رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 سکس پولی × جنده × داستان سکسی × داستان جنده × سکس جنده ×
روز آشنایی

طبق معمول کنار خیابون ایستادم کونم رو دادم بالا، کمربند مانتوم رو شل کردم تاپم رو کشیدم پایین تر که چاک سینه هام معلوم شه و منتظر مشتری شدم. جایی که من میام رقیب ندارم بقیه منو می بینن می رن جای دیگه چون وقتی چنین شاه کصی کنار خیابون باشه اونا نصف قیمت هم بگن محل سگ کسی بهشون نمی ذاره من نصف درآمدم رو خرج اندامم می کنم، باشگاه هیچ وقت از زندگی روزانه ام حذف نمی شه، رژیمم هیچ وقت بهم نخورده و به هیچ عنوان درگیر مواد نشدم و مهم تر از همه بهداشت فردی وقتی چنین مواردی رو رعایت کنی مشخصه همیشه هیکل رو فرمی داری از طرف دیگه ام قرار نیست غار درست کنم و مشتری باید از تنگ بودن کار لذت ببره من جنده مجازی ام و شاید ماهی یکی دوبار بدم که امروز از همون روزاست که کصم هوس کیر واقعی کرده طولی نمی کشه که یه ماشین ترمز می کنه با چشاش خیره شده وسط چاک سینه ام و دستش رو کیر شق شده اشه و سعی می کنه جا به جاش کنه ، خم می شم داخل ماشین اگر بوی مواد بخوره به دماغم کار همون اول کنسله و طرفم تو ماشین بگه اهلشه بازم کنسله خوب از چشای قرمزش و بوی گلی که تو ماشین پیچیده معلومه چه خبره بهش می گم هری به معتاد جماعت نمی دم سعی می کنه به لاس زدنش ادامه بده منم اسپری فلفل رو نشونش می دم حساب کار دستش میاد و می پیچه به بازی منم منتظر بعدی می شم. دو سه تا خدنگ دیگه هم میان که سر چص تومن چونه می زنن به توافق نمی رسم. بالاخره سر و کله یکی دیگه پیدا می شه طبق معمول خم می شم و جز بوی اووم مامامیا ماماسیا کالچلا کغید اوونتوس چیز دیگه ای به مشامم نمی خوره به خودشم یه نگاه می کنم یه پیرهن سفید تنشه با شلوارک و یه عینک آفتابی، عینک شو می ده پایین و می گه: خانمی برنامه چنده
لبخند میزنم با لحن سکسی میگم: ساک ۱ تومن ساعتی ۲ تومن شب خواب ۵ تومن
اخماش میره توهم و میگه: چه خبره تو کصت طلا داری مگه
می خندم و می گم: آره میخوای ببینی یه طلای صورتی
اونم میگه: نه گرونه نمی خوام
منم جدی نگاش می کنم و می گم: هری برو هم هیکل من پیدا کردی برو باش سکس کن
اونم میگه: آره چربیا رو با گن کاور کردی ادعای خوش اندامی داری
اینو که گفت برخورد بم تاپمو زدم بالا شکمو ببینه، تخت بودن شکمو و پرسینگ نافم باعث میشه چشماش یه برقی بزنه آب از لب و لوچه اش راه افتاد با کمی مکث می گه: بشین بریم
میشینم تو ماشینش و‌ میگم: قبل برنامه پولو بزن چی میخوای حالا
میخنده و میگه: شب خواب
میگم: اوکی‌ بیب همین جا یه عابر بانک پیدا کن بزن به کارتم
میگه: باشه می زنم عجلت واسه چیه یکم خرید دارم واسه خونه همونجا واست کارت به کارت می کنم.
میگم: تنهایی دیگه؟ من تیمی کار نمی کنم ها دو نفرم باشید قبول نمی کنم
میخنده و میگه: نه من تنها زندگی می کنم نترس فقط خودمونیم حالا بی زحمت سیگار منو از تو داشبورد بده
اخم می کنم و می گم: سیگار؟
نگاهی به قیافم می کنه و نیشش باز میشه میگه: آره سیگار دیگه چیش اینقدر عجیبه؟
میگم: سیگار میکشی فقط؟
میگه: آره فقط سیگار اونم تفریحی تو اهل چی هستی؟
میگم: من اهل هیچی نیستم حتی قلیون هم نمیکشم مشتری اهل مواد باشه حتی تفریحی هم کنسله حالا با سیگار کنار میام ولی بقیه چیزا نه
می‌ گه: آفرین حالا سیگار منو بده
با بی میلی در داشبورد رو باز می کنم که یهو با حجم انبوهی از شکلات مواجه میشم. انواع شکلات خارجی و ایرانی جوری که هوس کردم چندتاشون رو بخورم. برای کسی که رژیم داره چنین چیز وسوسه انگیزی تحملش سخته به زور جلوی خودم رو میگیرم و دنبال سیگارهاش می گردم و پیدا نمی کنم.
بهم میگه: چی شد پس اون جعبه فلزی است بده ازون شکلات ها هم هر چندتا دوست داری بخور
اولین بار سیگار تو جعبه فلزی می دیدم بهش میدم و میگم: فک کردم شکلاته
میخنده و میگه: اتفاقا شکلاتیه اسم سیگارش سناتور شکلاتیه
در جعبه رو باز می کنه واقعا بوی شکلات میاد وقتی ام روشنش میکنه بوش چند برابر میشه جوری که هوس می کنم یه نخ بکشم اما قبل از این که وسوسه شم جعبه رو ازش می گیرم می گذارم تو داشبورد
دوباره بم میگه: شکلات برنداشتی؟ تعارف نکن بردار
نه مرسی بیبی من رژیمم ازین چیزا نمی خورم
میخنده و میگه: چقدر حساسی تو
بش میگم: اگه حساس نباشم که این هیکل دو روزه خراب میشه
اون مشغول سیگار کشیدنش می شه‌ منم با یکی از مشتری های مجازی ام سکس چت می کنم.
کمی بعد جلوی هایپر می ایسته و می گه : زود میام
میگم: یه چیزی فراموش رو نکردی؟
می گه: چی ؟
میگم: پول من دیگه بیا این شماره کارتمه ۵ بزن بش
میره و منم ادامه سکس چتم رو انجام میدم.
