رفتن به مطلب

داستان سکسی گاییده شدن توسط دوست پسرم در پارک


gayboys

ارسال‌های توصیه شده

گاییده شدنم تو پارک .

سلام کونبازی های عزیز و ارجمند
آزاده هستم معروف به آزی . ۲۲ ساله سفید قد متوسط کون گنده نیستم ولی کون ام برجسته است ممه ۸۰ و حشری . از خوانندگان پر و پا قرص سایت هستم ولی اولین باره میخوام داستان سکسی که برام اتفاق افتاده رو خدمتتون عرض میکنم . برم سریع سر اصل مطلب . یه دختر دایی دارم به اسم طناز . بر خلاف اسمش اصلا طناز و خوشگل نیست ولی سوپر حشریه . قدش نسبتا کوتاه و چهره سبزه ولی یه کون گنده ای داره که ضرب‌المثل فامیله . سینه های معمولی داره و رونهای توپر . با من خیلی راحته و خیلی از دسته گل آب دادن هاش و از جمله اوپن شدنش توسط دوست‌پسرش و یا اینکه دو سه باری که با دوست پسر دوستش تری سام زده بوده و … رو بهم گفته بود منم در این حد که دوست پسر داشتم و لب و لب بازی و اینا رو گفته بودم و چیز زیادی از من نمیدونست چون منم با یکی از دوست پسرهام به اسم مازیار که خیلی دوستش داشتم سکس داشتم و پرده رو تقدیمش کرده بودم و چون بعد اوپن شدن یه کم خونریزی و درد شدید داشتم که مازیار هم مجبور شد ببرم دکتر زنان و خیلی دیر رفتم خونه و حال و احوالم خوب نبود آخرش هم شست مامانم خبردار شد که دخترش رو ترکوندن و داستانهای خودش پیش اومد ولی جز یه هفته بعدش بهم زیاد سخت نگرفت و فقط می‌گفت شانس آوردی که مازیار بچه خوبیه و دوستت داره و الان هم مثل زمان ما نیست وگرنه تا آخر عمر بدبخت میشدی فقط مواظب باش کسی از این ماجرا خبردار نشه و یا اینکه میگفت با آدم درست و حسابی باش و یکی و برای خودت برای ازدواج جورکن ولی مواظب باش سواستفاده نکنن ازت و حامله نشی و … چون مازیار هم بعدش تو زرد از آب دراومد و یه انتقام حیثیتی ازش گرفتم که جاش اینجا نیست تعریف کنم بعدش هم افتادم تو سکس و عشق و حال ولی نه جنده بازی و لاشی بازی با هرکس بودم فابش بودم و ضربدری و تری سام و سوئیچ پارتی و … هم نکردم . خلاصه جز مامانم کس دیگری از این ماجرا خبر نداشت . القصه یه روز که رفته بودیم خونه طناز اینا مهمونی . تازه هم پریودیم تموم شده بود با کسی هم تو رابطه نبودم و تو این مواقع چون دوست پسر هم نداشتم خودارضایی هم میکردم چون شهوتم صد برابر حالت عادی بود . خلاصه طناز گیر داد که آزی میایی بریم خرید ؟ گفتم حال ندارم گفت گفتم هوا بارونیه بیخیال بابا . گفت پاشو خوش میگذره . به خانواده ها گفت ما میریم بیرون خرید قبل شام برمیگردیم . ساعت حدود ۷ شب بود و هوا تاریک شده بود . خلاصه رازیمون کرد بریم بیرون . تا سر کوچه شون که برسیم و ماشین بگیریم دو سه تا زنگ زد و زنگ خورد . رسیدیم دیدم دوباره تلفنش زنگ خورد و گفت آزی بریم دوتا کوچه بالاتر . گفتم ماشین بگیریم از اینجا دیگه کوصخل چرا بریم بالا تر ؟ گفت بیا دیگه. رسیدیم دوتا کوچه بالاتر دیدم یه پسر موتور سوار داره نگاهمون میکنه اومدم بگم طناز پسره کیف قاپها … که صاف رفت پیشش . با دست علامت داد بیا . فهمیدم دوست پسرشه خیالم راحت شد که یارو مزاحم و خلافکار و دزد و اینا نیست . رفتیم و سلام احوال پرسی زیاد از پسره خوشم‌نیومد اسمش فرهاد بود . زیاد باهاش نجوشیدم فهمید . گفت بریم یه دور بزنیم.؟ گفتم نه . طناز گفت فرهاد به امیر بگو اونم بیاد دو موتوره بریم دور بزنیم . یه ویشگون از طناز گرفتم اهمیت نداد .