رفتن به مطلب

داستان سکس خواهر برادر افغان


gayboys

ارسال‌های توصیه شده

     افغان × خواهر × تابو × داستان سکس × داستان افغان × سکس افغان × داستان خواهر × سکس خواهر × داستان تابو × سکس تابو ×

طلا

+بیداری ؟
_تازه رفتم بالا به نظرت خوابم ؟
+😌حوصله داری حرف بزنیم ؟
_خب چرا نمیای بالا ؟
+😔نمیدونم چرا ولی وقتی میبینمت یادم میره حالتو بپرسم ،
_فک کنم دیوونه شدی 😂
+{عکس }
_این عکس الانه ؟سعید داری گریه میکنی ؟
+دست خودم نبود ببخشید 😔
_آخه واسه چی ؟
+هیچی ، همینجوری دلم گرفته ،
_قربون دلت برم ، خب پاشو بیا بالا با هم حرف بزنیم ،
+ازم نخواه ،نمیتونم ، وقتی ببینمت حرفهام یادم میره ،
_قربونت برم بگو ببینم چی شده که داری گریه میکنی ؟
+نمیدونم ،گاهی دلم میگیره و به زندگی خودمون فکر میکنم ،
_خب مگه زندگی خودمون چشه ؟
+هیچی ،
_خب هیچی که نمیشه بگو بینم چی آزارت میده ؟
+طلا تو ی دختر خاصی و به نظر من این حقت نبود که فرهاد شوهرت باشه 😔
_عزیزم مگه فرهاد چشه ؟ من که باهاش مشکلی ندارم ،
+ولی طلا اگه بجای چهل سال هزار سال هم از اقامت مون توی ایران بگذره مردم به چشم بیگانه نگاهمون میکنن و ارزشی برای افغانها قائل نیستن ،
_این چه حرفیه داداشی ؟کی گفته فرهاد اینطور نگاهی داره ؟
+امیدوارم اینجوری که من میگم نباشه ولی به نظرت اگه ارزش برای ما قائل بود تو رو تنها میذاشت ؟
_عزیزم فرهاد شغلش اینه و منو تنها نذاشته تو و مامان پیشمید ،
+یعنی به نظرت اگه زنش ایرانی بود هم دو هفته سه هفته میذاشت و میرفت ؟
_چه فرقی میکنه تازه فرهاد قول داده توی این یکی دوسال خونه بگیره و ازدواجمون رو رسمی کنه ،
+خوشحالم که اینو می شنوم ولی بدون که هیچ زنی حاضر نمیشد با این شرایط کنار فرهاد باشه ،
_تو خودتو نگران نکن حالا هم بخواب فردا حرف میزنیم ،
+میشه ی خواهشی کنم ؟😔
_چی؟!
+اگه حرفی هست توی چت بگیم اینجوری من راحت ترم 😔
_یعنی چی ؟
+نمیتونم توی صورتت نگاه کنم و حرف دلمو بزنم ،
_😬این دیگه چه طرزشه ؟توجه کردم که خیلی وقته ازم فراریی!
