رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     داستان سکسی × زنپوش × پسر زنپوش × مرد زنپوش × داستان زنپوش × سکس زنپوش × سکس زن پوش × داستان سکس زنپوش

زنونه پوشی نیما

سلام به همه این دفعه داستان وقتی بابا اون هفته خونه بود میخوام بگم
دیگه عملا شده بودم دختر مامان دیگه هر کاری که مامان دوست داشت یا من دوست داشتم تو خونه میکردم مثلا تو خونه همش شورت زنونه اون هم از نوع سکس که لا کون میره یا لامبادا یا توری تمام اسم‌های اینارو یاد گرفته بودم دیگه آنقدر عاشق ارایش شده بودم که خیلی چیزها یاد گرفته بودم از ناخونهام بگیر که بلند کرده بودم لاک میزدم حتی میخواستم برم بیرون دیگه پاک نمیکردم دستکش نخی گرفته بودم میپوشیدم که مجبور نباشم پاک کنم ست های مختلف با هم میرفتیم میخریدیم یا آنلاین سفارش میدادم تو خونه همش با لگ یا شورتک اون هم مدلهای مختلف که قشنگ میرفت لا کونم راستی ورزش هم میکردم بیشتر رو کون رو پاهام کار می‌کردم که بیشتر نشون بدن خودشون رو، موهامو رنگ میکردم ابرو هام که دیگه قشنگ ور می‌داشتم مامان برام بند میزد کلی لوازم ارایش واسه خودم خرده بودم اسم همشو بلد شده بودم یه ست جدید خریده بودم که مشکی بود شورتک و تاب، زیرش جوراب شلواری توری میپوشیدم روش شرتک رو سوتین اسفنجی توش جوراب رو مچاله میکردم که سینه هام بزگتر نشون بده ولی خب یخورده سینه هم داشتم نه زیاد ولی داشتم روش کار می‌کردم یه کفش‌های برام خریده بودم که خودم میپوشیدم باورم نمیشد یه کفش نک تیز که جنسش تور بود با نگین ،می‌کشیدم تا بالا زانو میشد ،بگزریم بابا اومده بود خونه لاک دست پامو پاک کردم ولی از این مدل برق ناخون زدم از بیرون اومدیم خونه منو مامان با هم مامان با یه تیپ جلف سکسی که کیر خودم از دیدنش راست بود، مو های استخوانی ارایش تو حد شره کردن لباس هم که همش ساپورت بود مشکی که قشنگ پاهاش معلوم بود مخصوص کص تپلش تاب یقه باز روی تاب هم یه کت کوتا که فقط دوتا دگمه داشت پوشیده بود من یه شلوار جین که مال مامان بود بابا هم اتفاقا براش خریده بود پوشیده بودم جذب جذب بود از این مدل که پاره هم هست بابا تا مارو دید گفت عجب دافی شدی من هم میخندیدم مامان فقط کت و پوتین که پوشیده بود در آورد یه صندل پوشید بعداز احوال پرسی شروع کرد به غذا درست کردن من هم رفتم تو اتاق خودم که لباس عوض کنم که مامانو صدا کردم که بیاد پیش من اومد گفتم حالا چی بپوشم تابلو نباشه گفت اشکال نداره فقط زیاد تابلو نکن جلوی بابا واسه لباس میگفت دیگه شلوارو عوض نکردم یه حلقه ای توری ولی زنانه بود مطمئن بودم بابا میفهمه ولی خواستم گه بفهمه ،یه لنز رنگی سبز تند با یخورده مداد ابرو زدم اومدم پیش بابا نشستم رو بروش رو به من گفت این شلوار مال مامانت نیست گفتم چرا اتفاقا هست گفت حلقه ای هم که فک کنم باشه ،شما خودت لباس نداری مگه گفتم چرا ولی خب دیگه امروزه زنونه مردانه نداره خندید گفت ولی بهت هم میاد چقدر گفتم مسخره میکنی گفت نه چرا مسخره واقعا بهت میاد یخورده صورت منو نگاه کرد رو به مامان کرد گفت تو این جوری اینو درست میکنی درسته مامان هم گفت آره چش هست مگه حرفی نزد با تلفنش ور رفت مامان رو به من یه چشمک زد یه نیم ساعت بعدشام حاضر شد دیگه امشب میدونستم که باید زود برم اتاقم آخه بابا حوس کص مامانو کرده بود شامو که خوردیم مامان رفت تو اتاق خواب فهمیدم که قرار لباس عوض کنه واسه بابا بابا هم پشت سرش رفت بعداز چند دقیقه اومد پایین واسم چند تیکه لباس خریده بود آخه گه گداری واسه ما لباس یا ساعت یا چیزهای دیگه می‌گرفت تشکر کردم پله اتاق خواب روبروم بود دیدم مامان داره میاد وای خدا داشتم از شهوت میمردم همون لحظه اول که دیدمش یه لباس خواب قرمز که بلندیش تا رو کونش بود تور کش ساده جلوش با گلهای خوشکل تا رو سینه ،دوتا بند که پشت گردنش بسته بود شورت ست همون لباس