رفتن به مطلب

minimoz

ارسال‌های توصیه شده

 مشتری × مغازه × داستان سکسی × داستان مشتری × سکس مشتری ×

سکس با زنی که مشتری ایم بود

سلام خدمت دوستان کونباز.این خاطره ای که میخوام تعریف کنم برمیگرده به دوران کرونا،یه مغازه ی خدمات کامپوتری داشتم،یه مشتری ای داشتم که تا ۲ماه اول هیچ حرکتی نمیزدم میومد برا بچه هاش کارتون بزنم بعدها شماره اش رو گرفتم تا بگم آماده است فلش اش بیاد ببره،کم کم رابطمون خوب شد،یه شب پنج شنبه که سخت گیری های کرونا زیاد بود اومد فلش اش رو ببره تقریبا ساعت ۶-۷عصر اومد گفت با این محدودیت هایی که گذاشتن آدم نمیتونه در بیاد بیرون تو خونه حوصله امون سر رفته،گفتم ماشین من برگه تردد داره مشکلی ندارم مغازه روکه ۹ بستم میخوام در بیام بیرون میخواید شما هم بیاین تعارف کرد فلش اش رو دادم رفت،نزدیک ساعت ۹بود که پیام دادم بهش دارم مغازه رو میبندم بیام دنبالتون؟جواب داد نه زحمتتون میشه گفتم نه منم حوصله ام سر رفته من که در میام شما هم بیاین گفت باشه،آدرس فرستاد که ۴،۵تا کوچه پایین از مغازه ام بود رفتم جلو در وایسادم اومدن پسرش که ۱۰.۱۱سالش میشد نشست جلو خودش و دخترش که ۷.۸سالش بود نشستن پشت رفتیم یه دوری زدیم ۱۱نشده بود رفتم پیادشون کردم اومدم خونه دیدم تو تلگرام پیام فرستاده مرسی بابت امشب،از اینجا بود که پیام بازی هامون شروع شد،از خودش و خانوادش پرسیدم گفت که ۵سالی میشه جدا شدم که باعث جدایش خیانت شوهرش بود،بعد یه هفته پیام بازی قرار گذاشتیم بعد کار اش در بیایم بیرون دوساعتی باهم باشیم اولین قرارمون بود رفتیم بیرون شهر بحث صحبت بودیم که کم کم نزدیک هم شدیم بی هوا یه بوسش کردم دیدم چیزی نگفت لبامو گذاشتم رو لباش دیدم شل شد دستمو بردم سینه هاشو گرفتم دیدم دستشو آورد جلو دکمه های مانتوشو باز کنه یه آه هایی می‌کشید که سریع بلند کردم لباسشو دادم بالا سوتینشو دادم بالا دیدم ۲تا هلوی نوک قهوه ای خوردن به چشم افتادم به جون سینه هاش گفتم صندلی رو بخوابون راحت باشیم بازم سینه هاشو بازی میدادم و میخوردم که دستمو بردم سمت لای پاش همین که دستمو از رو شلوار کشیدم رو کص اش دستشو آورد جلو دکمه شلوارشو باز کرد نمیدونستم دارم چیکار میکنم سریع با شرت کشیدم شلوارشو پایین دستمو کشیدم روش یه آهی کشید واقعا داشتم کر میشدم دیدم به به خیس خیس کرده انگشتمو کردم توش داشت میمرد از حشریت دستشو گذاشت رو دستم تکون داد ۱۰ثانیه نشد یه داد زد خودشو خالی کرد منم افتادم به جون سینه هاش ۲دقیقه اینا کلا حرفی نزد چشاشو بسته بود چشماشو باز کرد سرمو گرفت کشید بالا لباشو بوس کنم گفت مرسی واقعا خیلی وقت بود اینجوری ارضا نشده بودم،گفتم ای جونم خانومم،شلوار لباساشو داشت درست می‌کرد تا ببنده گفت تو ارضا نشدی در بیار برات بخورم گفتم نه خوشم نمیاد انشالله به وقتش با هم آبتونو میارم،اگه دیدین به اسما اشاره نکردم یا کدوم شهرم نخواستم ،خاطره ام کاملا واقعیه الان که این خاطره رو نوشتم بازم باهم هستیم دیگه نه درحد دوست دختر دوست پسر در حد اینکه مکان من جور شد یه زنگ میزنم خودش میاد بازم اگه خواستین بگین ادامه اش رو بذارم که اولین بار آوردم خونمون، عکس هاشم اگه دیدم از خاطره ام استقبال شد میذارم مرسی.

نوشته: لوک خوش شانس

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.