gayboys ارسال شده در 4 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 4 ساعت قبل چطور شد کاکولد شدم فاقد داستان سکسی! بریم سر اصل خاطره من و خانومی قشنگ و مهربون نازنینم که با تمام وجودم دوستش دارم زندگی بدون عشقم غیر ممکنه! من با خانومم قبل ازدواج بالای ۲ سال دوست بودیم و این مدت همه جوره سکس میکردیم راستش خانومم قبل من با چند نفر دیگه از بچه های محل رابطه داشت باهاشون سکس میکرد و اولین باری که دیدمش زمستون بود یه جین آبی با کاپشن تا بالای کونش که لپ کون گنده بزرگش کامل مشخص بود و یه بوت تا زانو و آرایش غلیظ که آرایش تا حدودی توی صورتش پخش شده بود اون روز از ماشین دوست پسرش پیاده شد و اومد مغازه من تا وسایل بخره منم از تیپ ظاهرش متوجه شدم که طرف اهل حال هست چون اون زمان کمتر دختری با این وضعیت بیرون میرفت منظورم سال ۸۸ است و اگه دختری با این تیپ ظاهر بیرون میرفت هزار نفر می افتادن دنبالش خانومم اونروز وارد مغازه شد منم تنها بودم دیدم با دوست پسرش دعواش شده حالش خوب نیست بهش گفتم خانوم حیف شما نیست با این زیبایی با یه همچین آدمایی میگردی خانومم گفت ول کن حوصله ندارم مشغول خرید کردن شد موقع حساب کردن بهش گفتم ازت پول نمیخوام فقط شمارت بده بعدشم گفتم چقدر بدم باهام باشی اون زمان ۲۰ هزار تومن خیلی پول بود خانومم گفت ۲۰ هزار میگیرم منم اونقدری ازش خوشم اومده بود که گفتم قبول بیا این سوئیچ برو بشین توی ماشین من مغازه رو ببندم میام اونروز مغازه رو بستم با هم رفتیم دور دور چند ساعتی توی خیابون گشتیم و کمی خوراکی خریدم خوردیم اون روز من با تمام وجودم عاشق دختری شده بودم که چند ساعت پیش سکس کرده بود وقتی بردمش توی مکان لختش کردم خواستم کصش رو بخورم ولی خانومم نزاشت گفت بزار برم بشورم ولی من نزاشتم گفتم کس به این قشنگی خوشبویی چی رو میخوای بشوری شروع کردم خوردن کص خانومم با هر لیسی که به چوچوله هاش میزدم خانومم ناله هاش بلند میشد چشماش بیشتر خمار میشدن دیدن چشمهای خمار شهوت آلود خانومم باعث شد که بیشتر از قبل عاشقش بشم کون خوش فرم کس تپل ممه های سایز ۷۵ و رون های توپر چیزایی بودن که همیشه دوست داشتم و از همه مهمتر کس تنگ خانومم بود اونقدر تنگ که اگه الان بعد ۱۷ سال اگه نخورم نلیسم کص خانومم آب نندازه کیرم نمیره توش و چندباری که بدون خوردن خاستم حال کنیم پوست کیرم به سوزش افتاده کاری ندارم اون شب ۶۹ شدیم واسه هم خوردیم چند بار از کس حال داد بهم بعدشم بردم سر کوچه شون پیادش کردم رابطه ما برای بار بعدی فرق داشت دفعه بعدی با خانومم سکس نکردم فقط زنگ زدم اومد خونه با هم صحبت کردیم آخرش بهش گفتم من به شرطی باهات ادامه میدم که فقط با من باشی و تمام دوست پسرهات بزاری کنار اولش خانومم خندید گفت نمیخوای پول بدی بگو بدونم دیگه چرا ادا در میاری فاز رفاقت بر میداری... منم بهش گفتم دفعه قبل ۲ برابر بهت دادم الانم ۳۰۰ هزار بهت میدم به عنوان مهریه تا بدونی تا چه حد جدی هستم خانومم اون شب حرفی نزد رفت چند روز بعد زنگ زدم نظرش پرسیدم دیدم قبول کرده صیغه من باشه به شرطی که حمایتش کنم اون شب گفتم اومد چند راند سکس کردیم فرداشم باهام رفتیم دفترخانه صیغه کردم هر روز که میگذشت رابطه عاطفی ما بیشتر میشد هر چه بیشتر میگذشت بیشتر وابسته هم میشدیم از طرف آرزو داشتم کاش زن و شوهر بودیم از طرفی از گذشته خانومم متنفر بودم تمام این ۲ سال یه چشمم خون بود یه چشمم اشک ساعتها بغلش میکردم مست بودیم گریه میکردم میگفتم کاش قبلا سکس نکرده بودی بهش گفتم من عاشقتم تو واقعا دختر خوب مهربونی هستی و اگه به این راه کشیده شدی بخاطر این بوده که سر و صاحب درست حسابی نداشتی وگرنه میدونم که ذاتا پاک و درستکاری میشه بهت اعتماد کرد ولی چه کنم اگه بعد ازدواج وقتی باهم قدم میزنیم یکی از دوست پسر هات ما رو باهم ببینه فقط یه پوزخند بزنه اون لحظه شاید خون طرف بریزم خلاصه کنم چالش بزرگ زندگیم یعنی ازدواج با عشقم یا بیخیال شدنش تمام زندگیم مختل کرده بود و دست آخر من تسلیم محبت و مهربونی خانومم شدم چون زیاد دیده بودم دخترایی رو که قبل ازدواج آفتاب مهتاب ندیده بودن اما بعد ازدواج یه محل آباد کرده بودن پس تصمیم گرفتم برم خواستگاری خانومم و آخرشم چنان عروسی مفصلی گرفتم که مثل بمب توی محل صدا کرد میخواستم همه بفهمن که این دختر صاحب داره و اگه بخواد نگاه چپ بکنی گردن تک تکشون با تبر میزنم اما خب فکر خیال زیادی باعث میشه روح آدم بیمار بشه بعد ازدواج هرکاری میکردم بیخیال گذشته خانومم بشم نمیشد و برای همینم رابطهام با خانومم به سردی رفت یا دعوا راه می انداختم یا کتک کاری میکردم یا وسایل خونه رو میشکوندم کارم شده بود مست کنم بیام کونباز داستانهایی که مثل زندگیم بود بخونم شاید کمی آروم بشم اون روزا انقدر به خانومم گیر میدادم که حد حساب نداشت اجازه نمیدادم تنهایی پاش بیرون خونه بزاره یا اگه باهم رفتیم بیرون مجبورش میکردم چادر سر کنه روبنده بزنه و اما به لطف داستانهای کونباز و همزاد پنداری با نویسندگان و شخصیتهای داستانها تونستم از این پیچ پر مخاطره زندگی مشترک به سلامت گذر کنم هرچند که این گذار خیلی سخت پرچالش پر هزینه بود تمام وسایل خونه رو شکسته بودم و رابطم با خانمم اصلا خوب نبود گاهی برای مجازاتش یهو بی هیچ لمسی باهاش سکس میکردم و چون کص خانومم تنگ بود زیر کیرم ضجه میزد اشک میریخت هرچند پوست کیر خودمم میسوخت اما فقط بفکر انتقام بودم یا تنبیه کردنش این اتفاقات حدود ۴ سال طول کشید خواندن داستانهای تریسام یا همچین چیزایی باعث شده بودن افکارم تغییر کنه و دیگه مثل اوایل ناراحت نمیشدم حتی حشری میشدم و دقیق یادم نیست چجوری شد فقط یادمه یکی از شبها خانومم مجبور کردم از سکسهاش با دوست پسراش تعریف کنه اون شب حال عجیبی داشتم اوایل تعریف کردن داشتم از حرص منفجر میشدم میخواستم تک تک اون پسرها رو پیدا کنم سرشون جدا کنم اما رفته رفته این حال عوض شد یوقت بخودم اومدم دیدم کیرم سیخ شده دارم کیرم میمالم به خانومم میگم بگو باقیش بگو و همزمان با تعریف کردن خانومم جق میزنم کص خانومم میخورم از اون شب به بعد فصل جدیدی از زندگی مشترک ما باز شد دیگه مثل سابق نبودم دیدن اندام خانومم و فکر اینکه قبلا چند نفر با خانمم سکس کردن باعث میشد حشری بشم وقتی خانومم تعریف میکرد ناخودآگاه لذت زیادی میبردم این رابطه جدید باعث شد یه شب از خانومم بپرسم