رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     اقوام × داستان اقوام × سکس اقوام × داستان سکسی × خاله × داستان خاله × سکس خاله × سکس با خاله ×

لیلا خاله خانمم

سلام ‏این خاطره ایه که من با خاله خانمم داشتم حالا دوستان امیدوارم نیان بگن دروغ داری میگی و کمتر جق بزن 🤣🤣
اسمم علی هست ۳۱ سالمه حدود ۷ ساله ازدواج کردم خانومم دوتا خاله داره یکیشون متولد۵۹ اسمش اکرم شوهرش فوت کرده خاله اکرم پرستاره حجاب معمولی داشت ولی نمیدونم چی شد که یه شب مهمونی بودیم خونه اقوام خانومم دیدم با چادر عربی و رو گرفته اومد بهش به تیکه گفتم الهام چرخنده اینجوری نچرخید که شما اینجوری یه دفعه محجبه شدی .
خاله دوم که اسمش لیلاس متولد ۶۳ هست سه تا دختر داره یه زن خیلی چاق بود که البته به خاطر عمل کوچک کردن معده (اسلیو) یه مقدار لاغر کرده بود و اندامش بهتر از قبل شده بود ولی بازم چاق بود این خاله لیلا شوهرش معتاده و نگهبان یه مجتمع مسکونی هست و با خانواده خانمم هم اصلا رابطه نداره من تو این ۷ سال کلا ایشون رو فقط تو اینستا دیدم.
شب یلدا پارسال که خونه بابابزرگ خانومم دعوت بودیم من تو درگاه اشپزخونه به اپن تکیه داده بودم خاله لیلا هم داشت ظرفا رو میشست من اصلا تو این فازا نبودم داشتم اینور و اونورو نگاه میکردم که نگاهم افتاد کنار خاله که داشت ظرفارو میشست دیدم اونم برگشت و من و نگاه کرد یه چند ثانیه نگاهم کرد و یه لبخند ریز زد و نگاهشو برگردوند بعد اون انگار حرکات بدنش رو بیشتر کرد و منم زیر چشی نگاه میکردم که دوباره برگشت و مثل دفعه قبلی نگاه کرد یه لبخند ریز دیگه از فرداش تو اینستا برای من پست میفرستاد و واکنشاش نسبت به استوریای من بیشتر شد یعنی قبلا اصلا نه پست میفرستاد نه واکنشی داشت نسبت به استوریام یه سه چهارتا کلیپ خواننده ها که اولیش اهنگ شهاب مظفری که چیکار میکنی اینجوری که دیونه میشم یا اهنگ ساقی شرابم بده شراب نابم بده هایده همراه چندتا استیکر بوس و قلب جواب استوریامم کلی قربون صدقه و استیکر که تاحالا تو اون شیش سال اصلا محلمم نمیزاشت گذشت که دیگه تو مهمونیا رفتارش باهم عوض شده بود یه چندباری که همو میدیدیم اگه کسی نبود دست میداد بهم کلا جلوم احساس راحتی میکرد گذشت و تا بچمون به دنیا اومد چند روزی خونمون بود روزدوم که میخواستم برای چک اپ بچمو ببرم خاله گفت من میبرمش با علی اقا خانومم و مادرزنم استراحت کنن خلاصه راه افتادیم سمت بیمارستان لاله شهرک غرب بچه رو دکتر معاینه کرد اومدیم بیاییم بچه کارخرابی کرده بود که رفتیم تو اتاق تعویض کودک مانتوش رو در اورد گفت گرممه راحت نیستم یه تاپ ابی تنش بود منم دوباره مثل اسگولا نگاه میکردم خندید و گفت بچه رو بگیر جا اینکه من و نگاه کنی یه کمک بده اینجا جا چشم چرونی نیست منم پرویی گفتم خوب تا حالا اینجوری ندیده بودمت خاله جان گفت تو حالا یه کمک بده سرده اینجا بچه اذیت میشه جا بچه رو‌عوض کردو مانتو خودشم تنش کرد و گفت بریم منم گفتم نزاشتی نگاه کنما یه پشت چشم نازک کردو زد بیرون از اتاق.
