رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 تریسام × داستان سکسی × سکس تریسام × داستان تریسام × سکس × سکس بیغیرتی × بی غیرتی ×

سکسی که به تریسام ختم شد - 1

اسم من محمد 42سالمه یه قیافه و اندام معمولی دارم اسم همسرم آرام قدش 165 و اندام خیلی سکسی و جذابی داره سینه های 85 خوش فرم و همیشه ورزش می‌کنه و کاملا رو فرمه حدود بیست ساله ازدواج کردیم و یه پسر داریم که سربازه داستان از اونجا شروع شد که سینا (پسرمون)میخواست بره خدمت سربازی و آرام خیلی ناراحت بود یه مدت بود مثل قبل سرحال نبود و هر وقت میخواستم باهاش سکس کنم بهونه میآورد تا قبل از این ما تقریبا یه شب در میان سکس داشتیم اونم چه سکسی کمتر از یک ساعت طولش نمی‌دادیدم ارام باسن بزرگی داره که خیلی هم تو چشمه و خیلی دوست داره با باسنش بازی کنم تا کم‌ کم آماده بشه برای آنال و هر وقت سکس میکردیم از دو طرف بود و من واقعا عاشق کون آرام بودم این بی حالی و بی میل شدن آرام داشت دیوونم میکرد باعث شد تا فکر این بیفتم که یه تنوع به سکسمون بدم .
خوب من زیاد فیلم پورن می‌دیدم ولی مثل خیلی از مردای ایرانی نظرم این بود که زنم نباید ببینه چون خراب میشه ولی همیشه از فیلمای سکس سه نفره خوشم میومد یادمه خیلی سال پیش یه داستان سکسی تریسام تو گوشی یکی از دوستام خواندم که اون موقع خیلی برام جذاب بود ولی اصلا نمی‌دونستم باید از کجا گیر بیارم داستانهای سکسی رو.
به ذهنم رسید برای اینکه آرام رو بتونم بر گردنم به روال سابق داستان سکسی براش بخونم بلاخره یه داستان تریسام گیر آوردم و شب زود تر از همیشه گفتم که بریم بخوابیم گفت من خوایم نمیاد بهش گفتم برات سورپرایز دارم و اونم اومد و در اتاق رو بستیم یه چراغ خواب کوچیک آبی رنگ روشن کردم و با همون تاب و شلواری که بود رو تخت تو بغلم دراز کشید گفتم میخام یه داستان برات بخونم گفت حوصلشو ندارم گفتم من میخونم تو بخواب و شروع کردم به خواندن داستان دیدم کم کم داره بدنش گرم میشه و دستانش رو داره دور کمرم جمع می‌کنه منم با دستم که زیر سرش بود گوشی رو گرفته بودم اون یکی دستمو بردم تو شورتش که دیدم کوسش خیس خیس شده همینجور که براش می‌خوندم گفتم دوس داشتی جای شخصیت داستان بودی که دیگه دیوونه شد و شلوارشو کشید پایین و منم شروع کردم به خوردن کوس خوشمزس دیگه کیرم داشت منفجر میشد پاهاشو دادم بالا و محکم تا ته کردمش تو کوسش و شروع کردم به تلمبه زدن تو کوسش برا اینکه ابم نیاد کیرمو کشیدم بیرون و دوباره کنارش دراز کشیدم با دستم با کوسش بازی میکردم و انگشتم رو رسوندن در سوراخ کونش که دیدم کاملا خیس شده و آماده شده به پشت خوابوندمش و با کونش بازی کردم کیرمو با آب کوسش خیس کردم و سر کیر ۱۷سانتیمو گزاشتم در کونش یکم خودشو جمع کرد ولی کم کم فرستادمش تو کونش حالا دیگه صدای نفساش بلند شده بود و من مواظب بودم صدا از اتاق بیرون نره همینجور که کیرم رو تو کونش تکون میدادم با دستم با کوسش بازی میکردم و داستان رو براش مرور میکردم که خیلی زود تر از همیشه بدنش شروع به لرزیدن کرد و ارضاع شد و منم با چند تا تلمبه آب کیرم رو که خیلی هم زیاد بود تو کونش خالی کردم و هر دو بی حال رو تخت دراز کشیدم و خوابمون برد