آیا شده چند نفری باهات حال کنن خانومم با ترس لرز گفت نه گفتم نترس بگو میخوام بدونم با اصرار من خانومم تعریف کرد که چطور فریبش دادن وقتی رفته مکان ۵ نفر مست تا صبح کردنش اون شب نفهمیدم کی خوابیدیم فقط بعد اون شب میخواستم جز به جز اتفاقات اون شب برام تعریف کنه هربار با شنیدن ماجرای اون شب اولش حرص میخوردم اما بعدش حشریت باعث میشه با تمام قوا با خانومم سکس کنم یه شب موقع تعریف کردن از خانومم سوال کردم دوست داشتی الان ۲ تا کیر داشتم از عقب جلو میکردم خانومم با چشمای خمار گفت آخ آره گفتم منکه ۲ تا کیر ندارم ولی میشه یکیو بیاریم باهم کص کونت جر بدیم با اینحرفم خانومم هاج واج موند گفت خودت میدونی من از وقتی صیغه کردیم با هیچکس نبودم الانم لازم نیست اینجوری منو امتحان کنی من سر قول قرارمون هستم مجبور شدم به خانومم بگم بیا این سایت کونباز خودت ببین چه داستانهایی میخونم چه فانتزی دارم با اونکه تصورش برای خانومم سخت بود ولی وقتی جدیت و را راستی منو دید قبول کرد حداقل بعنوان فانتزی و موقع سکس همراهیم کنه شروع کردیم به تصور اینکه الان نفر سوم کنارمون داره با خانومم حال میکنه من کس خانومم کیر دوست پسرش،میخورم غرق در این حرفها بودیم که یهو خانومم جیغ زد آبش اومد و منم بعدش ارضا شدم اما این صحبتها تنها در مواقع مستی و حشری شدن بود و باقی اوقات هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشد اما رفته رفته یخمون بیشتر باز شد بعد سکس موقع دوش گرفتن به خانومم میگفتم دوست پسرت آبش کجات ریخته و هر کجا رو که خانومم می گفت با ولع تمام اونجا رو میخوردم از اینجای زندگی مشترکمون، دیگه مثل سابق افکار دا.ع.ش گونه نداشتم اجازه میدادم خانومم تنها بدون چادر با مانتو بره بیرون یا براش گوشی خریدم میزاشتم با آرایش باشه حتی خودم تشویقش میکردم که چه تیپی بزنه هرچند که من خانومم آزاد گذاشته بودم دوست داشتم با یکی بره تو رابطه اما هرگز خانومم با هیچکس وارد رابطه نشد و هر اتفاقی حتی یه لایک کوچیک یا کوچکترین نگاه هرکسی رو بهم میگفت منم بهش میگفتم عزیزم مهم اینه تو لذت ببری و اگه روزی از کسی خوشت اومد میتونی باهاش دوست بشی فقط همه چیز از اول تا آخر بهم بگو... اما خانومم قبول نمیکرد احتمال میدم بخاطر این بود که فکر میکرد دارم امتحانش میکنم چون اون ۴ سال اول زندگی بد جهنمی ساخته بودم وقتی دیدم خانومم راحت بهم اعتماد نمیکنه فکر میکنی فقط فانتزی تریسام دارم تصمیم گرفتم تا برای انجامش بریم مسافرت یه شهر دیگه بعد یه مدتم برای عملی کردن فانتزیمون باهم رفتیم مسافرت شمال قبل حرکت رفتیم خرید یه لگ مشکی خریدیم با یه تاپ زرد که وقتی میپوشید تا وسط ممه هاش مشخص بود و یه مانتو جلو باز البته خانومم شالش بزرگ بود می انداخت روی ممه هاش فقط جایی که میخواست آمار بده شالش میداد کنار شب اول که رسیدیم به خانومم گفتم از هنر دلبری کردنش استفاده کنه یه پسر خوشتیپ جور کنه دوست بشن... دوستان عزیز، داستان تا همینجا داشته باشید چون هم خسته هستم هم حشری شدم اگه استقبال خوب باشه ادامهاش میزارم ادامه دارد... نوشته: پسر سفید بی مو لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده