رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     ضربدری × داستان ضربدری × داستان سکسی × سکس ضربدری × بیغیرتی × سکس بیغیرتی ×

ضربدری با وحید و مهناز

سلام من امید هستم و ۳۶ سالم هست . ماجرا را مطابق هر چی پیش اومد دقیق مینویسم . چند تا خاطره سکسی غیر معمولی برام پیش اومده که فرصت بشه یکی یکی عنوان میکنم . اگر هم شخصی نسبت به بازگو کردن این خاطرات دلخور یا ناراحت میشه یا فاز منفی میگیره بهتره عنوان داستان را که خوند دیگه وارد جزئیات نشه و بعد بخواد نظر خودش را به دیگران تحمیل کنه … داستان تلخ یا شیرین یا هر صفتی که داره چیزیه که شده و دوسداشتم بنویسم …
توی یه پاساژ یه مغازه اجاره کرده بودیم و مشغول کار بودیم . صاحب پاساژ اسمش وحید بود و ۲ سال از من بزرگتر بود و خانمش مهناز که هم‌سن من بود و در غیاب وحید بخاطر سفر خارجی و … امورات دستش بود . یه روزی شایعه شد آقا وحید ورشکست شده و پوکیده و کم آورده و فراری شده و… بازار شایعات داغ بود . یادم رفت بگم این پاساژ و املاک و خیلی چیزای دیگه از طریق ارث به وحید رسیده بود و پدر و مادرش را توی یه حادثه رانندگی از دست داده بود. این مواقع که کسی کم میاره از نظر مالی همه تهمت و شایعه و برچسبی بهش میزنن و کسبه پاساژ و دوست و غریبه هر کدوم یه شعری تفت میدادن که قمار کرده و باخته یا قاچاق کرده و گرفتنش و…بعد ۲ ماه وحید اومد و شروع کرد به فروختن پاساژ و چون مایه سنگین بود گفت هر کسی مغازه ش را اگه میتونه بخره و اگه نمیتونه شرمندش میشم و مجبورم بفروشم و پول لازم هستم . من با خانمم سهیلا خب هر چی داشتیم سر مغازه گذاشته بودیم و مجبور بودیم که بعد کلی دوندگی همه را از دست بدیم چون تازه کارمون گرفته بود و جا افتاده بودیم اون محل و تصمیم گرفتیم هر جور هست مغازه را بخریم و ماشین سواری و طلا و پس انداز و پول پیش و وام با سود بالا و همه را روی هم ریختیم و مغازه را خریدیم . بعد چند ماه وحید و مهناز یه دهنه مغازه ها را برای خودشون ورودی پاساژ نگه داشته بودن و اومدن و شغل پدری شون یعنی پارچه فروشی راه انداختن و وحید از عرش به فرش افتاده بود و دیگه حتی مستاجر هاش جواب سلام بهش نمیدادن . منو سهیلا اما احترام وحید و زنش را داشتیم و یادمون بود که چقدر با گذشت بود و هیچ وقت بابت کرایه و تاخیر در پرداخت و… حرفی به ما نزدن و آدم‌های چشم و دل سیری بودن و احترام ما را نگه داشتن وقتی خیلی وضعشون عالی بود. تقریبا تنها دوست وحید و مهناز توی پاساژ منو زنم بودیم . همیشه اگر چایی یا غذا نذری یا حتی چیز خوراکی داشتیم که زیاد بود میرفتیم و توی مغازه وحید اینا با هم می‌خوردیم و حال اونا را درک می‌کردیم که خیلی سخته همه چیز را یهو از دست بدی. کاری ندارم چی شده بود که همه مال و اموال وحید از دستش رفت ولی وحید داغون بود و رو آورده بود به سیگار و مشروب و…ولی زنش مهناز همش منع می‌کرد که خودتو عشقه و بی خیال شو و بر میگرده مال دنیا و وحید را دلداری میداد. وحید همش خاطره میگفت و گاهی خاطرات سکسی میگفت که هضمش برای من ممکن نبود. مثلا میگفت رفتیم فلان شهر ترکیه با مهناز و با ۴
تا زن و شوهر دیگه حال کردیم یا رفتم دبی و با ۳ تا خانم حال کردم و مهناز هم بود و… گاهی میگفتم بابت فشار احساسی بهش شاید چیزی میگه تخلیه بشه ولی جلوی زنش مهناز چند بار خاطره سکسی گفت و مهناز هم حرفی نزد که بگه الکی میگه وحید و چرند میگه و حالش خوب نیست و مست هست و این حرفا تا اینکه یه روز حرف مال دنیا شد و پول و این حرفا یهو وحید برگشت گفت من بیشتر شاه هم خوش بودم و حال کردم و پول خوبه ولی خوشی نکنه ارزش نداره و کارایی کردم که غصه ندارم دیگه و آرزو به دل نموندم و همه کاری کردم و حتی زنم هم آرزو به دل نموند و از زن و مرد هر کی را خواستیم باهاش خوابیدیم و حال کردیم … بعدم جلوی مهناز زنش گفت اگه دروغ میگم بگو به امید و سهیلا و دیدم مهناز ریلکس گفت آره منم مثل وحید با هر کی دلم خواست بودم … برای منو سهیلا زنم سخت بود و سنگین این حرف ولی یواش یواش و کم کم فهمیدیم مهناز هم به مرد هم به زن علاقه داره و وحید هم مشکلی با این موضوع نداره . دیگه مخ من هزار جور فکر می‌کرد راجع به وحید و زنش و هر وقت خاطره ای میگفت من هم سوال میکردم از جزئیات مخصوصا وقتایی که وحید مشروب می‌خورد از الف تا ی همه را می‌ریخت روی داریه و میگفت مهناز هم چقدر حشری هست و چه کارایی میکردن با همدیگه …من و زنم گاهی تنهایی از حرفای وحید تعریف می‌کردیم هم میخندیدیم هم تعجب می‌کردیم هم سر شوخی با هم باز شد که تو بودی چیکار میکردی و مسخره بازی و شوخی و جدی حرفش را میزدیم . یه روز توی مغازه وحید تنهایی رفتم چایی بخوریم و من حرف پیش کشیدم و گفتم آقا وحید خانم غیر ایرانی هم باهاش بودی و… وحید هم برگشت گفت امید یه چیز میگم‌ رو راست خجالت نکش و بگو حرف دلتو . منم گفتم باشه . گفت دوست داشتی تو هم مثل منو مهناز بودین ؟ هم موندم چی بگم هم خندیدم و گفتم نمیدونم و اینجا بود که وحید علنی بهم گفت امید اگه دوس داری حال کنیم‌۴ تایی فقط یه اوکی بده و من گفتم‌ منم بخوام سهیلا زنم راه نمیاد که و همه مثل مهناز فکر نمیکنن و…بعد گفت تو بخوای من به مهناز می‌سپارم زنت را نرم کنه … گفتم نمیدونم و گفت فقط یه اره یا نه بگو بهم و دوسم نداری تجربه کنی؟‌ گفتم شاید و گفت به مهناز می‌سپارم که زنتو راضی کنه و زنها بهتر زبون همدیگه را می‌فهمن و بلد هستن و تو فقط واکنش نشون نده و چراغ سبز بده بقیش با من و مهناز و قرار شد از اولین دیدار بعدی مهناز روی سهیلا زنم کار کنه و ماجرا شروع شد… اولش با جوک‌ سکسی و بعد با شوخی و دست زدن مهناز توی مغازه به سهیلا شروع شد و چند بار هم مهناز سهیلا را از لب بوسید و سهیلا بهم میگفت این مهناز هم یه چیزیش میشه و انگار خیلی هات هست و دست کرد از پشت بهم و فلان حرف را زد و ازم شوخی شوخی لب گرفت و منم‌ گفتم حالا چیزی هم نشده شوخی کرده شاید و کار تا جایی رسید که مهناز علنی به سهیلا گفته بود که یه شب بیاین خونه ما تا ۴ تایی پیش هم حال کنیم و…سهیلا گفت بهم که پیشنهاد داده مهناز و تو چی میگی ؟ من گفتم تو دوست داری؟ گفت نمیدونم هر چی تو بگی و بعد کلی تعارف خلاصه یه جورایی قضیه افتاد گردن من که اگه من خودم دوست دارم بریم و من اوکی را دادم و با وحید هماهنگ کردم. قرار شد من حرفی نزنم و کاری نکنم تا مهناز و وحید سهیلا را نرم کنند بعدش ۴ تایی حال کنیم . شب سه شنبه بود و منو سهیلا رفتیم خونه وحید اینا و اول میوه آوردن و بعد شام و بعدش یه کم شراب و عرق وحید آورد و مهناز با اصرار به سهیلا هم دو سه شات داد… وحید بهم یواش گفت یادت نره تا زنت کامل اوکی نشده تو کاری نکن و منتظر باش تا بهت بگم و مهناز سفت و سخت گیر داد به سهیلا زنم و مجبورش کرد باز کنه لباس مهمانی و رسمی را و خودش هم باز کرد لباس مجلسی که پوشیده بود را و روی مبلی که کنار سهیلا نشسته بود دست کرد