+خواهش میکنم 😓
_باشه عزیزم شب بخیر 😘
+شب بخیر ❤️
,
,
,
+خوبی ؟
_😬😬
+ازم ناراحتی ؟
_کل امروز رو ازم فراری بودی الان اومدی میگی خوبی ؟
+دست خودم نیست 😓
_یعنی چی دست خودم نیست ؟
+نگاهت که میکنم به یاد فرهاد میوفتم و شرمنده میشم 😔
_سعید تو رو خدا شروع نکن 😭
+باشه ،ببخشید،
_آفرین داداشم ،
+قربونت ، کاری نداری ؟
_😬همین ،
+پس چی ؟
_خب ی کم از خودت حرف بزن ، اصلاً پاشو بیا بالا با هم حرف بزنیم ،
+😔منو ببخش نمیتونم ،
_😬دیگه چرا ؟
+نمیتونم دست خودم نیست ، میام چشمم میخوره به قاب عکس فرهاد حالم خراب میشه ، از طرفی میبینمت زبونم بند میاد😔
_تو میخوای منو دق مرگ کنی با این حرفهات ،
+اسم مرگ رو نیار ،میدونی که اگه بلایی سر شما بیاد چیکار میکنم 😓
_خب عزیزم حرفهای خوب بزن تا منم حالم خوب باشه ،
+سعیمو میکنم ،
_آفرین داداش خوبم ،
+😘😘
_😀😀چه عجب داداش یاد گرفت بوس بفرسته ،
+😓😔
_باز چی شده ؟
+باور کن دلم میخواد سر تا پات رو بوسه بارون کنم ولی تا میام دوست داشتنم رو نشون بدم به یاد اون یارو میوفتم و حالم خراب میشه ،
_سعید اونقدر به فرهاد بدبین شدی که اسمشو نمیاری میگی اون یارو 😬😭
+طلا تا روزی که تو رو تنها میزاره و عقد رسمی نکنید و ازدواجتون رو پیش خانوادش علنی نکنه من نمیتونم ببخشمش ،
_اینا آرزوی منم هست ولی الان فرهاد گرفتاره و هر چقدر کار میکنه نمیرسه 😓
+باشه خواهری تو خودت رو ناراحت نکن غصه خوردن رو بزار برای من ،
_😓چجوری میتونم خوشحال باشم وقتی تو اینقدر نگران آینده منی ؟
+من دست خودم نیست ،همیشه روی تو حساس بودم ، خدا کنه من اشتباه کنم و پسر خوبی باشه ،
_حواسم هست توی جمله‌ت اسمشو نیاوردی ،
+فرهاد فرهاد خوبه ؟😀
_😀😀آره خوبه ،
+بخوابیم ؟
_باشه شب بخیر 😘
+😘😘😘😘
_آفرین داداش 😘😀
+روزی که خوشحال ببینمت هزارتا از این بوسه ها به صورتت میزنم ،
_پس فردا که اومدم پایین ببینم بوسم میکنی ،
+نه خواهری بذار وقتش برسه ، هنوز نگران زندگیتم 😔
_بیخیال 😬
+بهم فرصت بده 😔شب بخیر ❤️❤️
_شب بخیر ،
,
,
,
+بابت برخورد امروزم ببخشید 😔
_😓😓داداش چرا یهو اینجوری شدی ؟
+بهت گفتم که نمیتونم توی صورتت نگاه کنم 😔
_اگه بدت از فرهاد میاد گناه من چیه که بی اعتنایی میکنی ؟
+طلا میبینمت شرمندت میشم که نتونستم به یک مرد درست و حسابی شوهرت بدیم ،
_آخه فرهاد دوسم داره 😓
+طلا دختری با زیبایی تو اگه ایرانی بود الان زن یک آدم حسابی بود که حتی یک شب تنهاش نمیذاشت ولی فرهاد پولی رو که داره خرج تو میکنه به عنوان یکی از این دخترای خیابونی نگاهت میکنه ،
_ممنون که منو با دختر خیابونی مقایسه میکنی ،
+خواهری تو همه زندگی منی من تو رو با هیچکس مقایسه نمیکنم کسی که ارزش تو رو پایین آورده فرهاده ،
_😓 این دفعه بیاد بهش میگم باید تکلیفم رو مشخص کنه ، یا زن رسمی یا هیچی ،
+طلا بهش فشار بیار ولی نه اونقدری که از دستش بدی ،شاید واقعاً بخوادت ،
