رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     خیانت × سفر × زن شوهردار × داستان سکسی × داستان زن شوهردار × سکس زن شوهردار × داستان خیانت × سکس خیانت × زن متاهل × سکس زن متاهل ×

سکس با مهماندار قطار

بعد از ظهر یه روز پاییزی بود. با دل گرفته و غمگین بخاطر مشکلات خانوادگی که درگیرش بودم، توی ایستگاه قطار دنبال کوپه تعیین شده توی بلیطم میگشتم. از مهمانداری که نزدیکتر از همه به من ایستاده بود پرسیدم این قطار میره مشهد ؟ خندید و گفت نه پس میره شیراز! بله بفرمایید کوپه شما همینجاست. خنده کمرنگی کردم و اجازه دادم کمکم کنه که چمدونم رو ببرم بالا. بی حوصله بودم و دقت خاصی بهش نکردم. کوپه خالی بود و با وجودیکه قطار راه افتاده بود باز هم هیچ مسافر دیگه ای وارد نشد.
بعد گذشت نیم ساعت، در باز شد و مهماندار خوش تیپ و قد بلند حدودا ۴۵ ساله با لباس فرم شرکت قطار سرشو آورد داخل و سلام داد و بعد سه تا خانم مسن رو که همسفر بودن بسمت داخل هدایت کرد .
من که توی دلم از شانس تنها موندن ناامید شده بودم در سکوت و تظاهر به بی اعتنایی، قد و بالا و تیپ جذاب مهماندار رو دید میزدم که متوجه شدم این همون مهمانداری هست که توی ایستگاه باهام شوخی کرده بود. بعد از اینکه خانمها نشستن دوباره رو به من کرد و با یه لبخند محترمانه از من بخاطر شوخیش، بی نظمی قطار و مزاحمت عذرخواهی کرد. با خجالت گفتم اشکال نداره ، ممنون. ظاهرا اون پیرزن ها در قالب یک کاروان به قصد زیارت می رفتند و تا اون لحظه هم در کنار هم کاروانی هاشون مشغول یادگیری آداب زیارت بودن . بهرحال فضای کوپه با ذوق و شوق و بلند حرف زدن اونا حسابی شلوغ شد. در این بین گاهی هم منو مخاطب قرار میدادن و از اینکه زنی هستم که تنها مسافرت میکنه اظهار تعجب میکردن. با وجودی که سعی میکردم زیاد قاطیشون نشم و جواب فضولی هاشونو ندم بازم کم نمی آوردن.
ذهنم درگیر بود، اون بدن ورزشکاری توی پیراهن وشلوار فرم و اون لبهای باحال و سکسی آقای مهماندار و طرز نگاه کردن و سر تکون دادنش به من از بالای سر اون خانوما که پر سروصدا در حال ورود به کوپه بودن منو هوایی کرده بود. یاد شوخیش توی ایستگاه که سعی کرده بود با من ارتباط بگیره ، می افتادم بیشتر دلم غنچ میزد براش.
ماهها بود بخاطر جدایی عاطفی، با شوهرم رابطه نداشتم. ازدواج اجباری ای رو به تحمیل پدر خدابیامرزم و بخاطر پسرم تحمل میکردم و از چند سالی که سی و پنج سالگی رو رد کرده بودم احساسات شهوتیم بشدت پررنگ شده بود. رابطه م با همسر بیخیال و سردم کمرنگ و کمرنگ تر میشد. بیشتر وقتها با خودارضایی خودمو آروم میکردم.
اون روزا حسابی تشنه و تحریک پذیر بودم، علاوه بر اون از تنها بودن توی سفر ۲۰ ساعته با قطار و وجه اشتراک نداشتن با هم کوپه ای ها احساس تنهایی و غربت میکردم. همونجور که از پنجره به بیرون زل زده بودم و فانتزی های سکسی مختلفو با اون مرد تصور میکردم، دیدمش که با یک فلاسک چای و یه لبخند پر کشش با یه نگاه عمیق و خیره که تا اعماق وجودم نفوذ می کرد وارد شد. میخندید و برای بقیه زبون می ریخت. ظاهرا آدم شوخی بود. بعد رفتنش ساکمو مرتب کردم و رفتم توی تخت بالایی کوپه و توی افکار هوس انگیز خودم غرق شدم.
