رفتن به مطلب

داستان سکسی مرد متاهل زنپوش


poria

ارسال‌های توصیه شده

     مرد متاهل × زنپوش × سکس مرد متاهل × داستان مرد متاهل × سکس زنپوش × داستان زنپوش ×

زندگی پنهانی یک زنانه پوش متاهل - 1

سلام به همه دوستان اسم من آرمین و الان ۳۵ سالمه و میخوام خاطرات جنسی خودم رو از بچگیم تا الان بدون کوچک ترین دروغ یا حتی اغراق
اول از هرچی بگم سعی میکنم جوری بنویسم هم بتونین با کیر خودتون ور برین هم از خاطراتم لذت ببرید و اگه دوست داشته باشید تا به امروزم رو براتون مینویسم.
این قسمت مربوط میشه به دوران ۱۰ تا ۱۶ سالگیم و سعی میکنم این فصل خاطراتمو سریع و خلاصه بگم تا برسم به اوج دوران جنسیم و تمایلات زنونه ام.
مشخصات ظاهریم رو بهتون بگم که بدن من از بچگی خیلی کم مو بود و پوستم از تمام آدمای اطرافم حتی خواهر و مادرم هم سفیدتر و حتی دخترونه تر، نه لاغر بودم و نه تپل.
اصالت من آذری و خودم متولد جنوب تهران، از اول دبستان بچه های کلاس پنجم اسم روم گذاشتن و شدم آرمین خوشگله که بعد ها وقتی بزرگتر شدم یه لقب دیگه بهم دادن که میگم بهتون.
تا کلاس چهارم دبستان من تحت حمایت معلم های مدرسه بودم و خیلی کم پیش میومد که زنگ های تفریح برم توی حیاط مدرسه و با بقیه بچه ها دمخور بشم. کلا معلم هام که همه سال های دبستان خانم بودن خیلی دوستم داشتن و معلم سال سوم خانم زاهدی حتی من رو چند باری برد خونش و تقریبا همبازی دخترش که ۳ سال از من کوچیکتر بود شده بودم، عملا من نه توی محل نه مدرسه دوست خاصی نداشتم و تنها دوستم دختر معلمم بود که همیشه بازی های دخترونه با هم میکردین مثل عروسک بازی و ادای آشپزی.
سال چهارم رسید و من با یه پسری به اسم مجید که هم بچه محلمون بود و هم مدرسه ای و کلاس پنجمی دوست شدم اون هم دقیقا مثل من سفید، بور و خوشگل بود و فرقش این بود که چشمای اون سبز بود و البته پسر قلدری بود و برعکس من از کسی نمی ترسید. مجید پدر نداشت و با مادرش زندگی می کرد و خونه شون دقیقا خونه روبرویی خونه ما توی کوچه مون بود.
کم کم با هم صمیمی شدیم و تمام وقتمون باهم می گذشت از مسیر رفت و برگشت مدرسه تا داخل مدرسه و محل. حتما همتون کنجکاوی های جنسی بچگی رو تجربه کردید، من و مجید هم از این قاعده مستثنی نبودیم و یک روز که خونه مجید اینا تنها بودیم و مادرش سر کار بود دقیق یادم نیست چطور شروع شد ولی قرار شد نوبتی بخوابیم روی هم، البته از قبل این ماجرا شروع شده بود از جایی که همو انگشت میکردیم و میخندیدیم و با هم کلا راحت شده بودیم. اون روز مجید گفت اول تو بخواب رو من، من هم قبول کردم و اون دراز کشید.
جفتمون شلوار پامون بود ولی به طرز عجیبی حس اون لحظه همیشه وصف ناپذیر بوده برام، دو سه دقیقه بدون اینکه بدونم دقیقا چیکار دارم میکنم توی همون حالت بودیم که مجید گفت نوبت منه و جامون رو عوض کردیم.
من دراز کشیدم و مجید خوابید روم، بعد دو سه دقیقه پاشد و گفت اینجوری حال نمیده و بیا لخت بشیم. من هم بدون مکث قبول کردم چون خودم هم بهش فکر کرده بودم. با خجالتی که نمیتونم توصیفش کنم و البته خیلی سریع لخت شدیم و این بار بدون تعیین نوبت من دراز کشیدم و چشامو بستم و هر چه بادا باد.
مجید کیرش که چه عرض کنم، دودولش از من یه خورده بزرگتر بود و سفت تر میشد، خیلی آروم و جوری که انگار قبلا جایی دیده خوابید روم و دودولش رو گذاشت لای کونم و چندبار پرسید توشه که من هم بیخود تایید میکردم میگفتم اره. چند دقیقه ای همینطور تکون میداد تا اینکه من گفتم نوبت منه و جامون رو عوض کردیم.
من دودولم همون طوری که مجید انجام داده بود گذاشتم لای کونش و مثل خودش ازش می پرسیدم توشه؟؟ اونم تائید میکرد. اون روز تموم شد و این کار من دقیقا به همین شکل تا آخر اون سال ادامه داشت تا اینکه ما خونه مون رو عوض کردیم و از اونجا دور شدیم و دیگه هیچوقت مجید رو ندیدم.
سه سال از اون ماجراها گذشت و من بیشتر از قبل اجتماعی شده بودم، توی محله جدیدمون دیگه کسی بهم نمی گفت آرمین خوشگله و من هم شجاع تر بودم.
ما هر سال با خانواده شب های محرم میرفتیم محله مادربزرگم که همه ی عموها و عمه های منم اونجا زندگی می کردن. من سیزده سالم شده بود و دوتا پسر عمو و یه پسر عمه هم تقریبا همسن خودم داشتم. یه روز یکی از پسر عموهام که دو سال بزرگتر بود گفت این پسره علی هست وسط کوچه، کونیه و همه محل ترتیبشو دادن. علی هم سن من بود سبزه و لاغر. گفت ردیف کنم ببریمش زیر زمین مادرجون بکنیمش؟ بعد گفت حتی خواهرش هم جنده س و با خودش میاره که خالی بندی میکرد. ما هم به اتفاق گفتیم آره ردیف کن. فردا شب همه توی گیر و دار رفتن به هیئت بودن که محسن پسر پسرعموم گفت امشب علی رو میارم، ماهم مونده بودیم راست میگه؟ که راست میگفت، خلاصه شب شد همگی پنج نفری رفتیم زیرزمین و اونجا با کلی استرس قرار شد نوبتی بریم پائین و بقیه بالای زیرزمین نگهبانی بدن. من نفر سوم رفتم دیدم علی شلوارش تا زانو پائینه و دولا شده روی فرش های توی زیرزمین. من بدون کلامی رفتم و دودولم رو از لای زیپم کشیدم بیرون و گذاشتم لای کونش. یه چند ثانیه همینجوری تکون دادم که برگشت و نگاه کرد گفت بکن توو دیگه. من مونده بودم کدوم توو منظورشه، من قبلا همین کارو میکردم مجید میگفت توشه.