تو ماشین بچه خوابید و صندلی عقب تو کریر گذاشتیمش خودشم نشست جلو سر لخت شد گفتم حالا ببین میتونی یه کاری کنی پیام کشف حجاب بیاد برام با دستش زد تو صورتم گفت خیلی دلت بخواد من بغلت لخت باشم منم با خنده گفتم تو اتاق سریع مانتو تنت کردی حالا اینجوری میگی منم یه بازوشو گرفتم فشار دادم سمت خودم اونم راحت اومد تو بغلم و یه چند دقیقه ای بغلم بود تکون نمیخورد و منم سرشو بوس میکردم اروم سینشو مالیدم اونم یه بوسم کرد و رفت سر جاش گفت بسته دیگه.
دیگه پیام بازیا ادامه داشت تا نه ماه بعد که بچم دندون در اورد و طبق رسم آش دندونی پختیم آشا رو پخش میکردم که اش خاله گفتم چون راهش تو مسیر کارم هست فردا میبرم چون مطمئن بودم فردا صبح بچه هاش مدرسه هستن شوهرشم سرکار خلاصه صبح رفتم سمت خونه خاله زنگ زدم درو باز کرد خونه ویلایی داشتن سمت قرچک رفتم داخل و تو راهرو خاله رو دیدم با تاپ و شلوارک درسته هیکل میزونی نداشت ولی خوب دیگه عطش سکس باهاش به ثانیه نکشید کیرم سیخ شد آش تو دستم بود و دست داد و بغلم کرد گفتم اش دستمه میریزه ازم جدا شد و اش رو دادم بهش گفت بیا داخل شروع کرد صحبت کردن حال و احوال پرسی رفت تو اشپزخونه منم رفتم تو اشپزخونه از پشت بغلش کردم و سرشو بوسیدم و از پشت چسبیدم بهش دست از کار کشید و گردنش رو کج کرد و منم شروع کردم بوسیدن و یه دستم رو سینش بود یه دستمم از رو شلوارک رو کسش اروم میمالیدم سینش برعکس هیکلش کوچیک بود ولی کسش اصلا تو دست جا نمیشد یه شیکم افتاده هم که یه تو ادامای چاق عادیه یه دو سه دقیقه تو همون حالت بودیم و ازم جداشد رفت سمت مبل تک نفره لباساش رو در اوردم نشست رو مبل پاهاش رو دوطرف دسته مبل گذاشت و کس گندش نمایان شد اومدم بخورم که گفت نه تازه عفونتش خوب داره میشه و نمیخواد دیدم راست میگفت بو ماهی میداد ولی کسش خیس شده بود و اومدم بکنم تو کسش دیدم مسلط نیست تشک یه مبل دیگه رو گزاشتم زیر زانوم قشنگ سوار کار شدم و کیرمو کردم تو کسش یه چند دقیقه کردم و بخاطر اینکه اسپری نزده بودم و قرص نخورده بودم گه گداری میکشیدم بیرون که زود ابم نیاد اونم با دست کسش رو میمالید نزدیک پنج دقیقه همینجوری کردم که با دستاش کمرم رو محکم چنگ زد گفت محکم بزن تا ابم بیاد بعد چند ثانیه چشاش رو بست و هی خودش رو بالا پایین کرد و قشنگ ارضا شد و اب از کسش عین فواره اومد منم سریع کیرمو کشیدم بیرون ابم رو ریختم رو شکمش بلند شدم دیدم گند زده به دوتا تشک مبل حال نداشت بلند بشه گفت برو دستشویی یا حموم خودت رو بشور من حال ندارم تکون بخورم خودمو تمیز کردمو لباسامو پوشیدم و یه بوسش کردم زدم بیرون از خونه یه ساعت بعد زنگ زد و تشکر کرد و گفت خودت دیگه فهمیدی کیا بیای که کسی نباشه .
امیدوارم خوشتون اومده باشه و بازم میگم این داستان نیست و خاطرس واقعیت داره.

نوشته: علی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.