دوست داشتم این خانم های مسن نبودن تا میتونستم بدون هیچ نگرانی و نگاه کنجکاو و تعارفات مکررشون برای خوراکی به این مرد سکسی نزدیک بشم و خودمو وسط بازوها و عضلات سینه اش ببینم . مطمئنم که اونم متوجه نگاه خیره و حس و حالم شده بود… بعد یکی دو ساعت که فکر کردم مهماندار وظایفش رو تموم کرده و رفته توی کوپه خودش، از تختم پایین اومدم و رفتم توی راهرو برای تماشای مناظر اون سمت ریل از پنجره ، همونجور که باز کسالت سفر داشت بهم غلبه میکرد، دیدمش که داره از ته راهرو میاد، قلبم شروع به تپیدن کرد و با لبخند و حالت رخوتناک لبهاش سرجام میخکوب شدم. وقتی به خودم اومدم که دیدم نزدیکمه و با یه عذرخواهی کوچولو داره از کنارم رد میشه. سعی کردم کنار برم ولی اون بهم نزدیک شد و بازوشو آروم و نامحسوس به سینه هام مالید و گذشت.
هوس توی بند بند وجودم بیدار شد. نزدیک بود آه بکشم و بگم نرووووووو، اگر عقل و فهم شرایط مانع نمی شد همونجا دنبالش میرفتم. بازم کنار پنجره موندم مسافرای دیگه هم اومدن و گذشتن، شلوغ شد، بازم رفت و اومد و چند بار با دلبری ازم پرسید اگه چیزی لازم دارم بیاره.اما چیزی نداشتم بگم، حس بیقراری عجیبی داشتم و مونده بودم چطور ۱۲ ساعت باقیمونده سفر رو تحمل کنم. چطور بیخیال بشم و خودمو آروم کنم.
برگشتم کوپه. شب شده بود و کلافگیم بی حد و حساب، دوست داشتم اون خانم های فضول و پر حرف پایینی سکوت کنن یا لااقل از زوم کردن روی من دست بردارن. دلم میخواست شرایطی میبود که بتونم کوسمو بمالم و ارضا بشم. برای همین دوباره رفتم پایین که برم سرویس بهداشتی… با وجودیکه اصلا انتظار نداشتم دیدمش که توی کوپه مخصوص مهماندار تنها نشسته بود و با گوشیش بازی میکرد. پاهام لرزید و قلبم تند زد ، ناخودآگاه ایستادم. سلام دادم و بهش خسته نباشید گفتم .

ایستاد، ذوق رو توی حرکاتش می دیدم، چشمهاش روی سینه های درشتم بود که از بالای تاپ و مانتو جلو بازم معلوم بود و حرکت لبهای سکسیش موقع حرف زدن، انگار غیرمستقیم روی کوسم اثر میذاشت که نبضش بیدار و پر تپش میزد.
با خنده گفتم ؛ خسته شدین حتما ! حس میکنم کارتون خیلی سخته یه لحظه آرامش ندارین.
خندید و گفت ؛ نه من عاشق مسافرها هستم و کارمو دوست دارم. گفتم آخه این گروه زوار خیلی پرسروصدا و شلوغن ، آسایش ندارین. خندید و سری تکون داد پرسیدم متاهلین؟ گفت بله و دوتا دختر کوچولو هم دارم که فردا ظهر منتظرم هستند. شما چی؟ گفتم متاهلم و پسرم دانشجوئه. باورش نمیشد. گفتم زود ازدواج کردم. وقتی فهمید عمران خوندم انگار بهانه ای بود که خدا برامون رسوند گفت؛ راستش تازگیا من توی زمین میراثی پدرم یه خونه ساختم که پایان کار نمیدن بهم و گیر دادن و چکار کنم بنظرتون … در حین حرف زدن بازم از اون لبخندای جذابش میزد و منم عین آدمای علاف توی چهارچوب در کوپه ایستاده بودم و با تن و بدن داغ و کوس مستی که شرتمو خیس کرده بود، مستقیم به چشماش خیره شده بودم و توی دلم میگفتم ؛ تورو خدا بیا سمتم، شجاع باش و بیا جلو، خدا خدا میکردم بره سر اصل موضوع و یه حرفی بزنه.
