رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     مرد متاهل × اقوام × داستان سکسی × داستان اقوام × سکس اقوام × داستان مرد متاهل × سکس مرد ماهتل ×

اسپنک فرشته
سلام محمد هستم از تهران ۴۳ ساله پرسنل نیروی دریایی در یکی از استانهای ایران که خونه ام تهران سمت تهران نو است
نیمه های اسفند از ناحیه‌ی گردنم آسیب شدیدی دیدم بعد از ام‌آر‌آی و سی تی‌اسکن و بستری شدن اواخر اسفند بمدت دو ماه استراحت پزشکی دادند
عید ۴۰۲ خونه ام شد محل ملاقاتهای اکثر فامیل سه چهار روز اول خیلی ملاقاتی داشتم همه فامیل که اغلب از خودشون پذیرایی می‌کردن خوشبختانه گردنم با گردنبندی که بسته بودم مشکلی برایم ایجاد نکرده
خانمم بعد از ۱۱ سال تلاش و مراجعه به رویان حامله است ماه ششم حاملگیش است اونم دوقلو با بدنی لاغر
مدتها تشنه‌سکس بودم
فرشته دختر برادر زنم که آس فامیلهای زنمه با شوهرش اومدن دیدنمون قبل از ظهر بود داشتیم دوتایی تو آشپزخونه ناهار درست می‌کردیم فرشته واقعا زیباست و شوخ و شاد زیبا و وسوسه انگیز مخصوصا باسنش! که جلو چشام هوسمو بیدارتر و کیرمو راست کرده بود تو ذهنم تصور می‌کردم چی میشد الان که همه تو حیاط زیر تراس نشستن روی بار می‌خوابوندم کونشو می‌گاییدم آخه هوس سوراخ کونشو کرده بودم از کص میگم چرا خیلی خوشم نمی‌اومد؟! بی هوا یه اسپنک زدم به لپ باسنش تازه متوجه شدم واای چرا این کارو کردم انتظار داشتم عصبانی بشه یا حرفی بزنه؟ با خنده سرشو چرخوند با یه شرم آمیخته با حشرخندید
گفتم دختر مواظب استایل زیبای بدنت باش داری کمی چاق میشیا البته الکی گفتم چاق،بلکه بسیار اندازه بود چون باسن خوش استایل و گرد و خوش فرم کمر باریک و گودی بسیار رویایی سینه های اندازه و سفت و سرحال لبهای مرد کش برجسته ساق و رون بسیار وسوسه انگیز خلاصه بگم یک‌پارچه هوس…
گفت محمدآقا اگه زن یه پرده گوشتم نداشته باشه برای مرد لذتی نمیده که!!! چیه مثل عمه راضیه لاغر استخوانی بودم خوب بود؟! زنم راضیه لاغره راست میگفت هیچ شباهتی با فرشته نداره انگار از دو نژاد متفاوتن!
دیدم بدش نیومده، فرشته ۲۴سالشه دو سال بود ازدواج کرده بود شوهرش شنیده بودم مشکل داره و بستری بوده و دارو میخورده
گفتم اینو خوب گفتی باید اول قرآن بنویسن خوش به حال ابراهیم که همچین لعبتی را بغل می‌کنه و میخوره (اسپنک دومو زدم) باز خنده‌ای کرد و گفت خیلی وقته تعطیلیم و خواهر برادر!
؛راست می‌گی؟
گفت دروغ چرا ؟
دیدم بدش نمیاد اینبار با دو دستم باسنشو گرفتم گفتم حیف نیست اینو ابراهیم داشته باشه و بعضیها تشنه و ماهها سماق بمکن؟
گفت مگه نشنیدی سیب سرخ همیشه نصیب شغاله
یه دستمو بردم لای پاش گفتم ببینم این وسطی چه خبره؟ خخخ ، از رو ساپورت کصشو مالیدم گفتم ماشالااا همه چیت به هم سته!
گفت نکوووون محمدددد! میان می‌بینن مامانم خیلی فضوله الانه که بیاد پیشمون اولین بار بود اسممو بدون القاب گفت درست مثل زنو‌شوهری!!