بعد ده دقیقه سر و کله اش پیدا میشه و میشینه تو ماشین و میگه: امشب واست یه شام رژیمی درست کنم حال کنی راستی پولتم زدم
می خندم و می گم: مگه آشپزی می کنی؟ مردا تهش یه املت بزنن
اونم میخنده و میگه: اختیار داری من باریستام جز نوشیدنی ها تو آشپزی ام دستی بر آتش دارم
میگم: باریک الله بابا، کجا کار می کنی کدوم کافه
می‌گه: راستش فعلا جایی کار نمیکنم دارم تلاش میکنم برم از ایران
میگم: پس توام مثل همه می خوای بری فک کنم فقط‌ من می‌ مونم چارتا آش و لاش مثل خودم
میگه: چته مگه؟ زبانت رو تقویت کن پولاتو جمع کن میتونی بری
میگم: ای بابا اگه من حوصله زبان خوندم داشتم که دانشگاهم رو تموم می کردم.
میخنده و میگه: به هرحال من که می خوام برم فعلا بریم خونه که بدجوری تو کف اتم
منم می‌ گم: جون بابا بریم
بالاخره جلوی یه مجتمع بزرگ توقف میکنه و میگه: من اینجا زندگی می کنم ماشینش رو تو کوچه پارک میکنه و میگه: بیا تو
پشت سرش راه می افتم یه مجتمع حدودا ۴۰ واحدیه سوار آسانسور می شیم میریم بالا طبقه پنجم پیاده می شیم و در یکی از واحد ها رو باز میکنه و میگه: اول خانما مقدم ان
منم لبخندی می زنم و وارد می شم پشت سرم وارد میشه چراغ ها رو روشن می کنه خونه ای که شاید ۶۰ متر باشه ولی چیدمانش کاملا اصولیه حتی از خونه خودمم بهتره تو آشپزخونه اش یه اسپرسوساز بزرگ چشمک می زنه و کلی وسیله های آنتیک و خفن گوشه کنار خونه اش گذاشته شده از مجسمه های مختلف و یه بار مشروب تو انتهای سالن هم یه نور آبی از تراسش به چشم می خوره من که غرق آنالیز خونه شدم بهم میگه: اگه دوست داری برو یه دوش بگیر حموم داخل اتاقه هر نوع شامپویی هم بخوای هست یه لیف نو هم دارم فقط حوله ندارم بهت بدم البته حوله خودم هست پشت در آویزونه میتونی ازش استفاده کنی
لبخندی میزنم و میگم: تو کیفم حوله دارم برای چنین مواقعی نگران نباش خب پس من میرم حموم
میگه: خیلیم عالی منم تدارکات شام رو آماده میکنم تا بیای
وارد اتاق می شم یه تخت دو نفره آنکارد شده انقدر با حوصله انجام داده که یه دونه چروک روش نیوفتاده یاد تخت خودم می افتم که معمولا حوصله مرتب کردنش رو ندارم کنار دیوار اتاق یه میز آینه ای بزرگه و روش وسایل مختلفی از جمله انواع ادکلن های مردونه با برندهای مختلفه و کنار دیوار رو به رویی یه کتابخونه جمع و جوره و کمی اونورتر کنار تخت چشمم به گیتاری می افته که روی استنده از بچگی با دیدن گیتار ذوق زده میشم و دوست دارم بهش دست بزنم اما شاید خوشش نیاد پس بیخیال میشم میرم حموم آب گرم رو باز میکنم لباسامو در میارم و مشغول دوش گرفتن میشم کمی بعد صدای در زدن میاد و میگه برات لیف اوردم‌. در رو باز می کنم نگاهش رو اندامم قفل می شه بعد کمی مکث می گه می تونم بیام تو
میگم : آره بیا تو عزیزم
پیراهن شلوارک و شرتشو جلوی در حمام در میاره و میاد داخل همون اول کیرشو میگیرم تو دستام شروع میکنم به مالوندن اونم دستشو میذاره رو کصمو شروع می کنه به مالوندن و مشغول لب گرفتن میشیم زبونمو میکنم تو دهنش و می چرخونم کیرش مثل سنگ میشه تو دستام پیشابش رو حس می کنم زانو می زنم کف حموم موهامو جمع می کنم کیرشو یه جا تا ته می کنم تو دهنم ازون کیرهای قلمی خوش خوراکه چشاشو می بنده و از شهوت داره میلرزه انگار همین الان است که آبش بپاشه تو دهنم منم محکم تر و تندتر ساک می زنم و خایه هاشو میمالم دستش رو می گیره دور سرم و تند تند سرم رو تکون و یه آه بلندی می کشه آبش با فشار خالی میشه تو دهنم منم همشو قورت میدم بدنش شل شده بهش می گم: برو غذات نسوزه من تا فردا واسه خودتم
خودشو جمع و جور می کنه می گه: لامصب عجب‌ چیزی هستی بدنتو دیدم هنگ کردم لبخندی بهش میزنم دیدی بهت گفتم ارزششو رو داره
اونم میگه: حتی بیشتررر
میره تو آشپزخونه منم حمومم تموم میشه و لباس خواب سکسی ام که یه لباس قرمز توری هست رو میپوشم و میرم تو هال پشتش به منه و مشغول درست کردن غذاست واسه خودم لم میدم رو کاناپه و با کصم ور می رم.
کمی بعد می چرخه منو که تو اون حال میبینه شوکه میشه کیرشو جا به جا می کنه میگه بیا شام حاضره منم میگم: دستت درد نکنه منم داشتم شامتو حاضر می کردم
میخنده و میگه : بعد غذا کص خوردنم جوابه
بشقاب رو میذاره رو میز و میگه: راستی اسمت سهیلاست آره؟
کمی گیج شدم من اسممو بهش نگفته بودم بعد فهمیدم وقتی پول زده به کارتم فهمیده سری تکون میدم میگم: آره اسم تو چیه؟
در حالی که داره به سالاد روغن زیتون می زنه می گه: من شروینم
خوشبختم
ظرف سالاد میذاره رو میز و میگه : بفرمایید میل کنید سالاد رژیمی مخصوص سرآشپز
راستش ازین حجم سلیقه جاخوردم درسته گفت باریستام ولی تزئین سالادش واقعا مثل سرآشپز هاست بهش میگم: ترکوندیا معلومه اینکاره چند ساله باریستایی
پاستارو از آبکش رد می کنه می گه: من از ۱۶ سالگیم تو رستوران ها کار رو شروع کردم از ظرف شور ساده شروع شد تا تخته کار و پیتزا زن و ساندویچ زن و چهار یا پنج سال پیشم باریستایی رو شروع کردم کار کافه رو خیلی بیشتر میپسندم تا توی رستوران هم محیط تر تمیز تره هم آدم هایی که میان خوش مشرب ترن حوصله ات سر نمیره خلاصه
حرفاشو تایید می کنم و می گم: خوشبحالت من که ریدم به زندگیم حرفی ندارم بزنم
میاد سمت میز پاستا رو تو بشقابم میکشه و میگه: حالا عیبی نداره برای شروع دیر نیست چند سالته مگه؟
تشکری می کنم و ادامه می دم: من الان ۲۶ سالمه نه تخصصی دارم نه حوصله دارم مهارتی چیزی یاد بگیرم.
