رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

سلام. این اولین داستان سرایی بنده است. اگر خوب بود حمایت کنید.

 

داستان سکسی پدر و دختر تنها در خانه

"باشه، من سه شنبه برمی گردم، شماره هتل رو هم برات میفرستم فعلا تا جمعه مواظب خودتون باشید" نسرین حمید را بوسید و برای سفری که از قبل واسش برنامه ریخته بود از خونه خارج شد. دخترشون، تینا که ماه گذشته تولد 18 ساله شدن رو جشن گرفته بودن، برای شرکت در کنکور آماده میشد و بیشتر در کلاس های تقویتی شرکت میکرد، واسه همین حمید با رفتن زنش به سفر دیگه بشتر طول روز رو در خونه تنها بود و بخاطر مسایل شخصی که با همسرش نسرین داشت، مدتی بود که باهم سکس و رابطه جنسی نداشتن. همین خالی بودن خونه باعث شد تا حمید حرکتی بزنه و در سایت های پورن دنبال فیلمی خوب میگشت تا باهاش یه جق اساسی بزنه و بیشتر هم به فیلم هایی علاقه داشت که مرتبط با سکس پدر دختری بودن و احتمالا به علت درگیری هایی که با نسرین داشته زیاد علاقه یی به تماشای پورن زن و شوهری نداشت. همینطور که داشت میگشت به یه عنوان جالبی برخورد کرد که نوشته بود "هدیه تولد دخترم"، که همین اسم دختر کافی بود که نظر حمید رو به تماشای فیلم جلب کنه.

در فیلم دختری با هیکل خوش اندام و سینه های درشت و باچشمان قهوای شبیه چشمان تینا دختر خودش بود که در فیلم دختره پیرهن کوتاهی به تن کرده بود که ممه های سفید و درشت از زیر پیدا بود و دامنی کوتاه که با هر بار دولا شدن کص کونش میزد بیرون و پدره با دیدن این صحنه ها عرق از همه جاش سرازیر میشد. دختره روی پاهای پدرش نشسته و منتظر بود تا کادوی تولدی که پدر براش آماده کرده بود را باز کند و وقتی کادو رو باز کرد با کیر راست شده و گنده پدرش روبرو شد

واااای بابا! از کجا میدونستی که این همون چیزیه که برای تولدم بهش نیاز دارم و شروع به مکیدن کیر پدرش کرد. دختره توی فیلم از نظر حمید خیلی شبیه به تینا دختر خودش داشت و او کم کم شاهد راست شدن کیر خودش با تماشای این فیلم و خودارضایی با فکر خیال دخترش به سرش بود که یه لحظه از خودش بدش اومد و سریع فیلم رو بست و برای فراموش کردن این فکر خیال شروع به تعمیر ماشین لباسشویی کرد.

تینا حدودای ساعت 6 عصر به خونه برگشت. اون یه مانتو کوتاه تنگ پوشیده بود که سینه هاش کاملا معلوم بود و باسنش انحنای خاصی داشت که نظر همه رو به خودش جلب میکردش. سلام بابا، مامان رسید هتل؟

"آره دخترم، زنگ زدم بهش رسیده بود ولی خسته راه بودش و کلی باهم دعوا کرد"

باشه پس بعدا بهش زنگ میزنم؟ بابا دارم از گشنگی میمیرم!»

خب، بیا پدر دختری ساندویچ درست کنیم بزنیم بر بدن ها .


تینا آهی کشیدو گفت برم لباسامو عوض کنم بیام. سریع رفت توی اتاقش و یک ست صورتی با پیرهن کوتاه شلوارک تنگ برگشت. لحظه ای که حمید این صحنه رو دید سریع همون فیلم در ذهنش تداعی کرد اما باز این افکار رو از سرش بیرون کردو دنبال دختر خوشگلش راهی آشپزخونه شد

دوتایی داشتن باهم برای شام غذا درست میکردن و آشپزخونه چون کوچک بود هی بهم برخورد میکردن و حمید زیرچشمی حواسش به کون دخترش بود که وقتی داشت قابلمه روی اجاق تکان میدن کون نرمش هم میلرزید و حمید همچنان درگیر فکر خیال بود که صدای تینا باعث شد تا دوباره به همان محیط بگرد. بابا بابا بابا کجایی نیستی؟! غذا آماده س.

بعد شام تماشای فیلم قطعا میچسبد و حمید داشت به این فکر میکرد که باید فیلم ترسناک انتخاب کنم، اینجوری تینا برای فرار از ترس خودشو به آغوش پدرش میسپرد و این همان چیزی بود که حمید میخواست.

"خب اماده باش که بترسی!" البته به شوخی گفت:

"نه بابا، میدونی که از فیلمهای ترسناک بدم میاد!" تینا شروع به ناله کرد.

"میدونم بابایی اما این واقعا خوبه! از اون گذشته من اینجا آدم به این گندگی برای چی هستم پس" یه چشمکی هم بهش زد و خندید.

هر دو روی مبل سه نفره دراز کشیده و یه پتوی نازک هم روی خودشان کشیده بودن و باهر صحنه ی ترسناک تینا بیشتر خودشو به باباش میچسبوند. در همین عین هم حمید کم کم کیرش داشت راست میشد و خدا خدا میکرد که تینا متوجه این قضیه نباشد. فیلم داشت به صحنه های مثت 18 هم میرسد و اینجا بود که قند تو دل حمید آب میشد.

ای وای یادم رفته بود که اینجا همین صحنه یی هست بزار ردش کنم. البته به دروغ گفتش. که تینا گفت بیخیال بابا من دیگه بزرگ شدم و در این حدها رو میتونم تماشا کنم. دخترش کم کم داشت کامل تو بغل پدرش غرق میشد و کونش کامل وسط پاهای باباش بود و داشت یه چیزهایی رو از سمت پدر دریافت میکرد. بله کیر بابایی کامل راست کرده و به کونش چسبیده بود.

بابا این چیه پشت من؟ و دستش را برد تا کیر پدرش را از روی شلوارش لمس کند و همین حرکت کافی بود تا حمید جرات و اعتماد بنفس بیشتری از خودش نشون بده و به سرعت دستان خودشو دور شکم تینا گره زد و خیلی آروم شروع به مالیدن شکمش کرد و با نفس گرمش درپ پشت سرش و گردنش یواشکی گفت این فقط تماشای فیلم نیست که باعث شده تا اینطوری بشم.

دستانش از روی شکم تینا به سمت باسن و ران های گوشتیش حرکت داد و با همین حرکات، دختره شروع به ناله های ریزی از خودش کرد.

بابایی، من باید بدونم چه احساسی دارد و دستش را کمی بالاتر برد، انگشتانش حالا در حساس ترین جای ممکن بودن دقیقا درست روی کص خیس شده تینا که از روی شلوارک میشد نمی خیسشو فهمید.

تنها جمله ایی که تینا گفت همین بود: باباااااا

حمید دستش را از زیر شلوراک شورتش گذاشت روی کص کاملا خیص شده دخترش و با انگشتانش لبه های کصشو باز کرد.

خوشت میاد دختر کوچولوم؟ انگشتان بابا را روی کصت دوست داری؟»


تیتا در حالی که بدنش داشت از لمس کصش توسط پدرش میلرزد به آرومی فقط ناله میکرد. در همین لحظه حمید شلوار و شورت خودشو باهم پایین کشید تا کیر لخت شده ش را بیشتر به کون دخترش بچساند. در همین حین هم با انگشتاش سعی میکرد کص خیس شده دخترش را بیشتر از قبل بمالد و از طرفی هم از پیچ تاپ خوردن تینا حین انگشتمالی کصش لذت میبرد که چطور دختر معصوم فقط داشت با ناله های ریز از این کار پدرش لذت میبرد.

