رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     دختر × بابا × تابو × دختر و بابا × سکس دختر و بابا × داستان دختر و بابا × داستان سکسی × داستان تابو × سکس تابو × داستان بابا × سکس بابا × داستان محارم × سکس محارم × داستان دختر × سکس دختر ×

دخترم

از سرکار خسته کوفته برمیگشت و بزور چشمام باز میشدو خوبیش اینه این موقع صبح اینقدر شهر خلوت هست ک با این وضع رانندگیم سه چهار نفری و زیر نگیرم
همسرم زودتر از من شیفتش تموم شده بود و
اصلا تنها دلیلی ک توی بیمارستان نخوابیدم این بود میدونستم اخره شب یک بغل و غذایی گرم انتظارمو میکشه . الان به چند ماهه پیش فکر میکنم ک مادرم هی اصرار میکرد یک همسره جوان تر انتخاب کنمو تمام درو همسایه ها از خداشونه داماد پزشک داشته باشن خندم میگیره و خدارو هزار مرتبه شکر میکنم ک هیچ وقت به حرفاشون گوش ندادم
بیشتر پافشاری شونم به خاطره بیوه بودن همسرم بود و اینکه دختری بزرگ(سعیده) داره اما کی کون این حرفا میزاره وقتی دوپامین ترشح بشه اصلا مگه مغز کار میکنه و الا و بلا این بهترین انتخابه.
نفهمیدم چی شد و چجوری به خونه رسیدم
این شیفت های ۴۸ ساعته ک بیخوابی رو رفیق صمیمیت میکنه یه جورایی یاده دوران قبل کنکورم میندازه ک با دوستام با دو سه گرم گل تو شهر میچرخیدمو فقط برای کره کردن به خونه حمله می کردیم
هنوزم همون حالت انگار تو وجودم مونده و این عشقه به غذا همه چیو باعث میشه فراموش کنم تنها چیزی ک جلو چشم بود فقط مسیر رسید به اشپزخونه بود
لباسامو هول هلکی در آورد و جوراب شلوار کندمو انداختم تو سطل لباسا و با یه پیرهنو یک تیکه مرغو برداشتم و انداختم با همون قابلمه شروع کردم به خوردن
چشام کم کم داشت باز میشدو به زندگی داشتم برم میگشتم
اتفاقات روز و مرور میکردم و پشمام ریخته بود ک چجوری سالم رسیدم خونه و راهو گم نکردم.
ک صدای پای ارومی شنیدم و توجه نکردم قاشقه بعدی تو دهنم گذاشت.دسته لطیفی شونم رو نوازش کرده و طبق عادت حتما ساناز بود دیگه اما چرا اینقدر زود پاشده
لبای داغشو از پشت گوش کنار گونم آورد نفس کشیدنش سوحانی رو وجودم بود و تنها نقطه ضعف بدنم و انگار تو چنگش داشتم
و با بوسه ای به کارش خاتمه داد و دم گوشم گفت
_بابایی مثله اینکه خیلی گشنت بودا بهتره برم تا منم نخوردی
صدایی دلنشینی داشت این دختر نمیدونم چجوری ک اینقدر خوب و مهربون باهام گرم میگیره همیشه هروقت میخواستن منصرفم کنن از ازدواج مهمترین آمار اینجور طلاق رو بچه اولیه یکی از زن و شوهر میگفتن اما خداروشکر سعیده خیلی خوب بود حتی با اینکه ۶ ماهم نشده بهم میگه بابایی !
راشو کج کرد به سمت تلوزیون و انگار تا آشپزخونه آمده بود ک فقط به خاطره خوشامد گویی به من
شبکه هارو بالا پایین میکرد و دنباله یه فیلم.