خلاصه اصلا کیر من به حدی نرسیده بود که بخواد بره توی کون و اصلا بلد هم نبودم، سریع جمعش کردم و نوبتم رو دادم به نفر بعدی. این اتفاق ۳ شب دیگه هم اتفاق افتاد و من شب آخر نفر آخر رفتم و کون علی کاملا گوه مال شده بود و من کاری نکردم و اومدم بالا.
بعد از اون روزها من با یکی از پسر عموهام به اسم نوید که ۲۰ روز از من کوچیکتر بود صمیمی شدم. چند باری همون کارای دوران دبستان با مجید رو باهم میکردیم. محرم سال بعد هممون منتظر بودیم دوباره علی رو ببریم زیر زمین که فهمیدیم مامان بابای علی وقتی ماجرای علی خیلی پیچیده بود تو محل و حتی مردای سن بالای محل هم کرده بودنش رو فهمیدن و یه آبروریزی خفن شده بود از اونجا رفتن.
خلاصه ش میکنم محسن یه شب گفت سعید که میشد پسرعمه مون هم کونیه. سعید یکسال بزرگتر از من و سفید و بور و تپل بود. فردا شبش بی مقدمه وقتی ما با خانواده رسیدیم نوید گفت آرمین بریم سعیدو بکنیم. من هاج و واج گفتم بریم. رفتیم خونه عموم دیدم محسن جلو در وایستاده و گفت علی خر کیه سعید خودمونو عشق است وایستید داداشم بیاد بعد یکیتون بره تو. خلاصه محمد اون یکی پسر عموم اومد بیرون و من با کلی کنجکاوی رفتم تو. سعید لخت مادرزاد نشسته بود رو زمین، خیلی عادی سلام و احوال پرسی کردیم و سعید پرسید آرمین تو هم کون میدی؟ گفتم نه، با حالتی که انگار نا امید شده بود گفت میخوای کیرتو بخورم؟ اون موقع ها اصلا واژه ساک زدن به گوشمون هم نخورده بود. بعد طوری که انگار هزار ساله اینکاره ست بدون اینکه منتظر جواب من بشه اومد و کمربندم رو باز کرد. خودمم کمک کردم کیرم اومد بیرون، این اولین باری بود که کیرم روبروی صورت یه نفر بود. سعید گفت وای آرمین کیرت چقدر سفید و تمیز و خوشگله، من حرفی نداشتم و سعید آروم سر کیرم رو کرد توی دهنش و چندبار تکرار کرد که کیر تو بو نمیده واسه اونا سیاه و بد بوئه. همین خوردن کیر من انقدر طولانی شد تا نوید در زد اومد تو گفت نوبت منه دیگه آرمین الان هیئت تموم میشه بقیه میان. منم سریع طوری که انگار نوید نامحرمه سریع کیرمو کردم تو شلوار و رفتم بیرون.
اون محرم با همون یه تجربه تموم شد و من دیگه به غیر نوید بقیه رو خیلی نمی دیدم.
از نوید بگم، نوید با اینکه هم سنم بود ولی از من درشت تر و قوی تر و پوستش سبزه بود خیلی ساده و کم آی کیو.
ما دیگه پانزده سالمون شده بود و کنجکاوی های جنسی مون بیشتر و بیشتر. من و نوید رسما هربار همو میدیدیم برای هم ساک میزدیم تا فرصتی گیر میاوردیم بی خودی بدون اینکه آن چنان لذتی در کار باشه کیر همو میخوردیم. شبایی که من خونه عموم میموندم کنار هم میخوابیدیم و با هم ور میرفتیم انگشتمون رو تف میزدیم و میمالیدیم به کون هم نوبتی. بعدها هر جای خلوتی پیدا میکردیم به کیرمون تف میزدیم و همو لاپایی نوبتی لاپایی میکردیم و کم کم جق زدن رو یاد گرفتیم. تازه فهمیدیم این کارهایی که ما میکنیم به جز استرس لذت هم داره. اون اوایل یه آبی موقع ارضا شدن ازمون میومد که خیلی شفاف بود و به طرز باور نکردنی ای با حس فوق العاده. کم کم آب من رنگش سفید شد و موقع ارضا شدن شدت داشت و می پاشید ولی برای نوید خیلی اروم میریخت بیرون. از اونجایی که همیشه میتونستم سر نوید شیره بمالم و نظرم رو بهش تحمیل کنم بهش میگفتم این نشونه اینه که تو کونی هستی و تو باید بیشتر بدی و اون هم قانع میشد. دیگه تقریبا همیشه من بودم که اونو لاپایی میکردم و وقتی آبم میومد جمع می کردیم خودمونو و میرفتیم سراغ بازی با بقیه.
گذشت و گذشت تا تابستون ۱۶ سالگیم، یه روز عمه م اینا خونه مون بودن و موقع رفتن سعید گفت آرمین بیا بریم خونه ما چند روز حالا که مدرسه ها تعطیله و عمه م هم همینو به مامانم تکرار کرد خلاصه من واسه یه هفته قرار شد برم خونه عمه م.
توی فامیل سعید تنها کسی بود که اتاق شخصی داشت و ما قرار بود شب ها باهم تو اتاق سعید بخوابیم. واسه سعید کامپیوتر خریده بودن و توش چند تا بازی بود. شب اول ما به بهونه بازی با کامپیوتر زودتر از موعد خواب رفتیم توی اتاق شروع کردیم به سونیک بازی کردن تا زمانی که همه رفتن واسه خواب. سعید یهو بیخیال بازی شد و گفت آرمین یه چیزی بگم؟ خب منم میدونستم چی میخواد تقریبا. گفت هنوز کیرت تمیز و سفیده؟ خندیدم و گفتم آره خب. گفت میشه ببینمش؟ گفتم نه بابا یه موقع مامانت یا یکی میاد تو دهنمون سرویسه. پاشد رفت در اتاق رو قفل کرد گفت بیا خیالت راحت. منم از خدا خواسته ولی با منت قبول کردم کیرمو درآوردم، توی تاریکی مثل جنده های هفت خط شروع کرد قربون صدقه کیرم رفتن، شاید واستون عجیب باشه ولی آره سعید کیر زیاد دیده بود و از بینشون به گفته خودش عاشق کیر من بود. خیلی آروم شروع کرد به لیس زدن که من به یه دقیقه نشد آبم اومد و ریخت روی لباس و دست و تختش، یه کثافت کاری که نگو و نپرس. با هزار بدبختی توی نور چراغ خواب اونجارو تمیز کردیم و علیرغم اینکه سعید خیلی دلش میخواست کون هم بده ولی من هم ترسیده بودم هم حسش نبود پس خوابیدیم.
