رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 تابو × خواهر × داستان سکسی × داستان خواهر × سکس خواهر × سکس خواهر و برادر × داستان خواهر و برادر ×


خواهر قشنگم - 1

سلام.من مسعود هستم!
داستانی که قرار هست بخونید،از یک اتفاق واقعی برداشت شده! در واقع اقتباس شده! فقط یکم طولانی هست!

داستان متفاوتی شاهد خواهید بود که توصیه میکنم،تا آخر بخونید!
.
در حال حاضر ،من بازاریاب یه شرکت لوازم آرایش در دبی هستم و توی بخش فروشش فعالیت میکنم.
ماجرا مفصله.مربوط به زمانیه که کیش کار میکردم.
من با خواهرم و مادرم در تهران زندگی میکردم.پدرم سالها پیش فوت کرده بود.
با خواهرم که از خودم بزرگتره خیلی راحت هستم.خیلی از مسائل را با هم در میون میذاریم از دوست پسر و دوست دختر تا درد پریود و نوار بهداشتی!چون پدرمون حضور نداشت و فضای خونه زنانه بود.
مادرم سنتی هست ولی خواهرم توی خونه حسابی باز میچرخه.
یه بار ازدواج ناموفق داشته.عاشق بزن برقص و مدلینگ و آرایش و لباس و تناسب اندام و از این چیزاست.
زمانی که کیش بودم یک سال بود که طلاق گرفته بود و البته دو سال قبلش هم خونه خودمون بود و دنبال کارهای طلاق…!
هنوز مزه سکس زیر زبونش بود و در طول این سه سال هم ،با کسی وارد رابطه نشده بود.

ماجرا زمانی اتفاق افتاد که شیش ماه اومد پیش من کیش…
توی اون بازه زمانی برای اینکه از فضای افسردگی بعد از طلاق بیاد بیرون.ازش خواسته بودم که بیاد پیش خودم یه مدت کار کنه.
حتی بعد از یک سال هم بعضی وقت ها یادش می افتاد و اعصابش به هم میریخت.
از نوجوانی آرزوی اینو داشت که مدل بشه و روی استیج فشن شو راه بره.
منم یه آرشیو کامل از عکس و فیلم های فشن و شوهای کمپانی ویکتوریا سیکرت براش جمع کرده بودم.بعضی وقتا با هم میدیدیم و در موردش صحبت میکردیم.
لباس های مختلف میخرید و می پوشید و جلوی من راه میرفت.مثلا تمرین می کرد.آخرشم یکی از لباسا را انتخاب میکردم و آهنگ میذاشتیم و با هم میرقصیدیم…
عجیب ترین چیز برای من این بود که در حضور خودش هیچ وقت شهوتی نمیشدم اما وقتی کنارم نبود با عکس ها و فیلم های رقصش تحریک میشدم و خودارضایی میکردم،نمیدونم شاید در حضور خودش استرس یا نوعی شرم داشتم که بعدها برطرف شد و رسما جلوش شق راه میرفتم!

خودم دوست دختر نداشتم و حوصله و وقتش را هم نداشتم،هر وقت میزد بالا،خودارضایی کارمو راه مینداخت.
اما خواهرم یه جورایی تابو بود برام ،به خاطر همین خیلی تحریک کننده بود.
خلاصه اینکه.بعد از مدتی تصمیمش جدی شد که بره ترکیه یا دبی و وارد مدلینگ بشه(اون موقع،من هنوز کیش بودم)کلی هم در موردش تبلیغ میکردن

البته حواسمون بود که از این کلاه برداریا نباشه.چون دخترها را گول میزدن و به بهانه مدلینگ میبردن برای اسکورتینگ.همین الان کلی دختر ایرانی و عراقی و آفریقایی و پاکستانی و سوری اینجا(دبی) هستند که زیر خواب شاهزاده های اماراتی هستن(بگذریم…)

خواهرم،خوشگل و خوش اندام بود،اما نه در اندازه و استاندارد یک مدل!
تصمیم گرفته بود که با ورزش مداوم و رژیم مخصوص،خودشو به اون استاندارد برسونه!
کلی با هم ورزش می کردیم و خودشم باشگاه میرفت و رژیم غذایی و …
من از دوران نوجوانی با داستان های سکسی آشنا شده بودم و بیشتر سکس محارم برام جذاب بود(البته فقط خواهر.به هیچ وجه در مورد مادر اینطور فکر نمیکنم)
فرصت خوبی بود که فانتزی مو عملی کنم.
منم رفتم تو نخش و رفته رفته فیلم ها و تصاویری که با هم می دیدیم سکسی تر میشد،از دیدن فیلم های اروتیک شروع شد،توی نت گشتم و هرچی فیلم سینمایی اروتیک پیدا شد،دانلود کردم، از نیمفومانیاک بگیر تا دِرامِرز(همون فیلم فرانسوی که خواهر و برادر سکس میکنن)
رفته رفته در مورد سکس و فانتزی های جنسی هم حرف میزدیم و میدیدم که خوشش میاد!
مثلا اگه دیشب یه بحثی شده بود،امشب خودش سر بحث را باز میکرد!
کم کم از لابه لای حرف هاش،متوجه شدم که یه جورایی گرایش به فانتزی خیانت داره(که فکر کنم احتمالا از اون حس انتقامی که نسبت به شوهر سابقش داشت،ریشه میگرفت)
مثلا یه بار که در مورد فانتزی های خاص صحبت میکردیم،گفتم: یه فانتزی هست به اسم کاکولد،که زن جلوی چشم شوهرش با مرد دیگه ای سکس میکنه! یه مدل هم هست که؛ زن،شوهرش را با طناب میبنده و با مرد یا مردهای دیگه سکس میکنه!
اینجا واکنش خواهرم این بود؛ وااا چه جالب…!
یعنی نگفت؛ اوه چقدر وحشتناک،چقدر بد! گفت چه جالب!!!

نمیدونم،واقعا اینها را تا اون موقع نشنیده بود یا با این فانتزی ها آشنا بود و فقط جلوی من این ژست تعجب را میگرفت؛ احتمالا به خاطر اینکه من ترغیب بشم و بحثمون ادامه پیدا کنه…(بعدها دستگیرم شد که ؛ بله، مثل اینکه آبجی خانوم،عمدا داشت با من لاس سکسی میزد و احتمالا اونم مثل من که موقع صحبت در این مورد کیرم شق میشد و سر کیرم همیشه خیس بود! اونم کصش خیس میشده! و لذت میبرده)
خلاصه؛ هردومون میدونستیم که چه اتفاقی داره میوفته و به این مسیر ادامه میدادیم!
نمیدونم تو ذهن خواهرم چی میگذشت! اما من تقریبا هدف خودمو مشخص کرده بودم! اونم تجربه یک تابوی شهوتناک،فتح کس خواهرم!
به خاطر کارم،دختر دور و برم زیاد بود، اما یه جورایی دخترای دیگه جذابیتی برام نداشتن،میخواستم وارد حوزه ممنوعه بشم!
اصلا وقتی برای فکر کردن یا مشغول شدن به دختر دیگه نداشتم! چون از صبح تا اوایل شب که سرکار بودم! تمرکزم روی کار بود و وقتی میومدم خونه،تنها کسی که کنارم بود،خواهرم بود! کسی که نقشی شبیه به نقش زنم داشت! زنی که تنها فقط توی رختخواب با من نبود!
نقشه کلی توی ذهنم کشیده بودم که آروم آروم و مرحله به مرحله در حال اجرا بودم!

در مورد مسائل جنسی و سکس،همه چیز گفته بودیم و چندین فیلم اروتیک را کامل بدون اینکه صحنه ای را بزنیم جلو،دیده بودیم! (آخ که چقدر اون لحظه ها دیوونه کننده و شهوتناک لود، وقتی دو تا کاراکتر فیلم سکس میکردن و من کنار خواهرم نگاه میکردیم)
با وجود همه اینها؛اما هیچ وقت همدیگه را مخاطب مستقیم قرار نداده بودیم! مثلا میگفتیم؛ فلان کس ،فلان بازیگر پورن،،،

ماجرا از اونجا شروع شد که؛ ما همیشه هر وقت فیلم نگاه میکردیم،چون سر صحنه های سکس کیرم شق میشد.معمولا یا کوسن تو بغلم می گرفتم یا پتو می انداختم روی پام!
خواهرم این موضوع را می دونست! و همیشه زیرچشمی بهم می خندید!
تا اینکه موقع دیدن فیلم deramers که ماجرای سکس خواهر و برادر بود! با خودم گفتم بذار قدم محکم واقعی را بردارم.شلوارک پوشیدم ،بدون اینکه زیرش شورت پام باشه! اومدم نشستم و فیلم پلی کردیم(خودم قبلا فیلم را دیده بودم و میدونستم اوضاع از چه قراره) تا اینکه به صحنه های سکسی رسیدیم و معلوم شد،شخصیت خواهر و برادر فیلم با هم سکس دارن،خلاصه کیر من بد جور شق شده بود و با توجه به اینکه میدونستم،خواهرم زیر چشمی داره میبینه! بیشتر تحریک شده بودم! کاملا تابلو کیرم شلوارکم را بلند کرده بود و آب کیرم که قطره قطره از سرش بیرون میزد،شلوارکمو خیس کرده بود!
اینقدر فضا شهوتناک بود که اصلا برام مهم نبود که اینقدر تابلو کیرم داره جر میده شلوارکو،خواهرم داره میبینه و هیچی نمیگه!
و این بیشتر منو دیوونه میکرد و حس میکردم الان بلند میشه ساپورتشو میکشه پایین میگه منو بکن!

سکوت عجیبی بینمون بود و دنبال این بودم سکوت بشکنه! دل به دریا زدم و گفتم: اِاِاِاِ آها،اینا خواهر برادر بودن! چه دیوونه هایی،این خارجیام رد دادن!

بعد در جواب خواهرم چیزی گفت که برق سه فازم پرید! گفت؛ خب طبیعیه،یعنی منظورم اینه برای اونها طبیعیه و بد نمیدونن این چیزارو! برای ما یکم عجیب به نظر میاد، وگرنه اونا مثل دوتا آدم هستن که نیاز جنسی همو برطرف میکنن! بالاخره هر کشوری فرهنگ خودشو داره…!
با این حرف ها،خواهرم رسما تایید کرد،سکس خواهر و برادر تو فیلم را…تو دلم گفتم؛ وای یعنی الان وقتشه مستقیم برم سر اصل مطلب! بهش چی بگم…تو همین فکرا بودم که! یهو یه کوسن برداشت پرت کرد رو سرم ،خندید و گفت؛ خاک تو سر بی جنبه ات کنن! کار همیشه است،حداقل مثل دفعه های قبل پتویی متکایی چیزی بزارم روش،که اینقدر تابلو نشی!
داشت در مورد کیر شق من حرف میزد! وای دیگه داشت دود از سرم بلند میشد! چرا هیچ کاری نمی کردم! دلم میخواست همون لحظه پاشم کیرمو در بیارم بهش نشون بدم! یکم به خودم اومدم پیش خودم گفتم هنوز زوده! کوسن را گذاشتم روی پام و خندیدم گفتم؛خب مگه دست خودمونه! اینم باگ ما پسراس، خوش به حال شما دخترا که فقط خیس میشین و آبروتون نمیره!
خندید و گفت؛ خیلی خب،فیلمتو ببین دیوونه!
بعد از فیلم سریع رفتم حموم و یه دست جق حسابی زدم که فکر کنم اندازه یه استکان نعلبکی آبم اومد!

بعد ها رفته رفته ،در مورد اندام خودش باهاش صحبت میکردم و از اندامش تعریف میکردم!

اولین باری که یه حرف خیلی جدی و رک بهش زدم.وقتی بود که سر میز شام در مورد نیاز جنسی دخترا و پسرا حرف میزدیم
در مورد شوهر سابقش که حرف شد.گفتم:خاک تو سرش که قدر تو را ندونست.خیلی ها تو کف دخترایی مثل تو هستن!

خندید و گفت:چطور مگه؟

به دروغ گفتم:یه بار غیر مستقیم از بچه های فروشگاه(همکارام) شنیدم که میگفتن.این خواهر مسعود(خودم)عجب کس خوبیه.خیلی کردنیه!

گفت:وا…تو چیزی نگفتی بهشون!

یه لحظه مکث کردم(یه لذت خاصی داشت حس بی غیرتی)
گفتم:حرف بدی نزدن که.مگه دروغ میگن.کس خوبی هستی دیگه!

با خنده همراه با کمی خجالت و عصبانیت گفت:اِاِاِاِ کثافت مَرَض…اینجوری نگو! بی شعور خجالت نمیکشی!
گفتم:خب اصطلاحش اینجوریه دیگه.اصلا این کلمات فحش نیستن که.مثلا کون.کس.کیر.پستون…

قاشق توی دستشو پرت کرد به طرفم.گفت:بسه دیگه بی ادب!

خندیدم و گفتم:مسخره مگه ما این حرفارو داریم.خوبه قبلا از کیر مرغ تا کس آدمیزاد با هم حرف میزدیم.حالا خجالتی شدیم…!

زد زیر خنده و گفت:حالا دیگه ضرب المثل را هم تحریف میکنی.خیلی دریده ای…خب قبلا خیلی حرف ها زدیم.اما هیچ وقت همدیگر و مخاطب قرار ندادیم که…

گفتم:از این به بعد میخوام راحت باشم.بلند بگم کییییر . کصصصص . کوووووووون… چوچوله…

پاشد دوید دنبالم!

گفت:بچه پررو این آخری که گفتی چی بود…هااا!

منم دویدم تو اتاق و درو بستم!

اومد پشت در و به شوخی گفت:تا فردا حق نداری بیای بیرون.از اون کلماتی هم که گفتی.از هر کدوم ده صفحه مینویسی!

جفتمون از خنده ترکیدیم! ولی خواهرم حس کرده بود که چه اتفاقی داره میوفته!
از اون شب بود که صحبت کردن در مورد اندام جنسی همدیگه شروع شد.خیلی راحت در مورد نیاز جنسیش باهام صحبت میکرد.
وقتی من میگفتم؛تو چرا با کسی دوست نمیشی.مگه حشری نمیشی…!
میگفت:من تمرکزم روی هدفمه(مدل شدن) تو هم باید کمکم کنی!

یه روز که داشتم توی اینترنت سرچ میکردم.یه مطلبی به چشمم خورد که بعضی از کسایی که مدل میشن یه سری عمل زیبایی انجام میدن(البته خواهرم خوب بود.نیازی به عمل نداشت.فقط یکم لبهاش باریک بود)
یکی از عملهای تنگ کردن واژن بود.براش جالب بود.ولی بعدا گفت که:من زایمان نداشتم.اون چند وقتی هم که با اون کثافت بودم.کلا ده پانزده بار بیشتر سکس نداشتیم.من مشکل گشادی واژن ندارم.
بعد رسیدیم به تناسب اندام!

یه روز که تنها بودم.یه مقاله پیدا کردم که بهترین چیز برای تناسب اندام ماساژ دادن و چند تا کار دیگه است.
مقاله را کپی کردم و شروع کردم به ویرایش مقاله.
موضوع را اینطوری تغییر دادم(خلاصه اش این بود) : ماساژ بهترین و سریعترین راه برای رسیدن به اندام ایده آل است!
مقاله را با هم خوندیم و با هم بحث کردیم!
چند تا مورد دیگه بود مثل.لخت خوابیدن و لخت گشتن توی خونه و از این حرفا که برای شادابی پوست خوبه!
همراه با اینها،سعی کردم فیلم و عکس مرتبط هم ببینیم! اولش چند تا فیلم ماساژ از یوتیوب پیدا کردم و با هم دیدیم! ولی بعد،عمدا یه فیلم پورن ماساژ که زن با شوهرش میرن برای ماساژ و زنه بدون اینکه شوهرش متوجه بشه،آخرش کس میده،را دانلود کردم! وقتی داشتیم میدیدیم،یهو رسید به جایی که خانومه کیر ماساژور را گرفت و از شورتش درآورد! خواهرم تو عمل انجام شده قرار گرفته بود! گفتم؛ اِاِاِ ببخشید،اشتباه دانلود کردم.
خواستم قطع کنم که آبجیم گفت؛ نه،دست نزن،بذار بینیم! جالبه،خوشم اومد!
اینجا بود که اولین فیلم پورن را با هم کامل نگاه کردیم!
بعد از اون،کلی فیلم پورن با موضوعات مختلف میدیدیم! بیشتر ماساژ را دوست داشت و خب،منم عمدا فیلم های ماساژی که مربوط به stepsis بود،دانلود میکردم و می دیدیم! خواهرمم چیزی نمیگفت!
تا اینکه ،یه روز گفتم، اگه جایی باشه که،ماساژ درمانی و…بده، حاضری بری!
گفت؛ آره چرا که نه! حالا این فیلم پورن اا به کنار.ولی فقط مردها هستن که میتونن ماساژ درست بدن.خوب،توی ایران که ماساژور مرد برای خانوم نیست،اگر هم باشه غیر قانونی و خطرناکه.من میترسم!
گفتم؛ اگه من ماساژت بدم چی…!؟

اولش براش یکم گُنگ بود.ولی بعدش گفت؛تنها مرد مورد اعتمادم تو هستی.تو هم که ماساژ بلد نیستی!