به سینه و بدن سهیلا و زبونش را سعی می‌کرد موقع لب گرفتن بکنه دهن زنم و سهیلا خجالت میکشید و مرتب میگفت زشته و نکن و امشب یهویی بدجور داغ کردی مهناز جون و… حرفای زنم اثری نداشت و دست مهناز با هر زحمتی بود رفت توی شلوار و شورت سهیلا و انگار که دکمه سکوت و آرامش سهیلا را مهناز زد و سهیلا آروم و ساکت دیگه فقط لب میداد به مهناز و سعی می‌کرد بزاره مهناز هر کار دوس داره باهاش بکنه و بعد وحید بلند شد رفت پیش مهناز و سهیلا و اونم دست انداخت گردن سهیلا و کمک خانمش لب و بوس از گردن و صورت و بالا تنه سهیلا گرفتن و من فقط منتظر بودم وحید اوکی بده تا منم دست بکار بشم و بدن قشنگ مهناز را بخورم …اینو اعتراف کنم که حس بد هم سراغم اومد . مهناز و وحید مشخص بود کار بلد هستن و تجربه دارن توی این کارا و دوتایی مکمل هم هستن … سهیلا فقط می‌رسید به این زن و شوهر به نوبت لب بده و خودش هم انگار بدنش لمس و بی حس بود و توانایی کاری را نداشت و اون دوتا بودن که تصمیم میگرفتن باهاش چیکار کنن … وحید چندتا دکمه باز شلوار جین سهیلا را تا ته باز کرد و یهو شورت و شلوار سهیلا را از پاش در آورد و مهناز هم فقط لب میگرفت و میگفت زود تموم‌میشه نترس خیلی حال میده و سهیلا را آماده تر می‌کرد …همونجوری که روی مبل سهیلا نشسته بود و مهناز کنارش ازش لب میگرفت وحید پاهای زنم را بالا گرفت و نمیتونم دروغ بگم‌ و نگم تا اون روز کوس سهیلا را اینقدر خیس و باد کرده ندیده بودم و وحید فقط چند تا بوس کرد از رون پاهاش و چند ثانیه از کوس سهیلا خورد و سریع پا شد و کیر گنده و کلفتش را در آورد و تا سهیلا خواست بفهمه چه خبره پاهاش را جوری بالاتر برد که دراز کشید روی مبل و کیرش را گذاشت دم سوراخ زنم و تا خایه یواش فرو کرد… سهیلا بجای ناله لب میداد به مهناز و آه میکشید … واقعی کوس سهیلا همچین کیری نخورده بود و سوراخش پر شده بود و چون پاهاش بالا بودن خیلی سوراخ کونش هم یه جورایی بزرگ و باز نشون میداد …من یه لحظه دیدم مهناز پا شد و اومد سمت من و گفت اونکه دوس داشتی بالاخره شد و من هم با مهناز مشغول شدم … اول برای مهناز کوس خیسش را خوردم و بعد روی زمین به حالت 6 و 9 روی دهنم نشست و واسه همدیگه ساک زدیم … سهیلا هم با کیر گنده وحید داشت حال می‌کرد و وحید حسابی به سهیلا حال میداد… مهناز نشست روی کیر من و شروع کرد کمر زدن و با هم عشقبازی کردیم حین سکس و فقط بهم گفت نگران زنت نباش وحید کارشو بلده و مشروب خورده کمرش حسابی سفت شده و زنتو دو سه بار تا حالش نیاره ولش نمیکنه و واقعی هم وحید و سهیلا حسابی توی حس بودن با هم و وحید هر پوزیشنی بلد بود سهیلا را کرد و دو بار زیر کیر وحید سهیلا حال اومد و ارضا شد و حتی کون سهیلا را هم انگشت کرد و مالید واسش تا عادت کنه به اینکه باید از کون هم به وحید حال بده …منو مهناز هم همه جوری که دوتایی دوس داشتیم حال کردیم و مهناز را حالت داگی ارضا کردم و بعد همون حالت آبم را آوردم و ریختم روی کمر مهناز و پاک کردیم… ولی وحید جوری زنم را کرد که مزه ش تا ابد زیر دندون سهیلا بمونه و بعد ۲ بار که ارضا شد آبش را دم سوراخ کون سهیلا ریخت و بعد هم قرار شد ۲ تا ۲تا با زن همدیگه بریم حمام و باز هم یه بار دیگه ۴ تایی ضربدری حال کردیم … خیلی چیزا را نتونستم بیان کنم و اگر فرصتی بشه بازم از ادامه دوستی مون با وحید و مهناز مینویسم…

نوشته: امید

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.