فردای اون روز دقیق یادمه جمعه بود و عمه وشوهر عمه و دختر عموم رفتن مهمونی و ما موندیم خونه، چی ازین بهتر. ترسم دیگه ریخته بود و دلم میخواست کون سعید رو واسه اولین بار بکنم. چون اون سال محرم هم قسمت من نشد کونش. خلاصه شروع کردم سوال کردن که از کی کون دادی و کی اولین بار کونت گذاشت و این حرفا که فهمیدم حداقل سه ساله داره میده یعنی از ۱۴ سالگیش و بزرگترین آدمی که کردتش کلوپی محلشون بوده که حدودا ۳۰ سالش بوده. ازش پرسیدم تا حالا توی کونت هم کردن گفت آره خیلی درد داره ولی اونی که میکنه خیلی حال میکنه و منم خوشم میاد. اون موقع نفهمیدم یعنی چی. پرسیدم منم میتونم بکنم توی کونت دردت نمیاد؟ گفت واسه تو خیلی بزرگ نیست دردم نمیاد حال هم میده تازه. رفت از اتاق مامانش یه کرم آورد گفت شروع کنیم؟ یخورده از کرم رو مالید به کونش و آروم انگشتشو کرد تو کونشو آخ و اوخ میکرد. حال عجیبی داشتم، شوک و ترس به همه چی قالب بود.
یخورده از کرم رو مالید روی کیر من همونجا داشت آبم میومد که کیرمو کشیدم از دستش. یه خورده صبر کردیم دوباره شروع کرد و بعد نشست روی زانوهاش و دستش رو گذاشت رو زمین طوری که کون واقعا بزرگش جلوم بود. هیچوقت کیرم رو انقدر بزرگ و شق کرده ندیده بودم. کیرم رو گذاشتم روی سوراخ کونش و آروم فشار دادم. فکر کنم ۱۰ ثانیه از تماس کیرم به سوراخ کونش گذشته بود که ارضا شدم و آبم اومد و نشستم رو زمین.
قشنگ مشخص بود ناراحت شده، رفتاراش خیلی ناز و دخترونه بود ولی با این حال اومد کنارم گفت عیبی نداره یه خورده دیگه دوباره شروع میکنیم. یهو گفت میخوای به کونت کرم بزنم ببینی چه حسی داره؟ یخورده مکث کردم و یه چیزی از درونم خواست اجازه بدم اینکارو بکنه.
رفتم روی زمین دراز کشیدم و پاهامو باز کردم گفتم اینجوری خوبه؟ گفت عالیه. بهش گفتم فقط هر لحظه ای که گفتم کافیه دیگه ادامه نده اونم قبول کرد.
اومد و بین پاهام نشست و یه خورده کرم زد به سوراخ کونم و شروع کرد به تکون دادن انگشتش روی سوراخم. چند دقیقه همین کار رو کرد تا اینکه به خاطر اصطکاک سوراخم داغ داغ شده بود، بعد گفت شاید اولش درد داشته باشه ولی تا میتونی خودتو شل کن.
اروم سز انگشتشو کرد توی کونم تقریبا هیچ دردی نداشت، مدام می پرسید: خوبه؟ درد نداره؟ بعد یه خورده انگشتش رو بیشتر کرد تو که حس کردم یه چوب بزرگ رفته توی کونم سریع خودمو پرت کردم جلو و انگشتش در اومد. خیلی درد وحشتناکی بود. تا یه ساعت هنوز فکر میکردم انگشتش تومه. خلاصه گذشت و هی میگفت کیف داد در حالی که اصلا کیف نداشت و فقط درد داشت. رفتیم غذا خوردیم و سعید گفت آرمین دلم میخواد کیر خوشگلت بره توی کونم.
خیلی کنجکاو بودم ببینم چطوری کیر من با وجود اینکه کوچیک بود ولی حداقل اندازه دو تا انگشت یا بیشتر بود میره توی کونش؟
قبول کردم و رفتیم دوباره تو اتاق، دوباره کرم زد به کونش و کیر من ولی اینبار کیرم مقاوم تر شده بود، همونطوری مثل قبل کونش رو سمتم قمبل کرد منم کیرمو گذاشتم روی سوراخ کونش.
گفت خیلی آروم فشار بده، منم از ترس اینکه دوباره ارضا نشم و نیمه کاره نمونه با تمام قدرتم کیرمو فشار دادم که هنوزم یکی از بهترین خاطراتمه اون لحظه. کیرم خیلی راحت از لای کونش تپل سعید و حلقه کونش رفت تووو و سعید یه داد تقریبا بلند کشید و گفت عوضی میگم یواش میخواستم بکشم عقب که صداش هنوز توی گوشم به حالت التماس سه چهار بار گفت نه نه نه نه وایسا الان خوب میشه.
یه چند ثانیه توی همون حالت موند و بعد همونطوری کیرم توش بود خواست دراز بکشه که همون تکون حاصل از دراز کشیدن باعث شد دوباره ارضا بشم و سریع کیرمو در بیارم و دوباره یه کثافت کاری دیگه، این بار هم آب من ریخت روی فرش اتاقش هم کیرم گوه مال شده بود و اتاق رو بوی گوه توی کسری از ثانیه برداشت.
بازم تمام زمان باقی مونده مون رو تا مامان و باباش برگردن گذاشتیم روی تمیزکاری و پاک کردن آثار اون گندکاری.
بابای سعید مغازه کفش فروشی داشت توی به پاساژ خلوت و مغازه رو تابستون ها میداد دست سعید و خودش گاهی میومد سر میزد.
اون یه هفته ای که من اونجا بودم بدون اغراق ، سعید توی اتاقش و همون مغازه کفش فروشی باباش حداقل ۲۰ بار منو ارضا کرد.
اون هفته هم تموم شد و من با کلی تجربه جدید برگشتم خونه…

