رفتن به مطلب

داستان سکسی جنده کردن زن شوهردار


behrooz

ارسال‌های توصیه شده

 زن شوهردار × داستان سکسی × سکس زن شوهردار × داستان زن شوهردار ×

مینا رو من جنده کردم ؟!

همه چیز از عروسی دخترخالم ندا شروع شد عروسی شون توی یه باغ بزرگ گرفته بودن و شراب و زن و مرد مست و بزن و برقص یکی از دختر عموهای ندا اسمش نفیسه بود یه دختر سفید دمبه ای با موهای بور فرفری بلند قدش از من کوتاهتر بود ازش خیلی خوشم اومده بود اما نمیدونم چرا چنین الماسی باید زن یه پیرمرد میشد یه چند باری با هم رقصیدیم بعدش دیگه همدیگه رو ول نکردیم هر جا من بودم اونم کنار من بود منم از این کارش خوشم اومد و هر جا اون بود منم کنارش بودم کلی دیگران رو مسخره کردیم و خندیدیم به خیلیا تیکه انداختیم و بازم خندیدیم با هر بدبختی و زرنگی بود شمارشو گرفتم اما گفت فقط تلگرام پیام بده و بعدش دوباره رفتیم با هم رقصیدیم که یهو یه پسر 4یا 5 ساله اومد بهش گفت مامان من دستشویی دارم و گفت باشه الان میبرمت و دستشو گرفت و داشتن به سمت دستشویی ته باغ میرفتن دویدم به پسرش گفتم بیا بغل عمو تا زودتر برسیم و زودتر از نفیسه رسوندمش دم دستشویی و رفت داخل وقتی نفیسه رسید دم دستشویی پسرش که اسمش کیوان بود گفت مامان بیا بشورم نفیسه رفت شستش و کیوان دوید رفت بعد از چند دقیقه نفیسه اومد بیرون یه نگاه به اطراف کردم هیچ کس اونجا نبود نفیسه رو چسبوندم به دیوار و بغلش کردم و ازش لب گرفتم یه لب طولانی هیچ کدوم دوست نداشتیم تمامش کنیم تا اینکه یه صدایی اومد و خیلی سریع از هم جدا شدیم خواهر ته تغاریم مینا دختر خواهر بزرگم آرزو رو آورده بود دستشویی یه نگاهی به من و نفیسه کرد و رفتن سمت دستشویی ما هم دوتایی فوری اونجا رو ترک کردیم از فردای اون روز چت من و نفیسه شروع شد از پیامهای احوالپرسی رسیدیم به پیام های سکسی گفت اگر بتونی یه جای مطمئن پیدا کنی من پایه ام باشه هر جا باشه میام گفتم دمت گرم هر چی فکر کردم هیچ جای مطمئنی نبود تازه همین بودن ما یه جایی با هم اونم تنها خودش یه مشکل بود .
تنها یه جایی به ذهنم رسید اونم خونه مینا خواهر ته تغاریم بود چون شوهرش کارش توی یه میدان گازی بود و 14 روز نبود هیچ بچه ای هم نداشت و اکثرا تنها بود یه چند باری رفتم خونشون بهش سر زدم اما هر بار نمیشد بهش بگم تا اینکه یه بار بهم گفت چرا زن نمی گیری؟ پسر به این خوشتیپی چرا زن نمی گیره ؟ به خدا که کلی دختر هست برات میمیره گفتم برای ازدواج که هنوز زوده من تازه 23 سالمه حداقل دو سال دیگه وقت دارم اما یه شیطونی هایی کردم خندید گفت پس این داداش مظلوم ما نصفش زیر زمینه خندید و گفت بگم کیه ؟شوکه شدم گفت نفیسه است دختر عموی ندا مگه نه ؟خندیدم گفت زهر مار توله سگ مگه نمیدونی متاهله ؟بفهمن میدونی چی میشه ؟ این نفیسه زن بی حیاییه آبروتو میبره گفتم نه بابا حواسم هست گفت از من میشنوی با زن متاهل نرو توی رابطه حداقل یه بیوه پیدا کن گفتم مگر ریخته ؟گفت نریخته اما یکیش هست گفتم کی ؟ گفت خواهر علی(شوهرشه) گفتم منصوره رو میگی ؟گفت آره دو ساله شوهرش مرده حداقل با یه صیغه مشکلش حله.گفتم تو از کجا میدونی قبول میکنه چنین کاری کنه ؟
گفت بسپارش به من گفتم مینا ؟من نفیسه رو می خوام تو میگی منصوره ؟گفت واسه خودت میگم یا ازدواج کن یا دور زن متاهل رو خط بکش به آبرو ریزیش نمی ارزه انقدر حرف زدم تا قبول کرد فقط یه بار بیارمش خونشون گفت فقط همین یه بار بعدش تمامش کنید گفتم چشم قول .