رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     عاشقی × ازدواج × همسر × داستان سکسی × داستان همسر × سکس همسر × داستان عاشقی × سکس عاشقی ×

جر دادنِ زن حشری خودم

روی مبل زیر پتو نشسته بودم و در حال دیدن تلویزیون بودم . همون لحظه علی که رفته بود آب بخوره از آشپزخونه اومد و نشست پیشم
پتو رو روی خودش کشید و بغلم کرد .
کز کردم تو بغلش
چه قدر گرم و نرم بود…
صداش تو گوشم پیچید
_آخییییییشششش
لبخند گنده ای زدم و دستاش و گرفتم و بوس کردم
_صحبت کن باهام امروز چیکارا کردی
_اوم…کار…مثل همیشه …تو چی ؟
_امروز خیلی خسته کننده بود همش در حال خمیازه کشیدن بودم…
_خوابت میاد ؟
_خوابم که میاد… دلم نمیاد بخوابم
_چرا؟
بهش نگاه کردم
دستام و گذاشتم دو طرف صورتش
_چون دلم برات تنگ شده
لبخند مهربونی زد
_قربون دلت بشم… بیا خودم بخوابونمت
سریع خودش و کشید طرف انتهای مبل تا بتونه به درازاش بخوابه و منم به سمت خودش هدایت کرد و پتو رو کشید رومون و بغلم کرد.
روی موهام و بوس کرد و گفت
_بخواب
_برام لالایی بگو !
_بلد نیستم
_بلد شو.
_لالا لالا لا یه سمانه بود که نمی خوابید و شوهرش و اذیت میکرد . یهو یه گرگ اومد از پنجره تو و خوردش !
زدم زیر خنده
_این الان لالایی بوووود؟؟؟؟؟
_لالایی و قصه رو باهم مخلوط کردم قشنگ خوابت ببره
و چشماش و بست
_علی
با چشم بسته گفت
_جونم
_الان آخه چه خوابی ساعت پنج بعد از ظهر … باید پاشم شام درست کنم …
_حالا پا میشی…
چند ثانیه تو سکوت گذشت
دلم خواست شیطونی کنم…
شروع کردم به بوسیدن گردنش
خندید ولی توجه نکرد
آروم دستم و از رو شلوار گذاشتم رو کیرش
نفسش و صدا دار داد بیرون
_نکن بچه !!!
_خب تو بکن…
_سمان پامیشم جرت میدما…
_خب بده…
چشماش و باز کرد و یهو جامون و طوری عوض کرد که من زیرش باشم …
سنگینیشو انداخت روم و لباشو گذاشت رو لبام و وحشیانه بوسید
سرشو گرفتم عقب
_ترووووخدا محکم نه کبود میشه ! درد میگیره آبروم میرههههه
_دیگه خودت خواستی…
_یکممم آروم
_من آروم بلد نیستم
دوباره شروع به بوسیدنم کرد و منم دیگه وا دادم
دستامو دور گردنش انداختم و بدتر از خودش جواب بوسه هاش و دادم .
سینه هام و می‌مالید و فشار میداد
صدای ناله‌م بالا رفت .‌‌…
تو یه حرکت یهو سینه‌هام و از سوتین و تاپ بیرون آورد و شروع به خوردن کرد
تقریبا جیغ زدم و سرش و به سینه هام فشار دادم…
_زن خوشمزه من کیه؟؟؟؟؟؟؟
زدم زیر خنده
_مننننن
همزمان از پایین داشت کصم و هم می‌مالید و دیوونم میکرد
دوست داشتم زودتر بکنه توش
نوک سینه هام و که می مکید جونم از تنم در میومد…
هی ته دلم می‌ریخت…
بعد چند دقیقه رفت پایین و خواست شلوارمو در بیاره که خودم بلند شدم و رفتم سمت شلوارش
_بخورمش!
خندید
_باعث افتخارشه …
شلوارش و از تنش پایین کشید و نشست
کونم و قمبل کردم و سرم و بردم سمت کیرش و روش تف کردم و دستم و آروم روش کشیدم…
ناله آرومی کرد که دلم رفت …
تو چشماش نگاه کردم و همزمان که براش می‌مالیدم گفتم
_همینطوری دوست دارم…
_چی؟
_آه و ناله کردنت و
خندید
_اووووووووف
سرم و جلوتر بردم و زبون زدم…
ناخودآگاه منقبض شد و بیشتر خودش و بالا آورد
شروع کردم به خوردن…
بالا پایین…بالا پایین…
از زیرم نرم نرم خایه‌هاش و می‌مالیدم …
داشت دیوونه میشد … از صداش می‌فهمیدم …
نمی‌دونم چقدر گذشت که گفت
_بسه دیگه نمیتونم نگه دارم
رفتم عقب و دراز کشیدم
سریع شلوارم و در آورد
کصم و یکم مالید
از ترشحاتم خیس خیس بود
یهو در لحظه کیرشو فرو کرد توم و شروع به تلمبه زدن کرد ! آه بلندی کشیدم
_علیییییی
_جونمممم
_بکن جرم بده … جرم بده عشقم …
داشتم دیوونه میشدم …
اومد روم
دستامو دورش حلقه کردم
همزمان گردنم و میخورد
داشتم کم کم میلرزیدم …
هر لحظه بیشتر می‌خواستمش
فهمید دارم ارضا میشم
نفسام تند تند شده بود
سرعتشو زیاد کرد و محکم تر تلنبه زد …
بعد از چند ثانیه اسمش و با ناله صدا زدم و ارضا شدم
خیالش که ازم راحت شد بیرون کشید
کیرش و تو دستم گرفتم و شروع کردم تند تند مالیدن…
_آی…سمان…داره میاد …
_بذار بیاد
یهو آبش پاشید رو سینه هام و یکم رو صورتم و انگار که شیره وجودش و کشیده باشن افتاد روم…
نفس نفس میزد…
کتفش و نوازش کردم و با رضایت گفتم …
_حالا بخوابیم!!!

نوشته: گابلین

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.