رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     خانم معلم × خیانت × زن شوهردار × داستان سکسی × داستان زن شوهردار × سکس زن شوهردار × سکس خانم معلم × داستان خانم معلم ×

رام کردن مارال وحشی

شاید یه کم کلیشه باشه ولی اینی که مینویسم کاملا واقعیه و اصلا زایده تخیلات یک کیر راست شده نیست
کاوه هستم ۴۱ ساله یه آدم در ظاهر کاملا معمولی ولی با هوش و خوش سرزبون که همیشه به کارم اومده
سال ۹۶ اواخر پاییز بود خونه تنها بودم توی برنامه بی تاک میچرخیدم و با افراد نشناس چت میکردم حدودای ۲ صبح بود که یه نفر با آیدی مارال شانسی با من وصل شد و تقریبا تا صبح با هم صحبت کردیم و درد و دل یه خانم معلم بود که توی یکی از شهرهای کوچیک جنوبی ریاضی درس میداد شوهرش که اسمشو علی میزارم اینجا نظامی بود و به خاطر شوهرش اونجا زندگی میکردن و خودشون مال شهر دیگه ای بودن خلاصه آخرش به هم ای دی تلگرام دادیم و ارتباطمون ادامه پیدا کرد حرفامون معمولی و حول و حوش زندگی بود و مشکلات روزمره ولی خوب هردومون به هم علاقه مند شده بودیم اون نمی‌خواست به زبون بیاره منم خوب میترسیدم بگم کات کنه یه یادگاری براش درست کردم و فرستادم که خیلی خوشش اومد همیشه حرفامون به یه جایی می‌رسید که یه کم راست میشد کیرم تمومش می‌کرد گفت تو تنهایی و نمیخوام اذیت بشی و من نیستم توی این خطها منو با دوستش مریم آشنا کرد که اونم معلم ریاضی بود و توی بندر عباس خدمت می‌کرد با مریم راحت‌تر بودم ولی ارتباطم با مارال به عنوان دوست ادامه داشت مریم آدم مذهبی بود و روزه می‌گرفت و معمولا برا سکس چت باید صبر میکردیم تا بلد اذان خلاصه قرار شد برم بندر عباس پیش مریم و مارال بیاد ولی روز قبلش بچش مریم شد و نیومد و منو مریم سه روز به یاد موندنی داشتیم با هم و کلی سکس کردیم البته چون دختر بود و باکره فقط از کون میکردمش ولی بعد از اون سه روز مریم با حس زنانش فهمید که من عاشق مارال هستم و اونو میخوام و کم کم روابطمون سرد و کات شد نهایتا با مارال هم جسته و گریخته در ارتباط بودم ولی نه دائم گاهی از هم خبر می‌گرفتیم یه چند روزی چت میکردیم و دوباره تا چند ماه بعد تا اینکه سال ۱۴۰۰ شوهرش منتقل شد به کرمان و وقتی خبرشو داد دوباره رابطمون گرم و گرم‌تر شد ولی همیشه سوالهای خاصی می‌پرسید که تو منو دوست داری روم عیرت داری و ازین حرفا تا اینکه یه شب خیلی ناراحت بود و حالش خوش نبود تلفن زد و کلی گریه که شوهر من چندین ساله اصرار داره که من به مرد دیگه ای باید کص بدم اون شبم این برای اینکه از دستش خلاص بشه گفته بود دارم میرم به همکارم بدم و اومده بود خونه دوستش و ازونجا به من زنگ زد و من فهمیدم که شوهرش روش بی هست و حس کاکولد داره ولی این اصلا رضایت نمیده و از رفتار شوهرش شاکی و ناراحته خلاصه کشش ندم کم کم روابطمان صمیمی تر شد و تقریبا هر شب با هم سکسچت میکردیم خیلی پایه بود توی چت و می‌گفت وقتی با تو چت میکنم و خودمو میمالم خیلی بیشتر از کیر شوهرم بهم حال میده اوایل وقتی شوهرش شیفت بود میموند ولی کم کم وقتی شوهرش می‌خوابید کنار اون با من چت می‌کرد و کصشو می‌مالید و از کصش برام فیلمو عکس میفرستاد خلاصه کار به جایی رسید که وسط روز وقتی شوهرش داشت تی وی میدید میومد تو اتاق خواب تا ارضاش کنم شوهرش از همون اوایل از ارتباط ما خبر داشت و من همیشه عجیب بود برام که میگه علی سلام داره و ازین حرفا ولی اینطوری نشون داده بود که ما دوست معمولی هستیم
چند بار شوهرش بهش گفته بود بگو کاوه بیاد کرمان ولی این نمیدونم از سر لج یا هرچی قبول نمیکرد منم نمیخواستم اصرار کنم خیلی و ناراحتش کنم
یه روز بعد از یه سکس چت توپ که حسابی خیس شده بود شوهرش دستشو تو شورتش کرده بود و فهمیده بود بله خانوم معلم داره با من حال میکنه گوشیشو گرفته بود و خونده بود و سه بار کرده بودش گویا خیلی کیف کرده بود که زنش با کیر من اینقدر خیس شده و همین باعث شد دیگه قطع بشه این نوع چت هامون چون مارال نمی‌خواست ولی بعد توی دو ماه توی دی ماه ۱۴۰۱ بود گفت دلم میخواد ببینمت بعد این همه سال منم از خدا خواسته بار سفر بستم و با قطار راهی کرمان شدم و یه هتل اپارتمان اجاره کردم که در مستقل داشت
مارال یه زن معمولی نه خیلی خوشگل و نه زشت بود قد متوسط سبزه ولی خیلی بانمک صبح خودش اومد ایستگاه قطار دنبالم و با هم رفتیم سوئیت اونجا اولین بار تو بغلم گرفتمش و لیمو رو لبش گذاشتم شاید باید مثل همه بگم سایز ۸۵ و کمر با یکی و و ولی فقط واقعیتو نوشتم یه هیکل معمولی مثل اکثر خانمهای ۳۵ تا ۴۰ ساله که دوتا بچه زاییدن و یکم شیکم داشت ولی هورمون بود یا شور عشق لبمو که رو لبش گذاشتم کیرم مثل فنر از جا پرید و همونجا دم در کلی همو بغل کردیم و من خودمو می‌مالید بهش اولش خودشو عقب کشید ولی بعد چند دقیقه آروم شد نشستیم روی مبل و دستمو تو سینه اش کردم دوتا ممه ۸۵…۹۰ معمولی بود ولی من خیلی دوست داشتم بخورمش داغی کسشو از رو شلوار حس میکردم و هرچی جلوتر می رفتیم نفسهاش داغ تر میشد ولی یهو خودشو عقب کشید و گفت تا جدا نشدم نمیخوام باهات سکس داشته باشم و پاشد که بره که با اصرار من موند و عصر رفت خونه ولی شب باز دنبالم اومد و منو با خودش برد یه جا نزدیک قبر سلیمانی که بهش جنگل میگفتن و اونجا تا حدود ۱۲ نشستیم حرف زدیم و منو رسوند و رفت خونه
فردا صبح که اومد پیشم بازم مثل دیروز بعدش کردم و گفتم مارال من کیرم درد گرفت دیگه لطفا حداقل. برام جق بزن یا بخور و خلاصه کم کم راضی شد و لباس‌های رو رو درآورد و رفتیم زیر پتو اون با یه سوتین بنفش و یه شورت سفید بود منم که کلا لخت کیرم تو دستش گرفت و یه کم مالید منم پررو شدم و سوتینشو وا کردم و شروع کردم به خوردن نفسش دیگه بلند شده بود و کیرم رو می‌مالید و ناله می‌کرد و یهو گفت کاوه کصمو می‌مالی ولی شورتمو در نیار منم از خدا خواسته دستمو تو شورتش کردم و شروع کردم مالیدن کصش دستم که به کصش خورد انگار توی ژله نرم فرو رفته کل شورتش خیس بود یه کم که کصشو مالیدم رفت دستش که از پیشاب خیس شد زیر پتو و شروع کرد به خوردن کیرم مثل دیوونه ها می‌خورد و میک میزد و تخمامو یکی یکی لیس میزد چوم خیلی با هم سکس چت کرده بودیم میدونستیم اخلاق همو عاشق این بود که پیشاب کیرم لیس بزنه همیشه ازم میخواست وقتی پیشاب میزنه بیرون براش عکس بگیرم
دیگه روش باز شد پتو رو زد کنار و یه کم کیرم می‌خورد و تو چشمام نگاه می‌کرد بعد در می‌آورد صبر می‌کرد آب نوک کیرم جمع بشه با زبون لیس میزد بعد گفتم مارال منم میخوام کصتو بخورم باید ولی شورتتو درارم اجازه هست با یه ناز چشم اشاره کرد آره میدونست دوست دارم کیرم ته حلقش بخوره تا ته ته کیرم کرد تو دهنش اولین بار بود واقعا میکردم ولی اونقدر چچت کرده بودیم انگار ده ساله هر شب میکنمش خلاصه ۶۹ شدیم و منم زبون انداختم تو چاک کسش و میدونستم که بین کصو کونش هیلی حساسه زبون میزدم اونجارو حسابی بر میگشتم رو چوچولاش داشتم چوچولشو میک میزدم که یهو لرزید و آبش زد بیرون از کصش و یه ناله شدید کرد و محکم کیرم گاز گرفت که دادم درومد برگشتیمو بغل کردیم همو د کیرم گذاشتم لای پاش لامصب خیس خیس بود و داغ هنوز آب کصش بند نموده بود وحشیانه کیرم گرفت کرد توی کصش و شروع کرد به شوهرش فحش دادن بعد برگشت و گفت از پشت بزار تو کصم منم نشستم رو پاش و کونش وا کردم یه تف کردم او کونش و