رفتن به مطلب

داستان سکسی کلکسیونر لباس زیر مامان


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده

     جلق × فتیش × مامان × جق × داستان سکسی × داستان مامان × سکس مامان × داستان فتیش × سکس فتیش ×

کلکسیون لباس زیر - 1

سلام به همه سایلنت هستم ۱۹ سالمه و این خاطره برای ۵ سال پیشه
میخوام شکل گرفتن یک فتیش در خودم رو از اول براتون تعریف کنم.
من تویه شهر کوچیکی زندگی میکنم و اگر بدونید تویه شهر بیشتر افراد باهم آشنا هستن و همو میشناسن و نمیشه زیاد کاری کرد چون حرف خیلی زود میپیچه و این دلیلی بود که خانواده من نمیزاشتن از خونه زیاد بیرون برم و بیشتر کودکی و نوجوانی من داخل خونه رقم خورد و چون تفریح زیادی نداشتم سریع با جلق آشنا شدم و بیشتر روز ها سعی در پیدا کردن یه چیزی بودم که حشریم کنه بودم و پس از تلاش فراوان تونستم پورن های خواهرمو تویه لپ تاپ پیدا کنم که دو تا فیلم بود یکی که یه سیاه کیرگنده بود که داشت یه کون گنده سفید رو می گایید اون یکی هم یه زنه بود که جلو دوربین کم کم لخت میشد و لباساشو میکند و با خودش ور میرفت من چندماهی با اینا جلق میزدم که دیگه حفظ شده بودم فیلم هارو.پس تصمیم گرفتم جرات کنم و برم یه چیز واقعی رو امتحان کنم و تنها چیز کمد لباس‌‌زیر های مامانم بود.یکم راجب اون بگم یه زنه ۴۰ ساله که ممه‌های بزرگ اما یکم افتاده داره یادمه کوچیک که بودم به من میگفت برو حموم تا بیام بشورمت بعد من لخت میرفتم زیر دوش تا مامانم بیاد اونم یهو در رو باز میکرد با شورت میومد تو حموم می نشست رو صندلی پاهاشو باز میکرد من می رفتم بین پاهاش منو میشست همه جامو که کف میزد پا میشد میگفت خودتو آب بکش بیا بیرون توی طول حموم من فقط چشمم به ممه های مامان بود که یکم خیس شده بود و قطره های آب روش لیز میخوردن بهتر از همش نوک قهوه‌ایش بود که شکلات بود واسم چندباری تو حموم بهش دست زدم که با خوردن کتک بعدش مواجه شدم و دیگه دورشو خط کشیدم و کون بزرگش که وقتی تو حموم با شرت میدیدیش فقط میخواستی بخوریش در حدی که شرت هاش کل کونشو نمیپوشوند و بغله هاش میزد بیرون ازش خلاصه یکم شکمشو در نظر نگیریم خیلی واسم سکسی بود.
یه روز که مامانم و خواهرم رفتن خونه همسایه برای اولین بار رفتم سر کمد لباس‌زیرهاش و چون نمیتونستم همون جوری بزارم سر جاش برش نداشتم و فقط نگاه میکردم و دست میکشیدم بهش دفعه های بعدی هعی جرعتم بیشتر میشد برش میداشتم همه جاشو دست میکشیدم به دولم میمالیدم بعضی وقتا هم پام میکردم و تو خونه میچرخیدم اما زیاد نمیشد بچرخی چون سایزش واسم خیلی بزرگ بود و حدودا ۲برابر من بود حتی دیگه شده بود اونجایی که کص و کونش میوفتاد رو لیس میزدم همه جور شرتی هم داشت صورتی،گل‌گلی،نارنجی یادمه یه شرتم داشت که خیلی کوچیک بودو چنتا نخ بهش وصل بود اون موقع نمیفهمیدم ولی الان فهمیدم بیکینی داشته.سوتین هاشم برمیداشتم دولمو میکردم توشو بهش میمالیدم سوتین های توری ساده زیاد داشت که داخلش نرم بود اوناروهم میزاشتم رو سینه‌ام که که ازش میزد بیرون یه روز رو تختشون بودم شورتشو پام کرده بودم و سوتینشم بقلم بود که یه صدایی شنیدم اول توجه نکردم بعد گفتم یه نگاه از پنجره بکنم که دیدم مامانم دم در داشت با همسایه صحبت میکرد که دیدم باهاش خداحافظی کرد و کلید انداخت طبقه دوم بودیم فقط مثل همیشه شلوارمو با تیشرتمو تنم کردم سریع تلوزیون رو روشن کردم و نشستم جلوش درو زد رفتم براش باز کردم بعد سلام احوال‌پرسی رفتم تا نشستم صدام کرد یکم ترسیدم ولی به روی خودم نیاوردم یه اتاق بیشتر نداشتیم رفتم توش گفتم بله مامان یهو دیدم میگه چرا لباساتو جمع نکردی باز شرتت وسط اتاقه بزرگ شدی دیگه اونجا به عمق ماجرا پی بردم که شرت مامانم هنوز پامه بدتر از اون این بود که سوتینشم رو تخت بود ولی انگار نفهمیده بود که من گزاشتم سریع شورتمو انداختم تو کمدم یه پتو بالشت برداشتم انداختم وسط هال که مثلا بخابم ولی انقدر ترسیده بودم زیرش قایم شده بودم حالا وضعیت من طوری شد کیرم که از ترس یه وجب شده بود شرت مامانم که افتاده بود از کونم فقط به فاق شلوارم گیر بود که از تو پاچم نمیفتاد یه ساعتی اون زیر بودم خواهرم هم اومد.وقتی اون زیر بودم شرتو کشیدم بالا یکم که تو پام بود خوشم اومده بود از اون ترسش چون مامانم تو اشپزخانه داشت کار میکرد خواهرم یکم اونور تر داشت تکالیفشو مینوشت از این ورم منم با شرت مامانم دراز کشیده بودم خیلی هم شرتش نرم بود دولم سیخ شده بود خیلی داشت حال میداد تا اینکه بابام اومد و باید پا میشدم سلام میکردم بلند شدم رفتم سمتش همه چیز داشت خوب پیش میرفت که یکی زد به کمرمو گفت درسا چطوره گل پسر همون موقع شرت دوباره افتاد و گیر کرد به فاق شلوارم مثل چی ترسیده بودم ولی سریع بهش گفتم همه چی خوبه و رفتم تو اتاق میدونستم بابام بیاد مامان تو اتاق نمیاد چون باید ازش پذیرایی کنه سریع یه دونه از شورتمو انداختم زیر تخت از تو سوراخ در نگاه کردم همه نشسته بودن سریع کشیدم پایین شورت مامانو انداختم زیر تخت مال خودمو پوشیدم مال مامانم گذاشتم سر جاش رو تخت دراز کشیدم راحت شدم انقدر استرس کشیده بودم گشنم شده بود رفتم یه چیز خوردم شب موقع خواب دلم میخواست شورت مامانمو پام کنم یه جورایی خوشم اومده بود اما به اتفاقی که افتاد فکر میکردم درجا پشیمون میشدم این اولین جرقه از فتیش من به لباس‌زیر بود.این داستان زیاد سکسی نبود فقط خاطره‌ای بود از نزدیکیم به بگا رفتن اما خاطره بعدی سکسی تره
ممنون.

نوشته: سایلنت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.