رفتن به مطلب

arshad

ارسال‌های توصیه شده


برادرم شروع فاحشه شدنم - قسمت اول

با صدای راحله خانم که فریاد میزد تا دخترا به مشتری هاشون برسن از جام پریدم
رو به من گفت:
زود باش ستاره چرا لفتش میدی؟ مرده منتظرته

خودم انتخاب نمیکردم که با کیا بخوابم فقط راحله جور میکرد و درصد بیشتر پولم برمیداشت
ناراحت نبودم چون عادت کرده بودم و به چشم سرگرمی نگاش میکردم
البته دروغ نگم با اوناییشم که خوشتیپ و جوون تر بودن حال میکردم

رفتم تو اتاق دیدم یه مرد نسبتا مسن نشسته
تا منو دید لبخند زد و بلند شد
سیبیلاش یاد مردای فرانسوی قدیم انداخت منو
اومد سمتم و‌ بدون حرف لباسامو در اورد

_برو رو تخت

رفتم رو تخت و پاهامو باز کردم
اومد بین پام و کمربندشو باز کرد
کاندوم کشید سر کیرش ، یه کیر متوسط و نه زیاد کلفت
کیرشو کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن
۳ دقیقه طول کشید تا آبش اومد
از روم بلند شد

_بیشتر از انتظارم بودی دو تا تراول بیشتر میزارم

پولو که گذاشت رو تخت درو بست و رفت
برام چیز عجیبی نبود مشتری های پولداری که سنشون بالاتر بود و خوششون میومد پول بیشتری میدادن
اما من به راحله نمیگفتم و سر همون قیمت قبلی درصد رو بهش میدادم

تا شب سه نفر دیگه هم اومدن که یکیشون ساک بود
اونی که براش ساک زدم
پسر نوجوونی بود که معلوم بود اولین بارشم نیست پاش به همچین جاهایی باز شده
تا کیرش‌ و کردم تو دهنم به یه دقیقه هم نرسید گفت که آبش داره میاد و خالی کرد تو دستمال
اینجا خالی کردن تو دهن ممنوعه
مگر که هزینه خیلی بیشتری بدن

شب که شد برگشتم خونم
از ۲۲ سالگی تنها زندگی میکردم
و برای خودم راه دیگه ای جز تن فروشی انتخاب نکرده بودم
شب ها خاطرات گذشته میومد جلو چشمم

_ستاره ، ستاره کجایی؟
_اومدممم چیشده؟
_مگه نگفتم زودتر بیا هوممم؟

سهیل منو گرفت تو بغلش و سینه هامو تو دستاش فشار میداد

_آخ نکن سهیل دردم میاد وحشی
_هیس ساکت باش

سهیل برادر ناتنیمه ناتنی هم از پدر هم از مادر
پدر و مادرم بچه دار نمیشدن تا اینکه بعد چند سال تصمیم میگیرن سهیل رو بیارن و به عنوان پسرشون بزرگ کنن
اون موقع سهیل ۲ سالش بود
و مادر و پدرش توانایی نگهداری از اون رو نداشتن چون فقیر بودن و کلی بچه قد و نیم قد داشتن
واسه همین سهیل و دادن به پدر و مادرم
اما دست بر قضا مادرم ۳ سال بعد من رو حامله میشه

تو زیر زمین خونمون بودیم
سهیل مثل یه گرگ گرسنه شده بود و خودشو از پشت بهم فشار میداد
شلوارمو پایین تر کشید و کیرشو گذاشت لای کونم
عقب جلو میکرد و ناله میکرد
تا اینکه آبش اومد و ریخت لای کونم
شلوارشو بالا کشید

_چند دقیقه بعد من بیا تا مامان اینا شک نکنن

دامنمو بالا کشیدم و بعد از چند دقیقه رفتم تو حموم
بار اولش نبود از ۱۴ سالگی این کارارو باهام میکرد…

ادامه دارد…

نوشته: سایه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برادرم شروع فاحشه شدنم - قسمت دوم

