رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 تابو × خواهر × داستان سکسی × داستان خواهر × سکس خواهر × سکس خواهر و برادر × داستان خواهر و برادر ×


خواهر قشنگم - 1

سلام.من مسعود هستم!
داستانی که قرار هست بخونید،از یک اتفاق واقعی برداشت شده! در واقع اقتباس شده! فقط یکم طولانی هست!

داستان متفاوتی شاهد خواهید بود که توصیه میکنم،تا آخر بخونید!
.
در حال حاضر ،من بازاریاب یه شرکت لوازم آرایش در دبی هستم و توی بخش فروشش فعالیت میکنم.
ماجرا مفصله.مربوط به زمانیه که کیش کار میکردم.
من با خواهرم و مادرم در تهران زندگی میکردم.پدرم سالها پیش فوت کرده بود.
با خواهرم که از خودم بزرگتره خیلی راحت هستم.خیلی از مسائل را با هم در میون میذاریم از دوست پسر و دوست دختر تا درد پریود و نوار بهداشتی!چون پدرمون حضور نداشت و فضای خونه زنانه بود.
مادرم سنتی هست ولی خواهرم توی خونه حسابی باز میچرخه.
یه بار ازدواج ناموفق داشته.عاشق بزن برقص و مدلینگ و آرایش و لباس و تناسب اندام و از این چیزاست.
زمانی که کیش بودم یک سال بود که طلاق گرفته بود و البته دو سال قبلش هم خونه خودمون بود و دنبال کارهای طلاق…!
هنوز مزه سکس زیر زبونش بود و در طول این سه سال هم ،با کسی وارد رابطه نشده بود.

ماجرا زمانی اتفاق افتاد که شیش ماه اومد پیش من کیش…
توی اون بازه زمانی برای اینکه از فضای افسردگی بعد از طلاق بیاد بیرون.ازش خواسته بودم که بیاد پیش خودم یه مدت کار کنه.
حتی بعد از یک سال هم بعضی وقت ها یادش می افتاد و اعصابش به هم میریخت.
از نوجوانی آرزوی اینو داشت که مدل بشه و روی استیج فشن شو راه بره.
منم یه آرشیو کامل از عکس و فیلم های فشن و شوهای کمپانی ویکتوریا سیکرت براش جمع کرده بودم.بعضی وقتا با هم میدیدیم و در موردش صحبت میکردیم.
لباس های مختلف میخرید و می پوشید و جلوی من راه میرفت.مثلا تمرین می کرد.آخرشم یکی از لباسا را انتخاب میکردم و آهنگ میذاشتیم و با هم میرقصیدیم…
عجیب ترین چیز برای من این بود که در حضور خودش هیچ وقت شهوتی نمیشدم اما وقتی کنارم نبود با عکس ها و فیلم های رقصش تحریک میشدم و خودارضایی میکردم،نمیدونم شاید در حضور خودش استرس یا نوعی شرم داشتم که بعدها برطرف شد و رسما جلوش شق راه میرفتم!

خودم دوست دختر نداشتم و حوصله و وقتش را هم نداشتم،هر وقت میزد بالا،خودارضایی کارمو راه مینداخت.
اما خواهرم یه جورایی تابو بود برام ،به خاطر همین خیلی تحریک کننده بود.
خلاصه اینکه.بعد از مدتی تصمیمش جدی شد که بره ترکیه یا دبی و وارد مدلینگ بشه(اون موقع،من هنوز کیش بودم)کلی هم در موردش تبلیغ میکردن

البته حواسمون بود که از این کلاه برداریا نباشه.چون دخترها را گول میزدن و به بهانه مدلینگ میبردن برای اسکورتینگ.همین الان کلی دختر ایرانی و عراقی و آفریقایی و پاکستانی و سوری اینجا(دبی) هستند که زیر خواب شاهزاده های اماراتی هستن(بگذریم…)

خواهرم،خوشگل و خوش اندام بود،اما نه در اندازه و استاندارد یک مدل!
تصمیم گرفته بود که با ورزش مداوم و رژیم مخصوص،خودشو به اون استاندارد برسونه!
کلی با هم ورزش می کردیم و خودشم باشگاه میرفت و رژیم غذایی و …
من از دوران نوجوانی با داستان های سکسی آشنا شده بودم و بیشتر سکس محارم برام جذاب بود(البته فقط خواهر.به هیچ وجه در مورد مادر اینطور فکر نمیکنم)
فرصت خوبی بود که فانتزی مو عملی کنم.
منم رفتم تو نخش و رفته رفته فیلم ها و تصاویری که با هم می دیدیم سکسی تر میشد،از دیدن فیلم های اروتیک شروع شد،توی نت گشتم و هرچی فیلم سینمایی اروتیک پیدا شد،دانلود کردم، از نیمفومانیاک بگیر تا دِرامِرز(همون فیلم فرانسوی که خواهر و برادر سکس میکنن)
رفته رفته در مورد سکس و فانتزی های جنسی هم حرف میزدیم و میدیدم که خوشش میاد!
مثلا اگه دیشب یه بحثی شده بود،امشب خودش سر بحث را باز میکرد!
کم کم از لابه لای حرف هاش،متوجه شدم که یه جورایی گرایش به فانتزی خیانت داره(که فکر کنم احتمالا از اون حس انتقامی که نسبت به شوهر سابقش داشت،ریشه میگرفت)
مثلا یه بار که در مورد فانتزی های خاص صحبت میکردیم،گفتم: یه فانتزی هست به اسم کاکولد،که زن جلوی چشم شوهرش با مرد دیگه ای سکس میکنه! یه مدل هم هست که؛ زن،شوهرش را با طناب میبنده و با مرد یا مردهای دیگه سکس میکنه!
اینجا واکنش خواهرم این بود؛ وااا چه جالب…!
یعنی نگفت؛ اوه چقدر وحشتناک،چقدر بد! گفت چه جالب!!!

نمیدونم،واقعا اینها را تا اون موقع نشنیده بود یا با این فانتزی ها آشنا بود و فقط جلوی من این ژست تعجب را میگرفت؛ احتمالا به خاطر اینکه من ترغیب بشم و بحثمون ادامه پیدا کنه…(بعدها دستگیرم شد که ؛ بله، مثل اینکه آبجی خانوم،عمدا داشت با من لاس سکسی میزد و احتمالا اونم مثل من که موقع صحبت در این مورد کیرم شق میشد و سر کیرم همیشه خیس بود! اونم کصش خیس میشده! و لذت میبرده)
خلاصه؛ هردومون میدونستیم که چه اتفاقی داره میوفته و به این مسیر ادامه میدادیم!
نمیدونم تو ذهن خواهرم چی میگذشت! اما من تقریبا هدف خودمو مشخص کرده بودم! اونم تجربه یک تابوی شهوتناک،فتح کس خواهرم!
به خاطر کارم،دختر دور و برم زیاد بود، اما یه جورایی دخترای دیگه جذابیتی برام نداشتن،میخواستم وارد حوزه ممنوعه بشم!
اصلا وقتی برای فکر کردن یا مشغول شدن به دختر دیگه نداشتم! چون از صبح تا اوایل شب که سرکار بودم! تمرکزم روی کار بود و وقتی میومدم خونه،تنها کسی که کنارم بود،خواهرم بود! کسی که نقشی شبیه به نقش زنم داشت! زنی که تنها فقط توی رختخواب با من نبود!
نقشه کلی توی ذهنم کشیده بودم که آروم آروم و مرحله به مرحله در حال اجرا بودم!

در مورد مسائل جنسی و سکس،همه چیز گفته بودیم و چندین فیلم اروتیک را کامل بدون اینکه صحنه ای را بزنیم جلو،دیده بودیم! (آخ که چقدر اون لحظه ها دیوونه کننده و شهوتناک لود، وقتی دو تا کاراکتر فیلم سکس میکردن و من کنار خواهرم نگاه میکردیم)
با وجود همه اینها؛اما هیچ وقت همدیگه را مخاطب مستقیم قرار نداده بودیم! مثلا میگفتیم؛ فلان کس ،فلان بازیگر پورن،،،

ماجرا از اونجا شروع شد که؛ ما همیشه هر وقت فیلم نگاه میکردیم،چون سر صحنه های سکس کیرم شق میشد.معمولا یا کوسن تو بغلم می گرفتم یا پتو می انداختم روی پام!
خواهرم این موضوع را می دونست! و همیشه زیرچشمی بهم می خندید!
تا اینکه موقع دیدن فیلم deramers که ماجرای سکس خواهر و برادر بود! با خودم گفتم بذار قدم محکم واقعی را بردارم.شلوارک پوشیدم ،بدون اینکه زیرش شورت پام باشه! اومدم نشستم و فیلم پلی کردیم(خودم قبلا فیلم را دیده بودم و میدونستم اوضاع از چه قراره) تا اینکه به صحنه های سکسی رسیدیم و معلوم شد،شخصیت خواهر و برادر فیلم با هم سکس دارن،خلاصه کیر من بد جور شق شده بود و با توجه به اینکه میدونستم،خواهرم زیر چشمی داره میبینه! بیشتر تحریک شده بودم! کاملا تابلو کیرم شلوارکم را بلند کرده بود و آب کیرم که قطره قطره از سرش بیرون میزد،شلوارکمو خیس کرده بود!
اینقدر فضا شهوتناک بود که اصلا برام مهم نبود که اینقدر تابلو کیرم داره جر میده شلوارکو،خواهرم داره میبینه و هیچی نمیگه!
و این بیشتر منو دیوونه میکرد و حس میکردم الان بلند میشه ساپورتشو میکشه پایین میگه منو بکن!

سکوت عجیبی بینمون بود و دنبال این بودم سکوت بشکنه! دل به دریا زدم و گفتم: اِاِاِاِ آها،اینا خواهر برادر بودن! چه دیوونه هایی،این خارجیام رد دادن!

بعد در جواب خواهرم چیزی گفت که برق سه فازم پرید! گفت؛ خب طبیعیه،یعنی منظورم اینه برای اونها طبیعیه و بد نمیدونن این چیزارو! برای ما یکم عجیب به نظر میاد، وگرنه اونا مثل دوتا آدم هستن که نیاز جنسی همو برطرف میکنن! بالاخره هر کشوری فرهنگ خودشو داره…!
با این حرف ها،خواهرم رسما تایید کرد،سکس خواهر و برادر تو فیلم را…تو دلم گفتم؛ وای یعنی الان وقتشه مستقیم برم سر اصل مطلب! بهش چی بگم…تو همین فکرا بودم که! یهو یه کوسن برداشت پرت کرد رو سرم ،خندید و گفت؛ خاک تو سر بی جنبه ات کنن! کار همیشه است،حداقل مثل دفعه های قبل پتویی متکایی چیزی بزارم روش،که اینقدر تابلو نشی!
داشت در مورد کیر شق من حرف میزد! وای دیگه داشت دود از سرم بلند میشد! چرا هیچ کاری نمی کردم! دلم میخواست همون لحظه پاشم کیرمو در بیارم بهش نشون بدم! یکم به خودم اومدم پیش خودم گفتم هنوز زوده! کوسن را گذاشتم روی پام و خندیدم گفتم؛خب مگه دست خودمونه! اینم باگ ما پسراس، خوش به حال شما دخترا که فقط خیس میشین و آبروتون نمیره!
خندید و گفت؛ خیلی خب،فیلمتو ببین دیوونه!
بعد از فیلم سریع رفتم حموم و یه دست جق حسابی زدم که فکر کنم اندازه یه استکان نعلبکی آبم اومد!

بعد ها رفته رفته ،در مورد اندام خودش باهاش صحبت میکردم و از اندامش تعریف میکردم!

اولین باری که یه حرف خیلی جدی و رک بهش زدم.وقتی بود که سر میز شام در مورد نیاز جنسی دخترا و پسرا حرف میزدیم
در مورد شوهر سابقش که حرف شد.گفتم:خاک تو سرش که قدر تو را ندونست.خیلی ها تو کف دخترایی مثل تو هستن!

خندید و گفت:چطور مگه؟

به دروغ گفتم:یه بار غیر مستقیم از بچه های فروشگاه(همکارام) شنیدم که میگفتن.این خواهر مسعود(خودم)عجب کس خوبیه.خیلی کردنیه!

گفت:وا…تو چیزی نگفتی بهشون!

یه لحظه مکث کردم(یه لذت خاصی داشت حس بی غیرتی)
گفتم:حرف بدی نزدن که.مگه دروغ میگن.کس خوبی هستی دیگه!

با خنده همراه با کمی خجالت و عصبانیت گفت:اِاِاِاِ کثافت مَرَض…اینجوری نگو! بی شعور خجالت نمیکشی!
گفتم:خب اصطلاحش اینجوریه دیگه.اصلا این کلمات فحش نیستن که.مثلا کون.کس.کیر.پستون…

قاشق توی دستشو پرت کرد به طرفم.گفت:بسه دیگه بی ادب!

خندیدم و گفتم:مسخره مگه ما این حرفارو داریم.خوبه قبلا از کیر مرغ تا کس آدمیزاد با هم حرف میزدیم.حالا خجالتی شدیم…!

زد زیر خنده و گفت:حالا دیگه ضرب المثل را هم تحریف میکنی.خیلی دریده ای…خب قبلا خیلی حرف ها زدیم.اما هیچ وقت همدیگر و مخاطب قرار ندادیم که…

گفتم:از این به بعد میخوام راحت باشم.بلند بگم کییییر . کصصصص . کوووووووون… چوچوله…

پاشد دوید دنبالم!

گفت:بچه پررو این آخری که گفتی چی بود…هااا!

منم دویدم تو اتاق و درو بستم!

اومد پشت در و به شوخی گفت:تا فردا حق نداری بیای بیرون.از اون کلماتی هم که گفتی.از هر کدوم ده صفحه مینویسی!

جفتمون از خنده ترکیدیم! ولی خواهرم حس کرده بود که چه اتفاقی داره میوفته!
از اون شب بود که صحبت کردن در مورد اندام جنسی همدیگه شروع شد.خیلی راحت در مورد نیاز جنسیش باهام صحبت میکرد.
وقتی من میگفتم؛تو چرا با کسی دوست نمیشی.مگه حشری نمیشی…!
میگفت:من تمرکزم روی هدفمه(مدل شدن) تو هم باید کمکم کنی!

یه روز که داشتم توی اینترنت سرچ میکردم.یه مطلبی به چشمم خورد که بعضی از کسایی که مدل میشن یه سری عمل زیبایی انجام میدن(البته خواهرم خوب بود.نیازی به عمل نداشت.فقط یکم لبهاش باریک بود)
یکی از عملهای تنگ کردن واژن بود.براش جالب بود.ولی بعدا گفت که:من زایمان نداشتم.اون چند وقتی هم که با اون کثافت بودم.کلا ده پانزده بار بیشتر سکس نداشتیم.من مشکل گشادی واژن ندارم.
بعد رسیدیم به تناسب اندام!

یه روز که تنها بودم.یه مقاله پیدا کردم که بهترین چیز برای تناسب اندام ماساژ دادن و چند تا کار دیگه است.
مقاله را کپی کردم و شروع کردم به ویرایش مقاله.
موضوع را اینطوری تغییر دادم(خلاصه اش این بود) : ماساژ بهترین و سریعترین راه برای رسیدن به اندام ایده آل است!
مقاله را با هم خوندیم و با هم بحث کردیم!
چند تا مورد دیگه بود مثل.لخت خوابیدن و لخت گشتن توی خونه و از این حرفا که برای شادابی پوست خوبه!
همراه با اینها،سعی کردم فیلم و عکس مرتبط هم ببینیم! اولش چند تا فیلم ماساژ از یوتیوب پیدا کردم و با هم دیدیم! ولی بعد،عمدا یه فیلم پورن ماساژ که زن با شوهرش میرن برای ماساژ و زنه بدون اینکه شوهرش متوجه بشه،آخرش کس میده،را دانلود کردم! وقتی داشتیم میدیدیم،یهو رسید به جایی که خانومه کیر ماساژور را گرفت و از شورتش درآورد! خواهرم تو عمل انجام شده قرار گرفته بود! گفتم؛ اِاِاِ ببخشید،اشتباه دانلود کردم.
خواستم قطع کنم که آبجیم گفت؛ نه،دست نزن،بذار بینیم! جالبه،خوشم اومد!
اینجا بود که اولین فیلم پورن را با هم کامل نگاه کردیم!
بعد از اون،کلی فیلم پورن با موضوعات مختلف میدیدیم! بیشتر ماساژ را دوست داشت و خب،منم عمدا فیلم های ماساژی که مربوط به stepsis بود،دانلود میکردم و می دیدیم! خواهرمم چیزی نمیگفت!
تا اینکه ،یه روز گفتم، اگه جایی باشه که،ماساژ درمانی و…بده، حاضری بری!
گفت؛ آره چرا که نه! حالا این فیلم پورن اا به کنار.ولی فقط مردها هستن که میتونن ماساژ درست بدن.خوب،توی ایران که ماساژور مرد برای خانوم نیست،اگر هم باشه غیر قانونی و خطرناکه.من میترسم!
گفتم؛ اگه من ماساژت بدم چی…!؟

اولش براش یکم گُنگ بود.ولی بعدش گفت؛تنها مرد مورد اعتمادم تو هستی.تو هم که ماساژ بلد نیستی!

گفتم:از کجا میدونی بلد نیستم!

گفت:یعنی میخوای بگی بلدی و اگه ازت بخوام ماساژم میدی!

گفتم:خب معلومه.کی بهتر از خودم.فکر کردی من میزارم بری زیر دست غریبه.بعد اونوقت اون طرف چطوری جلوی خودشو بگیره.وقتی لخت تو را ببینه.از هوش میره!

گفت:همه مردا اینجورین خب!

گفتم:دیوونه من نیستم،خیالت راحت!

گفت:میدونم داداشی.بغلم کرد و شونمو بوسید!

گفتم:هر موقع خواستی و آماده بودی.بهم بگو!

گفت:باشه.من آماده ام.فرا شب خوبه!

تعجب کردم،انگار آماده بود که این پیشنهاد را بدم،گفتم:باشه خوبه.فقط قبلش باید بری حموم.پوستت باید تمیز باشه!

گفت:باشه دیوونه میدونم!

گفتم:راستی پشمای کص و کونتم بزن!

گفت:خیلی خب بابا…
.
.
فردای اون روز،از سر کار که رسیدم دیدم از حموم اومده با حوله نشسته رو کاناپه و داره موهاشو خشک میکنه.بعد از سلام و خسته نباشید،گفت:سشوارتو بیار موهامو خشک کنم!

گفتم:بذار یکم خیس باشه.حالت نیمه خیس خیلی جذابتره!

خندید.گفت:مسخره مگه میخوایم پورن بازی کنیم!

گفتم:نه منظورم اینه که وقتی صورت و گردن و پشت گوش را ماساژ میدم.موهات راحت حالت بگیره!

گفت:همینجوریشم حالت میگیره.ولی باشه! فقط ،الان یا بعد از شام!؟

گفتم:نه الان میتونم.امروز کارم سنگین نبود.خسته نیستم.بذار برم یه دوش بگیرم بیام!

داشتم میرفتم حموم.گفت:آهای تو نمیخواد خودتو تمیز کنی!؟

خندیدم.گفتم:ماله من همیشه تمیزه.در ضمن من ماساژورم.پارتنرت نیستم که خوشگل خانوم!

گفت:چرا هر چیزی رو به چیز دیگه ربط میدی؟مگه با خودت کلی فیلم ماساژ ندیدیم.ماساژور نیمه لخته و فقط شورت پاشه.تر و تمیز.در ضمن شما پسرا هر چیزیو به کیر و کس ربط میدین.من منظورم موهای زیر بغلت بود.صورتتم اصلاح کن.همین!

گفتم:آخه این چه تاثیری داره دختر!

گفت:موقع ماساژ، هی چشمم میوفته بهت.بدم میاد زیر بغل و صورتت مو داشته باشه.تو که میدونی من کلا از ریش و پشم چندشم میشه.حسمو از دست میدم!

گفتم:باشه چشم!

رفتم و کلی تر و تمیز کردم.پایین مایین را هم صاف و صوف کردم.چون ته ذهنم تصور اینو داشتم که وسط کار انگشتمو میکنم تو کوسش و اونم اختیارشو از دست میده و …(مثل فیلما.انقدر پورن دیده بودم.نمیدونستم که کلی فرقه بین دنیای فیلم و واقعیت)
یه شورت تنم کردم و اومد بیرون از اتاق.دیدم زل زده بهم! گفتم:چیه!؟

گفت:ماشالا.داداشی خودمه.چه بدنی داریا.قدرشو بدون.کوفتشون بشه این دخترای ایکبیری!

خندیدم.گفتم:اولا کدوم دخترا، من که دوست دختر ندارم! خب.تازه خوبه من هر روز همینجوری میچرخم تو خونه!

گفت:نمیدونم.فقط به نظرم امروز یکم سکسی تر به نظر میای!
(حشرش زده بود بالا.با دید شهوتی میدید.ولی دخترها ذهنشون از ما سالم تره و به ندرت به برادرشون به دید سکس نگاه میکنن.بدن من به عنوان یه مرد.جذابیت سکسی براش داشت.اما این حس مخلوط شده بود با حس خواهری و اجازه نمیداد که یه جور دیگه فکر کنه.شاید خودشم گیج بود که چرا شکل و فرم بدن من براش خوشاینده)
بلند شد رفت تو اتاق و چند دقیقه بعد با شورت و سوتین اومد بیرون!(اولین بار بود با لباس زیر میومد جلوی من)
ایندفعه من زل زدم بهش.ولی منم تقریبا همون حس را داشتم.بدنش خیلی خوب بود.یکم شکم داشت.ولی هر مرد دیگه ای بود اونجا نمی تونست جلوی خودشو بگیره.خیلی برام عجیب بود.نگاه کردن بدنش خیلی برام لذت بخش بود.اما دریغ از یه ذره ش-ق شدن و حشر!
رفته رفته اون حس خوش آیند جای خودشو داد به استرس.اصلا شهوت نداشتم! برام عجیب بود.منی که دیدن یه صحنه سکسی توی فیلم سینمایی،یا دید زدن خواهرم،کیرمو به مرز انفجار میرسوند! یا وقتی بعدها،باهاش پورن میدیدم،آب کیرم بدون دست زدن تو شلوارم خالی میشد! حالا یه ذره هم شق نبود!
رفتیم توی اتاق تا روی تخت ماساژش بدم! یهو برگشت گفت:روتختی خراب میشه.روغنی میشه و بوش نمیره!