فردا صبح که من رفتم سر کار آرام هنوز خواب بود ساعت حدود ده زنگ زد وبه بهونه احوال پرسی گفت دیشب خیلی خوب بود بهش گفتم که میخوای امشبم مثل دیشب گفت نمی‌خوام تکراری بشه و قطع کرد عصر زود تر اومدم خونه دوش گرفتم و با هم رفتیم بیرون ولی احساس کردم که حالش خیلی بهتر شده حتی بهتر از قبل شده بود وقتی بر گشتیم خونه سینا پسرم گفت مثل دو تا مرغ عشق شده چیزی شدید مامان حالش خیلی خوب شده ما هم چیزی نگفتیم آرام شام رو آماده کرد خوردیم و طبق معمول سینا رفت تو اتاقش و ماهم رو مبل سه نفره جلو تلویزیون دراز کشیدیم آرام با شیطنت خاصی پرسید داستان رو از کجا آوردی بهش گفتم ما اینیم دیگه دوس داشتی، سرشو چسبوند به سینم و گفت جالب بود منم که بیکار نمونده بودم یه داستان دیگه رو شروع کردم براش خواندن گفت بریم رو تخت دراز بکشیم رفتیم تو اتاق خواب در رو بستیم و شروع کردم به خواندن داستان وقتی هیجان آرام رو دیدم خیلی خوشم اومد یاد روزای اول ازدواجمون افتادم یه حال خوبی داشتیم هر دو تا مون ،کوس آرام خیس خیس شده بود و داشت با سینه هاشو ور میرفت و کیر من داشت منفجر میشد به آرام گفتم ادامش بمونه موقع خواب ولی حالش خیلی از این حرفا بد تر بود و نمیتونست طاقت بیاره ولی چون میدونستم سینا بیداره بلند شدیم اومدیم تو حال و رو مبل نشستیم آرام یه سیب پوست کند و با هم خوردیم و پرسید محمد این کارا تو واقعیت هم اتفاق میوفته گفتم کدوم کارا گفت اذیت نکن همین که دو مرد و یه زن …بهش گفتم میخوای فیلمش رو ببینی احساس کردم که خیلی دلش میخواد ولی روش نمیشه و راحت نیست به بهونه این که کار دارم بلند شدم و رفتم اتاق کارم و شروع کردم از سایت کون باز چند تا فیلم تریسام دانلود کردم وقتی رفتیم تو رختخواب خودمو الکی به خواب زدم دیدم آرام داره کرم می‌ریزه و انگولک می‌کنه گفتم مگه خوابت نمیاد گفت میخواستی یه چی نشونم بدی منم فوری برگشتم و بغلش کردم و یکی از فیلمای تریسام رو براش گزاشتم ببینه واییییی که چه حال خوبی داشت قلبش تند تند میزد منم با سینه های بزرگش بازی میکردم و دستمو بردم تو شلوارکش شورتش کاملا خیس شده بود خودشو چسبوند به من و کیرمو از تو شورتم کشید بیرون و شروع کرد به خوردن کیرم هیچ موقع اینقدر تا ته نخورده بود آوردمش بالا و لباساشو کامل در آوردم و منم شروع کردم به خوردن کوس پر آبش داشت صداش بالا می‌رفت که پریدم روش کیرم رو تو کوسش جا دادم و لباش رو با ولع می‌خوردم دوباره کیرمو می‌کشیدم بیرون که ابم زود نیاد و شروع میکردم به خوردن کوسش یکی یکی انگشتام رو تو کونش فرو میکردم خیلی داغ شده بود و هر دو تامون از خود بیخود شده بودیم بوی سکس و عرق اتاق رو گرفته بور آرام داگی شد و من محکم تو کوسش تلمبه میزدم و از زیر با دستم با کوسش بازی میکردم که یه دفه رو تخت دراز کشید و ارضا شد منم کیرمو کشیدم بیرون و آبش رو پاشید رو باسنش و کنارش دراز کشیدم اگر خوشتون اومد تا ادامش رو بنویسم

نوشته: محمد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...