نمیدونم سیصدتا شبکه به چه درد میخوره وقتی یه دونه فیلم درست ندارن
اخرم یک فیلم زبان اصلی از تو نتفلیکس گذاشتو فکر کنم ایفوریا بود
قابلمه رو گذاشتم تو سینک ک بشورمش ک با صدای سعیده به خودم اومدم
_بابایی ولش کن من میشورمش بیا پیش حوصلم سر رفته از صبح

منم که از خدام بود تو این وضعیت از خستگی رفتم سمته کاناپه
دستای کوچیکشو دورم حلقه کردو مثله مرده ها افتادم روش
_چقدر سنگینی له شدم
خودمو جابه جا کردمو
+ببخشید عزیزه دلم یهو چشام سیاهی رفت
_قربونت بشم بابا حالت خوبه
+اره عزیزم امروز یکم شلوغ بود یکم خستم
_لعنت به اون خراب شده که اینجوری میکنه با زندگی من ، اون از مامان ک یادم رفته میتونه صحبت کنه اینم از تو
+ببخشید دخترم ،حالا بده مگه از سکوت خونه کله روز استفاده میکنی؟
_اره بده شبیه خونه ارواحه
پتو رو از کنارش برداشته و رومون کشید و سرشو گذاشت رو شونمو تو بغله هم به تلویزیون خیره شده بودیم
این سریالم ک من هربار دیدمش مدی سایکو همش میخواست رو مخه دوست پسرش بره
_بابا تو از کدومشون خوشت میاد؟
+کی دخترم؟
_این بازیگرا
منم بدون فکر ک شاید ناراحت بشه
ک چرا به جز مادرم کسی نگاه بد میکنی
+این دختره کَسی، بلونده
_اره نامرد عجب چیزیه
همسرمم اولین بار همین اندام توپرش جذبم کرد البته ک تو این روپوشا هیچی معلوم نیست ولی تو مهمونی چشام برق زد تا دیدمش باورم نمیشد این داف زیبا همون آدم با زیر چشمای گود تو بیمارستان باشه
البته ک سعیده اصلا بهش نرفته و قد کوتاه و اسکینیه
_حقه منم خورده با این سینه هاش
+هرگلی یه بوی داره عزیزم توهم همینطوری خوبی
_جدیی بابا ؟ پس چرا پسری سمتم نمیاد؟
+لیاقتتو ندارن خوشگلم تو ماله خودمی
سرشو برگردوند و تو چشام نگاه کردو اون ذوقه تو چشایی مشکیشو درشتشو با دنیا عوض نمی‌کردم
صورتشو نزدیکم کرد فکر کردم میخواد بوسم کنه ولی نامرد جوری گازم گرفت م انگار برق ۲۲۰ ولت بهم وصل کردن خوابم پرید
_ مرسی بابایی
بلند شدو رفت سمت پلستیشنی ک روز اولی ک دیدمش براش خریدم بیشتر دلم می خواست خودم بازی کنم و یه جورایی عقده ها بچگیم بود وگرنه کی برا دختره هفده ساله پلستیشن میخره!
موقع خم شدن برا روشن کردن دستگاه چشام به باسنش ناخداگاه قفل شدو حالا ک دقت میکنم همچینم اسکینی نیست هلوی زیباست آماده گاز زدنه .
نشست رو پامو دسته رو داد بهم
_دیشب خوابت برد فکر کردی نفهمیدم ،کور خوندی این دفعه میبرمت
+همیشه همینو میگه من باس فایت اخرم کاره هرکسی نیست بردنم
_میبینیم
ای وای من چرا یادم نبود از کی شلوار نپوشیدم این بی صحابم که وقت نشناس ترین آدم دنیاست، آدم که چه عرض کنم…
اون از آخرین بارکه مادره باردار اومده بود تا معاینش کنم اما تا استتوسکوپ گذاشتم رو سینش سریع زد بالا و خنده های ریزه زنه معذب ترین اتفاق دنیا بود
_منطقه رو چین بزنم؟
+اره بزار یه جا ک بلد باشی بازی کنی
خودشو چرخوند به سمتم اما چه چرخشی بیشتر باسنشو نزدیک کرد