گفتم:خب چیکار کنیم؟

توی همین افکار بودم که یهو فکری به سرم زد!
میز غذا خوری…!

یه میز غذا خوری بزرگ شیش نفره داشتم با ارتفاع مناسب.اصلا لعنتی برای همین کار ساخته بودنش!

میز را کشیدم وسط حال.یه پتوی اضافی داشتم.انداختم روش!

خانوم خانوما درست مثل اینکه اومده تایلند ماساژ ببینه.اومد دراز کشید روی تخت(میز)
یکم رنگ و روش پریده بود.ولی با این حال حرکاتش اشوه ای بود.(عشوه و ناز تو ذات زنهاست)
یه متکا گذاشتم زیر سرش.یه حوله کوچک تا کردم انداختم روی کصش(با لباس زیر بود)
چشم بند خودمو که بعضی وقتا موقع خواب میزدم آوردم بزنم رو چشمش!

گفت:نه میخوام ببینم.چشمم بسته باشه بدم میاد.حس بدی بهم میده.(شاید می ترسید وقتی ماساژ دهنده را نبینه.یادش بره که داداششه.حشری بشه کنترلشو از دست بده و…)
یه شیشه روغن زیتون که هفته پیش خریده بودم و کمی ازش استفاده شده بود را آوردم!

شروع کردم آروم آروم روغن را ریختم.از پاهاش شروع کردم!
مدام داشت حرف میزد!
گفتم:خانوم محترم.مشتریای دیگه ما ، سکوت میکنن تا بیشتر لذت ببرن.در ضمن مگه شما فیلم های آموزشی را با برادرتون ندیدین!
جفتمون خندیدیم!
در ادامه ،دیگه سکوت کرد!
اول کف پاها.انگشت ها.روی پا.بعد ساق پا…!

گفت:آخی داداش چقدر خوبه خستگیم در رفت.خیلی حس خوبی داره!
گفتم:باز یادت رفت.سکوت کن تا حس بهتری داشته باشی!
با صدای نازی گفت:باااااشه…!
همینجوری اومدم بالا.دستمو بردم زیر حوله نزدیک کصش.خورد به شورتش ،برگشتم.
پاها که تموم شد.حوله را رد کردم و از شکمش ادامه دادم.اول ناف تا رسیدم به سوتینش.باز ردش کردم.رسیدم زیر گردن و بعد از گردن،حالا نوبت صورت بود.بناگوش.گونه.دور چشم.پیشونی.گیجگاه!
گفتم:خب برگرد به شکم بخواب!
برگشت و حوله را انداختم روی کونش.دوباره از کف پا شروع کردم.پاشنه.پشت پا.پشت ران.حوله را رد کردم.کمر.بالای کمر.پشت.کتف ها.حالا پشت گردن و پشت گوش ها!
صدای نفس هاش در اومده بود! صدای نفس های منم همینطور…!!! اما اون از شهوت،من از خستگی!
من به شدت خیس عرق شده بودم اصلا فکر نمیکردم انقدر انرژی بگیره ازم.نه تنها حشری نشده بودم.بلکه مچ و کتف و گردنم داشت گاییده میشد!
دیدم نمیتونم ادامه بدم.گفتم:خب تموم شد دیگه!

با تعجب برگشت گفت:همین…!!!

گفتم:خب ماساژ معمولی بود دیگه.اون ماساژهایی که با هم نگاه کردیم.پورن بود!
گفت:یعنی چی.خب تو اون مقاله نوشته بود که هدف اصلی ماساژ.برای شکل و فرم دادن به باسن و سینه است.اینجوری که فایده نداره!
گفتم:خب…آخه خودت که دیدی.وقتی کس و کون طرف را ماساژ میدن چه حالتی میشه!

گفت:خب که چی.من و تو خواهر و برادریم

گفتم:خواهر و برادر بودنمون باعث نمیشه تو تحریک نشی.

گفت:خب چه ربطی داره.توی همون فیلم ها دیدی که.طرف که حشری میشد.اتفاق خاصی نمی افتاد.ماساژور کارشو میکرد.مشتری هم حا…(حرفشو قطع کرد)
گفتم:چرا حرفتو میخوری.خب بگو حالشو میکرد.
گفت:حالا هر چی!
گفتم:من که مشکلی با این مسئله ندارم.اگه تو دلت بخواد.من این کارو انجام میدم.از این که تو لذت ببری منم خوشحال میشم.اما…
گفت؛ اما چی؟ حرفت چیه؟
گفتم:حرفم اینه.اول اینکه،منظور من پورن بود،توی فیلم پورن ،آخرش سکس میکنن! بعدشم،تو میتونی خودتو کنترل کنی؟ وقتی حشری بشی و حالت بد بشه! و ازم بخوای…‌!!