گفتم:از کجا میدونی بلد نیستم!

گفت:یعنی میخوای بگی بلدی و اگه ازت بخوام ماساژم میدی!

گفتم:خب معلومه.کی بهتر از خودم.فکر کردی من میزارم بری زیر دست غریبه.بعد اونوقت اون طرف چطوری جلوی خودشو بگیره.وقتی لخت تو را ببینه.از هوش میره!

گفت:همه مردا اینجورین خب!

گفتم:دیوونه من نیستم،خیالت راحت!

گفت:میدونم داداشی.بغلم کرد و شونمو بوسید!

گفتم:هر موقع خواستی و آماده بودی.بهم بگو!

گفت:باشه.من آماده ام.فرا شب خوبه!

تعجب کردم،انگار آماده بود که این پیشنهاد را بدم،گفتم:باشه خوبه.فقط قبلش باید بری حموم.پوستت باید تمیز باشه!

گفت:باشه دیوونه میدونم!

گفتم:راستی پشمای کص و کونتم بزن!

گفت:خیلی خب بابا…
.
.
فردای اون روز،از سر کار که رسیدم دیدم از حموم اومده با حوله نشسته رو کاناپه و داره موهاشو خشک میکنه.بعد از سلام و خسته نباشید،گفت:سشوارتو بیار موهامو خشک کنم!

گفتم:بذار یکم خیس باشه.حالت نیمه خیس خیلی جذابتره!

خندید.گفت:مسخره مگه میخوایم پورن بازی کنیم!

گفتم:نه منظورم اینه که وقتی صورت و گردن و پشت گوش را ماساژ میدم.موهات راحت حالت بگیره!

گفت:همینجوریشم حالت میگیره.ولی باشه! فقط ،الان یا بعد از شام!؟

گفتم:نه الان میتونم.امروز کارم سنگین نبود.خسته نیستم.بذار برم یه دوش بگیرم بیام!

داشتم میرفتم حموم.گفت:آهای تو نمیخواد خودتو تمیز کنی!؟

خندیدم.گفتم:ماله من همیشه تمیزه.در ضمن من ماساژورم.پارتنرت نیستم که خوشگل خانوم!

گفت:چرا هر چیزی رو به چیز دیگه ربط میدی؟مگه با خودت کلی فیلم ماساژ ندیدیم.ماساژور نیمه لخته و فقط شورت پاشه.تر و تمیز.در ضمن شما پسرا هر چیزیو به کیر و کس ربط میدین.من منظورم موهای زیر بغلت بود.صورتتم اصلاح کن.همین!

گفتم:آخه این چه تاثیری داره دختر!

گفت:موقع ماساژ، هی چشمم میوفته بهت.بدم میاد زیر بغل و صورتت مو داشته باشه.تو که میدونی من کلا از ریش و پشم چندشم میشه.حسمو از دست میدم!

گفتم:باشه چشم!

رفتم و کلی تر و تمیز کردم.پایین مایین را هم صاف و صوف کردم.چون ته ذهنم تصور اینو داشتم که وسط کار انگشتمو میکنم تو کوسش و اونم اختیارشو از دست میده و …(مثل فیلما.انقدر پورن دیده بودم.نمیدونستم که کلی فرقه بین دنیای فیلم و واقعیت)
یه شورت تنم کردم و اومد بیرون از اتاق.دیدم زل زده بهم! گفتم:چیه!؟

گفت:ماشالا.داداشی خودمه.چه بدنی داریا.قدرشو بدون.کوفتشون بشه این دخترای ایکبیری!

خندیدم.گفتم:اولا کدوم دخترا، من که دوست دختر ندارم! خب.تازه خوبه من هر روز همینجوری میچرخم تو خونه!

گفت:نمیدونم.فقط به نظرم امروز یکم سکسی تر به نظر میای!
(حشرش زده بود بالا.با دید شهوتی میدید.ولی دخترها ذهنشون از ما سالم تره و به ندرت به برادرشون به دید سکس نگاه میکنن.بدن من به عنوان یه مرد.جذابیت سکسی براش داشت.اما این حس مخلوط شده بود با حس خواهری و اجازه نمیداد که یه جور دیگه فکر کنه.شاید خودشم گیج بود که چرا شکل و فرم بدن من براش خوشاینده)
بلند شد رفت تو اتاق و چند دقیقه بعد با شورت و سوتین اومد بیرون!(اولین بار بود با لباس زیر میومد جلوی من)
ایندفعه من زل زدم بهش.ولی منم تقریبا همون حس را داشتم.بدنش خیلی خوب بود.یکم شکم داشت.ولی هر مرد دیگه ای بود اونجا نمی تونست جلوی خودشو بگیره.خیلی برام عجیب بود.نگاه کردن بدنش خیلی برام لذت بخش بود.اما دریغ از یه ذره ش-ق شدن و حشر!
رفته رفته اون حس خوش آیند جای خودشو داد به استرس.اصلا شهوت نداشتم! برام عجیب بود.منی که دیدن یه صحنه سکسی توی فیلم سینمایی،یا دید زدن خواهرم،کیرمو به مرز انفجار میرسوند! یا وقتی بعدها،باهاش پورن میدیدم،آب کیرم بدون دست زدن تو شلوارم خالی میشد! حالا یه ذره هم شق نبود!
رفتیم توی اتاق تا روی تخت ماساژش بدم! یهو برگشت گفت:روتختی خراب میشه.روغنی میشه و بوش نمیره!