_اگه مردی برو اون پیکانه رو بگیر
+مگه نیتفرو اسپیدم پیکان داره؟
_چمی دونم اسمش چیه شکلش همون دیگه
این پدرسگم دست بردار نبود میخواست من تلویزیون نبینم هی خودشو چپ و راست میکرد و ولی من اصلا حواسم نبود وقتی کم کم کیرم داشت نمی خیز بر میداشت تو به سمت دروازه بره
جیغی کشید و خودشو چرخوند تو بغلم
+ششش مامانت خوابیده اسکل
_اون با هزار تا بمبم الان پا نمیشه
باختی ک غول مرحله آخر
+شوماخر شم چشم بسته ک رانندگی نمیکنه نامرد
هیچی ندیدم اصلا
_ندیدی یا حواست نبود
وای چقدر بدم میاد از این تیکه ها و خنده ها
عرق سرد رو بدنم می شستو استرس گرفته بودم
یک نگاهی با پایینش کرد تا بیشتر منظورشو برسونه
+پاشو دستشوییم گرفته بازی خوب شد سریع تموم شد وگرنه تو خودم میشاشیدم
_اها باشه فقط زیاد تو دستشویی نمون گوشیتم رو میزه خواستی بردار
چرا اینجوری میکنه این دختر این نوع حرف زدنشو میشناسم قطعا منظوری داره
نکنه موقع خودارضایی میکردم منو دیده!نه حواسم بود همه خواب بودن حتی هندزفری هم داشتم با اینکه صداش قطع بود پیشگیری کرده باشم
در دستشویی باز کردمو لعنت به این دستشویی فرنگی
با این کیره شق چجوری بشاشم حالا
بزور و بدبختی کارو انجام دادم و یکم سرشو آب زدم
نشستم به سقف فکر میکردم ک چی به این دختر بگم تا ضایع نباشه
حتما یه چی میدونه ک اینو گفته
چند ثانیه نگذشت اومدم بیرونو نگاهشم نکردم و رفتم تو اتاق
نسترنم جوری جفت بالش را زیر دستش گذاشته بود ک امیدوارم حداقل منم تو خوابش باشم
پریدم رو تخت از پشت بغلش کردمو قطار وارد تونل که میشد
یه غرولندی کرد و زیره لب
_شایان ول کن فردا
+خدا کنه
بعدش باسنش داد جلو انگار نه انگار
دیگه چیزی یادم نمیاد انگار منم الکی ادا در میاوردم برا رابطه و مثله خرس قطبی خوابیدم
_بابا پاشو چقدر میخوابی ساعت ده و نیمه
تپش قلبه شدیدی گرفتمو
+چی چیشدههه؟!!
_هیچی بابا آروم میگم پاشو ساعت ده
از جا پاشدم ک برم دستو صورتمو اب بزنم
دیدم جا نسترن خالیه
+مامانت کجاست؟
_گوشیش زنگ خورد ،رفت جا دوستش شیفت
به منم گفت بیدارت نکنم
+مرسی ک به حرفش گوش میدی
_اه بابا امروز باید تلافی تمام هفته رو در بیاری
راستی پیامم بهت داد معذرت خواهی کرده برا هتل
+رمز گوشی منو از کجا داری؟
_براتو نه از تو گوشی مامان خوندم
+باید بهش بگم عوض کنه معلوم نیست چند بار تاحالا اینکارو کردی!
_خوبه حالا انگار چی بهم پیام میدین
_مادره من ک اینقدر سرده خوده فردوسی اینجوری تکست نمیده
+خیلیم خوبه به شما ارتباطی نداره
_الهی دورت بگردم بیچاره به همین اوضاعم راضیه
به حرفاش دیگه گوش ندادم و رفتم سمت روشویی
راست میگفت الان یک ماهه هرروز یه بهانه میاره و چقدر تلاش کردیم برا این مرخصی ک جفتمون تو یه روز باشه تا حداقل یشب کناره هم باشیم
چقدر رو زدم تا به رفیقم بگم اسپشیال رومشو رزرو کنم
حیف …
مسواک و یه صورتو آب زدمو رفتم سمت آشپزخونه.
