رفتن به مطلب

behrooz

ارسال‌های توصیه شده

 

میان آغوش گرم برادر شوهرم

سلام
فرشته هستم ۱۹ساله از اصفهان با قدی بیش از ۱۷۰ و از نظر ظاهری در حد بسیار زیبا و لوند و سکسی مخصوصا باسنم که حرف نداره
قبل از ازدواجم چندتا دوس پسر داشتم با یکیش خیلی می‌پریدم با هیچ کدومشون سکس از جلو نداشتم فقط با آرتین چند بار از کون منو گاییده بود بقیه در حد لب خوری و چت و چندین بار از رو لباسم کیرشون خورده بود لای پام اونم تو مترو
اولین باری که آرتین منو گایید برد خونه‌شان، تو عروسی داییش بود،
همه رفته بودن عروسی تو نخستین روزای ۱۸ سالگیم بود از ساعت حدود ۱۳تا ۱۶ تو خونه‌اش، تنها منو آرتین بودیم چند بار لا پایی زد 69 شدیم آب همو آوردیم هر دو لخت تو اوج لذت بودم، برگشت بغلم کرد من تاقباز بودم اومد روم لبمو خورد میخواست بذاره تو کسم میگفت از الان بذار زن و شوهر شیم میخوامت و … به زور انداختمش پایین اگه کمی مقاومت می‌کرد طاقتم داشت تموم می‌شد میذاشتم از کسم بکنه خیلی دلم میخواست نذاشتم تا انگشتشو کرد تو کونم درد زیادی نداشت و خوشم اومد دید کونمو هی جمع و باز می‌کنم پرسید چطوری خانمم؟ گفتم شوهرم بکوون لذت می‌برم ،گفت میخوام با کیرم جرت بدم گفتم نه پاره میشم با انگشتت بکون گفت چربش می‌کنم گفتم کاش کرم بود، پا شد از یخچال شیشه روغن زیتونو آورد ریخت رو چاک کسم رفت تا لای کونم ، با کف دستش کشید از کونم تا چاک کسمو چرب کرد،کونمو انگشت کرد، دیگه دردی نداشتم اما لذت قبلم نداشتم خیلی راحت انگشتشو تا ته می‌کرد دو انگشتی کرد تو کونم باز لذتم زیلدتر شد تا ته که کرد دردم اومد نذاشتم تا ته بکنه خیلی درد داشتم تاقباز بودم پاهامو داد بالای بالا می دونستم میخوا بیاد روم کونمو بکنه خودمم کمک کردم دست خودم نبود، دوس داشتم کونمو بکنه اما دستم رو کسم بود آرتین بغلم خوابیده بود هی می‌گفت الان زنمو میخام پارش کنم این سوراخ خوشگل کونشو باز کنم، لبامون تو هم قفل بودگفت برگرد، برگشتم رو شکم دستمو گذاشتم باز رو کسم گفت میخام مهر کونتو وردارم گفتم نه لایی بزن کیرت کلفته کونم پاره میشه ناز می‌کردم دوس داشتم تجربه کنم ،گوش نداد و هی میخواست بکنه تو کونم وانمود می‌کردم که خیلی می ترسم، پاهامو باز کرد رفت بین پاهام دستای درازشو برد زیر نافم کشیدم بالا باسنم اومد بالا گفتم نکنی تو کونم! لایی بزن دستم محکم رو کسم بود کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم سور خورد اومد سمت کسم که ناخونام نذاشت بره توش فشار دادم نذارم که فکر کرد میخوام رد کنم تو کونم که همینجورم شد یه ضرب همشو کرد تو کونم حس کردم کونم واقعن پاره شد ملافه و تشکو گاز گرفتمو جیغ زدم ،بماند که چقدر درد کشیدم ،اونقدر زیرش موندم تا دردم ساکت شد یواش یواش عقب جلو کرد یه بالش گذاشتیم زیر شکمم همه وزنش افتاد رو باسن بزرگ و خوش فرمم که همه پسرا عاشقش بودن