گفتم:خب چیکار کنیم؟

توی همین افکار بودم که یهو فکری به سرم زد!
میز غذا خوری…!

یه میز غذا خوری بزرگ شیش نفره داشتم با ارتفاع مناسب.اصلا لعنتی برای همین کار ساخته بودنش!

میز را کشیدم وسط حال.یه پتوی اضافی داشتم.انداختم روش!

خانوم خانوما درست مثل اینکه اومده تایلند ماساژ ببینه.اومد دراز کشید روی تخت(میز)
یکم رنگ و روش پریده بود.ولی با این حال حرکاتش اشوه ای بود.(عشوه و ناز تو ذات زنهاست)
یه متکا گذاشتم زیر سرش.یه حوله کوچک تا کردم انداختم روی کصش(با لباس زیر بود)
چشم بند خودمو که بعضی وقتا موقع خواب میزدم آوردم بزنم رو چشمش!

گفت:نه میخوام ببینم.چشمم بسته باشه بدم میاد.حس بدی بهم میده.(شاید می ترسید وقتی ماساژ دهنده را نبینه.یادش بره که داداششه.حشری بشه کنترلشو از دست بده و…)
یه شیشه روغن زیتون که هفته پیش خریده بودم و کمی ازش استفاده شده بود را آوردم!

شروع کردم آروم آروم روغن را ریختم.از پاهاش شروع کردم!
مدام داشت حرف میزد!
گفتم:خانوم محترم.مشتریای دیگه ما ، سکوت میکنن تا بیشتر لذت ببرن.در ضمن مگه شما فیلم های آموزشی را با برادرتون ندیدین!
جفتمون خندیدیم!
در ادامه ،دیگه سکوت کرد!
اول کف پاها.انگشت ها.روی پا.بعد ساق پا…!

گفت:آخی داداش چقدر خوبه خستگیم در رفت.خیلی حس خوبی داره!
گفتم:باز یادت رفت.سکوت کن تا حس بهتری داشته باشی!
با صدای نازی گفت:باااااشه…!
همینجوری اومدم بالا.دستمو بردم زیر حوله نزدیک کصش.خورد به شورتش ،برگشتم.
پاها که تموم شد.حوله را رد کردم و از شکمش ادامه دادم.اول ناف تا رسیدم به سوتینش.باز ردش کردم.رسیدم زیر گردن و بعد از گردن،حالا نوبت صورت بود.بناگوش.گونه.دور چشم.پیشونی.گیجگاه!
گفتم:خب برگرد به شکم بخواب!
برگشت و حوله را انداختم روی کونش.دوباره از کف پا شروع کردم.پاشنه.پشت پا.پشت ران.حوله را رد کردم.کمر.بالای کمر.پشت.کتف ها.حالا پشت گردن و پشت گوش ها!
صدای نفس هاش در اومده بود! صدای نفس های منم همینطور…!!! اما اون از شهوت،من از خستگی!
من به شدت خیس عرق شده بودم اصلا فکر نمیکردم انقدر انرژی بگیره ازم.نه تنها حشری نشده بودم.بلکه مچ و کتف و گردنم داشت گاییده میشد!
دیدم نمیتونم ادامه بدم.گفتم:خب تموم شد دیگه!

با تعجب برگشت گفت:همین…!!!

گفتم:خب ماساژ معمولی بود دیگه.اون ماساژهایی که با هم نگاه کردیم.پورن بود!
گفت:یعنی چی.خب تو اون مقاله نوشته بود که هدف اصلی ماساژ.برای شکل و فرم دادن به باسن و سینه است.اینجوری که فایده نداره!
گفتم:خب…آخه خودت که دیدی.وقتی کس و کون طرف را ماساژ میدن چه حالتی میشه!

گفت:خب که چی.من و تو خواهر و برادریم

گفتم:خواهر و برادر بودنمون باعث نمیشه تو تحریک نشی.

گفت:خب چه ربطی داره.توی همون فیلم ها دیدی که.طرف که حشری میشد.اتفاق خاصی نمی افتاد.ماساژور کارشو میکرد.مشتری هم حا…(حرفشو قطع کرد)
گفتم:چرا حرفتو میخوری.خب بگو حالشو میکرد.
گفت:حالا هر چی!
گفتم:من که مشکلی با این مسئله ندارم.اگه تو دلت بخواد.من این کارو انجام میدم.از این که تو لذت ببری منم خوشحال میشم.اما…
گفت؛ اما چی؟ حرفت چیه؟
گفتم:حرفم اینه.اول اینکه،منظور من پورن بود،توی فیلم پورن ،آخرش سکس میکنن! بعدشم،تو میتونی خودتو کنترل کنی؟ وقتی حشری بشی و حالت بد بشه! و ازم بخوای…‌!!

حرفمو قطع کرد گفت:فکر کردی من ندید بدیدم؟ میخوای بگی،اگه حشری بشم،بهت میگم منو بکن!
(اوووووف اولین بار بود،اینطوری میگفت؛)

گفتم:نه.منظورم اینه که تو تقریبا چند ساله سکس نداشتی و این روزا خیلی نیاز جنسی داری.شاید اذیت بشی.چون وقتی یه راهو شروع کنی ناخواسته تا آخرش باید بری!

گفت:اینجوریا هم نیست.تو کارتو بکن.اگر هم اینجوری شد.ادامه بده نگران نباش.مگه از لذت بردن من خوشحال نمیشی.؟پس انجامش بده.

گفتم:باشه آبجی قشنگم.اما شرط داره.

گفت:چه شرطی…؟

گفتم:اول اینکه خودم شورت و سوتین در میارم.دوم اینکه کاملا سکسی ماساژت میدم.

یکم مکث کرد و گفت:باشه.پس اگه دیدی حالم بد شد.دست نگه ندار.ادامه بده تا تموم بشه.

گفتم:میخوای ارضا بشی.؟

یکم سرخ شد.سرشو انداخت پایین.گفت:نمیدونم.اگه بشه.فکر نمیکنم.شاید باورت نشه ولی فقط یکی دو با اونم نصفه نیمه رو تخت اون مرتیکه ارضا شدم.اما تا مدت ها از هر چی سکس حالم به هم میخورد.ولی به خودم زمان دادم و اون خاطرات را کنار گذاشتم.حرفا و راهنمایی های تو در مورد مسائل جنسی خیلی بهم کمک کرد تا نگاهم به این قضیه عوض بشه.پس بهت اعتماد دارم.فعلا آمادگی یه رابطه واقعی با یه مرد را ندارم.اما تو راست میگی.خیلی احساس نیاز میکنم.از خودارضایی هم خسته شدم.میخوام ارضا شدن به این روش را تجربه کنم.شاید تو بتونی کمکم کنی!
بغلش کردمو بوسیدمش.گفتم:هر وقت احساس کردی که نیاز داری و اگه از این نوع ارضا شدن خوشت اومد.من همیشه در خدمتم.فقط دفعه بعد رایگان نیستاااا…(جفتمون خندیدیم)

دراز کشید رو تخت ماساژ(میز)گفت:من آماده ام.

گفتم:یه چیز دیگه میخوام.نه نگو.

گفت:چی؟هر چی باشه قبوله.

گفتم:حالا که قرار تا آخر جاده ببرمت.میخوام چشماتو ببندی و تصور کنی که یکی از اون مردهایی که توی فیلم دیدیم داره ماساژت میده تا حست واقعی تر بشه.من سعی میکنم حرف نزنم تا حواست به اینکه داداشتم پرت نشه و خیالت خراب نشه.و اینکه خودت حرف های سکسی بزن.

خندید و گفت:خیلی دیوونه ای.این حجم از خلاقیت حیفه اینجا تلف بشه.تو باید بری هالیوود فیلم بسازی…خخخ
حالا حرفای سکسی مثلا چی؟

گفتم:اول اینکه تا میتونی آه و اوه راه بنداز.ادا در نیار واقعی باشه.بعد اینکه هی بگو جوووووون.کصمو بمال.کونمو بمال…. آخخخخ.انگشتت را بکن تو کصم…سینه هامو بخور…از این حرفا!
بازم زد زیر خنده و گفت:باشه همه اینا را میگم.اما تو هم واقعی اینکارو میکنی یا میخوای ادا در بیاری.

گفتم:کاملا واقعی!

گفت:یعنی.واقعی سینه هامو میگیری تو دهنت…کصمو میخوری…

گفتم:آره.سینه هاتو میخورم.نوکشونو گاز میگیرم.کصتو با ولع تمام میخورم و سوراخ کونتو لیس میزنم.انگشتمو میکنم توی سوراخ کونت و داخل کس قشنگت. کونتو فشار میدم و گاز میگیرم.روناتو لیس میزنمو گاز میگیرم.نافتو میخورم میام بالا بعد از سینه هات میرسم به گردنت.کلی میخورمشون.وقی برسم به صورتت.لباتو دیوانه وار میخورم.زبونمو میکنم تو دهنت و میک میزنم.
(اینارو که میگفتم.رنگش هی عوض میشه.قشنگ میشد شهوت دیوانه کننده را توی چشماش دید)

یه لبخند سکسی زد و لبشو گاز گرفت.گفت:اووف.یعنی همه اینا را باید تحمل کنم! یه دفعه بگو میخوای آبجیتو بکنی،،،ببخشید بُکُشی دیگه!
گفتم:اولا سکس با تو آرزوی هر مردی میتونه باشه،دوما؛من حواسم هست،فقط میخوام تو حال کنی! در ضمن،هیچ اشکالی نداره،قرار نیست خودتو سفت بگیری و تحمل کنی.با تمام وجود لذت ببر.خودتو رها کن! فکر کن،یکی از همون ماساژورهای توی فیلم پورن داره ماساژت میده!

گفت:خب،اگه بخوام اونطوری فکر کنم که بازم آخرش باید منو بکنی!
گفتم؛ دیوونه خانوم،توی همه اون فیلم ها که مرد ماساژور،دختره را نمیکرد،یکی دوتا فیلم اگه یادت باشه،فقط دختره را با دست ارضا کرد!
گفت؛بله،ولی دختره هم براش ساک زد!
گفتم؛ حالا چه گیری دادی!خب ما این کارو نمی کنیم!
گفت؛باشه،ولی با این چیزایی که گفتی.خودت چی…؟

گفتم:خودم چی…!!!

