رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     خیانت × آنال × زن شوهردار × داستان سکسی × داستان آنال × سکس آنال × سکس زن شوهردار × داستان زن شوهردار ×

روانی از قفس پرید - 1

سه روز تعطیلی هر روز داشت واسم مثل کابوس رد میشد همه رفته بودن مسافرت گردش من باید خونه میموندم حوصلم داشت سر می‌رفت یک روز هم از این تعطیلات مونده بود علاف از صبح تا شب مغازه بودم همش زندگیم شده بود کار کار کار
تفریح واسم بی معنی شده بود
خانمم زنگ زد دوستان و اقوام چند تایی قراره بیان واسه آخر هفته ویلای ییلاقی که پدر زنم‌ داشت گفت اگه ممکنه هماهنگ کن حداقل امشب اینجا باش هم تو تنها نباش هوایی عوض کن هم جمع جمعه تو نیستی ما غصمون میگیره هم زندگی تکراری تو یک روز عوض کن
تا حدودی حق با اون بود همش زندگیم شده بود کار کردن پول در آوردن ولی وقتی مزه اون پولو نچشی چه ارزشی داره
ساعت هفت شب بود درسته دیر وقت بود ولی قرار بود تا ساعت چهار پنج صبح بزن و برقص باشه هوا با اینکه فروردین شده ولی سرما خودشو داشت اونم چه سرمایی مخصوصا توی ویلای ییلاقی که نزدیک کوه بود
زنگ زدم به یکی از دوستام که قرار بود توی اون مهمون های دعوتی اونا هم باشند نود درصد دعوتی ها اقوام درجه یک و دو بودند و چند تا دوست هم بودند که اسمشون دوست بود چون همشون خانواده نسبی و سببی بودند با اونا هماهنگ کردم چند تا خورده ریزه گرفتم و از یخچال فروشگاهی که همیشه چند تا شیشه مشروب دارم یکیشو که پلمپ بود برداشتم منتظر دوستم که برسه نیم ساعتی نشده بود که گوشیم زنگ خورد زدم بیرون دیدم با خانمش و یک دختری که نمی‌شناسم و خیلی جذابه اومدن دنبالم من نخواستم همسرش از ماشین پیاده بشه و هم میخواستم با این خانمه که نمی‌شناسم تا حدودی گرم بگیرم رفتم در پشت باز کنم دیدم خانمش پیاده شد هرچی اصرار کردم قبول نکرد مجبور شدم بشینم صندلی پشت ضد حال اساسی بود چهل دقیقه ای تا ویلا راه داشتیم از هر دری حرف زدیم توی راه متوجه شدم این خانم جذابه دختر خاله همسر دوستم هست که تازه طلاق گرفته و 17 سال کانادا بوده تازه برای فروردین و برای دید بازدید اومده ایران خیلی سکسی و نازک تنش کرده بود توی این هوای خنک تا حدودی لباسش مناسب نبود ولی ویلا داخلش می‌تونست گرم باشه ولی از در ورودی باغ تا ویلا حداقل صد متری راه داشتیم مطمین بودم یخ می‌کنه و میتونم توی اون چند دقیقه یه بازدید کامل از تن بدنش داشته باشم خیلی کم حرف شده بودم توی ماشین فقط فانتزی سکس با نسرین رو داشتم خیلی خوش برخورد و جذاب و تا حدودی حراف بود همچیز واسش تازگی داشت حقم داشت بعد 17 سال برگشته بود ولی خیلی خوب فارسی حرف میزد نزدیکی‌های باغ که رسیدیم بارون شروع به باریدن گرفت بارون که چه عرض کنم داشت سیل می‌بارید توی دلم گفتم به به ببینم میشه این لباسهای سکسی و نازک بچسبه بدنشون ما هم یه دل سیر رویت کنیم رسیدیم در باغ مسعود پیاده شد و در رو واسه خانمش باز کرد و منم دست نسرین رو گرفتم که لیز نخوره یه کفش ده سانتی بلند پوشیده بود نصف لباسش باز بود و یکم دقت میکزدی از نافش تا خط کوسش همش باز بود فقط لباسش یکم از سینهاشو گرفته بود و از دستم باز بود یه تتو خیلی بزرگ پشتش داشت که خیلی خوشگل بود کاپشنی که داشتم رو انداختم رو شونه اش گفتم هم سرد شده هم بارون میاد آروم آروم بخاطر کفش نسرین ما وارد باغ شدیم خانمم توی بالکن اصلی باغ وایستاده بود داشت سیگار می‌کشید ما رو دید مخصوصا خیلی من که خیلی صمیمی زیر بغل نسرین رو گرفته بودم داشتم کمکش میکردم با تعجب گفت خوش اومدین با سرش بهم اشاره کرد این کیه با سرم توضیح دادم میگم بهت وایستا