همونطور که حرف میزد برام توی لیوان یکبار مصرف چایی ریخت و بعدم شروع کرد به پوست کندن یه سیب ، گذاشتش توی بشقاب و گفت؛ بفرمائید میل کنید، فقط خانم مهندس میشه شمارتونو داشته باشم تا نقشه ساختمانو عکساشو واستون بفرستم راهنماییم کنید؟
به زرنگیش آفرین گفتم و شمارمو براش خوندم. بعد از اینکه شمارمو وارد گوشیش کرد و بهم تک زد یه تیکه از سیب برید و گرفت سمتم، دستمو نزدیک بردم و خیلی آروم سعی کردم انگشتاشو لمس کنم ،نمیگم دلم چی میخواست چون اون لمس منو بیشتر از قبل به حسرت و مستی انداخت. همونجور که سیب توی دستم و اتصال دستهامون در حال جدا شدن بود ، دوباره گرمای دستشو حس کردم که حالا از طرف اون بود. توی چشمای هم نگاه میکردیم و حرفای نگفته میزدیم که یهو دو تا از خانم های هم کوپه ای من دم در پیداشون شد و شروع کردن با صدای بلند حرف و شوخی و مجبور شدم سریع دستمو ببرم عقب و چشمامو به روی واقعیت جایی که هستم باز کنم. اونم سریع خودشو جمع و جور کرد و خیلی عادی به هم کوپه ای های منم سیب و چای تعارف کرد… نیم ساعتی شد که همونجور سرپا با هم حرف زده بودم. توی زندگی، آدمی نبودم که بصورت اتفاقی جذب مردها بشم. ارتباطاتم با احتیاط و تصمیم گیری زمانبر بود، باوجودیکه همیشه بخاطر زیبایی چهره و کون گنده ام و پوست سفیدم مردایی بودن که بهم پیشنهاد بدن. ولی اون شب اصلا حالم عادی نبود، همه شرایط دست به دست هم داده بود که من عقلو کنار بگذارم.
لیوان چاییمو برداشتم و برگشتم کوپه خودم و بلافاصله پیامش توی واتساپ اومد. سلام خانم مهندس، بد که نشد اون خانوما مارو دیدن؟
نوشتم نه مشکلی نیست. ممنون بخاطر سیب و چای !
چند تا شکلک. بعد چند لحظه کلی پیام یکجا، حاوی عکس و تصاویر نقشه های ملکش رو فرستاد و بعد خوندنش متوجه شدم که کارش مشکلی نداره و ظاهرا شهرداری گیر غیرقانونی داده. بهش گفتم به کجا مراجعه کنه تا احتمالا مشکلشو حل کنن. شروع کرد به تشکر کردن و شکلک قلب و تشکر فرستاد.
وقت شام بود و همه کوپه ها پر سر و صدا و شلوغ و طبعا اونم گرفتار وظایفش شد. بی تاب بودم و توی این مدت بر حسب عادت ، رفته بودم سایت کون باز و با دیدن چند تا از عکس و فیلمهای سکسی اونجا، آتیش کوسمو روشن نگهداشتم. دوباره پیام داد ؛ خانم مهندس اگر تنها هستین براتون شام بیارم. گفتم نه من شام نمیخورم. هم کوپه ای هام رفته بودن پیش دوستاشون. نوشتم؛ ولی تنهایی و سفر دراز عجب خسته کننده است. شما چجوری تحمل می کنید؟ جواب نداد.