گفت:خب من خودمو کنترل کردم تو چی.مگه تو دل نداری.یعنی میخوای بگی.تو اصلا تحریک نمیشی!؟

گفتم:ما مردها یه چراغ قرمز داریم که وقتی حشری بشیم روشن میشه و بوق هم میزنه.آبرومونو همه جا میبره.
زد زیر خنده گفت:یعنی چی.
(میدونست منظورم چیه.فقط میخواست به زبون بیارم)
گفتم:ما پسر ها وقتی حشری بشیم.کیرمون شق میشه.الان هم که میبینی.انگار نه انگار.خوابه خوابه.خیالت راحت.نگران من نباش.
بازم زد زیر خنده و گفت:خیلی دیوونه ای به خدا.نمیدونم من داداش بامزه ای مثل تو نداشتم باید چیکار میکردم.
گفت:خب یه کاری کن!

گفتم چی؟

گفت حالا که شورت و سوتین منو در میاری.تو هم شورتتو در بیار ببینم واقعا خوابه یا نه!

بدون اینکه چیزی بگم.شورتمو کشیدم پایین.برق از سرش پرید.
گفت؛ بی خیال بابا با جنبه خخخخ…نه…واقعا خوابه خوابه…ولی عجب،،،
گفتم:عجب چی؟!
گفت:بیچاره زن آینده ات،چه حالی میشه.کیرت الان خوابه انقدر بزرگه.شق بشه چی میشه…!
گفتم؛ مگه شما دخترا کیر کلفت و بزرگ دوست ندارید!
گفت؛چرا ،دوست داریم،اصلا هرچی کلفت تر و بزرگتر،بهتره!
گفتم؛خب،پس چرا میگی بیچاره زنم!
گفت؛گیر نده مسعود…!شروع کن!
گفتم؛باشه!
دوباره دراز کشید چشم بند را گذاشت و گفت:من آماده ام.
دستمو بردم و از بغل شورتشو گرفتم و آروم کشیدم پایین.اون تیکه پارچه وقتی کنار رفت.بوی ترشحات کصش زد بالا.راستشو بخوای،از بوش خوشم نیومد.انگار که خورده باشه تو ذوقم…اون چیزی که انتظار داشتم نبود.شاید فکر میکردم که کس خواهرم باید شبیه پورن استارها باشه…ولی ظاهرا خواهرمم مثل زنهای دیگه بود،اصلا همه زن ها این شکلی هستن.صاف و تمیز اما کمی تیره.لبهاش تیره تر بود و برجسته که نشون میداد متعلق به یه زن بالغه که تجربه سکس هم داشته…بعدا از زبون خودش شنیدم که بعد از طلاق به شدت نیاز جنسی داشته و هر هفته سه بار خودارضایی میکرده.شاید باورتون نشه اما با دیدن کصش.اون یه ذره شهوتی هم که داشتم پرید.نمیدونم چرا تحریکم نکرد.جذابیتی برام نداشت.برام عجیب بود که چرا من اینطوری شدم.من که این همه کس خواهرمو در بهترین حالت تصور کرده بودم و فکر میکردم اگر اولین بار ببینمش بدون اینکه بهش دست بزنم ارضا میشم.چرا اینطور شدم.گیج شده بودم.
توی همین فکرا بودم که خواهرم چشم بندش را باز کرد و گفت:مسعود…!!!

گفتم:جان…!

گفت:به چی فکر میکنی…؟

گفتم:هیچی….یکم خسته شدم.فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه…خخخ

گفت:میخوای ادامه ندیم…؟!

گفتم:نه…نه…ما که تا اینجا اومدیم.تا آخرش هستم باهات.

گفت:مرسی!
یهو دستمو گرفت.گفت:یه چیزی بگم…؟!

گفتم:بگو…!

گفت:ببین.من مدتهاست که دست هیچ مردی بهم نخورده بود.از آخرین باری که این اتفاق افتاد خاطره بدی دارم.اما دیگه خیلی وقته که به آرامش رسیدم.الان بدنم آماده و مستعد سکسه.ازت یه خواهش دارم…
گفتم:خب…بگو عزیزم.
گفت:اگه به جایی رسیدی که من حالم بد شد و ازت خواستم کاری بکنی،تو به حرفم گوش میدی!؟

گفتم:منظورت چیه…؟

چشم بند را دوباره گذاشت روی چشمش و روشو برگردون اون طرف و با حالت خجالتی گفت:منظورم اینه…که اگه به مرحله ای رسیدیم که من ازت خواستم که…!
گفتم:چرا خودتو رها نمیکنی…حرفتو بزن.راحت باش!