سکسی که به تریسام ختم شد - 2

تقریبا کار هر شب ما شده بود که با فیلم و داستانهای سه نفره سکسی هیجان خودمون رو زیاد کنیم و جذابیت رو به سکسمون بر گردونییم ولی بعد از یه مدت داشت برامون طبیعی میشد ولی داستان و فیلمای سکسی کار خودشو کرده بود حالا می‌تونستم راحت تو سکسمون با آرام از نفر سوم بگم و حسابی آرام رو شهوتی کنم ،ولی آرام بعد از سکس دوس نداشت در موردش صحبت کنیم و خجالت می‌کشید من میدونستم که اونم مثل من فیلم و داستانهای تریسام رو از همه بیشتر دوست داره وقتی تو سکسمون از نفر سوم براش میگفتم بدنش داغ میشد کوسش خیس خیس میشود و دوس نداشت که ارضاع بشه و میخواست که براش بیشتر بگم باید از کون و کوس میکردمش تا آروم بگیره ای دیوونه بازی های آرام منو تشویق می‌کرد که به فکر نفر سوم باشم از طرفی هم تکرار و گفتن از نفر سوم ذهن آرام رو هم کمی آماده کرده بود ولی فکر میکنم کمی ترس داشت که نکنه من میخوام امتحانش کنم یا اینکه بعدش پشیمون بشم و…حالا دیگه خونه تنها بودیم و روابط من و آرام بعد از رفتن پسرمون مثل روزای اول ازدواجمون شده بود دم به دیقه لب بوس و سکس بود آرام خیلی بیشتر از قبل به خودش می‌رسید و واقعا از نظر من سکسی و جذاب تر شده بود اندام توپور و فوق‌العادش سینه های بزرگ و باسن خوش فرمش که با دیدنش حسابی میتونست نظر هر مردی روبه خودش جلب کنه منو بیشتر شهوتی میکردو واقعا تصور این که آرام روتو بغل یه مرد دیگه در حال سکس ببینم حس عجیبی بود هم دوست داشتم و هم اینکه ترس از دست دادن آرام رو داشتم اما خوره این فانتزی بر افکار من چیره شده بودک دل رو به دریا زدم و شروع کردم تو سایت بی خبر آرام دنبال نفر سوم گشتن با چند نفری چت کردم ولی کیس ما نبودن تا اینکه یه نفر رو پیدا کردم که اهل تهران بود و تو شهر ما دانشجو بود و گفت که ماساژ رو هم حرفه ای بلده باهاش قرار گزاشتم که اول بیرون حضوری ببینمش تردید داشتم که سر قرار برم یا نه با حامد تو به پارک قرار گزاشته بودم بلاخره با خودم کنار اومدم و رفتم وقتی که حامد رو دیدم یه حس خوبی پیدا کردم خوش تیپ و کاملا ورزشکار به نظر می‌رسید تقریبا هم قد خودم ولی پر تر بود خوش برخورد و با ادب با هم صحبت کردیم و کم‌کم یخ بینمون آب شد حامد تجربه تریسام رو داشت و من بهش گفتم که امکان داره دیدارمون به سکس ختم نشه و فقط یه شب نشینی و ماساژ باشه و اونم قبول کرد قرار شد شب منتظر تلفن من باشه
وقتی به خونه رسیدم آرام رو کاناپه خواب بود و توی نور کم خونه سفیدی بدنش و باسن خوش فرمش وصحبت کردن با حامد حسابی شهوتیم کرده بود دلم میخواست زود تر با آرام صحبت کنم و از حامد براش بگم لباسمو عوض کردم و کنارش دراز کشیدم با موهاش بازی کردم دستمو گزاشتم رو سینه های خوشگلش داغی سینه هاشو دوس داشتم اونم دستشو رو دستم گزاشت و با بی حالی پرسید کجا بودی گفتم شام بخوریم بعد همه چی رو برات میگم بلند شد آبی به سرو صورتش زد و شام رو خوردیم بعد شام جلو تلویزیون رو همون کاناپه دراز کشیدیم و به بهونه فیلم دیدن برقا رو خاموش کردم آرام پشتش به من بود و تو بغلم دراز کشیده بود نمی‌دونستم چطور بهش بگم سر صحبت رو باز کردم که کاش یه نفر بود یکم ماساژمون میداد اونم گفت من که خیلی به ماساژ نیاز دارم میتونی ماساژم بدی من با شوق بلند شدم و روغن ماساژ رو آوردم و گفتم بلند شو یه ملحفه بندازم مبل چرب نشه بلند شد تابش رو در آوردم و بند سوتینش رو باز کردم هنوز سینه های آرام میتونست کاملا منو دیوونه کنه سینه های گرد و سفید سایز 85که دل آدم رو آب میکرد یکم با سینه هاش بازی کردم که با اون لبخند قشنگش گفت ماساژ قرارمون بود منم گفتم باشه شلوارکشم در آوردم و با یه شرت دراز کشید روغن رو رو کمرش ریختم و شروع کردم به ماساژخیلی ماساژ رو بلد نبودم و بیشتر باسنش رو میمالیدم کیرم حسابی شق شده بود از مچ پا شروع کردم رو به بالا ماساژ دادن و آرام ساکت بود و چیزی نمی‌گفت بهش گفتم میخوای یه ماساژور وارد بیارم که بلد باشه و حسابی ماساژت بده گفت کجا بوده ماساژور وارد گفتم اگر تو بخوای یکی رو میشناسم زنگ بزنم بیاد فکر کرد شوخی میکنم گفت بزن گفتم جدی میگم ها فوری بلند شد و نشست چشمای زیبا و درشتش برق میزد سرشو رو سینم گزاشتم و ماجرا رو براش تعریف کردم و گفتم فقط قراره ماساژ داریم و نه کار دیگه ای از حرکت بدنش و داغ شدن دستاش صدای قلب مهربونش فهمیدم که دوست داره ولی براش سخت بود که به زبون بیاره گفت مطمعنی پشیمون نمیشی گفتم نگران نباش به همه چی فکر کردم و فوری گوشی رو برداشتم و به حامد زنگ زدم و اونم که از قبل برنامه رو ریخته بودیم آماده بود آدرس رو براش فرستادم گفت تا یکی دو ساعت دیگه اونجا هستم آرام خیلی تعجب کرده بود و هنوز باورش نمیشد محکم منو بغل کرد و لبش رو رولبم گزاشت شروع کردم به خوردن لبام حسش رو دوست داشتم میشد از لب گرفتنش فهمید که اونم دوس داره که بدنش رو یه مرد دیگه جز من لمس کنه بهش گفتم خیلی وقت نداریم آماده شو بلند شد و پرید تو حموم یه دوش فوری گرفت منم خونه رو جمع و جور کردم حوله رو آماده گزاشتم آرام که اومد بیرون خودم بدنش رو خوشک کردم و موها بلوندش رو که تا رو کمرش آومده بود سشوار زدم حس خیلی قشنگی بود دائم همدیگرو بغل میکردیم آرام خیلی استرس داشتم سعی کردم با صحبت کردن و بغل کردنش ارومش کنم راحت نبود که چه لباسی رو بپوشه خودم کمکش کردم و یه شورت و سوتین توری مشکی بهش دادم و از تو لباساش یه تاب سفید و دامن کوتاه مشکی که تا رو زانوهاش بود بهش دادم روانی سفید و ساق پای گوشتیش کاملا مشخص بود خیلی جذاب شده بود کمی آرایش کرد صورت زیباش برق خاصی داشت و حسابی دل منو آب کرده بود دوباره لبام رو رو لباش گزاشتم گفت دیوونه رژم رو پاک میکنی حامد زنگ زد و گفت دم دره درو براش باز کردم وقتی وارد سالن شد با من و آرام دست داد و رو مبل نشست آرامم کنار من نشست حامد خیلی گرم و خوش