رفتن به مطلب

behrooz

ارسال‌های توصیه شده

     زندایی × داستان زندایی × داستان سکسی × سکس زندایی × زن دایی × سکس زن دایی ×

آرمان و زن دایی حشری

سلام بر دوستان آلت به دست قبل از اینکه داستان رو بگم میخوام یه چیزی رو بگم. من هروقت داستان های کون باز رو میخونم بیشتر واقعت های جامعه برام عریان میشه، واقعا توی جامعه این همه خیانت و هرزگی و… نوبره. من نمیخوام اسم مستعار و دری وری بگم کی میخواد تو جمعیت هشتاد میلیونی ایران منو بشناسه. من اسمم آرمانه و اهل کرمانشاه هستم و سی سالمه، قدمم 180 و وزنم حدود هشتاد کیلو و شغلمم سنگکاره. منم مثل همه نوجوون های تازه به دوران بلوغ رسیده رو هرکسی و هرچیزی جلق میزدم. عمه خاله زندایی زن عمو دختر خاله و… سه تا دایی دارم همشون متاهل هستن زن دایی بزرگم حدود چهل سالشه و یه زن تقریبا خوشگله سفید و قدکوتاه، وقتی خونشون روستا بود مادربزرگم یه بار مچشو گرفت خواستن طلاقش بدن انقدر التماس کرد گفت اشتباه کردم و… دیگه بخشیدنش ولی بازم ادامه داد البته مخفیانه، اما من هیچ حسی بهش نداشتم تو نوجونی به یادش جلق میزدم ولی زیاد ازش خوشم نمیومد. اما زندایی وسطیم یه زن حدود سی و هشت، نه سالس قد بلند و سبزه و زیاد خوشگل نیست ولی به شدت حشریه قد و هیکلش مردونه افتاده استخون بندیش درشته اسمش فرشته س. از همون اولی که اومد تو خونواده همش بهش فکر میکردم. اینو یادم رفت بگم من به شدت خجالتی هستم البته اولش بعد که استارتش رو بزنم و روم واز بشه یخم آب میشه دیگه راحتم با طرف، دوست دختر زیاد داشتم باهاشون سکس کردم ولی قبلش جونم بالا میومد تا میگفتم. خونه مجردی دارم دختر و بیوه میاوردم خونه اما حسم به فرشته یه جور دیگه بود نمیدونم چرا، من با خیلی بهتر از اون سکس کردم ولی نمیدونم چرا احساس میکردم شهوتی تر از فرشته حال بده تر از فرشته وجود نداره یه اخلاقی بد یا خوب دارم از هیچی تو دنیا نمیترسم ولی از اینکه یکی بزنه تو ذوقم یا آبروم بره خیلی میترسم. فرشته خیلی زود با آدما راحت میشه کلا اخلاقشه. من قلیون میکشم و هر وقت میومد خونمون یا جایی همو میدیدیم میومد پیش من و باهام قلیون میکشید منم اولش با خودم بحث میکردم و میگفتم قرار نیست هرکی باهام راحت باشه معنیش اینه که جندس و اهلشه. اما فرشته میومد پیش من با هم تنها میشدیم حرفای سکسی میزد مثلا میگفت فلانی با فلانی رابطه داره ترتیبشو میده و از این قبیل حرفا. منم که خجالتی هیچی نمیگفتم فقط سرمو تکون میدادم به نشانه تأیید. تو این چند سال چند باری باهاش کاملا تنها بودم یعنی هیچکی نبوده ولی تخم نمی کردم چیزی بگم. برعکس من، اون خیلی بی ابا حرفاشو میزد. یه بار خونه خالم بودیم با اون یکی زنداییم میخواستن برن فرش بشورن خونه خودشون بهم گفت آرمان تو نمیای با ما بریم؟ بیا تا یه خورده نصیحتت کنیم. من احمق هم گفتم نه کار دارم بعدش فهمیدم که منظورش چیه. ببخشید اینقدر کشش دادم میخواستم کاملا خودمو اونو معرفی کنم که چطور شخصیتی داریم. خلاصه پارسال بعد کلی کلنجار رفتن با خودم گفتم باید بهش بگم هرچی میشه بشه. قبلش بگم پسر عموی مادرم چند سال پیش با همین فرشته رابطه داشت و اما مخفیانه که خود طرف بعد به هم زدن باهاش برام تعریف کرد. پارسال زمستان اومدن خونمون منم آماده که چی بگم بهش زیاد خیط نشه. رفتم توی اتاق قلیون رو با خودم بردم میدونستم صددرصد میاد. بعد نیم ساعت اومد تو اتاق و گفت نامرد چرا صدام نمیزنی بیام بکشم گفتم خودت بیا دیگه تعارف میکنی. اومد رفت جلو آینه روی دراور و یه چسب مو داشتم گفت این چیه؟ گفتم چسبه گفت اِ خیال کردم ژل تأخیری مردونس. زیاد تعجب نکردم چون زیاد از این حرفا میزد حتی بدتر از این. اومد نشست منم داشتم دیوونه میشدم. ممه های درشت گردش از زیر لباس تنگش مشخص بود یه ساپورت تنگ مشکی پاش بود رون هاش داشت شلوارو پاره میکرد، داشتم تو تفکراتم سکسمو باهاش تصور میکردم که چجوری ممه هاشو میخوردم. انقدر نگفتم تا داییم صدا زد جمع کن بریم دیره یهو بهش گفتم یه چیزی بگم گفت چی؟ گفتم هیچی ولش کن. گفت بگو دیگه اذیت نکن. گفتم شمارت همون قبلیه؟ گفت آره. گفتم خب شب پیام میدم. گفت منتظرم و یه لبخندی زد. قشنگ فهمید میخوام چی بگم از حالت صورتش مشخص بود. یهو دستشو کرد تو سینه هاش و یه اسکناس صد تومانی دراورد گفت تو هم پول توتون و زغال میدی من همیشه مفت خوری میکنم گفتم نه بخدا پارش میکنم گفت حیفت میاد پاره کنی میدونی کجا بوده و خندید. منم دلو زدم به دریا و اسکناس رو بو کردم و گفتم این فرق داره تو بهشت بوده یهو انگار برق گرفتش انتظار نداشت من خجالتی اینو بگم خندید و گفت منتظرم. منم شب هی پیام و هی پاک میکردم، دلو زدم به دریا و همشو گفتم که خیلی وقته میخوامت و از این حرفا، اولش ناز کرد و گفت منم دوست دارم ولی داییت بفهمه و پسرم بفهمه زشته و از این چیزا. گفتم کی میخواد بفهمه. داییم شیره میکشه وحشتناک یعنی روزی هفت هشت گرم، اصلا حس نداره که بکنه اینم حشری و هات. منم بعد چند روز پیام و زنگ راضیش کردم بیاد خونم. تو یه شهرک هستیم. ساعت 10 صبح اومد زنگ زد درو براش باز کردم. اومد تو جفتمون از خجالت همو نگاه نمیکردیم. گفتم بیا تو اتاق اومد تو نذاشت لباسامو دربیارم لباشو گذاشت رو لبام با اون لبهای نرمش شروع کرد به لب گرفتن و از شدت شهوت صدای ام ام ممممم درمیاورد انقد تو حال خودمون نبودیم یه ربع لب همو خوردیم سرپا. گفتم بزار دربیاریم. گفت اولش بگم من از پشت نمیدم تا حالا ندادم خوشم نمیاد منم دوست نداشتم ناراحت بشه گفتم اشکال نداره کاری ندارم. قبلا جا رو انداخته بودم. لباساشو در اوردم داشتم درمیاوردم گردنمو میلیسید انقدر غرق شهوت بودم تو حال خودم نبودم چون وحشتناک به گردنم حساسم. لباسامونو دراوردیم همون چیزی بود که تو تصوراتم ازش داشتم ممه های گرد و تقریبا بزرگ، یه خورده شکم داشت دستا و انگشتای کشیده، رون های گوشتی ولی شل نبود، بدنش داغ داغ بود. گفتم میشه عینکتو در بیاری، اخه بیشتر شهوتی میشم. کیرم 17سانته و کله ش بزرگه ولی باقیش معمولیه. همینجوری که داشتم لباشو میخوردم دستشو حلقه کرده بود دور کیرم و عقب جلو میکرد. کونش نسبتاً صاف بود زیاد جالب نبود ولی کوسش رو تازه شیو کرده بود و پفکی بود داشتم گردنشو لیس میزدم و دستمو بردم لای کوسش خیس شده بود همینجوری انگشتمو لای کوسش بالا پایین میکردم. گفت نمیکنی؟ گفتم اونجوری که داییم باهات سکس میکنه ب خروسیه فقط خودش میکنه و تو هیچ لذتی نمیبری بدرد نمیخوره، اینو گفتم قربون صدقه م رفت و گردنمو میخورد فهمیده بود حساسم رفتم سراغ ممه هاش نوک ممه هاشو میک میزدم از شهوت آخ و اوخ میکرد گفتم کوستو بخورم گفت حالت بهم نمیخوره؟ گفتم نه چرا بخوره مگه نشستی؟ گفت چرا شستم. منم با زبون رفتم سراغ کوسش و چوچولش باورم نمیشد از شهوت زیاد داشت به خودش می‌پیچید معلوم بود اصلا نمیدونست زنا هم ارضا میشن تا حالا ارضا نشده بود داییم فقط کرده بود و آبش اومده بود و تموم. حسابی کوسشو خوردم انقد خودم شهوتی بودم انگشت می‌خورد سر کیرم ارضا میشدم. پاشدم اسپری زدم و بعد شستم که نکنه کوسشو یا دهنشو سِر کنه. گفت اشکال نداره گاز بگیرم من شهوتی میشم گاز میگیرم، یه جوون بهش گفتم و گفتم اینجوری میمیرم از شهوت. اومد صورت و گردنمو میلیسید و گاز میگرفت. کیرمو در آوردم و گفتم توف بکن روش دوست دارم با توف بکنم تا وازلین و ژل کیرمو کردم تو کوسش خیلی داغ و لیز بود کوسش نه تنگ بود نه گشاد متوسط بود همین که تلمبه زدم جوری گردنمو گاز گرفت احساس کردم الان خون میپاشه بیرون ولی بدتر شهوتی میشدم نزدیک بود آبم بیاد درآوردم گفتم بزار یه حالی هم به تو بدم. دوباره رفتم سراغ کوسش و اینبار با شدت تمام مکیدم و زبون زدم جیغ میکشید و با دستاش میخواست سرمو از کوسش جدا کنه، دستمو بردم نوک ممه هاشو گرفتم و فشار میدادم دستمو گرفت کرد تو دهنش انگشتانو لیس میزد و گاز میگرفت بعد پنج دقیقه چند تا جیغ کوتاه و بلند کشید و پاهاشو جمع کرد و چسبوند دور سرم فهمیدم ارضا شده. رفتم سراغ ممه هاش مثل کسی که تو عمرش ممه ندیدم خوردمشون چشماشو بسته بود و تو حال خودش نبود. گفت منم کیر تو رو بخورم گفتم نه زبونتو بهش بزنی آبم میاد دوست ندارم تموم بشه اینجوری. گفتم بازم توف بزن با توف هاش کیرمو خیس کرد وقتی توف کردنش رو روی کیرم میدیدم وحشی میشدم. گذاشتمش توی کوسش و شروع کردم به تلمبه زدن وحشیانه دستاشو دور شونه هام حلقه کرده بود و دهنمون تو دهن هم بود منو برگردوند من افتادم زیر خودش بالا، اینجوری بیشتر خوشم میومد دیگه خودش کمرشو بالا و پایین میکرد و آه و ناله میکرد لبامو گاز میگرفت اولش گاز کوچیک و ریز بود زبونشو تو دهنم میچرخوند بعدش گاز گرفتناش شدید تر شد جوری لبمو گاز گرفت درد شدیدی حس کردم فهمیدم خون اومد.،دیدم رو لباش خون لب منه درد داشتم ولی بیشتر شهوتی میشدم بعد چند دقیقه تلمبه زدن گفتم دارم ارضا میشم بریزم تو انقدر غرق شهوت بود با ابرو گفت اره منم ریختم توش. همون حالت کیرم توی کوسش و دهن تو دهن هم موندیم تا چن دقیقه دیگه حال نداشتم بلند شم اما فرشته انگار بازم میخواست همش لبامو میخورد گردنم و میلیسید. گفتم بزار یه ساعت بگذره بعد من کلا خالی کردم. بعد رفتیم خودمونو تو حموم شستیم اومدیم بیرون یه کار موذیانه کردم که فرشته بهش خوش بگذره و بازم بیاد امروزو تا آخر عمر یادش نره. میدونستم فرشته عصاره وجودمو گرفته و تا چند ساعت بعد نمیتونم سکس بکنم من با خیلی ها سکس کردم ولی هیچکی مثل فرشته نبود. پس فکر کردم اونو ارضا کنم بدون سکس. خوابوندمش روی تشک و دستمو کردم تو دهنش و با آب دهن خودش چوچولش رو مالیدم و با زبون لاله گوشش رو خوردم پنج دقیقه طول نکشید با آه و ناله و جیغ به خودش پیچید و دوباره ارضا شد. دوش گرفتیم و لباس پوشید اومد لبمو بوسید و گفت ببخشید انقد غرق شهوت بودم نفهمیدم دارم چیکار میکنم لبو گردنتو زخم کردم گفتم اشکال نداره من حال کردم دوست دارم. گفت هجده ساله شوهر کردم بخدا تا امروز نمیدونستم ارگاسم و ارضا شدن زن چیه داییت ماهی یه بار میاد دو دیقه میکنه و میره. از اون روز به بعد تا حالا هفته ای یه بار اگه بشه با هم سکس داریم. دوستان شرمنده خاطرم خیلی خیلی طولانی شد میدونم ولی اول بارم بود نمیدونستم چجوری بنویسم.

نوشته: آرمان

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.