خواب که جلو مثل هفتی از پشت چندتا نوار نازک به هم وصل شده بود یه جوراب شلواری توری که تورش خیلی درشت بود با یه دستکش ساتن قرمز که تا بازوش بود با یه پوتین بلند چرم که فک کنم لژ با پاشنه ۱۵ سانت بود داشت میومد پایین آومد بابا یه نگاهی بهش انداخت گفت چقدر عجله داری گفت که میدونی من عاشق لباس نو هستم بعد فهمیدم که بله بابا براش گرفته شروع کرد به پهن کردن بساط مشروب دیگه فهمیدم که باید برم اما یه چند دقیقه کش دادم تا بتونم قشنگ برندازش کنم اما در همین حال گوشی بابا زنگ خورد گوشی رو ورداشت دوست بابا بود گفت میشه یه چند دقیقه بیای دمه در، رفت من هم بلند شدم رفتم طرف مامان از پشت بقلش کردم گفتم که چیکار کردی با خودت. خودشو داد عقب کونشو می‌مالید بهم من محکم تر بلقش کردم گفت که خوشکل کردم واسه بابات امشب دیگه گفتم همیشه خوشکل بودی و هم سکسی یه یک دقیقه طول کشید دیگه ول کردم رفتم بالا تو اتاق خودم دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم گفتم اگه لباس زنونه بپوشم ترسیدم یه لباس خواب مشکی که به همراه جوراب بود پوشیدم یه قرص خوردم که آبم نیاد به زودی درو باز کردم دیدم بله بقل هم نشستن بابا با ولع تمام داره ازش لب میگیره لباس هاشو به جز شرت همه رو در آورده بود گاهی هم یه پیک مشروب میخوردن یا سیگار روشن میکردن دوتای با هم مامان هی خودشو می‌مالید به بابا پاشو گذاشته بود رو پای بابا کیرشو با دست گرفته بود داشت می‌مالید بابا مست مست بود یهو مامان بلند شد نشست رو پاهای بابا دستاشو حلقه کرد دور گردن بابا سینشو چسبونده بود به صورت بابا یه چند دقیقه بعد بلند شدن ولی بابا دیگه نمیتونست راه بره با زور اومدن بالا افتادن رو تخت سریع رفتم از پشت در نگاه کردم خودمو می‌مالید مامان داشت ساک میزد اون هم چه ساکی انگار داشت کیر بابا رو از جاش در میاورد آنقدر کیرشو فرو می‌کرد تو حلقش که اون میزد ،بعد می‌آورد بیرون یه ۵ دقیقه ساک زد بعد با کص نشست رو صورت بابا شروع کرد بالا پایین پریدن دیگه بلند شد نشست رو کیر بابا خودش داشت تلمبه میزد ولی دیگه بابا دیگه هوشیار بود مامانو انداخت رو تخت مامان دااگی شد از پشت جورابشو پاره کرد روان کننده زد به سوراخ کون مامان کیرشو گذاشت دم سوراخش گفتم الان مامان جر میخوره خیلی محکم فرو کرد مامان هم صداش اتاق که هیچ خونه رو ورداشته بود انگار نه انگار که من هم تو خونه هستم مطمئن بودم که چیزی مصرف کرده بودن دوتایی محکم تو کونش تلمبه میزد مامان بیشتر داد میزد جرم بده بعد مامانو بر گردوند شروع کرد به جق زدن معلوم بود داره آبش میاد مامان هم شروع کرد به ساک زدن براش که آب بابا اومد همشو خالی کرد تو دهان مامان بعد اون هم با زبانش بیرون می‌آورد بعد قورت میداد دوتایی هم افتادن رو تخت دیگه من هم رفتم روتختم دراز کشیدم داشتم تو ذهنم مرور میکردم هم خودمو میمالیدم که فک کنم یه ۵دقیقه شد که مامان با همون وضع اومد پیشم گفتم خوش گذشت گفت دیگه از این بهتر چی میخوام بغلم دارای کشید منو بغل کرد گفتم بابا چی شد گفت خواب خوابه گفتم مامان چیزی خوردید گفت چطور گفت آخه حالت عادی نداشتید گفت نگاه میکردی گفتم آره همه رو دیدن خیلی مزه داد گفت قرص گفتم چه قرصی گفت ترامادول که شروع کرد برام ساک زدن گفتم آخه اون کیری که من دیدم آخه این هم ساک زدن داره بلند شد با کون نشست رو کیرم انگشتشو کرد تو دهانم من هم براش میک میزدم بعد بلند شد منو انگشت کرد باز تو همون حالت آنقدر برام ساک زد که یه سه دقیقه نشد که آبم اومد که همشو خالی کردم تو دهان مامان من هم سریع رفتم جلو لب گرفتم که بیشتر آب ریخت تو دهان من دوتایی قورت دادم باز لب بازی کردیم هر چی آب هم بیرو لبش بود لیس میزدم دیگه بلند شد رفت حموم من هم دیگه خوابیدم ،
دیگه ببخشید اگر کم زیادی داشت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.