یه لحظه بعد دیدم دم کوپه است.بلافاصله از تختم رفتم پایین و دیگه یه لحظه هم فرصتو از دست ندادم. نیاز به هیچ توجیه و حرف اضافه ای نبود . همونجور که یه دستشو به در نگهداشته و ایستاده بود نزدیکش شدم و لبامو گذاشتم روی لبهاش، انگشتامو بردم لای انگشتاش، دستمو گرفت و فشار داد و لب و زبونمون عمیق و وحشیانه بهم گره خورد. داغ بودیم و دیوونه. دستشو رها کرد و برد سمت سینه هام . شالم افتاده بود و مانتو هم تنم نبود. با یه دست سینه مو می مالید و با زبون و لبهاش، لبهای داغمو میخورد. یه لحظه کشیدم عقب و گفتم ؛ یهو نیان ؟ این پیرزنا خیلی فضولن و احتمالا از حرف زدن طولانی و نگاههای ما به هم شک کردن. گفت؛ نگران نباش همشون پیش همن و دارن شام میخورن. اومد جلوتر و دوباره کل تنم رو به آغوش کشید . هیکلم در برابر اون مثل یه بچه بود. توی آغوشش گم شده بودم. لبهاش رو برنمیداشت منو به خودش چسبوند و با دستش کونمو از روی شلوار لمس کرد و مالید. کلفتی کیرشو روی شیکمم حس کردم و دستام بعد کلی تقلا برای پیدا کردن کیرش بالاخره پیداش کرد. شلوارش به اندازه ای قلمبه شده بود که باورم نمیشد.

یعنی یه کیر کلفت و بلند ازون کیرهای رویایی و خاص توی کلیپ های کون باز، انتظار منو میکشید؟ باورم نمیشد. هر لحظه استرس و هیجان بینمون بیشتر میشد ، با عجله یکی از سینه هامو از توی سوتین درآورد و همونجور که اون دستش پشت کمرم بود، شروع کرد به بوئیدن و مک زدنش. صدایی از راهرو اومد و باعث شد از هم فاصله بگیریم. خودمو مرتب کردم و شالمو انداختم سرم ، اونم سعی کرد کیرشو توی شورتش جابجا کنه تا کلفتیش معلوم نباشه. برگشت عقب و یک مسافر مزاحم توی راهرو منتظرش بود. همونجا روی صندلی پایین نشستم و سرمو تکیه دادم عقب. بشدت در حالت تحریک بودم . دستمو بردم توی شورتم و بجای اون کوسمو مالیدم. انگشتمو کشیدم وسط لبهای کوسم و خیسیشو لیس زدم. میل به لخت شدن و باز کردن چاک کوسم و داگی شدن منو دیوونه کرده بود. سینه هامو درآوردم و مالیدم ، با زبونم له له می زدم. فقط کیر میخواستم و فکر میکردم که اینجا دیگه چه جهنمی بود که گیر افتاده بودم. ترس و نگرانی از اومدن اون پیرزنای فضول باعث شد با اوقات تلخی خودمو جمع و جور کنم و برم توی راهرو تا هوایی به کله م بخوره و مستی از سرم بپره.
دیدمش که باز بشدت مشغول جوابگویی به مسافرا بود، حالا از قبل دیوونه تر شده بودم. وقتی داشت از کنارم رد میشد به کیرش خیره شدم و زبونمو روی لبم کشیدم ، وقتی میخواست رد بشه برگشتم و اونم قشنگ کیرشو مالید به کونم و توی گوشم گفت میخوامت جیگر… بلافاصله با حرکت لبهام گفتم جوون… هم کوپه ای ها اومدن و کم کم سکوت و آرامش وقت خواب توی قطار حکمفرما شد. پیام دادن و سکس چتامون شروع شد ، عکس کیر راست شده شو فرستاد که داشت شلوارشو پاره میکرد. دنبال راهی برای با هم بودن گشتیم. پیشنهاد دادم وقتی همه خوابن برم کوپه مهماندار و اونجا روی تختش ، که گفت همه کوپه ها دوربین نظارتی دارند و امکانش نیست و براش بد میشه. تنها راهش اینه که برم توی سرویس بهداشتی و بعد اون بیاد با علامت مخصوصی در بزنه و من درو براش باز کنم. همین کارو کردم و رفتم اونجا. دستشویی ایرانی بود، با بی طاقتی شورت و شلوارمو در اوردم و منتظر شدم. در زد باز کردم و اومد تو، فضا کوچیک بود و به سختی دونفره جا می شدیم ولی چاره ای نبود باید یه جوری این مستی عجیب رو می خوابوندیم. لب گرفتیم و دستش رفت روی کوسم…بعد چند لحظه با عجله رفت سراغ کمربندش که یهو دکمه شلوارش کنده شد و افتاد کف دستشویی، خندیدیم و همونجور که به حرکت دستاش نگاه میکردم کیر سیخ شده شو دیدم که از اسارت شورت تنگ رها شد و وااااای چی می دیدم. یه کیر واقعا بزرگ! کلفت و سیاه. با تعجب ولی آروم گفتم؛ خدای من ! عجب کیری!!! اینو چجوری با خودت این ور اونور میبری؟ چجوری قایمش میکنی تو اون شلوار پارچه ای لنتی؟! خندید و گفت ؛ قربونت برم، به بدبختی!