_میدونم چی میگی ،مرسی که به فکرمی ،
+این چه حرفیه ؟قول میدم تکلیفت با فرهاد مشخص بشه انقدر برات وقت بزارم که از دستم فراری بشی 😀
_داداش این روزها بیشتر به وجودت احتیاج داشتم تا اون موقع 😭

+😔تمام سعیمو میکنم فردا بغلت کنم ،
_☺️🤗همین الان ،
+نه😔
_تو رو جون خواهری 😘
+دوتا شرط داره ،
_چی؟
+روی تختخواب نمیام و نگاهم نکنی و حرف نزنیم فقط بیای بغلم بخوابی ،
_😬این دیگه چجورشه ؟
+😓 گفتم که خجالت میکشم نگاهت کنم ،
_باشه هرچی داداش بخواد ،
+قول بده بزاری کم کم بهش عادت کنم ،
_اینقدر لوس نشو، بیا دیگه ،
+در رو باز بزار ده دقیقه دیگه میام ،
_باشه بیا ،
,
,
,
_😬کی رفتی ؟
+بغلت کردم خوابم نمیگرفت و تا صبح موهای مشکیت رو بو میکردم 😓چندتاشون رو توی دهنم برده بودم انگار بهترین حس دنیا بود 😔 بارها میخواستم سرت رو ببوسم ولی انگار ی چیزی جلوم رو میگرفت 😓 صبح متوجه شدم اگه چند روز هم بغلم باشی از بغل کردنت سیر نمیشم و خوابم نمیبره ،
_🥹من برعکس تو ی ساعتی بیدار بودم گفتم شاید بخوای حرف بزنیم ولی یادم نمیاد چجوری شد که خوابم برد 🤗
+فرهاد نگفت کی میاد ؟
_چرا ؟میخوای باز بغلم بخوابی ؟😀
+نه اتفاقاً برعکس میخوام برگرده که تو تنها نخوابی و عذاب نکشی😔
_چه عذابی!چرا فک میکنی نبودن فرهاد عذابم میده ؟
+نمیدونم ،بعضی وقتا خودم هم نمیدونم چکار کنم که خوشحالیت رو ببینم ، صبح یک لحظه با خودم گفتم آنچنان محکم بغلت کنم و ببوسمت که بیدار بشی و با هم کلی حرف بزنیم ولی دیدم نمیتونم وقتی تو توی مشکلات غرق شدی من با بغل کردنت هم خودمو هم تو رو گول بزنم 😔
_سعید من حتی اگه مشکل داشته باشم تو باید کنارم باشی و آرومم کنی نه اینکه با ناراحتی پشتم قایم بشی ،
+قول میدم ته این جریانات اونقدر شاد باشیم که از ته دل بخندیم ،
_امیدوارم☺️حالا امشب میای پیشم ؟
+🙂
_ناز نکن ،بیا ☺️
+با همون شرایط اگه میخوای 🙂
_فک کنم از بس از بدی فرهاد گفتی خودم هم دوست ندارم توی اون اتاق بخوابم 😀
+😀😀
_شب منتظرتم ،
+قبلش پیام میدم 😘
_باشه🤗😘
,
,
,
_داداش دو بار اومدم پایین مامان گفت خوابی ،ناهار هم نخوردی ، اومدم بالای سرت چشمات بسته بود بوست کردم تکون نخوردی 🤗☺️
+ببخشید 😔
_چرا؟
+خودت میدونی ،
_باور کن نمیدونم فقط احساسی شدم گفتم مرسی داداشی که کنارمی یهو رهام کردی و رفتی پایین 😬یعنی اینقدر بهت برخورد ؟
+طلا بچه نیستیم من اصلاً ی لحظه یادم رفت که داداشتم و داشتم گردن و شونه‌ات رو میخوردم 😔
_خب؟
+خب نداره اگه نمیگفتی داداشی نمیدونم میخواستم چکار کنم 😔
_☺️🤗 داداش گلم حواست بود ولی احساساتی شدی و داشتی اینجوری ابراز احساسات میکردی ، اصلاً اشتباه کردم حرف زدم ،
+من که فک میکردم هرگز نمیبخشیم ،
_چرا همچین فکری کردی ؟ مگه میشه داداشی که این همه به فکر منه رو ازش ناراحت بشم!
+خواهری بیا ی مدت همدیگه رو نبینیم 😔
_😭😭همین الانش هم دلم برای بغلت تنگ شده بعد میگی ی مدت همو نبینیم!
+خواهری باور کن میترسم 😔
_از من میترسی 😀
+بغلت که میکنم میگم کاشکی من جای فرهاد بودم ولی دوباره که فکر میکنم میبینم اگه فرهاد بودم دیگه خواهری نداشتم 🙂
_شاید‌بتونم از فرهاد دل بکنم ولی از داداشی نه پس همون بهتر که داداشیمی ☺️
+ولی فرهاد اگه لیاقت داشته باشه میتونه هرشب بدون ترس از اشتباه کنارت باشه ،
_تو هم میتونی ، ترست الکیه ، اصلاً من فهمیدم که بغل های داداشی خیلی بیشتر از بغل های فرهاد آرومم میکنه ، اگه میخوای تکلیفم رو با فرهاد مشخص کنم تو باید کمکم کنی ،
+😘😘😘😘
_بوسه ها رو بزار برای شب 🤗
+شب ؟
_نکنه میخوای تنهام بزاری 😬
+میترسم 😔
_باز گفت میترسم 😬 هر اتفاقی هم بیوفته من ناراحت نمیشم ،
+خواهری اینو میگی من پر رو تر میشم ،
_بزار بشی ، من هیچی نمیگم که هر چه دوست داری بغلم کنی ، خوبه ؟
+🥹فک کنم اینجوری که تو صحبت میکنی امشب مهمترین شب زندگیم باشه ،
_چطور مگه 😀
+نمیدونم ،
_باشه، کی میای ؟
+هر وقت تو بخوای ،
_بزار مامان بخوابه بعد ، یا اگه دلت میخواد الان بیا ،
+باید دوش بگیرم ، پس بزارش برا شب ،
_باشه منم دوش میگیرم و ی خورده خوشگل کنم شاید داداشم خواست نگاهم کنه ☺️
+فک کنم همین کار رو میکنم 😘
_مشتاقم ببینم ☺️🤗
+میبینی ❤️
_💋
+💋
_دارم ثانیه شماری میکنم 🤗
+هر وقت آماده شدی بگو بیام 😘
_ببین؟
+بله ؟
_هر کاری انجام بدی من ناراحت نمیشم 💋😍🥰

,
,
,
طلا دختری بیست و شش ساله هست که به خاطر پوست و قیافه تو دل برو شکم لاغر در عین حال سینه هشتاد و باسن تقریباً بزرگ توی چشم همه بود ولی از سه سال پیش که فرهاد وارد زندگیش شد از ترس از دست دادنش مجبورش کرد که چادر بزنه و کمتر بیرون بره ،
من با پنج سال اختلاف سنی تنها مردی بودم که میتونستم با طلا در ارتباط باشم و حالا راه نزدیک شدن بهش رو پیدا کرده بودم و میخواستم تنها مرد طلا باشم و ظاهراً طلا فهمیده بود که هر دو به این رابطه نیاز داریم ،
شب ها طلا برای تناسب اندام سالاد میخورد و امشب که قراری با هم داشتیم حتی برای دیدن مامان پایین نیومد و همین بهانه‌ای شد که مامان ازم بخواد ی سر به طلا بزنم،
قبل از اینکه مامان بخوابه طاقتم سر اومد و به طلا پیام دادم آماده ای ؟
نوشت مثل هر شب ،
نوشتم دراز بکش دارم میام ،
مثل شب گذشته شلوارک و تیشرت تنم بود ولی اینبار شورت نپوشیده بودم،
پله ها رو یکی یکی به سمت بالا با استرس و هیجان بالا میرفتم ، در ضد سرقت واحد بالا نیمه باز بود و وقتی که در رو باز کردم دیدم که طلا مثل هر شب روی پتویی دو تا شده پشت به من دراز کشیده ، در رو قفل کردم و به سمتش حرکت کردم هرچقدر نزدیکتر میشدم بوی خوش یک عطر به مشامم میرسید و دیدن لمبرای بزرگش زیر یک شلوار خواب سفید و سیاه راه راه و یک لباس بافت لش خاکستری بلند که نیمی از لمبراش رو پوشونده بود ولی جایی که قرار بود کیرمو فشار بدم خالی بود ،
بی سر و صدا پشت طلا دراز کشیدم و دستم رو از پهلوش رد کردم و به روی شکمش گذاشتم و با دو بار تکون خوردن سرم رو پشت سرش روی بالشت گذاشتم و تنم رو به تنش چسبوندم و با کیرم در حد یک اتصال کوچیک جایی برای گرم کردنش پیدا کردم ،
حالا بوی یک کرم هم به مشامم میرسید و سرم رو جلوتر بردم تا بیشتر احساسش کنم ،
موهای مشکی و بلند و کم پشتش رو کنار زدم تا گردن و بخشی از سرشونه‌هاش بیرون بیوفته و دماغم رو به اون ناحیه رسوندم ،
کمی طول کشید تا از بوی خوش تنش سیر بشم و لبم رو به پوست تنش برسونم ، با اولین بوسه ای که به گردنش زدم طلا تکونی خورد و موهاش رو با دستش بالای سرش جمع کرد و سرش رو به بالش فشار داد و انگار با حبس نفسش گردنش رو برای بوسیدنم بیشتر نمایان کرد ،
بوسه هایی به گردن زدم و برای تصاحب بیشتر گردن تا صورتش دستم رو از روی شکم آوردم و روی شونش گذاشتم و با انگشتام لباسش رو از روی شونه‌اش بالا و بالاتر بردم ،
به یک لباس مشکی زیر بافتش رسیدم که اگه کار بلد بودم میفهمیدم تن پوش پوشیده ،
برای رسوندن لبام به اون نواحی باید سرمو بلند میکردم و بی شک فشار کیرم بین لمبراش هم بیشتر میشد و وقتی لبام رو به روی شونه‌اش رسوندم احساس سفتی و گرمی بیشتری روی کیرم شدم و توجه به یکی از این حالت ها طلا رو تکونی داد و زانوهاش روی هم ساییده شدن و مشت دستش جلوی سینه هاش به زمین ستون شد ،
با لبام پوست تنش رو میگرفتم و می بوسیدم و به سمت گوش و صورتش حرکت میکردم،
وقتی خودمو به گوشش رسوندم لبهای رژیش همراه با یک لبخند زیبای زیر پوستی رو دیدم ،
از بوسیدنش نمیتونستم لذت کافی رو ببرم و بوسه هام شکل خوردن گرفته بودن ،
دستم رو به زیر صورتش بردم و صورتش رو بالا آوردم تا لپش رو بخورم و با بالا کشیدن خودم هم فشار کیرم رو به لمبراش بیشتر کردم و هم تا نزدیک لباش لبام رو رسوندم ،
وقتی کنار لباش رو میبوسیدم طلا میدید و برای رسیدن لبام به لباش سرش رو به بالا میچرخوند ،
وقتی اولین بوسه رو در شرایط ناپایدار به گوشه‌ای از لباش زدم چشمهای طلا رو دیدم که با خط چشمی مشکی به دنبال دیدن چشمهام بود ،
پام رو به روی روناش آوردم و کیرم رو از جای گرم و نرمش بیرون کشیدم و به لمبرش کشیدم و طلا رو به سمت خودم کشیدم،
تنم رو عقب دادم و شونه طلا رو زیر شونه ام آوردم ،
بار دیگه برای بوسیدن لباش سرم رو جلو بردم و این بار با کمک طلا لبامون در شرایط ایده آلی روی هم قرار گرفته بود که با نگه داشتن لبامون روی هم لبامون شروع به حرکت کردن کرد و با صدای نفس های طلا که از دماغش به صورتم میخورد لب پایینش رو توی دهنم آوردم و با چشیدن طعم لبش برای بهتر خوردنش لبام رو جدا کردم و بار دیگه لبش رو بهتر از قبل توی دهنم آوردم ،
طلا همین کار رو با لبای من میکرد و برای لب گرفتن بهتر پاهام شروع به حالت گرفتن روی تن طلا شد و طلا هر ثانیه طاقباز تر میشد تا جایی که کاملاً روی تنش سوار شدم و بی وقفه لبای همو میخوردیم ،
من این آرامش و سکوت رو دوست داشتم و برعکس من طلا با نگاه خندانش انگار میخواست چیزی بگه که نمیتونست ،
دیگه هر دو میدونستیم باید چکار کنیم و من دستم رو توی موهاش برده بودم و دستای طلا روی تنم می‌چرخید که وقتی برای بوسه زدن و خوردن گوش تا گردنش اقدام کردم تا پایین تر برم طلا متوجه کیر سیخم زیر شلوارکم شد و دستاش رو از روی پهلوهام به روی رونام آورد و یک دستش رو روی کیرم کشید و سعی کرد که توی دستش بگیرش ،
لمس دستش روی کیرم آتیش به دلم انداخت و سریعاً نشستم و با نگاه به چشمای مشکی و زیباش که خط چشم بسیار سکسیش کرده بود تیشرتم رو درآوردم تا اقدام بعدی رو انجام بدم که طلا در اون سکوت با گرفتن دستش به کش شلوارکم به صورت پانتومیم ازم خواست شلوارکم رو در بیارم ،