تو دبیرستان همه‌ی دوستام آرزوی داشتن باسنی مثل منو داشتن، خیلی طولانی و با آرامش کونمو گایید دیگه خودمم لذت می‌بردم با سینه هامم بازی می‌کرد و تو مشتاش می مالید لب خوری هم با چرخوندن سرم شروع شد از لذت تو آسمونا بودم با مالیدن کسم با دست خودم به اوج لذت داشتم میرسیدم گفتم محکمتر بکون دارم میشم
آرتین هر چه جون داشت و زورش بود منو گایید تا هر دو ارضا شدیم گاییدن کونم شاید یک ساعت طول کشید آخه قبلش من چند بار آبم اومده بود و آرتینم دو بار آبش اومده بود، آبشو ریخت تو کونم زیاد حس خاصی نداشتم اون همه خونده بودم می‌گن آب پسره داغ بود و کونمو سوزوند من همچین حسی نکردم!! اما همین که حس کردم آبش داره تو کونم خالی میشه از لذت انگار دارم پرواز می‌کنمو بی وزنم، اونقدر گذاشتم رو باسنم موند تا به آرامش کامل رسیدم کیرشم شل شده بود اما هنوز نبض می‌زد نیمه شل بود تا از کونم اومد بیرون قربون صدقه هم رفتیم دیگه همو زن و شوهر می گفتیم
رفتیم با هم دوش گرفتیم همدیگرو لیف زدیم کیرش سفت بود باسنم و لای پام کفی بود، کیرشو رد کرده بود از پشت لای پام دوست داشت باز کونمو بکنه که نذاشتم سیر بودم ، با دستش چنان کس و کونمو شست که صدای قرچ قروچ میکرد، سینه هامم مثل لای پام شست و تمام بدنمو طوری که رو پوست تنم آب گیر نمی کرد قطره می شد و غلت میخورد
اومدیم بیرون و لباسامونو پوشیدیم منو رسوند خونه خودش رفت عروسی داییش

پنج شش بارم تو باغی که مال بابای دوستش تو لواسان بزرگ بود بعد از اون کونمو گایید تا شوهر کردم
یه روز مامانم گفت علی پسر حسین دایی (دایی زاده‌ی مامانم) را که میشناسی؟
خواهرش که میدونی همدانشگاه بودیم و همکاریم تو را برای برادرش علی خواستگاری کرده اگه نظرت اوکیه بگو
منم بعد یک روز به مامان گفتم آخه علی را من زیاد نمیشناسم چطور جواب بدم اما ته دلم یه جورایی دوسش داشتم او پسری سالم و ساده ای بود هیکلشم خوب بود با چهره ای کمی آفتاب سوخته و اهل کار و زندگی در مقایسه با آرتین که منو سر می‌دواند هر بار می‌گفت میام خواستگاریت خبری نمی‌شد خیلی سر تر بود آرتین لاغر دراز بود ترکیب تنشو دوس نداشتم فقط چهره اش جذابیت داشت اما علی هم چهره اش هم هیکلش واقعا عالی بود با اختلاف سنی ۷سال
ازدواج کردیم یک هفته نبود از از عروسیمون می‌گذشت سر خیابون خونه مامانم کافی شاپ هست مامانم طلاق گرفته و من پیش مامانم از ۱۰ سالگی بزرگ شدم بابام تریاکی بود لاغر استخوانی نی و قلیون ، عوضش مامان حوری بهشت همیشه بابام تا یادمه تو یه اتاق می خوابید مامانم پیش من یه اتاق دیگه بابام همش تنهایی زندگی می‌کرد الانم خبر دارم تنهاست
