رفتن به مطلب

داستان سکس تریسام یهویی


dozens

ارسال‌های توصیه شده

تریسام × گی × داستان سکسی × داستان تریسام × سکس تریسام × داستان گی × سکس گی ×

تری سام ناخواسته

دو هفته ای می شد که با شایان از هورنت دوست شده بودم من یه مرد 33 ساله مجرد ساکن غرب تهران و اون یه نوجوان 19 ساله پشت کنکور که داشت برای کنکور می خوند خوبیش این بود که اونم غرب بود برعکس من که دنبال یه رابطه جدی بودم همون اولش گفت که دنبال رابطه نیست بیشتر دنبال سکس و فانه قرار اول یه چرخ زدیم رفتیم یه کافه و به پیشنهاد خودش اومدیم خونه من تو همون قرار اول ترتیبشو دادم کون خوشکل و گشادی داشت معلوم بود زیاد ازش کار می کشه و می تونم بگم بهترین ساکی که برام کسی زده بود رو شایان می زد تو این دو هفته دو دفعه دیگه هم اومد خیلی حشری بود منم حسابی از خجالتش در اومدم شایان یه پسر 19 ساله بود با قد 170 و وزن تقریبا 60 کیلو سبزه با چشم و ابرو مشکی با یه کون بی نظیر و سوراخی گشاد که یکم که با نوک سینه هاش بازی می کردم بند و آب می داد و راحت می شد سوراخشو فتح کرد خودش می گفت تو مدرسه کونی شده و حسابی حال می کرده هر دو دیقه یه بار نوتیف گوشیش پیام می اومد جنده ای بود واسه خودش یه شب ساعت 9 زنگ زد پرسید کجایی من تازه رسیده بودم خونه گفتم تازه رسیدم خونم گفت میشه من بیام پیشت شب بمونم گفتم اره فقط من صبح زود میرم سر کار گفت اشکال نداره فقط یه چیزی گفتم چیه گفت تنها نیستم میشه با دوستم بیام یکم مکث کردم و گفتم دوستت کی هست گفت میام می بینیش گفتم باشه بیا عزیزم گوشی را قطع کردم خونه تقریبا مرتب بود رفتم یه دوش بگیرم گوشی را گذاشتم دم در حمام که اگه زنگ زد متوجه بشم از حموم اومدم بیرون و یه شلوارک بدون شورت پوشیدم و یه تیشرت یه چایی گذاشتم ساعت حدود 8 بود که گوشیم زنگ خورد گفت پشت دریم در و باز کردم یکم استرس داشتم چون دوستش را نمی شناختم اسانسور اومد بالا در باز شد شایان بود با یه پسر هم سن و سال خودش با یه چمدون شایان دست داد و اومد تو دوستش را معرفی کرد گفت حسین دوستم امشب تهران مسافره اومدیم مزاحم تو شدیم گفتم مراحمی خوش اومدی حسین جان،
اگه بخوام از حسین بگم یه نوجوان نزدیک 20 سال برعکس شایان تپل بود و سفید با چشم و ابرو مشکی و خیلی خجالتی اومد تو معلوم بود که حسابی خجالت کشیده از من سرخ شده بود.
نشست روی مبل و من رفتم تو آشپزخونه شایان اومد پیشم گفت حسین بچه شماله اومده بوده یکی را تهران ببینه چند روز پیشش بمونه یا رو پیچونده بیچاره از ظهر تو ترمینال بود زنگ زد مجبور شدم بیارمش اینجا دیگه ببخشید من داشتم چای می ریختم که کیرمو از رو شلوارک گرفت گفت جبران میکنم برات گفتم نکن زشته خندید و رفت تو سالن بهم گفت با اجازت من ساک حسین را میزارم تو اتاق خودشم میبرم لباس عوض کنه گفتم باشه چایی و یکم خوراکی گذاشتم روی میز شایان جنده شلوارشه درآورده بود با تیشرت و شورت اومد تو سالن حسینم یه رکابی و شلوارک پوشیده بود که سینه های تپلش و پاهای سفیدش توش خودنمایی می کرد همونجا کیرم یه تکونی خورد ولی نمی دونستم که برنامه چیه و میشه که کاری کرد یا نه
حسین خیلی ساکت بود چای تعارفش کردم برداشت و با چنتا بیسکوییت خورد معلوم بود گرسنه است پرسیدم شام می خورین شایان گفت اره خودمم گشنم بود از اسنپ فود دو تا پیتزا گرفتیم من نشسته بودم روی مبل شایان حسین هم روی مبل کناریم که شایان پاشد رفت دستشویی حسین گفت بهم ببخشید مزاحم شدم گفتم نه عزیزم این چه حرفیه شایان اومدو نشست کنار من خودشو چسبوند به من و داشتیم تلوزیون می دیدم یه شال مبل بود کشیدم روی پاهام که شایان دستش و از زیرش برد و کرد تو شلوارکم و شروع کرد به مالیدن کیرم زیر چشمی حواسم به حسین بود که متوجه کار شایان شده بود شایان با لحن جنده ای گفت تا شام و میاره من یه پیش غذا بزنم سرشو کرد زیر شال مبل و کیر منو از کنار شلوارکم در اورد و قبل این که من حرفی بزنم شروع کرد به ساک زدن وا لبای گرمش دور کیر نیمه بیدار من بهترین حس دنیا بود اروم اروم داشت تو دهنش راست می شد چشمامو بسته بود و تو اوج لذت بودم که شال مبل و زد کنار و به حسین که داشت مارو نگاه می کرد گفت بیا حسین غریبی نکن حسین بلند شد اومد پایین مبل کنار شایان نشست شایان یه چنتا ساک زد و دست حسین را گرفت و گذاشت رو کیر من
من یه کیر کلفت 17 سانتی دارم کیرم از آب دهن شایان هنوز خیس بود شایان اومد بالا نشست روی پای من و حسین شروع کرد برام ساک زدن شایان لباش گذاشت رو لبام و حسین داشت ناشیانه برام ساک میزد مرتب دندون میزد یکم کیرم برای دهنش بزرگ بود تی شرت شایان در اوردم افتادم به جون سر سینه هاش حشرش هزار برابر شد سر حسین گرفت و برد سمت سوراخش حسین شروع کرد سوراخ شایان را لیس زدن و من سر سینه هاشو می خوردم دیگه طاقت نیاورد یه تف غلیظ انداخت سر کیر من و نشست روش با همون حرکت اول تا دسته کیرمو جا داد تو سوراخ گشادش و شروع کرد به پایین و بالا شدن حسین اومد نشست کنارم و شروع کردم به خوردن لباش و از زیر رکابی سینشو می مالیدم اندازه یه دختر سینه داشت شایان خسته شد پاشد از رو کیرمو رفت روی مبل کناری داگی شد گفت بیا جرم بده رفتم سراغش و پهلوهاشو گرفتم و شروع کردم به گاییدن سوراخ گشادش حسین هم داشت نگاه می کرد هنوز لباساش تنش بود که زنگ گوشیم در اومد کیرمو از کون شایان کشیدم بیرون و شماره ناشناس بود جواب دادم پیک اسنپ بود غذا را اورده بود درو زدم که بیاره بالا شلوارکم را پوشیدم ولی کیرراست شدم توش تابلو بود نمی شد برم دم در به حسین گفتم برو دم در غذا را بگیر حسین رفت در و باز کرد و پیتزا ها را از پیک گرفت و اومد تو شایان نشسته بود روی مبل پیتزا ها را از دست حسین گرفتم بردم تو آشپزخونه می خواستم سکس و تموم کنم بعد بخوریم برگشتم توی سالن دیدم حسین و شایان مشغولن شایان حسین را خوابونده بود روی مبل و لخت دراز کشیده بود روش و داشت لباشو می خورد رفتم بالا سرشون گفتم بریم رو تخت شایان در گوش حسین یه چیزی گفت و بلند شد دست منو گرفت رفتیم تو اتاق خواب من حسین هم پاشد رفت سرویس شایان خوابید وسط تخت و گفت بیا بگام شلوارک و تیشرمو در اوردم از دیدن سوراخ بازش و لنگ های در هواش باز راست کردم از کنار تخت توی کشو روان کننده برداشتم و مالیدم سر کیرم و یکم مالیدم دور سوراخش با همون حرکت اول کل کیرمو توسوراخش جا کردمو رفتم سراغ سینه هاش سر سینشو لیس می زدم نالش در اومد داشتم شایانو می گاییدم که حسین اومد تو اتاق اومد کنار من کشیدمش سمت خودم پاهای شایان روی شونه هام بود کیرم تا دسته تو سوراخش و حالا لبای حسین روی لبام رکابیشو در اوردم وای چقدر این بچه سفید بود سینه هاش و میمالیدم و لباش را می خوردم رفت پایین و کیر شایان و کرد دهنش شایان داشت ارضا می شد که سر حسین را کشید عقب از رو کیرش و بلند شد معلوم بود نمی خواد زود آبش بیاد چون وقتی ارضا می شد دیگه سکس بهش حال نمی داد رو کرد به من و گفت برو بشورش و بیا منظورش کیرم بود
