رفتن به مطلب

داستان سکسی مامان خاطره با پوست سفید


mame85

ارسال‌های توصیه شده


ممنوع اما بینظیر 1
 

سلام دوستان،قبل از شروع داستان یه توضیح کوتاه بهتون بدم.یک اینکه این داستان واقعی نیست و زاده ذهن نویسنده است و اینکه این داستان قراره دنباله دار باشه و احتمالا توی ۴ یا ۵ قسمت تموم میشه.سه اینکه قسمت اول محض معرفیه و صحنه های سکسی قابل توجهی نداره چون قصد دارم تا جایی راه داره قصه باور پذیری بنویسم و اینجوری نباشه که پسر و مادر قصه زرتی با هم سکس کنن.
من توی یه خانواده ۴ نفره زندگی میکنم.اسمم کیارشه ۱۸ سالمه و به تازگی مدرسه ام رو تموم کردم.یه خواهر دارم به اسم نگار که دو سال ازم بزرگتره و مشغول ادامه تحصیل توی شهر دیگس.سومین عضو خونواده مون پدرمه که معتاده و رو مخ و هیچکس توی خانوادمون ازش خوشش نمیاد و اما مامانم،اسمش خاطره اس و ۴۵ سالشه و شاغله،اکثرا تو خونه لباس های معمولی میپوشه و لباسش زیاد راحتی یا جذب نیستن که بخوام راجع بهش اقرار کنم و تا حالا یکی دوباره بیشتر کونش رو ندیدم و تنها چیزی که میتونم راجع بهش بگم اون پوست سفید و بینظیره کونشه.ممه هاش رو اما بیشتر دیدم اما فقط از روی سوتین و در کل مامانم پوست صورتش زیاد روشن نیست اما بدنش خصوصا کون و ممه هاش خیلی سفید و سکسی هستن.در کل یه زن بسیار دوست داشتنی،مهربون و صبور که واقعا به داشتنش افتخار میکنم.اولین باری که نگاه جنسی به مامانم پیدا کردم،برمی‌گشت به ۱۶ سالگیم.اون شبی که مامانم به خاطر فشار کار لگنش درد گرفته بود و از بابام خواست تا ماساژش بده.بابام شروع به ماساژ کرد و منم سرم تو گوشی بود.یه لحظه نگاه کردم دیدم بابام شلوار مامانم رو تا زانو پایین کشیده و از روی شورت داره لپ های کون مامانم رو میماله.یه لحظه خشکم زد و بعد دوباره سرم رو برگردوندم تو گوشی و داشتم به این فکر میکردم که چقدر کارم زشت بود.تو همون حال بابام گوشیش زنگ خورد و رو به من به مامانم اشاره کرد و گفت بقیشو تو انجام بده.منم استرس گرفتم و رفتم بین دو تا پای مامانم نشستم و از کف پاهاش شروع کردم به ماساژ.مامانم گفت اونجا رو نیاز نیست عزیزم،همین بیا بالاتر گفتم از اینجایی که شلوارت پایینه با یه لحنی که انگار خجالت کشیده گفت آره پسرم.دستم رو کشیدم روی رون هاش و نرمیش داشت به شدت تحریکم میکرد.انقدر نرم بود که دوست داشتم کیرم رو بزارم بینشون بعد از یکی دو دقیقه مالوندن رونش به خودم اومدم و دیدم شق کردم!این اولین باری بود که من روی مامان خودم شق میکنم و از طرفی به خاطر نرمی رون هاش شهوتم بیشتر شده بود و از طرف دیگه این حس رو مخ عذاب وجدان ولم نمیکرد.تو جنگ بین لذت بردن و شرمنده بودن که بودن مامانم دستم و گرفت و گذاشت روی لپ کونش و گفت اونجا دیگه کافیه،اینجا رو ماساژ بده.باورم نمیشد که از رونش نرم تر هم وجود داشته باشه.انگار با هر بار مالوندن عضو جدید از بدنش،تعریف نرم ترین واسم عوض میشد.هم دوست داشتم زمان متوقف بشه و ساعت ها اون کون سفید و نرم تو دستم باشه و هم دوست داشتم هر چه زودتر از این موقعیت بزنم بیرون چون از خودم بدم اومده بود که روی مادر خودم راست کردم.