رفتن به مطلب

داستان خیانت و سکس زن شوهردار


mame85

ارسال‌های توصیه شده

     خیانت × بیغیرتی × زن شوهردار × داستان سکسی ×

ساره، یک شیطان

سکس، یک زنجیر نامرئی برای مردان هوس باز یا یک قلاب طلایی برای زنان فاحشه؟
بر اساس یک نظریه ی نا محترم مردان همیشه زنانی که به آنان خیانت میکنند را در ذهن خود بیشتر ارزشمندتر میپندارند.
این رو فهمیدم و روابط‌ و زندگیمو بر همین اساس شکل دادم خودم رو تبدیل کردم به قطره ی جنون ،عصاره ی شهوت برای مردانی‌که تعدد زوجین را افتخار میدانستند و همیشه به تعداد زیاد دوست دختران خود افتخار می کردند اما من ساره در آستانه ی سی سالگی باید تصمیم مهمی میگرفتم
اسیر کنم یا اسیر شوم؟
خسته از روابط یک شبه و روابطه هایی که عمرشان از عمر یک پشه هم کمتر بود هنر میکردم یک ماه جواب یک پسر را میدادم و لا به لا ی همان یک ماه هم کیس های جدید را ورق میزدم اما در این سن و سال آرام آرام باید به فکر یکجانشینی و دوری کردن از کوچ های متعدد باشم عمر زیبایی من شاید به شماره افتاده باشد پس باید آرام آرام به متمرکز شوم
فصل اول: رئیس منم!
ظاهر کلاسیک و بوی عطر تلخ ، سیگار های ایتالیایی ،ماشین آلمانی ،خاطرات سفر به اروپا و تست کردن شراب بیست ساله و قهوه ی دویست یورویی شاید برای یک دختر دبیرستانی بتونه تصویری از یک مرد رویایی ایجاد کنه اما برای زنی که سالهاست تنها هنرش مدیریت مردان و اغواگری این ادا و اصول ها به شدت نخ نماست . دانیال یا به اصرار خودش دنی‌پسر خوبی بود اما از لحظه ایی که شروع کرد به ارائه ی بیش از حد خودش‌ برای من بوی شهوت پرستیش بلند شد و عین یک سرخپوست ماهر که با دود علامت میده برای من سیگنال فرستاد که رئیس تویی و ابزار ریاست هم اون چیزیه که لای پام دارم راستشو بخوایید توقع داشتم خیلی سخت تر باشه و بهتر بتونه معامله کنه اما قافیه رو تو دیت اول باخت بدم باخت.
حالا که با دست‌من بازی کرده چه فرصتی‌ بهتر از الان؟!پولدار بود یعنی آرامش خوش لباس بود یعنی پرستیژ و از همه مهمتر هول بود که یعنی قدرت برای من.
خیلی آروم بهش فهموندم من آدم زیر چادر برو و گرم نگیر و گوشیتو بده چک کنمو این صحبت ها نیستم و نه جواب میدم و نه جواب میخوام. اولش یکم خورد تو ذوقش ولی خب این‌کیر لعنتی وقتی راست بشه‌ این حرفا رو نمیفهمه.
قرار و مدار های ازدواج در دیت های بعدی گذاشته شد و خونه و ماشینی که پشت قباله ی عروس بود نقشه ی شومم رو ضمانت کرد دیگه بود و نبود طلاق و ادامه ش برام فرقی نمیکرد اما خب‌ انقدر نامرد نیستم که ناکام به گور بفرستمش پس شب براش یک ضیافت تدارک دیدم از شامو شرابو شهوت ،یا به عبارتی مغز شکم و زیر شکم، مسیر سر راسته موفقیت.
مثل تمام موارد قبلی این بزرگوارم ادعا در حد رستم و عملکرد مثل دوغ آبعلی، بدون تکون نمی شد خوردش با تکون همه جا‌ می پاشید یکم که گذشت دیدم شتر سواری دولا دولا نمیشه ویاگرا و سیلدنافیل هم نهایت بهبود چهار پنج دقیقه ایی داشت براش و من دست به دامن یک دوست قدیمی شدم،ویبراتور.
پورن و ویبراتور مارو به یک نقطه ی اشتراک و سوال خیلی زیبا رسوند ‌و منو جک پات کرد
نفر سوم دوست داری بیاد عین این پورن استار بکنتت؟
اما باید با سیاست و خانومانه برخورد میکردم خیلی متین و سنگین و رنگین باید بهش القا میکردم که این فکر خودته و خودت بهش اصرار داری من علاقه ندارم و برای تو انجامش میدم تازه اگه انجام بدم.
اصرار و انکار های اون و من شروع شد و در نهایت ازش فرصت خواستم برای فکر کردن بیشتر اما هر ساعتی که باهم رو به رو می شدیم بعد سلام دومین جمله این بود
به پیشنهادم فکر کردی؟
با حالت کلافه گی‌ گفتم خب اوکی اما کی؟
ساعت ها و روز ها بحث جواب نداد و شخص مورد نظر یافت نشد تا اینکه یک شب تو جمع دوستان دنی که برای شنا کردن اومده بودن خونه ی ما آب جواب‌ سوالات منو داد و برجستگی مطلوبم یافت شد
سیروان دوست خوب شوهرم.