میشینه رو صندلی و میگه: فعلا غذاتو بخور از دهن میفته، چون رژیمی غذات اصلا ادویه نداره بخور خیالت راحت ولی من باشم ازین سسی که درست کردم می خورم چون واقعا بی نظیره تعریف بی خود نمی دم امتحان کن.
راستش دلم حسابی هوس کرده و پاستام رو می زنم تو سسش وای یعنی انفجار طعم ها توی دهنم رخ داده چقدر خوشمزه است نمی دونم شاید به خاطر اینه مدت هاست ادویه نمی خورم یا این خیلی خوبه در هر دو صورت خیلی چیز بمبیه و گور بابای رژیم من دخل این سس رو در میارم
بعد از اینکه تا مرز ترکیدن غذا خوردم کم مونده خود شروینم روش بخورم تشکری میکنم رو مبل ولو میشم دلم میخواد برم خونه فقط بخوابم ولی نمیشه پس طاق باز می شم شرتمو در میارم تا نیم ساعت دیگه غذا بره پایین شروینم بیاد منو بکنه و صبح پاشم برم خونه
شروین مشغول شستن ظرف ها میشه و منم کم کم پلکام سنگین میشه

صدای پرنده ها رو می شنوم و چشامو باز می کنم پشمام صبح شده مثل خرس خوابم برده بود. یه پتو و بالشت زیر سرمه یاد بچگیام افتادم وقتی می خوابیدیم صبح با پتو و بالشت بیدار میشدیم حس خیلی خوبی دارم بلند میشم و دستشویی رو پیدا میکنم کارامو میکنم میام سمت اشپزخونه آب بخورم که یه یادداشت روی یخچال توجهم رو جلب می کنه و می خونمش نوشته: سلام سهیلا صبح بخیر. نون نداشتم تو خونه رفتم نون بخرم صبر کن تا برگردم.
نگاهم به در اتاقش میوفته که بازه و دوباره همون گیتار رو استند داره بهم چشمک می زنه بی اراده به سمتش می رم این دومین باره که دارم یه گیتار رو لمس می کنم می گیرمش تو دستم و فاز نوازندگی و خوندن میگیرم اولین آهنگی که تو ذهنم پلی می شه رو زمزمه می کنم: تلخم همچو شراب تو ببین حال مرا/ قدحی پر بکن سر بکش جان مرا
توی حال خودمم که صدای چرخش کلید میاد وقتی در باز میشه شروین رو می بینم و چشم تو چشم میشیم هول می کنم گیتار رو میذارم رو تخت سریع میام بیرون و انتظار هر دعوایی رو دارم.
شروین میاد جلو و میگه: سلام صبح بخیر خوبی؟
در حالی که سرم پایینه می گم: سلام ممنون تو خوبی؟
دستشو میذاره زیر چونم سرم رو میاره بالا و میگه: آره منم خوبم فقط بی زحمت برو گیتار رو بذار رو استند بعد بیا صبحونه بخوریم
می خوام یه چیزی بگم ولی بدون هیچ حرفی گیتار رو میذارم سر جاش و برمیگردم پیش شروین، پشت میز میشینم
شروین میگه: قهوه میخوری که؟
آره ممنون می خورم
کمی بعد صدای روشن شدن دستگاه اسپرسو ساز میاد که در حال عصاره گیری قهوه است با یه فنجون قهوه به همراه یه شکلات کنارش میذاره رو میز میگه: بفرما نوش جونت منم یه املت سبزیجات بزنم باهم بخوریم. نگران نباش با روغن زیتونه سالم رژیمت بهم نمی خوره
انقدر فکرم درگیره که یه تشکر خشک و خالی می کنم و ساکت رو صندلی نشستم
توی افکارم دارم می چرخم و یکم نگرانم برای اینکه بی اجازه به گیتارش دست زدم اما برخوردش اصلا بد نبود فقط گفت بذارش سر جاش توی همین فکر و خیالم که تو بشقاب برام املت میکشه و میگه : بفرما نوش جونت
مشغول خوردنم می شم و دیگه به چیزی فکر نمیکنم شروینم چیزی نمیگه شاید داره با خودش حساب کتاب می کنه چجوری حالشو بگیرم اما بعید میدونم اینجوری باشه یه سکس بهش بدهکارم بعدش دمم می گذارم رو کولم و میرم.
صبحانه تموم میشه شروین ظرفا رو جمع میکنه منم دوباره میرم رو مبل لش می کنم و با گوشیم ور میرم، این بار مثل هر روز ویدیو مسیج تو کانالم نگذاشتم و حقیقتش حوصله اشم ندارم و موکلش میکنم به شب چند نفر از قبل پیام دادن که اون رو هم باز نمی کنم برای من روزی شاید ۵۰ تا شایدم بیشتر پیام میاد که برنامه مجازی میخوام که شاید ۱۰ تاش اعتماد کنه با اینکه کانال اثبات دارم و همه هم کمر پر اومدن و کمر خالی رفتند. ولی از بس دزد و قالتاق زیاده که حق دارند اعتماد نکنن توی عالم خودم هستم که شروین میگه : پاشو بیا تو اتاق
گوشی رو می اندازم رو مبل و دنبالش میرم کنارش میشینم رو تخت و منتظرم تا بگه چیکار کنم براش
شروین میگه: خوب می بینم در نبود من با رافائل آشنا شدی
من گیج شدم و نمی فهمم منظورش چیه تا اینکه با دستش به سمت گیتار اشاره میکنه و میگه: این رافائله گیتارم، تنهایی هام، غصه هام، شادی هام و همه چیزم رو باهاش شریک میشم.
