رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 

میان آغوش گرم برادر شوهرم

سلام
فرشته هستم ۱۹ساله از اصفهان با قدی بیش از ۱۷۰ و از نظر ظاهری در حد بسیار زیبا و لوند و سکسی مخصوصا باسنم که حرف نداره
قبل از ازدواجم چندتا دوس پسر داشتم با یکیش خیلی می‌پریدم با هیچ کدومشون سکس از جلو نداشتم فقط با آرتین چند بار از کون منو گاییده بود بقیه در حد لب خوری و چت و چندین بار از رو لباسم کیرشون خورده بود لای پام اونم تو مترو
اولین باری که آرتین منو گایید برد خونه‌شان، تو عروسی داییش بود،
همه رفته بودن عروسی تو نخستین روزای ۱۸ سالگیم بود از ساعت حدود ۱۳تا ۱۶ تو خونه‌اش، تنها منو آرتین بودیم چند بار لا پایی زد 69 شدیم آب همو آوردیم هر دو لخت تو اوج لذت بودم، برگشت بغلم کرد من تاقباز بودم اومد روم لبمو خورد میخواست بذاره تو کسم میگفت از الان بذار زن و شوهر شیم میخوامت و … به زور انداختمش پایین اگه کمی مقاومت می‌کرد طاقتم داشت تموم می‌شد میذاشتم از کسم بکنه خیلی دلم میخواست نذاشتم تا انگشتشو کرد تو کونم درد زیادی نداشت و خوشم اومد دید کونمو هی جمع و باز می‌کنم پرسید چطوری خانمم؟ گفتم شوهرم بکوون لذت می‌برم ،گفت میخوام با کیرم جرت بدم گفتم نه پاره میشم با انگشتت بکون گفت چربش می‌کنم گفتم کاش کرم بود، پا شد از یخچال شیشه روغن زیتونو آورد ریخت رو چاک کسم رفت تا لای کونم ، با کف دستش کشید از کونم تا چاک کسمو چرب کرد،کونمو انگشت کرد، دیگه دردی نداشتم اما لذت قبلم نداشتم خیلی راحت انگشتشو تا ته می‌کرد دو انگشتی کرد تو کونم باز لذتم زیلدتر شد تا ته که کرد دردم اومد نذاشتم تا ته بکنه خیلی درد داشتم تاقباز بودم پاهامو داد بالای بالا می دونستم میخوا بیاد روم کونمو بکنه خودمم کمک کردم دست خودم نبود، دوس داشتم کونمو بکنه اما دستم رو کسم بود آرتین بغلم خوابیده بود هی می‌گفت الان زنمو میخام پارش کنم این سوراخ خوشگل کونشو باز کنم، لبامون تو هم قفل بودگفت برگرد، برگشتم رو شکم دستمو گذاشتم باز رو کسم گفت میخام مهر کونتو وردارم گفتم نه لایی بزن کیرت کلفته کونم پاره میشه ناز می‌کردم دوس داشتم تجربه کنم ،گوش نداد و هی میخواست بکنه تو کونم وانمود می‌کردم که خیلی می ترسم، پاهامو باز کرد رفت بین پاهام دستای درازشو برد زیر نافم کشیدم بالا باسنم اومد بالا گفتم نکنی تو کونم! لایی بزن دستم محکم رو کسم بود کیرشو گذاشت رو سوراخ کونم سور خورد اومد سمت کسم که ناخونام نذاشت بره توش فشار دادم نذارم که فکر کرد میخوام رد کنم تو کونم که همینجورم شد یه ضرب همشو کرد تو کونم حس کردم کونم واقعن پاره شد ملافه و تشکو گاز گرفتمو جیغ زدم ،بماند که چقدر درد کشیدم ،اونقدر زیرش موندم تا دردم ساکت شد یواش یواش عقب جلو کرد یه بالش گذاشتیم زیر شکمم همه وزنش افتاد رو باسن بزرگ و خوش فرمم که همه پسرا عاشقش بودن
