minimoz ارسال شده در 1 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 1 ساعت قبل اولین سکس با دختر باکره امیر هستم 22 سالمه از فارس خلاصه داستان من برمیگرده به سال دومی که کرونا اومده بود. قبل از همه چی بگم که اسامی رو تغییر دادم بریم سراغ داستان ما سال تحصیلی 1399-1400 مدرسه ها مجازی و من دانش اموز یازدهم ریاضی با مدرسه مجازی من برگشته بودم روستا اونجا خیلی کم هوای کرونا بود و اوضاع بهتر بود چند باری با یه دختر روبه رو شده بودم به اسم فاطمه میدونستم دختر پسر عموی مادرمه و کل طایفه مادرم از اون عمو و خانوادش بدشون میومد ولی پدرش آدم خوبی بود تا جای که من میدیدمش من زیاد به دعوا هاشون کاری نداشتم بیوگرافی فاطی 2سال از من کوچیکتر بود قدش اون موقع رو دقیق نمیدونم ولی یه سر از من کوچیکتر بود اندام هم تو داستان میگم. خیلی ها تو دوره کرونا برگشته بودن روستا ما یه خونه ویلایی داشتیم که کسی داخلش نبود و بیشتر منم خونه مادربزرگم که بیطال بود زندگی میکردم خانواده به خاطر شغل پدرم میومدن و میرفتن بعد از چندین باری که فاطی رو تو کوچه پس کوچه میدیدم بهم لبخندی چیزی میزدیم ولی اونجا جوری نبود بشه کاری کرد رسید روزی که دست مادر فاطی ((در رفته)) بود اومدن خونه مادربزرگم که دستش رو جا بندازه رفتن تو اتاق یه لحظه شنیدم فاطی گفت مامان برم از خونه گوشیمو بیارم مادرش اوکی رو داد اومد تو پذیرای چشم تو چشم شدیم با دست اشاره کرد که بیا بیرون رفتم تو حیاط دیدم یه گوشه وایساده با لپ های سرخ شده و چشم های دوخته شده به نوک کفشش رفتم سمتش گفتم بالاخره فرصت شد یه جا حرف بزنیم دیدم هیچی نمیگه گفتم شمارتو بزن برام تا دور نشده بهت پیام میدم شمارشو که زد من همون جا وسوسه لب های کوچک و نچرال شدم نمیدونم با چه روی بهش گفتم میزاری بوست کنم یهو بهم خیره شد با چشم های درشت شدش یکم رفتم سمتش چسبید به دیوار و اولین کلمه ای که گفت نکن یکی میاد بی ابرو میشیم بعد با صدای مادر بزرگم رفتم داخل بعد از یه سری کارهایی که انجام دادم اولین فرصت چک کردم و دیدم بله روبی.کا داره خانم بهش سلام رو گفتم و نوشت شما نوشتم امیرم نوشت و رابطه ما استارت خورد تازه چند وقتی از مدرسه می گذشت بعد از چند مدت با استفاده از جرعت حقیقت کم کم داشت سکس چت های ما شروع میشد بعضی شب ها تو کوچه های تاریک و کم تردد در حد یه لب یا بغل و داخل گوشی در حد حرف زدن درموردش یادمه اوایل برج ۸بود که صبح شروع کردیم حرف زدن گفت امیر یه چی بگم گفتم بگو گفت اگه بگم برام چی میخری گفتم کاکائو هرچقدر بخوای (تو این مدت فهمیدم عاشق کاکائو هس) گفت مامانم اینا دارن میرن شهر شب هم نمیان تا فردا ذهنم جرقه زد گفتم مادربزرگت گفت میمونه پیشم من نمیرم دم دم های ظهر بود که گفت رفتن و ساعت حدود ۲بود گفتم زنگ بزن ببین رسیدن یا نه بعد از تماس گفت اره رسیدن همین جور حرف زدیم تا گفت امیر مادربزرگم خوابه بریم جای همیشگی همو ببینیم ؟ گفتم اونجا نه پاشو بیا خونه ما گفت کسی نبینتومون شر نشه گفتم از تو کوچه بهتره یهو گفت امیر بیام خونتون بهام کاری نمیکنی گفتم چیکار مثلا جوجه گفت از همون کارا که تو چت میگیم گفتم نوچ تا خودت نخوای من هیچ کاری نمیکنم گفت قول قول رو دادم تا اومد درو باز گذاشتم یهو دیدم اومد تو حیاط و در رو بست رفتم سلام کردیم گفتم برو داخل در رو قلف کردم و جفتش رو زدم باهم رفتیم سمت در حال وقتی رسیدیم بغلش کردم بردمش داخل یه نیم ساعتی حرف میزدیم و خوراکی خوردیم گفت امیر برم ؟گفتم کجا تازه اومدی گفت مادربزرگم بیدار شده بود چی گفتم یکم خوراکی ها ببر بگو مغازه بودم شروع کردم لب گردفتن و خوردن لبه های گوشش معلوم بود داغ کرده از نفس های که صدا دار شده بودن دستم از زیر تیشرتش دور شکمش بود که گفت امیر تو سکس چت هامون منو از جلو میکردی ولی اینجا نمیشه من پرده دارم یهو لباشو با لبام گرفتم گفتم قرار نیس که همش از جلو باشه گفت از عقب هم خیلی درد داره چشم غره ای رفتم گفت من که ندادم خره شنیدم گفتم تو خودتو بسپار به من یه سوکت کرد و لبام از لباش به گردنش رسیده بود برای اولین بار آروم از زیر کش شلوارش دستم رو فرستادم داخل یه تیکه جواهر بدون یه نخ مو رسیدم به بین پاش که خودشو سفت چسپوند بهم با اون دستم بالا شکمش رو نوازش کردم و گفتم اروم باش هیچ چیزی نیس جوجم پاهاش رو یواش یواش باز کرد رسیدم به یه ک.ص که نرمیش رو نمیتونم توصیف کنم انگشتام رو از دو خط بغل چوچولش فرستادم تا دم سوراخش که با یه منبع عظیمی از اب لذج روبه رو شدم با یه لبخند از پشت گردنش گفتم زیای خیس شدیا گفت خودمم نمیدونم وقتیی ترو میبینم اینجوری میشم همین حال بود که پیش ابش رو با انگشت اوردم روبه بالا تا چوچولش با یکم مالش ناله هاش بیرون اومده بود گفتم میخوای با خوردن برای همدیگه شروع کنیم با سر یه چپو راستی کرد و گفت نمیدونم هرچی تو بگی دوتا تشک کنار هم انداختم و با هزار التماس شلوارش رو بیرون اورد یه شورت صورتی با پارچه نرم همین اومدم بهش دست بزنم پاهاش رو چسبوند باز بهم و تو صورتم نگاه کرد گفت امیر یهو منو حامله نکنی با خنده بهش گفتم جوجه هنوز زوده که این چوچول رو باز کنم اونم به از بین پاهاش خودم رو به صورتش رسونده بودم با چند تا بوس پاهاش رو باز کرده بود و داشتم دوباره از روی شورت براش میمالیدم اومدم پاین چشمم از روی تیشرتش به دو تا سینه تازه پرتقالی شده افتاد لباسش رو راحت زدم بالا دیدم ست همون شورت صورتیه یه سوتین پارچه ای پوشیده اروم کنارش زدم دوتا سینه سفید با نوک مایل به سبزه هس تو ذهنم شکل گرفت که پایینم سبزه هست ولی دیگه مهم نبود با زبون دور نوکش که یه ذره بالا اومده بود زدم صداش گر گرفت دستاش تو موهام بود و خودم از وسط پاهاش بالا اومده بودم و سینه هاشو میخوردم بلند شدم نشستم پاهاش رو جفت کردم و شورتش رو از پاهای جفت شده کشیدم بیرون از همون اول که شورت داشت بیرون میومد چشمم به یه سوراخ کو ن خورد یه سوراخ کون صورتی شورت که بالا تر اومد یکم بین چوچولش گیر کرد و اروم اوردم بیرون الان اون دختر تین ایجر اندام تقریبا جلوی من کامل لخت بود یکم بلند شد و تیشرتش هم در آوردیم هنوز اون سالار منو ندیده بود آروم پاهاش رو باز کردم سرمو بردم بین پاش یه چوچول صورتی بدون یک تار مو یا لبه های اضافه دوتا لابیا کوچک و تقارن زبونم رو از روی سوراخش کشیدم تا روی چوچولش که یکم مک زدم و زبونم رو می مالیدم پاهاش