پله ها رو رفتیم بالا رسیدیم در اصلی خونه باغ که واقعا کاخ میشد بهش گفت نسرین زو راهنمایی کردم مسعود هم با خانمش رسیدن با خانمم سلام علیک کردن رفتن داخل گفتم این خانمه اسمش نسرین دختر خاله مونا هستش گفت چه عجب گفتم من چه بدونم طرف کانادا بوده بعد چند سال برگشته ایران گفت اونو نمیگم چه عجب اونجوری بغلش کرده بودی کم‌ مونده بود لب ازش بگیری گفتم چی شد بی جنبه شدی گفت من بی جنبه نیستم داری شیطنت می‌کنی میگم مراقب باش ته تهش اینه قراره بکنیش حرفی ندارم ولی با هر ننه قمری نه گفتم خودم هم عقل دارم هم موقعیت می‌دونم چیه
کلافه رفتم تو
گفتم کاش اصلا نمیومدم
رفتم تو تعداد مهمونا خیلی بیشتر از اون تعدادی بود که تصور میکردم سه تا باجناق هام یه گروه تشکیل داده بودند و داشتن واسه همدیگه از پولهاشون گنده گوزی میکردن و خالی میبستن منم باید چند دقیقه دیگه به اون جمع اضافه میشدم دو تا خالی میبستن اینا مثل سگ بیفتند به جون همدیگه تا ثابت کنند که پول کی بیشتره
با بیشتر مهمونا آشناییت داشتم سلام علیک کردم یخ دفعه یادم افتاده از روی هوا بازی شیشه مشروب موند توی ماشین مسعود رفتم پیششون دیدم مسعود نیست ولی مونا با نسرین وسط دارند میرقصن دیجی هم داره چند تا آهنگ چرت پخش می‌کنه بیشتر زن ها ریختن وسط منتظر موندم مونا رقصش تموم شد کرم رقصش خوابید اومد میز خودشون گفتم سویچ ماشین بده گفت دسته مسعوده رفت بیرون
منم رفتم بیرون هرچی مسعود گشتم کلا نبود گفتم شاید ماشین خودش باشه بارون خیلی شدیدتر داشت می‌بارید دو سه تا از مهمونا هم تازه رسیدن باهاشون سلام علیک روبوسی کردیم اونا اومدن داخل باغ من رفتم بیرون اومدم طرف‌ماشینا با اینکه کل جاده آسفالته ولی گل‌هم بود بعضی جاها مراقب بودم کفشم کثیف نشه یکدفعه دیدیم ماشین مسعود چه تکونی میخوره تموم چه تکونی گفت ای بی حیا نرسیده کوس بلند کردی
یکدفعه کل بدنم لرزید این مراسم بیشتر اقوام بودند غریبه نبود زن خودش هم بالا بود پس کی می‌تونست با مسعود اومده باشه توی ماشین و سکس کنه نزدیک شدم استرس و ترس داشت دیونه میکرد میخواستم بیخیال بشم و برگردم ولی فضولی میگفت برو جلو ببین کیه نزدیک شدم فقط چند سانتی متر با ماشین فاصله داشتم بخار کرده بود ماشین اصلا توش دیده نمیشد و جوری توی بحر سکس بودند که اصلا متوجه نمیشم کسی اومده پیششون مخصوصا که بارون هم داشت میومد صدای شر شر بارون هم جا رو برداشته بود هرچی دقت کردم توی ماشین ببینم دیدم اصلا دیده نمیشه دو سه دقیقه تلاش کردم دیدم نه اصلا نمیتونم چیزی ببینم خودمو زدم به خریت در ماشین باز کردم گفتم باز میکنم نهایتش یا طرف میشناسم در حین دادن میبینمش منم یه راه میکنم بهتر میگم اومدم مشروب بردارم نشناسمم از مسعود اتو دستم نگه میدارم شاید بتونم حداقل به این نسرین یه برنامه ای برم
در باز کردم سرم درد گرفت باورم نمیشد چی دارم میبینم گیج و منگ شدم دختر کوچیکه باجناق بزرگم بود داشت پزشکی میخوند اونقدر خوشگل و جذاب بود که با اینکه بالای صد تا خواستگار داشت هم بخاطر خودش و به خاطر پول باباش باورم نمیشد مسعود داشت کوس و کون اونو جر میداد التماس مسعود رو میکرد واسه محکم کردنش وقتی در رو باز کردم کل جریان یک یا دو ثانیه طول نکشید هر کدومشون افتادن به گوه خوری تورو خدا کسی ندونه یه خریت هست کردیم توجیه های چرت و پرت گفتم یه لحظه زبون به دهن بگیرین به من چه که چچه غلطی میکردین من اومدم شیشه مشروب بردارم برم بهتون خوش بگذره کیر مسعود جوری خوابیده بود که فکر کنم نیم ساعتم همه مجلس لخت میشدن بلند نمیشد ولی فاطی فقط با یک دست روی خط کوسشو گرفته بود اسمش فاطمه زهرا بود ولی هممون می‌گفتیم فاطی ولی دوستاش بهش پارمیدا میگفتن شیشه رو که برداشتم راهمو کج کردم برگشتم گفتم تو آخه قرار بود اگه کسی رو دیدی بکنی و خوش بگذرونی چی شد
