رفتن به مطلب

داستان سکس ضربدری با رفیق دوران دبیرستان


behrooz

ارسال‌های توصیه شده

     ضربدری × داستان سکسی × داستان ضربدری × سکس ضربدری ×

ضربدری اشکان

سلام اشکان هستم و متاهلم. ۷ ساله با خانمم فرزانه ازدواج کردیم و یه بچه داریم . بگذریم و اصل مطلب را بازگو میکنم.
یک سال پیش با یه هم کلاسی های قدیم دبیرستان خودم تصادفی توی بیمارستان همدیگه را دیدیم و شناختیم و باز همدیگه را پیدا کردیم . پسر خوب و‌ نازی بود قدیم و الان هم آدم بی آزار و مشتی و با معرفتی هست . اسم خودش اسماعیل بود و با خانمش سمیرا و بچه شون اومده بودن بیمارستان برای مریض شدن بچه شون و شماره موبایل بهم دادیم و جویای احوال هم‌ ميشديم. دیگه توی این شبکه های اجتماعی واتس اپ و تلگرام و اینستاگرام باهم پیام و کلیپ رد و بدل می‌کردیم و عکس های خانوادگی همدیگه را هم دیده بودیم . یه شب اشکان یه استوری گذاشت از یه مهمونی مختلط و من هم‌ پیام گذاشتم جواب استوری که بی معرفت تنها تنها ؟ دیگه فردای اون روز جواب داد و گفت ببخشین اشکان جون نمیدونستم پایه بزن برقص و دورهمی هستین وگرنه شما را هم دعوت میکردم و بعد تعارف ها که تیکه پاره کردیم با هم قرار شد برای مهمونی بعدی ما را هم خبر کنه و بعد سوالات اینکه خانمت ناراحت نشه که مشروب میخوریم ما و یهویی بزن برقص ها خیلی خودمونی شد دلخوری پیش نیاد و ؟؟؟؟؟؟ خلاصه اوکی دادم که نه مشکلی نیست و با فرزانه هم حرف زدم و رضایتش را جلب کردم ما هم بریم مهمونی و چند بار رفتیم و خیلی خوش گذشت و سمیرا خانم اسماعیل که بهش می‌گفتیم اسی فرزانه را از اون حال حساسیت و پاستوریزه بازی در آورد و بعد ۳ ماه که با هم در ارتباط بودیم هر ۴ نفری پیشنهاد استخر پارتی دادن و هر جوری بود فرزانه را متقاعد کردیم که ما هم بریم و خدایی هم خیلی حال داد و‌ چند تا زن و شوهر دیگه هم بودن که دوست اسی و سمیرا بودند و یه جورایی همه جای همدیگه را توی استخر پارتی دیدیم و از بعد اون روز گاهی اسی یه حرفایی میزد و شوخی و جوک هایی میگفت که کاملا سکسی بود و خب دیگه خیلی اون حساسیت های اولیه حل شده بود بین ما و یه روز اسی برای من یه خاطره تعریف کرد که با یه زن و‌ شوهر خیلی اوکی شدن و گفت خانمش مثل فرزانه کوس بود و با خانمش حال کردم و سر حرفای این مدلی هم باز شد. دیگه گاهی اسی حتی عکس و فیلم از زنش هم بهم نشون میداد و یه روز گفت اشکان یه چیزی میگم ناراحت نشو و گفت زنت خیلی نازه و دوست داری باهم حال تو حالش کنیم ؟ اولش یه کم واکنش نشون دادم ولی حرفایی زد که یه جورایی منو مجاب کرد که قرار نیست اتفاقی بیفته به ضرر کسی و همه چیز برابر هست و سمیرا هم‌ دوست داره باهات بخوابه و سخت نگیر تا یه بار حال کنیم ۴ نفری و دلتون نخواست دیگه تکرار نمی‌کنیم و من بهونه فرزانه کردم که غیر ممکنه راه بیاد و سردرد میشه و اسی اصرار کرد که فقط قبلش بهش بگم ممکنه لخت هم‌ بشیم و بقیش را بزارم به عهده ی اسی و خانمش سمیرا و اونا بلدن چیکار کنن و من توی دوگانگی بودم ولی به فرزانه گفتم مهمونی و جشن تولد هست و ممکنه کار بیشتر بزن برقص پیش