حرفمو قطع کرد گفت:فکر کردی من ندید بدیدم؟ میخوای بگی،اگه حشری بشم،بهت میگم منو بکن!
(اوووووف اولین بار بود،اینطوری میگفت؛)

گفتم:نه.منظورم اینه که تو تقریبا چند ساله سکس نداشتی و این روزا خیلی نیاز جنسی داری.شاید اذیت بشی.چون وقتی یه راهو شروع کنی ناخواسته تا آخرش باید بری!

گفت:اینجوریا هم نیست.تو کارتو بکن.اگر هم اینجوری شد.ادامه بده نگران نباش.مگه از لذت بردن من خوشحال نمیشی.؟پس انجامش بده.

گفتم:باشه آبجی قشنگم.اما شرط داره.

گفت:چه شرطی…؟

گفتم:اول اینکه خودم شورت و سوتین در میارم.دوم اینکه کاملا سکسی ماساژت میدم.

یکم مکث کرد و گفت:باشه.پس اگه دیدی حالم بد شد.دست نگه ندار.ادامه بده تا تموم بشه.

گفتم:میخوای ارضا بشی.؟

یکم سرخ شد.سرشو انداخت پایین.گفت:نمیدونم.اگه بشه.فکر نمیکنم.شاید باورت نشه ولی فقط یکی دو با اونم نصفه نیمه رو تخت اون مرتیکه ارضا شدم.اما تا مدت ها از هر چی سکس حالم به هم میخورد.ولی به خودم زمان دادم و اون خاطرات را کنار گذاشتم.حرفا و راهنمایی های تو در مورد مسائل جنسی خیلی بهم کمک کرد تا نگاهم به این قضیه عوض بشه.پس بهت اعتماد دارم.فعلا آمادگی یه رابطه واقعی با یه مرد را ندارم.اما تو راست میگی.خیلی احساس نیاز میکنم.از خودارضایی هم خسته شدم.میخوام ارضا شدن به این روش را تجربه کنم.شاید تو بتونی کمکم کنی!
بغلش کردمو بوسیدمش.گفتم:هر وقت احساس کردی که نیاز داری و اگه از این نوع ارضا شدن خوشت اومد.من همیشه در خدمتم.فقط دفعه بعد رایگان نیستاااا…(جفتمون خندیدیم)

دراز کشید رو تخت ماساژ(میز)گفت:من آماده ام.

گفتم:یه چیز دیگه میخوام.نه نگو.

گفت:چی؟هر چی باشه قبوله.

گفتم:حالا که قرار تا آخر جاده ببرمت.میخوام چشماتو ببندی و تصور کنی که یکی از اون مردهایی که توی فیلم دیدیم داره ماساژت میده تا حست واقعی تر بشه.من سعی میکنم حرف نزنم تا حواست به اینکه داداشتم پرت نشه و خیالت خراب نشه.و اینکه خودت حرف های سکسی بزن.

خندید و گفت:خیلی دیوونه ای.این حجم از خلاقیت حیفه اینجا تلف بشه.تو باید بری هالیوود فیلم بسازی…خخخ
حالا حرفای سکسی مثلا چی؟

گفتم:اول اینکه تا میتونی آه و اوه راه بنداز.ادا در نیار واقعی باشه.بعد اینکه هی بگو جوووووون.کصمو بمال.کونمو بمال…. آخخخخ.انگشتت را بکن تو کصم…سینه هامو بخور…از این حرفا!
بازم زد زیر خنده و گفت:باشه همه اینا را میگم.اما تو هم واقعی اینکارو میکنی یا میخوای ادا در بیاری.

گفتم:کاملا واقعی!

گفت:یعنی.واقعی سینه هامو میگیری تو دهنت…کصمو میخوری…

گفتم:آره.سینه هاتو میخورم.نوکشونو گاز میگیرم.کصتو با ولع تمام میخورم و سوراخ کونتو لیس میزنم.انگشتمو میکنم توی سوراخ کونت و داخل کس قشنگت. کونتو فشار میدم و گاز میگیرم.روناتو لیس میزنمو گاز میگیرم.نافتو میخورم میام بالا بعد از سینه هات میرسم به گردنت.کلی میخورمشون.وقی برسم به صورتت.لباتو دیوانه وار میخورم.زبونمو میکنم تو دهنت و میک میزنم.
(اینارو که میگفتم.رنگش هی عوض میشه.قشنگ میشد شهوت دیوانه کننده را توی چشماش دید)

یه لبخند سکسی زد و لبشو گاز گرفت.گفت:اووف.یعنی همه اینا را باید تحمل کنم! یه دفعه بگو میخوای آبجیتو بکنی،،،ببخشید بُکُشی دیگه!
گفتم:اولا سکس با تو آرزوی هر مردی میتونه باشه،دوما؛من حواسم هست،فقط میخوام تو حال کنی! در ضمن،هیچ اشکالی نداره،قرار نیست خودتو سفت بگیری و تحمل کنی.با تمام وجود لذت ببر.خودتو رها کن! فکر کن،یکی از همون ماساژورهای توی فیلم پورن داره ماساژت میده!

گفت:خب،اگه بخوام اونطوری فکر کنم که بازم آخرش باید منو بکنی!
گفتم؛ دیوونه خانوم،توی همه اون فیلم ها که مرد ماساژور،دختره را نمیکرد،یکی دوتا فیلم اگه یادت باشه،فقط دختره را با دست ارضا کرد!
گفت؛بله،ولی دختره هم براش ساک زد!
گفتم؛ حالا چه گیری دادی!خب ما این کارو نمی کنیم!
گفت؛باشه،ولی با این چیزایی که گفتی.خودت چی…؟

گفتم:خودم چی…!!!