رفتم سرویس و اومد شایان حسین را خوابونده بود رو تخت لختش کرده بود و افتاده بود به جون سوراخش وای عجب کون سفید و خوشکلی داشت با دیدن این صحنه کیر نیم خیزم راست شد رفتم کنار شایان داشت سوراخ حسین را انگشت می کرد و لیس میزد یه سوراخ کوچیک صورتی سکسی داشت انگشت شایان نسبت به من اندازه یه بچه بود انگشتمو خیس کرد و مالیدم دور سوراخش شایان کیرمو گرفت و شروع کرد به ساک زدن انگشتمو به سوراخ حسین فشار دادم خیلی تنگ بود نالش رفت بالا به زور یه بند انگشت کردم تو سوراخش ناله می کرد و التماس که ادامه ندم شایان کیرمو از دهنش در اورد و اشاره کرد برم بخوابم رو تخت تا حسین برام ساک بزنه خوابیدم وسط تخت حسین اومد و کیرمو گرفت شروع کرد به خوردن شایان روان کننده را برداشت و ریخت رو چاک کون حسین و شروع کرد به باز کردن سوراخش من سینه های آویزون حسین را میمالیدم از ساک زدنش داشتم لذت می بردم که دیدم شایان جنده روان کننده را ریخت رو کیرش و کیرش و هل داد تو کون حسین شایان یه کیر قلمی نهایتا ده سانتی داشت حسین کیرمو از دهنش کشید بیرون شروع کرد به ناله کردن شایان داشت داگی کون حسین را می کرد و حسین که حالا سوراخش باز شده بود باز رفت سر وقت کیر من و شروع کرد به ساک زدن شایان کیرشو کشید بیرون هنوز دیوث نمی خواست ارضا بشه حسین را بلند کرد و کیر من و گرفت و باسوراخ حسین تنظیم کرد سر کیرمو گذاشت روی سوراخ حسین آروم اروم رفت پایین تا دسته جا شد تو کونش وای چقدر این بچه داغ و تنگ بود داشتم دیونه می شدم چشامو باز کردم اون هیکل تپل سفید با اون سینه های خوشکل داشت رو کیرم پایین و بالا می شد و شایان داشت تخمامو لیس میزد تا حالا همچین چیزی را تجربه نکرده بودم اوج لذت بود برام حسین و از رو کیرم بلند کردم و خوابوندم رو تخت شایانم خوابوندم کنارش داشتن با هم لب بازی می کردن که خوابیدم روی حسین و کیرمو تا دسته جا کردم تو کون تنگش همزمان کون شایان می مالیدم و انگشت می کردم با این که دل کندن از سوراخ حسین سخت بود کشیدم بیرون رفتم سر وقت کون شایان چند باری عوض کردم تا این که خوابیدم بودم روی حسین داشتم تلنبه میزدم که نالش رفت بالا همون جا زیر کیر ارضا شد کشیدم از سوراخش بیرون شایان و بلند کردم و پاهاشو گذاشتم روی شونم و هل دادم توش و شروع کردم مثل سگ گاییدنش شایان تو اوج بود که حسین شروع کرد براش ساک زدن من داشتم ارضا میشدم کیرمو کشیدم بیرون ریختم رو صورت حسین و بدن شایان با آب کیرم حسین برای شایان جق زد تا ارضا شد وای چشمام داشت سیاهی میرفت تا حالا همچین چیزی را تجربه نکرده بودم رفتم سرویس بدن و کیرمو شستم بچه ها رفتن دوش گرفتن یه شورت پوشیدم و اومدم تو آشپزخونه پیتزا ها را گرم کردم چیدم رو میز تا از حموم اومدن نشستیم غذا خوردیم مامان شایان زنگ زد باید می رفت پاشد رفت لباساشو پوشید اومد یه لب حسابی داد و من و حسین تنها گذاشت نشستم روی مبل حسین اومد تو بغلم کیرمو از لای شورت در آوردم داشت باش بازی میکرد و برای راند بعد که تنها بودیم آمادش میکرد تا صبح وقت داشتم که حسابی مهمون نواز باشم براش …

نوشته: mt

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم زنش رو خوابونده و کیر کلفتش رو کرده توی کونش زنه هم صداش در نمیاد . تایم: 01:07 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • فیلم بدن نمایی شیرین دختر شیرازی (قسمت قبل) . تایم: 00:57 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های بدن نمایی و خودارضایی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • فیلم سکس داستانی همراه با مکالمه و حرف های سکسی با خانوم سکسی و حشری با کیر کلفتش تو چند تا پوزیشن تا خایه تو کصش تلمبه میزنه نالشو درمیاره . تایم: 07:00 - حجم: 25 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنه تو لایو شلوارشو درمیاره کوصشو نشون میده . تایم: 02:25 - حجم: 9 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.