به سختی توی اون فضای کوچیک نشستم و کیرشو گرفتم، از بس کلفت بود دستم به سختی دورش حلقه میشد. کلاهک کیرشو بوسیدم و به لبهام مالیدمش. تاحالا کیر اونقدری ندیده بودم کیرشوهرم بزرگ بود اما نه اینقدر. سرشو و دور تا دورشو لیس زدم رفتم تا پایین ، جرات اینکه این کیرو بکنم توی حلقم نداشتم.
تخماشو لیس زدم . سرشو برده بود عقب و خیلی یواش آه میکشید به هیجان اومدم و کیرو بردم توی دهنم ، آهش بلند شد و کیرشو فشار داد توی دهنم. حلقم پر شد ،دوباره فرو کردم ، دهنم جر خورد، حس میکردم آب کوسم شر شر داره می ریزه.
چند بار کیرکلفتشو تا ته توی حلقم بردم و باز لیسیدم. به زمزمه گفت ؛ وااای که داری دیوونم میکنی ، بخدا تاحالا زنم کیرمو نخورده بود. خندیدم و گفتم ؛ خب طبیعیه ، منم کیر شوهرمو نمیخورم . گفت؛ اووفففف امان از دست شما زنها، ولی خدایی چقدر حرفه ای هستی.
یه صدای پا و یکی دوتا تقه به در، شوک بزرگی بهمون وارد کرد، وحشت کردیم ، وسط ساک زدن یه نفر پشت در بود و تصور اینکه شاید بیست سانتیمتر هم بینمون فاصله نبود ضربان قلبمو برد بالا، بعد چند لحظه مهماندار گفت ؛ ببخشید این دستشویی خرابه، به اون یکی مراجعه کنید. کیرش شل شده بود از ترس و منم خشکم زده بود، وقتی صدای پای طرف اومد که معلوم بود رفت نفس راحتی کشیدیم و باز شروع کردم به فرو کردن کیرش توی حلقم ، دوباره شق شد، همونجور که کیر کلفتش دهن کوچیکمو جر داده بود، بالا رو نگاه کردم ببینمش که با دهن باز توی اووووج لذت بود. دهنم جر خورده بود ولی دلم نمی اومد رهاش کنم . بخصوص وقتی گفت زنم تا حالا برام نخورده و دوست دختر هم ندارم. آب دهنم از بالا و آب کوسم از پایین زمینو خیس کرده بود ‌که دیدم داره میگه ؛ بسه، آبم داره میاد. رفتم عقب و آب کیرشو دیدم که به جای ریختن توی کوس داغ و مستم ، با فشار روی زمین هدر میرفت. بازم لب گرفتیم و شروع کرد نوک ممه هامو خوردن زمان زیادی هم گذشته بود که توی دستشویی بودیم و هر لحظه ممکن بود یک نفر بیاد. برای همین تصمیم گرفتیم بریم کوپه هامون، لباسامو پوشیدم و قلب و کوسمو آروم کردم و اول من رفتم بیرون.

و بعد اون. هیچ خبری نبود. سکوت شب و همه خواب بودن ، پیام بازی شروع شد، پیامهاش سراسر تحسین من و تعریف لذتی که برده و توی زندگیش اینجوری حال نکرده. و ناراحتیمون برای اینکه کوس حشری و بی نوای من هنوز تشنه و بی نصیبه و چیکار کنیم این کوس و کیر دیوونه به هم برسن.
