رفتن به مطلب

داستان سکسی بردگی برای زن همسایه


minimoz

ارسال‌های توصیه شده


بردگی به زن همسایه
 

سلام خدمت دوستان عزیز هر کس داستان واقعی یا تخیلی انتشار میده بالاخره کسانی هستن فحاشی کنن
اسم ها مستعار هست حامد هستم ۳۴ ساله از جنوب کشور داستان برمیگرده زمانی ۱۹ سالم بود خواهر برادرام ازدواج کرده بودن پدرم به رحمت خدا رفت بود مادرم هم بیشتر وقت ها سرگرم نوه هاش بود
خونه ما ویلایی توی یک محلی قدیمی بندر نزدیک به ساحل دریا که از بچگی با دوستام میرفتیم شنا و ماهیگیری تو کوچه خونه ما یه راننده کامیون بود اصغر آقا ادم بد اخلاق که باهم انگار دعوا داشت اصغر دوتا دختر ۸ و ۱۲ ساله داشت سمیرا همسر اصغر یه زن خانه دار ۳۴ ساله بود
سمیرا معمولا میومد پیش مادرم یه جورایی صمیمی بود و بیشتر کارا مادرم انجام می‌داد
یک روز با دوستام دم غروب از آب تنی دریا اومدیم بیرون هوا کم کم داشت تاریک میشد علی دوستم یه نخ سیگار 🚬 روشن کرد
چند کام زد گفت بیا تو هم بکش اولین بار بود سیگار ازش گرفتم کام اولی نه دومی یکدفعه سمیرا خانم جلو در اومد سری سیگار انداختم
کلی منو دعوا کرد که به مادرت میگم
شب خونه بودم همش استرس که سمیرا نیاد
تا فردا وقتی دخترش می‌برد مدرسه دیدمش
سرم پایین انداختم گفت این بار نمیگم به مامانت ولی اگر این کار کنی بهش میگم یکم فاز نصیحت برداشت که شوهر من اصغر رو ببین همش دم دودی هست که اینقدر عصبانی با همه دعوا داره بلاخره به خیر گذشت
تا خواهرم زایمان کرد مادرم مجبور شد بره مدتی پیش خواهرم بمونه
ظهر بود هوا خیلی گرم بود یه سی دی سوپر گرفته بودم نگاه میکردم لخت نشسته بودم کیرم شق شده بود توی حال خودم بودم یک دفعه در زدن سری خاموش کردم شلوارکم پوشیدم
در باز کردم سمیرا بود یه بشقاب غذا دستش بود
متوجه شق شدن کیرم که برجستگی از روی شلوارک مشخص بود شده بود
خواستم ازش بگیرم گفت خودم میارم که ظرف هم ببرم ولی میدونستم می خواست بیاد داخل ببینه کسی آوردم
وارد خونه شد رفت تو آشپزخونه ظرف غذا گذاشت توی اتاق ها نگاه کرد دید کسی نیست
پرسیدم چیزی شده سمیرا خانم
گفت من باید ازت بپرسم داشتی چیکار میکردی اگر نگی به مامانت میگم سیگار میکشی و بچه های مردم میاری باهاشون کارهای زشت میکنی هرچی قسم خوردم تورو خدا من این کارا نمیکنم
آخر مجبور شدم سی دی نشونش بدم
تا روشن کردم فیلم یه مرد هیکلی داشت یه زن از کون میکرد گفت خاک به سرم اینا چی نگاه میکنی افتادم به التماس سمیرا دید ترسیدم
گفت غذات بخور میام بشقاب ببرم ولی هرچی میگم باید گوش کنی سرم انداختم پایین گفت چشم اون روز گذشت ساعت ۱٢ ظهر بود دیدم ماشین اصغر نیست سمیرا دخترانش برد مدرسه ساعت نزدیک دو بود دیدم در میزنن
در باز کردم به بهانه بشقاب ببره اومد داخل اول سوال گفت مامانت کی میاد گفتم این هفته قرار بمونه پیش خواهرم
هوا گرم بود کولر گازی روشن بود سر ظهر آدم از خونه نمیتونست بیرون بیاد هم جا خلوت بود