رفقا سعی کردم خیلی خلاصه این ۶ سال اول رو بنویسم و واقعا هم اینکارو کردم و با اینکه این قسمت طولانی شد ولی کلی خاطره که دوران راهنماییم و با نوید پسر عموم بود رو مجبور شدم فاکتور بگیرم. البته اگه دوست داشتین وقتی همه خاطراتم تا امروزم رو نوشتم برمی گردم یه سری اتفاق های جالب و البته سکسی ش رو می نویسم براتون.
نظراتتون رو بدید. دوباره تاکید میکنم من هرچی اینجا نوشتم خاطرات واقعی خودمه بدون اضافه گویی.
توی قسمت بعد خاطراتم میخوام دوران ۱۶ تا ۲۰ سالگیم و اولین کون دادنم و … رو بنویسم.

ادامه دارد

نوشته: Armin_Golden

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


زندگی پنهانی یک زنانه پوش متاهل - 2

درود دوباره خدمت همه
این بخش مربوط میشه به مرور خاطراتم از ۱۶ تا ۲۰ سالگیم
بعد از اون چند روزی که با سعید گذروندیم من برگشتم خونه و آماده شدم واسه سال اول دبیرستان، ورود به دبیرستان همینطوری استرس داره و برای من این استرس بیشتر بود چون بر خلاف همه دوستای دوره راهنماییم که بنا به سهمیه توی یه دبیرستان ثبت نام کرده بودن من یه دبیرستان دیگه رفتم و هیچ کسی رو نمیشناختم.
از همون روز اول مشخص بود که ظاهر من با همه فرق میکنه و از شانس من کلاس ما شده بود جایی که پر شاگردهای دوساله بود (سال دومی که داشتن اول دبیرستان رو میخوندن).
همون ماه اول بود که یکی از همین دوساله های قلدر به اسم بهروز نیمکت پشت سر من بود. یه روز وقتی معلم رو به تخته بود شروع کرد از پشت کونمو لمس کردن، نمیدونم دلیلش چی بود که هیچ واکنشی نشون ندادم، اونم کارشو تا زمانی که معلم برگرده به کارش ادامه داد و بعد دستشو کشید. بعد از اون روز با بهروز یهو صمیمی تر شدم، هوامو داشت منم خوشم میومد اونم گاه و بی گاه سر کلاس منو دستمالی میکرد. تا اینکه یه روز جسارتش بیشتر شد و من غافلگیر، زمانی که معلم حواسش به درس بود یهو بهروز دستشو کرد توی شلوارمو از زیر شرت کونمو گرفت، بدون اینکه برگردم مچ دستشو گرفتمو کشیدم بیرون و با ناراحتی گفتم نکن که جوابش این بود: جووووووون
اون روز هم گذشت، یه چند نفری توی مدرسه موقع جر و بحث هایی که پیش میومد بهم میگفتن برو بابا چاقال، که کم کم تازه فهمیدم ماجرای من و بهروز پیچیده تو مدرسه.
چند وقت بعد دوباره سر کلاس بهروز دستشو از پشت کرد توی شورتم که این بار حس کردم دستش خیسه که بعدا فهمیدم تف زده بود به انگشتاش.
اینبار اعتراضی نکردمو اونم ادامه داد، از اونجایی که معلممون اون روز سرشو گذاشته بود رو میز و چرت میزد بهروز با خیال راحت به کارش ادامه داد، دروغ چرا منم داشت خوشم میومد، تو همین حین سعی میکرد انگشتشو فرو کنه توی کونم که اصلا نه زاویه دستشو پوزیشن من این اجازه رو می داد نه سوراخ کون من.
اون روز بعد مدرسه بهروز گفت آرمین تو فقط مال خودمی، خیلی بهم چسبید این حرفش (کسایی که حس زنونه دارن درک میکنن حس منو توی اون لحظه). توی مسیر برگشت به خونه پرسید میخوای کیرمو ببینی؟ شده بودم مطیعش هرچی میگفت قبول میکردم، گفتم آره میخوام ببینم که قرار شد عصر به بهونه درس خوندن برم خونه شون.
عصر اون روز رفتم خونه شون اولش همش درباره مدرسه و بچه ها و فوتبال حرف زدیم، هر لحظه اعتمادم داشت بهش بیشتر میشد. تا اینکه پرسید یادته واسه چی اومدی اینجا؟ دلم یهو ریخت و جواب دادم آره میخوام کیرتو ببینم که گفت من خجالت میکشم بزار اول کیر تورو من ببینم تا منم نشونت بدم. بازم قبول کردم ولی با کمی استرس و خجالت زیپمو باز کردم سر کیرمو درآوردمو بعد یه جوووووووون بلند گفت پسر چقدر کیرت خوشگله من اصلا روم نمیشه کیرمو نشونت بدم. توی همین حین ازم خواست شلوارمو کامل بکشم پائین کیر و تخمامو باهم ببینه و بدون معطلی خودش کمربند و دکمه شلوارمو باز کرد و شلوار و شورتمو تا زانو داد پائین. جوری رفتار میکرد انگار هوش از سرش پریده، دوتا دستشو گذاشت روی لپ های کونمو اومد جلو کیرمو بوسید. چند دقیقه ای همین طور چند تا بوس از کیرم کرد و کونمو آروم میمالید و آروم میگفت تو از همه دخترا هم دخترتری.