تو دبیرستان همه‌ی دوستام آرزوی داشتن باسنی مثل منو داشتن، خیلی طولانی و با آرامش کونمو گایید دیگه خودمم لذت می‌بردم با سینه هامم بازی می‌کرد و تو مشتاش می مالید لب خوری هم با چرخوندن سرم شروع شد از لذت تو آسمونا بودم با مالیدن کسم با دست خودم به اوج لذت داشتم میرسیدم گفتم محکمتر بکون دارم میشم
آرتین هر چه جون داشت و زورش بود منو گایید تا هر دو ارضا شدیم گاییدن کونم شاید یک ساعت طول کشید آخه قبلش من چند بار آبم اومده بود و آرتینم دو بار آبش اومده بود، آبشو ریخت تو کونم زیاد حس خاصی نداشتم اون همه خونده بودم می‌گن آب پسره داغ بود و کونمو سوزوند من همچین حسی نکردم!! اما همین که حس کردم آبش داره تو کونم خالی میشه از لذت انگار دارم پرواز می‌کنمو بی وزنم، اونقدر گذاشتم رو باسنم موند تا به آرامش کامل رسیدم کیرشم شل شده بود اما هنوز نبض می‌زد نیمه شل بود تا از کونم اومد بیرون قربون صدقه هم رفتیم دیگه همو زن و شوهر می گفتیم
رفتیم با هم دوش گرفتیم همدیگرو لیف زدیم کیرش سفت بود باسنم و لای پام کفی بود، کیرشو رد کرده بود از پشت لای پام دوست داشت باز کونمو بکنه که نذاشتم سیر بودم ، با دستش چنان کس و کونمو شست که صدای قرچ قروچ میکرد، سینه هامم مثل لای پام شست و تمام بدنمو طوری که رو پوست تنم آب گیر نمی کرد قطره می شد و غلت میخورد
اومدیم بیرون و لباسامونو پوشیدیم منو رسوند خونه خودش رفت عروسی داییش

پنج شش بارم تو باغی که مال بابای دوستش تو لواسان بزرگ بود بعد از اون کونمو گایید تا شوهر کردم
یه روز مامانم گفت علی پسر حسین دایی (دایی زاده‌ی مامانم) را که میشناسی؟
خواهرش که میدونی همدانشگاه بودیم و همکاریم تو را برای برادرش علی خواستگاری کرده اگه نظرت اوکیه بگو
منم بعد یک روز به مامان گفتم آخه علی را من زیاد نمیشناسم چطور جواب بدم اما ته دلم یه جورایی دوسش داشتم او پسری سالم و ساده ای بود هیکلشم خوب بود با چهره ای کمی آفتاب سوخته و اهل کار و زندگی در مقایسه با آرتین که منو سر می‌دواند هر بار می‌گفت میام خواستگاریت خبری نمی‌شد خیلی سر تر بود آرتین لاغر دراز بود ترکیب تنشو دوس نداشتم فقط چهره اش جذابیت داشت اما علی هم چهره اش هم هیکلش واقعا عالی بود با اختلاف سنی ۷سال
ازدواج کردیم یک هفته نبود از از عروسیمون می‌گذشت سر خیابون خونه مامانم کافی شاپ هست مامانم طلاق گرفته و من پیش مامانم از ۱۰ سالگی بزرگ شدم بابام تریاکی بود لاغر استخوانی نی و قلیون ، عوضش مامان حوری بهشت همیشه بابام تا یادمه تو یه اتاق می خوابید مامانم پیش من یه اتاق دیگه بابام همش تنهایی زندگی می‌کرد الانم خبر دارم تنهاست
مامان مهرشو بخشید عوضش بابام منو رضایت داد پیش مامانم باشم یک سال نشد مامانم صیغه‌ی یک مرد ۶۰ ساله اما بسیار خوشتیپ و پولدار شد تا ۱۳ سالگی گه گداری ناپدریمو میدیدم خیلی بمن محبت می‌کرد وقتی مامان نبود بغلم می‌کرد یه جورایی منو میمالید و خوشم می اومد با سینه هام بازی می‌کرد کیر خیلی بزرگی داشت با زیر شلواری که تنش می‌کرد تا منو چه از جلو چه از عقب بغلم میکرد کیرش اندازه ساعد خودم بین پاهام میرفت خیلی خوشم می‌اومد! نمیدونم مامان از کجا فهمید دیگه من ناپدریمو ندیدم حتی الان که متاهلم! ناپدریم از مامانم که زیبایی و استایل بدنش تو تمام فک و فامیل تکه خیلی حساب می‌بره انگار زن واقعیش مامانمه سکسشونو من هرگز ندیدم زمانی با هم سکس داشتن می‌دونستم من مدرسه ام چون دو بار که از مدرسه زودتر تعطیل شدم تا درو زدم رفتم تو کفشای ناپدریمو دیدم و مامانم که معلوم بود هول هولکی آماده شده بوی خاصی میداد رفتم اتاقم تا لباسامو عوض کنم درو بست تا اومدم بیرون او رفته بود! دفعه دوم گفتم بابایی کو؟ گفت رفت .

با آیلار بعد از ازدواجمم دوستم و همدیگه رو می‌بینیم، داشتیم تو خیابون محل خونمون قدم می‌زدیم رسیدیم جلو کافی شاپ هوس هات‌چاکلت کردم به قدری شلوغ بود بیرونم چندتا میز و صندلی داره به آیلار گفتم بشین تا کسی ننشسته من سفارش بدم آشناس زود میارن یه لحظه آرتین دوست پسر سابقمو با رفقاش دیدم تو دارن میگن و میخندن تا منو دید گفت سلام فرشته! محل نذاشتم اومدم بیرون منتظر سفارشمون شدیم نگو علی هم تو کافی شاپ با دو تا از دوستاش هستن من ندیدم سفارش مونو خیلی زود گارسون آورد خوردیم و پا شدیم من کرم ریختم برای اذیت کردن آرتین به آیلار گفتم بیا بریم کمی آب دهنشونو راه بندازم
آرتین تا منو دید کونمو به سمتش کردم انگار نمیدونم شنیدم به دوستش گفت فرشته دوس دخترمه یکی رو میشناختم گفت میدونم چه کوسییه آرتین! چرا ولش کردی؟!
گفت رفت شوهر
دیگه من در نزدیکترین فاصله‌شون بودم، ادامه داد، این کونو من بارها زیارت کردم قشنگ شنیدم گفت بچه ها من این کون خوشگلو بارها گاییدم پلمپشو خودم شکستم و اون لبای قلوه‌ایشو من خوردم اونجوری زیبا شده، آیلار بجای من سرخ شد اما من خوشم می‌اومد که با حرارت تعریف از کونم می‌کرد و از خوشگلیام میگفت، بعدشم چند تا متلک بارمون کردن و کیف کردیم چون محل خودمون بود ترسیدیم آشناها ببینن و بد بشه رفتیم که صدام کرد فرشته فدایی داری فدای اوون گرد قولنبه‌ی خوشگت بیا باز یه حالی بده، باقلواتم مییییبخاااام، دیگه میشه گفت چند میز شلوغم شنیدن داره ب من میگه، چون آیلار باسنش معمولی بود قر کنان در رفتیم، حالا چی پشت سرمون گفتن نفهمیدیم که زیاد دور نشده بودیم سروصدا بلند شد و فحش و فش کاری گفتم ببین چه خبره این باسن چندتا قتل راه نندازه صلوات
دیدم یا امام زمان علییییی !
نگو علی هم با دوستاش تو بوده ما ندیدم اما او منو دیده و حرفای پشت سرمو که آرتین به دوستاش می‌زده وقت رفتن سر صندوق شنیده و دعوای علی و آرتینه و دوستاشه،
علی چاقو می‌کشه و آرتین و دوستاشو ب قصد کشتن می‌زنه
منو آیلار از ترس فرار کردیم پلیس می‌رسه دو تا از پلیس ها را هم زخمی می‌کنه و همه را دستگیر می‌کنن اونا راهی بیمارستان میشن علی و دوستش ماهان کلانتری بازداشت و حال آرتین که از پشت چاقو خورده بود خیلی وخیم بوده حتی گفتن مرده! اما زنده ماند، علی افتاد زندان رضایتم تا حالا ندادن
دو ماه بود علی زندان بود منم از زمان بازداشتش تو خونه‌ی بابا مامانشون می‌موندم واحد خودمون که نزدیک خونه مامان بود جرات نداشتم برم درشو باز کنم هر هفته داداش بزرگش بهروز منو مامانشو می برد زندان ملاقاتش می‌کردیم اینم بگم علی متلک های آخری رو میشنوه که آرتین میگفته فرشته اون باسن خوشگلتو بخورم که علی چاقو را از پشت میزنه تا ریه‌اش سوراخ میشه و دوستاشم چاقو میزنه
علی حالا حالاها زندانه
این وضعیت رفته رفته داره یه جورایی برامون عادی می شه و فامیلهای علی آدمای درست حسابین افتادن تا رضایت بگیرند
بد جوری دلم سکس میخواست سه ماه گذشت شهریور داشت تمام می‌شد مهر که می‌اومد باید میرفتم انتخاب واحد
لب پنجره ای کوچکی که غروب آفتاب زیبایی داشت نگاه می‌کردم بهروز برادر علی زمزمه کنان وارد خونه شد منم تنها بودم اومد سمت من گفت سلام خانوم خانوما چ خبر؟ گفتم سلام هیچی دارم غروب آفتابو نگاه می‌کنم تنها بودم دلتنگ، بهروزم اومد گفت چه صحنه زیبایی!
چسبید به پشتم چون باسنم همیشه از عقب برجسته است خیلی محسوس چسبید به جلو بهروز
تا تنش خورد به باسن طاقچه ایم بدجوری حس سکسم رفت بالا خودمو شل کردم بهروز شلوار ورزشی تنش بود انگار فهمید دلم میخواد تماسشو بیشتر کرد، باسنمو با نشون دادن چند کلاغ در حال پرواز دادم عقب‌تر سفتی کیرشو رو ناودون کونم به سمت کمرم خوب حس کردم که کیرش سفت ترم شد! بهروز راست انگشتمو نگاه کرد وانمود می‌کرد که پرنده های در حال پروازو نمی‌بینه هی کیرشو بیشتر فشار باسنم میداد منم حشرم لبریز می‌گف کوووو؟
دلم کیر میخواست یه بغل گرم و پر از شهوت آخه همش سه شب منو علی سکس داشتیم که شب اول پردمو زد شب دوم از کون منو گایید شب سوم و چهارم از کس، شب پنجم پریود شدم تا پاک بشم افتاد زندان
بهروز خیلی خوشتیپ تر از علی بود همه جوره بیست بیست بود، هر دو دستشو از پهلوم آورد لب پنجره را گرفت یک بار دیگه من باسنمو فشار کیرش دادم گفتم مگه چشات کوره خخخخ به اون بزرگی را نمی‌بینه (منظورم کونم بود) اونه هااا اینبار شق تر از قبل بود چاک لپ های باسنم از رو شلوارش فشارش دادن
دست راستشو یه لحظه همزمان با جدا شدن از تماسمون برد سمت کیرش این بار بهروز فشار داد کیرش رفت بین چاک کونم تا لای پام درست کامل رو تمام چاک کسم، پاهامو بازتر کردم کیرشو با فشار دادن پاهام رو کسم چسبوندم تا میشد فشارش دادم و رونامو بالا پایین کردم که حشریش کنم
هنوز داشتم کلاغها را نشونش میدادم گفت دیدم اینا را می‌گی؟! دستاش هر دو بغلم کرده بود و رو سینه های مستم بود اشاره با حرکاتش به سینه هام کرد! که بدجور رگ کرده بود براش عاشق لبای حریص و زیبای بهروز بودن ، گفتم آرررره دیگه شهوت تن صدایم را هم پر کرده بود
بهروز فرق سرمو بوسید بیشتر بغلم کرد همونطور که کیرش لای پام بود دستشو برد پایین اول شلوار خودشو داد پایین بعد شلوارو شورتمو داد پایین کیر داغ و لختش خورد چاک کسم نفسم بند اومد کونمو دادم عقب سوراخ کسمو پیدا نمی‌کرد آب کسم راه افتاده بود دستمو از جلوم بردم هل دادم تو کسم فشار که داد تا ته رفت توم دستاش رو سینه هام دو سه بار کمرش تکان نخورده انگار یک پارچ آب آبی که حس خنکی بهم میداد انگار آتش درون کسم را تسکین بده حالمو خوب کرد اما دلم میخواست ادامه بده این اول راه بود تازه لذتم شروع شده بود هر دو دستمو بردم رو باسنش فشار دادم گفتم خیلی میخوامت بهرووووز نکش بیرون بزن تا منم بشم نفس گرمش رو گوشم بیشتر آتشم زد گردنمو بوسید کیرش پر زور و قوی تو کسم بود خونه هم خالی کسی جز منو خودش نبودیم
بهروز معلوم بود وارده آخه چهار سال از علی و ۱۱ سال از من بزرگتر بود و یک ازدواج ناموفق هم داشته که مقصر جدایی زنش بوده
رفتیم تو اتاق خواب خودش که یک واحد بود و فقط با یه در به واحد بابا مامانش داشت برای اولین بار اتاقشو می دیدم همش تو واحدش یکبار ناهار خورده بودیم و یادمه دعوت بودیم پاگشا روز جمعه که سه شنبه اون اتفاق افتاد و علی رفت زندان و کنسل شد
خیلی خوش سلیقه تا رسیدیم هال هردم مست هم لبمو بوسید گفت تو دیگه مال خودمی چه علی باشه چه نباشه گفتم فدات بشم من دیگه مال خودتم سیستم صوتی را روشن کرد یه موزیک رویایی آرام بخش و وسوسه انگیز انگار میدونسته منو صاحب میشه فضا را پر از رویا و شهوت کرد
تو بغل هم با موزیک لایت نمیدونم چقدر اما همش تو فضا بودم رقصیدیم تانگوووو همون رقصی که همیشه آرزوم بود با مرد مورد علاقه‌ام ساعتها تو بغلش در گوشم زمزمه عشق کنه و مثل موم براش آب بشم
چه شاعرانه زمزمه می‌کرد اندازه یک دیوان شعر عاشقانه با طنین زیبا و دلنشین تو گوشام نوازش و شعر سرود بهروز یک شاعر بداهه سرا هم بود اینو میدونستم کاش اون زمزمه‌ای که کرد همشو یادم بود و همشو باز همان صورت می‌سرود که میان پرانتز به قسمتی از آن اشاره کنم که بعد از اولین روز سکسمون خواستم بگه تا ضبط کنم اینه ( عشق من، فرشته ام
می‌شود حرف زنیم،دلم آگون نشود؟
می‌شود یاد کنی!،؟دلمو شاد کنی!
بوی تنت عطر مشامم بشود،؟
همچو تن‌پوش مرا تن برود؟!
چه کنم؟ یار شوی،؟
دل بدهم ،دل بدهی،؟
بوسه زنم بوسه دهی؟
اشک شوق خیس کند چهره مرا
سرِ تو شانه من ،
نفس گرم گلویم بدمد گردن تو،
پچ پچم گوش دهی ؟!
هرم تنت داغ کند تن و آغوش مرا!
حال تنت له و له له بزند،
به شود حال دلم !
عضلاتم همه پیچیده شوند
خون دمد رگ و رگهای مرا باد کند!
داغ شوم داغ شوی
جان بدهم ،لب بدهی
قلب تو،
تند و تندتر بزند!؟
خِوی کنی ،!(عرق کنی خی خوانشش است)
زلف بر آشفته شود،
خنده زنی،
اخم کنی مشت زنی سینه مرا!
پیرهن چاک کنی،
تنم آتش بزنی!؟
چنگ و ناخن به پشتم بکشی!
شخم زنی سینه‌ات گاز زنم آخ کنی !
ماه در گردن تو لبم آجین بزند!
طوقی از ماه کبود گردن قویت به لبانم بکشم!
خِوی کنم خِوی بکنی غرق در آب شویم
خیس شوی خیس شوم
چنگت از پوست تنم خون بجهد!
داد زنی له زنم، له و له له بزنی
گیسوان مشت کنم چنگ زنم
درِ گوشت ز عشق چامه زنم
حرف زنم ناله کنی!
تنم اندر تن تو جای شود!
رانده شود!
هی برود هی تو را خنج دهد!
کم کم از آتش تو نرم کند
آهسته و نرمک به اپیلاگ رسد!
نفست بند شود ،
نرگست هاله شود،
دهنت باز شود
بدنت سست شود
بعد آن خوابی از جنس نیاز ،
رختها پخش ز تخت،
ناز کنی نازت بخرم
به بهایی گزاف
تو بگی من بشوم
اخم کنی بوسه زنم
تن خی(خِوی) کرده‌ی تو سجده کنم
با سرا پنجه‌ی انگشت نوازش بکنم
شاد کنم ،
درد تو تسکین بکنم …
غر بزنی قصه کنم
زیر پات بوسه زنم
خنده بر لب بکنی شاد شوی
شایدم لایق عشقت نشوم!
می‌شود اذن دهی خواب شوم
مرده شوم ،
زیر خاک مانده شوم ،
مشتکی خاک شوم؟!
روزگاری گذرد تا تو بیایی سر خاکم دعایی ترنم بکنی!!
تا شوم خاک به کفشت بمالم رخ خویش؟!)
البته زیباتر و طولانی تر از اینه اگه همشو بنویسم یک کتابه
منو با بازوان قوی و آغوش گرمش بغل کرده ازم اجازه خواست لختم کنه که با کمال رضایت همراهیش کردم هر دو لخت شدیم فقط شورت تنمون موند و رفتیم رو تخت اگه تعریف کنم چگونه به اوجم رساند و چگونه و چقدر منو گایید اونم یک کتاب میشه همین را بگم که من باید زن بهروز می‌شدم نه علی چون بهروز پازل گم شده ام بود حاضر بودم جونمو دو دستی تقدیمش کنم از اون روز من عملن زن بهروزم هنوزم علی زندانه رضایت خانواده پلیسهای چاقو خورده را گرفتن ولی آرتین رضایت نداده راضی به گرفتن دیه نیست معلوم نیست کی آزاد بشه بهروز صبحا منو تا در دانشگاهم می‌بره تا تعطیل میشم میپرم بغلش تهران گردی و میریم خونه مجردیش از جلو و عقب منو می‌کنه آتشم که فروکش کرد نیریم خونه پدریش خیلی طبیعی انگار هیچ رابطه ای بینمون نیست از خونه مجردیش بگم که یه سوئیت نقلی است کسی جز منو خودش شایدم دوست دخترای قبلش بلد نیستن بهروز تا با من سکس کرد دیگه میدونم دلش با کسی نیست عاشقانه همدیگرو دوست داریم اینم سرگذشتم تا امروز یکم اردیبهشت ۴۰۳

😘فرشته😘

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.