محو صحبت هاش شدم حرفی برای گفتن ندارم
شروین ادامه می ده: خب بگذریم رافائل رو دوباره بگیر دستت تا یه چیزایی یادت بدم چجوری دست بگیری و استایل درست نشستن رو یاد بگیری
گیتار رو دوباره میگیرم دستمو و شروین شروع میکنه و چند تا نکته رو می گه که دستم و بدنم باید تو چه حالتی باشه یه نیم ساعتی میگذره و یه سری مطلب هم در مورد نت ها و جای اون ها روی ساز رو هم ازش یاد می گیرم
بهش میگم: تو ترکوندی دیگه هم آشپزی هم باریستایی هم نوازنده واقعا دمت گرم
شروین میخنده و میگه: آشپزی اینا بهانه است اصل مطلب این دلبره من تو یه خانواده خشک مذهبی به دنیا اومدم ما تو خونه اجازه نداشتیم آهنگ شاد گوش کنیم و گرنه آقام پارم می کرد. یه روز یکی از بچه ها گیتار اورد تو مدرسه و من همون موقع یک دل نه صد دل عاشقش شدم. بعد کلاس با کلی ترس ازش اجازه گرفتم و یه دلنگ دلنگ ناخوشایند کردم اما برای من خیلی شیرین بود. وقتی به آقام گفتم دلم گیتار میخواد چارتا چک افسری و لگد نصیبم شد. یه مدتی تحمل کردم ولی طاقت نیاوردم از خونه زدم بیرون یه شبایی تو پارک می گذروندم یه شبایی هم پیش دوستام با هزار بدبختی ظرف شور یه رستوران شدم و دمش گرم اجازه می داد شبا اونجا بخوابم حقوق چندین ماهم رو دادم و اولین سازم رو باهاش خریدم همونی که تو آشپزخونه آویزونه اسمشو گذاشتم مایکل سرد و گرم روزگار رو با هم چشیدیم همیشه پیش خودم نگهش میدارم تا یادم نره چه گذشته ای داشتم. و بزرگترین آرزوم اینه یه روزی روی صحنه اجرا کنم.
شروین نگاهی به من می کنه که بدنم مور مور شده و تو چشمام اشک جمع شده ازم می پرسه : خوبی چی شده؟
من که سعی می کنم جلوی گریه کردنم رو بگیرم میگم: راستش من به اندازه تو قوی نیستم برای خواسته هام نجنگیدم، منم دبیرستانی بودم یه همسایه داشتیم دخترشون کلاس گیتار می رفت یه روز‌ که خونشون بودم به گیتارش دست زدم و کلی مادرش با من دعوا کرد و ذوقم کور شد. من یتیم بزرگ شدم و عموم منو بزرگ کرده و زن عمو از من متنفره دقیقا مثل کتاب قصه ها همه جور سلیطه بازی در میاورد که از خونشون برم و در آخر موفق شد با اینکه تو خدمات کامپیوتری کار می کردم و خرج دانشگاهم رو خودم می دادم اما فشار روانی خانواده عموم که از هر فرصتی برای تیکه انداختن استفاده می کردن خسته شدم و کارم به خیابون کشید عموم سعی کرد برم گردونه اما زن عمو به هیچ عنوان راضی نبود و منم به اینجوری زندگی کردن محکوم شدم…
دیگه بغضم میترکه شروع میکنم اشک ریختن که شروین منو بغل میکنه کمی میگذره تا آرومم شم و می گم: ببخشید نتونستم خودمو کنترل کنم
شروین میگه: این حرفا چیه راحت باش گاهی نیازه از چیزی که تو دلته بگی و راحت شی و گریه برای همین وقتاست
و مستقیم به چشمام نگاه می کنه و منم نگاش میکنم چشماش یه برقی میزنه بغلم میکنه بازوهاش رو دور بدنم فشار میده احساس سبکی میکنم بدون هیچ حرفی لباشو میاره جلو و منم می بوسمش منو آروم می خوابونه رو تخت شروع می کنیم به لب گرفتن کم کم حرکت کیرش رو حس می کنم و منم کصم حسابی آب انداخته و کیر می خواد. همچنان لب بازی می کنیم. شروین یکی از ممه هام از زیر لباس میندازه بیرون شروع میکنه مکیدن و لیسیدن نوکش منم با دستم تند تند کصمو میمالم . شروینم کیرشو میماله بهم و حشری تر می شم اون یکی سینم رو در میاره و با هم لیسشون میزنه و فشارشون میده کیر شروین داره شلوارشو جر می ده بهش می گم: زود باش شروین کیر میخوام کیر درش بیار
شروین شلوار و شرت رو باهم می کنه اول می گذارتش لای سینه هام عقب جلو می کنم با پیشابش لای سینه هام رو خیس کرده منم که از شدت حشر مغزم جواب نمیده فقط میگم بکن توش مردم دیگه
سر کیرشو می گذاره روی کصم از شدت شهوت یه آه میکشم هی کیرشو بالا پایین رو چاک کصم
منم میگم فقط بکن تو کشتی منو
اما قصد نداره هنوز بکنه خودش میره لای پاهام و شروع می کنه لیس زدن کصم دیگه بدنم داره میسوزه از شهوت زبونشو هول می ده تو سوراخ کصم و من پیچ و تاب میخورم و ارضا میشم .دوباره لب می گیریم اما اینبار کیرشو گذاشتم ورودی سوراخم و فشار می ده تو گرمای کیرش تو بدنم میپیچه آروم آروم تلمبه میزنه، لبامون که بهم چفت شده ، رفته رفته سرعت رو میبره بالا و منی که دوباره در حال آمپر چسبوندم . شروین هم عرق کرده طولی نمیکشه که کیرشو میکشه بیرون و میگه داره میاد سریع بلند میشم دهنم رو مثل پورن استارا جلو کیرش باز می کنم و آبشو می پاشه تو سر و صورتم و سینه هام، شروین رو تخت ولو می شه منم آبشو جمع جور می کنم و میگم من میرم حموم
تو حموم به خاطر هات بودم مجدد جق میزنم بعد لخت و خیس در میام از حموم و با حوله دستی ام خودم رو خشک می کنم و کنار شروین که شیره وجودشو کشیدم دراز می کشم.