بعد از چند دقیقه مامانم گفت کافیه عزیزم دستت درد نکنه و بعد شلوارش رو کشید بالا و من بدون گفتن هیچی فقط سرم رو انداختم پایین و رفتم توی اتاق خودم.وقتی در اتاقم رو بستم به در اتاق تکیه دادم و قلبم و کیرم همزمان داشتن منفجر میشدن.کیرم از بس که به شورت و شلوار فشار آورده بود،در سفت ترین حالت خودش قرار داشت.آروم کیرم رو از شورتم آوردم بیرون و از بس پیش آب(همون آبی که موقع جق زدن قبل از آب منی میاد)ازم اومده بود که سر کیرم چسبیده بود به شورتم.بی اختیار کیرم رو مالوندم و با فکر به نرمی کون مامانم شروع کردم به جق زدن.وسطش فکر به ممنوع بودن این ارتباط،باعث شد سرعت جق زدنم کم بشه و بخوام که مالوندنش رو تموم کنم اما همینکه دوباره صحنه سکسی ماساژ از جلوی چشام رد میشد،انگاری که کیرم نبض گرفته باشه دوباره زنده میشد و شقِ شق میشد.یکی دو بار این ممنوعیت رابطمون و اشتباه بودن حسی که نسبت بهش دارم باعث میشد دلم بخواد از جق زدن دست بکشم و خودم رو به هر کار دیگه ای مشغول کنم تا این فکرا از ذهنم دور بشن،اما انگار روی سکسی قضیه واسم سنگین تر بود و در آخر بعد چندین بار مردد بودن،بالاخره آبم اومد و یه آه از ته دل کشیدم جوری که مامانم از اتاق خودشون ازم پرسید چیزی شده؟ و هم که گیج شده و بودم بی حال،گفتم نه مامان فقط انگشتم خورد به پایه تختم و این اولین باری بود که من نگاهم به مامانم جنسی شد و فکر به مامانم آبم رو آورد.ما کلا عادت داشتیم جلوی هم لباس عوض کنیم و من قدیما وقتی وارد اتاقشون میشدم و میدیدم مامانم داره لباس عوض میکنه روم رو میکردم اونور تا راحت باشه،اما بعد قضیه ماساژ دیگه خبری از این نجابت ها نبود.مامانم هر روز ظهر وقتی از سرکار تعطیل می شد چون خیلی بدنش عرق میکرد،زودی می رفت پیرهنش رو عوض میکرد و منم به هر بهونه ای که شده تو اون لحظه وارد اتاقشون میشدم تا ممه های مامانم رو از روی سوتین دید بزنم.یه بار اینقدر ضایع نگاه کردم که خودش روشو کرد اونور ولی من باز هم از رو نمیرفتم و به این کارم ادامه میدادم.یه سوتین زرد داشت که خالخالی های سیاه رنگ روش بود و کنار ممه های خودش که کک مک های ریزی دارن به شدت سکسی بود،یه سوتین شرابی رنگ داشت که انقدر رنگش جیغ بود که ناخودآگاه نگاهت رو می برد سمت ممه هاش و به کیرت برپا میداد و یه سوتین سفید داشت که کنار ممه های سفیدش به شدت منظره زیبایی رو میساخت.خلاصه برسیم به زمان حال.من اولین سالی بود که نیاز نبود با آغاز مهر برم مدرسه و از این بابت خوشحال بودم،هر چند به جاش باید میرفتم سرکار،چون ما وضع مالیمون خوب نبود.خواهرم که درس میخونن نمیتونست بره سرکار بابام هم که معتاد بود و خودش خرجش رو از ما می خواست و مامانم هم تک و تنها با یه حقوق کارمندی نمیتونست تموم هزینه های ما رو تامین کنه.به هر حال مهر شروع شد و ما طبق دو سال گذشته خواهرم رو راهی شهر دیگه میکردیم که به دانشگاهش برسه.از اونجایی که بابام به شدت مصرفش رو برده بود بالا و دیگه حقوق من و مامانم کفاف زندگیمون رو نمیداد،چون همش توسط بابای الدنگم دود می شد هوا،ما تصمیم گرفتیم زنگ بزنیم به کمپ اجباری تا بیان ببرنش و دو روز بعد از رفتن خواهرم ما اینکارو کردیم و به شخصه با رئیس کمپ طی کردیم که حداقل سه ماه اونجا بمونه و اونا هم هزینش رو خورد خورد از ما بگیرن.با اینکارم در عرض سه روز،خونواده چهار نفره ما به دو نفر تبدیل شد.من که توی حشری ترین ورژن خودم واسه بدست آوردن مامانم و نزدیک شدن بهش قرار داشتم،سعی داشتم از این سه ماهی که فقط خودم و خودش تو خونه هستیم،به بهترین نحو استفاده کنم.مامانم صبح ها میرفت سرکار و من بعد از ظهرها.تو همین تایم هایی که توی خونه تنها بودم مداما به این فکر میکردم که از چه در و راهی و به مامانم نزدیک بشم و هر سناریویی که میومد توی ذهنم،با توجه به شناختی که ازش داشتم میدونستم که امکان پذیر نیست.اما فکر کردن به اون موقعیت های سکسی ای که خودم و مامانم رو داشتم توش تصور میکردم،باعث شده بود کیرم جوری شق بشه که بدونم هنوز امیدی هست.انگار این کیر شق واسم حکم امیدواری رو داشت.به خودم که اومدم دیدم دارم کیرم رو میمالونم و تو ذهنم سناریو های دیگه خلق میکنم،منتها سناریو هام دیگه منطقی نبود و همشون سکسی طور داشت پیش میرفت.همونجا متوجه شدم که دارم با کیرم فکر میکنم نه با مغزم و از اونجایی که دیگه حشری تر از اونی بودم که بخوام جق نزنم،گفتم بزار آبم میاد فعلا،فکر کردن رو میزارم واسه بعد از اون‌.میخواستم برم توی پورن هاب که میدونستم قرار نیست ابم رو بیاره و بهم حال بده.همونجا بود که این فکر به ذهنم خطور کرد که با لباس زیر های مامانم جق بزنم.رفتم توی کمدش و لباس زیر هاش رو دیدم و همونجا نیشم باز شد و کیرم به افتخار سوتین و شورت مامانم بلند شد.دو دل بودم که سوتین سفیدش رو بردارم یا شرابی.از اونجایی که اولین باری که با دید زدن ممه هاش جق زدم سوتین شرابی تنش بود،سوتین شرابیش رو برداشتم و بوش کردم و واو...دیوونه کننده بود.پیرهن و شلوار و شورتم رو در آوردم و انداختم رو زمین و خواستم در کشو رو ببندم که برم لم بدم روی مبل و جقم رو بزنم که چشمم شورت شرابی ای که خال های ریز سفید رنگی داشت رو گرفت.اون رو هم برداشتم و با یه نفس عمیق بوش کردم.انگاری عطر مورد علاقم رو پیدا کرده بودم.شورت رو روی کیرم گذاشتم و شروع کردم به جق زدن باهاش و به قدری شورت نرم بود،داشتم خشک خشک جق میزدم اما انگار یه کف دست وازلین دور کیرم بود.همزمان با مالوندن کیرم با شورت مامانم،سوتینش رو نزدیکم دماغم بردم و بو میکشیدم و و سوتین رو لیس میزدم و گاز میگرفتم.تو ابرا بودم و داشتم از این حس لذت میبردم که دیدم آبم نزدیکه که بیاد.با اینکه با تمام وجود دلم میخواستم آبم رو توی شورتش خالی کنم،اما فکر به پاک کردن و شستن منی از شورت مامانم،باعث شد که از اینکار منصرف بشم و شورت و سوتین رو انداختم کنار و بدو بدو رفتم تو دستشویی و ابم رو با یه آه بلند اونجا خالی کردم!

نوشته: کیارش

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18