مامان مهرشو بخشید عوضش بابام منو رضایت داد پیش مامانم باشم یک سال نشد مامانم صیغه‌ی یک مرد ۶۰ ساله اما بسیار خوشتیپ و پولدار شد تا ۱۳ سالگی گه گداری ناپدریمو میدیدم خیلی بمن محبت می‌کرد وقتی مامان نبود بغلم می‌کرد یه جورایی منو میمالید و خوشم می اومد با سینه هام بازی می‌کرد کیر خیلی بزرگی داشت با زیر شلواری که تنش می‌کرد تا منو چه از جلو چه از عقب بغلم میکرد کیرش اندازه ساعد خودم بین پاهام میرفت خیلی خوشم می‌اومد! نمیدونم مامان از کجا فهمید دیگه من ناپدریمو ندیدم حتی الان که متاهلم! ناپدریم از مامانم که زیبایی و استایل بدنش تو تمام فک و فامیل تکه خیلی حساب می‌بره انگار زن واقعیش مامانمه سکسشونو من هرگز ندیدم زمانی با هم سکس داشتن می‌دونستم من مدرسه ام چون دو بار که از مدرسه زودتر تعطیل شدم تا درو زدم رفتم تو کفشای ناپدریمو دیدم و مامانم که معلوم بود هول هولکی آماده شده بوی خاصی میداد رفتم اتاقم تا لباسامو عوض کنم درو بست تا اومدم بیرون او رفته بود! دفعه دوم گفتم بابایی کو؟ گفت رفت .

با آیلار بعد از ازدواجمم دوستم و همدیگه رو می‌بینیم، داشتیم تو خیابون محل خونمون قدم می‌زدیم رسیدیم جلو کافی شاپ هوس هات‌چاکلت کردم به قدری شلوغ بود بیرونم چندتا میز و صندلی داره به آیلار گفتم بشین تا کسی ننشسته من سفارش بدم آشناس زود میارن یه لحظه آرتین دوست پسر سابقمو با رفقاش دیدم تو دارن میگن و میخندن تا منو دید گفت سلام فرشته! محل نذاشتم اومدم بیرون منتظر سفارشمون شدیم نگو علی هم تو کافی شاپ با دو تا از دوستاش هستن من ندیدم سفارش مونو خیلی زود گارسون آورد خوردیم و پا شدیم من کرم ریختم برای اذیت کردن آرتین به آیلار گفتم بیا بریم کمی آب دهنشونو راه بندازم
آرتین تا منو دید کونمو به سمتش کردم انگار نمیدونم شنیدم به دوستش گفت فرشته دوس دخترمه یکی رو میشناختم گفت میدونم چه کوسییه آرتین! چرا ولش کردی؟!
گفت رفت شوهر
دیگه من در نزدیکترین فاصله‌شون بودم، ادامه داد، این کونو من بارها زیارت کردم قشنگ شنیدم گفت بچه ها من این کون خوشگلو بارها گاییدم پلمپشو خودم شکستم و اون لبای قلوه‌ایشو من خوردم اونجوری زیبا شده، آیلار بجای من سرخ شد اما من خوشم می‌اومد که با حرارت تعریف از کونم می‌کرد و از خوشگلیام میگفت، بعدشم چند تا متلک بارمون کردن و کیف کردیم چون محل خودمون بود ترسیدیم آشناها ببینن و بد بشه رفتیم که صدام کرد فرشته فدایی داری فدای اوون گرد قولنبه‌ی خوشگت بیا باز یه حالی بده، باقلواتم مییییبخاااام، دیگه میشه گفت چند میز شلوغم شنیدن داره ب من میگه، چون آیلار باسنش معمولی بود قر کنان در رفتیم، حالا چی پشت سرمون گفتن نفهمیدیم که زیاد دور نشده بودیم سروصدا بلند شد و فحش و فش کاری گفتم ببین چه خبره این باسن چندتا قتل راه نندازه صلوات
دیدم یا امام زمان علییییی !