بره و سر بسته بهش گفتم که ممکنه حال هم بکنن و اولش گفت زشته و نه ولی بعدش فرزانه را راضی کردم که یه بار بریم و حالا ببینیم چی میشه و اصن چطوری هست و قبول کرد . اسی بهونه تولد خانمش یه ویلا و باغ تقریبا بزرگ جایی بیرون شهر اجاره کرد و قرار شد شب جمعه بچه را بزاریم خونه خاله بچه و سر شب رفتیم به اون لوکیشن که اسی فرستاد و تا ساعت ۱۱ بزن برقص و شام و مشروب و جشن تولد بود و مراسم کادو باز کردن و مسخره بازی و شوخی و تقریبا ۱۲ به بعد همه دوستانی که اسی دعوت کرده بود رفتن و فقط ما و اسی اینا موندیم . هم فرزانه مشروب خورده بود هم سمیرا و بقول دوستان یه کم سرشون داغ بود و اسی تا فرزانه و سمیرا داشتن جمع و جور میکردن وسایل را بهم یواشکی گفت من خانمت را بهونه دور زدن دور باغ میبرم زیر آلاچیق و تو و سمیرا هم همین جا کارتون را بکنین و هر چی خواستم نه بیارم نتونستم و فقط پرسیدم خانمت میدونه؟ گفت سمیرا از منم داغتره و ما رفتیم بیرون تو بغلش کن و کاری به بقیه حرفا نداشته باش و فقط مواظب باش باردار نکنی زنم را و مست که باشه همه کاری میکنه و منم گفتم باشه فقط تو هم مواظب فرزانه باش و دردسر نشه و اونم گفت خیالت راحت و بعد یهویی پا شد و به زنم گفت راستی بریم باغ را کامل نشونت بدم فرزانه خانم و دستش را گرفت و فرزانه گفت پس بقیه؟ گفت میان اونا هم بیا بریم ما اونا میان و فرزانه مطمئنم میدونست قراره شلوار از پاش در بیاد و خندید و گفت پس زود بیاین شما هم و با اسی رفتن توی محوطه باغ ویلا و شهریور ماه بود و هوا هم سرد نبود و دو سه دقیقه من واقعا نمیدونستم چی بگم‌ و دل تو دلم نبود و سمیرا خودش فهمید و اومد کنارم و گفت نگران نباش اسی کارش را بلده و خانمتون حال میکنه و خندید و شروع کردیم دوتایی بهم لب دادن و عشق بازی ولی استرس داشتم و نمیتونستم تمرکز کنم و به سمیرا گفتم من نگران زنم هستم یه کم حساس و زود رنج هست و میشه ما بریم پیش اونا؟ سمیرا گفت تو اسی را نمیشناسی و کارش را بلده و الان پاهای زنت را بالا گرفته و کارش را یه سره کرده و نگران نباش ولی خواهش کردم که با هم بریم پیش اونا و سمیرا گفت باشه ولی شاید خانمت خجالت بکشه جلوی شما و راحت نباشه و بخوره تو ذوقش و منم گفتم فقط بریم ببینیم مشکلی نیست و برمیگردیم دوتایی اینجا و رفتیم بسمت ته ویلا و آلاچیق و نزدیک که شدیم دیدیم که اسی شلوار جین فرزانه را داده پایین و مانتو را هم باز کرده و روی تختی که زیر آلاچیق بود و یک تکه موکت و رو فرشی روی تخت نشیمن وهن بود سرش را کرده لای رون های سفید و تپل زنم و داره واسه فرزانه کوسش را میخوره و مشخص بود فرزانه هنوز کاملا دل نداده بهش و داشت خواهش می‌کرد یواش تر و چونه میزد که منو سمیرا رسیدیم پیش اونا و سمیرا فورا گفت اسی جون اومدی هوا بخوری یا کوس ؟ خندیدن هر دو و فرزانه سعی می‌کرد بهم نگاه نکنه که خجالت بکشه و گفت تقصیر این فرزانه جون هست کلی وقته التماسش میکنم بزاره بخورم و نمیزاره و دیگه امان نداد و کفش های فرزانه را در آورد و شلوارش را در آورد کامل و گفت سمیرا جون میری دستمال و پتو بیاری از توی ویلا ؟ سمیرا هم گفت الان میام و رفت و دیگه اسی کوس زنم را جوری لیس میزد که صدای خوردنش میومد و فرزانه هم دیگه انگار کامل دل داده بود ولی من بدنم کرخت و بی حس بود و فقط نگاه میکردم و زمانی که سمیرا پتو آورد و دستمال کاغذی پتو را انداخت با کمک اسی روی تخت و کامل زنم را لخت کرد و گفت اشکان جون بفرمایین مشغول باشین و سوراخ کون و کوس فرزانه را حسابی می‌خورد و آه و ناله زنم هم در اومد و فهمیدم داره حال میکنه و منو سمیرا زن اسی هم همونجا کنار اسی و زنم روی تخت مشغول شدیم و سمیرا خودش شلوار در آورد و باز کرد همه را و منم مثل اسی کوس زنش را خوردم حسابی و ۴ تایی مشغول شدیم و کوس سبزه و شیو سمیرا را همه جوره لیس میزدم و آبش را راه انداختم و بعد دیدم کیر اسی شق و سیخ جلوی دهن زنم هست و داده که ساک بزنه و فرزانه هم خدایی کم نمیزاشت و عالی می‌خورد واسه اسی و اسی هم بهم گفت زنت چه ساکر خوبیه و دستش لای لنگ و کوس کون سفید و بی مو و تمیز فرزانه بود و بعد منم دادم زن اسی واسم ساک بزنه و اسی زن منو پاهاش را بالا کرد و چند بار با کیر گنده ش زد روی چاک کوس زنم و بعد تا تهش را فرو کرد یواش یواش و افتاد روی فرزانه و پاهاش را بالا گرفت تا جایی که میتونست و جوری کرد زنم را که تا حالا خودمم با اون شدت و قدرت نکرده بودمش و آخ و ناله زنم بالا بود و زبون اسی توی دهن زنم و نمیزاشت تکون بخوره و حسابی میکردش و بعد ساک سمیرا حالت داگی سمیرا را میکردم و نگاه میکردم اسی و زنم دارن چیکار میکنن و اسی کمرش بخاطر مشروب حسابی سفت بود و حشری هم شده بود و لحظه ای نمیزاشت زنم راحت باشه و چپ و راست می‌کرد کوسش را حال می‌کرد.اسی بعد چند دقیقه خسته شد و زنم را نشوند سر کیرش و فرزانه کمر میزد و اسی کون سفید و گنده زنم را با دو تا دستش گرفته بود و هدایت می‌کرد چطوری زنم براش تلمبه بزنه و باز می‌کرد کونش را همزمان که تا ته کیرش را توی زنم جا بکنه و فرزانه هم دل داده بود به کار و بهش حسابی کوس میداد و خجالت هم دیگه نمی‌کشید و بهم لب و سینه میدادن و حرفای سکسی میزدن و منم سعی می‌کردم سمیرا زن اسی را حسابی بکنمش و اون هم خودش کار بلد و اینکاره بود و چند تا پوزیشن بهم کوس داد . بعد دیدم که زنم داگ استایل داره به اسی حال میده و داره میگه اسی بکن تند تند دارم ارضا میشم و با دست خودش هم همزمان واسه خودش می‌ماله و بالاخره زنم زیر اسی ارضا شد و خوابید به شکم ولی اسی رها نکرد فرزانه را و خوابید روش و باز می‌کرد تا ارضا بشه و زنم هم به کمرش خم‌ داده بود تا راحت تا ته کیر اسی بره توش و بهم بوس میدادن تا بالاخره اسی هم حال اومد و پا شد آبش را ریخت روی کون گنده و سفید زنم و حتی سر کیرش را مالید روی قمبل زنم و تمیزش کرد و همه آبش را به بدن زنم ریخت و مالید و بعد دستمال برداشت و پاک کرد و باز کنار فرزانه دراز کشید و خندیدن و من هم تمرکز کردم تا سمیرا را حالش بیارم پرسیدم ازش چیکار کنم حال بیای؟ گفت بزار خودم بشینم سر کیرت و همزمان سینه هام را بخور و این مدلی حدود ۷ هشت دقیقه ادامه دادیم و سمیرا هم لرزید و ارضا شد و خوابید بی حال روی من و بعد یکی دو دقیقه پوزیشن داگی سمیرا را محکم کردم تا آبم اومد و آبم را روی گودی کمر سمیرا خالی کردم و بعد تمیز کردیم و لباس پوشیدیم و رفتیم داخل ویلا و طاقت نیاوردیم و نیم ساعت بعد دوباره ضرب زدیم و خیلی حال کردیم. شاید بعد باز هم بگم چی شد

نوشته: اشکان

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.