شروین بهم میگه تو چقدر خوشگلی آخه بازم میخوامت ولی کشش ندارم دیگه فعلا همینجا باش تا منم دوش بگیرم
می خندم و می گم: آره کیرت وا رفته دیگه برو بیا هستم
شروین میره حموم منم وسایلم رو جمع و جور می کنم و آماده رفتنم تا شروین بیاد و ازش خدافظی کنم
کمی بعد شروین میاد از حموم و میگه: به این زودی داری میری؟
می خندم و می گم: زود چیه باید صبح زود می رفتم کلی ام زحمتت دادم سکس خوبی بود بم چسبید
شروین میگه: دوست داشتم بیشتر بمونی پیشم گپ بزنیم ساز یاد بگیری
ادامه میدم: باشه بازم بهت سر میزنم فعلا خدافظ
شروین میگه : اوکی پس شماره ات بده
به شوخی میگم: برات اس ام اس می کنم و بعد میزنم زیر خنده و شماره مو بهش میدم
و دوباره ازش خدافظی می کنم وقتی برای بار آخر تو چشای شروین نگاه کردم چیزی رو حس کردم که شاید تا الان نکرده یه چیز کاملا خاص که قلبم رو به تپش انداخته …

نوشته: noone

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • زنم از لیسیدن متنفر بود! سلام بهزادم ۳۴ تهران، حشری و داغ البته این داستان مال شش سال پیشه تازه ازدواج کرده بودم،اسمش ترانه بود خیلی دوسش داشتم، اما رفتارهای اون یه جوری بود که کارمون به طلاق کشید… رفتارهاش به کنار اندام زیبا و خوشگلی داشت و صورت ملیح و جذابی منو دیوونه میکرد لحظه شماری میکردم که شب ازدواج برسه بریم خونه خودمون، خونه پدر و مادرش اصلا اجازه موندن و خلوت با هم نداشتیم شب ازدواج فرا رسید و یه سکس سرد کردیم، مثل جنازه روی زمین دراز کشید و آلت بزرگ منو دید و به شکم خوابید تا من کارمو بکنم، حین کردن یک کم آخ و اوخ کرد و کمی درد کشید آبمو ریختم روی پشتش دست کشید به آب منو با حالت خیلی بدی بود کشید و اخ و اوخی کرد که حالم بد شد… تا چندین روز نزدیکش نشدم بدم اومده بود از رفتارش به فکر راه چاره بودم و از این که با کسی مطرح کنم و مشورت بگیرم خجالت می‌کشیدم، فیلم های پورن نگاه میکردمو جق میزدم، با خودم گفتم باهاش صحبت کنم و اگه لازم شد بهش فیلم پورن نشون بدم شاید حشری بشه و یاد بگیره… سر صحبتو که باهاش باز کردم و در مورد سکس صحبت رو شروع کردم دیدم اخماش تو یه هم شد، گفت تنفر دارم خوشم نمیاد نمیخوام ادامه بدی! گفت اصلا حسی به این موضوع ندارم، بیشتر از لذت ازش تنفر دارم اگرم بهت اجازه دادم باهام سکس کنی بخاطر اینه که رسمه و رسومه و تو هم نیاز داری، همین قدر خودتو خالی کنی خوبه و آبتم باید تویه دستمالی چیزی بریزی! جا خوردم هر چه کنجکاوی از من که کنه ماجرا و علت این مطلب رو در بیارم جواب نگرفتم، احساسم این بود که یک رفتار وسواس گونه داره یا یه ماجرای بد تویه کودکی ولی اون حاضر نبود از گذشته اش بگه من تشنه تشنه و هر روز با دیدن اندامش و فیلم های پورن حشری تر میشدم تا اینکه یک روز وحشی شدمو افتادم به جونش، لباساشو از تنش به زور در آوردم اولش یک کم مقاومت کرد بعد تسلیم شد، فکر میکرد میخوام دوباره یک سکس کنم و خالی بشمو برم اما من نقشه دیگه ای داشتم شلوارشو در آوردم و شورتشو از پاش کندم و وحشیانه شروع به خوردن کصش کردم، کص و کونشو مثل فیلمها میخوردم میمکیدم ، حتی زبون میکردم توش ولی اون با دیدن این کارای من تعجب کرده بود و جیغ داد و فحش بهم میداد فکر میکردم حشری میشه رامم میشه اما می‌گفت این چه کاریه می‌کنه حالم به هم خورد خیلی کثیفی، عصبانی شدم بهش پاهاش جوری فشار دادم که دردش بگیره دیگه دست و پا نزنه، داد کشید، رفتم روی صورتش نشستم تا صداش بیرون نره ، کیرمو با زور کردم تویه دهنش واقعا کلافه و دیوونه شده بودم از رفتارهاش نمیدونستم چیکار باید بکنم کیرمو گاز می گرفت با دستم دماغشو فشار دادم و با حالت تهدید گفتم میخوریش و گازم نمی‌زنی و الا خفت میکنم، اشک تویه چشماش جمع شده بود، ترسیده بود سرشو تکون داد یعنی باشه خیالم راحت شد با کله رفتم تویه کصش شروع به خوردن کردم، یه جوری میخوردم که داد از نهاد هر زنی بود بلند می شد اما اون یه تکون هم نخورد، من وحشیانه به خوردن و همزمان تلمبه زدن تویه دهنش ادامه دادم تا اینکه همه آبمو خالی کردم تویه دهنش… خودش یه تکونی داد و ازم جدا کرد هرچی آب تویه دهنش بود رو خالی کرد بیرون پا شد رفت یه دهنشو شست و گریه می کرد بعدم رفت یه گوشه نشست ‌و زانو غم و گریه…‌‌… حالا که خنک شده بودم فهمیدم چه غلطی کردم هر چی رفتم از دلش در بیارم جواب نداد… ازش عذرخواهی کردم به تلویزیون دیدن و گوشی بازی کردن مشغول شدم گفتم یه خورده گریه می‌کنه آروم میشه… خوابم برد صبح بلند شدم اونم همون گوشه خوابش برده بود خودشو مچاله کرده بود بلند شدم روش پتو انداختم و بوسش کردمو رفتم. عصر با یه شاخه گل و یه کادو برگشتم خونه ولی خونه نبود یه کاغذ نوشته بود میرم خونه مون دنبالم نیا… هرچی بهش زنگ زدم جواب نداد، به مادرش زنگ زدم اونم سرد جواب داد هر چی رفتم در خونه شون و عذرخواهی جواب نداد، دیگه منم سرد شدم، تا نامه دادگاه اومد تویه دادگاهم راجع موضوع صحبتی نکردیم البته به مشاور ها یه اشاره ای به موضوع کردم اونا هم وجود رفتار وسواس گونه رو تایید کردن به خانواده اش هم گفتن باید پیش متخصص روانشناس بره اما اون اصرار به طلاق داشت و گفت دیگه نمیتونه این زندگی رو ادامه بده مهریه رو هم بخشید و از زندگیم جدا شد و من هم دیگه ازدواج نکردم و دور ازدواج رو یه خط قرمز کشیدم… بد ترین خاطره عمرم مربوط به بهترین دوره زندگیم بود نوشته: Behzadfada