انگشتمو فرو کردم مقاومت کرد ولی من گوشم بدهکاری نبود کیرم تو کصش بود و انگشتم تو کونش و میگفتم جنده خودمی تو یادته اون شبهایی که همیشه منو تو خماری میزاشتی میرفتی خالا خم کونت میکنم هم کصت دوست داشت بهش بگم جنده منی بعد پتو انداختیم رو زمین و من دراز کشیدم اومد نشست رو کیرم و کصشو محکم می‌مالید به بالای کیرم اونقدر محکم که من دردم میمومد ولی معلوم بود مدتهاست کیر درست حسابی نخورده چون نزدیک یه سال بود یا شوهرش اختلاف داشت و فقط به زور کرده بودش و الان من داشتم با عشق میگاییدمش آبم داشت میومد اشاره دادم پاشو ولی گوش نکرد و محکمتر خودشو می‌مالید و یالا پایین می‌کرد که آبم تو کصش خالی شد و آب کیرم کص اون با هم می‌ریخت رو تخمام ولی ول کن نبود تا دوباره یه چند ثانیه بعد من اونم باز ارضا شد و افتاد روم وزنش زیاد بود ولی حال میداد اونقدر موند تا کیرم از کصش درومد با دستمال تمیز کرد کیرم و بازم زبونش زد و رفت دسشویی منم خودمو تمیز کردم رفتم تو تخت دراز کشیدم اومد لخت کنارم خوابید و گفت چند ساله که اینجوری روی کیر ارضا نشده و نیم ساعتی صحبت کردیم و دوباره کیرم راست شد و گفتم مارال خودت میدونی من عاشق کون کردنم اجازه بده لطفا گفت من ۱۵ ساله علی میخواد کونم بزاره اجازه ندادم حتی به زودم کون ندادم بهش ولی من لبمو رو لبش گذاشتم گفتم اوکی گلم هرچی تو بگی که یهو گفت فقط اگه درد داشت فوری درآر گفتم چشم عشقم برگشتو دوتا بالش زیر کصش گذاشت و دو دستی کونش وا کرد منم یه تف تو کونش انداختم عین سکس چتامون اول یه کم دور کونش با کیرم ماساژ دادم تا به لب لب کردن بیافته و بعد آروم نوکش فشار دادم تو گفتم هرجا بس بود بگو دفعه اول ۴.۵ سانت رفت تو گفت درآر دردم میاد یه کم ازش لب گرفتم و تف کردم تو دهنش کیرم خورد دوباره راضی شد این بار بیشتر رفت تو خیلی تنگ بود لامصب تجربه میگفت کونهای گنده راحت کیر میخورن ولی این فرق داشت گفتم به خدا مریم ده بار کون داد به من ازش بپرس من یه جوری میکنم زیاد دردت نیاد فقط یه بار تحمل کن تا ته بره حس حسادت زناش گل کرد یا چی دفعه سوم با وجود اینکه صورتش از درد مچاله شده بود اجازه داد تا ته بره میدونست چقدر کون دوست دارم و یه بار نشونم داد پیش‌فرض گوشیش وقتی تایپ کرده بود میخوای اومده بود میخوای کونم. بزاری از بس تو سکس چتها تکرار کرده بود خلاصه تا ته رفت جوری که تخمام می‌مالید به کصش و اونم تمخمانو تو دستش گرفته بود یه کم که جا باز کرد پشت گردنشو بوسیدم گفتم دردش کم سد با سر اشاره داد آره ولی هنوزم درد تو صورت بود چون کونش خیلی داغ و تنگ بود دوسه بار که عقب جلو کردم آبم ریخت توش که یه آه بلند کشید گویا خوشش اومده بود کیرم که آروم آروم شل شد از کونش زد بیرون آب کیرم سوراخش پر کرده بود با کمال تعجب دیدم گفت از کیرم روی کونم عکس بگیر و گوشیشو آوردم کیرم که دیگه جونی نداشت گذاشتم در کونش روی آبی که از کونش زده بود بیرون و عکس گرفتم هرچی اصرار کردم نذاشت با گوشی خودم بگیرم
اینبار یه دستمال گذاشت لای کونش و دراز کشیدیم کنار هم‌ گفتم عکسو برا چی میخوای وقتی گفت میخوام به علی نشون بدم شاخ درآوردم…
زنگ زدیم نهار آوردن و یه کم خوابیدیم و عصر رفت خونه و شبم باز رفتیم یه کم نشستیم روی همون بلندی که دیشب رفته بودیم
ادامه داستان که فرداش چی شد و علی آقا چطور به مراد دلش که دیدن زنش روی یه کیر غریبه ببینه بود رسید رو بعدا براتون مینویسم اگه دوست داشتید و لایک کردید البته
غیر اسم دیگه هیچی تخیلی نبود

نوشته: کاوه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی ایرانی برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.