رو به گوش هام چسبونده بود و دستاش تو موهام ور میرفت یهو حس کردم اسممو صدا زد و یه لرزش که دیدم یه اب سفید از کصش پاچید بیرون نه کم بود نه زیاد همین به خودش اومد فک کرد شاشیده و شروع کرد معذرت خواهی کردن که دست خودم نبود بهش گفتم که ارضا شده و گفت عیبی نداره اینجوری شده با ملایمت بهش گفتم نه و این ابته بهش گفتم جوجه حالا نوبت توعه گفت یعنی چیکار کنم گفتم بشین رو زانو جلوش وایسادم و گفتم بند شلوارم رو باز کن یکم با خجالت بازش کرد و یهو دیدم تعجب زده منو نگاه کرد گفتم چیه گفت مال تو چقدر بزرگه گفتم مگه مال کیو دیدی دیگه گفتم حمیدرضا داداش کوچیکم گفتم همین جوری میتونی بخوریش یا میخوای بخوابم گفت قدم نمیرسه یکم کرد تو دهنش گفت امیر میشه نخورم گفتم راهش رو بلدم کاکائو پمادی رو اوردم یکم ریختم رو شلوار شروع کرد به لیس زدم ولی وقتی تو دهنش میکرد یکم دندون میزد که بهش گفتم کم کم داشت بهترش میکرد یه جور پوزیشن ۶۹بودیم ولی رو سینم نبود که بخورم براش با آب خودش سوراخ کونشو خیس کردم و اروم اولین بند انگشتم رو کردم داخل یهو با یه حالت خاص نگام کرد و میشه امیر نکنیم؟ گفتم نترس چیزی نمیشه جوجه یه سری تکون داد و همین جور می خورد برام منم انگشتم رو تا اخر داده بودم تو و جلو عقب میکردم قشنگ حس میکردم داره لذتش رو میبره بهش گفتم از پنجره اتاق اون وازلین رو بده براچیته امیر میخوام یکم چربت کنم چشم عشقم اولین بار بود حظوری میگفت بهم سرخ شد و سریع اورد داگیش کردم سوراخش رو با وازلین چرب کردم اروم دو انگشتی دادم داخل تنگیش رو با فشار دور انگشتم حس میکردم همون بند اول صداش در اومد که درد داره صبر کن یکم سوراخت که عادت کنه دیگه درد نداره اروم انگشت هامو جلو عقب میکردم اخو اوخش به ناله های ریز و نفس های لذت بخش تبدیل شده بود انگشت هامو در اوردم چون داگی میدونستم دردش میاد به پهلو خوابوندمش اروم کیرمو لای پاش گذاشتم از روی چوچولش کشیدم تا دم سوراخ پشتش کلاهک کیرم لزج از اب اون شده بود یه لرز کوچیکی کرد گفتم اماده ای جوجه به اره یا نه نرسید سرش رو دادم داخل یه ناله ریزی کرد ولی معلوم بود خوب باز شده سرش رو داده بودم داخل یه فشار تنگی دور کیرم بود از بغل گردنش رو میخوردم و یواش یواش میفرستادم داخل تا جای که چسپیدم بهش از بالای پاش پستم رو گذاشتم رو چوچولش برای مالیدن اروم ناله میکرد منم یواش یواش جلو عقب میکردم حس کردم داره ابم میاد به شکم خوابوندمش و تلمبه جوری که صداش بلند شد ابمو کامل داخلش خالی کردم همین جور که ابم اومد اونم شروع کرد به لرزیدن کیرمو کشیدم بیرون به نوبت رفتیم سرویس تا از سرویس اومدم دیدم شلوارش رو پوشیده و اروم نشسته رفتم کنارش کشیدمش تو بغلم شروع کردم ناز خریدن یکم ارومش کردم سوتین و پیراهنش هم پوشید گفت درد دارم گفتم جوجم رفتی خونه برو زیر آب گرم خوب میشی با هم تا تو حیاط رفتیم کوچه رو چک کردم دیدم خلوت هس فرستادمش رفت اگه دوست داشتین بگین تا سکس های بعدیمون هم تعریف کنم اول که بگم از اون موقع تا الان یه سری نکته هاش یادم رفته برا همین خودم یه سری چیزا رو کمو زیاد کرم نوشته: امیرم لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده