رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     بکارت × شیمیل × زن چادری × داستان سکسی × داستان شیمیل × سکس شیمیل × داستان زن چادری × سکس زن چادری ×

دو تا دختر محجبه سوراخمو باز کردن

سلام به همه کسانی که میخوان داستان من رو بخونن
من صبا هستم ۲۸ سالمه و میخوام برام داستان سکسی رو که برام اتفاق افتاد رو تعریف کنم

مقدمه: داستان مال ۱۰ سال پیش هست ۱۸ سالم بود و من چون تو خانواده مذهبی بدنیا امدم خودمم هم مذهبی بودم و هستم و اون موقع به مسجدی که مسئولش بود میرفتم بعصی وقتا اونجا اگه روضه بود یا ختم قرآن یا با مادرم میرفتم یا بیشتر وقتا تنها اونجا معمولا من با بیشتر زن ها و دخترا آشنا هستم چند روز بود دیدم دوتا دختر محجبه هستن همیشه اون گوشه ها میشستن منم رفتم که باهاشون آشنا بشم (از خودم بگم همیشه چادریم با ابروها و چشمای کشیده و درشت و مشکی با دماغ کوچیک عروسکی و لبای بزرگ حالا تعریف از خود نباشه دختر خوشگلی هستم بدنم بخاطر اینکه باشگاه میرم لاغر و ورزشکاری هست سینه هام ۷۰ هست و کون معمولی نه خیلی کوچیک نه خیلی بزرگ) بعد چند بار باهاشون صحبت کردن بالاخره تونستم باهاشون آشنا بشم و فهمیدم اسمشون سمانه و آیدا هست و خجالتی بودن زیاد با بقیه صحبت نمیکردن من باهاشون دوست شده بودم فکر میکردم خواهرن اما فهمیدم دختر خاله بودن بهشون گفتم چند وقته امدین این محل تا حالا ندیده بودمتون که بهم گفتن پدر جفتشون مامور سرشماری هستن و باهم توی یه شرکت کار میکنن و بهشون انتقالی دادن اینجا تا یه مدت اما گفتن کارشون که اینجا تموم بشه دوباره برشون میگردونن شیراز و اونجا بود که فهمیدم از شیراز به اینجا امدن از مشخصاتشون بخوام بگم
سمانه (چشمای مشکی درشت ابرو های معمولی دماغ کشیده لبای بزرگ با ۱۹ سالش بود یکم توپر اما نه خیلی)
آیدا (چشمای قهوه ای معمولی با ابرو های کشیده دماغ عقابی کوچیک و لبای معمولی ۱۸ سالش بود بدن لاغر و استخونی)
بعد ۱ ماه حسابی باهم رفیق شده بودیم و همه جا باهم بودیم و پیش هم میشستیم ۳ هفته گذشته بود قرار بود ۲ هفته ای رو که خانوم صدیقی مسئول مسجد که دوست مادرم بود بره کربلا و قراره بود تا برمیگرده من مسئول اونجا باشم و روضه ای یا صلواتی بود یا آموزش قرآنی به بچه ها بود من انجامش بدم برای اینکه تو مسجد تنها نباشم و حوصلم سره نره زنگ زدم به تلفن خونه سمانه گفتم پاشید با آیدا بیان اونا هم مثل همیشه با چادر و محجبه مثل من بودن که آمدن اونروز کاری نبود تو مسجد اما فردا ساعت یازده سفره داشتن یکی از زنا قرار شد ما شب بمونیم تا فردا هم یه تمیز کاری کوچیک انجام بدیم هم مسجد آماده کنیم واسه فردا زنگ زدیم به خونه اطلاع دادیم که تا شبش که بخوابیم کلی باهم حرف زدیم و شلوغ کردیم رفتیم طبقه بالا مسجد اتاقی که خانوم صدیقی درست کرده بود که اگه کسی میخواست اوجا چرت بزنه یا بخوابه دستشویی و حموم هم داشت واسه خودش یه خونه کامل بود اون بالا رفتیم داخل سمانه و آیدا کفشا و جوراباشونو درآوردن اما من جورابامو درنیاورده چون دوست نداشتم کف پاهام به همه جا مالیده بشه یا کثیف بشه نشستیم رو تخت تختش ۲ در ۲ متر بود که واسه ما سه تا بس بود من به شیکم خوابیده بودم سمانه و آیدا هم بغلم نشسته بودن بعد سمانه آیدا آمدن سمتم گفتن صبا بخواب سرتو هم بزار رو تخت و کامل بخواب منم هم که حسابی کمر و گردنم درد میکرد بدم نمیومد یه ماساژی هم داشته باشم سمانه رفت سراغ کمرمو پاهام آیدا هم دست ها گردنم بعد چند دیقه مالیدن سمانه شروع کرد مالیدن لپای کونم راستش بچه ها قبلا هم موقع ماساژ کونمم رو میمالیدن چیز جدیدی نبود اما ایندفعه سمانه دستاعو انگشتاشو می‌برد لای پاهامو نزدیک کصم و یه مالیدن ریز می‌کرد برمی‌گشت عقب چند بار این کارو تکرار کرد و بعدش گفتم بسه دیگه پاشدیم چون قرار بود فقط امشب رو اونجا بخوابیم لباس دیگه ای نداشتیم و با همون مانتو و شلوار پارچه ای که داشتم خوابیدم چادرمو از سرم درآوردم اما مقنعمو درنیاوردم چون دوست نداشتم موهامو بخوره به بالشت خانوم صدیقی اما سمانه و آیدا به غیر از چادر شالشون رو هم درآوردن سمانه موهاشو دم اسبی بسته بود آیدا هم گوجه ای از پشت بسته بود خوابیدیم رو تخت قرار شد من وسط بخوابم سمانه سمت راست من گوشه دیوار و ایدا هم سمت چپ من بخوابه به شوخی بهشون گفتم بچه ها من شب موقع خوای زیاد میچرخما مواطب باشید اذیت نشدید که آیدا و سمانه هم با خنده گفتن هر وقت چرخیدی ماهم میچرخونیمت بعدش کلی خندیدیم و دستم همو گرفتیمو خوابیدیم بعد چند ساعت خوابیدن تو بین خواب و بیداری بودم حس کردم یه چی داره کص و کونمو قلقلک میده به شکم خوابیده بودم سرمو یذره آوردم بالا به صورت نیمه چشمامو باز کردم تو حالت گیج منگی دیدم آیدا کصو کون منو لیس میزنه و لپای کونم رو هم داره میمالیده شلوارمو تا نصفه کشیده بود پایین زبون مینداخت تو سوراخ کص و کونم منم هنوز گیج خواب حس منگی با حشریت قاطی شده بود بدنم داشت کم کم داغ می‌شد بعد سرمو به روبرو چرخوندم دیدم سمانه شلوار و پیرهنشو هم درآورده کاملا لخته فقط شورت و سوتینش تنش بود آیدا هم همینطور شلوار و پیرهنشو درآورده بود اما فقط شرتش پاش بود سوتینشو درآورده بود و سینه هاش معلوم بود سینه های معمولی سمانه نزدیک من شد شروع کرد اول صورتمو بوس کردن و لیس زدن بعد شروع کرد حسابی لبا و زبونمون خوردن و میک زدن و بوس کردن تو همون حین هم آیدا داشت شلوارمو کامل از پام درمی‌آورد و شروع کرد کص و کونمو لیس میزد بعد سرشو آورد بالا و گفت سمانه نمیدونی این صبا چه کص و کون تمیز و تنگی داره چون من آدم خیلی تمیزی بودن همیشه موهای اضافه بدنمو و زائدمو میتراشیدم بعد آیدا انگشت اشارشو کرد تو سوراخ کون من من از شدت درد جیغ کشیدم و ناله کردم که هم سمانه هم آیدا گفتن معلومه حسابی تنگه این دختره خیلی خوبه کار خودمونه سمانه به آیدا گفت کونش باتو اونجاش با من که آیدا گفت حله و جفت باهم خندیدن بعد آیدا از جاش پاشد میخواست شرطتشو دربیاره که من سرمو یذره چرخوندم به عقل که بتونم ببینم و گفتم آیدا داری چیکار میکنی ‌که سمانه سریع سرمو چرخوند و گفت هیچی میخواییم امشب تورو عروس کنیم منم با خنده گفتم یعنی چی میخوایید عروسی بگیرید برام گفت نه از اونم بهتر و بعد گونه هامو با دستاش گرفت و شروع کرد دوباره ازم لب گرفتن تو همون حین لب گرفتن یه لحظه سریع به عقبم نگاه کردم دیدم آیدا که شورتشو درآورد زیرش یه کیر بزرگ داشته تقریبا ۱۶ و ۱۷ سانت بود کیرش من چشام از تعجب گرد شده بود گفتم آیدا تو چطور دختری هستی که کیر داری که گفت ما دوجنسه هستیم و من تا اون موقع نمیدونستم دوجنسه چیه بعد آیدا کیرشو حسابی تف زد داشت می‌مالید به سوراخ کون من آب اونورم سمانه دستای منو گرفته بودو داشت ازم لب و می‌گرفت و هی بهم میگفت آروم باش اگه شل کنی اصلا درد نداره من که از شدت استرس و ترس و حشریت دمای بدنم حسابی رفته بود بالا داشتم حسابی عرق میکردم کیره خیسشو هی به کونم می‌مالید بعد شروع کرد مالیدن سره کیرش به سوراخ هی یواش یواش سعی می‌کرد سره کیرشو بکنه تو هی زور میزد سره بکنه تو کونم که نمی‌رفت از بس کونم تنگ بود منم با هر بار انجام این کارش لبامو گاز میگرفتمو ناله میکردم تا بالاخره با فشار سره کیرشو کرد تو سوراخ کونم من از شدت درد جیغ ‌کشیدم و آیدا هم گفت جون بالاخره رفت تو سمانه هم گفت آخ جون صبا جونمون حسابی تنگه شروع کرد دوباره از لبام بوسیدن و لب گرفتن و تو همون حین هم آیدا سعی می‌کرد هی نصفه نصفه کیرشو کامل کنه تو کون من آروم آروم تلمبه میزد و منم ناله می‌کردم و درد میکشیدم من به صورت داگی بودم آیدا هم پشت پشت من و پاهاش رو فرش اتاق بود و داشت تلمبه میزد جلو منم سمانه نشست بود رو تخت داشت ازم لب می‌گرفت بعد چند دیقه لب گرفتن ازم یکم رفت عقب و شروع کرد شرتشو درآوردن بعد اینکه شرتشو کامل درآورد کیرشو گرفت دستش باور نمیشد چقدر کیر بزرگی داشت تقریبا ۲۰ تا ۲۲ سانت بود اندازه ۴ انگشت هم قطرش بود همینجوری که داشت کیرشو می‌مالید نزدیک من شد شروع کرد کیر بزرگشو به صورتم مالیدن یه چند بار مالید بعد گفت خب صبا عزیزم دهنتو باز کن تا باز کردم میخواست کل کیرشو جا کنه تو دهنم جیغ میزدم و نزدیک بود استفراغ کنم که کیرشو از دهنم درآوردم و گفتم داشتی خفم میکردی سمانه که سمانه هم گفت باشه آروم آروم بخورش با خنده بعد منم شروع کردم آروم آروم از سر کیرش میک زدن و تا نصفه خوردن که بعد چند دیقه خوردن بالاخره تونستم کل کیرشو تو دهنم جا کنم بعد اونم سرمو از پشت گرفت شروع کرد تند تند سرو عقب جلو کردن واسه عمقی ساک زدن کیرش و منم داشتم ناله میکردم بعد چند دیقه کیرشو در آورد از رو تخت بلند شد رفت بین پاهای آیدا که داشت تلمبه میزد تو سوراخ کون من و شروع کرد لیس زدن کصم وای نمیدونید از یه طرف تو سوراخ کونم تلمبه میزدن از یه طرفم زبون انداخته بودن تو کصم و داشت کصمو می‌خورد اصلا تو حال خودم نبودم از شدت حشریت تو آسمونا بود تا اینکه بعد از چند دیقه لیس زدن کصم من یه ناله بلندی کردم آبم از پشت پاشید تو صورت سمانه که داشت کصمو لیس میزد سمانه هم کدی جون می‌گفت و کیف دات می‌کرد بعد از لای پای آیدا بلند شد و به آیدا گفت نوبت توعه که آیدا هم تو همون حالت منو به شکم خوابوندو کیرشو تا ته کرد تو کونمو شروع کرد محکم و تند تند تلمبه زدن و من از شدت درد جیغ و ناله رو داشتم باهم میزدم که بعد از چند دیقه تلمبه زدن آیدا یه آه آهی کرد آبش کامل خالی کرد تو سوراخ کون من منم ناله کردم و حس کردم سوراخ کونم داغ شد بعد آیدا لپ و گردنم بوس کرد و از روم بلند شد آبشو تو کونم خالی کرده بود بعد سمانه منو بر عکس کرد به کمر خوابوند اول نشست رو زانوهاش شروع کرد به خوردن کصم من از کونم همه درد میکرد همه داشت ذوق ذوق می‌کرد سمانه هم زبون مینداخت تو کصمو لیس میزد دوباره حشری شدم بعد از جاش بلند شد شروع کرد کیرشو تف زدن و خیس کردن کیرشو خیس خیس کرده بود داشت کیر گندشو چرب می‌کرد که بکنه تو کص من من ترسیدم و گفت سمانه اونجا خیلی بزرگ من نمیتونم دیگه نمیتونم هنوز کونم از درد داره ذوق ذوق میکنه که سمانه گفت عزیزم اصلا نگران نباش خیلی سریع انجام میدم بدون اینکه چیزی بفهمی یا دردی حس کنی کیر ۲۲ سانتی شو گرفت امد نزدیک من من پاهامو بسته بودم با دست جفت پاهامو گرفت و بازشون کرد منم داشتم مثل چی میترسیدم بدنم داشت میلرزید حسابی عرق داشتم میکردم که سمانه خنده ریزی کرد گفت نترس آروم