نگو علی هم با دوستاش تو بوده ما ندیدم اما او منو دیده و حرفای پشت سرمو که آرتین به دوستاش می‌زده وقت رفتن سر صندوق شنیده و دعوای علی و آرتینه و دوستاشه،
علی چاقو می‌کشه و آرتین و دوستاشو ب قصد کشتن می‌زنه
منو آیلار از ترس فرار کردیم پلیس می‌رسه دو تا از پلیس ها را هم زخمی می‌کنه و همه را دستگیر می‌کنن اونا راهی بیمارستان میشن علی و دوستش ماهان کلانتری بازداشت و حال آرتین که از پشت چاقو خورده بود خیلی وخیم بوده حتی گفتن مرده! اما زنده ماند، علی افتاد زندان رضایتم تا حالا ندادن
دو ماه بود علی زندان بود منم از زمان بازداشتش تو خونه‌ی بابا مامانشون می‌موندم واحد خودمون که نزدیک خونه مامان بود جرات نداشتم برم درشو باز کنم هر هفته داداش بزرگش بهروز منو مامانشو می برد زندان ملاقاتش می‌کردیم اینم بگم علی متلک های آخری رو میشنوه که آرتین میگفته فرشته اون باسن خوشگلتو بخورم که علی چاقو را از پشت میزنه تا ریه‌اش سوراخ میشه و دوستاشم چاقو میزنه
علی حالا حالاها زندانه
این وضعیت رفته رفته داره یه جورایی برامون عادی می شه و فامیلهای علی آدمای درست حسابین افتادن تا رضایت بگیرند
بد جوری دلم سکس میخواست سه ماه گذشت شهریور داشت تمام می‌شد مهر که می‌اومد باید میرفتم انتخاب واحد
لب پنجره ای کوچکی که غروب آفتاب زیبایی داشت نگاه می‌کردم بهروز برادر علی زمزمه کنان وارد خونه شد منم تنها بودم اومد سمت من گفت سلام خانوم خانوما چ خبر؟ گفتم سلام هیچی دارم غروب آفتابو نگاه می‌کنم تنها بودم دلتنگ، بهروزم اومد گفت چه صحنه زیبایی!
چسبید به پشتم چون باسنم همیشه از عقب برجسته است خیلی محسوس چسبید به جلو بهروز
تا تنش خورد به باسن طاقچه ایم بدجوری حس سکسم رفت بالا خودمو شل کردم بهروز شلوار ورزشی تنش بود انگار فهمید دلم میخواد تماسشو بیشتر کرد، باسنمو با نشون دادن چند کلاغ در حال پرواز دادم عقب‌تر سفتی کیرشو رو ناودون کونم به سمت کمرم خوب حس کردم که کیرش سفت ترم شد! بهروز راست انگشتمو نگاه کرد وانمود می‌کرد که پرنده های در حال پروازو نمی‌بینه هی کیرشو بیشتر فشار باسنم میداد منم حشرم لبریز می‌گف کوووو؟
دلم کیر میخواست یه بغل گرم و پر از شهوت آخه همش سه شب منو علی سکس داشتیم که شب اول پردمو زد شب دوم از کون منو گایید شب سوم و چهارم از کس، شب پنجم پریود شدم تا پاک بشم افتاد زندان
بهروز خیلی خوشتیپ تر از علی بود همه جوره بیست بیست بود، هر دو دستشو از پهلوم آورد لب پنجره را گرفت یک بار دیگه من باسنمو فشار کیرش دادم گفتم مگه چشات کوره خخخخ به اون بزرگی را نمی‌بینه (منظورم کونم بود) اونه هااا اینبار شق تر از قبل بود چاک لپ های باسنم از رو شلوارش فشارش دادن
دست راستشو یه لحظه همزمان با جدا شدن از تماسمون برد سمت کیرش این بار بهروز فشار داد کیرش رفت بین چاک کونم تا لای پام درست کامل رو تمام چاک کسم، پاهامو بازتر کردم کیرشو با فشار دادن پاهام رو کسم چسبوندم تا میشد فشارش دادم و رونامو بالا پایین کردم که حشریش کنم
