رفتن به مطلب

داستان سکسی دایی و خواهرزاده متاهل


dozens

ارسال‌های توصیه شده


دایی آرش
 

اسم من سحر و این داستان برای 5 سال پیشه که 21سالم بود اون زمان یکسال بود که من ازدواج کرده بودم و خواهر کوچیکم سحرناز می خواست ازدواج کنه و ما هیچ پولی برای خرید جهیزیه و حتی برای خرید میوه نداشتیم چون همه پولارو برای عروسی من هزینه کرده بودن برای وام گرفتن هم ضامن نداشتیم و بدون ضامن مبلغ وامشم خیلی کم بود به هر دری زدیم نتونستیم پولی جمع کنیم تنها کسی که به ذهنم میرسید که می تونست کمکون بکنه دایی آرشم بود چون زنش راحله خیلی پولدار بود و بخاطر پولش باهاش ازدواج کرده بود که 15سال از خودش بزرگتر بود اما چون زنداییم از ما خوشش نمیومد کمکی بهمون نمیکرد از طرفیم داییم بخاطر بزرگتر بودن راحله یه مرد هول بود که دنبال دخترای جوون بود و عقده سکس با دخترای کم سن داشت از حرفهایی که قبلا به مامانم زده بود فهمیده بودم که نگار اونطور که آرش می خواست بهش نمیداد و اون همیشه شاکی بود که نگار نمی تونه منو ارضا کنه از همه جا دیگه بریده بودم هیچکس بهمون حتی یه تومنم نمیداد تا اینکه شنیدم زن دایی نگار رفته دبی و تا یه هفته دیگه نمیاد دو روز با خودم کلنجار رفتم که فکری که توی سرمه عملی کنم یا نه مغزم میگفت نه اما حسم میگفت تجربش کن سحر دو روزم طول کشید تا شوهرم برگرده سرکارش عسلویه چون روزهای پایانی استراحتش بود و باید برمیگشت سر کار رفتم حموم و خودمو تمیز کردم از اون یه هفته من دو سه روز بیشتر وقت نداشتم تصمیمم گرفتم و شب بدون خبر رفتم خونه داییم برادر زنش میثم خونشون بود اونطور که فهمیدم از زمان نبود زن دایی برادرش اومده که یه جورایی حواسش به داییم باشه با اومدن من و اینکه گفتم با داییم یه کار خصوصی دارم گفت آرش خان من میرم صبح ساعت 10و 11میام دنبالت بریم همونجایی که صحبتش کرده بودیم داییمم گفت باشه میثم که رفت داییم گفت برای چی اومدی؟ چیزی شده؟ گفتم آره چیزی شده زدم زیر گریه و رفتم توی اتاق خوابشون نشستم روی تخت اومد ایستاد کنارم گفت نمیگم ندارم دارم اما نگارو که میشناسی گفتم من هیچی حالیم نیست من پول میخوام اگر بهم ندی برام راهی نمونده که دیگه برم بدم شوکه شد تیشرت و شلوارک تنش بود دستم گذاشتم روی کیرش گفتم اما دوست دارم به تو بدم ما هر دو می تونیم نیازهای همدیگه رفع کنیم هم حرف میزدم هم با دستم کیرش میمالیدم شلوارکش کشیدم پایین کیرش مو داشت اما خیلی بلند نبود گفتم منو میپسندی که آتیش آرش کوچیکه توی کصم خاموش کنی؟ کیرش گذاشتم توی دهنم نامرد کیرش تا ته میکرد توی حلقم می گفت بخورش درش نیار از توی دهنت درش آوردی پولیم نیست دهنم پاره کرده بود از دهنم درش آوردم گفتم اینجوری که آبت نمیاد بذار بهت حال بدم سر کیرش لیس میزدم کیر کلفتی داشت گفتم وای چه کلفته هیچی نمیگفت فقط میگفت بخورش سرمو به کیرش فشار میداد حس کردم داره آبش میاد که درست حس کرده بودم و آبش ریخت توی دهنم بغلش کردم و روی تخت دراز کشیدم خوابیده بود روم گفتم امشب تا صبح من زنتم امشب میخوام به جای نگار تا صبح بهت بدم پس تا می تونی بکن که چشم بهم بزنی میثم میاد گفت سحر هر طور شده برات پول جور میکنم گفتم نه بیا جورم نکن از روم بلند شد لباسام درآورد لختم کرد گفت وای عجب چیزی هستی فدای اون سینه های خوشگلت یه جوری مک شون میزد گفتم الان شیر میاد ازشون انگشت کرد توی کصم گفت جونمممم عجب چیزیه گفتم کیر میخواد نه انگشت گفت نترس امشب تا صبح بهش کیر میدم کیرش به کصم میمالید می گفت واقعا محشره دست بابات درد نکنه عجب کصی داری کیرش یهو کرد توی کصم جیغ زدم گفت کلفته؟ دردت اومد؟ گفتم آره گفت گوه خوردی باید تحملش کنی و شروع کرد وحشیانه تلمبه زدن حس لذت و پاره شدن ترکیب شده بود یه مرد کیر کلفت وحشی داشت کصمو پاره میکرد میگفت فدای کصت بشم فداش کصت تنگت بشم چه حالی میده گایدنت داری پاره میشی مگه نه؟ منم با آه و ناله و جیغ جوابشو میدادم کشید بیرون گفت داگی شو داگی شو میخوام بریزم توی کصت جنده داگی شدم یه جور تلمبه میزد صدای تخت از آه و ناله من بلندتر بود آبش اومد ریخت توی کصم منم دوبار زیر کیرش ارضا شده بودم گفت سر کیرم لیس بزن لیس بزن جنده منم براش لیس زدم تا دوباره شق کرد این بارم داگی شدم کرد توی کصم اما آروم تلمبه میزد و با هم حرف میزدیم گفت من کص تنگت از دست نمیدم هر جور شده برات پول جور میکنم فقط این کص دادنا همیشگیه؟ گفتم آره تا هر وقت بخوای من تازه یه کیر کلفت پیدا کردم که وحشیانه پارم کنه به این راحتی از دستت نمیدم بعدش تلمبه ها رو تندتر کرد منم جیغ و آه و ناله بلندتر که آبش اومد دوتایی از خستگی خوابیدیم که یهویی ساعت 8 صبح از خواب پریدم آرش بیدار کردم که حمام کنه تا میثم نیومده گفت اگر الان بهم کون بدی هر چی توی کارتمه بهت میدم موجودی کارتش نشونم داد قبول کردم اما بهش گفتم من زیاد تا حالا کون ندادم مثله کصم وحشی بازی در نیار تو رو خدا گفت باشه حواسم بهت هست فرض میکنم اصلا ندادی گفتم باشه اما اول برام شبا کن پولو گفت باشه پولو شبا کرد رفت روغن آورد کونم و کیرش چرب کرد آروم کرد توی کونم اما خب واقعا درد داشت کیرش خیلی کلفت بود گفت تحمل کن سحر جونم بخاطر پول خیلی تحمل کردم اما جیغ زیاد زدم آرشم فقط میگفت عجب کونی داری که آبش اومد ریخت توی کونم پاشدم لباسام پوشیدم و زود رفتم که میثم منو اینجا نبیه......

نوشته: سحر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18