رفتن به مطلب

داستان سکس عاشقی شهوت زیاد


arshad

ارسال‌های توصیه شده

     عاشقی × ازدواج × داستان سکسی × داستان عاشقی × سکس عاشقی ×

می‌خوام هر لحظه بهت بدم !
 

قبل از شروع ماجرا اینو بگم که چیزی که نوشتم خاطره نیست . داستانه . اگر به قلم من توجه کنید متوجه میشید که نوشتهٔ یک دختره . خلاصه نیازی به فحش نوشتن نیست . من صرفا فانتزیام با کراشم و اینجا می‌نویسم که رسیدن بهش یه جورایی از محالاته و با این تصورات حس خوبی بهم دست میده و البته اسم‌ها ام مستعاره . امیدوارم لذت ببرید و اگر کم و کاستی بود ببخشید چون من تا به حال تجربه سکس نداشتم .
.
.
.

ساعت یازده بود
کلاسام کنسل شده بود و برگشته بودم خونه
داشتم از گشنگی میمردم!!!
کلید و انداختم تو در و وارد خونه شدم
تو آینه روبروی در به خودم نگاه کردم
چه قیافهٔ زیبای داغونی!
محمد این ساعت همیشه بیرون بود .
بدون اینکه به اطراف نگاه کنم کیفم و انداختم زمین و دویدم سمت آشپزخونه
و همزمان داشتم طبق عادت با خودم حرف میزدم
وارد آشپزخونه که شدم با دیدن قابلمه غذا روی گاز تعجب کردم
پس محمد خونه بود
صدا زدم
_محمد؟؟؟؟ خونه ای؟؟؟‌
و همزمان به سمت قابلمه رفتم تا ببینم چی گذاشته
در قابلمه رو باز کردم و با دیدن ماکارونی لبخند عمیقی زدم
_الهی من دورت بگردم !!!
هنوز کامل دم نکشیده بود ولی قابل خوردن بود
یه بشقاب برداشتم و برای خودم یه کم کشیدم
زندگی کنار هم ذائقه مون و شبیه هم کرده بود . هرچند از قبل هم خیلی خیلی مثل هم بودیم . از همه لحاظ .
به خاطر همینم رب و پیاز و روغن و همه چی غذا همون طوری بود که دوست داشتم …
بی توجه به داغی غذا با عجله شروع به خوردن کردم که…
جیغم رفت هوا و غذا رو برگردونیم تو ظرف
صدای خندهٔ بلند محمد و از پشت سرم شنیدم !
برگشتم و با ابروهای تو هم نگاهش کردم و خندیدم !
_دااااغ بووووووووود
با خنده اومد نزدیک بشقاب و از دستم گرفت
_بچه چرا اینقدر هولی؟؟؟؟
کودکانه نالیدم
_آخههه گشنمه…
لپم و کشید و گفت
_آی من تورو جای ماکارونی میخورماااا
خندیدم
ولی هنوز زبونم بدجور می‌سوخت
با لبخند یه بشقاب دیگه برداشت و ماکارونی و هم زد و توی بشقاب ریخت و اومد نزدیکم
یه قاشق برداشت سمت دهنش برد و فوتش کرد …
_بگو آ…
یه لبخند عمیق زدم …
چه قدر دوسش داشتم
یه لحظه از حس زندگی پر شدم …
ته ریشش ، موهای درهمش ، لباس راحتیش…
این مردِ خونه‌م بود … تمامِ این سادگیِ در عین حال فوق العاده… مال من بود !