هنوز داشتم کلاغها را نشونش میدادم گفت دیدم اینا را می‌گی؟! دستاش هر دو بغلم کرده بود و رو سینه های مستم بود اشاره با حرکاتش به سینه هام کرد! که بدجور رگ کرده بود براش عاشق لبای حریص و زیبای بهروز بودن ، گفتم آرررره دیگه شهوت تن صدایم را هم پر کرده بود
بهروز فرق سرمو بوسید بیشتر بغلم کرد همونطور که کیرش لای پام بود دستشو برد پایین اول شلوار خودشو داد پایین بعد شلوارو شورتمو داد پایین کیر داغ و لختش خورد چاک کسم نفسم بند اومد کونمو دادم عقب سوراخ کسمو پیدا نمی‌کرد آب کسم راه افتاده بود دستمو از جلوم بردم هل دادم تو کسم فشار که داد تا ته رفت توم دستاش رو سینه هام دو سه بار کمرش تکان نخورده انگار یک پارچ آب آبی که حس خنکی بهم میداد انگار آتش درون کسم را تسکین بده حالمو خوب کرد اما دلم میخواست ادامه بده این اول راه بود تازه لذتم شروع شده بود هر دو دستمو بردم رو باسنش فشار دادم گفتم خیلی میخوامت بهرووووز نکش بیرون بزن تا منم بشم نفس گرمش رو گوشم بیشتر آتشم زد گردنمو بوسید کیرش پر زور و قوی تو کسم بود خونه هم خالی کسی جز منو خودش نبودیم
بهروز معلوم بود وارده آخه چهار سال از علی و ۱۱ سال از من بزرگتر بود و یک ازدواج ناموفق هم داشته که مقصر جدایی زنش بوده
رفتیم تو اتاق خواب خودش که یک واحد بود و فقط با یه در به واحد بابا مامانش داشت برای اولین بار اتاقشو می دیدم همش تو واحدش یکبار ناهار خورده بودیم و یادمه دعوت بودیم پاگشا روز جمعه که سه شنبه اون اتفاق افتاد و علی رفت زندان و کنسل شد
خیلی خوش سلیقه تا رسیدیم هال هردم مست هم لبمو بوسید گفت تو دیگه مال خودمی چه علی باشه چه نباشه گفتم فدات بشم من دیگه مال خودتم سیستم صوتی را روشن کرد یه موزیک رویایی آرام بخش و وسوسه انگیز انگار میدونسته منو صاحب میشه فضا را پر از رویا و شهوت کرد
تو بغل هم با موزیک لایت نمیدونم چقدر اما همش تو فضا بودم رقصیدیم تانگوووو همون رقصی که همیشه آرزوم بود با مرد مورد علاقه‌ام ساعتها تو بغلش در گوشم زمزمه عشق کنه و مثل موم براش آب بشم
چه شاعرانه زمزمه می‌کرد اندازه یک دیوان شعر عاشقانه با طنین زیبا و دلنشین تو گوشام نوازش و شعر سرود بهروز یک شاعر بداهه سرا هم بود اینو میدونستم کاش اون زمزمه‌ای که کرد همشو یادم بود و همشو باز همان صورت می‌سرود که میان پرانتز به قسمتی از آن اشاره کنم که بعد از اولین روز سکسمون خواستم بگه تا ضبط کنم اینه ( عشق من، فرشته ام
می‌شود حرف زنیم،دلم آگون نشود؟
می‌شود یاد کنی!،؟دلمو شاد کنی!
بوی تنت عطر مشامم بشود،؟
همچو تن‌پوش مرا تن برود؟!
چه کنم؟ یار شوی،؟
دل بدهم ،دل بدهی،؟
بوسه زنم بوسه دهی؟
اشک شوق خیس کند چهره مرا
سرِ تو شانه من ،
نفس گرم گلویم بدمد گردن تو،
پچ پچم گوش دهی ؟!