کلا فاطی اخلاقش جوری بود عمرا جرات میکرد کسی بهش نزدیک بشه حتی سلام علیک کنه که برسه که بخواد با یک مردی که حداقل بیست پنج سال از خودش بزرگتره بده دیدم توی حین تفکراتم صدام کرد عمو عمو
دیدم جاشه که بگم گفتم جونه جوجه عمو چیه نترس به کسی نمیگم خوش باشین چیزی گفت که تک تک سلول های بدنم هنگ کرد گفت تو اگه دهنت قرص باشه فردا صبح نوبت توست
گفتم یعنی چی گفت تا آخر شب منتظر باش میبینی
واقعا نمی‌دونستم چی به چیه شیشه مشروب خیس شده بود لباسام خیس بود موهای سرم بهم خورده بود اومدم توی باغ رفتم توی ویلا مونا دنبال مسعود میگشت گفتم بهش توی ماشین داره دود میزنه داره میاد غر میزد همه جا باید بره مخفی کاری کنه چه واجب بود بره یکبار نمیزد چی میشد گفتم بیا داخل دست مونا رو گرفتم با خودم بردم تو دستم به مونا که خورد کیرم‌ مثل تخته شده بود جوری حالی به خوبی شدم که خودشم متوجه شد چون مشروب هم خورده بود خودشم همراهیم کرد بیشتر خودشو مالید بهم منم از خدا خواسته یک دفعه گفتم مونا من کل لباسام خیس سرمم خیس هست میرم اتاق لباس اینارو عوض کنم میای کمک یه دفعه با خنده شیطنت آمیزی گفت چی؟؟ کمک کنم؟ به خودت بیا…
گفتم یعنی چی متوجه نمیشم
گفت همون که الان به زور جا دادیش و داره واسه من تعظیم می‌کنه منم انداختم کوچه پررویی گفتم جفتش گفت الان نمیشه ولی بعداً برات اکی میکنم فقط الان در حدی که اروم بشی گفتم پس بیا تا عالم آدم متوجه نشدن رفتیم اتاق لباس هر آن میترسیدم یکی در باز کنه با سشوار موهامو خشک میکردم مونا هم داشت واسم ساک میزد
اونقدر استرس داشتم که یک ساعتم ساک میزد ابم‌ نمیومد ولی این حسن رو داشت که فهمیده بودم مونا بده هست و میتونم باهاش برنامه کنم با سشوار یکمم لباسامو خشک کردم گفتم‌ مونا تو برو منم تا یکم دیگه میام زشته یکی میاد میبینن واسه شنبه یکشنبه باهات تماس میگیرم میریم ویلای خودم گفت باشه اون یواشکی رفت بیرون مخصوصا یکمم رژ زد موهاشو یکم عوض کرد حالتشو اگه کسی دیدی فکر کنه واسه تمدید میکاپ و آرایش اومده اون رفت من هم دو سه دقیقه دیگه در اومدم دیدم قاطی تنهایی داره به زور راه می‌ره ادای آدمهایی رو بازی می‌کنه که پاشون پیچ خورده ته دلم گفتم کون دادی پاتو چرا گرفتی خندیدم بهش گفتم نمی‌دونستم از کون به پا ربط داره گفت هیس آروم قرار نشد عالم آدم بفهمن من میرم‌موهامو خشک کنم لباس عوض کنم بیام گفتم باشه در اومدم اومدم پیش جمع ولی اصلا توی محیط نبودم همش ذهنم به دو تا موضوع بود چی شد امشب اتفاقی کارهایی پیش رفت که عمرا فکر نمی‌کردم نکنه مونا مست بود واسم ساک زد فردا محل سگ هم نذاره حتی خود فاطی شاید اتو داره دست مسعود و اینکه چرا با اون هست داشت توی مغزم راه می‌رفت
خانمم دست گذاشت رو شونم گفت کجایی گفتم اینجام گفت راست میگی ده بار صدات کردم بیا باهم برقصیم یکم باهاش رقصیدم ولی چشمم فقط به مونا و قاطی و نسرین بود نمی‌تونستم از هیچ کدومشون دل بکنم …

نوشته: اژدهای هفت سر با وجود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی ایرانی برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.