همین که از روی بدنش بلند شدم تا شلوارکم رو در بیارم طلا نشست و با بیرون زدن کیرم اونو توی دستش گرفت ،
دیدن دستای ظریفش دور کیر شونزده سانتی قرمزم منو دیوونه کرده بود و سریعاً جلو رفتم و در حالت نشسته بغلش کردم و شروع به خوردن لباش کردم ،
دستام رو پایین بردم و به لباس بافتش گرفتم و بالا کشیدم ،
طلا کیرمو رها کرد و دستاش رو بالا آورد و برای چند لحظه لبامون از هم جدا شد و تا جدا شدن آستین از دستاش دیدم که بدن سفید و بی نقص طلا همونجوری که میشد از روی لباس حدس زد بالای شکم لاغرش ابتدای شروع دنده هاش زیر پوست پیدا میشد و یک تنپوش خاص و خوشرنگ که نیم قرمز و نیم سیاه بود به شکل گِل حالت دهنده سینه های بزرگش رو بالا نگه داشته بود و از پایین خط سینه هاش تنپوش باز میشد و به شکل ۷به روی نیمی از شونه هاش میرفت و به شکل آستین نیمی از بازوهاش رو میگرفت ،
از ذوق دیدن سینه هاش یک دستم سریعاً از روی تنپوش به سینش رسوندم که طلا مهلت نداد و برای لب گرفتن جلو اومد و با شروع لب گرفتن دستش رو دوباره به کیرم رسوند ،
دستم رو به سر شونه اش رسوندم و تنپوش رو از روی شونه‌اش پایین کشیدم و به دنبال بیرون انداختن سینه هاش رفتم ،
یکی از سینه‌هاش رو تونستم به راحتی بیرون بندازم و توی دستم بگیرم ولی توی این حالت بیشتر از این نتونستم پیش برم که لبم رو جدا کردم تا بتونم سینه‌اش رو ببینم و شاید بخورم ،
وقتی سینه بزرگش رو یا نوک خوشرنگش دیدم سرم رو فوری پایین کشیدم تا مزش کنم که طلا دستش رو از کیرم برداشت و با انداختن کامل تنپوش از روی شونه هاش دستاش رو از توی آستین تنپوش درآورد و همین عمل باعث شد دو تا سینه‌هاش بیرون بیوفته ،
وقتی دوتا سینش رو توی دستام گرفتم و شروع به خوردنشون کردم طلا روی زانوهاش ایستاد و خودش رو بالا آورد تا راحت تر بتونم بخورمشون ،
خوردن سینه های سفیدش برام تمومی نداشت و اونقدری خواستنی بود که هر لحظه یکی رو توی دهنم میبردم ،
دستای طلا بی‌امان سرم رو به سینه هاش فشار میداد و با گرفتن یکی از سینه‌هاش توی دهنم دستام رو آزاد کردم و به کش شلوارش رسوندم و فقط چند سانت پایین کشیدم که طلا خودشو به عقب پرت کرد و دراز کشید و دستاش به کمکم اومد و خودش عجولانه کش شلوار و شورت سفیدش رو تا دیدن چوچولش پایین کشید و من با دیدن جسارت طلا شروع به درآوردنشون کردم ،
وقتی شورت رو پایین میکشیدم برق کص صاف و سفیدش که کم مو بود و حالا همون موی کم رو اصلاح کرده بود و با لوازم آرایشی برق انداخته بود چشمام رو میزد که با دراومدن شورتش پاهاش رو جفت کرد و سرش رو بالا گرفت تا ببینه من چی میخوام ،
خودمو روی بدنش انداختم و دوباره سراغ لباش رفتم ،
کیرم روی روناش گیر کرده بود که متوجه شدم طلا روناش رو باز کرد و بست و کیرمو بین روناش و نزدیک کصش نگه داشت ،
طلا سرم رو مهار کرد و لبهام رو با لباش می‌مکید،
خودم رو بدون اینکه عجول باشم روی تنش نگه داشته بودم و از لب خوردن لذت میبردم که دیدم طلا سعی داره منو از روی خودش کنار بزنه و منم همین رو میخواستم و همزمان با لب گرفتن چرخیدیم و طلا اومد روی بدنم ،