باش بعد کیرشو نزدیک کصم کرد هی سره کیرشو می‌مالید به سوراخ کصم و آروم به تو هل میداد سره کیرشو با هر بار این کارش من آه و ناله میکردم و شُر شُر عرق می‌ریختم بعدش بعد چند بار انجام دادن این کارش سره کیرشو بالاخره بعد کلی خیس کردن مالیدن کرد تو کصم وقتی سرشو رفت تو جیغ بلندی زدم و گریه میکردم از شدن درد سمانه هم خندید و گفت جون عزیزم این تازه سرش بود حالا بقیه اش مونده من گریه میکردم میگفتم بسه دیگه نمیتونم سمانه بس کن دیگه سمانه هم از اون طرف هی کیرشو یذره می‌کرد تو کصم منم هی سری کلی جیغ و گریه و ناله میکردم و کلی درد تو کصم. کصم به قدری داغ شده بود انگار توش آتیش روشن کرده بودن بعد چند بار عقب جلو کردن بالاخره سمانه کیرشو تا ته کرد تو کصم این سری دردش کمتر شده بود و داشت کم کم برام لذت بخش می‌شد اما همچنان درد زیادی تو کصم احساس می‌کردم بعد شروع کرد اول آروم آروم تلمبه زدن و منم همینطوری اشک از چشام میومد و ناله می‌کرد بعد چند دیقه سمانه جفت پاهامو گذاشت رو شونه هامو خم شد روبه روی صورتمو شروع کرد تند تند تلمبه زدن منم کلی ناله و آی و اوی میکردم و سمانه هم لبامو می‌بوسیدو هی جون می‌گفت بعدش گفت دیدی گفتم بدونه اینکه چیزی بفهمی سریع انجامش میدم بعد ازم پرسید خوبه دوست داری منم با صدای ناله و لرزون گفتم آییی آررههه خوبه خیلی خوبه سمانه همینجوری ادامه بده دیگه برام داشت لذت بخش می‌شد و سمانه با دیدن این حرکت و حرفای من شروع کرد سریع تر و محکم تر تلمبه زدن و منم آه آه و ناله میکردم تو همین حین آیدا کیرشو تو دستشویی شسته بود و داشت با دستمال کاغذی پاک می‌کرد و گفت سمانه چی شد سمانه هم گفت آیدا عروس خانممون بالاخره آماده شد بیا که کلی کار داریم آیدا هم یه جونی گفت امد پشت سمانه کنارش وایستاد شروع کرد نگاه کردن به سمانه می‌گفت بجنب نوبت منه دیگه بعد چند دیقه سریع تلمبه زدن سمانه بالاخره آبش داشت میومد به آیدا گفت یه دستمال کاغذی بده و کیرشو کشید بیرون و ابشو ریخت تو دستمال کیرش هم خونی بود هم ابکیری کص منم حسابی خونی شده بود سمانه به آیدا گفت تا من میرم کیرمو بشورم تو هن کص صبا رو پاک کن اونم گفت باشه سمانه رفت و آیدا هم دوتا سه تا دستمال کاغذی آورد شروع کرد کصمو پاک کردن حسابی بیرونشون تمیز کرد سمانه هم امد و شروع کرد کیرو با دستمال کاغذی پاک کردن منم گفتم میخوام برم حموم. حموم هم داشت اون اتاق کنار دستشویی بود آیدا و سمانه کمکم کردن بلند بشم بعد مقنعمو و پیراهن و جورابمو در اوردم و رفتم تو حموم شروع کردم خودمو شتن کصم هنوز درد داشت و داشت ذوق ذوق می‌کرد آب حموم که بهم خورد یکم بهتر شدم خودمو با حوله ای که واسه خانوم صدیقی بود پاک کردم اما چون زده بودم به خودم و باهاش کصمو پاک کرده بودم دیگه گذاشته بودمش کنار که بعدش با خودم ببرمش و واسه خانوم صدیقی یکی دیگه بیارم بعد اون روز من با سمانه آیدا تو جاها و وقتای مختلف کلی سکس کردم و حتی ۳تاییمون رفتیم رشته حقوق تو دانشگاه و حتی تو خوابگاه هم ۳ تایی باهم بودیم و هر وقت میتونستیم سکس میکردیم بعد ها که وکیل شدیم خونه گرفتیم ۳ تایی داریم توش زندگی می‌کنیم و کلی هم باهاشون سکس کردم الان نزدیک ۲ سال هست ۳ تایی باهم داریم زندگی می‌کنیم این بود از داستان من امیدوارم خوشتون آمده باشه خداحافظ

نوشته: صبا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی ایرانی برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.