بهم گفت برو در ورودی قفل کن اول یکم ترسیدم در قفل کردم گفت بشین لباسهات بیرون بیار گفتن خاله چرا من روم نمیشه گفت خفه شو هرچی میگم گوش کن لباسهام در آوردم دستم جلو کیرم بود سمیرا جوری که حس مالکیت داشت چادرش پیراهن بلندش در آورد با شرت و کرست روی مبل نشست گفت بیا جلوم زانو بزن شرتم بو کن گفتم اخه یکدفعه یکی زد تو گوشم گفت هرچی میگم بگو چشم پاهاش باز کرد سرم گرفت صورتم می‌کشید روی شرتش بعد چند دقیقه گفت شرتم بیرون بیار بیا بند کرست هم باز کن سمیرا لخت جلو دوبار پاهاش باز کرد گفت زبونت بکش روی کصم لیس بزن دیگه هرچی میگفت انجام می‌دادم موهام محکم فشار میدادم جوری سرم بین پاهاش بود احساس خفگی میکردم یکی زد تو سرم توله سگ گفتم لیس بزن زبون بکن داخل همزمان کیرم تخم هام تو دستش بود کیرم تقریبا ۱۷ ولی کمی کلفت بود سمیرا پاهاش گذاشت روی شونه هام ناله میکرد آخ آخ بخور زبون بزن نمیدونم چقدر طول کشید یکدفعه لرزید سرم محکم بین پاهاش فشار دار ترش شور مانندی تو دهنم حس کردم با پاش حلم داد گفت درازبکش چند دقیقه بعد اومد کامل نشست روی صورتم کصش گذاشت روی لبم خودش هم همزمان کیرم فشار میداد تا تخم هام لیس میزد کیرم کامل شق شده بود بلند شد با دستش کیرم گرفت تنظیم کرد نشست روش
گفت توله سگ سینه هام چنگ بزن محکم فشار بده انگار تو حال خودش نبود همزمان خودشو بالا پایین میکرد بعد چند دقیقه دوباره لرزید خودشو انداخت روم دور کیرم کاملا ترشح کص سمیرا بود یکی زد بهم گفت برو دستشویی خودتو بشور بیا خودمو شستم صداش میومد که میگفت با صابون خودتو تمیز کن اومدم بیرون کیرم نیم شق بود نشست روی مبل دوباره پاهاش آورد جلو صورتم انگشت پاش آورد جلو دهنم بخور توله زبون میزدم انگشت های پاش موهام گرفت آوردم بالا گفت کیرت بمال به کصم اینقدر کیرم به کصش کشیدم که برای بار سوم ارضا شد به شکم خوابید گفت سوراخ کونم لیس بزن بدم میومدم ولی انجامش داد خودش دوطرف باسن هاش می‌گرفت سوراخ کونش بیشتر باز میکرد حسابی تف مالی کرده بودم گفت بسه کیرت بکن داخل ولی آروم دردم بگیره کتک خوردی سر کیرم با ترس کردم داخل یه جونی گفت آخ همش بکن داخل تند تند جلو عقب کن نزاری آبت بیات آخ بکن توله تندتر بکن جرم باید بدی داشت آبم میومد نگهش داشتم گفتم داره آبم میات گفت دراز بکش نشست روی مبل منم زیر پاش با جفت پاهاش کیرم بالا پایین میکرد دید اینجور آبم نمیات سینه هاش جفت کرد گفت بزار لای سینه هام چندتا جلو عقب کردم تمام آبم پاشید روی صورتش و سینه اش کثافت چرا ریختی سری پاکش کن با شلوارکم تمیزش کردم بلند شد رفت خودشو شست اومد لباسهاش پوشید گفت از این به بعد هرکاری میگم انجام میدی وگرنه به اصغر میگم میدونست من از شوهرش میترسم
چند روز مادرم نبود همه جوره خودشو ارضا میکرد تا مدت ها عقده این کارهاش تو سرم بود کم کم رفتم خدمت اومدم رفتم سرکار سمیرا نزدیک ۴۰ سالش بود ولی حشری بود هرچی ازم سکس میخواست دیگه ترسی نداشتم ازش فقط میخواستم تلافی کاراش بکنم تا یک روز از سرکار اومدم مادرم هم نبود طبق معمول سرگرم نوه هاش بود نگار دختر سمیرا تقریبا ۱۷ سالش میشد ولی نسبت به سنش درشت تر بود اومد در زد گفت مامانم قیچی برش میخواد گفتم مامانم نیست خودت اگر میدونی کدومه بیا ببر اول نمی‌خواست بیات داخل بعد اومد رفت اتاق خیاطی قیچی برداشت خواست بره سری گرفتمش یه جیغی زد ولش نکردم هرچی تقلا کرد اروم در گوشش گفتم من ازت خوشم میاد به مامانت هم گفتم
ادامه دارد

نوشته: چوک بندر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18