اگر اون دوربین لعنتی نبود میتونستم برم توی کوپه اش، درو قفل کنم و راحت کوسمو جر بدم. بازم باید به همون دستشویی و تنها فضای امن قطار پناه می بردیم. دو سه ساعتی گذشت ، تمام مدت قربون صدقه هم می رفتیم و از فانتزی های سکسیمون حرف زدیم . همدیگه رو به اسم کوچیک صدا میزدیم. اسمش روی اتیکت لباسش بود و منم اسممو بهش گفته بودم . از زندگی و همسرامون میگفتیم. از شهر مقصد و اینکه کجا میریم و کی برمیگردیم. قرار بود ده روز توی مقصد بمونم و برای برگشتم بلیط هواپیما گرفته بودم. از الان عزا گرفته بود که میشه بعد ازین سفر تو رو بازم ببینم ؟ نوشت؛ سیما جون میخوام مال من باشی .اجازه نمیدم دیگه هیچوقت خودارضایی کنی.
براش نوشتم ؛ خودارضایی که از بی کیری نیست، من عاشق خودارضایی ام هستم و اگر با هم هم باشیم کوس من بازم هر روز مسته! نوشت؛ میمیرم برای کوست. جنده خودمی سیما جون.
از حرفش خوشم اومد و غرق لذت شدم. گفتم؛ ولی واقعا کیر به اون نابی رو خدا بهت داده خودت و زنت هر روز شکرش رو بجا بیارین. همه اینطور چیزی ندارن.
نوشت؛ زنم که از بعد زایمان کلا سرده، وقتی این مملکت لعنتی هم جوری شده که زن و دخترها بجای اینکه راحت اعتماد کنند و بیان به امثال من یا عشقشون کوس بدن و لذتشو ببرن ، از ترس آبرو و بی اعتمادی برن خودارضایی کنن چه فایده داره کیرت دسته بیل باشه یا دول موش. گفتم ؛ فرق داره. اونوقت اگر جنده تنهایی مثل من توی همچین شبی توی قطار زد به سرش و با کوس خیس اومد سراغت، میتونی با کیر کلفتت سورپرایزش کنی و یه خاطره ابدی براش بسازی.
چندتا شکلک خنده فرستاد و گفت ؛ عزیزی سیما جون. بعد عکس کیرش که دوباره سیخ شده بود و داشت باش ور میرفت رو ارسال کرد.
چند لحظه گذشت؛ پیام اومد؛ فکر میکنم وقت خوبیه جونم. کوس خوشگلتو آماده کن و بدو برو دستشویی. منم پشت سرت اومدم.
عین یک دختر خوب و حرف گوش کن سریع از تختم پریدم پایین و از جلوی کوپه اش رد شدم. پشت درب شیشه ای ایستاده بود، بهتر بود نگاهشم نکنم چون زاویه دید دوربین، مستقیم روی در کوپه مهماندار زوم بود. با استرس وارد دستشویی شدم . لباسامو درآوردم و آویزون کردم. درو با علامت مخصوصمون زد، باز کردم و دیدمش که با کیر سیخ شده اومد. بغلم کرد، لب و زبونش رفت تو لب و زبونم‌. فقط میگفت جووون. جنده جونم. گفتم؛ نفس این دفعه شلوارتو آروم دربیار که اگه زیپش در بره دیگه نمیتونی بری بیرون.! خندید. وقتی اون کیر کلفت و سیاه افتاد بیرون دوباره رفتم پایین بوسیدم و لیسش زدم ، دستمو گرفت و گفت ؛ عشقم این دفعه زیاد فرصت نداریم و نوبت توئه، آماده شو بذارم تو کوست. خم شده بود و نوک سینه مو میخورد، اون دستشم روی کوس صاف و بی موم ، یه انگشتشو فرو میکرد توش. داغ بودم و کوسم نیازی به پیش نوازی نداشت دستشو بردم روی کونم و گفتم اینو بمالش. همزمان کونمو با دستش و سوراخ کونمو با انگشت خیسش نوازش میکرد و می مالید. پشت کردم بهش و دستامو به نرده پایین پنجره گرفتم ، کونمو دادم عقب گفت جوووون. این کوس و کون مال منه؟ آروم خندیدم . نشست و چند تا بوسه و لب بازی از کوس و کونم کرد و چند بار دوتا انگشتشو فرو کرد توی کوسم… بعد چند لحظه داغی کیرشو روی لپهای کونم و کلفتیشو وسط پاهام روی کوسم حس کردم.
