداش هنوز توی گوشم به حالت التماس سه چهار بار گفت نه نه نه نه وایسا الان خوب میشه. یه چند ثانیه توی همون حالت موند و بعد همونطوری کیرم توش بود خواست دراز بکشه که همون تکون حاصل از دراز کشیدن باعث شد دوباره ارضا بشم و سریع کیرمو در بیارم و دوباره یه کثافت کاری دیگه، این بار هم آب من ریخت روی فرش اتاقش هم کیرم گوه مال شده بود و اتاق رو بوی گوه توی کسری از ثانیه برداشت. بازم تمام زمان باقی مونده مون رو تا مامان و باباش برگردن گذاشتیم روی تمیزکاری و پاک کردن آثار اون گندکاری. بابای سعید مغازه کفش فروشی داشت توی به پاساژ خلوت و مغازه رو تابستون ها میداد دست سعید و خودش گاهی میومد سر میزد. اون یه هفته ای که من اونجا بودم بدون اغراق ، سعید توی اتاقش و همون مغازه کفش فروشی باباش حداقل ۲۰ بار منو ارضا کرد. اون هفته هم تموم شد و من با کلی تجربه جدید برگشتم خونه… رفقا سعی کردم خیلی خلاصه این ۶ سال اول رو بنویسم و واقعا هم اینکارو کردم و با اینکه این قسمت طولانی شد ولی کلی خاطره که دوران راهنماییم و با نوید پسر عموم بود رو مجبور شدم فاکتور بگیرم. البته اگه دوست داشتین وقتی همه خاطراتم تا امروزم رو نوشتم برمی گردم یه سری اتفاق های جالب و البته سکسی ش رو می نویسم براتون. نظراتتون رو بدید. دوباره تاکید میکنم من هرچی اینجا نوشتم خاطرات واقعی خودمه بدون اضافه گویی. توی قسمت بعد خاطراتم میخوام دوران ۱۶ تا ۲۰ سالگیم و اولین کون دادنم و … رو بنویسم. ادامه دارد نوشته: Armin_Golden واکنش ها : gayboys و migmig 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
poria ارسال شده در 7 شهریور، 2024 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 7 شهریور، 2024 زندگی پنهانی یک زنانه پوش متاهل - 2 درود دوباره خدمت همه این بخش مربوط میشه به مرور خاطراتم از ۱۶ تا ۲۰ سالگیم بعد از اون چند روزی که با سعید گذروندیم من برگشتم خونه و آماده شدم واسه سال اول دبیرستان، ورود به دبیرستان همینطوری استرس داره و برای من این استرس بیشتر بود چون بر خلاف همه دوستای دوره راهنماییم که بنا به سهمیه توی یه دبیرستان ثبت نام کرده بودن من یه دبیرستان دیگه رفتم و هیچ کسی رو نمیشناختم. از همون روز اول مشخص بود که ظاهر من با همه فرق میکنه و از شانس من کلاس ما شده بود جایی که پر شاگردهای دوساله بود (سال دومی که داشتن اول دبیرستان رو میخوندن). همون ماه اول بود که یکی از همین دوساله های قلدر به اسم بهروز نیمکت پشت سر من بود. یه روز وقتی معلم رو به تخته بود شروع کرد از پشت کونمو لمس کردن، نمیدونم دلیلش چی بود که هیچ واکنشی نشون ندادم، اونم کارشو تا زمانی که معلم برگرده به کارش ادامه داد و بعد دستشو کشید. بعد از اون روز با بهروز یهو صمیمی تر شدم، هوامو داشت منم خوشم میومد اونم گاه و بی گاه سر کلاس منو دستمالی میکرد. تا اینکه یه روز جسارتش بیشتر شد و من غافلگیر، زمانی که معلم حواسش به درس بود یهو بهروز دستشو کرد توی شلوارمو از زیر شرت کونمو گرفت، بدون اینکه برگردم مچ دستشو گرفتمو کشیدم بیرون و با ناراحتی گفتم نکن که جوابش این بود: جووووووون اون روز هم گذشت، یه چند نفری توی مدرسه موقع جر و بحث هایی که پیش میومد بهم میگفتن برو بابا چاقال، که کم کم تازه فهمیدم ماجرای من و بهروز پیچیده تو مدرسه. چند وقت بعد دوباره سر کلاس بهروز دستشو از پشت کرد توی شورتم که این بار حس کردم دستش خیسه که بعدا فهمیدم تف زده بود به انگشتاش. اینبار اعتراضی نکردمو اونم ادامه داد، از اونجایی که معلممون اون روز سرشو گذاشته بود رو میز و چرت میزد بهروز با خیال راحت به کارش ادامه داد، دروغ چرا منم داشت خوشم میومد، تو همین حین سعی میکرد انگشتشو فرو کنه توی کونم که اصلا نه زاویه دستشو پوزیشن من این اجازه رو می داد نه سوراخ کون من. اون روز بعد مدرسه بهروز گفت آرمین تو فقط مال خودمی، خیلی بهم چسبید این حرفش (کسایی که حس زنونه دارن درک میکنن حس منو توی اون لحظه). توی مسیر برگشت به خونه پرسید میخوای کیرمو ببینی؟ شده بودم مطیعش هرچی میگفت قبول میکردم، گفتم آره میخوام ببینم که قرار شد عصر به بهونه درس خوندن برم خونه شون. عصر اون روز رفتم خونه شون اولش همش درباره مدرسه و بچه ها و فوتبال حرف زدیم، هر لحظه اعتمادم داشت بهش بیشتر میشد. تا اینکه پرسید یادته واسه چی اومدی اینجا؟ دلم یهو ریخت و جواب دادم آره میخوام کیرتو ببینم که گفت من خجالت میکشم بزار اول کیر تورو من ببینم تا منم نشونت بدم. بازم قبول کردم ولی با کمی استرس و خجالت زیپمو باز کردم سر کیرمو درآوردمو بعد یه جوووووووون بلند گفت پسر چقدر کیرت خوشگله من اصلا روم نمیشه کیرمو نشونت بدم. توی همین حین ازم خواست شلوارمو کامل بکشم پائین کیر و تخمامو باهم ببینه و بدون معطلی خودش کمربند و دکمه شلوارمو باز کرد و شلوار و شورتمو تا زانو داد پائین. جوری رفتار میکرد انگار هوش از سرش پریده، دوتا دستشو گذاشت روی لپ های کونمو اومد جلو کیرمو بوسید. چند دقیقه ای همین طور چند تا بوس از کیرم کرد و کونمو آروم میمالید و آروم میگفت تو از همه دخترا هم دخترتری. آدم خنگی نیستم و نبودم میدونستم که قراره چه اتفاقی قراره بیوفته و توی دلم رخت میشستن، ازش خواستم که دیگه نوبتشه و باید شلوارشو در بیاره مال اونم ببینم. پاشد همزمان موقع درآوردن شلوارش اومد پشت سرم و کونمو برانداز کرد. منم بدون اینکه برگردم اجازه دادم کارشو بکنه، بعد بدون اینکه بیاد جلوم دستمو گرفت هدایت کرد دور کیرش، اون موقع برای اولین بار با تمام وجودم تقریبا متوجه شدم عاشق کیرم ولی هنوز به فانتزی هام مسلط نبودم و نمیدونستم چی میخوام. خیلی آماتور و نابلد دستمو روی کیرش تکون دادم و اونم مدام جووون جووون میکرد. یادم نیست چطور شد که با کیرش رو در رو شدم، چند ثانیه فقط بهش زل زدم. یه کیر سیاه تقریبا دو برابر طول کیر من ولی کلفتیش تقریبا یکی بود با مال خودم. دستشو گذاشت روی شونه م و به سمت کیرش سیاهش منو روی زانو نشوند. تمام وجودم هیجان بود، قلبم با سرعت باورنکردنی داشت تاپ تاپ میکرد. قبل از هرچیزی بی اختیار کیرشو بو کردم، با وجود سیاهیش بوی صابون میداد و خیلی تمیز به نظر میرسید. به تقلید از خودش چند بار بوسش کردم و کم کم باهاش ارتباط گرفته بودم. کیرشو از دست من درآورد یه دستشو گرفت بهش و یه دستشو به سرمو بهم فهموند باید بخورم براش. وقتی سر کیرشو گذاشتم توی دهنم داشت از حال میرفت منم همون حال رو داشتم، مزه کیرش فوق العاده بود. توی یه عالم دیگه ای بودم که با اولین فتیشم مواجه شدم. بهروز که توی اوج لذت بود دستشو کرد لای موهامو محکم موهامو کشید و سعی کرد کیرشو بیشتر بکنه توی دهنم، کشیدن موهام باعث شد شهوت تمام وجودمو بگیره جوری دیوونه شده بودم که تا ابد توی خاطره م خواهد بود. چند ثانیه بعد با سرعت خودشو کشید عقب و آبش رو ریخت کف دستش، من هنوز وارد این دنیا نشده بودم هنوز هیجان بهم قالب بود که با صدای بهروز به خودم اومدم: آرمین بجنب الان مامانم اینا میان. نفهمیدم چقدر سریع شلوارمو کشیدم بالا و منتظر شدم تا بهروز دستاشو بشوره و بیاد. یه خورده نشستیم و دفتر و کتاب رو باز کردیم که مثلا درس میخونیم. توی اون نیم ساعت یه ساعتی که مامانش بیاد یه سره قربون صدقه م میرفت و ازم تعریف میکرد. دیگه کارمون تا یه ماه تقریبا شده بود ساک زدن من واسه بهروز و ارضا شدنش کف دستش، توی مدرسه هم دیگه کاری نمی کردیم و فقط توی خونه ما و یا خونه اونا. خیلی بیشتر از همیشه هوامو داشت و تقریبا منم واسه خودم توی محل بچه پررویی شده بودم و چند نفری هم ازم حساب میبردن. یه روز خانواده من عصر تا شب قرار بود برن مهمونی و زمان امتحان های ترم یک شده بود و من نرفتم و بهروز اومد خونه ما. من خیلی دلم میخواست کون دادن واقعی رو تجربه کنم، بعد از اینکه یه خورده درس خوندیم و شوخی کردیم رفتم سراغ کیرش، من واقعا عاشق کیرش شده بودم. چند تا بوسش کردم ولی دیگه دلم ساک زدن نمیخواست واقعا این کونم بود که دادن میخواست. آروم خودمو کشیدم بالا و برای اولین بار رفتم سمت صورتش تا بهش بگم موضوع رو ولی اون فکر کرد میخوام لبش رو ببوسم که سریع شروع کرد ازم لب گرفتن، اونجا بود که با یکی دیگه از علایق که چه عرض کنم با یکی از بدترین رفتارهای جنسی ای که اصلا تا به امروز هم باهامه آشنا شدم. من از بوسیدن لب متنفرم خیلی حس بدی بهم میده. چند ثانیه از لب تو لب شدنمون نگذشته بود که خودمو کشیدم عقب و تمام حس شهوتم پرید. نشستم پائین بهش گفتم دیگه این کارو نکن اصلا دوست ندارم که گفت خودت اومدی. گفتم چیز دیگه ای میخواستم بگم که کلا پرید. پیله شد که چی میخواستی بگی و منم واقعا حسم پریده بود نمیتونستم بهش بگم تا از بس اصرار کرد بعد از چند دقیقه بهش گفتم میخوام کیرتو بکنی توی کونم که یهویی دوباره شهوت اومد سراغم. پرسید لاپایی؟ گفتم نه توی کونم، مشخص بود کپ کرده بود، قبل از اینکه قبول کنه شروع کردم شورت و شلوارشو کامل درآوردم آب دهنمو مالیدم روی سوراخ کونم و سجده کردم جوری که پشتم بهش بود، کلامی حرف نمیزد ولی صدای نفسش کاملا گویای حالش بود که بدتر از من بود. دوباره آب دهنمو ریختم کف دستم و مالیدم به کیرش، حس کردم کیرش از همیشه بزرگتر شده که همین باز شهوتم رو بیشتر کرد، همونطور که دستم به کیرش بود ازجاش بلندش کردم و کشیدمش سمت خودم و لحن ملتمسانه و سراسر هیجان بهش گفتم فقط بکن. پرسید مطمئنی جواب دادم خفه شو بکن. صدای تف کردنش رو شنیدم که اونم کیرش و کون منو خیس کرد باهاش کیرشو گذاشت دم سوراخم مشخص بود اونم اولین تجربه شه، قبلا گفتم کیر بهروز بلند بود ولی کلفت نبود ولی واسه کون من که فقط یه بار یه دونه انگشت پسر عمه م رفته بود توش هم زیادی بزرگ بود. بعد از کلی کلنجار رفتن کلاه کیرش رفت داخل، دنیا دور سرم چرخید ولی من تصمیمم رو گرفته بودم، سعی کردم طاقت بیارم، کسایی که تا حالا کون ندادن نمی تونن تصور کنن چقدر دردش زیاده. ازش خواستم یه خورده توی همون حالت بمونه که حس کردم کونم آتیش گرفت این همون موقعی بود که اولین بار آب یه نفر توی کونم خالی شد البته نه همش چون بهروز نتونست طاقت بیاره و سریع کشید بیرون، بیرون کشیدنش هم دردناک بود ولی تمام حواس من پیش آبی بود که توی کونم رفته بود. بهروز ولو شد روی زمین من فکر کنم حداقل ۵ دقیقه همونجوری توی حالت سجده یا به قول امروزی داگی موندم. اون روز گذشت به خاطر امتحانات تا یه ماه پیش نیومد تا دوباره اون حال رو تجربه کنم ولی تمام مدت درباره ش با هم صحبت میکردیم و من توی تنهاییم مدام انگشتمو سعی میکردم بکنم توی کونم. بعد از یه ماه من میتونستم دوتا انگشتمو راحت بکنم توی سوراخم گاهی اوقات با ماژیک ولی هنوزم دوتا انگشت یا ماژیک به نظرم کوچیک تر از کیر بهروز بود. اواسط بهمن یه روز خونه بهروز خالی شده بود، هردومون میدونستیم برنامه چیه و قراره چیکار کنیم. من چند روز بود یاد گرفته بودم چطور خودم رو تمیز کنم تا چیزی که میره توی کونم گوهی نشه. وقتی رسیدم خونه شون رفتم توی دستشویی و آب رو ولرم تنظیم کردم و سر شلنگ رو خوب شستم و فشار دادم روی سوراخم، یخورده که آب توی کونم میرفت خالیش میکردم اینکار رو نزدیک ۱۰ بار تکرار کردم تا آبی که میومد بیرون کاملا شفاف بود. رفتم بیرون از اونجایی که دلم به شدت واسه کیرش تنگ شده بود به سرعت رفتم سراغ کیرش و لختش کردم. برای اولین بار تیشرتش رو هم درآوردم و کامل لخت جلوم وایستاده بود. ازش خواستم مثل خانوم ها باهام رفتار کنه و لباس هام رو در بیاره. بلد نبود، توقعم برآورده نشد ولی منم لخت جلوش بودم، کیرش بدون اینکه بهش دست بزنم توی بزرگترین حالتش بود و من مدام داشتم توی ذهنم سایزش رو با ماژیک مقایسه میکردم. جلوش زانو زدم بی اختیار عشوه داشتم و حس میکردم دختر وجودم بیدار شده. بعد از بوسیدن کیرش لبامو گذاشتم دور سرش و زبونمو آروم زیر کیرش تکون میدادم، بهروز انگار مرده بود اصلا هیچ کاری نمی کرد، این اولین بار بود که منو تمام لخت میدید شاید به همین خاطر بود ولی من دلم میخواست موهامو بگیره توی مشتش، خودم دستش رو گذاشتم روی سرم و دستش رو توی موهام مشت کردم متوجه منظورم شد و کارش رو شروع کرد، کشیدن موهام باعث شد فقط به کون دادن فکر کنم. ازش خواستم دراز بکشه روی زمین، بعد طوری که پشتم بهش بود پاهامو باز کردم و نشستم روی پاهاش با آب دهنم حسابی کونم رو لیز کردم و کیرش هم به خاطر ساک کوتاهی که زدم هنوز خیس بود. چندبار دوتا انگشتمو کردم توی سوراخم تا آماده بشه خودمو کشیدم عقب روی کیرش تنظیم کردم، خیلی آروم نشستم روش و سرشو راحت جا دادم. خیلی سخت نبود، تمرین با ماژیک کار خودشو کرده بود، جسارتمو بیشتر کردمو بیشتر نشستم روی کیرش که آروم آروم به خودم اومدم دیدم کامل چسبیدم به بدن بهروز و تا ته رفته داخل، ولی باز بهروز نتونست خودشو کنترل کنه، با اینکه قبلش من با آب ولرم توی کونم رو شسته بودم ولی دمای آب کیرش مثل آب جوش بود وقتی همراه با نبضش آبش ریخت توم تمام بدنم داغ شد انگار همه حس لامسه م رفته بود توی روده م، قطره قطره آبش رو داشتم حس میکردم. من میخواستم توی همون حالت روی کیرش بالا و پائین کنم ولی کیرش داشت کوچیک میشد و میل بیرون اومدن داشت ولی من نمیخواستم تموم بشه و خودم فشار میدادم روش اما نشد و بعد یک دقیقه کشیده شد بیرون. تا آخر زمستون اون سال ۳ بار دیگه فرصت پیش اومد که به بهروز کون بدم ولی عملا فقط اون ارضا میشد و من هنوز طعم واقعی کون دادن رو نمیدونستم چیه. عید شد و زمان دید و بازدید و خونه عمه م و سعید پسرش، ولی اینبار من هم دادن رو تجربه کرده بودم و سعید تنها کونی بینمون نبود. اون از هیچی خبر نداشت و منم بهش نگفته بودم. توی مهمونی که اصلا فرصتی پیش نیومد جز چند باری که سعید از روی شلوار کیرمو لمس میکرد. وسطای تعطیلات اونا اومدن خونه مون و موقع برگشت مثل تابستون من باهاشون رفتم خونه شون، شب مثل همیشه سعید شروع کرد به ور رفتن با کیرم که اصلا رو مودش نبودم خودشم انقدر پرخوری کرده بود خیلی حال مساعدی نداشت. فردا صبح گفت بریم کلوپ؟ عمه م شنید گفت حالت بده دلت درد میکنه کجا برید خودت کامپیوتر داری بشینید با همون بازی کنید. ( هم نسل های من یعنی دهه شصتی ها یادشونه که چقدر حال میداد عیدها عیدیهامون رو میبردیمون کلوپ تا چشممون در بیاد بازی میکردیم) سعید دلش درد میکرد و حالت تهوع داشت یدونه نمکدون برداشت گذاشت جیبش گفت حالم بد شه ی ذره میریزم رو زبونم خوب میشم، منم یادم بود که کلوپی محلشون ترتیب کون سعید رو داده و میخواستم ببینم کیه و خودتون میدونید چرا. راه افتادیم توی مسیر از سعید پرسیدم میریم همون کلوپی که قبلا به صاحبش کون دادی؟ چشماش چهارتا شد اصلا یادش نبود که بهم گفته. پرسید تو از کجا میدونی کی بهت گفته؟ گفتم کصخل خودت گفتی فلان موقع که یادش اومد خلاصه رسیدیم. صاحب کلوپ اسمش رضا بود یه مرد حدودا سی سال به بالا سبزه، درشت. تا مارو دید پاشد رفتیم سمتش سعید رو بغل کرد ماچ و بوسه و تبریک عید از سعید خواست منو معرفی کنه که گفت پسر دائیمه. باهم دست دادیم و رفت یه دستگاه رو روشن کرد بازی کنیم. میزش سمت راست ما بود موقع بازی هربار نگاش میکردم داشت با چشماش منو رسما میکرد. وسط بازی سعید حالش بد شد نمکدون رو درآورد ریخت رو زبونش ولی یهو گند زد به همه چی. یهو هرچی توی این چند روز خورده بود رو بالا آورد وسط کلوپ، یه کثافت کاری اساسی. رضا پاشد با عصبانیت گفت این چه وضعشه و این حرفا. خلاصه همه رو از مغازه بیرون کرد و گفت تعطیله برید دو سه ساعت دیگه بیاید ادامه بازیتونو کنید بعد هم کرکره رو داد پائین که مغازه رو تمیز کنه. سعید هم حالش بد رنگش گچ تکیه داده بود به دیوار روی زمین نشسته بود. من سریع گفتم آقا رضا خودم تمیزش میکنم نگران نباش. رضا جواب داد تمیز کردن رو خودم انجام میدم ولی سعید حالش خوب نیست تو باید جور چیز دیگه ای رو بکشی. کامل متوجه منظورش بودم ولی خودمو زدم به اون راه. سعید از اونور گفت آقا رضا به خدا اون اینکاره نیست ولش کن. رضا جواب داد بعد یه عمر گدایی شب جمعه مو نشناسم باید بمیرم. رو به من گفت مگه نه؟ اسمتم نمیدونم. گفتم آٰرمین. گفت آرمین جون این فامیلتون همیشه به کیر من حال میده ولی الان حالش خوب نیست اذیت میشه میخوای فداکاری کنی جورش رو بکشی؟ بعد از یخورده فکر کردن همراه یخورده استرس نمایشی قاطی استرس واقعی که داشتم گفتم قبوله ولی جیش دارم برم دستشویی اول. ته مغازه دستشویی بود رفتم که خودمو تمیز کنم. همه وجودم میخواست که بهش بدم ولی نمیخواستم نشون بدم ذوقمو. اومدم بیرون رضا اومد به سعید گفت بگیر بخواب تا خوب شی. بعد ازم پرسید قبلا دادی؟ با مکث گفتم نه. گفت بشین رو صندلی، شلوار و شورتشو کشید پائین کیرش تا اومد بیرون کپ کردم تا حالا همچین چیزی ندیده بود هنوز کامل راست نشده بود ولی خیلی بزرگ و سیاه بود تا نزدیکش شدم یه بوی عجیبی به مشامم خورد بوی عرق بود مشخصا ولی چیزی که عجیب بود اصلا بدم نیومد و شروع کردم به بو کشیدم این کارم باعث شد شروع کنه بلند شدنش و ترس من بیشتر شد خیلی بزرگتر مال بهروز بود اون بو خیلی حشریم کرده بود دهنمو باز کردم و گذاشتمش توی دهنم وقعا جا نمیشد تا شروع کردم عقب و جلو کردن گفت دندونات نخوره بهش، چندبار دوباره خورد دندونام که گفت پاشو بکش پائین شلوارتو، شورت و شلوار رو تا زانو دادم پائین بعد برم گردوند رو به میزش دستشو روی گردنم و سینه م رو چسبوند روی میز، از کنار صورتم روی میز یه قوطی فلزی برداشت که بعد دیدم وازلین بود. یخوردشو مالید روی سوراخ کونم آروم آروم سعی داشت انگشتشو بکنه تو، وقتی اولین انگشتشو کرد تو اصلا دردم نیومد و توی افکار خودم بودم که گفت پسر جون مطمئنی تا حالا کون ندادی؟ هیچی نگفتم تا یهو انگشت دوم رو کرد که این بار واقعا دردناک بود، هیچ راه جلو رفتنی نداشتم چسبیده بودم به میز یخورده توی همون حالت نگه داشت بعد آروم عقب و جلو کرد دیگه درد نداشتم ولی سوزش کمی بود. گفت حالا میخوام با کیرم کونت رو افتتاح کنم حاضری؟ جوابی ندادم، از کنار دستم داشتم نگاش میکردم کیرشو با همون وازلین چرب کرد و گذاشت دم سوراخم دوباره قلبم داشت از سینه م میومد بیرون، یه دستشو گذاشت روی کمرم و یه دستش کیرشو روی سوراخ کونم تنظیم کرد با اولین فشارش سر کیرش رفت داخل و تمام وجودم شد درد و سوزش، چشمام سیاهی رفت و آخخخخخ بلندی گفتم ولی بازم راه فرار نداشتم همون طوری نگهم داشت یه خورده بعد دوباره شروع کرد فشار دادن حس میکردم کیرش داره میره داخل که دیگه انگار رسید به تهش. نفسام تند تند شده بود و فقط درد داشتم شروع کرد به حرف زدن یادم نیست چیا میگفت ولی حداقل ۳ دقیقه همون حالت موندیم تا اینکه گفت الان دیگه خوشت میاد راست میگفت وقتی داشت کیرشو میکشید عقب حس عجیب و خوبی بود ولی وقتی دوباره میکرد توش دوباره یه خورده درد داشت البته هر لحظه کمتر میشد. این کون دادن واقعی بود به یه کیر واقعی. یخورده داشت میسوخت که بهش گفتم و اونم کیرشو درآورد تا دوباره چربش کنه، وقتی کیرشو دید تازه فهمید که من کونمو از قبل تمیز کردم و گفت تو میگی تا حالا کون ندادی بعد کونت رو به این خوبی تمیز کردی؟ جواب دادم کون ندادم ولی خودم خودمو انگشت کردم قبلا. کیرشو دوباره گذاشت روی سوراخمو هلش داد توو، اینبار سرعت تلمبه زدنش بیشتر شد و بعد حدود دو سه دقیقه تمام بدنش شروع کرد به لرزیدن و خودشو چسبوند بهم و همه آبش رو توی کونم خالی کرد و وقتی کیرشو درآورد همش از کونم ریخت روی شورتم، همون لحظه متوجه نگاه سعید شدم که نشسته و داره مارو نگاه میکنه. رضا برگشت و طوری که هنوز نفسش بالا نیومده بود به سعید گفت از این فامیلت یاد بگیر چیکار میکنه کونش تمیز میشه هربار گوه نزنی به کیر منو کون خودت. خودمونو جمع و جور کردیم رضا موقع بیرون اومدن ۱۰ تا هزار تومنی داد به من گفت اگه بازم بیای پیشم یدونه از این دستگاه هارو میدم به خودت، خداحافظی کردیم و رفتیم سمت خونه. تمام مسیر من اصلا حرفای سعید رو نمیشنیدم و توی افکار خودم و شورتی که خیس بود و من از این خیسی داشت خوشم میومد. وقتی رسیدیم خونه من رفتم دستشویی که تازه داشت درد کونم شروع میشد تا اون موقع اصلا دردی نداشتم ولی کم کم درد وحشتناکی سوراخ کونم رو گرفته بود، هر ۵ دقیقه حس میکردم باید برم دستشویی طوری که انگار ۳روزه دستشویی نکردم ولی هربار میرفتم خبری نبود و فقط درد داشتم، وقتی به سوراخ کونم دست میزدم جوری تنگ شده بود که حتی انگشتم هم نمیرفت توش باورم نمیشد کیر رضا با اون اندازه ۳ ساعت پیش داشت توی همین سوراخ عقب جلو میشد. خلاصه تا شب که خوابم ببره دهنم سرویس شد از درد و دستشویی رفتن. عمه م هم فکر میکرد منم مثل سعید دل پیچه گرفتم که تند تند میرم دستشویی واسه همین کلی دارو گیاهی می داد به خوردم. هربار هم که چیزی از کونم میومد بیرون جوری میسوخت انگار اونجا آتیش گرفته ولی این درد لذت بخش بود مخصوصا فرداش که درد تقریبا از بین رفته بود و سوراخم دیگه اونقدر تنگ نبود، همه ش لحظه دادن توی ذهنم میومد… ادامه دارد … نوشته: Armin_golden1 واکنش ها : gayboys و migmig 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
migmig ارسال شده در 21 شهریور، 2024 اشتراک گذاری ارسال شده در 21 شهریور، 2024 زندگی پنهانی یک زنانه پوش متاهل - 3 سلام مجدد خدمت مخاطبای قشنگم فردای روزی که به رضا و کیر کلفتش دادم دیگه کم کم درد از بین رفته بود و همش توی ذهنم اون لحظات مرور میشد و دلم میخواست یه بار دیگه اون حس رو تجربه کنم. سعید هم یسره سوال پیچم میکرد که چطور بود حال داد بهت و بعد بهم گفت رضا کلوپی یه رفیق داره یارو خیلی پولدار و باکلاس و چندباری دونفری کردنش، حرف های سعید بیشتر داشت حشریم میکرد تا اینکه گفتم فردا دوباره بریم کلوپ؟ گفت باشه بریم ولی بهم یاد بده چطوری کونمو تمیز کنم که بهش توضیح دادمو همون موقع رفت امتحان کرد و کلی خوشحال اومد گفت فردا بریم. من چند وقتی بود که تو خونمون یواشکی وقتایی که خونه تنها بودم شورت های خواهرمو میپوشیدم و میرفتم جلو آینه و خیلی حس خوبی بهم میداد و می خواستم روزی که میریم کلوپ هم شورت دخترونه بپوشم. دختر عموم حدود ۲۲،۲۳ سالش بود و یک سالی بود دانشجو بود و چون خونشون شهرستان بود عمه م یه اتاق داده بود بهش و اونجا ساکن بود با کلی ترس بدون اینکه به سعید بگم توی اولین فرصت رفتم تو اتاقش و یه دونه شورت توری صورتی از کشوی لباسش برداشتمو گذاشتم توی کوله پشتی م. فردای اون روز قبل بیرون رفتن توی دستشویی شورتمو عوض کردم و شورت دختر عموم رو پوشیدمو رفتیم سمت کلوپ. وقتی رسیدیم تا رضا مارو دید برق توی چشماشو قشنگ دیدم. سلام علیک کردیم و رفتیم جلوی یکی از دستگاه ها واسه بازی. رضا اومد کنارمو نشست بعد یخورده حرف های معمولی ازش پرسیدم آقا رضا این آتاری ها قیمتش چنده که یه لبخند ریز زد و گفت شیطون قابل تورو نداره حالا میگم بهت. رضا چند باری رفت پشت میزشو اومد تا اینکه مغازه خلوت تر شد گفت: میخواید برید بالا یه خورده استراحت کنید تا منم بیام پیشتون؟ سعید راهو بلده. یه نگاه به سعید کردم و قبول کردیم بریم خونه ای که بالای مغازه بود و درش دقیقا کنار مغازه، موقع رفتن رضا گفت الان یکی رو پیدا میکنم وایسته کلوپ منم میام پیشتون. سعید کلید رو گرفت رفتیم بالا. حدود نیم ساعت بعد رضا هم بالاخره اومد ما هم تا قبل اینکه بیاد نوبتی رفتیم دستشویی و خودمونو تمیز کردیم. یه چند دقیقه ای دوباره حرفای بیخودی زدیم که رضا یهو حرف همون دوستش که سعید ازش برام گفته بود رو پیش کشید، گفت از تو واسش تعریف کردم که چقدر نازی خیلی دوست داره ببینتت، زنگ بزنم بهش بیاد؟ اگه اومد و دیدی دوسم نداشتی بهش میگم میره خیلی آدم حسابیه. گفتم نه خودت باشی راحت ترم کس دیگه ای باشه خجالت میکشم و اونم اصرار نکرد. بعد پرسید ناقلا اومدی دنبال دستگاه سگا؟؟؟ خندیدم گفتم نه بابا حوصله مون سر رفته بود گفتیم بیایم یخورده بازی کنیم. سعید اومد چسبید به رضا و از روی شلوار کیرشو میمالید از من پرسید نمیخوای کمک سعید کنی؟ دستمو گرفت کشید سمت خودش می خواست لبامو بوس کنه که از تجربه ای که قبلا داشتم میدونستم خوشم نمیاد گفتم میشه این کارو نکنی دوست دارم گفت آخه لبات خیلی خوشگله ولی هرچی تو بگی. با سعید دوتایی زیپ شلوارو باز کردیم بلند شد و خودش کامل لخت شد و دوباره نشست وسط ما. با دست داشتیم کیرشو میمالیدیم که سعید رفت پائین تا براش بخوره چند ثانیه بعد سر من رو هم برد سمت کیرش، سر سعید رو آورد بالا، تا لبم به کیرش خورد آه بلندی کشید، کیرش دوباره همون بو رو میداد، خیلی خوشم اومده بود از بوی کیرش، داشتم کوچولو کوچولو کیرشو میخوردم که صدای لب گرفتنشون اومد سرمو چرخوندم دیدم داره وحشیانه لبای سعیدو میخوره بهم فرصت نداد دوباره سرمو چرخوند سمت کیرش گفت تو بخور تا جایی که میتونی بکن تو دهنت، خیلی بزرگ بود منم اون موقع ها تازه کار بودمو تمام تلاشمو میکردم دندونام نخوره بهش مثل دفعه قبل. من مشغول خوردن بودم که سعید بلند شد لباساشو درآورد و کامل لخت شد رضا هم مدام قربون صدقه بدن تپل و سفیدش می رفت، بعد به سعید گفت تو هم بیا بخورش که فهمیدم منظورش اینه منم لخت بشم، دوباره حس هیجان اومد سراغم چون اولین بار بود قرار بود جلوش لخت بشم و از طرفی اولین بار بود کسی جز خودم قرار بود تو تنم شورت دخترونه ببینه. از عمد یه خورده لفتش دادم و اول تیشرتمو درآوردم و خیلی آروم دکمه شلوارمو باز کردم، حس دخترونه ای که داشتم واقعا فوق العاده بود برای خودم، رضا تا لبه شورتمو دید که صورتیه انگار که شصتش خبردار شد منو کشید سمتش تا خودش شلوارمو در بیاره، وقتی یه خورده داد پایین شلوارمو با یه بدن سفید وبی مو توی شورت دخترونه صورتی روبرو شد که قشنگ هوش از سرش پرید و عین دیوونه ها قربون صدقه م میرفت. سعید سرشو برگردوند و قیافش شبیه علامت تعجب شده بود، اون دوتا کامل لخت بودنو من با یه شورت صورتی، دوتاشون چند ثانیه چیزی نمیگفتن فقط نگاه میکردن که خیلی داشت بهم حال میداد. رضا یهو گفت آرمین جون مادرت بزار زنگ بزنم میثم دوستم تا اونم بیاد ببینه تو چه فرشته ای هستی. اینبار با کمی مکث گفتم باشه که سریع پرید رو تلفنو زنگ زد سریع هم قطع کرد گفت تا یه ربع دیگه اینجاست دفترشون نزدیکه. گفت تا میثم میاد من یخورده خوراکی آماده کنم شمارم از خودتون پذیرایی کنید رفت آشپزخونه سعید دوباره سوالاش شروع شد که این شورتو از کجا آوردی که بهش توضیح دادم کرک و پرش ریخته بود میگفت تو عجب دیوثی هستی چرا نگفتی منم بپوشم؟ رضا خوراکیارو آورد که دیدم مشروب و مزه هم آورده گفت این واسه منو رضا شما مزه بخورید. چند دقیقه بعد زنگ در صداش دراومد قلب من دوباره داشت میزد بیرون و که یهو یه مرد بالای چهل سال کت و شلواری و خوشتیپ اومد داخل حالا رضا یه شلوار پاش کرده بود سعید لخت و منم با همون شورت صورتی. میثم با سعید کلی گرم گرفت و بوسش کرد و بعد اومد سراغ من باهام دست داد و گفت: عجب خانوم خوشگلی هستی شما، سعید نگفتی بودی همچین دختری تو فامیلتون داری. این حرفش خیلی حال داد بهم، کتش رو درآورد نشست روی مبل من و سعید رو هم نشوند دو طرف خودش، سعیدو خیلی تحویل می گرفت و از رفتارش مشخص بود خیلی آدم حسابی تر از رضاست رضا از وقتی من اومدم به سعید کمتر توجه میکرد. رضا ازش پرسید مشروب بریزم برات گفت آره بریز کله مون یه خورده پر شه، نیم ساعتی حرف زدیم دو سه پیک خوردن و میثم باهامون ور میرفت ماهم لخت دوطرفش نشسته بودیم. کم کم شروع کرد لباساشو درآوردن تا اونم کامل لخت شد یه بدن شیو شده با یه کیر سفید و خوش تراش داشت که هنوز خواب بود و سایزش کامل مشخص نبود، قبل ازینکه چیزی بگه من رفتم سمت کیرشو ناخودآگاه بو کشیدم این بو کشیدن کم کم شده بود عادت من بوی خوبی میداد اندازه ش اون موقع طوری بود که حس کردم میتونم همشو توی دهنم جا بدم خیلی دلم میخواست اینکار کنم و رفتم جلوی مبل زانو زدم همه کیرشو کردم تو دهنم در عرض چند ثانیه بیدار شد و دیگه تو دهنم جا نمیشد سعید رفت روی مبل وایستاد و میثم شروع کرد کیر کوچولوش رو واسش خورد که یهو دست رضا از زیر شورتم رفت سمت کونمو انگشتشو رسوند به سوراخمو باهاش بازی کرد. مشخص بود یه خورده دوتاشون مست شدن لحنشون کند شده بود و میثم دائم از رضا به خاطر دعوتش تشکر میکرد. میثم به رضا گفت نظرت چیه اول سعید زن من باشه آرمین مال تو بعد زنامونو عوض کنیم؟ هر لحظه حرفاش حشری ترم میکرد، رضا تائید کرد دستشو انداخت زیر کتفم بلندم کرد رفتیم روی مبل روبرویی اون نشست من دیگه اونارو نمی دیدم چون پشتم بهشون بود ولی دلم میخواست ببینمشون که چیکار می کنن. یه خورده واسه رضا خوردم بعد پاشدم نشستم روی مبل گفتم شورتمو در میاره و پاهامو گرفتم بالا خودش همون کاری که میخواستم رو انجام داد و شروع کرد لیس زدن سوراخ کونم، الان دیگه اون دوتا هم توی دیدم بودن، میثم داشت سر سعید رو با زور فشار میداد روی کیرش تا تهشو توو دهنش جا کنه اونم همش اوق میزد معلوم بود اولین بار سعید نبود چون اعتراضی نمیکرد و تمام تلاشو میکرد تا تهشو بخوره. منم پاهامو آوردم پائین رضا جلوم سرپا وایستاد کیرش سیخ سیخ شده بود با کیر میثم از دور مقایسه کردم واسه میثم انگار درازتر بود ولی باریک تر و صاف تر، کم کم شروع کردم که منم همشو بکنم تووو دهنم ولی واقعا کلفت بود اصلا راه نداشت از یه حدی بیشتر بره توو دهنم و بازم چندباری دندونام خورد بهش که اذیتش میکرد ازم پرسید دوست داری چه مدلی بکنمت عشقم؟ گفتم نمیدونم، برم گردوند گفت زانوتو بزار روی مبل قمبل کن سمت من، وازلین رو آورد و مالید به سوراخمو با انگشتش چربش کرد، از زیر دستم داشتم اون دوتا نگاه میکردم که دیدم میثم خیره شده به کونم و یهو گفت رضا نظرم عوض شد بیا الان زنامونو عوض کنیم تو با اون کیر کلفتت حیفش میکنی چیزی به من نمیرسه. منم از پیشنهادش خیلی خوشحال شدم تا اون موقع نمیدونستم که کلا تنوع طلبم ولی از درون کلی ذوق کردم. میثم سعیدو بوسید گفت عشقم زود میام پیشت و اومد سمت من وازلین رو گرفت گفت الان حالی میدم به سوراخت تا ابد فراموش نکنی، راست میگفت هنوزم یادم میوفته دلم میخواد باز بهش بدم. میخواست کار رضا رو ادامه بده و کونمو چرب کنه که بهش گفتم آقا میثم میشه منم مثل سعید یه خورده بخورم برات؟ کلی کیف کرد گفت بله که میشه فدات شم، سرپا وایسم یا بشینم رو مبل؟ ازش خواستم نشست روی مبل یخورده سرشو خوردم صدای ناله ش دراومد تازه داشتم یاد میگرفتم ساک زدن چه شکلیه، آروم آروم سعی کردم بیشتر بکنمش توو دهنم برعکس مال رضا راحت میرفت توی دهنم تا اینکه میرسید به ته زبونم اوق میزدم، خیلی حال میداد هر لحظه لیزتر داشت می شد کم کم اوق زدنم کم شد اونم جسارتش بیشتر شد سعی میکرد سرمو بیشتر فشار بده، بعد چند دقیقه تلاش گفت بریم سر وقت اصل کاری ببینم چی داری اون پشت رضا دوروزه مخ منو خورده. همون حالتی که واسه رضا قمبل کرده بودم برگشتم روی مبل و میثم شروع کرد با انگشت سوراخمو آماده کردن، اولین انگشتش راحت رفت تو اینبار برعکس دو روز قبل که دوتا انگشت رضا باعث شد دردم بگیره انگشت دوم میثم راحت رفت تو، کیر رضا کارشو کرده بود کونم گشادتر شده بود. یخورده دوتا انگشتشو عقب جلو کرد و گفت فک کنم کافیه بقیه ش هم وظیفه و سهم سالارخان باشه. کیرشو داشت چرب میکرد که من سعید و رضا رو زیر نظر داشتم یهو رضا از روی مستی و شهوت تمام کیر کلفتشو با فشار طوری که انگار لجش گرفته بود میثم اول میخواد منو بکنه با تمام قدرت کرد تو کون سعید، سعید طوری داد کشید که فکر کنم صداش تا سه تا محله اونورتر رفت میثم گفت رضا جوون یواشتر همش مال خودته. صدای بلند سعید عجله و شهوت میثم رو هم بیشتر کرد بلافاصله گرمای کیرشو روی سوراخ کونم حس کردم سرشو سریع هول داد تو یه درد مختصری داشت من بهش فرصت ندادم فکر کنه خودم آروم کونمو فشار دادم عقب تا بیشتر بره داخل. راحت داشت میرفت توم ولی انگار تموم نمیشد تا اینکه بالاخره رسید تهش یه خورده همونجا نگهش داشتم تا اون درد کمی که داشت برطرف شد و اومدم جلو و دیگه فرمونو دادم دست خودش. رضا اونور همچنان داشت مثل وحشیا سعیدو میکرد میثم هم آروم شروع کرد عقب جلو کردن دیگه من رو ابرا بودم سرعتش رو که بیشتر کرد کونم یه خورده داشت می سوخت و نیاز بود بود دوباره کیرشو چرب کنه کیرشو در آورد و قربون کون تمیز من می رفت و گفت بیا بریم کنار بچه ها رو اون مبل. رفتم روی اون مبل همون جوری قمبل کردم دوباره کیرشو کرد توم و خیلی راحت رفت توش لذتش چند برابر شده بود رضا بعد از چند تا تلمبه محکم کیرشو از سعید کشید بیرون مبل رو دور زد اومد کنار مبل کیرشو گرفت سمت صورتم با لحن مستی گفت بخورش، سرمو چرخوندم سمت میثم انگار که واقعا شوهرمه ازش اجازه بگیرم رضا عصبی شد گفت از اون میخوای اجازه بگیری؟ میگم بخورش، خواستم بخورم که تا دهنم نزدیکش شد دیدم بوی گوه میده و یخورده گوه مال شده بود، گفتم کثیفه صداشو بلند کرد گفت: میگم بخور، مشخص بود الکل روش تاثیر گذاشته بود و از تعویض جاش با میثم ناراحت بود. میثم کیرشو همونجا توو کون من نگه داشت دست رضارو گرفت گفت: رضا جون آرمین راست میگه کثیف شده مریض میشه برو بشورش یه آبی هم به صورتت بزن بیا برات میخوره. رضا رفت دستشویی فضا یخورده سنگین شده بود سعید هم مشخص بود کمی بغض داشت میثم بهش گفت رضا اومد تو هم برو یه آبی به صورتت بزن خودتم تمیز کن بیا که کارت دارم عشقم که یه خورده حال سعید با این حرف بهتر شد. رضا بیشتر از یه ربع اومدنش طول کشید و توی این تایم میثم منو چند بار اینور و اونور کرد و هر بار میخواست آبش بیاد کیرشو در میاورد و کیر منو برام میخورد. وقتی رضا اومد سرحال تر شده بود و یه معذرت خواهی ریز کرد و رفت بغل سعید، فک کنم یادش اومد که من موندنی نیستمو باید هوای سعیدو بیشتر داشته باشه. سعید رفت دستشویی میثم گفت حالا بیا کیرت بکن تو دهن زن من. اومد پشت مبل منم رفتم جلو تر طوری که سرم از پشتی مبل بیرون تر بود و شروع کردم خوردن کیرش، میثم ریتمش تند تر شده بود صدای نفسهاش بلند که با تمام قدرتش تخماش کوبیده میشد به تخمای من تا اینکه چسبید بهم و کونم از تووو حرارت آبش و نبض کیرشو داشت حس میکرد، خیلی خوب بود اون لحظه خالی شدن آب کیر توی کونم حس دخترونه و عشوه مو بیشتر کرد دیگه داشتم تورو ساک زدن هم حرفه ای میشدم رضا می گفت آفرین دختر اینجوری باید ساک بزنی. میثم دستمال کاغذی رو برداشت گرفت زیر منو آروم کیرشو درآورد و نشست کنارم، رضا تو اون موقعیت گفت حالا وقتشه زنامون عوض بشن. میثم گفت بزار آرمین یه خورده استراحت کنه بره دستشویی بعدش واسه تو. یه ربعی استراحت کردیم و میثم دوباره پیک زد من تا از دستشویی اومدم رضا انقدر هول بود گفت بیا اینجا که مال خودمی حالا. برم گردوند روی مبل به همون حالتی که اول می خواست بکنه و نشده بود، اینبار فقط کیر خودشو چرب کرد و هم اون هم حواسمون نبود من کونمو تازه شستم و خیلی چرب نیست هرچی اولش تلاش کرد کیرش نرفت تو سوراخم تا دوباره با انگشت داخلشو برام چرب کرد، اینبار با فشاری که داد دوباره درد توو وجودم پیچید و برعکس دوروز قبل بدون معطلی فشار داد بقیه ش رو داخل که دوباره چشام از درد سیاهی رفت ولی چیزی جلودارش نبود و شروع کرد کردن کونم، درد داشتمو خیلی خوش میگذشت تا اینکه چند بار درش آورد و هی چربش میکرد تا سوراخم باهاش ارتباط گرفته بود ولی وقت ارضا شدنش بود کیرشو درآورد آبشو ریخت روی کمرم چند قطره تا موهامو روی گردنم هم ریخت و خودشم همونجا رو زمین ولو شد. میثم هم داشت با سعید حال میکرد، خوابونده بودش روی کمرش روی مبل و کیرش توی کون سعید با دستشم کیر سعیدو چرب کرده بود داشت براش میمالید که خیلی سریع آب سعید اومد مشخص بود با ارضایی که توو کون من شده بود دیگه جون ارضا شدن نداشت. ازم پرسید میخوای آب تورو هم بیارم که جواب دادم نه بعد کون دادن وقتی ارضا میشم حسمو دوس ندارم، گفت چون این کیر مال تو نیست اشتباهی روی توئه، تو واقعا دختری. بعد ازم پرسید تا حالا آب کیر خوردی جواب دادم چند بار آب خودمو خوردم واسه کسی دیگه رو نه. گفت بیا با زبونت آب سعیدو از رو شکمش بخور ببین چطوره، انگار برده ش شده باشم بی معطلی حرفشو گوش کردم زبونم زدم به آب سعید که یه حالت تهوعی ریزی بهم دست داد گفت بیخیال بعدا آب خودمو میدم بخوری. رضا روی فرش خوابش برده بود، چشم من خورد به ساعت دیدم نزدیک شش ساعته از خونه اومدیم بیرون و ۴ ساعته توو خونه رضاییم به سعید گفتم بجنب که مامانت جرمون میده میثم گفت قبل رفتن خودتونو خوب تمیز کنید خودم میرسونمتون قبلا هم سعید رو رسونده بود من موهامو بدنمو تمیز کردم سعید هم همینطور، لباس پوشیدیم و میثم گفت بریم رضا حالا حالاها خوابه. تو ماشین بهمون ۳۰ هزار تومن پول داد (اون سال یادمه مستاجرمون اجاره ش ماهی ۶۰ هزار تومن بود) گفت باهم تقسیم کنید. این دومین باری بود که من بعد کون دادن داشتم پول میگرفتم. مارو سر خیابون پیاده کرد و گفت سعید آرمین هر موقع اومد پیشت بهم خبر بده خودتم که زودی دوباره میبینمت. دوستای عزیزم اینم از خاطرات تعطیلات عید هفده سالگی من قسمت بعدی درباره وقتیه که برگشتم خونه و بعد بیست روز بهروز رو دیدم و خیلی سریع فهمید کونم گشادتر از قبل شده و آشناییم با دوتا پسر دانشجوی اهوازی… منتظر خوندن نقد و نظراتتون هستم، منتظر قسمت بعدی باشید ادامه دارد… نوشته: Armin_Golden واکنش ها : gayboys 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
gayboys ارسال شده در 25 مهر، 2024 اشتراک گذاری ارسال شده در 25 مهر، 2024 زندگی پنهانی یک زنانه پوش متاهل - 4 سلام دوستای خوبم یخورده برای قسمت جدید وقفه افتاد که همین اول معذرت میخوام از کسایی که پیگیر بودن و پیام دادن و ممنونم از محبتتون. اون روز با رضا و میثم و سعید هم گذشت و مدتی که پیش سعید بودم تا برگردم خونه مون با اون پول عشق و حالی نبود که نکنیم بازم کلی ازش موند که جاساز کردم آوردم خونه. تعطیلات تموم شد و من رفتم مدرسه بعد از نزدیک یه ماه بهروز رو دیدم کلی دلم تنگش شده بود قرار شد بعد مدرسه بریم پارک حرف بزنیم و وقت بگذرونیم و توی پارک قرار شد ۲ روز بعد بریم خونه بهروز اینا روز قرار شد و بعد مدرسه مستقیم رفتیم خونشون، هنوز لباس های گرم تنمون بود چون هوا سرد و گرم میشد اون روز از اون روزای گرم بود من حس میکردم همه تنم خیس عرق شده تا رسیدیم لباسامو کم کردم دیدم بعله تیشرتم و زیرپوش و شورت خیس خیس شده دستمو کشیدم روی خیسی ها یه حالی بود که خوشم اومد بعد دستمو بو کردم خیلی خوشم اومد چرخیدم دیدم بهروز دم یخچال داره بطری سر میکشد سریع رفتم سراغش خدا خدا میکردم اونم عرق داشته باشه بدنش ببینم واسه اون چطوریه. شروع کردم پلیور شو درآوردن که گفت: اووووووو چته؟ چقدر عجله داری مثل اینکه کونت یه ماه کیر ندیده خیلی تشنه ست. خبر نداشت چه تعطیلاتی داشتم، خلاصه لباس رویی رو در آوردم دیدم اندازه من عرق نداشت ولی زیر بغلش خیس بود واسه اونم بو کردم اندازه واسه خودم نه ولی از بوی عرق اونم خوشم اومد باز بدون اینکه چیزی بگم رفتم سراغ شلوارش کشیدم پایین که گفت نه تو مثل اینکه خیلی زده بالا، از روی شورت دست کشیدم روی تخماشو بین پاهاش خیس خیس بود دستمو بو کشیدم محشر بود بی اختیار با صورت رفتم لای پاهاش، اونم کم کم حشری شد دستش رفت لای موهام و گفت مثل اینکه دوره آموزشی گذروندی. چند دقیقه همینطور گذشت تا اینکه بهروز پشتم آماده کردنم بود، میخواست با وازلین سوراخمو چرب کنه بهش گفتم اونو نمیخواد تف بزن به کیرت یخورده م خودم سوراخمو خیس کردم گفتم کیرتو بکن توش، از رفتارش مشخص بود تعجب کرده ولی همون کاری که گفتمو کرد و کیرشو گذاشت روی کونم میخواست حرف بزنه خودمو هول دادم سمتش کیرش راحت تا ته رفت توی کونم بهروز گفت تو این چند روز چیکار کردی با خودت؟ چی کردی توش انقدر گشاد شدی؟ اصلا کی وقت کردی شما که همش مسافرت بودین؟ کلی سوال توی همون حالت که کیرش توم بود پرسید که فقط بهش جواب دادم بعدا میگم بهت. طبق معمول آبش اومد توی کونم خالی کرد ولی واقعیت رو بگم به من مثل قبل حال نداد، کیرش خیلی به نظر کوچیک بود. حالش که جا اومد گفت تعریف کن ببینم کونتو با چی گشاد کردی؟ منم همه ماجرا رو تعریف کردم براش اولش فاز برداشت ولی کم کم شل کرد و تعریف کرد اونم دختر خاله ش رو توی تعطیلات دوبار لاپایی کرده و باهاش یه جورایی دوست شده. دوماهی گذشت و ما کلا یه بار فرصت پیش اومد سکس کنیم یه روز وسط امتحانای خرداد توی پارک داشتیم درس میخوندیم که بهروز گفت آرمین حواست هست این منوچهر موتوری چقدر تو کفته؟ (منوچهر یه مرد حدودا ۳۵ تا ۴۰ ساله ست که توی خیابون بین خونه ما و بهروز اینا موتور فروشی داره قد و هیکل خیلی درشتی هم داره) گفتم دیده بودم با چشماش هر بار رد میشم دنبالم میکنه ولی واقعیت فکری نکردم درباره ش . گفت رفته بوده ازش موتور بخره بهش گفته اگه تورو باهاش آشنا کنم تخفیف خوبی بهش میده. گفتم میدونه تو کونم میذاری که گفت نه چیزی نگفته. یخورده درباره ش حرف زدیم و گذشت اون روز توی پارک قرار گذاشتیم بعد آخرین امتحان بریم خونه شون یه کون حسابی بهش بدم. امتحان ها تموم شد رفتیم سمت خونه، من کلی استرس داشتم چون یه ست دخترونه قرمز زیر لباسام پوشیده بودم و کل زمان امتحان یه شورت نازک لای کونم داشت شهوتیم میکرد و با باقی اون پول کون دادنم به میثم و عیدی هام یدونه موبایل سونی کا ۷۵۰ خریده بودم که هنوز سیمکارت نداشت و میخواستم از سکس اونروز فیلم بگیرم یواشکی و به بهروز بعدا هم فیلم هم گوشی رو نشون بدم. رسیدیم خونه و بهروز دوباره سریع رفت سر یخچال تا آب بخوره، منم رفتم اتاقش لباسامو در بیارم مثلا ولی سریع گوشی رو در حال فیلمبرداری گوشه ی اتاقش جاساز کردم طوری که دیگه خودمم نمیدیدمش. سریع رفتم بیرون که اون شک نکنه که بهروز تا منو دید هول شد پرسیدم چیکار میکنی؟ گفت دارم شربت درست میکنم خنک بشیم گفتم حله من برم دستشویی برای شما تمیزکاری. توالت روبروی همون آشپزخونه بود بهروز گفت شربتا آماده ست من میرم اتاق تا بیای. پنج دقیقه بعد از دستشویی اومدم دیدم لخت روی تخت دراز کشیده داره شربت میخوره خواستم منم آروم آروم لخت شم تا لباس دخترونه هام دیوونه ش کنه که اصرار کرد بیا اول شربت بخور. نشستم کنارش شربتو سر کشیدم و بهش گفتم سورپرایز دارم برات که گفت اتفاقا منم سورپرایز دارم برات بعد رفت توی گردنم شروع به لیس زدن کرد داشتم داغ میشدم و یادمه همش حواسم سمت نشون دادن لباسام بود که حس کردم خیلی خوابم میاد. نفهمیدم چی شد که با صدای میکسر بهروز توی آشپزخونه از خواب بیدار شدم، گیج بودم دهنم خشک. همه لباسام هم تنم بود ولی آخرین چیزی که یادم بود میخواستم لباسمو در بیارم. بهروز رو صدا زدم اومد سمتم گفت میدونستم الان بیدار میشی پاشو معجون درست کردم باهم بخوریم جون بگیریم. گفتم ساعت چنده من چقدر خوابیدم؟ بهروز: یه سه ساعتی هست که خوابی، تازه اومده بودی که پرسیدی مادرم اینا کی میان گفتم آخر شب بعدم خواستی یه چرت بزنی سرحال شی چرتت شد سه ساعت. توی کونم حس درد بعد سکس داشتم اونم خیلی شدید و کم کم داشت بیشتر هم میشد ولی من چیزی از دادن یادم نمیومد، ازش پرسیدم یعنی اصلا سکس نکردیم؟ یخورده مکث کرد و سرش رو مشغول معجون و بعد گفت: چرا وقتی که خواب بودی اومدم کنارت داشتم روی بدنتو ناز میکردم یهو شورتتو دیدم بعد آروم شلوارتو درآوردم دیدم چی پوشیدی، حرفشو قطع کردم گفتم خیلی نامردی من کلی ذوق داشتم که لباسمو نشون بدم، بعد ازش پرسیدم سوتینم هم دیدی؟ گفت: آره یه لحظه چشمم خورد به رنگش از زیر لباست کنجکاو شدم نگاه کردم دیدم سوتین ست همین شورت ست دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم همانطور که خواب بودی یه دور کردمت. اصلا حرفاش قانعم نکرد چون من خوابم تقریبا سبک بود و اون چطوری منو کرد و من بیدار نشدم و دردی که داشتم خیلی بیشتر از درد کون دادن به حتی رضا و میثم بود چه برسه به کیر باریک بهروز، خیلی شک کردم توی مسیر خونه همش به دردی که داشتم و سه ساعتی که هیچی ازش یادم نیست فکر میکردم و حرفای شک برانگیز بهروز. شب توی خونه نشسته بودم پای تلویزیون که یهو یادم افتاد گوشی خونه بهروز جا مونده، حالا بخاطر استرس اینکه با کلی داستان این گوشی رو خریدم نکنه یکی برش داره و پس نده اصلا حواسم به این نبود که من گذاشتم فیلم بگیره، اگه گوشی برسه دستم میتونم بفهمم ظهر چه اتفاقی افتاده اونجا. خلاصه شب رو صبح کردم صبح رفتم سمت خونه شون که توی مسیر مثل همیشه منوچهر موتوری جلو مغازه منو دید و دوباره همون شکلی نگاه کرد ولی اینبار یه لبخند شیطونی هم اضافه شده بود از کنارش رد شدم رسیدم بهروز اومد پایین رفتیم بیرون سر حرف رو باز کردم گفتم با اینکه یادم نمیاد دیروز چی شد ولی انگار خیلی خوش گذشته بازم میخوام بهت بدم کی خونه تون خالی میشه، جواب داد فردا مادرم ظهر دو ساعت نیست گفتم حله فردا خونتون. یخورده خیالم راحت شد تازه متوجه موضوع فیلم برداری شدم و یه خورده خوشحال. فرداش سر ظهر برعکس همیشه که قبل دادن دوس دارم به خودم برسم اینبار عجله ای رفتم چون اولویت اولم دادن نبود. رسیدم رفتم تو خونه ازش آب خواستم رفت بیاره اصلا معطل نکردم رفتم توی اتاق مستقیم روگوشی و بعد انداختمش توی کوله پشتیم که بهروز اومد آب رو خوردم الکی خودم رو زدم به حالت تهوع و گفتم از صبحم اسهال شدم فکر نکنم بتونی کونم بزاری کیرت پر گوه میشه میخوای حالا برات بخورم ارضا بشی که گفت نه بابا چه اجباریه حالت تهوع هم داری. خواستم برم خونه که گفت حالا سکس نمیکنیم میتونی که بمونی که گفتم برم یه خورده استراحت کنم سرم گیج میره. رسیدم خونه اون تایمی که گوشی شارژ بشه و بتونم روشنش کنم اندازه یک سال گذشت، رفتم توی گالری یدونه ویدیو بود تایمش نزدیک پنج ساعت بود. ویدئو رو پلی کردم: بعد از کار گذاشتن گوشی اولین تصویر بهروزه که با دوتا لیوان شربت اومد توی اتاق دقیقا توی یک متری دوربین لیوانارو گذاشت رو میز زدم جلو تر تا ادامه ش رو ببینم که شروع کرد به درآوردن لباساش و یکی از لیوان ها رو برداشت و رفت روی تخت دراز کشید من اومدم و کنارش نشستم و شربت رو خوردم و بهروز رفت توی گردنم و نزدیک دو دقیقه بعد من همونجوری توی بغلش خوابم برد، من رو از خودش جدا کرد دید کاملا خوابم چندتا هم زد توی صورتم که من برای اونا هم هیچ واکنشی نداشتم. همونطور که داشتم فیلم رو میدیدم هیجانم رفته بود بالا و حس عجیبی رو داشتم تجربه میکردم. منو رو خوابوند روی تخت و رفت از اتاق بیرون یک دقیقه نشد که صدای حرف زدنش با یه مرد شنیده شد بعد چیزی که تو فیلم دیدم تا مرز سکته منو برد، باورم نمیشد منوچهر موتوری در حالی که بهروز کاملا لخت کنارش بود اومد توی تصویر. منوچهر: پسر ناز شصتت میدونی من چند وقته تو کف این بچه خوشگلم؟ بهروز: آقا منوچهر اینم از این دیگه چی؟ موتور ۱۲۵ رو کی سند میزنی؟ سر قولت هستی دیگه؟ بعد شروع کرد به دست کشیدن روی صورتم و ازش پرسید چقدرشو ریختی توی شربت؟ همشو ریختی دیگه؟ این بیدار نشه؟ (فیلم رو بردم عقب دیدم بعله بهروز از جیبش یه ظرف در میاره هرچی توشه رو میریزه توی لیوانی که من قرار بوده بخورم) بعد هم بهروز ظرف خالیش رو نشونش داد، منوچهر هم توی کسری از ثانیه لخت شد و رفت سمت من از بهروز خواست کمک کنه منو لخت کنه بهروز نگهم داشت اون تیشرتمو در آورد وقتی سوتین قرمز کوچولوم رو که دیدن جفتشون ولم کردن رو تخت و مشخصا کپ کرده بودن. میخوام حس وقتی رو که داشتم این صحنه هارو میدیدم رو، اگه بشه براتون توصیف کنم: اون موقع ها جثه م خیلی درشت نبود و بهروز از من درشت تر بود و منوچهر دوبرابر من و یک مرد بالغ بود و من یه پسر سفید و بدون هیچ مویی با یه سوتین قرمز بچگانه لای دست این دوتا. لحظه ی دیدن این صحنه ها از سر کیرم آب روونه شده بود، کونم همچنان از دیروز درد زیادی داشت ( این همون درد جذاب ست که کسایی کون دادن میدونن منظورم رو اصلا واسه همین دوباره کون میدیم) جفتشون همزمان رفتن سراغ شلوارم و کشیدن پایین منوچهر: این واقعا پسره یا دختر؟ بهروز: این اولین باره اینجوری لباس میپوشه، شانس توئه منوچهر خان برو بشین اونور که من به آرزوم رسیدم خیالت راحت نوبت تو هم میشه اینجا داشتم فکر میکردم منظورش اینه بعد کردن من میخواد بهروز هم بکنه؟ منوچهر اومد عین دیوونه ها جون جون کنان روی تخت و شروع کرد لبام رو خوردن که توی فیلم معلوم نبود، بهروز بهش گفت خیلی بدش میاد لباش رو بوس کنی، جواب داد الان تو وکیلشی؟ خفه شو جقتو بزن. همچنان موقع نگاه کردن حشری بودم یه خورده بعد کیرشو سعی کرد بزاره توی دهنم که انگار نتونست، بعد رفت سراغ یه کیف و گذاشتش روی میز همونجایی که بهروز لیوانارو گذاشته بود بعد از توی کیف یه ژل درآورد برگشت سمت من کیرش خیلی مشخص نبود ولی اونقدرا هم از مال بهروز بزرگتر نبود انگار. از بهروز پرسید مادرت یهو سر نرسه گفت خیالت راحت تا دیر وقت نمیان. شورتمو کشید پایین به بغل خوابوندتم و زانوهام رو جمع کرد توی شکمم، میخواست کونمو چرب کنه بهروز لاشی گفت نمیخواد گشادش کنی، کونش گشاد شده معلوم نیست عید کجا بوده جنده شده، کیرتو بکن توش حالشو ببر اونم که خوابه حالیش نیست. اونم نامردی نکرد سه ثانیه بعد صدای دادش رفت هوا و گفت عجب کونی داره این عین واسه خودم گشادش میکنم. نفهمیدم منظورشو. بعد شروع کرد عقب و جلو سرعتشم هر لحظه بیشتر میکرد تا اینکه خودشو نگه داشت و توی کونم ارضا شد، کلا پنج دقیقه هم نشد کردنش. یخورده با هم حرف زدن که زدم جلو تا اینکه دیدم اومدم بالا سر من دارن حرف میزنن. منوچهر: دست تو همین الانم میره توش بهروز: اونقدرام گشاد نیست، خودش میگفت کیر اونایی که کردنش خیلی کلفت از من بوده ولی اندازه دست من. منوچهر: حالا من برات گشادش میکنم تو دستتو بکن توی کونش بهروز: من که میگم اگه بره جر میخوره کونش خون میاد بعد منوچهر طوری که کسی توی یه کاری خیلی مهارت داره همونطوری که بودم اومد انگشتاشو دونه میکرد توی کونم تا گشاد بشه بعد نیم ساعت تقریبا گفت بیا دستت الان میره توش برای من اگه یه خورده کوچیکتر بود دستم میرفت توش. بهروز دستشو چرب کرد داشت تلاش میکرد که دستشو بکنه توی سوراخ من، خیلی جزئیات این لحظه توی فیلم مشخص نبود ولی یهو در حال دیدن فیلم شهوت جاشو داد به غصه و یهو خیلی دلم گرفت و اشک از گوشه چشم اومد پایین و تازه دلیل درد سوراخمو داشتم میفهمیدم. دونفر آدم بزرگ داشتن تمام تلاششونو میکردن دستشونو به زور بکن توی سوراخ کون یه پسر ۱۷ ساله بیهوش. مطمئن نیستم، شاید اگه ازم میخواستن و اوضاع طور دیگه ای پیش رفته بود با رضایت خودم اجازه میدادم این کارو کنن چون بعدها با آدمای دیگه تجربه ش کردم… دیدن فیلم دیگه برام سخت شده بود و به جرات این اولین بذرهای کینه ای بود که توی زندگیم تو دلم کاشته شد. بعد از کلی تلاش بهروز گفت نمیشه بخدا منوچهر گفت عیبی نداره دو سه بار دیگه ردیفش کنی دست خودم تا مچ میره توش. بهروز هم گفت اول شما موتور من رو بده بعد دوباره آرمین رو میارم برات. بعد بهروز گفت حالا نوبت منه، فکر میکردم یا اونم میخواد منو بکنه یا منوچهر اونو بکنه ولی از اینجا فیلم داشت برام جذاب میشد اولش کیر بهروز رو درآورد شروع کرد ساک زدن بازم نظرم همون بود تا اینکه چند دقیقه بعد اومد روی تخت به سمت دوربین و بهروز قمبل کرد و چیزی دیدم که اصلا باورم نمیشد بهروز داشت کونش میزاشت. ده دقیقه بعد از اینکه ارضا شد دوباره اومد سراغش اینبار منوچهر منو هل داد اونور تخت خودش روی کمر خوابید و بهروز اومد دستشو تا مچ کرد توی کونش، خیلی راحت تر وسریع تر از باور من رفت توی سوراخش. بعد از حدود یه ربع ور رفتن با کونش اب منوچهر اومد و خلاصه بگم خودشون و من رو با دستمال کاغذی تمیز کردن لباسامو پوشوندن و دو ساعت از فیلم هم خالی بود و رفت آمد های بهروز به اتاق. قطعش کردم و فیلم رو روی هارد کامپیوتر کپی کردم. شب تا خود صبح درست نخوابیدم و کلی ایده به ذهنم رسید که هم سود کنم هم دهن جفتشون سرویس بشه. فرداش بهروز زنگ زد گفت بریم پیش منوچهر میخواد موتور ازش برداره که گفتم اوکی رسیدیم دم مغازه منوچهر اومد و کلی تحویل گرفت و چش چرونی و چندباری دست کشیدن بیخودی روی بدنم، قولنامه موتور رو به نام بهروز زد رفتیم سوار موتور شدیم و رفتیم خونه بهروز اینا توی حیاط مامان باباش هم بودن و سر یه مرغ بی گناه رو هم بریدن. اونا که رفتن تو به بهروز گفتم شیرینی موتورت یه حال توپ به کون من بده، خبر نداشت چه نقشه ای دارم. میدونستم میخواد به منوچهرم بگه دوباره کون منو جر بدن، گفت: ای جووونم چه شیرینی هم بدم، پنجشنبه صبح تا شب مامان و بابام میرن کرج ختم زن عموم. واسه اینکه مطمئن بشم به اونم میگه، گفتم اووو میشه ۳ روز دیگه، فردا خونه ما خالیه دو سه ساعت، که قبول نکرد منم تا حدی مطمئن شدم. گفتم حله پنجشنبه خوبه. خداحافظی کردم گفت میرسونمت که اجازه ندادم. رفتم روبروی مغازه منوچهر قایم شدم خیالم راحت شه که میاد بهش خبر بده پنج دقیقه نشد اومد تا خبر قرار پنجشنبه رو به منوچهر داد. پنجشنبه رسید منم کلی روی نقشه م فکر کرده بودم رفتم خونه شون واسه اینکه غافلگیر نشم دوباره بیهوشم کنن دوباره دوربین رو کار گذاشتم بهروز دوباره با شربت اومد توی اتاق یکی از لیوان ها توی دستش یکی روی یه سینه. نشست روی تخت کنارم گفت بزن خنک بشی تا نشست گفتم میشه اون آینه قدی توی پذیرایی تون رو بیاری توی اتاق خیلی حال میده دادنم رو ببینم میدونستم آینه چون بزرگ بود مجبوره از دوتا دستش استفاده کنه پاشد با لیوان بره گفتم با اون که نمیتونی، برگشت لیوانشو گذاشت توی سینه و رفت بیرون. پاشو هنوز از چارچوب در بیرون نذاشته بود جای لیوان هارو عوض کردم و اندازه اونی که خورده بود از لیوانی که خواب آور داشت ریختم پشت تخت و لیوان اونو گرفتم دستم و شروع کردم خوردن شربت پرسید کجا بزارم؟ گفتم همونجا خوبه. اومد گفت به به شربت رو زدی حال کردیا، ادامه لیوان ها رو همزمان سر کشیدیم با توجه به صد بار دیدن فیلم اون روز میدونستم حدودا ۱۰ دقیقه بعد کامل اثر میکنه و اینکه اون روز منوچهر از قبل من توی خونه بود چون بلافاصله بعد بیهوشی اومد توی اتاق. ولی من خودم رو زودتر زدم به خواب آلودگی و مثلا بیهوش شدم که زودتر بره سراغ منوچهر تا دارو روی خودش اثر نکرده. اونم طبق انتظارم عمل کرد و سریع رفت و با منوچهر برگشت. سریع اومدن سراغم که لختم کنن حرکات بهروز کند شده بود و کم کم بعد اینکه گفت سرم سنگین شده خوابش برد، اون یکی اصلا نمیدونست جریان چیه که من از جام پاشدم. چند بار پرسید جریان چیه؟؟؟ گفتم جریان لاشی بازیه، جریان اینه که فکر کردید دوتایی یه بچه خوشگل گیر آوردین، اونم حالیش نیست هرکاری خواستید میکنید باهاش. نه منوچهر جون اینجوری نیست که. لات بازی درآورد و گفت حالا که فهمیدی که راحت تر میکنمت و هرکاری دلم بخواد میکنم میخوای جلومو بگیری؟ گفتم اتفاقا اگه لاشی بازی در نمی آوردی شاید واسه همیشه میذاشتم هرکاری دلت میخواد با خودمو کونم بکنی ولی الان جریان فرق میکنه. منوچهر: الانم هیچ غلطی نمیتونی بکنی کونتو میدی و میری. من: قبول، ولی قبل اینکه بهت بدم بیا یه فیلم با هم ببینیم منوچهر: چه فیلمی؟ دیره، وقت نیست باشه واسه دفعه بعد خونه من من: زمانش کوتاهه بعد هرکاری خواستی بکن منوچهر: حله بزار، سی دی آوردی؟ بلدی با دستگاه بهروز اینا کار کنی؟ من: دستگاه نمیخواد توی گوشیمه گوشی رو آوردم فیلم رو از همونجا که داره به بهروز کون میده براش پلی کردم گفتم خوب ببین تا هرجا خواستی ببین بعد هم فیلم رو از روی گوشیم پاک کن اصلا گوشی رو بشکن. به معنای واقعی کپ کرده بود و داشت زیر لب نمیدونم به کی ولی فحش میداد. یه خورده که گذشت باز تکرار کردم گفتم کاملش سه ساعته و نقش اول خودتی اگه خواستی پاکش کن ولی چند تا کپی ازش دارم یکیشم با یه نامه توی اتاقم لای وسایلم گذاشتم که اگه لازم باشه اتاقمو بگردن راحت پیدا میشه البته توی اون سی دی فیلم تجاوز تون به منم هست. لباش خشک شده بود و سفید، داشت سکته میکرد بوی تریاک هم میداد مشخص بود اومده که حسابی هم بده هم بکنه و الانم داشت حالش بد میشه، گفتم حالا سکته نکنی بیوفتی رو دست این بدبخت. پرسید چی میخوای؟ من: یه چیز که نمیخوام، اصلا محدودیت نداره تا آخر عمرت آبروت رو نگه میدارم دستم کاری که من میخوام رو درست انجام ندی آبروت کف خیابونه اول جلوی مغازه ت. منوچهر: باشه هرکاری بگی حله. دیگه لات بازی در نمی آورد و زد تو فاز اینکه بخواد خرم کنه که زود فهمید راه نداره، از کوله پشتی م همون ست شورت و سوتین قرمزی که اونروز تنم بود در اوردم گفتم بیا اینارو تن بهروز کنیم، با تعلل اومد و اول لختش کردیم و بعد گوشی رو برداشتم اومدم سمتشون من: اون موقع نوبت شما بود حالا نوبت منه، حالا وقتی شروع کردم فیلم گرفتن همه ی اون کاری که اونروز با من کردی باهاش بکن. اول کونش بزار بعدم با دستت کونش رو گشاد کن منوچهر: داداشی این که تا حالا کون نداده تحمل کیرمم نداره چه برسه به دستم من: مگه من بیهوش بودم بهت نگفت کیرتو بکن توش حالش رو ببر اونم که خوابه حالیش نیست؟ منوچهر: داداشی شرمنده حق با توئه ما اشتباه کردیم بیا بیخیال این ماجرا شو هرکاری بخوای واسه جبران میکنیم من: داداش داداش نکن جون بچه ت من با تو الان کاری ندارم جبران تو باشه واسه بعد الانم از بدن و صورت تو نمیگیرم کارم تسویه حساب با بهروزه که این حرکت رو روم پیاده کرد. منوچهر: بابا بیخیال کیر من اصلا واسه کون این راست نمیشه که بخوام بکنم توش من: عیبی نداره وسایلتو بیار میخوام جوری گشادش کنی دوتا دستام بره توش منوچهر: نمیشه … من: شما بکن میشه شروع کرد به انگشت کردنش یه پنج دقیقه ای ور رفت و گفت این کونش تمیز نیست دستم بو گوه گرفت، دیدم راه نداره کثافت کاری میشه، ازش خواستم چهار تا انگشتشو بکنه توش بعد تمومش کنه وقتی داشت انگشت چهارم رو میکرد توی دیدم کیرش راست شد، گفتم آقا منوچهر الان وقتشه بکنیش، با قر و فر راضی شد رفت پشتش و شروع کردن کردن بعد چند دقیقه گفتم کافیه. فیلمی که میخواستم داشتم اتفاقا از تمام صورت و جزئیات منوچهرم فیلم گرفتم. بهروز رو تر و تمیزش کردیم و لباساشو پوشوندیم خوابوندیم روی تخت، به منوچهر گفتم هیچی به بهروز نگه و فقط بگه دوباره منو دوتایی کردن و کونمو گشاد تر کردن اونم همچنان بهت زده رفت، نفهمیده بود از کجا خورده. منم رفتم کنار بهروز خوابیدم تا اینکه دو سه ساعت بعد داشت بیدار میشد منم بیدار شدم ولی اون گیج بود و تحت تاثیر خواب آور ولی من سرحال و آگاه. ولی خودمو زدم به خواب. پاشد رفت بیرون و اومد قشنگ مخش ریده بود، اومد سمتمو تکونم داد منم آروم آروم مثلا از خواب بیدار شدم. من: بهروز بازم که من خوابم برد چرا اینجوری میشه سرم خیلی درد میکنه بهروز: چی شده؟ من کی خوابم برد؟ من: تو هم خواب بودی؟ کی بیدار شدی؟ بهروز: همین الان، چی یادته؟ من: (به دروغ) داشتم برات ساک میزدم که خوابم گرفت داشتم میخوابیدم بهت گفتم من خوابم میاد دوباره هر جوری خواستی کونم بزار بهروز: هیچی یادم نمیاد من: دوباره کونم درد میکنه، مثله اینکه کیرت جدیدا کلفت تر شده ها…، من کون دادم تو چرا دستت به کونته و گشاد راه میری؟ بهروز: نمیدونم حاجی کونم خیلی درد میکنه و میسوزه من: حتما من خواب بودم کون منو دوس نداشتی کون خودت گذاشتی(خنده) بهروز: زر نزن بخدا خیلی درد میکنه بیا ببین چی شده؟ شلوارشو کشید پایین سمتم خم شد لای کونشو باز کرد دیدم اوه اوه کونش توی وضعه ناجوریه من: پرسیدم داداش این چند روز یبوست داشتی؟ زیاد زور زدی؟ بهروز: اره، دیروز خوب شدم ولی راست میگی خیلی زور میزدم، یعنی میتونه واسه اون باشه؟ من: احتمالش زیاده، چون امروز کون منم کردی احتمالا بیشتر تحریک شده بواسیرت زده بیرون بهروز: دردش داره میگاد، بیخیال حالا من چرا خوابیدم؟ یه شیر موز درست کردیم و خوردیم و من رفتم خونه و فیلم هارو دیدم عالی شده بودن و نزدیک بیست تا فیلم یکی دو دقیقه ای. همونی که میخواستم. فرداش با موتور اومد دنبالم گفت بریم یه دکتر کونشو بررسی کنه خیلی درد داشت گویا، میدونستم بعد ۲۴ ساعت دردش کم میشه از طرفی دکتر تا ببینه ماجرا رو میفهمه و احتمال بگایی داره و اینکه ممکن بود من به هدفم که طولانی مدت بود نرسم، بهش گفتم داداش الکی میری کونتو جلو دکتر هوا میکنی کلی هم هزینه. از کون دادن بدتر نیست که؟ از من بپرس این فردا صبح خوب میشه اگه نشد فردا میریم دکتر. (بخاطر اینکه زودتر برسم به باقی خاطراتم که لحظه های جنسی و سکسی تر داره، اینجارو مختصر میگم) بعد یه هفته سرکار بودن بهروز ماجرارو واسش تعریف کردم و فیلمارو نشونش دادن یه دعوای بزن بزن هم کردیم و حدودا دو سال من رسما از جفتشون اخاذی کردم، توی اون مدت یه موتور و نزدیک چهار میلیون پول از منوچهر و بارها ماشینش واسه دور دور گرفتم ولی خیلی پاپیچش نمیشدم دیگه، هیچ وقت باهاشون سکس نکردم و بهروز رو چند باری اذیت و تهدید کردم ولی بخاطر دو سال خاطره ای که باهاش داشتم فاصله رو به مرور زیاد کردم تا حدی که دیگه بیخیال هم شدیم بعد دوسال. اینم از آخر ماجرای من و بهروز، کسی که خیلی خاطره های خوبی باهاش داشتم و عاشقش هم شده بودم ولی عشق جاش رو به نفرت داد و خیلی چیزها یادم داد برای ادامه زندگیم. رفقا درسته گرایش جنسی من این طوری هست که واستون تعریف میکنم ولی میخوام اینو بدونید شخصیت آدما از تمایلات جنسی ش کاملا متفاوته، من تقریبا تا الان که ۳۵ سالمه و دارم خاطراتمو براتون مینویسم حتی یکبار هم اجازه ندادم کسی حقمو بخوره و در برابر هر زورگویی به سبک خودم تلافی کردم و به نوعی انتقام گرفتم. این شخصیت منه و احتمالا خیلی از شماها و کسایی تمایلات جنسی شون مثل منه، ما آدم های ضعیفی نیستیم، لطفا کسی به خودش اجازه نده که فکر کنه هر کاری میتونه بدون اجازه انجام بده. بخش بعدی خاطراتم مربوط به زندگی من با دوتا پسر شهوتی به مدت ۲ ساله که همراه شد با شروع کامل زنونه پوشی من منتظر خوندن نقد و نظراتتون هستم، منتظر قسمت بعدی باشید ادامه دارد… نوشته: Armin_Golden لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
gayboys ارسال شده در 27 آبان، 2025 اشتراک گذاری ارسال شده در 27 آبان، 2025 زندگی پنهانی یک زنانه پوش متاهل (پایانی) سلام رفقا امیدوارم حالتون خوب باشه ماجراهای من و بهروز دیگه واسه همیشه بسته شد ولی حس دخترونه ی من تازه شروع شده بود. زمانی که واسه کنکور داشتم درس میخوندم بیشتر تمرکزم روی درس بود تا حس شهوتم. ولی اگه فکر میکنید میزاشتم به کونم بد بگذره سخت در اشتباهید. توی اون مدت یک سال که غالبا هم توی خونه تنها بودم و به بهانه درس خوندن نه مهمونی میرفتم با خانواده نه خیلی از خونه بیرون میرفتم، خلاصه ش براتون بگم فک نمیکنم توی دنیا کسی باشه مثل من بتونه دیلدوها و پلاگ های خونگی فوری و حرفه ای بسازه. به درجه ای از عرفان رسیده بودم یه حمام یک ساعته هم خودمو میشستم هم دوتا دیلدو برای بالا و پایین حموم واسه دوتا پوزیشن درست میکردم و آخرشم جمعشون میکردم و باقیمانده ش فقط دوتا کاندوم میموند برای معدوم کردن. سرتون رو در نیارم کونم از هر نظر فقط تشنه کیر واقعی بود و خودم میدونستم بعد کنکور میخوام چه جنده بازی هایی در بیارم. یه کار دیگه ای توی اون دو سال دائم معتادش شده بودم این بود که با موچین دونه دونه همه موهای بدنمو میکندم. کلا که بدنم مثل دخترا بدون مو بود ولی من اون پرز هارو هم می کندمشون وشده بودم عین ژله و اینکه اون موقع هجده، نوزده سالم بود و من تا به الان که ۳۵ سالمه (البته که ۲۵ بیشتر بهم نمیخوره) هم حتی یکبار بدنم رو شیو نکردم و به جز به صورتم به جایی دیگه از پوستم تیغ نخورده. جواب کنکور و انتخاب رشته اومد توی اون دوماه من یکبار تلاش کردم با یه نفر سکس کنم که خوشایند نبود تعریف نمیکنم، شایدم نوشتم براتون نمیدونم، بگذریم. اهواز قبول شدم همون رشته ای که میخواستم و اتفاقا یه شهر دور که مد نظرم بود. توی گرمای وحشتناک کارای ثبت نام و خوابگاه رو انجام دادم با مسئول خوابگاه صحبت میکردم میگفت همه اتاق ها هشت نفره ست برای شما چهار نفره و الان هم دوتا هم اتاقی داری که کلاس ها شروع بشه میان. وسایل رو گذاشتم توی اتاق و رفتم اهواز رو بگردم ببینم چه خبره اصلا پسراشون چه تیپی هستن که واقعا با تصوراتم متفاوت بود چون انتظار من این بود که همه مردم سبزه رو باشن در حالی که اینطور نبود و دختر و پسرهایی با پوست خیلی سفید هم زیاد بودن. قرار بود یه هفته ای که تا کلاس ها شروع بشه رو برگردم تهران که تصمیمم عوض شد و ترجیح دادم بمونم تا بیشتر با آب و هوا شرایط اخت بگیرم. توی اون مدت با یک دختری دوبار شام رفتیم بیرون و وقت گذروندیم حدودا ده سالی ازم بزرگتر بود و وقتی کلاس ها شروع شد دیگه ادامه ندادم رفت و آمد رو باهاش. کلاسام شروع شد و بعد از یک هفته هم اتاقی هام اومدن دوتا پسر جنوبی اصالتا عرب، ۲۲،۲۳ ساله درشت هیکل و به طرز سینمایی ای پوست تیره و اولین برخورد اینطوری بود که دست من موقع سلام و معرفی کنار دست هر دوشون مثل مثل یه بچه کوچیک بود. خیلی مودب خودشونو معرفی کردن، سمیر ۲۳ سالش بود و ترم سه ارشد فیزیولوژی و کاوه ۲۲ سالش بود ولی از سمیر هم درشت تر بود هم چهره مردونه تری داشت و اینکه همکلاسی بودن و همشهری هر دو اهل اندیمشک. برای یک نفر خالی اتاق ما متقاضی پیدا نشد و ما سه تایی توی اتاق ساکن بودیم و زمان هایی که رفتار سمیر و کاوه رو نگاه میکردم با اینکه هر دو آدمای با ادب و با تربیتی بودن و توی همون دو هفته که گذشته بود رفتار خیلی خوبی با من داشتن ولی برخوردش باهم فراتر از دوستی و احترام بود. تا اینکه یه روز اومدم دیدم سمیر ساکشو بسته و هر دو خیلی دمغ بودن و فهمیدم حال پدر سمیر خوب نیست و باید برگرده اندیمشک و با خودم گفتم خب حق دارن این قدر برای پدر سمیر ناراحت باشن و بعد از دلداری دادن همراهیش کردیم تا ماشینش و بعد متوجه شدم کاوه از اینکه سمیر داره میره خیلی ناراحته تا برای پدرش و میگفت جاش خیلی خالیه!!! بعد یه ربع از رفتنش. تقریبا ده روز بعد سمیر برگشت و بعد از سلام علیک من رفتم چند تا نوشیدنی خنک بگیرم و سی ثانیه بعد برگشتم بپرسم چه طعمی دوست دارن که تا در رو باز کردم پشمام ریخت، یجوری داشتم عاشقانه لب همو میبوسیدن که تا حالا ندیده بودم مدلشو. توی یه لحظه اتفاق افتاد اوتا من رو دیدن منم اونارو دیدم سریع در رو بستم و رفتم بیرون. نیم ساعت بعد برگشتم تا اومدم کاوه گفت اگه سوالی داری بپرس درباره چیزی که دیدی. منم گفتم به من ربطی نداره که بخوام سوال بپرسم، رفتم که راحت باشید از الان تا آخر هم هر موقع که خواستید تنها باشید فقط بهم بگید. هر دوشون از واکنشم شوکه شدن و سمیر اومد جلو گفت واقعیتش رو بخوام بگم… حرفشو قطع کردم اگه میخوای توضیح بدی گفتم که به من ارتباطی نداره ولی اگه به عنوان دوست قبولم داری و فقط میخوای اعتماد کنی و برام خاطره بگی من نوکرتم بفرما. یهو ذوق زده شد بغلم کرد بعد هم رفت پیش کاوه که اونم متعجب بود رو بغل کرد. خیلی اجازه ندادم بخوان توضیح بدم چون دوست داشتم در آینده کارهای خودمو توضیح بدم به کسی. چند روزی گذشت و اونا خیلی آروم داشت جلوی من یخشون آب میشد ولی من هنوز جلوی اونا راحت نبودم و اونا از علایقم چیزی نمیدونستن، از طرفی اونا جنوبی بودن به گرما عادت داشتن و وقتی کولر اتاق رو روشن میکردم یخ میزدن، تا اینکه یه جمعه که خیلی گرمم بود و کولرم خاموش رفتم دوش گرفتم خنک شم که کلا پنج دقیقه جواب داد و دوباره داغ کردم با خودم گفتم لباسارو بکن این دوتا برعکس همه که همیشه استایل و پوست و موی من جلب توجه میکرد براشون اینا اصلا نگاهمم نمیکنن، شلوارک و تیشرتمو در آوردم دراز کشیدم روی تخت چند ثانیه نگذشت که حس کردم کسی کنار تخته چشامو باز کردم دیدم جفتشون کنار تخت دارن بدنمو نگاه میکنن. سمیر گفت جون مادرت تو پسری بعد هر دوتاشون نگاهشون عین احمقا رفت سمت شرتم ببینن واقعا پسرم؟؟؟ پاشدم نشستم گفتم چتونه حس کردم آدمخوارید ترسیدم دهن سرویسا. کاوه: میشه به پوستت دست بزنیم؟ هر دوتاتون میخواید دست بزنید؟ دست بزنید. سمیر: بخدا تو دختری کاوه: ببخشید اینجوری اومدیم کنارت ولی خدایی خیلی بدنت دخترونه ست کپ کردیم (از تعریف هاشون خیلی خیلی خیلی داشت خوشم میومد) رفتن عقب روبروم نشستن شروع کردیم از هر دری حرف زدن و صمیمیت داشت بیشتر میشد که گفتم منم تهران یه دوست پسر داشتم بهم خیانت کرد ولی ماجرا رو تعریف نکردم و فکر کنم اینجا فکر کردن اون مفعول بوده و خیانت کرده. گذشت و شب شد خوابیدیم حدود ساعت ۲ صبح با صدای بچه ها بیدار شدم دیدم تشک انداختم روی زمین پشت تختشون پتو روشونه و اون زیر دارن وول میخورن. تمام وجودم شد شهوت، خیلی آروم چرخیدم که تا حدی که میتونم همه چیو ببینم. کامل توی دیدم بودن ولی زیر پتو چیزی مشخص نبود چند دقیقه بعد پتو یخورده رفت کنار دیدم کاوه زیر خوابیده و سمیر روشه، بازم تکون خوردناشون ادامه داشت تا پتو از روی سمیر رفت کنار کونش مشخص شد، بدنش مو داشت ولی نه پشمالو ولی کونش هیچ مویی نداشت و صاف صاف بود بیرون اتاق ما یه چراغ راهنمایی چشمک زن قرمز بود که کون سیاه و تمیز سمیر برق میزد زیر اون نور. پیش خودم گفتم اینا بی منظور جلوی من اینکار رو نکردن و صداشونم عمدی بردن بالا تا بیدار شم. آروم شورتی که پام بود رو در آوردم بی صدا خودمو کشیدم پایین تخت، زاویه دیدم تغییر کرد از زیر کون سمیر کیر بزرگ و صاف کاوه رو دیدم اصلا معلوم نبود خواب یا بیدار ولی خیلی بزرگ بود. طوری که اصلا توی دیدشون نبودم از پایین رفتم سمتشون رسیدم و قلبم داشت منفجر میشد دستمو دراز کردم تخماشو لمس کردم آبم شل شد و هر دو پریدن رو هوا… گفتم نترسید منم کاوه: نترسیم پشمام ریخته تو اون زیر چیکار میکنی؟ چیکار میکنم؟ اگه شما بیدار شید نصفه شبو همچین صحنه ای ببینید چیکار میکنید منم دارم همون کارو میکنم. سمیر: الان منظورت چیه یعنی میخوای رقیب عشقی کاوه بشی؟ کاوه: به نظرم ایشون واسه کون خود کاوه تیز کرده. (این عجیب بود برام که اینا بعد حدود یک ماه و نیم هنوز نفهمیده بودن من خانمی هستم برای خودم و اون لحظه هم فکر میکردن من میخوام بکنم!!!) گفتم: انگار اشتباه شده بزارید شفافتون کنم کاوه: بفرمایید فقط قبل اینکه بکنیمون شفاف سازی کن لطفا یه خورده دیگه خودمو کشیدم جلو بدون اینکه از دستم استفاده کنم رفتم سرمو بردم سمت کیرش از پایین سر خوابیدشو کردم توی دهنم کاوه یه نفس عمیق کشید و سمیر گفت بفرما دیگه چی؟ من نخوام شفاف سازی کنی چیکار کنم؟ گفتم: من که دلو زدم به دریا شفاف کردم خودمو براتون تصمیم با خودتونه و بلند شدم رفتم سمت تختم. دو سه دقیقه ای پچ پچ کردن و اومدن سمتم اجازه ندادم حرف بزنن کیر کاوه گرفتم کشیدم سمت خودم شروع کردم به کم کم خوردنش واقعا خیلی بزرگ بود. دوتایی داشتن پوست رو لمس میکرد و از هم لب میگرفتن هر لحظه هیجان داشت تو وجودم بالا میگرفت. تا یک هفته قبل اصلا فکرشم نمیکردم همچین صحنه ای رو. کاوه دو تا دستاشو انداخت زیر بغلم و مثل جوجه از جام بلندم کرد برد روی همون تشک روی زمین خوابوند روی کمرم و اومد روم و شروع کرد با ولع لبامو خوردن که حس کردم داره حسمو میپرونه بوسش که همون لحظه بلند شد چشم افتاد به کیرش که تازه بلند شده بود و من اولین بار اندازش رو میدیدم و بزرگترین کیری بود که دیده بوده دراز و کمی کلفت، با دیدن کیر کاوه دوباره شهوتی شدم که دیدم داره با آب دهنش با انگشت سوراخمو بازی میده، خوشم اومد چند ثانیه چشامو بستم و باز کردم دیدم کیرش توی دستش و تف زده بهش برد سمت کونم تا به خودم بجنبم اجازه حرف زدم هم نداد اومد جلوتر با رون پاهاش همه ی بدنمو خفت کرد زیرش و کیرشو گذاشت روی سوراخم و تا به خودم بیام تمام اتاق دور سرم چرخید از درد. کون نازنین من هیچ وقت اون سایز به خودش ندیده بود و اینکه اون موقع حدودا سه ماه بود هیچ چیزی توش نرفته بود. ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣠⣤⣤⣤⣄⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣴⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣷⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣧⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠃⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠉⠻⠿⠿⠿⠟⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣴⣶⣿⣿⣶⣄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢰⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣷⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣼⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢠⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡟⣿⣿⣿⣿⣧⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣤⣶⣾⣿⣶⣶⣤⡀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢠⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠀⠘⢿⣿⣿⣿⣷⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣴⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡄⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣼⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠇⠀⠀⠈⠻⣿⣿⣿⣿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢰⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠀⠀⠠⢤⣴⣌⠻⣿⣿⣿⣷⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡟⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠹⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠇⠀⣾⣿⣿⣿⣿⣦⡙⢿⣿⣿⣿⠄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡿⠟⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠀⢰⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣦⣙⣛⣋⣼⣿⣿⣶⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣯⡉⠉⠉⠁⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⠀⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡆⠀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⢻⣿⣿⣿⣿⣿⡇⢸⣿⡆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢿⣿⣿⣿⣿⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀⣠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠸⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⢿⣿⡆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢻⣿⣿⣿⡿⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀ ⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⢰⣶⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⢻⣷⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠘⣿⣿⣿⣧⣄⣀⣀⣀⣀⣀⣀⡀ ⠸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⢸⣿⣿⣿⣿⣿⣿⡇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣼⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿⣿ ⠀⠀⠉⠉⠙⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠁⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠛⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠉⠁ اصلا متوجه نشدم چند ثانیه شد ولی به دقیقه نرسید کاوه که رسما دوبرابر من هیکلش بود افتاد روم و تمام بدنم داغی آب کیرشو حس کرد و کسایی که فقط تجربه کردن می فهمن همون لحظه تمام درد کیر به اون کلفتی رو فراموش کردم و لذت بردم کیرش همچنان توی کونم بود و به قدری برام کلفت بود که کیر خودم شده بود یک سانت از باز شدن کونم ( با تجربه ها منظورمو میفهمن) سمیر اومد روی زانوش کنار ما نشست قربون صدقه کاوه رفت تازه اونجا متوجه کیر سمیر شدم که از شهوت راست کرده بود، یک کیر به شدت تپل و نه خیلی دراز اما واقعا خیلی کلفت تر از کاوه منم دستمو گذاشتم زیر تخماشو کشیدم سمت صورتم یه خورده لیسش زدم و همزمان خودم از زیر کاوه کشیدم بیرون سمیر رو خوابوندم جای خودم کنار گاوه بیهوش کمی براش خوردم و نشستم روی کیرش حرکت کاوه وحشیم کرده بود میدونستم همیت الان هم کونم زخم ولی باید کیر سمیر هم میکردم توی کونم، درد داشتم سوراخمم تنگ تنگ شده بود هرچی تلاش کردم فقط سرش رفت که بلافاصله آبش اومد کشید بیرون ریخت رو خودش. یه خورده بعد سمیر اومد کیرمو گرفت: برات میخورم تو هم ارضا بشی و گفت: راستی کاوه هیچوقت زودتر از بیست دقیقه ارضا نمیشد الان یه دقیقه آبش اومد نمی دونم این رو از رو ناراحتی می گفت را از رو چی … کیرمو کرد توی دهنش و بیدارش کرد و همه ش رو کرد توو حلقش تا اینکه آبم اومد و همش رو همون ته گلوش خالی کرد و مستقیم خورد خیلی از کارش خوشم اومد کیف کردم ولی بعد از اینکه ارضا شدم حس خوبی نداشتم، اتفاقاتی که توی نیم ساعت گذشته افتاد برام ناخوشایند مرور شد و سریع رفتم سمت تخت و خوابیدم. صبح که بیدار شدم سمیر داشت درس میخوند و کاوه هم رفته بود نون بگیره، رفتم توالت موقع دفع تازه یادم اومد دیشب چقدر وحشیانه کون دادم و مقداری هم خووون اومد که جدی نبود وقتی اومدم بیرون کاوه داشت با سمیر پچ پچ میکرد و سریع حرفشونو قطع کردن که گفتم مگه چیز پنهونی دیگه مونده بینمون از دیشب؟؟؟ کاوه گفت واقعیتش داشتم به سمیر میگفتم کار خدارو ببین توی خوابگاه دخترانه با یه دختر خوشگل هم اتاقی شدیم. (دیوث راهشو یاد گرفته بود چطور قند تو دل من آب کنه.) صبحانه رو خوردیم و رفتیم پی کارای خودمون. تا آخر ترم چندباری به کاوه و دوبار به سمیر کون دادم یه بار هم با کاوه تنها بودیم کونم گذاشت که هنوزم سمیر نمیدونه. تا اینکه ترم بعدی یه هم اتاقی جدید برامون اومد و هفته اول ترم جدید دوباره پدر سمیر مریض شد اون رفت شهرشون ولی اینبار کاوه اونقدرا هم از رفتنش ناراحت نبود!!! هم اتاقی جدیدمون اسمش امیر بود ۳۵ ساله دانشجوی داروسازی اهل روستاهای اطراف خرم آباد. از همه مون بزرگتر بود و خیلی چهره جدی داشت قد کوتاه پشمالو و کمی تپل. تا زمانی که سمیر برگرده یه بار داشتم کیر کاوه رو میخوردم که متوجه صدای اومدن امیر شدیم و سریع خودمونو جمع و جور کردیم، امیر چیزی ندید ولی واکنش و جابجایی مارو دید و خیلی تعجب کرد کلی سوال احتمالا براش ایجاد شد که ما چیکار داشتیم میکردیم. یه شب کاوه خونه دوستش دعوت بود و من و امیر تنها بودیم، شب من زودتر خوابیدم حدودا یه ساعت گذشته بود تازه خوابم داشت سنگین میشد که حس کردم دست یکی روی کونمه سرمو چرخوندم دیدم امیر لخت با یه شرت مامان دوز کنار تختم خم شده دستش روی بدنمه: چیکار میکنی امیر؟ چیزی شده؟ امیر: واقعا شرمنده م دست خودم نبود خواستم ببینم واقعی ای؟ مسخره بازیا چیه ریدم به خودم؟ چیزی مصرف میکنی؟ امروز مواد جدید ساختی زدی؟ واقعی ام یعنی چی؟ امیر: زن من اگه مثل تو بود عمرا طلاقش میدادم زن داشتی؟ کی جدا شدی؟ چرا؟ اصلا ربطش به من چیه؟ آمیر: آره داشتم، دختر عموم بود، چهار ساله جدا شدیم. جدا شدیم چون ممممممممم… بیخیال، اگه مطمئن شدی واقعی ام دیگه بخوابم. امیر: اینجوری بگم نمی تونستم اونطور که میخواد باهاش سکس کنم. واقعیتش خیلی بهش حس نداشتم. زشت و بد هیکل بود؟ مشکلش چی بود؟ امیر: نه اتفاقا خوشگل ترین دختر فامیل بود و هیکلشم مثل همه دخترای لر معمولی بود و ورزشکاری نبود. آها اینو بگو هیکل ورزشکاری دوست داشتی امیر: نه بابا. نمیدونم چطوری بگم راحت باش بگو امیر: هیچوقت نشده بود حالی که الان با دیدن بدن تو با یه شورت تنت بهم دست داد با دیدن بدن لخت اون بنده خدا هم تجربه نکرده بودم 😱 تازه از جام بلند شدم نشستم روبروش، گفتم چی شد الان؟؟؟ یعنی بخوام شفاف متوجه بشم یعنی الان تو با بدن من حشری شدی؟ امیر: آره همونطور که روبروم وایستاده بود بوی بدنش و حرفش داغم کرده بود، یه خورده سرم نزدیک بدنش کردم با شیطنت گفتم حالا میگی چیکار کنیم برای شهوتت؟؟ اجازه ندادم حرف بزنه دستمو انداختم زیر شکم تپلش لبه شورتشو گرفتم کشیدم سمت خودم بویی که حس کرده بودم بیشتر شد و بیشتر تحریکم کرد، هدایتش کردم روی تخت و همزمان شورتشو کشیدم پائین دراز کشید روی تخت کیرش خیلی کوچیک بود صورتمو بردم سمت کیر تخماش عاشق بوی کیرش شده بودم خیلی تمیز به نظر میومد ولی یه بوی داشت که دیوونه م کرده بود. همه کیرشو کردم توی دهنم، میخواستم براش ساک بزنم با دستش سرم کشید بالا دیدم نفسش بالا نمیاد و همه آبش ریخت لب دهنم و روی بدنش. پشمام ریخته بود فقط لبام به سر کیرش خورده بود که ارضا شد. کیرش اونقدر کوچیک بود که اصلا نمیشد بهش بدم و تازه فهمیدم جریان طلاقشون ربطی به میل ایشون نداشته بلکه توانایی کردن زنشو نداشته بنده خدا. همونجا خوابش برد و منم رفتم رو تخت کاوه خوابیدم. صبح قبل اینکه بچه ها بیان بیدارش کردم خودشو جمع و جور کنه گفتم حواسش باشه سوتی نده، موقع صبحانه گفت میشه تا بچه ها نرسیدن برام ساک بزنی؟؟؟ چشام گرد شد، گفتم نظرت چیه دیشب من برات خوردم الانم تو برای من بخوری؟؟؟الکی یه چی گفتم روشو کم کنم که گفت باشه قبوله و پاشد اومد سمتم کمربندمو باز کرد و گفت کیرتم مثل خودت استثناییه، یخورده خورد و بلند شد شلوار خودشم کشید پایین گفت میشه یه خواهشی کنم؟؟؟ فکر کردم میخواد دوباره براش بخورم عین خروس دوباره سه سوته آبش بیاد. گفتم بفرما امیر: میشه خواهش کنم کیرتو بکنی توی کونم؟؟؟ دارم دیوونه میشم. شک زده نگاهش کردم: جدی داری میگی یا ایسگامو گرفتی؟ 😯 امیر: جدی میگم الانم خودمو تمیز کردم خیالت راحت باشه. بچه ها هم که تا هفت نمیرسن یه ساعت وقت داریم. چطوری خیالم راحت باشه؟؟ بعدشم من اصلا چرا باید بکنمت؟ اینکاره ای کلا؟ امیر: هم خودمو شستم هم کاندوم دارم. اگه منظورت از اینکاره کونی بودنه؟ آره کونیم ولی الان یه ساله ندادم. داشتم کم کم راضی میشدم کاوه زنگ زد رو گوشیم گفت این پسره هنوز نرفته دانشگاه؟ یجوری بپیچونش سمیر رفته خرید بیام خوابگاه تنها باشیم 🤩 منم که عاشق کیر کاوه شده بودم و میدونستم اگه امیر رو بکنم و ارضا بشم حس دادنم به کاوه میپره، به امیر گفتم یه کاری برام پیش اومده منو برسون لطفا خیابون نادری، به کاوه هم گفتم بیاد دنبالم. عملیات موفق بود و با کاوه برگشتیم اتاق، من رفتم خودمو آماده کردم اومدم بیرون کاوه گفت واست سورپرایز دارم. گفتم: کادو گرفتی برام؟ سوغاتی؟ کاوه بله، یه نایلون توی کوله م هست برش دار توی نایلون چند تا جوراب نازک زنونه سفید و سیاه بود 🥹 اینا دیگه چیه؟ برای من؟ بپوشم یعنی؟؟؟؟؟ 😍 کاوه: میشه اول سیاهه رو پات کنی؟؟؟ از لحظه ای گرفتمش دستم نوع تپش قلبم عوض شد، گفتم لعنت بهت کاوه حالم خراب شد کاوه: وای منو ببخش نمیخواستم ناراحتت کنم فقط فکر کردم خیلی بهت میاد نه دیوونه ناراحت نشدم حشری شدم کاوه: جووووووووووووووون پس زود باش بپوش جورابامو پام کردم داشتم دیوونه میشدم نفسم بالا نمیومد که از پشتش یچی درآورد گفت سورپرایز اصلی اینجاست یه شورت توری نازک سیاه همونجا ازم یه آبی خارج شد و بازم هیجانی شد همه وجودم شورتو پام کردم تو اتاق راه میرفتم انگار تازه متولد شده بودم ذوقی رو تجربه میکردم بی سابقه. من: کاوه بخاطر این حسی که تو باعث شدی تجربه کنم امروز هرکاری دوست داری باهام بکن فک کن زنتم و امشب هم شب عروسیت. کاوه هم کمتر از من ذوق نداشت. دائم با کیرش داشت ور میرفت. کاوه: تو میدونی من چطوری دوست دارم؟ آره کاوه: اذیت نمیشی شب عروسیمون؟ الان نه اذیت نمیشم کاوه: پس از الان یه کلمه هم حرف نزن و فقط اطاعت کن 😈 میدونستم قراره جر م بده ولی همه بدنم آماده بود هرکاری دوس داره باهام بکنه 🤗 بلند شد اومد سمتم، قدش طوری بود که روبروی هم چشمای من جلوی سینه ش میشد از شونه ام چرخوندم و شلوار و شورتشو درآورد و سر کیرش و سوراخش رو تف زد، بدون اینکه با انگشت سعی کنه یه خورده گشادم کنه سر کیرشو گذاشت و دستشو گذاشت روی گردنم خمم کرد و بلافاصله نصف کیرشو فرستاد توی کونم بی اختیار خواستم داد بزنم که با دست جلوی دهنمو گرفت، این باعث شد انگار خوشش بیاد کیرشو بیشتر فرستاد توم. کم کم با ریتم تلمبه هاش به سمت زمین و استایل داگی رفتیم همه کیرش رو هر بار می برد توو و میاورد بیرون چشام سیاهی میرفت که یهو با سرعت خیلی بیشتر کشید بیرون و رفت عقب از این کارش هم دردم اومد و سوختم هم کپ کردم چرخیدم دیدم عین جن زده ها داره پشت من روی زمین رو نگاه میکنه از ترس ریده بودم به خودم که پشت سرم چه جونوریه که کاوه انقدر ترسیده با کلی ترس سرمو چرخوندم سمت نگاه کاوه باورم نمیشد امیر زیر تخت با اون هیکلش مخفی شده بود چند ثانیه طول کشید تا به خودمون بیایم و برینیم بهش. کاوه: مادر جنده ی بی ناموس چرا اینجا قایم شدی؟ من: کاوه جان ایشون هم گرایش به دادن داره و چهار ساله از زنش جدا شده چون کیرش کوچیکه و نمی تونسته بکنتش الان هم با یه دختره حشری توی کلاسشون دوسته که ۱۹ سالشه ولی تا حالا نکردش. همه اینا رو از دیشب بهم گفته، راستی ازم خواست بکنمش که تو زنگ زدی به بارم خواستم براش بخورم مثل خروس دو ثانیه آبش اومد. کاوه از درون به خاطر لحن گزارش من داشت پاره میشد از خنده ولی خواست جدی بمونه، دستشو گرفت از زیر تخت کشید بیرون گفت بیا بیرون ببینم پفیوز کاوه: گوشیت کجاست؟ امیر: توی جیبم کاوه: بازش کن برو توی گالری امیر: چرا؟ شخصیه کاوه: میخوام ببینم ازمون فیلم نگرفته باشی. بازش میکنی یا گوشیتو بکنم توو کونت؟ امیر گوشی رو باز کرد و کاوه ازش گرفت، بعد هم بلندش کرد برد سمت در گفت میری بیرون تا ساعت ۹ شب هم بر نمی گردی. بیرونش کرد و در و هم پشت سرش بست واقعیتش من هنوز توی شک بودم که دیدم کاوه داره توی گوشی امیر میگرده ببینه که فیلم گرفته ازمون یا نه. کاوه: پشمام، بیا اینارو ببین آرمین، این دختررو من میشناسم توو دانشگاه، خیلی ریزه میزه و خوشگله. این چطور با این کونی رفیق شده؟ همین که رسیدم سر گوشی دختره رو ببینم کاوه رسید به عکسهای نود دختره. کاوه: آرمین الان میرینم به خودم. این دختره کصخل چرا به این تاپاله این عکسها رو داده؟ بعد کاوه رفت توی ویچت و توی چت ها یه دختر بود به اسم معصومه که با یه قلب سیو شده بود. توی چتشون همه عکسها بود و امیر یجا گفته بود بهش مال من خیلی کوچیکه و روم نمیشه نشونت بدم. بعد کلی مکالمه عکس کیر کوچیکش رو فرستاده بود، اونم بعد از کلی مقدمه چینی به شوخی البته گفته بود: من که عاشق خودت و شخصیتتم ولی فکر کنم باید برام یه کیر بزرگ پیدا کنی. کاوه رو بهم کرد گفت جون آرمین کارمون در اومد :) خیلی با حوصله حدود سه ساعت قفلی زد روی گوشی و هرچی نیاز داشت رو اسکرین گرفت و برای خودش فرستاد. منم توی این تایم تقریبا دائم کیر خوابیده کاوه رو میخوردم و باهاش بازی میکردم. کاوه: آرمین امشب که کوفتمون شد، ولی عوضش حس میکنم داستان های جدیدی داریم فعلا پاشو بریم بیرون هوا خنکه یه فری بخوریم آماده شدیم و گوشی امیر رو هم گذاشتیم خوابگاه اومدیم بیرون، امیر محوطه بیرون خوابگاه منتظر بود که برگرده تا ما رو دید اومد گفت گوشیم، کاوه گفت دیدم فیلم نگرفتی گذاشتم روو تختت، دو ساعت دیگه برمی گردیم صحبت می کنیم. توی مسیر دائم نقشه ها پراکنده به ذهن کاوه میومد و همشو مطرح می کرد مثلا حتی درباره سایز سوراخ کون دختر ریزه و سبزه چقدر تنگه، طوری دست یافته خودش رو تصور میکرد که می گفت حتما باکره است باید از پشت بکنمش. (کاوه بارها گفته بود اصلا از کس کردن خوشش نمیاد) وقتی برگشتیم امیر منتظر بود برای دید زدنش سرزنش بشه ولی کاوه بی مقدمه مثل مدل فرو کردن کیرش توی کون من گفت: امیر یادته به معصومه قول دادی یه کیر درست حسابی تدارک ببینی و از اونجایی که صبح هم کیر من رو حسابی دید زدی، درباره ش نظرت چیه با معصومه صحبت کنی؟ امیر: شما چت های من خوندید؟ ازتون شکایت میکنم. (خودش میدونست زر میزنه) کاوه: آره خوندیم. همه اسکرین هایی که الان تو گالریت هست همه ی عکسهایی که کیفیتشون خوب بود رو منم الان دارم، آرمین هم داره. امیر: میخوای اخاذی کنی؟ کاوه: کصخلی؟ عکسها و حرفاشون قشنگ بود نگه داشتم یادگاری. امیر: الان که چی؟ چی میخوای؟ کاوه: الان؟ الان رو بیخیال، از این به بعد من، آرمین و سمیر هرچی گفتیم فقط بگو چشم تا زمانی که تصمیم بگیریم این کار صبحت رو ببخشیم. اصلا میدونی صبح با این کارت چه ضربه احساسی به من و آرمین زدی؟ امیر: الان چیکار کنم؟ کاوه: هرکاری دوست داری. اگه کاریت داشتیم خبرت میکنیم. یه لحظه دلم براش سوخت. توی بد موقعیتی بود. با هدف دیگه ای اومده بود جلو ولی الان از همون هدفش هم که دادن بود دور تر شده بود و تازه ماجرای معصومه هم اضافه شده بود. یه ماه گذشت توی این مدت همه خواسته کاوه از امیر آماده کردن ذهن معصومه واسه کیر کاوه بود و ما فکر میکردیم امیر داره زمینه چینی میکنه، سمیر تازه برگشته بود و ماجرا رو گفته بودیم بهش. توی اون مدت امیر چندبار سعی کرد موقعی که با من تنها بود ارتباط جنسی بگیره که راه ندادم. خلاصه یه روز کاوه اومد گفت: بچه ها توی این هفته سه بار جلوی دانشگاه یه یارو با یه پاترول میاد دنبال امیر و معصومه باهم میرن. دقیقا همون شب ها هم امیر خیلی دیر و خسته اومده اتاق. منظورش را فهمیده بودیم که گفت باید توی گوشیش رو ببینیم و گفتم من رمزشو میدونم. همون شب وقتی خواب بود کاوه دوباره کل چتاشو خوند و اسکرین گرفت. کاملا روشن شد برامون که پسره همون کیر درست حسابی ایه که معصومه میخواسته با این فرق، به جای اینکه امیر پیداش کنه خود معصومه آورده بودش و اسم اون هم امیرعلی بوده و عاشق کون تپل امیر شده و اینم فهمیدیم که برعکس تصور کاوه که فکر میکرد معصومه باکره ست و توفیق اجباری میتونه به کونش برسه اینطور بود که از پشت تا حالا نداده و کصش رو هم تازگی ها همین امیرعلی توی هفته گذشته افتتاح کرده. همه ی وجود کاوه شده بود نقشه کشیدن واسه فانتزی ای که هزار بار برامون تعریف کرده بود، اینکه همزمان من و سمیر و معصومه رو بکنه هر سه تامون هم فقط کونمون رو. اصلا امیر هم به یه ورش نبود فقط وسیله ای میدیدش برای رسیدن به یه تجربه جدید با معصومه. صبح کاوه دوباره به سبک خودش مستقیم رفت سر اصل مطلب و بدون حاشیه به امیر گفت زنگ بزن معصومه بگو خودت کیر درست حسابی پیدا کردی دیگه نیازی به امیرعلی نیست، امیر واقعا مشخص بود داره سکته میکنه از شدت غافلگیری کاوه: البته اگه خودت میخوای با امیرعلی باشی به خودت مربوطه ولی به جون عزیزم قسم اگه یه بار دیگه کیر امیرعلی به دختره بخوره هرچی ازت دارمو پخش میکنم به منم مربوط نیست چطوری میخوای موضوع رو حل کنی. از هر راهی که میدونی استفاده کن فقط خیلی وقت نداری. داری توی دلت میگی گوه خوردی که اون روز زیر تخت قایم شدی؟ آره گوه خوردی. پاشو معصومه رو از برنامه جدید مطلع کن امیر بعد چند دقیقه مقاومت و بهونه آوردن به این نتیجه رسید که راهی نداره و زودتر باید دنبال راهش بگرده تا خواسته کاوه رو عملی کنه. غروب امیر زنگ زد به من و با خوشحالی گفت دیشب معصومه خودش با امیرعلی شدیدا دعواشون شده طرف زنم داشته و اوضاع داشته تابلو میشده که الانم بلاکش کرده و برنامه خودمونم بهش گفتم و تقریبا ردیفه فقط ما می رفتیم خونه امیرعلی، مکان نداریم چیکار می کنید؟ گفتم یعنی اوکی داد که گفت نه هنوز ولی بهش گفتم خودم یکیو سراغ دارم از امیرعلی بهتر، که واکنشی نشون نداد، گفتم ریدی، هروقت اوکی قطعی گرفتی خبر بده، مکان هم ردیفه. قطع کردم ماجرا رو گفتم کاوه گفت حله مکان هم جوره. سمیر: کجا؟ کاوه: فردا میثم داره میره تهران کلید خونه ش رو قراره شب بیاد بده حواسم به خونه ش باشه، خدا داره همه چیو جور میکنه من: امیر رو میخوای چیکار کنی؟ کاوه: برای امیر هم برنامه دارم، تا صبح باید بره دنبال یکی بگرده بکنش آخرشم مجبوره خودشو به یه جق مهمون کنه سه روز گذشت تا امیر بعد از چندبار عکس کاوه و ما رو به معصومه نشون دادن و اینکه ما بی خطریم و فقط کاوه فاعل جمع هست رضایت داد بیاد. جمعه صبح ساعت ۶ زیتون قرار داشتیم، امیر و معصومه با یه پژو اومدن ما هم با ماشین کاوه، به اصرار کاوه با یه ماشین رفتیم که توی محل دوستش جلب توجه نکنیم، کاوه و امیر جلو نشستن ما سه تا جمع و جور بودیم عقب نشستیم. ده دقیقه توی مسیر بودیم که کاوه نگه داشت در گوش امیر یه چیزی آروم گفت بعد بلند گفت بیا داداش اینم کارت. امیر: کارت هست فقط … کاوه حرفشو قطع کرد: داداش فقط کار خودته به نظرم که زودتر بجنب امیر پیاده شد وقتی داخل داروخانه شد کاوه خیلی بی صدا حرکت کرد توی کوچه پس کوچه ها و معصومه بلافاصله احساس ترس کرد، کاوه نگه داشت: معصومه جون نترس عزیزم هیچی از برنامه تغییر نکرده جز حذف امیر برای اینبار چون باید برای یه کاری تنبیه بشه. معصومه هیچی نفهمید فقط ترسیده بود، که یهو همراه با هم غافلگیر شدیم، کاوه با ریموت در پارکینگ خونه لوکسی که جلوش وایسادم رو زد باز شد دو تا کوچه اونورتر از جایی که امیر رو پیچوند، یه خورده انگار استرس دختره کم شد و من هم حس کردم داره کنجکاو میشه، کلا مشخص بود دختر نترسی هست و البته که توی اون تقریبا نیم ساعت متوجه شده بود من و سمیر براش خطری نداریم و احتمالا از پس کاوه هم میتونه بر بیاد. رسیدیم به واحد هممون یه جوری محو خونه شده بودیم، از جمله معصومه که کلا امیر و ترس رو فراموش کرده بود و به سمت دکوری های خانه جذب شده بود. من و امیر یه سورپرایز داشتیم که دختره و سمیر خبر نداشتن اونم اینکه من اون کادوی کاوه رو پوشیده بودم رفتم توی اتاق تا آماده شم، شاید باورتون نشه ولی ته دلم داشتم تلاش میکردم از معصومه که یه دختر واقعیه بهتر باشم و نظر کاوه رو بازم جلب خودم کنم کلا اونشب انگار هدفم این بود. آماده شدم و جوراب و شورت توری سیاه تنم داشت خودمو دیوونه میکرد. از اتاق اومدم بیرون سمیر روش به من بود شوکه شد و معصومه برگشت به سمت نگاه خیره سمیر درجا پرسیدم: چطورم؟ سمیر: پشممممممممام داشتم کیف میکردم با نگاهشون که معصومه اومد سمتم دستمو گرفت انگشتامو آورد بالا چیزی گفت که آخرین چیزی بود که انتظار داشتم: لاک آوردم میزاری برات لاک بزنم؟ خیلی باهاش حال کردم. ولی خیلی عجیب بود که دیگه هیچ استرس یا حتی هیجانی نداشت چیزی که حتی سمیر و کاوه و خودم هم به وضوح بنا به تجربه شرایط شدید داشتیم ولی برای اون خیلی سریع عادی شده بود فضای موجود. گفتم آره دوست دارم بزن برام، کاوه رفته بود توو خونه می چرخید و نمیدونم چیکار میکرد به سمیر گفتم بیا تو هم بزن گفت من خوشم نمیاد. سمیر گی دوطرفه رو دوست داشت که توی پوزیشن بات، گی مطلق بود یعنی به صورت سنتی تمایل شدید به مرد های قوی داشت و خودش هم حس زنونه نداره ولی توی پوزیشن تاپ کسایی مثل من رو دوست داشت و به شدت تحریک می شد ولی واقعا هیچ حسی به بدن دخترا نداشت. رفتیم توی اتاق معصومه سریع کوله ی کوچیکش رو باز کرد و همزمان لباس های تنش رو در آورد یه نیم تنه تنش موند و یه شورت خیلی سکسی تا بالای رونش. سریع سه رنگ لاک آورد نشست روی تخت کنارم گفت کدوم دوست داری؟ فرصت نداد جواب بدم، گفت پوستت سفیده، ستی که پوشیدی هم مشکی خیلی بهت میاد. محو خل بازیش شده بودم اصلا براش مهم نبود توی چه شرایطیه و قراره چی بشه اصلا به موضوع سکس امشبش انگار فکر نمی کرد. منم درگیر یه حس جدید بودم یه دختر به شدت خوشگل و بانمک و خونگرم تقریبا نیمه برهنه جلوم بود، بدنش هم خوشرنگ و خوشبو بود هم اندام بچگونه و ظریفش خیلی جذاب بود و من تقریبا هیچی ازش نمی دونستم، تا به خودم بیام یه دستمو لاک سیاه براق زده بود، دستامو دیدم داشتم دیوونه میشدم واقعا. دوتا دست و پاهام رو خیلی تمیز و سریع زد گفت یه رژ لب کم داری. بزنم؟؟؟ خوشم اومده بود برام یه رژ قرمز جیغ زد، سنگینی و چربی رژ روی لبم بازم حس جدید بود خیلی هم حال نکردم تا اینکه توی آینه خودمو دیدم دو طرف موهام هم برام گیره زده بود تا صورتم کامل پیدا باشه. حس اون لحظه ای که رفتیم اتاق کناری تا من خودم رو توی آینه قدی ببینم رو اگه بخوام توضیح بدم باید پنج قسمت کامل درباره ش بنویسم. رسیدم جلوی آینه و اونجا انگار تمام هویتم تغییر کرد و طوری از خودم و بدنم لذت بردم توی لباس دخترونه که هیچوقت توی عمرم با لباس و بدن پسرونه م تجربه نکردم. یهو به خودم اومدم متوجه معصومه شدم که از پشت دستاش رو دور کمرم حلقه کرده طوری که انگار سالهاست من رو میشناسه و من هم داشتم کامل این حس رو ازش میگرفتم که با صدای بچه ها توی پذیرایی وارد فضای اونها شدیم. کاوه وقتی مارو دید رو به سمیر: خدا وکیلی ما مردیم و این خونه بهشته و شما دو تا حوری های من؟ یا دارم خواب میبینم؟ بیا یکی بزن تو گوشم کاکا انگار به سمیر برخورد که کاوه توی بهشتش اونو نادیده گرفته بود، البته که بعد از حدود چهل دقیقه که رسیده بودیم یعنی تازه ساعت هفت و نیم صبح بود همه به جز سمیر لباس هامون هم عوض کرده بودیم و من لاک و رژ هم زده بودم و کاوه حتی بساط خوراکی و مشروب چیده بود ولی سمیر همون جوری با لباس هایی که از بیرون اومده بودیم نشسته بود اونجا. کلا هم به خاطر سلامتی پدرش هم مقداری عدم هضم شرایط جدید و حسادت ناخواسته یخورده فاز عن داشت اون مدت. کاوه یه شلوارک و یه آستین حلقه ای تنش بود اومد روی مبل سه نفره پذیرایی نشست دست منم گرفت نشوند کنارش گفت بیا ببینم عروس قشنگم. سمت معصومه گفت میدونی چرا امیر رو تنبیه کردیم؟ چون شب عروسی من و آرمین رو با قایم شدن زیر تخت خوابگاه خراب کرد و البته که باعث شد الان تو هم بشی عروس خودم. معصومه: یه موقع رو دل نکنی دوتا دوتا، تازه من هنوز متوجه همه چی نشدم، نقش آقا سمیر چیه؟ سمیر: من نخودی ام کاوه: سمیر بهترین دوست منه و منم بهترین دوست سمیر. الان یه خورده از بیرون ذهنش درگیره بعدا بهتر با هم آشنا می شوید. سمیر(زیر لب): همیشه بلده چطور حرف بزنه کاوه: معصومه چی توی این امیر پلشت دیدی باهاش دوست شدی؟ کاوه خیلی رک همیشه میره سر اصل مطلب ولی با کمال تعجب دختره هم با اعتماد به نفس البته طوری که قبلا هم انگار به این سوال جواب داده باشه گفت پسر با شخصیته ولی از روز اول میدونستم از نظر جنسی چه کاره است و اینم میدونستم حامی فوق العاده میتونه باشه که بود هم از نظر عاطفی هم مالی و هم مسائل جنسی. کم کم داشت از معصومه بیشتر خوشم میومد و موقع حرف زدن حرکت لب هاش تحریکم میکرد. تا حالا واقعا جز بدن خودم و کیرهایی که دیدم مطلقا هیچ چیزی تحریکم نکرده بود حتی اندام مردانه پارتنر هایی که داشتم و بهشون دادم. فقط کیر و بوی کیرشون تحریکم کرده بود تا اینکه معصومه با لب های کوچولو روی صورت گرد و سبزه ش یه حس جدید رو توی وجودم داشت بیدار میکرد. معصومه هم با اشاره های دست و بدن کاوه حین صحبت هایش اومد اونورش. کاوه: ببخشید ولی به نظرم در حال حاضر کون لق امیر، بزار به کارای بدش الان فکر کنه، امروز هم باهات کاری میکنم که همیشه اول برای من باشی و اگه کس دیگه ای بود اولویت دومت باشه معصومه: تو چرا انقدر با تهدید و از بالا صحبت میکنی؟ بیا پایین باهم بیشتر خوش میگذره. اگه من الان اینجام یه موقع فکر نکنی چون ازت ترسیدم تا اینجا اومدم، بدون که اومدم چون دلم خواسته و اگه دلم بخواد برم هم هیچ کدوم اینکاره نیستید جلومو بگیرید بچه مثبتا راست میگفت ما اصلا اهل گانگستر بازی نبودیم و خودمون هم پشمامون از شرایطی که انقدر یهویی جور شد ریخته بود و معصومه هم قطعا متوجه بود استرس ما بیشتره ولی اون انگار تجربه اولش نبود بین چند تا مرد باشه. کاوه شل کرد گفت حق با توئه. صبحانه خوردی؟ ما خوردیم اگه تو هم خوردی یخورده مشروب بخوریم صحبت کنیم دو سه پیک خوردیم سیگار کشیدیم سمیر فاز عنش زد بالا و کرد توو غم. کاوه دید اوضاع خیطه بردش توی یکی از اتاقا دکمه ش رو زد اونم خوابید. تا کاوه برگرده من که نفهمیدم چطوری ولی معصومه داشت لبمو خیلی آروم و سکسی میخورد من تا اون روز واقعا از لب گرفتن از هیچ کسی حس خوبی نداشتم تا طعم لبای معصومه رو چشیدم و اولین بار کیرم کامل راست شده بود باورم نمیشد هیچوقت کیرم حتی برای بدن خودم که بیشتر از هرچیزی تحریکم میکرد اینطوری راست نشده بود. کاوه: چه خبرتونه قرار بود اول حرف بزنیم تا من رفتم چتونه؟؟؟ ما همینطور که ادامه میدادیم کاوه هم اومد سمتمون با اشاره دست معصومه سرشو آورد بین سر ما اول لب های همو خوردن بعد کاوه اومد سمت لب من بلافاصله بعد تماس باز همون حس قبلی به لب گرفتن اومد سراغم. کاوه میدونست دوست ندارم ادامه نداد و رفت سمت لب معصومه و با دستش رون و بدنمو لمس میکرد. آروم آروم مارو جدا کرد و نشست بینمون روی مبل. یه خورده به لب بازیشون گذشت تا اینکه کاوه کشوندش روی خودش تا راحت تر ببوستش و بمالتش. من ناخودآگاه رفتم پشت معصومه، تا اون موقع از پشت ندیده بودمش. کونش خیلی گرد و خوشگل بود. رون پاشو لمس کردم دستشو آورد پشت دستمو گرفت برد سمت شورتش، هیجانی داشتم که موقع دادنم توی کلوپ داشتم، شورتش رو کشیدم پایین. زانوهاش روی زمین بود و تقریبا رفته بود سراغ شورت و کیر کاوه. هر سه تامون توی دنیای کاملا متفاوت خودمون بودیم، بوی کصش محشر بود مشخص بود برای خوشبو تر شدن از یه عطر سکسی هم استفاده کرده بود. اینبار با اشاره دستش سرمو بردم جلو تر موهامو گرفت برد سمت کصش. خیلی از حرکتش خوشم اومد با اینکه داشت به کیر کاوه سرویس میداد ولی انگار همه حواسش به من بود. تا حالا انقدر از نزدیک کس یه دختر رو ندیده بودم فقط از بچگی کس تمام عمه و زن عمو و دختراشون رو از زیر در توالت خونه مادر بزرگم دیده بودم که همیشه از نظرم چندش بودن. ولی برای این دختر کلا چیز دیگه ای بود. خیلی آروم شروع کردم از پشت بوسش کردن. بدن خود من ریز بود ولی اینطوری بگم که اون سی درصد از من هم کوچک تر بود. دیگه داشت کیر کاوه رو براش کامل میخورد و یه کاندوم میذاشت براش منم داشتم با آنالیز صدای ناله ش یاد میگرفتم که چطور با زبونم بیشتر تحریکش کنم، سوراخ کونش به حدی کوچیک بود انگار داشتم کون یه دختر بچه هفت ساله رو نگاه میکردم. کاوه: معصومه جونم کیرم برای دهنت بزرگه نظرت چیه بریم سراغ اونجایی که من عاشقشم؟؟ میدونی که منظورم چیه؟ حتما امیر بهت گفته چرا من دوست دختر ندارم عوضش دوتا دوست پسر خوشگل دارم اولین بار بود میدیدم کاوه داره برای چیزی مقدمه چینی میکنه. از طرفی من داشتم سوراخشو میدیدم عمرا میتونست کیر کاوه رو تو خودش جا بده. معصومه خیلی جدی گفت: اگه منظورت اینه که دلت کون میخواد که برات متاسفم چون از این خبرا نیست کاوه: اخبار رو که از قبل نمیگن باید اتفاقی افتاده باشه الان خبری نیست بلند شد عین جوجه بلندش کرد، اصلا زورش به تقلا هم نمی رسید، کاوه برگشت به تنظیمات کارخانه کیرشو گرفت دستش که فرو کنه توی کون تنگه بچه. یهو خودش متوجه شد که اوه اوه چقدر ظریف و کوچیکه و حتی کصش هم از کون من تنگ تره. معصومه داشت با حرف سعی میکرد که منصرفش کنه که یهو توی صدم ثانیه آه و ناله ش بلند شد، دیدم کاوه یخورده بیشتر از سر کیرشو از پشت کرده توی کصشو هردوتا داشتن دیوونه میشدن با دیدن این صحنه یه آب شفاف بی اختیار روونه شد و ریخت روی رون و جورابم. معصومه: بکن کاوه بکن بیشترشو میخوام… کیرت خیلی خوبه لعنتی بکن حرفاش دیوونه م کرده بود و ترکیب بوی هر دوتاشون رو هم دوست داشتم سرم رو بردم زیرکسش. داشتم چیکار میکردم؟؟ هیچ کنترلی روی خودم نداشتم، با زبونم آب کصشو شروع کردم به لیس زدن. کاوه: دلم کون میخواد… معصومه: گفتم که از این خبرا نیست. ضدحال نشو جون مادرت کاوه کیرشو درآورد همونجا که سرم نزدیک بود کیرشو گذاشت توی دهنم و بدون عقب بردن فقط آروم هلش میداد جلو هرچی عق میزدم به کارش ادامه میداد تا اینکه با وجود احتمال خفگیم کیرشو تا ته کرد توی گلوم و کشید بیرون. از چشام و دهنم آب بود که راه افتاد. تازه داشتم با ساک زدنه حال میکردم و حس خفگیش رفته بود و دوباره دلم میخواست کیرشو بکنه دهنم با دستش معصومه رو جوری هدایت کرد که کصش اومد روی صورتم و سرم روی زمین. پاهامو به صورت فرغونی گرفت و کیرشو با آب کس معصومه و دهن خودم بی مقدمه فرو کرد توی کونم، دیگه با این مدل سکسش ارتباط گرفته بودم و واقعا کیف میکردم مخصوصا وقتی دردش می خوابید. من همیشه موقع دادن کیرم مثل دودول بچه دوساله کوچیک میشه ولی اینبار حضور معصومه باعث شده بود کیرم از همیشه بلندتر و استوار تر باشه طوری که تا حالا خودم ندیده بودمش. کاوه به عنوان کارگردان صحنه معصومه رو از کمر هدایتش کرد سمت کیر من، اونم که کصش خیس خیس بود از خدا خواسته نشست روی کیرم. کصش اونقدر خیس بود که با وجود تنگیش هیچ چیزی جز حرارتش احساس نکردم، به قدری داغ بود که وقتی که کامل نشست روی بدنم فقط صدای فریاد بی اختیارمو یادمه که با تمام وجود توی کصش ارضا شدم و نبض کونم و حس و انرژی اون لحظه باعث شد کاوه هم با یه صدای شبیه من ولی مردونه تر تمام آبش رو توی کاندوم توی کونم خالی کرد. معصومه با صدای ما خیلی تحریک شد شروع کرد روی کیرم بالا و پایین کردن، بر خلاف همیشه اینبار بعد از اینکه ارضا شدم نه تنها حسم نپرید بلکه کیرم هم همچنان استوار داشت کارشو انجام میداد و کاوه هم از من کشید بیرون و ولو شد روی زمین. چند دقیقه فرمون کامل دست معصومه بود تا اینکه اونم صداش بلند شد کصش جوری تنگ شد که کیرم داشت میشکست. حدود یک دقیقه تمام عضلات بدنش گره خورده بود به تنم. خودشو کشید روی مبل ولو شد و من روی زمین به همون مبل تکیه دادم، کاوه روی زمین تقریبا خواب بود یعنی جون نداشت واقعا. چند دقیقه ای گذشت ولی کیر من هنوز همون جوری سیخ سیخ بود، تا حالا اینطور ندیده بودمش البته الان توی این سن بهش مسلطم. معصومه بدون حرف زدن، زد به شونه م و با شیطنت ریزی خندید. بازم یه خورده گذشت کیر من نخوابید، معصومه طوری که حس کردم حس مسئولیت داره اومد توی همون پوزیشن قبلی کصشو تنظیم کرد نشست روشو یخورده توی همون حالت چپ و راست کرد، با دستش هم آب کصش مالید به کونش، بلند شد کیرمو گرفت دستش دم گوشم گفت عاشقت شدم. کیرمو گذاشت روی سوراخ کونش یه کوچولو نشست همه چشاش پر اشک شد. پا شد با عجله توی پیک مشروب رو پر کرد یه نفس سر کشید اومد لبامو بوسید گفت اینم مزه. واقعا مسخرم کرده بود اصلا حس قشنگم مربوط به مسائل جنسی نبود حسش میکردم. دوباره کار قبلیشو تکرار کرد با کصش نشست روی کیرم و اینبار وقتی با یه دست کیرمو دم سوراخش گرفته بود با دست دیگه اومد روی سینه م و چونه م رو گرفت و لبشو چسبوند به لبم، همزمان بدون معطلی همونطوری که کاوه ناگهانی کیرش کرد توی کون من اینبار معصومه نشست تا ته روی کیر من و بی اختیار یه جیغ کشید و لبای منو در حد زخم شدن گاز گرفت، من هم دیوونه شده بودم مثل اولین بار که کیرم وارد کصش شد و آنی ارضا شدم این بار هم توی کونش ارضا شدمو داد زدم با این تفاوت که کیرم بلافاصله کوچیک شد و از کونش پرید بیرون، وقتی چشممون به کیر من افتاد دیدیم روش خونیه که خورده به سوراخ معصومه آسیب زده بود کیرم. ساعت حدودا یازده شده بود سمیر از اتاق اومد بیرون کاوه یخورده سرحال شده بود و معصومه حمام بود. سمیر یخورده از فاز عنش فاصله گرفته بود و داشت از تیپ منو حتی بدن دختره تعریف میکرد. لباس راحتی هاشو هم بالاخره پوشیده بود، حس کردم دلش سکس میخواد و میدونستم وقتی اینجوری ازم تعریف میکنه دلش میخواد بکنه. منم خلاف گذشته با اینکه دوبار ارضا شده بودم ولی انگار هنوز تشنه بودم. از طرفی میدونستم کاوه تا دو سه ساعت دیگه آماده راند بعدی نمیشه. سمیر رو صدا کردم که بیاد توی اتاق کمکم لباس عوض کنم تا اومد توی اتاق برای اینکه به اونم خوش بگذره بی مقدمه شورتشو مثلا بی صدا و قایمکی کشیدم پایین کیر کوچیکشو تا ته کردم توو حلقم کامل بلند شد قبل اینکه بخواد ارضا شه و من تو کف بمونم خوابوندمش روی تخت رفتم روش نشستم روی کیرش، کیرش اون چیزی نبود که اون لحظه راضیم کنه واقعا. عین خروس هم یک دقیقه نشد آبشو توی کونم خالی کرد و وا رفت دیوث. من هنوز توو کف بودم طوری وحشی شده بودم که باورم نمیشد. کاوه رفته بود یه حمام دیگه دوش بگیره پاشدم رفتم سمت حمام پیش معصومه، بدون اینکه برنامه ریزی کرده باشم بازم معصومه بود که قرار بود کونمو حال بیاره. یخورده با هم ور رفتیم و واقعا داشتم لذت میبردم ازش تا اینکه دستشو برد سمت سوراخم که توسط کیر کلفت سمیر تقریبا گشاد شده بود، کم کم با نرم کننده انگشت هاشو بیشتر می برد داخل، چند دقیقه گذشت و همینطور که روبروی من بود و داشت دست کوچیکشو توی کونم بازی میداد دستشو گرفتمو با فشار و درد همه دستشو تا مچ کردم توی کونم. زانوهاش کف حمام بود و صورتش نزدیک کیرم، کیرم دوباره مثل دودول پسر بچه ها شده بود، همش رو خیلی راحت جا داد توی دهنش حرارت لبش و قطر مچش توی کونم آبمو توی همون حالت خوابیده آورد و ریخت روی لب و سینه های خوشگل معصومه. سه بار توی چند ساعت ارضا شدم که هر سه بار متفاوت و تجربه اولم بود. انگار عاشق معصومه شده بودم، وقتی دستشو درآورد فکر میکردم سوراخ کونم یه متر گشاد شده و اون مدام قربون صدقه م میرفت و دائم تکرار می کرد عاشقت شدم عوضی. اون روز تا ساعت هفت شب مشروب خوردیم و سکس کردیم، کاوه یه بار سمیر رو کرد ارضا شد بعد چند ساعت سعی کرد معصومه رو بکنه که دیگه هرکاری کرد کیرش راست نشد و با دستش دوبار معصومه رو ارضا کرد من هم یه بار دیگه با معصومه رفتم حمام و به اصرار من کونشو اینبار با نرم کننده کردم که طولانی تر بود ولی برای اون خیلی دردناک تر از دفعه اول و وقتی درد کشیدنش رو برای سکس دیدم بیشتر تحریک شدم توی کونش خودمو خالی کردم باز هم یه شناخت جدید نسبت به خودم داشتم تجربه میکردم. ساعت هشت بالاخره جواب زنگ های امیر بدبخت رو دادیم کاوه بهش آدرس داد پنج دقیقه ای اومد بدبخت از صبح همون حوالی بود. اومد و کمک کرد خونه رو مرتب کردیم معصومه رو رسوندیم خوابگاهش و برگشتیم اتاق. امیر ننه مرده انقدر سوال داشت نمی دونست چی بگه. تا آخر ترم یک بار دیگه همین بساط البته با حضور نخودی امیر تکرار شد و یکبار هم خونه ی میثم بدون معصومه و امیر و سمیر با یه دختر جدید برنامه کردیم. یعنی من و کاوه و میثم و ترانه دوست میثم. با اینکه ترانه دختر خوش چهره و خوش اندامی بود و تقریبا همه کارایی که با معصومه کردم با اینم کردم ولی متوجه شدم حسم به معصومه متفاوته. آخر ترم معصومه میخواست بره شیراز که خواست تا ترمینال باهاش برم و قبلش هم بریم ناهار بخوریم و حرف بزنیم. سر حرف باز کرد و رسیدیم به اینکه اون دختریه که میل جنسیش میتونه خارج از کنترل باشه و این میتونه براش خطرناک باشه و اون هم معتقد بود من هم همینطورم و درست فکر می کرد. تصمیم گرفته بود رفتارش رو مدیریت کنه و از من کمک میخواست تا ارتباطاتش رو قطع کنه و یه جورایی فقط با من باشه. و میگفت میدونه این ممکن نیست چون من با اونا زندگی میکنم نمیشه اینکارو کرد. پیشنهاد داد ترم جدید که میشد ترم آخر اون کلا با همه قطع ارتباط کنه و گه گاهی یواشکی همو ببینیم که در نهایت هم همین اتفاق افتاد و بعد از اینکه درسش تموم شد برگشت شیراز من هم درس رو بیخیال شدم رفتم شیراز شش ماه باهم توی یه خونه زندگی کردیم و بعد هم ازدواج کردیم الان دوازده ساله داریم بهترین خاطرات و تجربیات رو کنار هم میسازیم. از روزی که وارد شیراز شدیم و ازدواج کردیم تا الان که توی تهران زندگی میکنیم هر روز عاشق هم بودیم و حتی یکبار هم کوچکترین بحثی با هم نداشتیم و دور از چشم هم هیچ کاری نکردیم. حداقل صد تا آدم مختلف رو از روز آشناییمون باهاشون تجربه جنسی داشتیم که براتون دوباره مینویسم. تمام این پنج قسمت شد مقدمه ای برای بخش اصلی زندگی جنسی من یعنی زنانه پوشیم. اگر نوع نوشتن خاطراتم رو دوست داشتید قطعا ادامه ش رو براتون می نویسم، و ماجراهای ترم آخری که اهواز بودم که کلی خاطره جا موند از روزها. دوستتون داریم آرمین و معصومه نوشته: Armin_Golden لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده