رفتن به مطلب

داستان سکسی لز کردن ندا میلف حشری


poria

ارسال‌های توصیه شده

     زن شوهردار × لز × داستان سکسی × داستان لز × سکس لز × داستان زن شوهردار × سکس زن شوهردار ×

چی شد لز کردم

سلام به دوستایی که قصه زندگی منو میخونن . اسم من ندا هست و ۳۱ ساله هستم . حدود ۶ سالی هست ازدواج کردم . شوهرم یه شغل پر استرس داره و مسئولیتش زیاده و خیلی درگیر کارش هست . من هم با خانواده خودم و فامیل شوهرم بخاطر شرایط مسافت زیاد در ارتباط نیستم و به خاطر شوهرم جایی دور از زادگاه خودم زندگی می‌کنیم. قصه از اینجا شروع شد که برای اخذ یه مدرک فنی کاری مدت ۲ ماه کلاس و دوره میرفتم و توی اون دوره با خانمی به اسم زهره هم دوره شدیم و به نحوی دوست شدیم و بعد اون به واسطه دوستی و آشنایی با زهره هفته ای دو بار کلاس ورزشی و ایروبیک رفتیم و ماهی یکبار آرایشگاه و کاشت ناخن و اینجور جاها میرفتیم . زهره ۳ سال از من بزرگتره ولی خیلی شیطون و شوخ و پایه و با انرژی هست . به مرور دیگه همه شوخی و حرفی بین منو زهره با شوخ بودن زهره پیش اومد و گاهی حرفای زناشویی و حتی خاطرات مجردی برای من میزد . گاهی خونه همدیگه هم رفت و آمد داشتیم زمانی که شوهر دوتامون نبودن و حتی گاهی خرید خونه هم میرفتیم . یه روز با زهره رفتیم که کفش بخره و یه چند تا فروشگاه کفش فروشی رفتیم و بعد که اومدیم بیرون یه آقایی به اصطلاح افتاد دنبالمون و شماره داد . البته اون طرف را توی فروشگاه آخری دیده بودیم و بعد فهمیدیم یکی از مغازه دار ها هست و متاهله خودش و پسر خوبی هست . اسم اون مردی که شماره موبایلش را داد مهدی بود و شماره ش را زهره گرفت . زهره به شوخی هم چند بار گفت فکر کنم مهدی بخاطر تو اومد شماره داد ولی من پر رویی کردم و شماره را گرفتم و آروم آروم با مهدی دوست شدن ولی من در جریان کامل بودم که چی میگن و همه چت ها و تماس ها را برای من تعریف میکرد . زهره هم دل خوشی از شوهرش نداشت و خدایی خیلی سر بود از شوهرش و با هم نمیساختن و مدام بحث داشتن و زهره سر این موضوع خیلی وقت ها برای من درد دل می‌کرد. یه مدت از دوستی زهره و مهدی گذشت و یه روز دوشنبه بود زهره بهم زنگ زد و گفت فردا وقت داری بریم بیرون و بعد هم توضیح داد اولین قرار بیرون رفتن با مهدی را گذاشتن و منم دوس دارن هر دوتاشون که حضور داشته باشم . نمیدونم چرا ولی منم دلم خواست که باهاشون برم و قبول کردم . مهدی سر ساعت ۱۱ با یه پژو نقره ای اومد دنبال منو زهره و سوار شدیم و رفتیم یه منطقه بیرون شهر که جای گردشگری داره و ناهار خوردیم و برگشتیم . یه هفته بعد زهره بهم گفت ندا میای باز بریم بیرون مثل اون روز؟ بعد هم قرار شد عصر بریم بهونه خرید و شب برگردیم و دقیقا روزی بود که سانس باشگاه داشتیم . خلاصه رفتیم بیرون و چون هوا سرد بود زیاد نمیشد جایی بیرون نشست و نهایتش رفتیم یه کافی شاپ یه شهر دیگه نزدیک خودمون و نگم که زهره چقدر ادا و عشوه اومد و حرفای زن و شوهری زد و بعد که خواستیم برگردیم زهره و مهدی شروع کردن یواشکی و رمزی حرف زدن و بعد زهره بهم گفت ندا یه چیزی میگم نه نیار و قسم و آیه و خواهش که فقط بیا و نگران نباش و شوخی
و جدی گفت منو مهدی میخوایم بریم یه چند دقیقه یه گوشه خلوت و یه کم شیطونی کنیم . تو هم بیا ولی نترس کسی با تو کاری نداره و هر جوری بود منو راضی کردن هر دو تاشون ( مهدی و زهره )که در حد نیم ساعت میریم یه جا و برمیگردیم و رفتیم توی بیابون و جاده خاکی هایی که ما بین شهر خودمون و شهر دیگه که نزدیک ما بود و اونجا رفته بودیم کافی شاپ و توی مسیر برگشتن بود و مهدی گفت کامل با اینجاها آشناست و فامیل دارن این حوالی زمین داره که اومده این سمت و خیالمون راحت باشه اتفاقی نمی افته . هوا سرد سرد بود و حدود ۱۰ دقیقه فقط توی خاکی پیچ و واپیچ رفتیم و به کل از جاده اصلی دور شدیم و نور ماشین ها هم به سختی از دور مشخص بودن و پشت یه تپه مهدی ایستاد و جوری بود که ما دیگه نور ماشین هایی که توی جاده اصلی بودن را نمی دیدیم . مهدی چراغ ها را خاموش کرد ولی ماشین را خاموش نکرد . بخاری ماشین کار میکرد و هوای داخل گرم بود اما سوز و سرما بیرون بیداد میکرد . بعد مهدی به من گفت ببخشین ندا خانم شما هم افتادی زحمت و ببخشید و ایشالا جبران کنم و تعارف و معذرت خواهی و بعد گفت شما بیا بشین جلو تا منو زهره اون عقب یه کم شیطونی کنیم . جاها را عوض کردیم و مهدی قفل مرکزی را زد و چراغ کم نور داخل اتاق ماشین را روشن کرد . اول من استرس داشتم و نق زدم تو را خدا زود فقط تموم کنین و مهدی گفت خیالت راحت اینجا امن امنه و ما که نمی بینیم کسی را خیالت راحت از دور هم کسی ما را نمیبینه و دست بکار شدن . بدجور لب همدیگه را مهدی و زهره خوردن و مشخص بود هر دو خیلی وقته منتظر این لحظه بودند. من دور و اطراف را نگاه میکردم اگه چیزی دیدم نور ماشینی دیدم و یا هر چیز دیگه سریع بگم به مهدی ولی اون و زهره راحت مشغول بودند . فقط صدای ملچ ملوچ و موتور ماشین و بخاری ماشین میومد و اون دوتا که روی ابرها مشغول عشق بازی بودند. مهدی کارش را استاد بود و شلوار جین و شورت زهره را باز کرد و از پاهاش در آورد و گذاشت روی ترمز دستی کنار من و پاهای زهره را گرفت بالا با هر زحمتی بود و شروع کرد به خوردن کوس زهره اونم با چه آب و تابی و چه صدایی و کم کم ناله زهره را هم در آورد. من توی اون حالت استرس دهنم خشک بود ولی اون دوتا جوری با هم خوش بودن که یواش یواش منم کاملا غیر ارادی خیس شدم . مهدی کوس و کون زهره را حسابی خوردش و بعد هم نشست روی صندلی و شلوار ‌و شورتش را درآورد و زهره برای مهدی ساک زد و منم فقط گاهی نگاه میکردم ولی کاملا حرفاشون و صدای حرکت هاشون را می‌شنیدم و دروغ نمیگم واقعی دلم خواست و منتظر یه تعارف بودم که بگن ندا جون تو هم بیا ولی حرفی نزدن و بعد زهرا همون حالی که مهدی نشسته بود روی صندلی پاهاش را باز کرد و نشست روی کیر مهدی و کمر میزد و چه صدایی که مشخص بود زهره از مهدی بیشتر دلش خواسته و سر صدای شلپ شلوپ و لب دادن و قربون صدقه هم رفتن هم اضافه شد . حدود ۱۰ دقیقه زهرا سوار کیر مهدی بود و اون کون گنده ش را بالا پایین می‌کرد و مشخص بود میدونسته قراره چیکار کنه و حسابی به خودش رسیده بود و سفید کرده بود و حتی یه کلمه هم بهم نگفت ندا جون اگه دلت خواست راحت باش و بگو‌ و تنهایی اینقدر کمر زد تا ارضا شد و چه آه و صدا و ناله ای که من بهش گفتم زهره جون یواش تر و خندیدم و گفتم ترکیدی فکر کنم . بعد مهدی جابجا شد و پاهای زهره را بالا گرفت و افتاد روی زهره و هر چی هنر داشت نشون داد و جوری محکم زهره را کرد که صدای تلمبه زدن مهدی میومد و زهره نزدیک بود باز ارضا بشه . بالاخره مهدی ارضا شد و آبش را ریخت روی شکم زهره و بعد هم دستمال توی