_بزار نیمرو درست کنم باهم بخوریم
+مگه صبحونه نخوردی؟
_میخواستم سه نفره بخوریم ک مامان قالمون گذاشت منتظره تو بودم
با درتی راه رفتنو باسن تکون دادنش یاد دیشب افتادم خاک تو سرم خوب شد. اتفاقی بینمون نی افتاد
_بیا فعلا این شیر موز بزن تا تخم مرغا بپزن
شاید هتل جور شد
+زشته پدرسگ
_فقط مواظب باش تو هتل بلوتوث درست وصل کنی
ای وایی من نگو از صدا فهمیده ریدم تو این هندزفری ها ک شرفمو برد
خودمو زدم به اون راهو لیوانو سر کشیدم
+شکرش زیاد بود
_یکم قندم بد نیست تو کتابه ما نوشته فروکتوز داره درسته؟
+چی؟
_همون دیگه
با صورتی مبهم به چشماش خیره شدم ک مجبور شد انگار بزور بگه
+عههه همون چیز دیگه اه مایع منی
میخواستم روشنفکر باشم و حداقل مثله آخوند رفتار نکنم وگرنه بد بهش میتوپیدم و در اون صورت فرقی باهاشون نداشتم
_تا حدودی اره
خنده ریزی زدو مثله دیشب
نیمرو رو گذاشت تو بشقاب جلوم
بعد صبحانه داشتم جواب چند تا ایمیل رو میدادم و آهنگ ویگن پلی بود فکر کنم لالاییش بود ،چقدر این مرد از دنیا جلو بود چقدر حس داره موزیکا
صدایی آرامشم رو بهم زد مثکه امروز دهنم سرویسه این دختر دست بردار نیست
_قرار نبود امروز با من باشی تلافی کنی
با یه دست لپ تاپو بستو با دست دیگشو منو به سمت خودش کشید
_دیروز رفتم خرید یه چندتا لباس گرفتم نگاه کن اگه دوسشون نداری برم پس بدم؟
+مگه پس هم میگیرن؟
اره بابا دوست پسره رفیقم خیلی هوله هرچی بخوام نه نمیگه

+چه غلطا
_بشین رو تخت لباسارو بیارم
یک نگاه به میز مطالعش کردم خاک گرفته بود
از بس نشسته بود پشت
+دختر تو درسم میخونی؟
_بابااا ول کن من به مامانم گفتم میخوام برم دانشگاه هنر هی گفت برو تجربی من علاقه ندارم میخواد مثله خودش شم
+باشه عزیزم من باهاش صحبت میکنم به شرطی که همون هنرم دنبالش بری نکه فقط دوسش داشته باشی
_دوست دارم بابایی
_نگاه اینه ،اینو خریدم
+عزیزم اینجوری ک نمیشه نظر داد بپوشش
_باش
یهو خواست تاپشو در بیاره ک تن صدامو یکم بردم بالا
+عه عزیزم بذار برم بیرون
_بابا میخوای فرار کنیا نمیخواد اگه به منم فکر میکنی حس داری سرتو بچرخون
چوب دو سر گوه بود حالا سرمم نمیتونستم بچرخونم و داشت کیشو ماتم میکرد
+چی بگم از دستت تو
لباسشو در اورد وبدن سفیدش گوزپامزمم کردو همه موهای تنم سیخ شد فقط موهام نبود انگار یار قدیمیم داشت خودی نشون میداد
سینه های درشتی داشت به نسبت بدن لاغرش بزور پنجاه کیلو میشدو ولی سایز های این سوتین هارو من بلد نیستم اما از ۶۵ بیشتر بود
مقاطع مخروطی پیشش کم میاورد
یکی دوتا خال به چشمم خوردو وایییی لعنت به من مثله پدرشم و نسترن بهم اعتماد کرده لعنت به این چشمام
خوب شد سریع لباسو پوشیدو لفتش نداد
_رنگشو دوست داری؟به خاطره تو خریدمش
+آها این شد چیه دختر همش سیاهو سفید
قرمز بهت میاد
نزدیکم شد،باز چه تله ای گذاشته
دو ستا فین ریز کرد و گفت
_بابا حموم لازمی
+شرمنده اصلا یادم نبود من میرم یه دوش بگیرم

بدنو لیف می زدم و یکم شامپو گذاشته بودم رو سرم بمونه از شر این موهای خشک خلاص بشم
ک صدا باز شدن در اومد
خودمو کشیدم سمت راست تا پشت در جا بگیرم حداقل دید کمتر داشته باشه