و چه قد حمایتگر و پدرانه باهام برخورد میکرد …‌
چه قدر مراقبم بود …
_ترانه؟
به خودم اومدم
_بله
_دستم شکست !
_وااای ببخشید
دهنم و باز کردم و لقمه رو گذاشت دهنم
سعی کردم با دهن پر بسته و زبان اشاره رضایتم از مزهٔ غذارو اعلام کنم !
خندید
_خداروشکر
_زود اومدی !
سعی کردم زودتر قورت بدم که جوابش و بدم
_ارووووومممم
_کلاسم کنسل شد
به چهرم نگاه کرد و خندید
_به چی فکر میکردی؟
_کی؟
_همین الان که تو فکر بودی صدامو نمیشنیدی
بشقاب و از دستش گرفتم و گذاشتم رو میز…
برگشتم سمتش و رفتم بغلش …
سریع دستاشو دورم حلقه کرد
_داشتم فکر میکردم چطوری انقد خوشبختم که تو مال منی…
موهامو ناز کرد
_الکییی
صورتم و از سینه ش جدا کردم و بهش نگاه کردم
_واقعیه واقعی…مرسی برام غذا درست کردی…
لبخند زد
_فکر میکردم تا پنج کلاس داری خب …گشنه تشنه ؟ بی کسی مگه؟
نمی‌دونم چرا گریه م گرفت
لب برچیدم … چشمام پر شده بود …
محمد با تعجب نگاهم کرد
_چتههههه
_هیچی…آخه خیلی …
محمد خندید و ادای مهناز افشار تو فیلم نهنگ عنبر در آورد …
_آخه…تو خیلی…خوبی…
زدم زیر خنده
انقدر ناز اداش و در آورد که دلم رفت
دستامو گذاشتم دو طرف صورتش و محکم بوسش کردم…
رفتم عقب
دلم طاقت نیاورد
دوباره ماچش کردم …
دوباره …دوباره …
تند تند و محکم…
یهو نگهم داشت
دستش و دورم حلقه کرد و نگاهم کرد
_ترانه !
_جان
_دارم شق میکنم بسه…
لبخند غلیظی زدم…
_قربون شق کردنت بشمممم من …
خندید
_خدانکنهههه
_جایی میخوای بری؟
_نه
خمار نگاهش کردم…
_پس چرا میگی بس کنم؟
لبخند کجی زد
اومد جلو و وحشیانه شروع به خوردن لبام کرد …
بعد از چند لحظه ازش فاصله گرفتم
قلبم می‌ریخت فهمیدم خیس شدم…
دستم و گذاشتم رو لباش
_بذار برم حموم . از بیرون اومدم میترسم تمیز نباشم…
_نمیتونم صبر کنم…
دوباره شروع به بوسیدنم کرد
جوابشو دادم
لبای نازک و کیوتش و نرم نرم میبوسیدم و اونم همزمان از پشت باسنم و محکم فشار میداد …
به زور ازش فاصله گرفتم
_زود میام !
دیگه صبر نکردم چیزی بگه دویدم سمت اتاق خواب .
لباسامو در آوردم و رفتم طرف حموم
موهام خوب بود فقط بدنم و سریع شستم و اومدم بیرون
حوله رو دورم گرفتم و پشت میز آرایشم نشستم تا رژم و تمدید کنم…
از آینه نگاه کردم …
محمد پشت سرم توی چارچوب در ایستاده بود و مشتاقانه نگاهم میکرد…
درحالی که رژ و روی لبم می‌کشیدم از تو آینه نگاهش میکردم …
تکیه‌ش و از در برداشت و تیشرتش و از تنش درآورد و انداخت کنار …
قلبم ریخت …
از حرکت ایستادم و نگاهش کردم …
چه بدنی…