داشبورد را بهم گفت تا بهش بدم و پاک کردن و پوشیدن و جابجا شدیم توی ماشین و برگشتیم خونه . از فردای اون شب من خیلی حرف اون شب را پیش میاوردم . یه جورایی دلم خواسته بود . زهره بعد اون شب چند بار دیگه با مهدی رفتن خونه خالی و حال کردن و برای من تعریف کرد . تا اینکه حدود ۲ ماه بعدش گفت مهدی زنش فهمیده و لو رفته و دردسر شده و دیگه نمیشه باهم باشن و کات کردند . زهره این مدت که با مهدی بود خیلی چیزا را برای من گفت و فهمیدم خیلی حشری هست ولی شوهرش هم هنر نداره هم سایز کوچیکه هم بد اخلاق و زهره مجبور می‌شده گاهی خودش با دست ادامه بده تا ارضا بشه . باز دوستی ما ادامه داشت تا اینکه یه روز رفتیم خونه زهره وقتی شوهرش نبود و موقع کارای خونه و پخت و پز چند بار به من دست زد و گفت ندا تو هم خوب چیزی هستی و بعد شروع کرد از دوستانی که از دور میشناسم گفت که فلان شاگرد باشگاه با فلان خانم با هم پارتنر هستن و فلان خانم آرایشگاه با فلان خانم ناخن کار با هم اوکی هستن و مخ منو‌ زد و گفت که دوست داری منو تو هم پارتنر هم بشیم؟ گفتم زهره من دوست ندارم زیاد و همون مرد ها را هم زورکی تحمل میشه کرد و یهویی از دهنش پرید و گفت منم مثل تو بودم اولش ولی الان نظرم عوض شده و فهمیدم با یه خانمها باشگاه قبلا با هم لز کردن و با زنهای دیگه ای هم تجربه داشته و البته گفت پیشنهاد اونا بوده و اینم در حد لذت و تجربه بی دردسر ازش حال برده . هر جوری بود منو راضی کرد که حال کنم یه بار و جبرانش هر کار بگم میکنه و اگه دلم هم خواست کسی را و بتونه کمکم میکنه منم لذت بیشتری تجربه کنم . باور خودمم نمی شد ولی یه لحظه دیدم زهره رفته پتو آورده و پهن کرده کف اتاق و داره ردیف میکنه با منم لز کنه . از وقتی زهره را توی سکس با مهدی دیدم حس دیگه بهش پیدا کردم. حس کردم خیلی ماهرانه حال میکنه و خیلی چیزا بلد هست . گفتم زهره من آمادگی ندارم و حمام نکردم و شیو و اینا نیستم ولی زهره استاد اینکارا بود و فقط،می گفت اشکال نداره زود تموم‌میشه نگران نباش خیلی حال میده و منو با هر روشی بود راضی کرد و خوابوند و لباس های منو کمک کرد در آورد و جوری من بوس و بغل می‌کرد که اون حس شهوتش را بهم منتقل می‌کرد. یه کم لب و سینه هام را خورد و با دستش منو مالید و خیس خیسم کرد و بدون تعلل رفت سراغ کوس من و شروع کرد به خوردن و بوسیدن و لیس زدنش و مشخص بود حسابی میدونه کارشو و چند دقیقه که خورد واسم دلم از حال رفت و ضعف کردم و خواهش کردم ازش یواشتر بخوره و اونم گفت به شرطی که تو هم بخوریش واسه من و بهم گفت خوشمزس نگران نباش و پا شد و خم‌شد دهن من و گفت زود حال میام بخورش لطفا و کوس خیسش را آورد جلو دهنم و منم براش لیس زدم و آب شهوتش را مزه ش را چشیدم . بوی کوسش بد نبود و میدونستم تمیزه . بعد هم اون زیر خوابید و من باهاش 6 و 9 شدم اون همه جای منو حتی بهتر شوهرم خورد و زبون زد و انگشتم کرد و حتی کونم را زبون زد و حشری تر کرد منو و منم جبرانش کردم و نیم ساعتی همدیگه را خوردیم و اول با زبون و لیس زدن‌ چوچوله ی من را حالش آورد و ارضا شدم بعد واسش خوردم و پاهاش را بالا گرفت تا انگشت هم بکنم و بخورم و ارضاش کردم . بعد اون روز دیگه قرار منو زهره این بود هر چی شد با هم انجام بدیم . شاید فرصت بشه بازم بنویسم .

نوشته: ندا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.