آدم خنگی نیستم و نبودم میدونستم که قراره چه اتفاقی قراره بیوفته و توی دلم رخت میشستن، ازش خواستم که دیگه نوبتشه و باید شلوارشو در بیاره مال اونم ببینم.
پاشد همزمان موقع درآوردن شلوارش اومد پشت سرم و کونمو برانداز کرد. منم بدون اینکه برگردم اجازه دادم کارشو بکنه، بعد بدون اینکه بیاد جلوم دستمو گرفت هدایت کرد دور کیرش، اون موقع برای اولین بار با تمام وجودم تقریبا متوجه شدم عاشق کیرم ولی هنوز به فانتزی هام مسلط نبودم و نمیدونستم چی میخوام. خیلی آماتور و نابلد دستمو روی کیرش تکون دادم و اونم مدام جووون جووون میکرد. یادم نیست چطور شد که با کیرش رو در رو شدم، چند ثانیه فقط بهش زل زدم. یه کیر سیاه تقریبا دو برابر طول کیر من ولی کلفتیش تقریبا یکی بود با مال خودم.
دستشو گذاشت روی شونه م و به سمت کیرش سیاهش منو روی زانو نشوند. تمام وجودم هیجان بود، قلبم با سرعت باورنکردنی داشت تاپ تاپ میکرد. قبل از هرچیزی بی اختیار کیرشو بو کردم، با وجود سیاهیش بوی صابون میداد و خیلی تمیز به نظر میرسید. به تقلید از خودش چند بار بوسش کردم و کم کم باهاش ارتباط گرفته بودم. کیرشو از دست من درآورد یه دستشو گرفت بهش و یه دستشو به سرمو بهم فهموند باید بخورم براش. وقتی سر کیرشو گذاشتم توی دهنم داشت از حال میرفت منم همون حال رو داشتم، مزه کیرش فوق العاده بود. توی یه عالم دیگه ای بودم که با اولین فتیشم مواجه شدم. بهروز که توی اوج لذت بود دستشو کرد لای موهامو محکم موهامو کشید و سعی کرد کیرشو بیشتر بکنه توی دهنم، کشیدن موهام باعث شد شهوت تمام وجودمو بگیره جوری دیوونه شده بودم که تا ابد توی خاطره م خواهد بود. چند ثانیه بعد با سرعت خودشو کشید عقب و آبش رو ریخت کف دستش، من هنوز وارد این دنیا نشده بودم هنوز هیجان بهم قالب بود که با صدای بهروز به خودم اومدم: آرمین بجنب الان مامانم اینا میان. نفهمیدم چقدر سریع شلوارمو کشیدم بالا و منتظر شدم تا بهروز دستاشو بشوره و بیاد. یه خورده نشستیم و دفتر و کتاب رو باز کردیم که مثلا درس میخونیم. توی اون نیم ساعت یه ساعتی که مامانش بیاد یه سره قربون صدقه م میرفت و ازم تعریف میکرد.
دیگه کارمون تا یه ماه تقریبا شده بود ساک زدن من واسه بهروز و ارضا شدنش کف دستش، توی مدرسه هم دیگه کاری نمی کردیم و فقط توی خونه ما و یا خونه اونا.
خیلی بیشتر از همیشه هوامو داشت و تقریبا منم واسه خودم توی محل بچه پررویی شده بودم و چند نفری هم ازم حساب میبردن.
یه روز خانواده من عصر تا شب قرار بود برن مهمونی و زمان امتحان های ترم یک شده بود و من نرفتم و بهروز اومد خونه ما. من خیلی دلم میخواست کون دادن واقعی رو تجربه کنم، بعد از اینکه یه خورده درس خوندیم و شوخی کردیم رفتم سراغ کیرش، من واقعا عاشق کیرش شده بودم. چند تا بوسش کردم ولی دیگه دلم ساک زدن نمیخواست واقعا این کونم بود که دادن میخواست. آروم خودمو کشیدم بالا و برای اولین بار رفتم سمت صورتش تا بهش بگم موضوع رو ولی اون فکر کرد میخوام لبش رو ببوسم که سریع شروع کرد ازم لب گرفتن، اونجا بود که با یکی دیگه از علایق که چه عرض کنم با یکی از بدترین رفتارهای جنسی ای که اصلا تا به امروز هم باهامه آشنا شدم. من از بوسیدن لب متنفرم خیلی حس بدی بهم میده. چند ثانیه از لب تو لب شدنمون نگذشته بود که خودمو کشیدم عقب و تمام حس شهوتم پرید. نشستم پائین بهش گفتم دیگه این کارو نکن اصلا دوست ندارم که گفت خودت اومدی. گفتم چیز دیگه ای میخواستم بگم که کلا پرید. پیله شد که چی میخواستی بگی و منم واقعا حسم پریده بود نمیتونستم بهش بگم تا از بس اصرار کرد بعد از چند دقیقه بهش گفتم میخوام کیرتو بکنی توی کونم که یهویی دوباره شهوت اومد سراغم. پرسید لاپایی؟ گفتم نه توی کونم، مشخص بود کپ کرده بود، قبل از اینکه قبول کنه شروع کردم شورت و شلوارشو کامل درآوردم آب دهنمو مالیدم روی سوراخ کونم و سجده کردم جوری که پشتم بهش بود، کلامی حرف نمیزد ولی صدای نفسش کاملا گویای حالش بود که بدتر از من بود. دوباره آب دهنمو ریختم کف دستم و مالیدم به کیرش، حس کردم کیرش از همیشه بزرگتر شده که همین باز شهوتم رو بیشتر کرد، همونطور که دستم به کیرش بود ازجاش بلندش کردم و کشیدمش سمت خودم و لحن ملتمسانه و سراسر هیجان بهش گفتم فقط بکن. پرسید مطمئنی جواب دادم خفه شو بکن.