داشت با کیرش همه جامو لمس میکرد. سرکیرشو آورد پایینتر و شروع کرد روی لبهای کوسم عقب و جلو کردن، دهانه کوسم لیز شده بود و طاقتم داشت تموم میشد. فقط یه چیز میخواستم. برگشتم و گفتم عزیزم… بکن توش. وقت نداریم. کیرش از آب کوسم خیس خیس بود.
یه دستشو آورد جلو و سینه مو گرفت تو دستش. همزمان سر اون کیر غول پیکرو با هدایت دستش و با یه فشار هل داد توم. تمام تنم پر شد از حجم سیاه کیرش ، از زیادی لذت، روی فضا بودم. تمام سوراخ سمبه هام پر شد، نمیتونستم بلند آه بکشم و داد و فریاد کنم فقط در سکوت ، داشتم پرواز میکردم خم شد رو پشتم و گفت؛ چطوره عشقم. دوسش داری؟ گفتم حرف نداری دیوونه. جرم بده
گفت ؛ آخرش گائیدمت جنده. شروع کرد به تلمبه زدن و همزمان انگشت بلند و کشیده شو فرو کرد توی سوراخ کونم عین یه کیر کوچیک، لذتم چند برابر شد. آخه توی چتامون بهش گفته بودم حین خودارضایی همیشه با کونم ور میرم. و کل مستی و تحریکم از سوراخ کونمه. اونقدری کیرش توی کوسم رفت و اومد که همه جا خیس شده بود. با هر تلمبه سینه هام توی هوا تکون میخورد و شلپ شلپ صدا میکرد. کوسم داشت پاره میشد، اما عجب لذتی داره پاره شدن . سینه هامو با دوتا دستاش گرفت و بازم تلمبه زد، تند و سرعتی، آروم و ضربه ای…

با انگشت بالای کوسم رو میمالیدم و غرق خوشی بودم که بالاخره وقت اون انبساط لذت بخش و ارگاسم نهاییم رسید، لرزیدم و ارضا شدم، با حرکت دستم بهش فهموندم یه کم کیرشو ثابت نگه داره، اونقدر غرق لذت بودم که متوجه مکان و زمان نبودیم. کوسم دچار رخوت ملکوتی بعد ارگاسم بود… علی قربون صدقه م میرفت، یه لحظه به خودم اومدم دیدم داره دیر میشه گفتم علی جون، میشه بکنی تو کونم؟ دوس دارم .
گفت؛ فدای کوس و کونت بشم. معلومه که میذارم. فقط نگرانم دردت بیاد توی این پوزیشن. گفتم نه عزیزم. اصلا دردم نمیاد. کون دادن رو از نوجوانی با دوست پسرم و بعد شوهرم شروع کرده بودم.