نوشته: جو لاندو

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...


ساره، یک شیطان - 2
بعد مطرح شدن اسم سیروان استقبال دنی برام قابل حدس بود اون فقط میخواست حس شهوتش رو با دیدن من زیر کیر یک نفر دیگه ارضا کنه براش خیلی شخص فرقی نداشت اون نیاز داشت به کاکولد بودن و براش دست به هر کاری میزد اما من باید مطمئن میشدم که این موضوع برام تبدیل به یک کابوس نشه و سیروان هم یک سیب زمینیه بی بخار مثل شوهر بی غیرت نباشه برای همین ازش خواستم بهم تنیس یاد بده تا بتونم بیشتر باهاش‌وقت بگذرونم و ببینم ایا این همون چیزیه که میتونه منو سیراب‌کنه یا میشه قوز بالا قوزم.
یک روز در میون باهاش‌ کلاس میرفتم خیلی اوقات با یک ماشین می رفتیم یا بعد کلاس یک قهوه با هم میخوردیم و معمولا سعی میکردم باهاش‌خیلی‌گرم بگیرم و ذهنیت یک دختر شیطون و راحت رو براش بسازم اغواگری با لباس های عجیب و غریب هم که بماند بعد از نزدیکی وقتش بود یک کار عملی هم انجام بدم و یک قدم به جلو بردارم برای همین یک روز دعوتش کردم به استخر بعد از کلاس و اونم خیلی راحت قبول کرد و فقط گفت لوازم شنا همراهش‌نیست و منم گفتم احتمالا ست شنای استفاده نشده تو خونه پیدا میشه و حرکت کردیم به سمت به سمت خونه بعد حرکتش پرسید دنی خونه ست؟ با جواب مطلوبش ذهشو آماده ی هر چیزی کردم.
-دنی‌ معمولا این موقع از روز خونه نیست اما باشه هم مشکلی نداره شنا میکنیم دیگه نمیخوای بخوری منو که .
+من هر چیزی رو با سس قرمز تند میخورم(با خنده)
جوابم تقریبا مطمئنش کرد که خبراییه
-اره تو یخچال سس قرمز تند داریم
رسیدیم و از سیروان خواهش کردم تو حال منتظرم بمونه تا برم آماده شم و ست شنا رو براش بیارم .
سکسی ترین مایوم رو پوشیدم که در واقع بیکینی بود فقط شورت به دوتا بند به سوتینش متصل بود و دور گردنم گره میخورد و پشت اصلا نداشت
بدون حرف‌ اضافه رفتم پایین سیروان اب دهنشو قورت داد معلوم بود داره با خودش مبارزه میکنه که راست نکنه با یک چهره ی مغموم بهش گفتم
-فک کنم دنی اون ست رو داده کسی استفاده کنه و ست نو نداریم
+او چه حیف شد پس امروز قسمت نیست شنا کنیم
-چرا قسمت نباشه خب با شورت بیا تو آب چه فرقی داره؟
+اخه شورتم ندارم اضافه اینی که تنمه هم خیس بشه دیگه بدم میاد بدون شورت شلوار بپوشم
-خب یک پیشنهاد بهتر اصلا شورتتم در بیار
سکوت مطلق حکمفرما شد دیگه دستم رو شد براش از شوک حرفم در اومد گفت
+ساره میفهمی چی میگی؟
-اره اصلا هم بد نیست
+دنی بیاد چی؟میدونی جفتمون رو جر میده؟!!
-میذاری غصه ی شوهر خودمو خودم بخورم ؟ اولا نمیاد دوما یک درصدم بیاد جوابش‌ با من نگران نباش
خیلی دو دل بود داشت بال بال میزد برای کردنم و از طرفی داشت سکته میکرد برای ترس از اومدنه دنی.
دستشو کشیدم بردمش سمت استخر یکم وا داده بود ولی خیلی کند بود
-میخوام کارو برات راحت کنم سیروان .
مایوم رو در آوردم و لخت لخت جلوش‌واستادم این کارم سرعتش رو یکم بیشتر کرد اما ترسشو کم نکرد دیگه معلوم بود چی میخوام ازش برای همینم خودم رفتم جلوش چیزی که میخواستم رو به دست آوردم ،یک کیر چند سانت از ساعد دستم کوچکتر.
برای سیروان که روی لبه ی تیغ بود یک شوک دیگه معلوم نبود چه بلایی سرش میاره برای همین به بهانه ی‌آهنگ گذاشتن به دنی پیام دادم:
اینجا نیا، از دوربین نگاه کن، بیننده ی خوبی باش.