یک لحظه طلا لباش رو جدا کرد و با لبخند موزیانه ای روی شکمم نشست و بالاتنش رو چرخوند و دستش رو به کیرم گرفت و شروع به بالا و پایین کردن دستش روی کیرم کرد ،
با حدس حرکت بعدیش وقتی میخواست از روم بلند شه یکی از پاهاش رو گرفتم و با زور به سمت سرم کشیدم تا بدونه چی میخوام ،
رونهای خوشگل و ناز طلا به خواسته من باز شد و کس سفیدش بهتر از دفعه قبل جلوی صورتم بود و واضح داشتم برق کصش با حالت و شکل زیباش رو میدیدم که فرصت دیدنم با نشستنش روی صورتم کم شد و دهنم رو باز کردم و دستام رو از کنار به لمبراش رسوندم ،
گره خوردن لبای طلا رو بالاتر از دستش دور کیرم دیدم و منم مشغول خوردن چوچولش شدم ،
بو و مزه خوب کصش منو دیوونه خودش کرده بود و متقابلاً حتماً طلا متوجه بو و مزه اسپری تأخیری شده بود ولی از دوتا قرصی که ترکیبی خورده بودم بی خبر بود ،
کصش رو با لیسیدن باز میکردم و از حرکت کصش روی دهنم میشد فهمید که چه لذتی میبره ،
دوتا دستم رو از دور روناش آوردم و با دو انگشت لبه‌های کصش رو از هم باز کردم و سرخی کصش رو بیرون انداختم و زبونم رو داخل کصش کردم و با تکون دادن زبونم کصش رو قلقلک میدادم ،
ریلکس داشتم از مزه خوب کصش لذت میبردم که یک لحظه تعادلش رو از دست داد و خودش رو به صورتم فشار داد و دوباره به حالت اولش برگشت که تا خواستم دوباره شروع کنم فاصله گرفتم و پاش رو از کنار صورتم بلند کرد و با نشستن کنارم صورتش رو که وحشیانه حشری بود دیدم و طلا به حالتی دلربا زبونش رو به دور لبای خیسش میکشید و خواست که پاش رو اون طرف بدنم بزاره تا روی کیرم بشینه که من نشستم و دستش رو گرفتم تا حالتی رو که میخوام سکس کنیم و طاق بازش کردم و بین پاهاش قرار گرفتم و کیرمو که روی کصش تنظیم کردم نگاهی به صورتش انداختم که در اوج لذت نوک یکی از سینه هاش رو بین انگشتاش گرفته و با فشار کیرم چشماش خمار شد و لب پایینش رو بین دندوناش گرفت ،
صحنه دیوانه کننده ای بود و با اون همه جذبه تأثیر قرص و اسپری رو کم میکرد ،
دستام رو روی روناش گذاشتم و شروع به داخل دادن کیرم توی کس داغش کردم ،
معلوم بود که کیرمو راحت توی کصش جا میداد ولی چیزی از لذتهای دو تامون کم نشده بود و وقتی کیرم رو با چند تلمبه تا ته جا دادم فشار کیرم رو برای ضربه زدن به ته کصش زیاد کردم که صدای نفسی بلند همراه با آه رو شنیدم و چندبار همین کار رو انجام دادم که طلا دهنش رو بست و با وجود دهن بسته صدای لذتش رو توی گلوش میشنیدم ،
دستای طلا بالا رفت و داشت موهاش رو چنگ میزد و زاویه زیبای زیر بغل‌هاش دستمو به تنپوشش رسوندم و تا روی نافش پایین کشیدمش و برای بهتر تلمبه زدن دستام رو کنار زیر بغل‌هاش گذاشتم و همراه با تلمبه زدن نوک سینه هاش رو هر کدوم یکی دو بار مکیدم و خودم رو به لباش رسوندم ،
طلا با چشمای خمارش دستاش رو دور گردنم حلقه کرد و لبامون روی هم نشست یکی از یکی حشری تر لبای هم رو توی دهن میبردیم ،
بدنم از بدنش فاصله داشت و با اینکه دستام خسته میشد ولی تلمبه زدنم لذت بخش شده بود و هر تلمبه طلا رو چند سانتیمتر به بالا میکشوند و بر میگشت،
صدای نفس های طلا به تلاطم افتاده بود و لب خوردنش نا هماهنگ شده بود و هر وقت لبم رو بین لباش میگرفت به صورت ثابت نگه میداشت و توی دهنش میکشید ،
حالا هر چند ثانیه‌ای یک بار لبام رو از روی لباش برمیداشتم و نگاهی به چشماش میکردم و با نگاه طلا لبام رو روی لباش میذاشتم و با یک بوسه دوباره بر میداشتم ،
بدن طلا آماده ارضا شدن بود و طلا با کلافگی دستاش رو از گردنم به شونه هام رسوند و پاهاش رو به کمرم رسوند و سعی میکرد لحظات آخر کیرم رو بیشتر توی کصش حس کنه و منو به خودش فشار میداد ،
داشتم توی صورتش نگاه میکردم که چشماش رو بست و سرش رو به بغل گرفت لب پایینش رو گاز گرفت و از توی گلو چنان آهی کشید بلندتر از صدا با دهن باز و همین رو به صورت مکرر انجام می داد و همزمان با من با پاهاش کصشو به کیرم میکوبید ،
شاهرگ کنار گردنش اونقدری بیرون زده بود که دلم خواستش و لبام رو بهش رسوندم و همزمان با تکون های آخر طلا با مکیدنش گردنش رو سرخ کردم ،
صدای داخل گلوی طلا کمتر شد و دست و پاهاش از روی بدنم داشت می افتاد ولی تلمبه های من ادامه داشت و خودمو نزدیک به ارضا شدن میدیدم که طلا پاهاش از روی بدنم افتاد ولی دستاش رو دوباره به شکل بغل کردن دور گردنم قفل کرد ،
تلمبه زدنم رو خیلی آهسته کردم و لبام رو به سمت صورت و بعد لباش بردم ،
طلا چشماش رو باز کرده بود و لبام رو عاشقانه بوسید ،
دو سه بوسه به لباش زدم و هر بار بعد بوسه نگاه چشماش میکردم و با بوسه آخر سرمو بالا آوردم و به چشماش خیره شدم و هر دو با لبخند نگاه هم کردیم ولی طلا نمیدونست میتونه حرف بزنه یا نه که من با لحجه ای که مامان داشت گفتم دوست دارم خواهری ،
طلا لبخند زد و گفت منم دوست دارم داداشی ،
کنارش افتادم و طلا رو با خودم به بغل انداختم که طلا نگاهش به کیرم افتاد و دستش رو دورش حلقه کرد ،
دستم رو روی صورتش گذاشتم و گفتم فعلاً نفس بگیر ،
طلا با نشاط و پر انرژی گفت من آماده ام ،
دستمو بردم و لای سینه هاش گذاشتم و گفتم اینجاست جایی که میخوام ارضا بشم ،
طلا به منظور اینکه توی کدوم پوزیشن سریعاً گفت چجوری ؟
بلند شدم و ایستادم و گفتم حالا سینه هات رو بیار ،
طلا که متوجه پوزیشن مد نظرم شد جلوم زانو زد که گفتم اول خیسش کن ،
طلا گفت چشم داداشی و کیرمو توی دهنش برد و شروع به ساک زدن کرد و چند ثانیه‌ای نگذشته بود که دهنش پر از تف شد و از کیرم سرازیر شد ،
طلا سریع کیرم و لای سینه هاش گذاشتم و خودشو بهم چسبوند و سینه هاش رو از بغل به کیرم فشار داد تا دور تا دور کیرم رو سینه هاش پوشید و سرش رو پایین گرفت و لباش رو باز کرد و تف توی دهنش رو خالی کرد روی کلاهک کیرم و شروع کرد به بالا و پایین کردن سینه هاش روی کیرم ،
هر چند ثانیه‌ای طلا سرش رو بالا میاورد تا حال منو ببینه و من با نوازش مو و صورتش و لبخندی که روی لبام بود رضایتم رو نشونش میدادم ،
صحنه ای زیبای دیدن کیرم لای سینه های بزرگش منو به اوج رسوند و با دستام صورتش رو گرفتم و بالا آوردم و همزمان با خمار شدن چشمام گفتم داره میاد ،
طلا لبخند زد و کیرم شروع به پاشیدن کرد و از گردن طلا تا سینه و تنپوش و پتوی زیر پامون همه رو کثیف کرد و شرایط برای دوش گرفتن دوتاییمون مهیا شد ،

نوشته: طلا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.