اومد نزدیکم…
انگشتاش و آروم روی کتفم کشید…
دیدن صحنهٔ جلو روم توی آینه قدری سکسی بود که نمیتونستم باورش کنم …
چه قدر زیبا بودم
چقدر جذاب بود …
خم شد و روی کتفم و بوسید ‌…
موهام و جمع کرد و بین دو کتفم و بوسید …
بوسه هاش و تا گردنم ادامه داد ‌…
چشمامو بستم و سرمو خم کرد …
سرشو توی گردنم برد و زبونش و آروم روی پوستم کشید…
_آخ…
نفسام تند و عمیق شده بود ‌‌…
دستش و به طرف حوله‌م برد و بازش کرد…
از تنم افتاد ‌…
توی آینه شبیه یه نقاشی از دوران رنسانس شده بودیم…
زیبایی من و جذابیت اون… یه اثر هنری بود …
موهای بلند و مشکی من که روی تن برهنه‌ٔ سفیدم ریخته بود و محمد که با اون صورت مردونه و زیبا داشت میبوسیدم…
داشتم لذت هر ثانیه رو به جونم میکشیدم…
دستش و به سمت سینه هام برد و محکم فشار داد …
_محمد…
جوابمو نداد…
طاقت نیاوردم
از جام بلند شدم و برگشتم طرفش
صاف ایستاد
مقابلش قرار گرفتم و لبامو به لباش رسوندم…
بوسیدنش قشنگترین حس دنیا بود …
رفتم عقب و به چشماش نگاه کردم
_فقط خدا می‌دونه چقدر عطش تورو دارم .‌‌… هر لحظه تورو می‌خوام !
دستاشو دو طرف صورتم گذاشت
_منم…به خدا منم …
دوباره شروع به بوسیدنم کرد …
نزدیک تخت بودیم
هلم داد رو تخت و خودشم اومد روم…
لباش و روی سینه م گذاشت و بوسید …
زبونش و بیرون آورد و دور نوک سینه‌م حرکت داد…
گرمای زبونش و حس لزجی آب دهنش که روی بدنم میریخت‌ هر لحظه بیشتر خرابم میکرد …
همزمان با انگشت نوک اونیکی سینه‌م و گرفت بود و فشار میداد…
حتی زانوم‌ نبض میزد!
از شدت حشر داشتم دیوونه میشدم …
یهو کل سینه مو توی دهنش برد و شروع کرد به مکیدن…
نفسم رفت…
تمام تنم داغ کرده بود …
یهو همزمان که سینه هام و میخورد دستش و برد پایین و گذاشت روی کصم…
ناخودآگاه منقبض شدم…
بازم خیس شده بودم …
دستش و داخل کصم برد و آبش و پخش کرد و مالیدم…
لبامو گزیدم …
دلم میخواست سریع تر کیرش و فرو کنه توم!
_محمد…
_هوم…
_جرم بده !
_هنوز زوده…
طاقت نداشتم … میخواستم گریه کنم…
_کیرت و می‌خوام !!!
دوتا انگشتشو فرو کرد توم…
نفسم رفت
_آیییی
تند تند شروع کرد به عقب جلو گردن انگشتاش
یهو رفت پایین و زبونش و گذاشت رو کصم و همزمان انگشتم کرد …
دیگه نمی‌دونستم چیکار کنم…
پاهام و انداخته بودم دور گردنش و فقط ناله میکرد …
زبونش و لوله کرده بود و توی سوراخم فرو‌ میکرد
عقب جلو… عقب جلو…
همزمان از پایین کیر خودش و می‌مالید که خیلی از دیدنش خوشم میومد…
از طرفی حس زبون داغش توی کس تنگم دیوونه‌م میکرد …
بالاخره بعد چند دقیقه عقب رفت و شلوارش و در آورد و بدون ثانیه ای تعلل کیرش و محکم فرو کرد توم…
نفسم رفت …
با هر تلمبه‌ای که میزد جونم از تنم در می‌رفت …
محکم بغلش کردم و اونم همزمان که تند تند تلمبه میزد سعی میکرد ببوستم…
بعد از چند لحظه ارضا شدم…
_درش بیار…
محمد سریع کیرش و درآورد از زیرش بیرون اومدم
جلوم رو زانوهاش ایستاده بود…
شروع کردم به خوردن
تند تند کیرشو زبون میزدم و میلیسیدم…
چند ثانیه که گذشت گفت
_دارم…میام…
خواست کیرشو از دهنم بیرون بکشه که نذاشتم…
سرم و تند تند عقب و جلو می‌بردم که تو دهنم ارضا بشه…
خودش که دید مشکلی ندارم سرم و گرفت و تو دهنم تلمبه زد…بعد از چند ثانیه آبش تو دهنم خالی شد …
دهنم شوری بدی پیدا کرد
حس عق زدن بهم دست داد ولی تا وقتی کیرش و در نیاورده بود خودم و نگه داشتم …
سریع کشید بیرون و منم آبشو تف کردم …
جفتمون افتادیم رو تخت …
اومد روم و بغلم کرد
_ترانه
نگاهش کردم
_جونم عشقم …
_خیلی خوبی تو !!!
_میدونم…تو بیشتر
_ولم کنن تا آخر عمر تو رو میکنم ! هر لحظه و هرجا !
زدم زیر خنده
_منم تا آخر عمر بهت میدم ! هر لحظه و هرجا !

نوشته: گابلین

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم زنش رو خوابونده و کیر کلفتش رو کرده توی کونش زنه هم صداش در نمیاد . تایم: 01:07 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • فیلم بدن نمایی شیرین دختر شیرازی (قسمت قبل) . تایم: 00:57 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های بدن نمایی و خودارضایی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • فیلم سکس داستانی همراه با مکالمه و حرف های سکسی با خانوم سکسی و حشری با کیر کلفتش تو چند تا پوزیشن تا خایه تو کصش تلمبه میزنه نالشو درمیاره . تایم: 07:00 - حجم: 25 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنه تو لایو شلوارشو درمیاره کوصشو نشون میده . تایم: 02:25 - حجم: 9 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.