    • تاوان صدای آهنگ رو تا ته زیاد کردم. نیم ساعته به پارتی رسیدیم، شایان بوقی زد که نگهبانای جلوی در بعد گرفتن کارت دعوت درو باز کردن. -اوه چه امنیتی! -آره چند تا کله گنده تو مهمونی هستن و می خوان معامله کنن. با چشمای گرد نگاهش کردم و گفتم: -چی؟ معامله تو مهمونی؟ شایان جای خطرناکی نباشه؟ با خونسردی گفت:نه بابا، چهارتا دختر میخوان بفروشن دیگه چه خطری. از ترس یه لحظه تو جام خشکم زد که شایان ماشین رو پارک کرد و برگشت طرفم، قیافه ی ترسیدم رو که دید زد زیر خنده و گفت: -دیوونه ی ترسو، شوخی کردم باهات. آب دهنمو با صدا قورت دادم که دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: -شوخی کردم عزیزم. اصلا شوخی قشنگی نبود. خواستم از بغلش بیرون بیام که دستش رو گذاشت زیر چونم و صورتم رو بالا آورد و نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک که لباش رو گذاشت روی لبام و با حرارت بوسید. یکم لبام رو فاصله دادم و میک آرومی به لب پایینیش زدم که وحشی شد و با حرارت بیشتری شروع به خوردن لبام کرد. نفس کم آورده بودیم که از هم جدا شدیم، نفس عمیقی کشیدم که گفت: -بقیه ش بمونه واسه شب و روی تخت و با جوجه سکسی و… زدم به بازوی عضله ایش و گفتم: -بچه پرو، شتر در خواب بیند پنبه دانه. جوجه سکسی می بینه تو بیداریییی. لبخند خاص خودش رو زد و با سر خوشی گفت: آخر حرفشو با سرخوشی مثل مست ها کشید و از ماشین پیاده شد، خنده ی آرومی کردم و منم پیاده شدم. دستم رو دور بازوی عضله ایش حلقه کردم و باهم به طرف خونه قدم برداشتیم، صدای آهنگ کر کنندش تا بیرونم می اومد. نگهبانی در ورودی رو باز کرد که رفتیم داخل، خدمتکاری به طرفمون اومد که مانتو و شالم رو در آوردم و دستش دادم. -اوه، زیادی تاریک نیست شایان؟ شایان با لبخند خاصش خم شد طرفم و گفت: -چه بهتر، میتونم همینجا کارتو بسازم. -بدجنس، گفته باشم من یه شب رویایی میخواما. ای به چشم خانومی. روی مبلی نشستم که شایان گفت: -چی می خوری؟ اشاره ای به بار شلوغ گوشه سالن کرد که گفتم: ویسکی ابروهاشو با شیطنت بالا انداخت و گفت: نوچ دهنت بو شیر میده بچه، می تونی از بین آب آلبالو و آب پرتقال یکیشو انتخاب کنی چپ چپ نگاهش کردم که با خنده از جاش بلند شد و به طرف بار رفت. نگاهم به پیست رقص افتاد که جوونا با سرخوشی می رقصیدن، وای قر تو کمرم نمی ذاشت آروم تو جام بشینم. شایان دیر کرده بود و داشتم به طرف بار نگاه می کردم که سنگینی نگاهی رو روی خودم حس کردم، برگشتم به عقب که یه جفت چشم مشکی براق دیدم که از فاصله نسبتا دوری بهم زل زده بود. خیلی مغرور روی مبل سلطنتی قسمت بالای سالن نشسته بود و سیگار می کشید، سنش خیلی زیاد نبود فوقش سه سال بزرگتر از شایان میزد که اونم کاملا معلوم نبود مخصوصا تو این سایه روشن اینجا. -به چی زل زدی عزیزم؟ با ترس برگشتم که شایان رو با دوتا لیوان تو دستش دیدم، نفسم رو به بیرون فوت کردم و گفتم: -هیچی. لیوان تو دستش رو گرفتم و گفتم: -بیشعور شربت آلبالو آخه! دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه که لیوان رو تا ته سر کشیدم که تا معدم سوخت. -وای سوختم، چقدر تلخ بود، وای شایان… شایان با هل گفت: -اشتباه برداشتی این یکی آلبالو بود چرا یه نفس خوردی اون همه رو. اون یکی لیوان رو ازش گرفتم و سریع تا آخر سر کشیدم. -آخیش، داشتم می سوختم. شایان سرزنشگر نگام کرد و گفت: -بی احتیاط، چیزیت نشه آوا. سرخوش خندیدم و گفتم: -نه. شایانم خنده ی بلندی کرد و گفت: -آره معلومه. دستش رو گرفتم و کشیدم. -شایان پاشو بریم برقصیم. کشون کشون تا پیست رقص بردمش و شروع کردم به تکون دادن خودم، انگار شایان و بقیه دورم میچرخیدن. چرخی زدم که دست شایان از دورم باز شد و رفتم تو بغل یکی دیگه که عطر آشنایی داشت، سرم رو بالا بردم که نیما رو جلوم دیدم. خنده ی بلندی کردم و گفتم: -نیما جون. مثل همیشه اخمی کرد و گفت: -این چه لباسیه که پوشیدی؟ مگه نگفته بودم لباس باز نپوش؟ انگشتم رو بین گره های ابروش کشیدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -نیماااا انگشتش رو روی لبم کشید و گفت: -جونم؟ خنده ی بلندی کردم و با سرخوشی گفتم: دیدی گفتی! بهم گفتی جونم. روی پنجه ی پام بلند شدم و لبم رو روی لبش گذاشتم و عمیق بوسیدم، انقدر بوسیدمش که نفس کم آوردم. آروم تو بغلش میرقصیدم که یهو یاد شایان افتادم، وای خدای من ندیده باشتم؟ می خواستم ازش جدا بشم ولی گرمای آغوشش نمی ذاشت، داشتم می چرخیدم که نفهمیدم چی شد و دستم کشیده شد و افتادم تو بغل یکی. -اعه شایانی. کجا رفتی وروجک مست؟ قهقه ای زدم که شایان دستم رو کشید و به طرف طبقه ی بالا برد، سکسه ای کردم که خندم گرفت. دو تا پله بالا رفتم که سرم گیج رفت و یه پله پایین اومدم که قهقه و سکسه م باهم بالا گرفت. شایان دستش رو انداخت زیر پام و خیلی راحت بلندم کرد، دستمو رو دور گردنش حلقه کردم و نفسای داغم رو توی گردنش خالی کردم. انگشتم رو روی گردنش کشیدم که سرش رو کج کرد و خندید. با پاش در اتاقی رو باز کرد و رفت تو و گذاشتم روی تخت نرم و بزرگی. خواست بلند بشه که دستم رو دور گردنش حلقه کردم و کشیدم طرف خودم و لباش رو شکار کردم. بدجوری گرمم شده بود و یه حس قویی داشتم، تمام حس های زنانه م بیدار شده بود و شهوت رو فریاد می زد. دستای بزرگ شایان روی سینه های گردم نشست و فشاری بهش داد. -آخ… -جووون خانمی، دوست داری؟ نفسم رو فوت کردم و گفتم: -آره لباش لاله ی گوشم رو مکید که صدای آه و نالم بلند شد، صدای در اومد ولی انگار شایان نشنید که بی توجه بهش لاله ی گوشم رو ول کرد و گردنم رو لیس زد که زیرش لرزیدم. دستی روی سینم نشست که با تعجب چشمام رو باز کردم -اعه شایان چرا دوتا شدی؟ قهقه ی بلندی زدم که اون یکی گفت: -جوجه سکسی من نریمانم. با خنده دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: -چی نیما؟ نیما که پایینه. شایان لباسم رو پاره کرد و گفت: نیما رو هم میخوای عزیزم؟ دوست داری باهم جرت بدیم؟ با دستام هلش دادم رو تخت و روش دراز کشیدم و گفتم: -اوم جرم بدین… نمیدونم چند تا دست روی برجستگی های بدنم بود، نمیدونم توهم بود یا نه ولی کیر نیما تو دهنم بود و شایان انگار دوتا بود، یکیش کصم رو می خورد و اون یکی سینه هام و من ناله هام اتاق رو پر کرده بود. حتی اون مرد مرموزم بود، همونی که بی تفاوت تو تاریکی نشسته بود و حالا نگران تو بغلم بود و هی هشدار می داد مواظب باشید اون یه بچه اس. داشتم قهقه می زدم که یه دفعه دردی تو پایین تنم پیچید و چیزی تو کصم فرو رفت، جیغی زدم و ملافه رو چنگ زدم. لبای شایان روی لبام نشست و محکم مکید، انقدر با لبا و سینه هام بازی کردن که درد پایین تنمو یادم رفت و منم شروع کردم به بوسیدنشون. کم کم لذت بود که به تنم تزریق می شد، انقدر تو خوشی غرق بودم که هی فریاد می زدم تندتر…تلمبه ها سرعت گرفتن و کلفت تر شدن، انقدر بیرون رفت و اومد که لرزیدم و تمام جونم از بدنم بیرون رفت ولی انگار کار اونا تموم نشده بود که یکی دیگشون شروع کرد و باز وسط پام نبض زد و کصم پر و خالی شد… سرم داشت از درد میترکید ولی دلم نمی خواست چشمام رو باز کنم، می خواستم بازم بخوابم ولی تمام تنم کوفته بود و انگار تو یه جای سفت و گرم گیر کرده بودم. با بدبختی لای چشمم رو باز کردم که صورت نیما رو کنارم دیدم، دست و پاهاش رو دورم پیچیده بود و محکم بغلم گرفته بود. لبخندی داشت رو لبم می نشست که دیدم هر جفتمون لختیم، اصلا مگه من دیشب با شایان نیومده بودم مهمونی پس تو بغل نیما چیکار می کردم؟ تکون محکمی به خودم دادم که نیما چشماش رو باز کرد، دست و پاش رو اونور انداختم و روی تخت نشستم که چشمام گرد شد من لخت وسط چهار تا مرد لخت خوابیده بودم! یعنی…یعنی اونا خواب نبود؟ اون صحنه ها… دستم رو روی سرم گذاشتم… انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید… همشون بیدار شده بودن و نگران بهم زل زده بودن…موهام رو محکم کشیدم و شروع کردم به قهقهه زدن. نوشته: سدنا
    • اولین بار به یه مفعول دادم سلام بچه ها من آرمینم ۲۰ سالمه و بدنم تو پر و سفیده میخوام خاطره اولین دادنمو بهتون بگم که خیلی برام لذت بخش بود و باعث شد خودمم مفعول شم داستان از اونجایی شروع میشه که من با پژمان از بچگی با هم ور میرفتیم و بقول خودمون دکتر بازی زیاد میکردیمو باعث شد به هم وابسته شیم و همیشه با هم ور بریم و سکس کنیم تا وقتی که به بلوغ رسیدیم. راستی پژمان یه سال ازم کوچیک تره و بدنش دقیقا مثل خانوماست و توپر و یه کون کاملا گرد مث خودم داره که خیلی حشریم میکنه هر موقع بهش فکر میکنم اخه خیلی خوشبو و نرم هم هست. خلاصه یه روز مثل همیشه پنجشنبه شد و خونمون خالی شد و بهش پیام دادم که بیاد پیشم و تنهام. چند دقیقه که گذشت نوشت باشه با یه ایموجی قلب شب قبلش هم کونمم شیو کردم و یهو نگام به آینه حموم افتاد و از دیدن کونم لذت میبردم و یه لحظه تصور کردم که میخوام بدم و تجربه دادنو میخواستم امتحان کنم. اون روز همچی و آماده کرده بودم خودمم خوشگل کردم براش تا همه جوره لذت ببره پژمان زنگ درو زد منم درو باز کردم رسید بالا و درو که باز کردم منو چسبوند به دیوار و از رو شلوار کیرمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام منم تا میتونستم خوردم لباشو. از دم در شروع کردیم به کندن لباسامون تا رسیدیم به اتاقم فقط یه شرت پام بود و دیدم پژمان یه لگ توری قرمز جذب پوشیده که وقتی دیدم برق از چشام پرید و کیرم داشت منفجر میشد زود دراز کشید و داگی شد برامو هی میگفت ارمین دوس دارم یطوری بکنی منو نتونم دیگه بشینم اتیش داشت از چشام بیرون میاد. سریع چسبیدم به کون خوش فرمش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و اونم شروع کرد به ناله کردن و هی میگفت بکن توش کسکش و کلی فحشای دیگ منم یه اسپنک محکم زدم روی کونش و لگشو کشیدم پایین سوراخشو که دیدم ناخودآگاه زبونم رفت روش و هی میلیسیدمش و ازش سیر نمیشدم بچه ها باورتون نمیشه میگم بوی توت فرنگی میده لعنتی و مست میشدم هر بار ازش زبونمو میکشیدم رو سوراخش و اون هی نفساش تند تر میشد و هی آه میکشید همینطوری میلیسیدم و میومدم پایین تر نزدیک‌تخماش که دیگ دراز کشید و گفت نکن آبم میاد من کشید تو خودش و یه چند