حمید دوباره با نفسای گرمش زیر گردن تینا زمزمه یی کرد. بابایی میخواد باهات سکس کنه اما قبلش میخوام اون کص خیسشو بخورمش میخوام بدونم آب کص دختر بابایی چه مزه ایی داره! تینا فقط داشت باهاش همکاری میکرد البته بدش هم نیامده بود.

بالاخره زمانش رسیده بود. پدر دختر را کامل به پشت بگردان و شلوارک شورت باهم کشید پایین. پاهای لخت شده تینارو باز کرده و سرشو به سمت کص خیس شده دختره پایین برد و شروع به لیسیدن لبه های کصش کرد و هی زبانش را دور اطراف کصش میچرخاند تا حسابی دختره رو آزار بده و بعد زبان درازش رو داخل کص خیس شده تینا برد و چوچولشو پیدا کرد و شروع کرد به ور رفتن باهاش. همین کار کافی بود تا تینا به ارگاسم شدید خودش برسد و با لرزیدن تمام اندامش، آبی که از کصش خارج شد نصیب پدر گرسنه شد که داشت تا تهش را میخورد و مثل نی که در آب میوه فرو کرده و تا ته ته هرچی که داشت را میمکید.

اما این تمام ماجرا نبود، پدر بلافاصله سوراخ تنگ کون تینا رو شروع کرد به خوردن و این باعث شد تا دوباره به ارگاسم برسه و با فریادش پدر را مجدد وادار به خوردن تمام آبش کرد. لحظه ایی که تینا فکرش را هم نمیکرد در عرض چند دقیقه دوباره به ارضا برسی. جیغ ناله همه چی باهم برای تینا تموم شد و بدنش شل شد.

و اما حالا این تینا بود که باید بابایی را به اوج میرساند.

کیر بابا رو گذاشت دهنش و خیلی آروم ساک میزد تا همه چیز را برای یک پایان دراماتیک پدر دختری آماده کند. بعد از ساک، حمید کیرش را به آرامی داخل کص خیس شده تینا کرد. قطعا اون لحظه زمانی نبود که حمید از خودش بپرس که چرا دخترش پرده دارد یا ندارد ماجرا چیه؟! در اون شرایط به تنها چیزی که فکر میکرد سکس با دخترش بود و همین.

پدر به آرامی شروع کرد به لذت بردن از هر اینچ از کص دخترش. می توانست دیوارهای آتشین کصش را احساس کند که با هر فشاری که میداد چهره دخترش را نگاه میکرد. حمید از داخل خارج به کص تنگ تینا فشار میاورد تا ناله های دخترش بییشتر محذوبش کنن. نوک سینه های تینا رو نیشگون میگرفت و  اونارو میکشید سپس رون های گوشتی دخترش رو گرفت تا بتونه پاهاشو تو هوا نگه داره و ضربه آخر رو زد. شروع به گاییدن وحشیانه دخترش کرد که باعث شده تا ناله های تینا بیشتر و بیشتر بشه. ازش مدام لب میگرفت قربون صدقه ش میرفت. دیگه داشت تمام زورشو میزد چون به آخرای کارش رسید بود. برای همین سرعت تلمبه زدنش رو بیشتر کرد و احساس کرد کیرش داره در کص تنگ دختر متورم میشه و در حالی که تخمایش در اعماق داغ تینا جوونش منفجر میشدن، ناله هایی همچون غرش شیر کرد و تمام آب کیرش را در داخل کص تنگ دخترش خالی کرد....

دخترم کص تو فوق العاده س، من نتونستم خودمو کنترل کنم و پاسخی که شیند این بود: دوستت دارم بابا.

و کیرش از کص دختر دلبرش لیز خورد.

تمام.


نویسنده: dastansara



 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.