فرهاد زنگ زد و ده دقیقه نشد که امیر خودش و مثل برق و باد رسوند . اونم موتور سوار بود . از فرهاد خیلی بهتر بود . تا رسید گفت سلام بر بانوان محترم . فرشتگان بی بال و کلی چرت و پرت دیگه . خوشم اومد ازش به خاطر بانمکیش وگرنه خوشتیپ و خوشگل نبود ولی از اون پسره فرهاد بهتر بود . گفتن میتونیم بریم قلیون بکشیم یا سینما یا … گفتم من قلیونی که نیستم . سینما هم که نمیشه بریم باید زود برگردیم . گفت چه کنیم . امیر گفت بریم با موتور دور دور . حال اینکارا رو نداشتم ولی طناز نشست پشت فرهاد منم که نمیتونستم وسط خیابون وایسم یا تنها برم خونه داییم گفتم بیخیال حالا یه ساعت میچرخم و برمیگردم . منم نشستم پشت سر امیر قبل اینکه راه بیوفتیم دستهام و گرفت و گذاشت دور کمرش گفت ما موتوری ها مثل پزشک‌ ها به همه مَحرَم هستیم . خندید و راه افتاد . هوا بارونی بود و نم نم بارون میبارید . هوا خیلی قشنگ شده بود . رفتیم آبمیوه فروشی . اونا دوتا شیر موز سفارش دادن . امیر گفت چی میخوری؟ گفتم هوا بارونیه یه شیر کاکائو داغ می‌چسبه . خودش هم همون و سفارش داد . فرهاد و طناز هم هی پچ پچ و خنده و جلف بازی انگار مست شده بودن . فرهاد همه رو حساب کرد گفتن بریم پارک . گفتم طناز باید برگردیماااا . گفت عجله نکن من مامانم ساعت ۱۰ و ۱۱ زودتر شام نمیاره شما هم که شب یا دیر وقت میرید یا میخوابید . فردا جمعه است دیگه تو هم که با منی پس چته اینقدر میگی بریم بریم . رفتیم پارک حدود ساعت ۸ شده بود . پارک خیلی خیلی دنجی بود و ۵ نفر هم توش نبودن شاید چون هوا بارونی بود . فرهاد پاشد رفت دور پارک و گشتن . گفتم کجا رفت ؟ گفتن الان میاد . رفت و ۵ دقیقه دیگه برگشت . گفت بچه ها بارون‌ میاد این پسره نگهبان پارک یه اتاقک داره که با من رفیقه الان که رفتم تو پارک دیدمش گفت بیایید اینجا تو اتاقم هم چایی بخورید هم خیس نشید . گفتم بابا ول کنید برگردیم این اتاقها
کر و کثیفن و یارو که که من نمیشناسم کیه و چکاره است و … طناز گفت بابا نترس نگهبان پارک دوست فرهاده . دزد که نیست . یعنی ما اوردیمت اینجا چکارت کنیم ؟ طرف محبت کرده ما خیس نشیم و گفتم که من نمیام شما برید من اینجام . هر چی اصرار کردن گفتم نمیام . اون دوتا رفتن و گفتن زود برمیگردیم . امیر هم پیش من موند تنها نباشم . پارکه حدود ۲ هزار متری میشد و اولش زمین بازی بود و بعد هم گل و گلکاری آخر پارک هم دستشویی ها بود . اتاقی چیزی من نمیدیدم . اینا هم رفتن سمت دستشویی ها امیر از راست طناز هم از چپ سمت دستشویی زنونه ولی نرفتن تو و هر دو مثل جِن پیچیدن پشت دستشویی و دیگه ندیدمشون . گفتم اینا کجا رفتن . ؟ امیر گفت رفتن کاری کنن که شیر موزها حروم نشن . گفتم یعنی چی ؟ خندید . بعدش دیدم یه افغانی با لباس سبز از همون پشت درومد و اینور اونور رو نگاه کرد و رفت اون طرف پارک . فهمیدم افغانیه جاکشی اینا رو کرده و اینا هم رفتن شالاپ شلوپ راه بندازن . امیر فکرم و خوند و گفت این دوتا خیلی وقته با هم فاب هستن و عشق و حالشون به راهه . فرهاد و طناز هر وقت بزنه بالا حشریتشون یا میرن خونه فرهاد یا یه پاتوق داریم خونه مجردی یکی از دوستهامون یا اینجا . پشت دستشویی یه اتاقک کوچولو ساختن برای نگهبانی که از اینجا معلوم نیست . اون دوتا مورد اول یعنی خونه فرهاد و خونه مجردی دوستمون امشب اوکی نبود اومدن اینجا . فرهاد هیچوقت در نمیمونه . از نوع حرف زدنش خوشم نیومد انگار که میخواست بگه دختر داییت لاشیه که البته بود .