آب دهنشو قورت داد و یه نفس عمیق کشید.با صدای لرزون که لبریز از شهوت بود.گفت:اگه بهت گفتم که منو بکن.اگه گفتم منو…اصلا هرچی ولش کن!
اینجا بود که،همه چیز یهو شروع کرد به تغییر،حس و حالم کلا عوض شد! هنوز اضطراب داشتم،اما یه شهوت عجیبی تمام وجودمو گرفت،طولی نکشید که کیرم شق شد و قلبم تند و تند شروع کرد به زدن! توی شوک این حالم بودم که صدای خواهرم منو به خودم آورد!
گفت:مسعود!
گفتم:جا…جانم
گفت:یه چیز دیگه هم میگم و دیگه بقیه اش را میسپارم به دستهای مردونه خودت.
گفتم:بگو.
گفت:راستشو بخوای دیگه نمیخوام خودمونو بزنیم به اون راه، بیا روراست باشیم.از اون روز که اون مقاله را خوندیم در مورد تاثیر ماساژ به روی تناسب اندام.همش به این فکر میکردم که واقعا این کار چقدر میتونه تاثیر داشته باشه.اینکه ارزشش را داره.؟ اما الان که اینجا و با این وضعیت زیر دست تو خوابیدم و خودمو برای هر چیزی آماده کردم.میخوام یه اعترافی بکنم؛
گفتم؛ چی میخوای بگی!؟
گفت؛ میدونم که خودتم خوب میدونستی که با اون مقاله ها و مطالبی که به من نشون میدادی،چی میخواستی!
گفتم؛ منظورت چیه!
گفت؛ خودتم خوب میدونی که من اینقدر ساده نیستم که فر کنم،با یه ماساژ و چندتا کار ساده،میشه یه شبه شبیه مدل ها شد!
گفتم؛پس چرا همراهی میکردی!
گفت؛ برای اینکه،همون اول فهمیدم،چی میخوای، برای اینکه خودمم همینو میخواستم!
گفتم؛ چیو میخواستی! چی میگی! منظورتو نمیفهمم!
گفت؛نمیخواد خودتو پنهان کنی! خودم خوب میدونم که از اول هم دلت میخواست منو بکنی،درسته خودمونو میزدیم به اون راه،ولی خب! خواستم بگم؛ من از همون اول توی فکرم بود و خودم خواستم که تا اینجا پیش بره! خودم میخواستم توی این لحظه،اینجا با کیر شق شده که داره شورتتو پاره میکنه جلوم وایسی! میدونم که الان منتظر چی هستی!

من که خشکم زده بود! با تته پته گفتم؛ منتظر چی هستم!؟
خواهرم گفت؛ منتظر اینکه بگم؛ داداشی کیرتو بکن تو کصم،جرررررررم بده! منو بکن!
قلبم داشت از سینه ام میزد بیرون،بلند شد از روی میز و منو هل داد عقب،نشون روی مبل؛ گفت: حالا اگه بخوام،منو میکنی!؟ آبجیتو میکنی!؟
با اشاره سر گفتم؛ آره…
یهو جلوم زانو زد و شورتمو کشید پایین،کیرمو گرفت دستش شروع کرد به ساک زدن! سرم سوت کشید،تکیه دادم و چشمامو بستم! خواهرم داشت،دیوانه وار ،کیرمو میخورد! دیگه هیچی حالیمون نبود! با ناله گفتم؛ بسه دیگه،الان آبم میاد!
خواهرم گفت؛ آنقدرها هم که فکر میکردم با جنبه نیستی!
بلند شد گفت؛ چشماتو باز کن،دوست دارم خوب نگام کنی! دیگه لازم نیست قایمکی آبجیتو دید بزنی! حالا دیگه هر وقت بخوای،کس و کونم ماله توئه!
شروع کرد رقصیدن و به ترتیب سوتین بعد شورتشو درآورد! قمبل کرد طرف من و با دوتا دستاش لای کونشو باز کرد! دیگه طاقت نیاوردم و با صورت رفتم لای کون آبجیم و شروع کردم وحشیانه خوردن! صدای آه و ناله خواهرم بلند شده بود! آب کصش همینطور سرازیر بود!
گفت؛ بکن تو کصم!
دستاشو گذاشت رو میز! از پشت بهش نزدیک شدم،سر کیرمو گذاشتم دم کصش و آروم فرو کردم! خواهرم یه ناله همراه با جیغ کوتاه کشید و گفت؛ جررررررررررررم بده داداشی، آبجی جنده خودتو بکن!
با این حرفاش،دیوونه تر شدم و وحشیانه تلمبه میزدم!شاید سه دقیقه شد که حس کردم،آبم میخواد بیاد! گفتم بشین رو میز! دست و پاهاش داشت میلرزید.کمک کردم گذاشتمش رو میز و رفتم وسط پاش، کصشو گرفتم تو دهنم و شروع کردم به خوردن،این دفعه کاملا برعکس،بوی کس و ترشحاتش،برام تحریک کننده و خوش بود بود!
با ولع تمام کس آبجیمو میخوردم! زبونمو میکردم تو و میچرخوندم،آخ که قربون چوچوله ناز آبجیم برم! سه چهار دقیقه شد،زبونم دیگه سر شده بود! خواهرم از شدت لذت و شهوت،مدام به خودش می می پیچید و آه و ناله میکرد!
یهو گفت؛آخخخخخخ دارم میام مسعود، بکن تو،بکن تو…
بلند شدم و کیرمو دوباره کردم تو کصش و شروع کردم تلمبه زدن! آب خودمم داشت میومد! خواهرم گفت؛ همشو بریز تو،میخوام داغی آبتو حس کنم تو کصم داداشی!
گفتم؛ آخه،چیز نشه!
گفت؛ نترس بریز،قرص میخورم!
تلمبه هامو تندتر کردم و هم زمان داشتم سینه هاشو میخوردم! آبجیم شروع کرد به جیغ زدن و لرزیدن شدید بدنش! داشت ارضاء میشد! منم با صدای آه و ناله و جیغ و لرزش های بدن آبجیم، آبم فوران کرد و همش تو کس آبجیم خالی شد! همزمان،آبجیمم منو محکم گرفت و پشتمو چنگ زد،بعد از حال رفت! منم همونطوری روش بودم،کیرم از کصش اومد بیرون و آب کیرم اینقدر زیاد بود که از کس آبجیم سرازیر بود!
همونطوری بغلش کردم و آوردم روی کاناپه خوابوندمش! خودم نای راه رفتن نداشتم و پایین کاناپه دراز کشیدم و هر دومون خوابمون برد…
.
اگه استقبال بشه،ادامه میدم.
ممنون که وقت گذاشتید.

نوشته: مرد آلفا.هاتوایف

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی ایرانی برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.