نوشته: جو لاندو

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


ساره،یک شیطان - 3

فصل سوم :باد شیطنت بکار ، طوفان جندگی برداشت کن
خوردن اون کیر اصلا کار راحتی‌ نیست و دادن بهش‌ از اونم سخت تره اما شهوت خودش برات میچینه بهترین حالتو روان شدن آب از دو طرف ران هام نشانه اییه از اینکه سیروان کارشو بلده خوبم بلده صدای خوردن کیرش به ته رحمم صدایی نبود که خیلی‌ شنیده باشم ش‌ اما دلچسب بود انگار وسط تب یکی دست یخشو بذاره رو پیشونیت
جوری داشتم گاییده میشدم که مطمئن بودم دنی از پست دوربینش پنج بار ارضا شد .
لذت گاییده شدن زیر یک مرد واقعی‌چیزی بود که بعد مدت ها حسش کرده بودم و قرار نبود به این راحتی از دستش بدم برای‌همین دلبری کردنام برای سیروان رنگ و بوی دیگه ایی پیدا کرده بود حتی رنگ شورت و سوتین هام و‌ لاک ناخونام و …رو سیروان برام انتخاب میکرد دنی دیگه رسما تبدیل شد به شنونده چون دیگه جایی‌سکس نمیکردیم که دوربین داشته باشه برای همین این اواخر یکم از دستم کفری شد و خیلی جدی گفت یا این سری موقع سکس منم تو اتاق هستم یا دیگه تمومش کنید راستش دلم براش سوخت تمام این لحظات زیبا‌ رو مدیون دنی بودم برای همین نشوندمش رو مبل و فیس تو فیس رو پاش نشستم یک گاز از لباش گرفتم ، موهاشو با دوتا دستم گرفتم و کسمو با نهایت توانم روی کیرش کشیدم
-ببین دیوث تو برای من شرط نمیذاری ، خب؟! منم که اگه دلم بخواد بهت نشون میدم چه هنرمندی ام تو سکس ،فهمیدی؟
+اره عشقم
-من عشق تو نیستم رئیستم ، اربابتم ، همه دارو ندارتم .توی زندگیه عمومی و عادی برات میشم یک عاشق پیشه ی درجه یک اما توی تخت میشی تماشاچی،پاهامو لیس میزنی ،لنگامو بالا نگه میداری ،افتاد؟!
+کاملا عزیزم اما من نباید از زندگی جنسیت حذف بشم همه ی کارات با اطلاع منه و اگه بهم نگی کلامون میره تو هم دوست دارم گاهی هم زن خودمو بکنم اینو حق نداری ازم دریغ کنی.
-تو که کلا پنج دقیقه جون داری هر چقدر خواستی از این پنج دقیقه ها بگو خودم درخدمتم.
منم سیروانو دعوت کردم خونه و بهش قول یک سوپرایز رو دادم اون طفلک روحش هم خبر نداشت امشب چه اتفاقی قراره بیوفته.
لباس سفید ساتن پوشیدم و کفش پاشنه دار سفید دنی که منو دید خنده ش گرفت
+مگه قراره عروسی بگیری که سفید پوشیدی؟
-امشب میخوام عروسی بگیرم و فقط یک مهمون vipدارم ، شوهر عزیزم، ببین امشب چطوری زنت میره تو حجله.
این حرفم دیوونه ش کرد‌ بدن قالباً لختم رو آنچنان می بوسید که حس میکردم الان نفس کم میاره و سکته میکنه.سرشو آورد بالا و پرسید
+جنده‌ بودی یا جنده شدی؟!
اروم جواب دادم
باد‌ شیطنت بکاری‌ طوفان جندگی برداشت میکنی.