صدای تف کردنش رو شنیدم که اونم کیرش و کون منو خیس کرد باهاش کیرشو گذاشت دم سوراخم مشخص بود اونم اولین تجربه شه، قبلا گفتم کیر بهروز بلند بود ولی کلفت نبود ولی واسه کون من که فقط یه بار یه دونه انگشت پسر عمه م رفته بود توش هم زیادی بزرگ بود. بعد از کلی کلنجار رفتن کلاه کیرش رفت داخل، دنیا دور سرم چرخید ولی من تصمیمم رو گرفته بودم، سعی کردم طاقت بیارم، کسایی که تا حالا کون ندادن نمی تونن تصور کنن چقدر دردش زیاده.
ازش خواستم یه خورده توی همون حالت بمونه که حس کردم کونم آتیش گرفت این همون موقعی بود که اولین بار آب یه نفر توی کونم خالی شد البته نه همش چون بهروز نتونست طاقت بیاره و سریع کشید بیرون، بیرون کشیدنش هم دردناک بود ولی تمام حواس من پیش آبی بود که توی کونم رفته بود.
بهروز ولو شد روی زمین من فکر کنم حداقل ۵ دقیقه همونجوری توی حالت سجده یا به قول امروزی داگی موندم.
اون روز گذشت به خاطر امتحانات تا یه ماه پیش نیومد تا دوباره اون حال رو تجربه کنم ولی تمام مدت درباره ش با هم صحبت میکردیم و من توی تنهاییم مدام انگشتمو سعی میکردم بکنم توی کونم. بعد از یه ماه من میتونستم دوتا انگشتمو راحت بکنم توی سوراخم گاهی اوقات با ماژیک ولی هنوزم دوتا انگشت یا ماژیک به نظرم کوچیک تر از کیر بهروز بود.
اواسط بهمن یه روز خونه بهروز خالی شده بود، هردومون میدونستیم برنامه چیه و قراره چیکار کنیم. من چند روز بود یاد گرفته بودم چطور خودم رو تمیز کنم تا چیزی که میره توی کونم گوهی نشه. وقتی رسیدم خونه شون رفتم توی دستشویی و آب رو ولرم تنظیم کردم و سر شلنگ رو خوب شستم و فشار دادم روی سوراخم، یخورده که آب توی کونم میرفت خالیش میکردم اینکار رو نزدیک ۱۰ بار تکرار کردم تا آبی که میومد بیرون کاملا شفاف بود.
رفتم بیرون از اونجایی که دلم به شدت واسه کیرش تنگ شده بود به سرعت رفتم سراغ کیرش و لختش کردم. برای اولین بار تیشرتش رو هم درآوردم و کامل لخت جلوم وایستاده بود. ازش خواستم مثل خانوم ها باهام رفتار کنه و لباس هام رو در بیاره. بلد نبود، توقعم برآورده نشد ولی منم لخت جلوش بودم، کیرش بدون اینکه بهش دست بزنم توی بزرگترین حالتش بود و من مدام داشتم توی ذهنم سایزش رو با ماژیک مقایسه میکردم. جلوش زانو زدم بی اختیار عشوه داشتم و حس میکردم دختر وجودم بیدار شده. بعد از بوسیدن کیرش لبامو گذاشتم دور سرش و زبونمو آروم زیر کیرش تکون میدادم، بهروز انگار مرده بود اصلا هیچ کاری نمی کرد، این اولین بار بود که منو تمام لخت میدید شاید به همین خاطر بود ولی من دلم میخواست موهامو بگیره توی مشتش، خودم دستش رو گذاشتم روی سرم و دستش رو توی موهام مشت کردم متوجه منظورم شد و کارش رو شروع کرد، کشیدن موهام باعث شد فقط به کون دادن فکر کنم. ازش خواستم دراز بکشه روی زمین، بعد طوری که پشتم بهش بود پاهامو باز کردم و نشستم روی پاهاش با آب دهنم حسابی کونم رو لیز کردم و کیرش هم به خاطر ساک کوتاهی که زدم هنوز خیس بود.
چندبار دوتا انگشتمو کردم توی سوراخم تا آماده بشه خودمو کشیدم عقب روی کیرش تنظیم کردم، خیلی آروم نشستم روش و سرشو راحت جا دادم.
خیلی سخت نبود، تمرین با ماژیک کار خودشو کرده بود، جسارتمو بیشتر کردمو بیشتر نشستم روی کیرش که آروم آروم به خودم اومدم دیدم کامل چسبیدم به بدن بهروز و تا ته رفته داخل، ولی باز بهروز نتونست خودشو کنترل کنه، با اینکه قبلش من با آب ولرم توی کونم رو شسته بودم ولی دمای آب کیرش مثل آب جوش بود وقتی همراه با نبضش آبش ریخت توم تمام بدنم داغ شد انگار همه حس لامسه م رفته بود توی روده م، قطره قطره آبش رو داشتم حس میکردم. من میخواستم توی همون حالت روی کیرش بالا و پائین کنم ولی کیرش داشت کوچیک میشد و میل بیرون اومدن داشت ولی من نمیخواستم تموم بشه و خودم فشار میدادم روش اما نشد و بعد یک دقیقه کشیده شد بیرون.