گفت:خب من خودمو کنترل کردم تو چی.مگه تو دل نداری.یعنی میخوای بگی.تو اصلا تحریک نمیشی!؟

گفتم:ما مردها یه چراغ قرمز داریم که وقتی حشری بشیم روشن میشه و بوق هم میزنه.آبرومونو همه جا میبره.
زد زیر خنده گفت:یعنی چی.
(میدونست منظورم چیه.فقط میخواست به زبون بیارم)
گفتم:ما پسر ها وقتی حشری بشیم.کیرمون شق میشه.الان هم که میبینی.انگار نه انگار.خوابه خوابه.خیالت راحت.نگران من نباش.
بازم زد زیر خنده و گفت:خیلی دیوونه ای به خدا.نمیدونم من داداش بامزه ای مثل تو نداشتم باید چیکار میکردم.
گفت:خب یه کاری کن!

گفتم چی؟

گفت حالا که شورت و سوتین منو در میاری.تو هم شورتتو در بیار ببینم واقعا خوابه یا نه!

بدون اینکه چیزی بگم.شورتمو کشیدم پایین.برق از سرش پرید.
گفت؛ بی خیال بابا با جنبه خخخخ…نه…واقعا خوابه خوابه…ولی عجب،،،
گفتم:عجب چی؟!
گفت:بیچاره زن آینده ات،چه حالی میشه.کیرت الان خوابه انقدر بزرگه.شق بشه چی میشه…!
گفتم؛ مگه شما دخترا کیر کلفت و بزرگ دوست ندارید!
گفت؛چرا ،دوست داریم،اصلا هرچی کلفت تر و بزرگتر،بهتره!
گفتم؛خب،پس چرا میگی بیچاره زنم!
گفت؛گیر نده مسعود…!شروع کن!
گفتم؛باشه!
دوباره دراز کشید چشم بند را گذاشت و گفت:من آماده ام.
دستمو بردم و از بغل شورتشو گرفتم و آروم کشیدم پایین.اون تیکه پارچه وقتی کنار رفت.بوی ترشحات کصش زد بالا.راستشو بخوای،از بوش خوشم نیومد.انگار که خورده باشه تو ذوقم…اون چیزی که انتظار داشتم نبود.شاید فکر میکردم که کس خواهرم باید شبیه پورن استارها باشه…ولی ظاهرا خواهرمم مثل زنهای دیگه بود،اصلا همه زن ها این شکلی هستن.صاف و تمیز اما کمی تیره.لبهاش تیره تر بود و برجسته که نشون میداد متعلق به یه زن بالغه که تجربه سکس هم داشته…بعدا از زبون خودش شنیدم که بعد از طلاق به شدت نیاز جنسی داشته و هر هفته سه بار خودارضایی میکرده.شاید باورتون نشه اما با دیدن کصش.اون یه ذره شهوتی هم که داشتم پرید.نمیدونم چرا تحریکم نکرد.جذابیتی برام نداشت.برام عجیب بود که چرا من اینطوری شدم.من که این همه کس خواهرمو در بهترین حالت تصور کرده بودم و فکر میکردم اگر اولین بار ببینمش بدون اینکه بهش دست بزنم ارضا میشم.چرا اینطور شدم.گیج شده بودم.
توی همین فکرا بودم که خواهرم چشم بندش را باز کرد و گفت:مسعود…!!!

گفتم:جان…!

گفت:به چی فکر میکنی…؟

گفتم:هیچی….یکم خسته شدم.فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه…خخخ

گفت:میخوای ادامه ندیم…؟!

گفتم:نه…نه…ما که تا اینجا اومدیم.تا آخرش هستم باهات.

گفت:مرسی!
یهو دستمو گرفت.گفت:یه چیزی بگم…؟!

گفتم:بگو…!

گفت:ببین.من مدتهاست که دست هیچ مردی بهم نخورده بود.از آخرین باری که این اتفاق افتاد خاطره بدی دارم.اما دیگه خیلی وقته که به آرامش رسیدم.الان بدنم آماده و مستعد سکسه.ازت یه خواهش دارم…
گفتم:خب…بگو عزیزم.
گفت:اگه به جایی رسیدی که من حالم بد شد و ازت خواستم کاری بکنی،تو به حرفم گوش میدی!؟

گفتم:منظورت چیه…؟

چشم بند را دوباره گذاشت روی چشمش و روشو برگردون اون طرف و با حالت خجالتی گفت:منظورم اینه…که اگه به مرحله ای رسیدیم که من ازت خواستم که…!
گفتم:چرا خودتو رها نمیکنی…حرفتو بزن.راحت باش!