فصل‌چهارم: شیطان بودن اجبار بود ، نه یک انتخاب.
صدای زنگ در مثل رها شدن از یک کابوس بد برای من بود و شروع یک کابوس چند دقیقه ایی برای سیروان توی حیاط می خندید و میرقصید‌ حقم داشت گاییدن زن رفیقش و نیشخند کردنش‌براش‌ خیلی حس خوبی بود اما حتی یک درصد هم احتمال نداده بود که شاید بازیچه س بازیچه ی دست یک مرد شل کمر و یک زن جنده
بارها شده بود به جنده بودن خودم افتخار کرده بودم جنده بودن یک پکیج کامله از دروغ بدون عذاب وجدان و بدون حس سرزنش،عدم تعهد و بی بندوباری و همچنین عدم شرمساری و خجالت چی بهتر از این ؟!
هر کدوم از این صفات برای بدنامی یک نفر کافی بود اما روزی که برای شندرغاز زن یک پیر خرفتم کردن که دنیاش‌بافورش بود و پسراش‌ ترتیبم رو میدادن و اعتراض من ، زجه های من فقط یک جواب داشت تحمل کن خفه خون بگیر و صدات در نیاد اونا مردن و نیاز دارن کسی به من فکر نکرد پس الان فکر کردن به غرور و غیرت و تعصب زناشویی بیجا بود الان باید پرواز میکردم .
جلوی در اروم و با لوندی دستمو روی صورت سیروان گذاشتم و آوردمش تو خونه تا باز کردن چشماش و روبرو شدنش با دنی مسخره ترین بهانه ی دنیا رو آورد
«ساره گفت بیا‌ تنیس بازی کنیم آمدم آماده شه بریم خوشحالم میبینمت»
دنی هم گفت اره ساره بهم گفته تو تخت چه تنیسور ماهری هستی و سرویس هات کشنده ن
خنده ی جنده وار من بیشتر سیروانو بهت زده کرد حس کرد اون متحد یواشکیش بهش خیانت کرده و براش نقشه ایی کشیدیم که البته‌ کشیده بودم اما نه به ضررش .
وقتی دید لو رفته پیش دنی
یهو عصبی شد
-ساره چه خبره اینجا؟این چیزی نبود که بهم گفته بودی
+نترس امروز سفید پوشیدم که عروست بشم دنی هم مهمونمونه‌ و دوست‌ داره ببینه‌ زنش چطوری به بهترین دوستش‌ بله میگه
-اره دنی واقعا این چیزیه که میخوایی؟
حرکت سر دنی بهش تاییدی که لازم داشت رو داد و منم گفتم دیگه کلافم کردید میدونی چند دقیقه س کسم داره برای کیرت نبض میزنه بیا بکن دیگه کسکشم میخواد نگاه کنه یک ساعته سرپاست.
دستمو انداختم دور کمربندش‌و کشیدمش سمت اتاق خواب یک نور لایت و یک صندلی راحت برای شوهرم و یک تخت سفید برای بکنم
دکمه های پیراهن و کمربند و دکمه ی شلوار و بومممم،کیری که عین فنر پرید بیرون ولع من برای خوردنش وصف ناپذیر بود آنچنان میخوردمش‌که پیش ابشو تو ثانیه ی دهم تو دهنم حس کردم و از اون جالب تر ابش سی ثانیه ایی تو دهنم خالی شد
تا پرسیدم اومد دنی‌ عین آدمای پیروز خندید
همین ؟!همین بود کلش ؟ سی ثانیه ؟! بازم دم‌گرم پنج دقیقه ایی‌حریفتم
صورت سیروان چندتا حالت عوض کرد
لذت
خنده
تأمل
و خشم
اخریشو خیلی دوست داشتم مثل گاو عصبانی ایی بود که ماتادور تحقیرش کرده
پنج دقیقه ایی‌باهاش‌بازی‌کردم تا حالش جا اومد و شد همونی که دوست داشتم بک بکن تمام عیار
جوری تلمبه هاش‌ به ته رحمم میخورد جوری تلمبه میزد و کیرش به جاهایی میرسید که دست دنی هم بهش نمیرسه اینقدر طولانی من گایید که دیگه اختیاری رو خودم نداشتم آبم و‌ ادرارم قاطی میومد حتی پاهام لق شده بود و بالا نمیموند از نیم ساعت بعدی دیگه بیدار بودم اما مغزم خوابیده اصلا انگار چیزی نیست توش فقط و فقط سبک بالی بود