تو این فکرا بودم که گفت تو دوست پسر نداری ؟ گفتم داشتم ولی الان دیگه ندارم . گفت تو هم شیطونی میکردی ؟ گفتم نه اینجوری . گفت یه پیشنهاد . بیا بریم ببینیم چکار میکنن ؟ گفتم دارن نماز جماعت میخونن خوب معلومه چیکار میکنن دیگه . گفت بیا بریم بریم ببینیم . منم یه کم حشری شده بودم و فکر اینکه طناز الان لنگاش رو هواست و فرهاد داره تلمبه میزنه و … با بی میلی گفتم نه و بیخیال و … دستم و گرفت و گفت بیا دور و بر پارک قدم بزنیم و این یکی دو نفری هم که گوشه کنار پارک هستن حواسشون نبود بریم سمت دستشویی ها و بپیچیم سمت اتاقک و از بیرون ببینمشون. خلاصه دو سه دوری دور پارک زدیم که موقعیت و بسنجیم . اون چند نفری هم اومده بودن پارک واسه دستمالی و لاس زدن اومده بودن چون همشون دختر پسر جوون بودن ولی با نم نم بارون که دیگه یه کوچولو بیشتر هم شده بود دیگه داشتن راه میوفتادن برن بیرون پارک . حین قدم زدن هم یارو نگهبان پارک و دیدیم که با نگاهش داشت میخوردم . خلاصه طبق نقشه رفتیم رسیدیم دم اتاقک . دو تا پنجره مانند کوچولو داشت که از این مشجرها زده بودن به شیشه هاش و چیز واضحی دیده نمیشد . در ورودی بود که اونم شیشه هاش مشجر بود . امیر گفت تیرمون به سنگ خورد چیزی معلوم نیست . گفتم بیا برگردیم . گفت وایسا ببینیم چیکار دارن میکنن . گفتم معلوم گه نیست از اینجا بیا بریم . گفت تصور کن الان چه خبره حال میده صبر کن دو سه بار با انگشت زد به شیشه و فرهاد و صدا کرد . خبری نشد امیر دستگیره رو گرفت که در و باز کنه دیدیم قفلش کردن . آروم صدا زد فرهاد فرهاد . قفل و یکی باز کرد ندیدم کی بود . امیر رفت تو . شهوت بر عقلم غلبه کرده بود اگه دوست پسر داشتم و یا حتی توی اون دو سه روز بعد پریودیم که سوپر حشری به معنی واقعی ام نبودم امکان نداشت همچین کاری کنم دودل بودم که برم یا نرم . نکنه نقشه باشه بخوان بکننم و آتو بگیرن ازم .فیلم نگیرن ازم . نکنه بیهوشم کنن . من که این دوتا پسر و تا یک ساعت پیش تو عمرم ندیده بودم .تو این فکرا بودم که طناز صدا زد بیا تو دیگه تا ندیدنمون. هم صدای آمرانه طناز هم شهوتم که میدونستم بکن بکنی تو راهه من و کشید تو . یه اتاقکی بود شاید ۱۲ متر . گوشه اش با پتو و لحاف و متکا پوشونده . یه سماور برقی زمان شمر و معاویه یه فرش داغون کف اتاق که به گلیم بیشتر میخورد یه تلویزیون قدیمی و یخچال مسافرتی داغون یه سری کاسه بشقاب و لیوان و یه چیزای دیگه که نمیدونستم چیه . برق اتاقک خاموش بود ولی نور چراغ پارک تاریکی مطلق و از بین برده بود و یه کوچولو میشد دید چی به چیه . طناز خانوم هم با آقا فرهاد رفته بودن زیر یکی از این پتو
کر و کثیفها و نیششون تا بناگوش باز گفتن بفرمایید فیلم سینمایی ببینید بدون بلیط بعد هم‌ بدون اینکه چیزی بگن لب بازی و ادامه دادن . فرهاد لیسش میزد و قربون صدقه اش میرفت . اونم آه و ناله ای راه انداخته بود که با صدای بارون بیرون فقط بیشتر حشریم میکرد . امیر و دیدم که داره با کیرش بازی میکنه از روی شلوار . طناز رو کرد به من وگفت نمیایی بازی ؟؟ تا حالا سکس و بکن بکن و گاییده شدن کسی و از نزدیک ندیده بودم . طناز پتو و انداخت اونور و گفت گرمم شد . کون پشمالوی فرهاد و دیدم و سریع مثل اسفند پرید بالا و گفت چرا اینجوری میکنی طناز ؟ گفت آزی از خودمونه . نمیدونستم چکار کنم ولی حشریت داشت از چشام میزد بیرون . دیگه بدون پتو و لحاف داشت تلمبه میزد تو کس طناز . صدای شهوتی طناز و آه و ناله های ریزش که می‌گفت بکن تو دل و روده ام بپوکون ، فشار بده تا جایی که جا داره ، اآاااااااااه فرهاد جونم همه اش و گذاشتم در اختیارت یه جوری بکن رفتم خونه مادرم هم بفهمه دخترش کس داده ،نتونم راه برم و از این چیزای حشری کننده . امیر هم که مثل من حشرش زده بود بالا اومد پشتم و بغلم کرد . خیلی خوشم اومد از این کارش . سینه هام و گرفت و لاله گوشم و کرد دهنش . هم ترس داشتم ازشون و هم میترسیدم افغانیه بیاد تو یا مردم بفهمن و لو بدن ما رو ولی هیچ کدام قدرتشان به قدرت شهوت نبود . دست کرد از رو شورت کسم و گرفت تو مشتش . آروم هم گفت خوب پر و پیمون هم هست . منظورش کوس گوشتی ام بود . بعد هم دست خیسش و درآورد و جلوی خودم کرد تو دهنش . چشمام چنان خمار شده بود که نگو . گفت اجازه میدی آب بخورم تشنه مه . قبل جواب من شورت و شلوار و با هم کشید پایین و زبونش و مثل سگ انداخت رو چاک کوسم و تند تند لیس زدن و شروع کرد . چنان شهوتم زده بود بالا که بعد حدود ۱ دقیقه لیس زدنش سرپایی ارضا شدم ولی فکر کنم نفهمید چون همچنان داشت لیس میزد منم بعد ارضا با لیس یا جق با دست چوچوله ام حساس میشه داشتم اذیت میشدم که بهش گفتم بسه . پاشد روبروم وایساد و گفت ساک میزنی ؟ گفتم نه خوشم نمیاد . گفت بهره برداری از خانم کوچولو ممکنه یا از در عقب باید ورود کرد ؟ منم که قبلا بند و آب داده بودم جفت سوراخام فتح شده بودن ولی چون دو سه باری که به دوست پسرای قبلیم کون داده بودم دردش بیشتر از لذتش بود گفتم از عقب که اصلا ولی چون پرده ام ارتجاعیه از جلو آروم بکنی اوکیه هنوز حرفم تموم نشده بود که . ۴ دست و پا حالت داگی م کرد و با زبونش افتاد به جووون چاکراهای اصلی بدنم . چنان لیس میزد که یه بار دیگه ارضا شدم . زبونش و لول می‌کرد میفرستاد تو سوراخ کونم . دیگه میخواستم جیغ بزنم . کسکش هم فقط لیس میزد و قربون صدقه ام میرفت و خبری از کیر نبود . فرهاد طناز و کشید یه کم وسط تر اتاقک جوری که مقابل من قرار گرفتن . صورت من روبروی پهلوی جفتشون بود و گاییده شدن طناز و از بغل توی نوری که از چراغ های پارک تو اتاقک می‌تابید و میدیدم . تا کلاهک کیرش درمی‌آورد یه بار آروم یه بار با فشار می‌کرد تو کوس طناز . طناز هم فقط ناله های ریز می‌کرد و با دستهاش پستوناش و گرفته بود . ولی کوس و کون خوبی داشت عوضی . کوسش به معنی واقعی برجسته و تخم مرغی بود . طاق باز که شد برجستگی کوسش که قشنگ هم بود و دیدم . اگه پسر بودم به هوای کوسش هم شده ازدواج فامیلی میکردم . فرهاد از روش پاشد رفت اون طرف تر از نوک کیرش ویشگون گرفت که آبش دیرتر بیاد . طناز تو همون حال که ولو شده بود و با دستمال داشت آب کوسش و پاک می‌کرد برای دور بعدی یه نگاه کرد و گفت خوب شد اومدی یا نه ؟ چیزی نگفتم . گفت امیر لاشی بزن کوس دختر عمه ام و حالش بیار دیگه . امیر هم انگار منتظر این حرف بود در همون حالت داگ استایلی چنان کرد تو کوسم که دستم و گرفتم جلو دهنم و یه جیغ زدم عرق سرد نشست رو صورتم . همه ترسیدیم که صدا نرفته باشه کسی شنیده باشه ولی ظاهرا تو پارک کسی نبود . سی ثانیه صبر کردیم ببینیم چ خبره خبری نشد تلمبه های امیر و شالاپ و شلوپ های بعدش شروع شد کون و کپلم و چنان فشار میداد و جووووون جوووون می‌گفت که طناز خنده اش گرفته بود . کیرش تمام فضای کوسم و پر کرده بود ولی انگار کوسم بلندی و کلفتی بیشتری میخواست خود طناز هم در این حین سینه های سفید و درشتم و گرفته بود و می‌گفت جووووون امیر بزن آبش و بیار دست خالی نریم خونه و خندید . کیر امیر کوتاه بود و کلفت ولی مال فرهاد بلندتر بود ولی خیلی کلفت نبود . فرهاد هم با این صحنه دوباره افتاد به جوووون طناز . فرهاد فقط تلمبه میزد . طناز هراز گاهی نمیدونم از قصد یا از روی شهوت و غیر و عمد حین سکس سینه های من و میگرفت و فشار میداد . سر کیرش و که نرم بود مثل قلم نقاشی میکشید رو چاک کوسم و لی یه ثانیه بعدش میکرد تو و تند تند تلمبه میزد . اصلا کردن بلد نبود و پوزیشن عوض نمیکرد و عجله داشت انگار کوس ندیده بود ولی من شهوتم داشت واقعا از درون میسوزوندم و مجبور بودم با لنگه کفش پاره تو بیابون سر کنم . امیر گفت برگرد گفتم زمین اینجا خیلی کثیفه همینجوری بکن کلا ۳ دقیقه بیشتر نکرد زود انزال بود بنده خدا واسه همین هم با لیس زدن بیشتر وقت و به سر میکرد ولی چون خیلی حشری شده بودم یه بار هم حین کردنش ارضا شدم و با ارضا شدنم اونم آبش اومد و ریخت رو کمرم . با دستمال کاغذی پاکش کرد . یک دقیقه نشد که شهوت کلا جای خودش و به ترس داد . سریع من خودم و جمع و جور کردم و لباس پوشیدم و گفتم من میرم بیرون . امیر هم گفت تو اول برو بعد من میام باهم نبیننمون بهتره . فرهاد و طناز هم هنوز داشتن میکردن و دنیا تخمشون نبود . طناز گفت اینجا آمنه اگه دوست دارید بمونید و حال کنید هیچ کس نه میاد نه میره . ولی من نمیدونم چرا بعد اینکه شهوتم خوابید تازه فهمیدم کجام و چه خبره گفتم نه من میرم . یه دقیقه بعد در و باز کردم و رفتم بیرون هنوز بارون میومد رفتم زیر یه درخت بزرگ کمتر خیس بشم . یه کم از خودم بدم اومده بود . بیشتر برای اینکه جلو دختر داییم سکس کردم و اون هم دیگه مطمئن شد دختر نیستم و بعد با کسی که دوستش نداشتم اونم بدون کاندوم تو یه اتاق کر و کثیف سکس کردم . دو سه دقیقه بعد امیر هم اومد بیرون و اومد پیشم . ازش بدم‌میومد هر چی می‌گفت جواب نمی‌دادم و خیلی بی محلی کردم اونم دیگه ساکت شد . اون دوتا کسکش هم بیرون نمیومدن . گفتم بریم از اینجا خیس شدم . من و امیر رفتیم یه پاساژ نزدیک پارک . امیر به فرهاد پیامک داد که ما کجاییم که بعد کارشون بیان اونجا . نیم ساعت بعد هم اومدن اونجا ولی در کل اون تایم‌که پاساژ بودیم یه کلام با امیر حرف نزدم اون بنده خدا هم چیزی نمی‌گفت. بعدا دلم براش خیلی سوخت . چند ماه بعد طناز زنگ زد و گفت با یکی دیگه اوکی شده اگه بتونی جور کنی بریم شمال رفیقش هم میاره که اگه از داستانم خوشتون اومده باشه بعدی ها رو هم تعریف میکنم براتون . هر کس هر نظری دوست داره بده من مشکلی ندارم اگه کم و کاستی داشت و کوتاه بود ببخشید چون سکسم با امیر خیلی کوتاه بود و چیز خاص دیگه ای نداشت نصف بیشتر سکس فرهاد و طناز هم ندیدم که تعریف کنم براتون ولی دوست دارم نظرات مثبت و منفی تون و ببینم .

نوشته: دختر حشری

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.