آب دهنشو قورت داد و یه نفس عمیق کشید.با صدای لرزون که لبریز از شهوت بود.گفت:اگه بهت گفتم که منو بکن.اگه گفتم منو…اصلا هرچی ولش کن!
اینجا بود که،همه چیز یهو شروع کرد به تغییر،حس و حالم کلا عوض شد! هنوز اضطراب داشتم،اما یه شهوت عجیبی تمام وجودمو گرفت،طولی نکشید که کیرم شق شد و قلبم تند و تند شروع کرد به زدن! توی شوک این حالم بودم که صدای خواهرم منو به خودم آورد!
گفت:مسعود!
گفتم:جا…جانم
گفت:یه چیز دیگه هم میگم و دیگه بقیه اش را میسپارم به دستهای مردونه خودت.
گفتم:بگو.
گفت:راستشو بخوای دیگه نمیخوام خودمونو بزنیم به اون راه، بیا روراست باشیم.از اون روز که اون مقاله را خوندیم در مورد تاثیر ماساژ به روی تناسب اندام.همش به این فکر میکردم که واقعا این کار چقدر میتونه تاثیر داشته باشه.اینکه ارزشش را داره.؟ اما الان که اینجا و با این وضعیت زیر دست تو خوابیدم و خودمو برای هر چیزی آماده کردم.میخوام یه اعترافی بکنم؛
گفتم؛ چی میخوای بگی!؟
گفت؛ میدونم که خودتم خوب میدونستی که با اون مقاله ها و مطالبی که به من نشون میدادی،چی میخواستی!
گفتم؛ منظورت چیه!
گفت؛ خودتم خوب میدونی که من اینقدر ساده نیستم که فر کنم،با یه ماساژ و چندتا کار ساده،میشه یه شبه شبیه مدل ها شد!
گفتم؛پس چرا همراهی میکردی!
گفت؛ برای اینکه،همون اول فهمیدم،چی میخوای، برای اینکه خودمم همینو میخواستم!
گفتم؛ چیو میخواستی! چی میگی! منظورتو نمیفهمم!
گفت؛نمیخواد خودتو پنهان کنی! خودم خوب میدونم که از اول هم دلت میخواست منو بکنی،درسته خودمونو میزدیم به اون راه،ولی خب! خواستم بگم؛ من از همون اول توی فکرم بود و خودم خواستم که تا اینجا پیش بره! خودم میخواستم توی این لحظه،اینجا با کیر شق شده که داره شورتتو پاره میکنه جلوم وایسی! میدونم که الان منتظر چی هستی!

من که خشکم زده بود! با تته پته گفتم؛ منتظر چی هستم!؟
خواهرم گفت؛ منتظر اینکه بگم؛ داداشی کیرتو بکن تو کصم،جرررررررم بده! منو بکن!
قلبم داشت از سینه ام میزد بیرون،بلند شد از روی میز و منو هل داد عقب،نشون روی مبل؛ گفت: حالا اگه بخوام،منو میکنی!؟ آبجیتو میکنی!؟
با اشاره سر گفتم؛ آره…
یهو جلوم زانو زد و شورتمو کشید پایین،کیرمو گرفت دستش شروع کرد به ساک زدن! سرم سوت کشید،تکیه دادم و چشمامو بستم! خواهرم داشت،دیوانه وار ،کیرمو میخورد! دیگه هیچی حالیمون نبود! با ناله گفتم؛ بسه دیگه،الان آبم میاد!
خواهرم گفت؛ آنقدرها هم که فکر میکردم با جنبه نیستی!
بلند شد گفت؛ چشماتو باز کن،دوست دارم خوب نگام کنی! دیگه لازم نیست قایمکی آبجیتو دید بزنی! حالا دیگه هر وقت بخوای،کس و کونم ماله توئه!
شروع کرد رقصیدن و به ترتیب سوتین بعد شورتشو درآورد! قمبل کرد طرف من و با دوتا دستاش لای کونشو باز کرد! دیگه طاقت نیاوردم و با صورت رفتم لای کون آبجیم و شروع کردم وحشیانه خوردن! صدای آه و ناله خواهرم بلند شده بود! آب کصش همینطور سرازیر بود!
گفت؛ بکن تو کصم!
دستاشو گذاشت رو میز! از پشت بهش نزدیک شدم،سر کیرمو گذاشتم دم کصش و آروم فرو کردم! خواهرم یه ناله همراه با جیغ کوتاه کشید و گفت؛ جررررررررررررم بده داداشی، آبجی جنده خودتو بکن!
با این حرفاش،دیوونه تر شدم و وحشیانه تلمبه میزدم!شاید سه دقیقه شد که حس کردم،آبم میخواد بیاد! گفتم بشین رو میز! دست و پاهاش داشت میلرزید.کمک کردم گذاشتمش رو میز و رفتم وسط پاش، کصشو گرفتم تو دهنم و شروع کردم به خوردن،این دفعه کاملا برعکس،بوی کس و ترشحاتش،برام تحریک کننده و خوش بود بود!
با ولع تمام کس آبجیمو میخوردم! زبونمو میکردم تو و میچرخوندم،آخ که قربون چوچوله ناز آبجیم برم! سه چهار دقیقه شد،زبونم دیگه سر شده بود! خواهرم از شدت لذت و شهوت،مدام به خودش می می پیچید و آه و ناله میکرد!
یهو گفت؛آخخخخخخ دارم میام مسعود، بکن تو،بکن تو…
بلند شدم و کیرمو دوباره کردم تو کصش و شروع کردم تلمبه زدن! آب خودمم داشت میومد! خواهرم گفت؛ همشو بریز تو،میخوام داغی آبتو حس کنم تو کصم داداشی!
گفتم؛ آخه،چیز نشه!
گفت؛ نترس بریز،قرص میخورم!
تلمبه هامو تندتر کردم و هم زمان داشتم سینه هاشو میخوردم! آبجیم شروع کرد به جیغ زدن و لرزیدن شدید بدنش! داشت ارضاء میشد! منم با صدای آه و ناله و جیغ و لرزش های بدن آبجیم، آبم فوران کرد و همش تو کس آبجیم خالی شد! همزمان،آبجیمم منو محکم گرفت و پشتمو چنگ زد،بعد از حال رفت! منم همونطوری روش بودم،کیرم از کصش اومد بیرون و آب کیرم اینقدر زیاد بود که از کس آبجیم سرازیر بود!
همونطوری بغلش کردم و آوردم روی کاناپه خوابوندمش! خودم نای راه رفتن نداشتم و پایین کاناپه دراز کشیدم و هر دومون خوابمون برد…
.
اگه استقبال بشه،ادامه میدم.
ممنون که وقت گذاشتید.

نوشته: مرد آلفا.هاتوایف

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.