صحبت بود و خیلی زود با هم راحت شدیم آرام بلند شد و میوه تعارف کرد و رفت تو اتاق خواب چند دقیقه گزشت منم رفتم دنبالش که بیارمش دیدم سر پا ایستاده و خیلی استرس داره بغلش کردم و چسبوندمش به سینم صدای تپش قلبش رو میشد شنید باهاش صحبت کردم و با خودم آوردمش تو حال بیشتر برقا رو خاموش کردم و فقط نور مخفی آبی رنگ سالن رو روشن گزاشتم یه موزیک بی کلام همراه با تصویر که روی فلش ریخته بودم از تلویزیون پخش میشد و بوی رایحه خوشبو کننده که توی فضای سالن پیچیده بودحال خوبی به آدم میداد با اشاره من حامد بلند شد و میز ماساژ رو وسط سالن گزاشت شروع کردم به بیرون آوردن تاب آرام میخواستم سوتینش رو باز کنم که نزاشت منم اسرار نکردم حامد کمک کرد و دامنش رو هم درآورد از حامد تشکر کرد و با خجالت رو میز دراز کشید حامد یه شمع روشن کرد وقتی گرم شد چند قطره رو کمر آرام ریخت و شروع به ماساژ کرد وقتی دستای حامد به بدن آرام خورد خودشو جمع کرد و دستاش رو مشت کرده بود واقعا تو ماساژ وارد و حرفه ای بود آرام کاملا ریلکس کرده بود و داشت لذت میبرد حامد بند سوتینش رو از پشت باز کرد آرام به من نگاه کرد چشماش مست شهوت شده بودبا سر بهش اشاره کردم که مشکلی نیست کیر حامد حسابی شق شده بود ولی همچنان ماساژ رو با حوصله ادامه میداد دیدن این صحنه ها باعث شده بود حسابی تحریک بشم جلو رفتم و در گوش آرام گفتم شورتتم در میارم چیزی نگفت دستام رو گرفت و محکم فشار داد عشق و شور حال عجیبی بود خیلی وقت بود این احساس بین ما نبود دست آرام رو رها کردم و شورتش رو از پاش در آوردم با دیدن کون و باسن خوش تراش آرام حسابی داغ شده بودم به حامد اشاره کردم که می‌تونه راحت ماساژ بده از مچ پا شروع کرد وکم کم رو به بالا می‌رفت صدای نفسای آرام رو می‌شنیدم وقتی دست حامد به باسنش رسید یه آه کشید گفتم جان خوشت اومده عزیز دلم دوس داری ماساژ رو با دستش کیرم رو گرفت و از تو شورتم بیرون کشید هر دو مون دیوونه شده بودیم وایییی که چه حس قشنگی بود و شروع کرد به خوردن کیرم حامد آرام رو برگردوند سینه هاش کاملا سفت شده بودمنم شروع کردم به خوردن سینه های بزرگش آرام دیگه صدای اخ اخخخخش بلند شده بود حالا دیگه حامدم به ما ملحق شده بود و داشت با کوس آرام بازی میکرد کوسش حسابی خیس شده بود به پیشنهاد من بلند شدن تا بریم اتاق خواب رو تخت همون جور که حامد یه دستش تو کوس آرام بود و به دستش دور کمر آرام بود بلند شدن و سمت اتاق خواب رفتیم نور ملایم اتاق و بوی خوش عطری که آرام تو اتاق زده بود حس شهوت بیشتری بهمون میداد آرام منو بغل کرد و شروع به لب گرفتن کرد و حامد هم از پشت به آرام چسبیده بود و با سینه های سفید و خوشگل آرام بازی میکرد آرام کاملا حشری شده بود و اون خجالت اول رو نداشت کیر حامد کاملا از رو شلوار کی که پوشیده بود معلوم بود که داشت منفجر میشد آرام دستش روی کیر من بود که من برش گردوندم تا حامد رو بغل کنه که بتونم از این همه شهوت آرام لذت ببرم شروع کردن به لب گرفتن حالا زیبایی کون و باسن خوش فرمش و رونای سفیدش من و حامد رو بیشتر دیوونه میکرد حامد دستش رو روی کوس آرام برد که صدای ناله آرام بلند شد یه لحظه فکر کردم که ارضاع شد و آرام محکم کیر حامد رو از رو شلوارکش گرفته بود رو تخت دراز کشیدیم و آرام وسط منو حامد دراز کشیده بود حامد شروع کرد به خوردن کوس آرام و من هم سینه هاشو می‌خوردم صدای آرام بلند شده بود و محکم به من چسبیده بود من شورتمو در آوردم و حامدم شورتشو در آورد کیر خوش سایز و خوبی داشت و پاهای آرام رو بالا گرفت و کیرش رو رو کوس آرام می‌مالید به آرام گفتم که امشب شب توئه و راحت باش و هر جور دلت میخواد حال کن که با آهو ناله های شهوتیش به حامد گفت کیرتو بکن تو کوسم حامدم کیرش و تا ته تو‌کوس آرام جا کرد و شروع کرد به تلمبه زدن از بغل آرام خودمو کشیدم بیرون که حامد بتونه کارشو انجام بده آرام حامدو کشید رو ی خودش وشروع کرد به خوردن لبای حامد اونقدر صداش بالا رفته بود که تا اون شب نشنیده بودم که یه دفه آرام ارضاع شد و پشت سرش هم حامد کل آبشو تو کوس آرام ریخت دیدن این صحنه حسابی شهوتیم کرده بود و کیرم داشت میترکید حامد بلند شد و من آرام رو بغل کردم و کنارش دراز کشیدم تا کمی حالش جا بیاد درگوشم مدام می‌گفت ممنونم محمد و دستشو به کیر من گرفته بود گفت نمیخای مگه ارضاع بشی گفتم الان نه سه نفری روی تخت دراز کشیده بودیم آرام رو محکم تو بغلم گرفته بودم حالا حس دوس داشتن آرام برای من خیلی بیشتر شده بود با موهاش بازی میکردم و قربون صدقش میرفتم حامد اجازه خواست که بره و منم تا دم در همراهیش کردم برگشتم دیدم آرام رفته دوش بگیره منتظرش موندم تا بیرون بیاد حالا دیگه ازمن خجالت می‌کشید معذرت خواهی کرد بغلش کردم و براش توضیح دادم که این یه فانتزی بود و من دوست داشتم بعد دوباره رو تخت دراز کشیدیم و به سکس توپ انجام دادیم از اون روز به بعد تا مدتها ما با یاد اون شب سکس میکردیم و گرمی خوبی به روابط سکسی مون داده بود …

نوشته: محمد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم زنش رو خوابونده و کیر کلفتش رو کرده توی کونش زنه هم صداش در نمیاد . تایم: 01:07 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • فیلم بدن نمایی شیرین دختر شیرازی (قسمت قبل) . تایم: 00:57 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های بدن نمایی و خودارضایی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • فیلم سکس داستانی همراه با مکالمه و حرف های سکسی با خانوم سکسی و حشری با کیر کلفتش تو چند تا پوزیشن تا خایه تو کصش تلمبه میزنه نالشو درمیاره . تایم: 07:00 - حجم: 25 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنه تو لایو شلوارشو درمیاره کوصشو نشون میده . تایم: 02:25 - حجم: 9 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.