_میخوای لیف بکشمت
+نه عزیزم دستم میرسه
_ پس چرا هروقت مامان هست میگی بیاد؟
تو دلم گفتم به خاطره تو حداقل میاد این تو یکم تنهایم البته برای ضایع بودنش فقط یکمی میماله که کاچی به از هیچی
+نات آف یور بیزنس
_اومدم
پشتمو بهش کردم و لیفو بهش دادم
_چیکار میکنی بابا عجله کردی پاشید روم
بدونه مکثی تیشرتشو در اورد انداخت تو سطل
_بده من
+با این دستا کوچولوت چه زور داری تو
_کجاشو دیدی حالا
خودشو چسبوند بهم و تا شونه هامو لیف بکشه اما پوستش بهم برخورد ک یا بهتر بگم سینه هاش ، سوتین نداشت
_بیا بابا منم کثیف کردی بزار منم دوش بگیرم پس
+گوشه واستا خودتو لیف بکش تا من حموم تموم بشه برم بیرون

امان از این خونه ها اپارتمانی یه چسه جا حمام و دستشویی داره
هی نفس عمیق میکشید و حواسمو پرت میکردم تا شق نکنم و سریع دوش بگیرم بیام بیرون اما این چیزا فایده ای نداره
+موهاتو شامپو نمیزنی ؟
_نه نمیخوام طول بکشه
با همون یک ذره کفی ک داشت رو بدنش خودش آورد زیره دوش و چسبوند بهم
اصلا هدفش حموم کردن نیست این دختره فقط تو فکر بگا دادن منه
+چیکار میکنی بزار من دوش بگیرم برم بیرون
_کاره منم تموم شده یخ میزنم منتظرت وایستم
سعی میکردم نچرخم سمتش
خودمو بشورمو بیرون برم
_بابا بیا پشته منم لیف بکش هرکاری کردم نشد
نه یوزارسیف بازی در اوردن فایده نداره
تا چرخیدم کیرم شلاقی به باسنش زد و همونجا سکته ریزی زدم
خودمو کشیدم عقب و لیف کشیدنم ک داشت تموم میشد
چرخید و اومد جلو
کیرم قشنگ بین ما بود روی نافش داشت فشار میاورد
_مرسی بابا
خنده لعنتی رو دوباره زد
سریع بدون فکر کردن از حموم زدم بیرون
+بابا لباس بیرونی بپوش میخوام بریم تو شهر
فاک فاک فاک ریدم تو این زندگی کارم تمومه
چند دقیقه بعد
با حوله ای دور تن بلوریش آمد بیرونو چقدر این دختر زیباست
با چشمکی گفت
_اون پیرهن مشکیتو بپوش این چیه شبیه بابا بزرگ شدی
اون عطرتم ک برا تولدت خریدمو بزنن لطفاااا
+عطرم هنوز تموم نشده ک
دلم نمی خواست نه بهش بگم بیشتر به خاطره نسترن بود
+به خاطره تو ،باش
رفت سمت اتاقمو پیرهنو از تو کمد در اورد
_ببا بابا خوشتیپم می‌خوام خودم تنت کنم
+بده من دخترم برو لباستو بپوش طول نکشه
_قهر می‌کنما
پیرهنمو خودم در اوردم
پیرهن مشکی رو از پشت تنم کرد و دوباره نفس هاش پشت گوشم دیوونم میکرد
_اینجوری نمیشه دکمه هارو بست
+ولش کن دستت درد نکنه
غرولندی کرد و اومد جلوم
_بشین رو صندلی لطفا
همین ک نشستم پاهاشو باز کرد و تو کسری از ثانیه
روم نشست
مشغول بستن دکمه ها شدو
خیره به سینه هاش شدم دوتا خال داشت
رو سینه راستش چقدر خوشگله…
تو بیان حس ها ضعیف مو فقط همینم بگم زیباترین بود
_حالا ک فکر میکنم این شلوارت اصلا به این نمیخوره
دستشو برد سمته کمربندمو باز کرد و زیپمو کشید پایین
سره کیرم ک شق شده بود کمی از شرتم بالاتر بود
ناگهان از روم بلند شد و یکم فاصله گرفتم ازم
_بببب ، ببخشید بابا
منم شلوارو در آوردم شورتو یکمی وعضشو مرتب کردم
+کدوم شلوارو بپوشم ؟
برگشتو با ذوق گفت
_بیا اینو بپوش
دستشو رو شلواری گذاشت ک خودش قبلا خریده بود
+این ک زاپ داره اصلا جالب نیست!