به نفیسه پیام دادم و برای فردا ساعت دو ظهر هماهنگ کردم و دقیقا راس دو ظهر اومد خونه مینا از همون دم در همدیگه رو بغل کردیم و لب گرفتیم لب های طولانی که هیچ کس حاضر نبود اون یکی رو رها کنه که نفیسه ول کرد و گفت بریم توی اتاق رفتیم توی اتاق و انداختمش روی تخت و شلوارک و تیشرتم رو دراوردم و لخت با یه کیر شق شده جلوش ایستادم گفت من تخم بابام نیستم اگر کاری نکنم که این کیر دیگه نتونه اینجوری شق باشه و شروع کرد خوردنش حسابی حرفه ای بود یه جور کلاهک کیرمو با لباش محکم میگرفت و مک میزد که احساس میکردم الان آبم میاد و انگار احساس نمی کردم و واقعا آبم اومد و نفیسه کاری کرد که ریختمش روی سینه هاش گفتم خیلی عالی بود گفت تازه اولشه پسر خوشگله خوابید روی تخت و به کوسش اشاره کرد گفت حالا نوبت توعه لختش کردم و تا سرمو بردم دم کوسش بوی خوبش مستم کرد و با ولع بیشتری می خوردم کوسشو با دستش با موهام بازی میکرد و آه و ناله میکرد و گاهی هم یه جیغ کوچولو میزد و گفت بسه پاشو اون کیرتو بکن توش منم کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن میگفت چیزی که دنبالش بودی رو بهش رسیدی ؟همینو میخواستی دیگه ؟ انقدر بهم حال میداد که زبونم بند اومده بود فقط تلمبه میزدم توی کوسش که یهویی یه تکون هایی خورد و گفت صبر کن صبر کن صبر کن لنتی من شدم صبر کن و منم کیرمو از کوسش دراوردم و گفت بده بخورمش که بیشتر می بوسیدش تا اینکه بخوره و داگی شد و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن گفتم می خوام یه خواهر خوشگل برای کیوان درست کنم گفت جووونم پس آبتو بریز توی کوسم بریز بریز بریزش پسر خوشگله گفتم الان میاد میریزم الان میریزم الان میریزم و آبم که اومد ریختم توی کوسش یکم نگه داشتم و بعدش کیرمو از کوسش دراوردم روی تخت دراز کشید و منم روش خوابیدم و بدن خیس عرقشو بو میکردم یه عطر خاصی داشت بوی عرقش بعد از چند دقیقه گفت بلند میشی ؟بلند شدم و رفت دستشویی دیر کرد رفتم دم دستشویی ایستادم منتظرش تا اومپداز پشت بغلش کردم و سینه هاشو محکم توی مشتم گرفتم و فشار میدادم و سفت بهش چسبیده بودم گفتم این کون خوشگل نرم هم باید طعم کیرمو بچشه گفت سروش ؟مینا داره نگاهمون میکنه گفتم بکنه اون خودش متاهله این چیزا رو درک میکنه گفت سروش جانم بذار دفعه بعد الان باید برم دیرم شده گفتم شاید دفعه بعدی نباشه گفت نه درستش می کنم که باشه .
نفیسه رفت و منم رفتم حمام و وقتی برگشتم مینا یه چای و خرما بهم داد و گفت برای شام بمون گفتم نه باید برم خونه گفت باشه برو .از اون روز خونه مینا پاتوق ما شده بود از یه جایی به بعد دیگه تعارف و حیا و خجالت رو گذاشتیم کنار و من و نفیسه لخت توی خونه می گشتیم و هر جای خونه که میشد سکس میکردیم و مینا هم اوایل غر میزد می گفت حیا هم خوب چیزیه اما من و نفیسه می خندیدیم و کار خودمون رو میکردیم دیگه سکس هامون توی هال بود روی مبل،من می نشستم روی مبل و لم میدادم و نفیسه روی کیرم بالا پایین میکرد و همیشه هم به محض اینکه من آبمو می ریختم توی کوسش میگفت باید برم و میرفت.
یه شب بعد از رفتن نفیسه ،مینا گفت شب و بمون با هم شام بخوریم خیلی گرسنم بود و غذای مورد علاقه ام زرشک پلو با مرغ هم درست کرده بود و نتونستم مقاومت کنم و قبول کردم شب بمونم و شام رو خوردم و جلو تلویزیون خوابم برد نمیدونم چقدر خوابیدم اما شاشم گرفته بود که بیدار شدم برم دستشویی دیدم مینا بغلم خوابیده پتو رو زدم کنار که بلند بشم دیدم مینا لخت لخت کنارم خوابیده رفتم دستشویی گفتم شاید خیالاتی شدم وقتی برگشتم مینا لخت دم دستشویی منتظرم بود دستش به کیرم بود و در گوشم گفت من کونم بهت میدم تو حق منی نه اون زنیکه بی حیا و شروع کرد خوردن کیرم کیرم شق شده بود رفت کرم آورد گفت بکن توی کونم مگه کون دوست نداشتی ؟ بکن کونمو داگی شد و گفت بکن مگه کون دوست نداشتی ؟
نگاهم افتاد به کوس قهوه ای اش خیلی کوچولو میزد شروع کردم به خوردن کوسش میگفت جانم چه حرفه ایت کرده این نفیسه جنده بخورش زبونتو تا ته بکن توش حسابی خیس و لیز شده بود انگشت که میکردم توی کوسش تا ته میرفت میگفت انگشت کافی نیست کافی نیست خوابوندمش روی کمرش و پاهاشو باز کردم و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن از کوس نفیسه خیلی تنگ تر بود و تلمبه زدن توش لذت بخش تر مدام میگفت تو حق من بودی نه اون جنده بی حیا تو حق من بودی پسر خوشگله حق منی تو در نهایت با هم ارضا شدیم و آبمو ریختم توی کوسش البته آب زیادی نبود روش خوابیده بودم که بهم گفت چرا از کون نکردی ؟گفتم خستم بذار برای فردا و همون جوری لخت توی بغل هم خوابیدیم تا صبح ،صبح با بوی نیمرو از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و اومدم گفت بیا صبحانه بخور و صبحانه رو خوردیم و یه تاپ نیم تنه سفید و یه دامن کوتاه کرمی تنش بود که وقتی خم شد فهمیدم شورت نپوشیده خم شد برام چای بریزه انگشتم رو از پشت کردم توی کوسش خندید گفت همین الان ؟همین جا ؟
گفت صبر کن کرم رو از توی اتاق بیارم بغلش کردم و بردمش توی اتاق و گفتم کجاست ؟گفت اونجاست کرم رو آوردم و گفتم قبلش باید کیرمو بخوری گفت جون کیرشو و شروع کرد خوردن اصلا خوب نمی خورد فقط خیس کرد و گفتم با دستت برام بمالش بهش کرم زد و شروع کرد مالیدنش حسابی شق کرده بودم داگی شد و گفت بکن گفتم اینجوری نه قشنگ روی شکمت بخواب و منم نشستم روی رونش و کیرمو کردم توی کونش ،کونشم مثله کوسش تنگ بود و در این پوزیشن خیلی حال میداد و منم شروع کردم تلمبه زدن توی کون خوش فرم و تنگش واقعا خیلی حال میداد آبم نمیومد گریه میکرد سروش آبت کی میاد ؟گفتم نمیدونم اما بذار تندتر تلمبه بزنم وااااای چه لذتی داشت تلمبه زدن توی یه کون تنگ من روی ابرا بودم و مینا از درد روتختی رو چنگ زده بود و گریه میکرد زمانی که آبم اومد مینا میگفت بسه کونمو جر دادی بلند شو پسره عوضی از روش بلند شدم و مینا رفت دستشویی . یکم دیر کرد رفتم دم دستشویی در زدم گفتم خوبی ؟گفت آره الان میام
و وقتی اومد بغلش کردم و خط سینه اش رو بوسیدم که بغلم کرد و گریه میکرد در گوشم گفت تو منو جنده کردی تو منو جنده کردی گفتم تو خودت خواستی ! به سکس من و نفیسه حسادت میکردی گفت شما دو تا جلوم با هم سکس میکردید منم شوهرم نیست گفتم باشه عزیزم اشکالی نداره از الان من شوهرتم می خوای 3 تایی با نفیسه سکس کنیم ؟گفت نه دوست ندارم کسی بفهمه با داداشم سکس میکنم گفتم باشه هیچ کس نمیفهمه و خط سینه اش رو بوسیدم و گفتم این کوس کوچولو قهوه ایت محشره خندید گفت علی هم همینو میگه گفتم اما به پای کون تنگت نمیرسه گفت علی فقط دو بار کونمو کرده کونشو بوسیدم و لباسامو پوشیدم و رفتم از اون روز بعضی روزا میرفتم مینا رو میکردم و بعضی روزا نفیسه رو انقدر جلوی مینا با نفیسه سکس کردم که میگفت این نفیسه رو بیارش یکم بکنش دلم خنک بشه.وقتی هم که نفیسه باردار شد و دیگه نمیشد سکس کنیم با مینا بیشتر سکس میکردم .نفیسه الان یه پسر دیگه به دنیا آورد که فقط من و نفیسه و مینا میدونیم که اون پسر منه.
نفیسه درگیر بچه شد به مینا گفتم میشه خواهر علی رو صحبت کنی صیغش کنم ؟گفت من برات کمم که دنبال خواهر علی هستی ؟ از اون روز بیشترین سکس رو با مینا دارم کونشم حسابی گشاد کردم. تازگیا هم متوجه رابطه اش با عرفان برادر شوهرش شدم وقتی بهش گفتم گفت تو منو جنده کردی تو طعم سکس رو توی دهنم شیرین کردی.الان بعضی روزا من میکنمش بعضی روزا عرفان .میگه سکس با عرفان رو بیشتر دوست داره چون عرفان خیلی وحشی و بی رحمه ،من گشادش کردم که الان از وحشی بودن عرفان لذت میبره وگرنه مثله اون روزای اول گریه و جیغ و داد میکرد.
با اصرار مینا ،منصوره رو صیغه کردم الان دو تا داداش منصوره مینا رو میکنن و منم منصوره خواهرشونو …
منصوره زن خوبیه و الانم بارداره و رفته سونوگرافی گفته پسره امروز هم رفتم عقدش کردم .
در ادامه سکس های جالب با منصوره رو براتون می نویسم .

نوشته: سروش

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.