تا آخر زمستون اون سال ۳ بار دیگه فرصت پیش اومد که به بهروز کون بدم ولی عملا فقط اون ارضا میشد و من هنوز طعم واقعی کون دادن رو نمیدونستم چیه.
عید شد و زمان دید و بازدید و خونه عمه م و سعید پسرش، ولی اینبار من هم دادن رو تجربه کرده بودم و سعید تنها کونی بینمون نبود. اون از هیچی خبر نداشت و منم بهش نگفته بودم. توی مهمونی که اصلا فرصتی پیش نیومد جز چند باری که سعید از روی شلوار کیرمو لمس میکرد. وسطای تعطیلات اونا اومدن خونه مون و موقع برگشت مثل تابستون من باهاشون رفتم خونه شون، شب مثل همیشه سعید شروع کرد به ور رفتن با کیرم که اصلا رو مودش نبودم خودشم انقدر پرخوری کرده بود خیلی حال مساعدی نداشت.
فردا صبح گفت بریم کلوپ؟ عمه م شنید گفت حالت بده دلت درد میکنه کجا برید خودت کامپیوتر داری بشینید با همون بازی کنید. ( هم نسل های من یعنی دهه شصتی ها یادشونه که چقدر حال میداد عیدها عیدیهامون رو میبردیمون کلوپ تا چشممون در بیاد بازی میکردیم)
سعید دلش درد میکرد و حالت تهوع داشت یدونه نمکدون برداشت گذاشت جیبش گفت حالم بد شه ی ذره میریزم رو زبونم خوب میشم، منم یادم بود که کلوپی محلشون ترتیب کون سعید رو داده و میخواستم ببینم کیه و خودتون میدونید چرا.
راه افتادیم توی مسیر از سعید پرسیدم میریم همون کلوپی که قبلا به صاحبش کون دادی؟ چشماش چهارتا شد اصلا یادش نبود که بهم گفته. پرسید تو از کجا میدونی کی بهت گفته؟ گفتم کصخل خودت گفتی فلان موقع که یادش اومد خلاصه رسیدیم. صاحب کلوپ اسمش رضا بود یه مرد حدودا سی سال به بالا سبزه، درشت. تا مارو دید پاشد رفتیم سمتش سعید رو بغل کرد ماچ و بوسه و تبریک عید از سعید خواست منو معرفی کنه که گفت پسر دائیمه. باهم دست دادیم و رفت یه دستگاه رو روشن کرد بازی کنیم. میزش سمت راست ما بود موقع بازی هربار نگاش میکردم داشت با چشماش منو رسما میکرد. وسط بازی سعید حالش بد شد نمکدون رو درآورد ریخت رو زبونش ولی یهو گند زد به همه چی. یهو هرچی توی این چند روز خورده بود رو بالا آورد وسط کلوپ، یه کثافت کاری اساسی. رضا پاشد با عصبانیت گفت این چه وضعشه و این حرفا. خلاصه همه رو از مغازه بیرون کرد و گفت تعطیله برید دو سه ساعت دیگه بیاید ادامه بازیتونو کنید بعد هم کرکره رو داد پائین که مغازه رو تمیز کنه. سعید هم حالش بد رنگش گچ تکیه داده بود به دیوار روی زمین نشسته بود.
من سریع گفتم آقا رضا خودم تمیزش میکنم نگران نباش. رضا جواب داد تمیز کردن رو خودم انجام میدم ولی سعید حالش خوب نیست تو باید جور چیز دیگه ای رو بکشی. کامل متوجه منظورش بودم ولی خودمو زدم به اون راه. سعید از اونور گفت آقا رضا به خدا اون اینکاره نیست ولش کن. رضا جواب داد بعد یه عمر گدایی شب جمعه مو نشناسم باید بمیرم. رو به من گفت مگه نه؟ اسمتم نمیدونم. گفتم آٰرمین. گفت آرمین جون این فامیلتون همیشه به کیر من حال میده ولی الان حالش خوب نیست اذیت میشه میخوای فداکاری کنی جورش رو بکشی؟ بعد از یخورده فکر کردن همراه یخورده استرس نمایشی قاطی استرس واقعی که داشتم گفتم قبوله ولی جیش دارم برم دستشویی اول. ته مغازه دستشویی بود رفتم که خودمو تمیز کنم. همه وجودم میخواست که بهش بدم ولی نمیخواستم نشون بدم ذوقمو.
اومدم بیرون رضا اومد به سعید گفت بگیر بخواب تا خوب شی.