منم شوخی شوخی گفتم تورانم بیاد ترتیبشو میدم تا مزاحم حال کردن نیمه نصفه مون نشه
گفت مگه میخوای ترتیبمو بدی؟! حالا چی شد! دخترشو ول کردی دنبال مامانشی ؟! گفتم آخه اون رامتره تو مثل اسب وحشی می‌مانی سواری نمیدی!خخخخخ گفت حالا که رامش کردی ! مگه میشه بین این بازوهای آهنین وحشی موند و سواری نداد!!! داشتم پرواز می‌کردم زنی به این زیبایی و دست نیافتنی داشت از من تعریف می‌کرد نمی دانم برایتون اتفاق افتاده زنی از نیروی بدنی و تناسبات اعضای توان تعریف کرده باشن ؟! من که دیوونه میشم اینو اولین بار مریم شنیدم مثل کوه آتشفشان فوران کردم حالا فرشته داشت با نازو اند تسلیم شدنش در بغلم می‌گفت !!!اینارو بامزه شوخی وار ولی خیلی با احساس می‌گفت!!
دیگه فرصتو از دست ندادم همانجور که دستم رو کصش بودو از رو ساپورت می‌مالیدم و کاملا خیسی لحظه به لحظشو حس می‌کردم و داغی کصش دستمو گرمتر می‌کرد، با دست دیگم سینه هاشو گرفتم بدنشو به تنم فشردم گفت آخخخخ که چه کیف میده مردت قوی باشه! وای همانطور که تصور می‌کردم سینه هاش صفت و تازه بود و شوووخ ! بدون سوتین!! و تنش انگار دریا بود شیرجه با سر رفت توش !!چرخوندم سمت بار خودش از من تشنه تر خوابید رو بار گفت زود باش تا کسی نیومده !
ساپورت و شورتشو کشید پایین دستمو بردم رو کس لختش آبکی و داغ بود دو انگشتمو کردم سوراخش اومدم سراغ کونش که مثل تنور می‌ماند! گفت اونجا رو نه بروو جلوو آتشمو خاموشش کن تا خواستم علی رغم میلم بخورم گفت نه مواظب گردنت باش کیر میخوام زود باش کیرتو بذار توش دیر میشه الانه که آبم بریزه تا مامان نیومده زود باش… توران، راضیه را پتو پیچ کرده برده بود تراس داشتن غیبت این و اونو می‌کردن ابراهیم وقتی قیچی باغبانی را ازم گرفت میدونستم تا شب تو حیاط مشغوله
شلوارمو دادم پایین کیرمو یک ضرب تا خایم هل دادم تو کصش دو تا ضرب نشد تا خواستم بکشم بیرون گفت بریز توووش مال تو که بی‌خطره یک عالمه آب همراه با جونم از کیرم اومد بیرون و ریخت تو کس فرشته جونم
فرشته هم با لرزش صداش گفت در نیار بکووون منم دارم میااااام مردا میدونن چقدر سخته بعد ارضا شدن کمر زدن اما دندون رو جیگر گذاشته ادامه دادم که با آه بلندی و منقبض شدن ماهیچه های باسن و کصش ارضا شد گفت مرسییی عشقم
خوشبختانه توران نیومد و کارمون تمام شد بغلش کردم شلوارشم پایین مال منم پایین روم به سمت در ورودی لب تو لب شدیم و برگشت بغلم کرد گفت حواست بیرون باشه فشارم بده تا استخوانام بشکنه پهلوانم فدای این بازوهای پیچیدت بشم مثل آهن قوین که عمری منتظر اینجوری بغل کردنش بودم ( کوچک که بود بغلش می‌کردم و حسم داشتم اما بروز نمیدادم) تو آغوشم گم شده بود لذت یک زن نرم و جوندار و خوش استایل را تازه داشتم تجربه می‌کردم مقایسه با عمه‌اش و مریم پیلتن مع‌الفارق بود همه‌ی اعضای تنش تراشیده و روفرم بود دستام رو باسن وسوسه انگیزش آرامی نداشت پاهاشو نوبت به نوبت بالا می‌آورد دستم به راحتی تو کس پر از آبم آتشگاهشو فتح کنه لبهای لکفت بیرونی کصش مثل لبه هلو زده بود بیرون زیر دستم مثل دو قلوه جابجا میشد سوراخ کونشم سفت که به سختی انگشت نشانم توش می‌رفتو با دستش در می‌آوردو لب تو لبم هلش میداد که کصشو انگشت کنم و بمالم کصش بنظر می اومد انگار لبهای داخلی ندارن همش ماهیچه نرم و مشت پرکن بود!!! خیلی کلفت و کلوچه ای با زایده هایی که زیاد معلوم نبود زیر دستم ماساژ میخورد یه لحظه کص مریم اومد جلو چشام اما تو ذهنم ادیت کردم سفید تصور کردم و صدای خنده بلند توران و تون صدایش اومدن به سمت تو را خبر داد،
زود از بغلم جدا شد وشورتو ساپورتشو داد بالا منم شلوارمو کشیدم بالا (شلوار ورزشی) چه حدسش به موقع و درست بود توران اومد تو درم که باز بود پرسید محمد آقا بیام کمکت؟ گفتم نه من کاری نمی‌کنم فقط جای ظرف و وسایل رو نشون فرشته میدم شما پیش راضیه باش سرما نخوره گفت پتو پیچش کردم رفت گفت کمک خواستین صدایم کنید درو بست
جووووون با خیال راحت تر فرشته را بغل کردم و دوس داشتم تا آخر عمر این حال دوام داشته باشه کیرم با بغل کردن از پشت باز مثل تنه‌ی درخت راست و سفت شد سینه هاش تو دستام بود فرشته هم سر اجاق مشغول هم زدن سوپ و پیاز داق تو ماهیتابه بود که تازه ریخته بود تو روغن شعله را خاموش کردم گفتم باشه برای بعد ساپورتو شورتشو دادم رفت تا زیر زانشو پامو انداختم بردمش تا دم پاهاش مال خودمم دادم رفت افتاد رو پاهام سر اجاق با کمی قمل کردن کیرم رفت تو کصش گفت اخخخخخخ چه راحت فدای اون بشم که تو هر حالتی میره سر جاش شومیزشو خودش داد بالا برگشت سمت بار که بخوابه رو بار هم بیرونو داشته باشیم هم راحت تر بکنمش منم تا برسیم سینه هاش که سوتینم نبسته بود تو مشتام تل‌وتل کنان همراهیش می‌کردم رسیدیم لب بار بازوهاشو ملخی رو اوپن گذاشت تا همزمان با گاییدنش سینهاشم بمالم و آخخخخ و اووووفش خونه را گرفته بود نزدیک پنج دقیقه تو همین حالت گاییدمش تا ارضا شد برگشت سمتم با نگاهاش رضایتشو نشون داد حالا سینه های پر از شهدش را از دستم در اپرد دردش می‌اومد رو بار خوابید
دستام سرشو کشید سمت سرم تا لبمون به هم گره بخوره منم به اوج رسیده بودم با چند حرکت سریع و محکم و نفس‌گیر آبمو ته کسش خالی کردم خوابیدم رو باسن و کمرش نمیدونم شاید چند دقیقه ای خیلی عاشقانه و مست همدیگرو بوسیدیم و تو گوشش حرفهای عاشقانه زدم و نوازشش کردم تا از روش بلند شدم کیرم یواش یواش شل شد و اومد بیرون هردو انگار از اوج قله لذت به دامنه و حال طبیعی نزدیک شده بودیم گفت شلوارمو می‌کشی بالا پهلووونم؟ گفتم چشم ملکه زیبایم ،عشقم ،امیدم، نازنینم با بوسیدن باسن و رون پاش و نگاهی به لای پاش که پر از خیسی آبمون بود کردم جز سفیدی و ناز و زیبایی سیاهی و گوشت اضافی ندیدم!!! اول شورتشو کشیدم بالا ناز کرد ساپورتممممممم پهلوووونم
اونم با نوازش ساقها و رونهای پر و صافش دادم بالا تا به باسن رسیدم دلم نمی‌خواست بپوشونمش هرچه توان داشتم لیس و بوسش کردم و چشامم مالیدم بهش گفت تموومش نکن باز دلم خواست، نکوووون محم…د حواست به گردنت باشه عشقم!!! وای این دختر چه آتشی داره؟!!! درد گردنم ابدا معلومم نبود فراموش کرده بودم گردنم نباید اونهمه تو گردنبند بچرخه و فشار بیاد!!