تا یه سنی کاملا نمیفهمیدم چه خبره و سهیل باهام چیکار میکنه! اما از یه سنی به بعد کاملا همه چیو میفهمیدم و حس میکردم دروغ چرا خوشمم میومد بیشتر وقتا… ۱۸ سالم‌شد و کارای سهیل همچنان ادامه داشت اما هیچ وقت نکرده بود همیشه از روی شلوار کارشو میکرد یا میذاشت لای پام یه رفیق داشت که اسمش رضا بود هر از گاهی رضارو می اورد خونمون بابا و مامانمم چون سنشون بالا بود زیاد به هر چیزی دقت نمیکردن چون حوصله نداشتن بقول خودشون به اندازه کافی با ما سر و کله زده بودن نگاه های رضارو رو خودم حس میکردم پسر متوسطی بود از نظر ظاهر و تیپ اما منم ازش بدم نمیومد یه بار که مشغول درسام بودم سهیل اومد پیشم دیدم زیاد من و من میکنه بهش گفتم _چیشده دو ساعته نشستی نگام میکنی حرفتو بزن _میگم ستاره یه چیزی _چی؟ _رفیقم رضا هستا _خب؟ _از تو خوشش میاد _بنظرم بیا یه سری کارارو باهم انجام بدیم _اه سهیل واضح تر بگو چی میخوای؟ _بابا بیا سه تایی باهم باشیم _عقلت کجاست سهیل؟ مگه من فاحشه ام هنوز یه بارم رابطه نداشتم _اونو که با من زیاد داشتی _آره اما هیچ وقت کامل انجامش ندادیم که! _ببین تا اون موقع حلش میکنیم _اه خفه شو سهیل برو بیرون از اتاقم نمیدونم چرا این پیشنهادو داد اما میدونستم که سهیل از نظر جنسی زیاد از حد فانتزی میسازه! بدم نمیومد با کسی که ازش خوشم میومد باشم اما نه همزمان با برادر ناتنیم! فردا شب همون روزی که سهیل اون پیشنهادو داد اومد سراغم مثل بعضی شبا که میومد اتاقم درو قفل کرد و اومد پشتم، شلوارمو کاملا داد پایین و کیرشو میمالید روی سوراخ کسم اولین بار بود که کیرشو فشار میداد روی سوراخم فهمیدم که میخواد بکنه تو کسم _سهیل کسم نه بی توجه به من بیشتر فشار میداد _دیوونه شدی؟ _هیس ساکت باش خوشت میاد یه حس خاصی داشتم وقتی کیرش کشیده میشد روی چوچولم و اون سوراخ تنگم آه هامو تو‌گلوم خفه میکردم میدونستم نباید زیادی سر و صدا کنم از بس تنگ بود با فشار زیادی سر کیرش رفت تو کسم میخواستم بلند جیغ بزنم اما جلوی دهنم و گرفتم سهیل با دستش از جلو شروع کرد کسمو مالیدن _اینجوری دردت کمتر میشه تا وقتی کیرش کاملا بره تو کسم مردم و زنده شدم چون واقعا حس درد داشتم اما همزمان حس خاصیم داشت همراه با درد بخاطر تنگی زیاد نمیتونست زیاد عقب و جلو کنه و بعد از چند دقیقه کیرشو از کسم در اورد و خالیش کرد لای کسم دیگه نفهمیدم چی شد و بیهوش شدم از اون روز به بعد سهیل دیگه حسابی پرو شده بود بیشتر شبا میومد تو اتاقم و انجامش میدادیم بعضی وقتا خجالت میکشیدم از مامان و بابا از خودم از نسبتم با سهیل اما وقتی فکر میکردم سهیل برادر خونی من نیست حالم بهتر میشد اما حسابی لذت میبردم و معتادش شده بودم سهیل میدونست چیکار کنه با صدای آیفون از خواب پریدم دیشب حسابی غرق توی خاطراتم شده بودم از توی چشمی نگاه کردم پیمان بود دوست و مشتری همیشگی پیمان جزو سه نفری بود که به خونم پاش باز شده بود درو براش باز کردم _سلام _سلام _مشتاق دیدار _چیشده خبری ازت نبود _گفتم تو که حالی نمیپرسی بیام شخصا خدمتت _خدمت من یا خدمت چیز دیگه؟ بلند خندید _من همه جوره راحتم برام فرقی نداره _بیا بشین پیمان زن داشت بعضی وقتا که با زنش دعواش میشد و دلش هوس زن جدید میکرد میومد سراغ من سر صبحی هم‌ مشخصه واسه چی پیداش شده بود! _قهوه میخوری؟ _نه بیا خودتو بخورم _اما من میخورم، صبر کن دست و صورتمو بشورم _بیا دیگه خوبی بابا _مشخصه خیلی عجله داری چی شده زنت محل نداده بهت؟ _نه بابا اون کی حال و حوصله من و داره منم اومدم پیش تو دست و صورتم و شستم و یه لیوان قهوه واسه خودم ریختم نشستم پیش پیمان با اون‌چشماش داشت منو میخورد همونجور که قهوم و میخوردم دستشو گذاشت روی رونم فنجون قهوه رو از دستم گرفتو گذاشت روی میز لباشو گذاشت روی لبام و با حرص میخورد همزمان وحشیانه سینه هامو میمالید همیشه همینطوری حریص بود تاپ و سوتینمو در اورد و خوابوندم روی مبل شلوارشو در اورد و کاندومو از تو جیبش کشید بیرون نیشخند زدم _مجهز اومدی _البته که مجهز میام پاهامو باز کردم ، اومد بین پام کصم که بیشتر اوقات خیس بود با خیسی کسم کیرش راحت تر رفت داخل و عقب جلوش کرد دستمو کشیدم رو بدنش زیر کیر بودن همیشه من و حشری میکنه عادت داشت توی سکس به فحش دادن _کیرم چطوره جنده _هوممم عالیه _اخ خوب جرت میده مگه نه _اه اره خیلی خوب جر میدی کسمو کیرش نسبتا کلفت بود و کسم و حسابی جر میداد یکی از معدود مشتریام که موقع سکس طولانی میکرد و آبمو میاورد کیرش و از کسم کشید بیرون فهمیدم باید داگی شم تو اون حالتم چند دقیقه ای کسمو کرد مشخص بود قبلش چیزی مصرف کرده بود چون آبش دیر تر وقتای دیگه اومد _آخ داره میاد با ضربه محکمی که تو کسم زد آبش اومد و از کسم کشید بیرون امروز بدجوری خستم کرد چند بار آبم اومد همینجور که با دستمال خودشو تمیز میکرد گفت: _مرسی ستاره واقعا حال دادی از تو جیب شلوارش چند تا تراول گذاشت و رفت کاملا مشخص بود سر صبحی عجله داشت تا خودشو خالی کنه و بره و من داشتم به این فکر میکردم که واسه امروز کافیه یا برم پیش راحله…

ادامه دارد…

نوشته: سایه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.