دقیقه ای همو خوردیم انقدر حشری شده بود گردنمو کبود کرد یهو دیدم داره میره سمت پاهام برای اولین بار و هیچی بهش نگفتم داشتم سکته میکردم انقدر که استرس داشتم دیگه تقریبا حالت ۶۹ شدیم و اون چسبید به کیرم و منم سریع لگشو کامل دراوردم شروع کردم به خوردن رونش زبونم که خورد به رونش اونم سر کیرمو میک زد و جنون تموم بدنمو گرفته بود منم شروع کردم به خوردن کیرش هی اوج میگرفتیم و من سرمو کردم لای پاهاش و ی پاش زیر سرم بود ی پاش روی سرم کیرش فکر کنم ۱۵ سانت باید باشه انقدی که حشری بودم کل کیرشو با ولع تمام میخوردم اونم همینطور دیگ داشتم به اوج اوج میرسیدم و تو دهن هی تلمبه میزدم و یهو در اوردم از دهنم و بهش گفتم بلند شه رو تخت نشستیم روبروی هم و خم شدم وازلینو از کنار تختم برداشتم طوری قمبل کردم براش که ببینه خوب کونمو و گذاشتم وسطمون خیلی اروم و ملیح گفت چرا کونتو شیو کردی شیطون و منم نتونستم چیزی بگم و زل زدم بهش و اونم گف میخوای کاری که باهام میکنی باهات کنم تا ببینی چه حسی داره منم که از خدا خواسته زود داگی شدم و اومد چسبید به کونم و قمبل کردم براش و هی کیرشو میمالوند به سوراخم و منم نفسمو حبس کرده بودم سرشو چسبوند به کونم و شروع کرد به لیسیدن از سوراخم تا تخمام چند دقیقه که گذشت گفت مطمئنی؟منم با صدای لرزون گفتم اره میخوام تجربش کنم و اونم گفت اگه میخوای بکنمت باید اول جوری منو بکنی تا با حرص بکنمت. تو اوج حشریت انگار روم آب ریخت با این حرفش و ی جورایی عصبانی شدم سریع برگشتم و وازلینو گذاشتم وسط و دستشو کردم توش و گذاشتم رو سوراخم اونم با یه لبخند کثیف هی سوراخمو میمالوند انقدر حشری بودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم. خودمم داشتم سوراخشو لیز میکردم اخ داشتم روانی میشدم وقتی انگشتاشو رو سوراخم حس میکردم خوب که مالید هلش دادم و دراز کشید کیرمو که میخواستم بزارم توش گفت نکن… دیدم داگی شده دوباره دیگ فرصت ندادم بهش که بخوام اول انگشتش کنمو اینا همون اول کیرمو هل دادم توش و اونم یه آه بلندی کشید و داشت بی قراری میکرد منم تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه زدن و فقط صدای تاپ تاپ و آه و ناله های پژمان میومد. من همینطور داشتم تلمبه میزدم روش و اون دیگ درد نداشت و داشت لذت میبرد منم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون گفت درش نیار گفتم بلند شو زود باش نوبت توعه و گفت مطمنی از حرفت یعنی واقعا میخوای بهم بدی گفتم اره گفت باشه میبینیم خم شدم جلوش و حسابی حشری بودم هی خودمو میمالیدم به کیرش و اونم داشت اروم اروم کیرشو فشار میداد و میگفت وای آرمین چه کونی داری تو هی میگفت این کون مال کیه منم روم نمیشد بگم تو و فقط ساکت بودم سرشو داشت محکم تر فشار میداد به سوراخم که یهو رفت تو سرش یه آی بلند گفتم و می خواستم بلند شم و پشیمون شدم از کاری ک کردم ولی پژمان نزاشت گفت صبر کن نمیزارم جایی بری الان خوب میشه دردش و بقیشو داشت فرو میکرد از درد داشتم میمردم و اون لعنتی هم ولم نمیکرد و فقط ملافه های تختو چنگ میزدم و هی درد میکشیدم و اون همه اون کیر لعنتیشو فرو کرد توم و شروع کرد اروم عقب جلو کردن اولش خیلی درد داشت و کم کم دردشو دیگ حس نکردم و فقط داشتم لذت میبردم و بهش گفتم تند ترش کنه اونم نامردی نکرد یه طوری تلمبه میزد که داشتم دیوونه میشدم و حس میکردم میخواد آبم بیاد هم درد داشتم هم لذت میبردم و هی درده کمتر میشد و من همش حشری تر میشدم نزدیک ارضا شدنم بود دیدم میگه داره میاد و از پاهاشو محکم چسبیدم که بفهمونم بهش بریز توش اخ نمیدونین چه لذتی داشت آب داغش توی کونم و آهی که میکشید داشت روانیم میکرد در اورد کیرشو و سوراخم داشت میسوخت گفت زود باش منو بکن دراز کشیده بود پاهاشو دادم بالا و خودش پاهاشو بغل کرد و سوراخش آماده آماده بود همین که سرشو گذاشتم داخل گف توهم خودتو توم خالی کن اینو که گفت وحشیانه میکردمش انقدی تند و محکم میکردم که تخمای خودمم درد گرفت و اون لحظه ای که میخواست آبم بیاد روش دراز کشیدم و پاهاشو باز کردم اون دستای زنونشو گذاشت روی کونم و شروع کرد به خوردن لبام و منم آبم اومد و همشو تو کونش خالی کردم انقد حالم خوب بود چند دقیقه همینطوری لبای همو خوردیم و با هم ور میرفتیم تو بغل هم بودیم و هی میگفت از کی میخواستی بهم بدی روت نمیشد منم خندیدم و خجالت کشیدم اومد کنار گوشم گفت ازین به بعد باید زیاد بدی بهم تا حساب بی حساب شیم. رفتیم حموم و اونجا هم حسابی سکس کردیم و اون روز شد اولین باری که کون دادم و خیلی لذت بخش بود و بعد اون تا حالا کلی سکس داشتیم و فردا هم قراره بترکونیم نوشته: کوچولوی داغ
    • عکس مخفی خونگی ایرانی برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های بدن نمایی دختر سکسی وطنی 2/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های لخت دختر خوش هیکل ایرانی 1/2 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • فیلم بدن نمایی و خودارضایی خانوم خوش هیکل و سکسی . تایم: 09:00 - حجم: 34 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی ایرانی برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.