صدا میشنیدم سیروان دم دراورده بود از دنی سوال میکرد
بابای بچت بشم حرومی؟
دوست داری خودت بخوریش با بریزم توش؟
دوست کون بدی‌ تو رو هم میکنما و هر سری خندش عصبی تر میکرد‌ دنی رو
داشتم حس میکردم سکوتش اصلا نشونه ی خوبی نیست
خوشبختانه با یک نره ی مردونه کس داغمو داغتر کرد و خودشو از روم برداشت
منم ناخواسته از روی لذت زیاد گریه کردم به خودم اومدم دیدم دارم تو بغل دنی گریه میکنم و ازم سوال میکنه «اذیت شدی نفسم؟»«چرا گریه میکنی خب؟»
همونجوری تو بلغش خودمو مچاله کردم با تن عرق کرده از سکس و اب کیر یک مرد دیگه لای پام که سر خورده بود و تا نزدیکی زانوم رسیده بود
دیگه جنده نبودم حداقل‌تو اون لحظه دقیقا حس ادمای سیگاری‌ بود که بعد از اینکه سیگارشون تموم میشه و از نیکوتین بی نیاز میشن یادشون میوفته که باید ترک کنن منم دوست داشتم ترک کنم ترک جندگی.
سیروان که به خودش‌اومد عین یک شیر برنده سعی‌کرد دنی رو تحقیر کنه و من مطمئن بودم دنی از این حالت اصلا خوشش نمیاد برای همین با یک تشر محکم سیروانو خاموش کردم
«بی جنبه بازی در نیار و توهین نکن بازی امشب تموم شد حق نداری به شوهرم توهین کنی»اگه دوست داری دوش هم بگیری حموم داخل حال هست.
جای غالب و مغلوب عوض شد دست دنی رو کشیدم و بردمش تو حموم اتاق خوابمون و دوش گرفتیم زیر دوش میخواست حرف بزنه نذاشتم و بهش گفتم بعدا حرف میزنیم از حموم اومدم بیرون سیروان نبود منم دوتا ال دی خوردم اخرین چیزی که میخواستم حاملگی از کسی غیر شوهرم بود این حرکت حتی دنی رو هم متعجب کرد و با یک لحن متلک وار گفت
«فک کردم بچه دوست داری»
این سوال همون چیزی بود که رو تخت حسش کرده بودم حس پشیمونی دنی از اتفاقات چند وقت گذشته معلوم شد آدم این بازی نیست و این بازی هم باید تموم میشد تا با خودم کنار بیام ببینم کیر برام مهم تره یا شوهری‌که دوستم داره.
با حالت حق به جانبی گفتم
اولا اگه قراره شکمم بالا بیاد و درد زایمان رو تحمل کنم باید بچه ی من و تو باشه و دوما از امروز به بعدم دیگه اتفاقات اخیر تکرار نمیشه و این قضیه تا ابد بین خودمون میمونه بهت قول میدم
به خودم پنالتی هامو زدم دنی ایده آل نبود اما منو دوست داشت برام احترام قائل بود هرگز رابطه م رو به روم نیاورد منم راهبه نشدم اما تحمل کردم پنج تا یکی ارضا شدم و هرشب زیر شکمشو سیر نگه داشتم حتی تو پریودی
ساره شیطان بود حیله کرد و عاشق شد عاشق یک صدا، صدایی که وقتی زیر بچه های حاج رضا نشنیدمش صدایی که بعد عذاب دادنم توسط مشتری ها نشنیدمش صدایی که زیر سیروان نشنیدمش اما دنی، دنی و اون سوالاتش. بالاخره دستمال یکبار مصرف بودنم تموم شده بود ظاهرا مردا فهمیدن من بجز کس ، کون ،سینه ، دهن برای ساک زدن و پا برای لیسیدن قلبم دارم ، غرورم دارم دیگه نیازی نیست کسی برای پول آبشو به خوردم بده یا بشاشه رو صورتم
من دیگه شیطان نیستم فرشته هم نیستم من فقط در دنیایی که کسی‌ جز آدمیزاد حسابم نمیکرد شیطان بودنو انتخاب کردم همین.

نوشته: جو لاندو

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.