_یعنی سلیقمو دوست نداری؟
+نه دخترم با پیرهن منظورمه
_نه اتفاقا باحاله بپوش
نه بزار من تنت کنم باید تو تنم خوب ایست کنه
این مگه همین دو دقیقه پیش نپرید از استرس برا این کارش چقدر پرواز رو هم نمیره
مسمم تر از قبل منو هل داد رو تختو پاهام بالا نگه داشتم تا شلوار و راحت پام کنه
زانو زد جلوم چقدر این زاویه رو دوست داشتم
ناخوداگاه دستم رو لبش گذاشتمو تو دهنش به حالتی جلو عقب کردم
_چیشده بابا؟
+عه هیچی عزیزم خواستم ببینم رنگ خوده لبته یا رژه اینقدر سرخه
شصتمو هنوز بیرون نیاورده بودم ک زبونشو دورش حلقه کرد و لیسی زد
_دوسش داری
+اره خوش رنگه
_رنگه خوده لبمه
دستمو کشیدم عقب و خودم دکمه های شلوار و بستم
_من میرم بیرون ماشینو بنزین بزنم اماده شو تا قبلش
+باشه
خواستم از صحنه فرار کنم تا گیره تله دیگه ای نیفتم و یکم هوای آزاد بهم بخوره بیینم چیکار میشه کرد
الو آماده شدی؟
+اره
_بیا پایین جلو درم
سه دقیقه گذشته بود ک وایی این دختره یک تیکه ستارست
_کجا بریم
+بریم شهربازی
_دختره وقت شوهر کردنت شهر بازی چیه!
+همین ک گفتم
حرکت کردیم تو ترافیک پشت چراغ قرمز مثله همیشه کی این شهر درست میشه
+راستی کفشمو ندیدی ک
پاهاشو انداخت رو پام بهتره بگم رو کیرم
+قشنگه؟
_اره عزیزم
کفششو در اورد انداخت جلو پام
با کف پاهاش دنبال کیرم میگشت زیره شلوارم و زیادم سخت نبودم کارش ، سریع مثله طلا یاب بوق زد کجاست
منم ک حشر زده بود بالا اصلا حواسم نبود چیکار دارم میکنم
هیچی بهش نگفتمو به خیابون خیره شدم
چند دقیقه شده بود ک داشت میمالیدش
+بزار کفشمو بردارم
سرشو قشنگ گذاشت رو پامو دستشو دراز کرد تا کفشو برداره
+پیداش نمیکنم
دستشو الکی میچرخوندو
بزار رسیدیم برش میداری الان میره زیر پدال جفتمونو بگا میدی
از دهنم پرید ولی این سوتیا منم عادی بود و زیاد پیش اومده بود
و دیگه در مقابل مالوندن کیرم این عادی بود
_پیداش کردی
+اره
+ببخشید یک اب دهنم ریخته رو شلوارت
خم شدو جا خیسی رو لیس زد
اسکول باید تمیزش کنی نه اینه بدتر خیسش کنی
+هواسم نبود
یدونه دستمال برداشت و کشید جای خیسی و به نحوی بازم داشت با کیرم بازی میکرد
منم ک جنون به حدش رسیده بود و از خدام بود.
+کی میرسیم؟
چهار راه بعدی
بعد از پیاده شدن دستمو بغل کردو راه افتادیم
پدرسگ جون به لبم کرد خوب شد چپ نکردیم
+بریم تونل وحشت؟
_وای به حالت اخره شب منو بیخواب کنی
بگی میترسم
+قول میدم بیدارت نکنم
_باشه بریم
چند جایی بد ترسیدم لامصب با اینکه می‌دونی همش کسشعره ولی بازم مغز گول میخوره و فرار میکردیم
و سفت تر از قبل منو سعیده گرفته بود
بالاخره تموم شد
_لعنت به این سلیقت این چه زهرماری بود؟
بچم از ترس صداش در نمیومد و آروم ترین حد ممکن گفت
+ببخشید
رفتم سمته چرخ و فلک حداقل سکوت کابین بپرونه این ترسو
سوار شدیم همین ک بالاتر می رفت سعیده بهم نزدیکتر میشد
تا آخر پرید تو بغلم
+از ارتفاع میترسم
_خوب همون اول میگفتی دختر
+حواسم نبود
کیرم ک ترس حالیش نبود اعلام حضور کرد و صاف وایستاد
دیدم با صورتی مات داره بهم نگاه میکنه
تا اومدم بگم دیگه چی ؟
لباشو رو لبام گذاشت
با دستام جداش کردمو گفت
_چیکار میکنه دختره میخوای مامانت سره جفتمون رو ببره؟
+دوست دارم
_منم دارم ولی این کارا رو نباید کرد
+میترسم بزار حداقل بیام بغلت
دستامو باز کردمو بدون حرفی دوباره پرید بغلم
سرشو گذاشت رو شونم و کیره من به جای جفتمون حرف میزد و میگفت دلم چی میخواد
خسته شده بودیمو کم کم به سمت ماشین حرکت کردیم تا بریم خونه
موقع رسیدن دیدم رو صندل خوابیده
بغلش کردمو سوار آسانسور شدیم
چشماشو باز کردو بدون مکثی لبامو بوسید
نمیتونستم جداش کنم به جز عقب کشیدن سرم که اونم هی جلوتر میومد
ولشم میکردم می افتاد چیزیش میشد.
+عاشقتم
یه نفسی گرفتم ،مغزم ارور داد این دفعه من لب هاشو به دندون گرفتمو زبون کشیدم رو لبش
_بسته دیگه به آرزوت رسیدی؟گربه کوچولو؟
با چشمانی آسمانی گفت
+اره بابایی
بابا من پدرش بودمو و این تابو ها میشکست
لعنت به من،اما این اکسی توسین هی دست رو شونم میذاشتو بهانه میاورد ک تقصیره تو نیستو اوکی چیزی نشده
اصلا خیلیا عادت دارن از رو لب ماچ میکنن
اره از رو لب ولی دیگه رو هم ک شق نمیکنن که لامصب!
در خونه رو بزور باز کردمو این دختر علاقه نداشت از بغلم بیاد پایین
+منم رو تختم بزار
_چشم اوستا
+مرسی
وارد اتاقش شدم و پتو رو روش کشیدم و با ماچه شب بخیر توری خواستم برم بیرون ک
+بیا یکم پیشم باش تا خوابم ببره
کنارش دراز کشیدمو ولی اون بلند شد و لباس هاشو شروع کرد به در آوردن خواستم چیزی بگم ک یاد حرفه صبحش افتادمو بیخیال شدم
مثله اینکه اصلا سوتینی نداشت و شلوراشم در اورد
_شب سردت میشه
توجهی نکرد و خودشو انداخت بغلم شروع کرد به باز کردن پیرهنم
+درشون بیار کی موقع خواب پیرهن شلوار میپوشه؟!
پیرهنمو در اوردمو اومدم سرمو بزار رو بالشت گفت
+شلوارتم در بیار
نه گفتن یادم رفته بود دلم میخواست خودش بازیو جلو ببره تا مقصر نباشم و بهونه برا کارم داشته باشم
شلوارمو در اوردم رو تخت خوابیدم
پاشو کشید رو کیرمو
+انگار واقعا نمیخوای بخوابی
یهو اومد روم نشست لبش بهم نزدیک کرد
_دلت برا هتل نسوزه خودم جبران میکنمش
باسنشو جلو عقب میکرد رو کیرم،دیگه تمومه تا تهش میرم کاریه ک شده ابیه ک ریخته شده شبیه ک صب شده.

نوشته: مریض جنسی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.