کشیدمش بالا شلوار خودمم دادم بالا باز تو آغوشم سر اجاق مشغول سرخ کردن پیاز شد گفت برو یه سری به ابراهیم و بقیه بزن فکر نکنن کاری می‌کنیم خخخخ
مگه میتونستم ؟! انقدر تو بغلم تو آشپزخونه جابجا شدیم کیرم از رو شلوارو شورتش میخواست کسشو برای بار سوم جرررر بده کیرمو در آورده بودم نمی‌ذاشت شلوارشو بدم پایین می‌گفت میان می‌بینن بذار برای شب مال خودتم بزور با یه دستم دستاشو نگهداشته بودم با یه دستم با کیرمو ساپورتو شورتشو دادم پایین کیرم تا رفت لای لپهای نرم و زیبای باسنش شل شد گفت پهلووون من مال خودتم مامان یا عمه میاد میدونی چی میشه گوش ندادم به زور باز مجبورش کردم بکنم تو کوصش باز گاز خاموشو بردمش رو بار اخه پوزیشن دیگری نمی شد باید حواسمون بیرون بود نزدیک شاید یک ربع بود می‌گاییدمش خبری از انزالم نبود اما انگار هر لحظه در اوج انزال و لذتم فرشته دقایقی بود با خمار شدن چشماش که برگشته نگاه کرده با دهنی باز به اوج رسیده بود منتظر بود منو به اوج برسونه و ناز می‌کردو حرفهای اغوا کننده می‌زد و گاهی هم خودشو جنده من لاشی من و زیرخواب همیشگیش خطاب می‌کرد در اوج قله لذت بودم چیزی نمانده بود آبم بیاد که صدای راضیه را شنیدیم که میگفت توران بریم تو دیگه سردمه!
چرتم پاره شد فرشته مانند ببر وحشی از زیر در رفت و اخم کنان که حاکی از تسلت زنانگی بر مردش بود می‌کرد که انگار نگفته می‌گفت باید از من اطاعت کنی بسه دیگه ب منم فکر کن که آبرو دارم! منم بدون ارضا شدن دست کشیدمو حالت طبیعی گرفتیم نشستم رو صندلی بار که راست بودن کیرمو نبینن
راضیه توران اومدن تو ابراهیم قیچی بدست درختای مور را کماکان میدونستم داره فرم میده و حالا حالا ها تو نمیاد هر سال کارش بود مورهای حیاطمو در چند شکل زیبا هرس می‌کرد .

امروز ۱۰ فروردینه الان سه شبانه روزه فرشته و شوهرش و مامانش خونه من هستن منتظرن تا برادر خانمم از بوشهر بیاد من از زمان حاملگی راضیه از ماه چهارم و پنجم با او جدا میخوابم اغلب مادرش خونه ما هست با او میخوابه مادر خانمم از عید رفته خونش حالا توران پیش زنم خوابیده بود فرشته با شوهرش که با خوردن دارو های آرامبخش انگار این دنیا نیست درو قفل می‌کنه میاد اتاقم لختش می‌کنم شبی دو بار اونم طولانی و رمانتیک میکنمش باز هردو سیر نمیشیم میره پیش شوهرش روزها هم حداقل یکبار می‌کنمش گردنبندمو دیشب باز کردم انگار سکسهای فرشته برایم بهترین دارو بوده با دستای نرم و زیباش اونقدر نرمش استادانه داد انگار آسیبی ندیدم اما مواظبیم صبح که میام بیرون میبندم و تمارض می‌کنم تا بدونن که نیاز به تیمار دارم هر که میاد دیگه فرشته و مامانش پذیرایی می‌کنند منم مثلا استراحت می‌کنم الان که خاطراتمو مینویسم پیام داده عشقم اماده باش تا از زیر دوش اومدم بیام پیشت بدجوری دلم میخواد دیگه امروز و فرداست که پریود بشم!
پیام دادم شاید آبستنت کردم نوشت تو کبریت بی خطری راضیه همه چیزو گفته نخواه تا بگم چطوری آبستن شده!!
بله زن زیپوی من جزئیات چگونگی را گفته بود بجز یک تیکش که از اسپرم مرد ناشناس دیگری با رضایت هردومون حامله‌اش کرده اونم بعید نیست افشا کنه !!