خودمو بیشتر خم کردم و همونجور که دستام به پنجره بود کونمو قمبل کردم. کون سفید و خوش فرمم کامل وسط پاهاش بود. انقدر با انگشتش بازی کرده بود که آماده آماده بودم. از ساعتها پیش کونمم پا به پای کوسم، به هوس و مستی افتاده بود. کیر سیاه و کلفتش رفت روی سوراخ کونم و آروم فشارش داد، همیشه تکمیل لذتم از کون دادنه. همونجور که به آب کوس ریخته شده روی کف زمین نگاه میکردم، گشاد شدن کونمو حس کردم و همزمان رفتن آروم و ذره ذره اون کیر سیاه توی اعماق کونم. دوباره رفتم فضا. لبهای کوسم بخاطر ارگاسم و کلفتی کیری که خورده بود دچار یه درد لذتبخش شده بود و حالا که اون کیرکلفت تا دسته توی کونم بود و تخماش میخورد روی کوسم ، بیشتر لذت میبردم. زبونمو آورده بودم بیرون و مثل سگ له له میزدم. آب دهنم می ریخت. برگشتم و نگاش کردم اونم خم شد و لب تو لب شدیم. کیرش توی کونم و زبونم توی دهنش. بعد چند لحظه گفت؛ عزیزم با این کون، آبم داره زود میاد. تمومش کنم؟ گفتم؛ بریز روی صورت و سینه هام. کیرشو کشید بیرون از کونم . غاری شده بودم آبچکان، نشستم جلوی پاش و سینه هامو براش گرفتم تو دستم ، زبونمو دادم بیرون، آب کیرش رو ریخت رو صورت و سینه هام. اینقدر خسته شده بودم که نمیتونستم از کف دستشویی پاشم. نشستم سر دستشویی و خودمو شستم . اونم تکیه داده بود به قسمت روشویی و نفس نفس زنان کیرش تو دستش بود. تعجب کردم که هیچ صدای پایی از بیرون نمی اومد. واقعا خوش شانس بودیم که تااون لحظه کسی مزاحم نشد، هرچند باید عجله میکردیم. فورا با کمک علی بلند شدم و لباس پوشیدم. دم گوشم گفت؛ چقدر خوب بودی. من ازین ببعد چطور زندگی کنم با زن سرد و بی احساسم. دلم برات تنگ میشه.
گفتم؛ منم دلم تنگ میشه برات، اما فردا صبح منو فراموش میکنی نگران نباش.
خنده م گرفته بود از اینکه توی دستشویی قطار دارم حرفای عشقولانه میزنم. درو باز کردم و خیلی عادی برگشتم کوپه ام. علی موند تا دستشوییو بشوره و بعد از من بیاد. پیرزنهای هم کوپه ایم همشون خوابیده بودن و خواب امام رضا رو میدیدن. نزدیکیای سه صبح بود و تا چند ساعت دیگه به مقصد می رسیدیم.
از کوس و کون دادن غیرمنتظره ای که نصیبم شده بود غرق رضایت و لذت بودم. علی پیام داد که منم رفتم کوپه ام و اوضاع امن و امانه . قربون صدقه اش رفتم و دیگه حرفی نبود، سعی کردم بخوابم. اما هیچ جوری نتونستم انگار علی خوابش برده بود چون دیگه پیامی نیومد، سپیده صبح زده بود که صدای علی اومد و دیدم داره برق راهروها رو روشن و مسافرا رو برای بیدار شدن و جمع کردن وسایلاشون صدا میزنه، به مقصد رسیده بودیم و من فکر میکردم که چطور از علی جدا بشم و چطور اون کیر قشنگ و اون سفر بیاد موندنی رو رها کنم. وقتی رسید دم کوپه ما دید بیدار و سرحالم. با ایما و اشاره گفت مگه نخوابیدی؟ باز از نگاهش غرق لذت شدم. ازش خوشم می اومد و دلم براش تنگ میشد.آرایش کردم و لباس پوشیدم.
وقت خداحافظی بود که حس کردم علی خودشو گم و گور کرده، هرچی معطل کردم نیومد. خروجی کوپه با غصه و دل گرفتگی داشتم پیاده میشدم که یهو دستشو دیدم که دراز شد و چمدونمو ازم گرفت و گذاشت روی سکو. تو چشماش نگاه کردم و خندیدم، کت و کلاه فرمشو پوشیده بود و جذابتر از قبل با مسافرا خنده و خوش و بش و خداحافظی و به پیرزنهای کاروان کمک میکرد. خیلی رسمی با منم مثل همه مسافرا خداحافظی کرد و گفت؛ سفرتون بخیر خانم!
دلم میخواست خاطره اون شب و اون سکس پر استرس بی تکرار برای همیشه برام بمونه. برای همین نوشتمش. بعد از اون روز علی، مهماندار قطار، تا ماهها بعد رفیقی بود که منو غرق لذت میکرد.

نوشته: سیما

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکس داستانی همراه با مکالمه و حرف های سکسی با خانوم سکسی و حشری با کیر کلفتش تو چند تا پوزیشن تا خایه تو کصش تلمبه میزنه نالشو درمیاره . تایم: 07:00 - حجم: 25 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنه تو لایو شلوارشو درمیاره کوصشو نشون میده . تایم: 02:25 - حجم: 9 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.