بعد ازم پرسید قبلا دادی؟ با مکث گفتم نه. گفت بشین رو صندلی، شلوار و شورتشو کشید پائین کیرش تا اومد بیرون کپ کردم تا حالا همچین چیزی ندیده بود هنوز کامل راست نشده بود ولی خیلی بزرگ و سیاه بود تا نزدیکش شدم یه بوی عجیبی به مشامم خورد بوی عرق بود مشخصا ولی چیزی که عجیب بود اصلا بدم نیومد و شروع کردم به بو کشیدم این کارم باعث شد شروع کنه بلند شدنش و ترس من بیشتر شد خیلی بزرگتر مال بهروز بود اون بو خیلی حشریم کرده بود دهنمو باز کردم و گذاشتمش توی دهنم وقعا جا نمیشد تا شروع کردم عقب و جلو کردن گفت دندونات نخوره بهش، چندبار دوباره خورد دندونام که گفت پاشو بکش پائین شلوارتو، شورت و شلوار رو تا زانو دادم پائین بعد برم گردوند رو به میزش دستشو روی گردنم و سینه م رو چسبوند روی میز، از کنار صورتم روی میز یه قوطی فلزی برداشت که بعد دیدم وازلین بود. یخوردشو مالید روی سوراخ کونم آروم آروم سعی داشت انگشتشو بکنه تو، وقتی اولین انگشتشو کرد تو اصلا دردم نیومد و توی افکار خودم بودم که گفت پسر جون مطمئنی تا حالا کون ندادی؟ هیچی نگفتم تا یهو انگشت دوم رو کرد که این بار واقعا دردناک بود، هیچ راه جلو رفتنی نداشتم چسبیده بودم به میز یخورده توی همون حالت نگه داشت بعد آروم عقب و جلو کرد دیگه درد نداشتم ولی سوزش کمی بود. گفت حالا میخوام با کیرم کونت رو افتتاح کنم حاضری؟ جوابی ندادم، از کنار دستم داشتم نگاش میکردم کیرشو با همون وازلین چرب کرد و گذاشت دم سوراخم دوباره قلبم داشت از سینه م میومد بیرون، یه دستشو گذاشت روی کمرم و یه دستش کیرشو روی سوراخ کونم تنظیم کرد با اولین فشارش سر کیرش رفت داخل و تمام وجودم شد درد و سوزش، چشمام سیاهی رفت و آخخخخخ بلندی گفتم ولی بازم راه فرار نداشتم همون طوری نگهم داشت یه خورده بعد دوباره شروع کرد فشار دادن حس میکردم کیرش داره میره داخل که دیگه انگار رسید به تهش. نفسام تند تند شده بود و فقط درد داشتم شروع کرد به حرف زدن یادم نیست چیا میگفت ولی حداقل ۳ دقیقه همون حالت موندیم تا اینکه گفت الان دیگه خوشت میاد راست میگفت وقتی داشت کیرشو میکشید عقب حس عجیب و خوبی بود ولی وقتی دوباره میکرد توش دوباره یه خورده درد داشت البته هر لحظه کمتر میشد. این کون دادن واقعی بود به یه کیر واقعی. یخورده داشت میسوخت که بهش گفتم و اونم کیرشو درآورد تا دوباره چربش کنه، وقتی کیرشو دید تازه فهمید که من کونمو از قبل تمیز کردم و گفت تو میگی تا حالا کون ندادی بعد کونت رو به این خوبی تمیز کردی؟ جواب دادم کون ندادم ولی خودم خودمو انگشت کردم قبلا. کیرشو دوباره گذاشت روی سوراخمو هلش داد توو، اینبار سرعت تلمبه زدنش بیشتر شد و بعد حدود دو سه دقیقه تمام بدنش شروع کرد به لرزیدن و خودشو چسبوند بهم و همه آبش رو توی کونم خالی کرد و وقتی کیرشو درآورد همش از کونم ریخت روی شورتم، همون لحظه متوجه نگاه سعید شدم که نشسته و داره مارو نگاه میکنه. رضا برگشت و طوری که هنوز نفسش بالا نیومده بود به سعید گفت از این فامیلت یاد بگیر چیکار میکنه کونش تمیز میشه هربار گوه نزنی به کیر منو کون خودت.
خودمونو جمع و جور کردیم رضا موقع بیرون اومدن ۱۰ تا هزار تومنی داد به من گفت اگه بازم بیای پیشم یدونه از این دستگاه هارو میدم به خودت، خداحافظی کردیم و رفتیم سمت خونه. تمام مسیر من اصلا حرفای سعید رو نمیشنیدم و توی افکار خودم و شورتی که خیس بود و من از این خیسی داشت خوشم میومد. وقتی رسیدیم خونه من رفتم دستشویی که تازه داشت درد کونم شروع میشد تا اون موقع اصلا دردی نداشتم ولی کم کم درد وحشتناکی سوراخ کونم رو گرفته بود، هر ۵ دقیقه حس میکردم باید برم دستشویی طوری که انگار ۳روزه دستشویی نکردم ولی هربار میرفتم خبری نبود و فقط درد داشتم، وقتی به سوراخ کونم دست میزدم جوری تنگ شده بود که حتی انگشتم هم نمیرفت توش باورم نمیشد کیر رضا با اون اندازه ۳ ساعت پیش داشت توی همین سوراخ عقب جلو میشد. خلاصه تا شب که خوابم ببره دهنم سرویس شد از درد و دستشویی رفتن. عمه م هم فکر میکرد منم مثل سعید دل پیچه گرفتم که تند تند میرم دستشویی واسه همین کلی دارو گیاهی می داد به خوردم. هربار هم که چیزی از کونم میومد بیرون جوری میسوخت انگار اونجا آتیش گرفته ولی این درد لذت بخش بود مخصوصا فرداش که درد تقریبا از بین رفته بود و سوراخم دیگه اونقدر تنگ نبود، همه ش لحظه دادن توی ذهنم میومد…

ادامه دارد …

نوشته: Armin_golden1

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.