رفتن به مطلب

داستان سکسی فروشنده لباس


arshad

ارسال‌های توصیه شده

     ارباب و برده × سیسی × شیمیل × داستان سکسی × داستان شیمیل × سکس شیمیل ×

فروشنده لباس زیر

سلام داستان تخیل و واقعیت هستش پس فحش ندین.
اسمم حسام متولد ۸۰ توی یه شهر بزرگ یه پسر با قد متوسط ۱۸۰ و وزن مناسب۸۵، بدنم بی مو بود کلا فقط صورتم یه کم مو داشت .
از اول حس میکردم با پسر ها فرق دارم از اخلاقم بگیر تا بدنم ، از وقتی با شهوت آشنا شدم فهمیدم بدنم با پسر ها فرق داره کونم گرد تر از بقیه بود و کیرمم که سیخ ۸ سانت بود و اصلا مشخص نبود ، از دبیرستان جق زدن بیشتر با کونم بود تا دودولم ، دلم سکس میخواست ولی با یه زن که منو دستش بگیره. خلاصه دبیرستان تموم شد رفتم دنبال کار توی یه پاساژ کار پیدا کردم مغازه موبایل لوازم جانبی بود روبرومون یه خانومه لباس زیر زنونه داشت که با صاحب کارمم رابطش خوب بود که بعد ها فهمیدم اسمش ستاری ،پدرم چند بار اومده بود و با صاحب کارم احمد آقا اوکی شده بود، ، کم کم مستقل شدم تو خونه کسی کارم نداشت و شهوتمم چند برابر ، یه روز از احمد اجازه گرفتم چند چیز برای خودم سفارش بدم به آدرس مغازه که گفت مشکل ندارم خلاصه شب رفتم تو سایت های مختلف یه سایت پیدا کردم وسایل جنسی و فانتزی داشت تو شهر خودمون خلاصه برای اطمینان اول یه ساپورت سفارش دادم همون شب که یک ساعته رسید دستم فرداش هرچی پول داشتم جمع کردم ساعت ۴بود از سایت یه بات پلاگ ، چند شرت توری ، ساپورت زنبوری ، لباس شب سفارش دادم که گفت یک ساعته میرسه دستتون راه افتادم در مغازه معمولا نیم ساعت بیشتر راه نبود ولی نمیدونم اون روز چرا ترافیک شدید بود و من بعد یک ساعت خورده ای رسیدم دیدم پیام اومده بسته تحویل شد از ترس خشکم زد رفتم دیدم احمد آقا نیومده ولی ستاره خانوم بود رفتم در مغازش صداش کردم گفتم یه بسته نیوردن گفت مال توئه گفتم آره گفت بیا تو گفتم نه لطفا بدین برم که یه اخم کرد راستش تموم پاساژ از ستاره حساب میبردن مردا انگار زیر دستشن، منم گفتم چشم رفتم داخل دیدم در کارتن بازه گفت اینا برا تو گفتم مال دوست دخترمه زد تو سرم گفت دروغ نگو به من تو دوست دخترت کجا بود ها حتما اینم مال اونه بات پلاگ می‌گفت سرم انداختم پایین زد تو سرم گفت توله سگ با تو ام انگار باید آبروت ببرم ها گفتم ستاره خانوم به دست پات میرفتم خواهش میکنم و گریم گرفت ، گفت خوب پاشو بگو اینا چیه ها منم از ترس همه چی حسم ، دودولم همه چی گفتم و اون فقط می‌خندید زد تو سرم گفت توله سگ برو صاحب کارت اومد اینا ام پیشم میمونه گوشیت بده دادم بهش شمارش زد گفت رفتی خونه تل بهم پیام میدی توله سگ حالا ام گم شو . رفتم بیرون احمد آقا گفت عجیبه ستاره کسی جنس مذکر بره داخل مغازش طرف پاره می‌کنه تو چجوری رفتی اونجا منم حالم خوب نبود و احمد آقا ام چیزی نگفت دیگه شب رفتم خونه پیام دادم به ستاره ، بزارین مشخصات ستاره بگم یه دختر ۳۷ ساله قد ۱۷۰ و وزن ۶۵ که هرکس میدید می‌گفت ۲۰ سالشه ، بدن فوق سفید ، خوب بریم ادامه داستان ستاره جواب داد خوب توله عکس بدنت بفرست کلی التماسش کردم ولی قبول نکرد عکس بدنم ، کونم ، دودولم ، سینه هام فرستادم ، یه ویس داد گفت هرکس گفته تو پسری اشتباه کرده خودم درستت میکنم توله سگ فردا صبح میری خودت تمیز میکنی زودتر میای مغازه کارت دارم قبل این که احمد بیاد شیر فهمه گفتم بله . صبح که رفتم گفت بیا داخل رفتم داخل در پشت سرم بست و پرده رو کشید گفت لخت شو ، التماسش کردم که زد تو گوشم لباسام جز شرتم در آوردم که اومد دوباره بزنه گفتم چشم و شرتمم در آوردم که دودولم دید که کلا نیم سانتم نبود گفت پشتت بکن پشت کردم گفت داخلت شستی گفتم بعله دیدم یه جسم سرد خورد به سوراخم باتپلاگ بود که با یه فشار رفت داخل یه آخ گفتم زد رو لپ کونم گفت جون جنده، برگرد دودولم بلند شده بود که زد رو تخمام گفت این نباید بلند شده یه شرت زنونه پاک کرد گفت لباسات بپوش ظهر میای وای به حالت اگه این دوتارو در آورده باشی ، لباسام پوشیدم و رفتم در مغازه منتظر احمد آقا اون روز تا ظهر احمد همش میگفتم چرا گشاد راه میری خلاصه ظهر شد رفتم پیش ستاره دید بهشون دست نزدم خوشحال شد گفت بمون میام دیدم رفت در مغازه احمد آقا بعد نیم ساعت صدام کرد دل تو دلم نبود میخواستم بمیرم وارد مغازه که شدم احمد گفت حسام جان از فردا با ستاره کار می‌کنی میخواد بخش مردونه راه بندازه میخواد تو پیشش باشی منم چشام چهارتا شد که ستاره یه نیشگون ازم کند گفت چیه نظرت که گفتم چشم و ستاره گفت پس من از الان میبرمش و گفت بیا بریم کار بهت یاد بدم گفتم احمد آقا برا شما مشکل ندارم که گفت نه آخه ستاره حقوق بیشتر از من بهت میده من یه شاگرد دیگه میارم نمیشه رو حرف ستاره خانوم حرف زد ، و من با ستاره رفتیم داخل ستاره باز در بست پرده کشید گفت برو دستشویی میدونستم چی میخواد رفتم اومدم گفتم جز شرتت همه در بیار در آوردم ، ستاره گفت ببین من میخوام بردم باشی قبول کنی به آرزوت می‌رسی قبول نکنی آبروت می‌ره گفتم چشم راستش خودمم دوست داشتم بردگی یه زن رو گفت آفرین حالا یه واقعیت میخوام بگم بهت که چرا من تا حالا شوهر نکردم و دستم گذاشت رو شلوارش یه برآمدگی درشت داشت سریع با ولع شلوار شرتش در آوردم با خنده گفت یواش توله از این به بعد زیاد اینو میبینی یه کیر ۱۸ سانتی و کلفت ، دست خودم نبود شروع کردم ساک زدن که یکی در زد ستاره گفت کیه ، گفت بهارم درو چرا بستی بیا باز کن که گفت برو اتاق پرو صدات در نیاد لباس پوشید در باز کرد تا بهار اومد داخل دوباره در بست و من از لایه در می‌دیدم بهار یه زن لاغر با قد ۱۶۰ بود خوش اندام ستاره گفت آوردی گفت اره بیا یه چستیتی خیلی کوچیک که یه لوله هم داشت ، بهار گفت اینو برای کی میخوای جنده که ستاره صدام کرد گفت بیا ترسیدم که دوباره گفت حسام میخوای کل پاساژ بفهمن توله ای اومدم بیرون بهار با تعجب همه جام نگاه کرد زد زیر خنده گفت این چستیتی ام کمشه دودول من که از استرس کلا خوابیده بود بستن و بات پلاگ در آوردن که بهار گفت به آرزوت رسیدی ستاره ها برده داشته باشی ستاره منو نشوند رو کیرش که به زور رفت داخلم بهار دهنم گرفت گفت نگران نباش عادت میکنی منم بار اول جیغ میزدم الان راحت شدم از یه طرف درد کونم از یه طرف درد دودولم ستاره شروع کرد که بهار گفت آروم تر همه میفهمن ها که ستاره گفت تایم نهاره کسی نیست کم کم حس کردم آبم میخواد بیاد بهار بهم دستمال داد و این از چستیتی زد بیرون و هم زمان ستاره هم آبش خالی کرد داخلم ولی نزاشت بلند بشم تا کیرش شل شد گفت برو خودت بشور وقتی اومدم بهار گفت بیا اینجا به کل بدنم یه نگاه کرد گفت این کارت منه فردا ظهر با ستاره بیا روش نوشته بود دکتر پوست ،
ادامه دارد…

نوشته: حسام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.