نوشتم شاید از اون میلیونها اسپرم همون سالمه کارتو بسازه
نوشت مهم نیست چه بهتر بووووووس
فرشته یک زن ایده‌آل و سکسی و بسیار خوش‌استایله واقعا وقتی زیرمه حس می‌کنم رو کشتیم نرم و قابل دسترسه همه اندامش به اندازه‌است، کصش که محشره از خوردنش سیر نمیشم اینم بگم برای نخستین بار بود کیرمو زنی اونم فرشته ساک زد و با چه مهارتی آخه یکبار از راضیه خواستم ساکم بزنه گفت کوصمو بخور که منم حالم از دیدن کصش بهم میخوره تیره و بد شکل و صاف انگار لب بیرون نداره همش لب های آویزون تیره‌ی داخلی است بدشکل مثل گوشت مرداره ، گفتم نخواستیم خیر پدرت منو راضیه طول مدت زندگی مشترک شاید ۵۰ بارم سکس نداشتیم من یه همکار دارم زنش (مریم) لاشیه و سفید و چاق واقعا خوشگله هر که صورتشو ببینه جذبش میشه با چشمای ابی و لبهای برجسته و صورتی بیضی و کاملا سکسی اون‌همه سفید بودنش اما کصش تیره است و حالمو وقتی نگاهش می‌کنم به هم می‌زنه هر چند کس تپلی داره انگار پختنش اونو با مقایسه زنم که از او خیلی خیلی زیبا تره به دفعات زیاد گاییدم چند ماهیست منتقل شدن به بوشهر دستم بهش نرسیده همش دو ماه پیش یک بار تونستم بکنمش اونم خیلی با عجله تو خونه خودم تو انباری
مریم به چند نفرم کص داده هدیه گرفته اما بمن بقول خودش از رو عشق و علاقه کس میده آخه من واقعا تیپم عالیه تو شنا در آموزش اولیه که ورزش مورد علاقه ام بود همیشه نفر اول بودم الان از مربیان خوب شنا هستم با بازوان ستبر و پیچیده مریم را وقتی با اون وزن بیش از ۱۰۰ کیلویی‌اش فشار میدم و به راحتی به هر شکلی می‌کنمش دیوونه میشه قسم میخوره که فقط تو بغل من به اوج می‌رسه اینو باور دارم چند باری مریم را که از میان سینه های بزرگ سفید مرمرینش گاییدمش کیرمو به دهنش رسوندم حتی چند بار لای سینه هاش به درخواست خودش ارضا شدم آبمو پاشیدم به دهن و صورتش که خیلیم خوشش میاد اما ساکم نزده اونم بارها خواسته کصشو بخورم رک گفتم اگه میخای سکسمون دو طرفه و با لذت باشه کس خوری را از من نخواه مریم گفت باشه تو هم ساک از من نخواه دوست ندارم هر چند تو بگی این کارو یکطرفه هم بخاطر تو می‌کنم که گفتم نه نمیخوام.
حالا ساکی که فرشته برام زد منم کصشو که از روی حشرم چشم بسته اولش خورده بودم چون فکر می‌کردم همه‌کصها تقریبا تیره هستند اولین باری بود که میخوردم نه بوی بد میداد و نه گوشتهای آویزون اضافی داشت !
چشممو باز کردم دیدم هلو که میگن واقعیت داره سفید توش صورتی کمرنگ بسیار تمیز هیچ تغییری با رنگ پوست رونش نداره!!! با ولع آبشو خوردم خوشمزه و طعمش مثل سرشیر بود با عطش همشو خوردم
الآنم اماده ام قبل از فرشته جونم رفتم حمام (اتاق مستر مال منه) با موبر همه موهای دور آلتمو تمیز کردم بدنمم اصلا مو نداره انگار همیشه برق انداختن با شکم ورزیده‌ی چند خطیم عضلات پیچیده‌ی بازوهام و سینه و پشتم تا برسه 69 بشیم یکبار آب همو بیاریم بخوریم تا کیرمو کصو کونشو جرررر بده
کونشو خودش قول داد برای نخستین بارش بکنم بدجوری هوس کون دست‌نخوردشو کردم …
در پایان بگم که همه اسامی مستعار هستند
ممنون از گردانندگان سایت که تجربه سکسی افراد را نشر می‌کنه💐🌿♥️

نوشته: محمد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • لایو سکسی مهلا . تایم: 01:17 - حجم: 5 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های لایو سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.