هرم تنت داغ کند تن و آغوش مرا!
حال تنت له و له له بزند،
به شود حال دلم !
عضلاتم همه پیچیده شوند
خون دمد رگ و رگهای مرا باد کند!
داغ شوم داغ شوی
جان بدهم ،لب بدهی
قلب تو،
تند و تندتر بزند!؟
خِوی کنی ،!(عرق کنی خی خوانشش است)
زلف بر آشفته شود،
خنده زنی،
اخم کنی مشت زنی سینه مرا!
پیرهن چاک کنی،
تنم آتش بزنی!؟
چنگ و ناخن به پشتم بکشی!
شخم زنی سینه‌ات گاز زنم آخ کنی !
ماه در گردن تو لبم آجین بزند!
طوقی از ماه کبود گردن قویت به لبانم بکشم!
خِوی کنم خِوی بکنی غرق در آب شویم
خیس شوی خیس شوم
چنگت از پوست تنم خون بجهد!
داد زنی له زنم، له و له له بزنی
گیسوان مشت کنم چنگ زنم
درِ گوشت ز عشق چامه زنم
حرف زنم ناله کنی!
تنم اندر تن تو جای شود!
رانده شود!
هی برود هی تو را خنج دهد!
کم کم از آتش تو نرم کند
آهسته و نرمک به اپیلاگ رسد!
نفست بند شود ،
نرگست هاله شود،
دهنت باز شود
بدنت سست شود
بعد آن خوابی از جنس نیاز ،
رختها پخش ز تخت،
ناز کنی نازت بخرم
به بهایی گزاف
تو بگی من بشوم
اخم کنی بوسه زنم
تن خی(خِوی) کرده‌ی تو سجده کنم
با سرا پنجه‌ی انگشت نوازش بکنم
شاد کنم ،
درد تو تسکین بکنم …
غر بزنی قصه کنم
زیر پات بوسه زنم
خنده بر لب بکنی شاد شوی
شایدم لایق عشقت نشوم!
می‌شود اذن دهی خواب شوم
مرده شوم ،
زیر خاک مانده شوم ،
مشتکی خاک شوم؟!
روزگاری گذرد تا تو بیایی سر خاکم دعایی ترنم بکنی!!
تا شوم خاک به کفشت بمالم رخ خویش؟!)
البته زیباتر و طولانی تر از اینه اگه همشو بنویسم یک کتابه
منو با بازوان قوی و آغوش گرمش بغل کرده ازم اجازه خواست لختم کنه که با کمال رضایت همراهیش کردم هر دو لخت شدیم فقط شورت تنمون موند و رفتیم رو تخت اگه تعریف کنم چگونه به اوجم رساند و چگونه و چقدر منو گایید اونم یک کتاب میشه همین را بگم که من باید زن بهروز می‌شدم نه علی چون بهروز پازل گم شده ام بود حاضر بودم جونمو دو دستی تقدیمش کنم از اون روز من عملن زن بهروزم هنوزم علی زندانه رضایت خانواده پلیسهای چاقو خورده را گرفتن ولی آرتین رضایت نداده راضی به گرفتن دیه نیست معلوم نیست کی آزاد بشه بهروز صبحا منو تا در دانشگاهم می‌بره تا تعطیل میشم میپرم بغلش تهران گردی و میریم خونه مجردیش از جلو و عقب منو می‌کنه آتشم که فروکش کرد نیریم خونه پدریش خیلی طبیعی انگار هیچ رابطه ای بینمون نیست از خونه مجردیش بگم که یه سوئیت نقلی است کسی جز منو خودش شایدم دوست دخترای قبلش بلد نیستن بهروز تا با من سکس کرد دیگه میدونم دلش با کسی نیست عاشقانه همدیگرو دوست داریم اینم سرگذشتم تا امروز یکم اردیبهشت ۴۰۳

😘فرشته😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.