labubu ارسال شده در 17 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 17 ساعت قبل مادر مطلقه، میوه ایست در باغ بهشت!! این داستان که مینویسم همش حقیقته محضه، غلط املایی داشت ببخشید چون با گوشی تایپ کردم بعد از سه ماه داشتم از سر کار برمیگشتم خونه شهرک صنعتی یکی از شهرهای بزرگ کنار شهرمون بودم فاصله اش تا شهرمون ۳ ساعت بیشتر نبود اما خب به خاطر کاری که میاس سریع تمومش کنیم نتونسته بودم به مادرم سر بزنم هر روز تلفنی بهش ز میزدم و حالش و میپرسیدم و اونم اطمینان میداد خوبه، البته سنش زیاد بالا نبود اما خب به خاطر مشکلات دیسک کمرش میاس هر روز بره فیزیوتراپی پسره بقالی نزدیکمون چون اسنپ کار میکرد مرتب مامانم باهاش در ارتباط بود برای همین کارا پسره اسمش غلام بود و لکنت زبون داشت، سالهایی که توی مدرسه بودیم اون با اینکه دو سال از من بزرگتر بود یه بار همکلاس شدیم از بس خنگ بودو رد میشد، کلا حرف نمیزد و مناسب همین کارای مامانم بود. زنگ زدم به مامانم که اگه چیزی میخواد بگیرم براش سلام مامان کجایی ؟ سلام من اومدم کلینیک واسه فیزیو و بهم گفتن باید نوار قلب بگیرم، الان دارم میرم طبقه بالا واسه نوار قلب گفتم با کی رفتی؟ یه کم مکث کرد و گفت با تاکسی اومدم . به هوای خودم گفتم برم سوپرایزش کنم رفتم کلینیک و ماشینو پارک کردم ،از روی راهنما رفتم طبقه قلب کلینیک و توی راهرو از دور یکی از دوستامو دیدم و واسادم به محفل باهاش، گفت تو کی اومدی؟ گفتم همین الان از راه رسیدم تو چرا اومدی؟ گفت منم بابت شونه هام که درد میکرد، الان مامانتو دیدم که داشت میومد بالا. با غلام پسر اکبر اومد اینجا یه لحظه سرم سوت کشید گفتم کی؟ گفت همین یه پنج دقیقه پیش دیدم رفت توی لاین شماره ۳ لاین کنار من بود، گفتم اره با ماشینش اینور اونور میبرتش، اونم گفت اره حالا برو پیش مادرت خدافظی کردیم اروم اومدم سمت لاین ۳ که پرده دورش بود خانوم پرستاره گفت با کسی کار دارین؟ گفتم اره میخوام مادرمو بیارم بالا گفتن بیام اینجا، گفت الان یه خانوم ب این توئه رفتن صدا میزنیم، اول نوبت بگیر گفتم چشم ایشون تنهاس گفت نه پسرش داره کمکش میکنه بازم چیزی نگفتم،رفتم یه گوشه واسادم دیدم غلام اومد بیرون و رفت سمت بخش کانتر من رفتم پرده رو اروم زدم کنار دیدم مادرم روی تخت خوابیده و سرش به سمت ورودی بود و نمیتونست منو ببینه واسه همین تونستم کامل ببینمش، مانتوش کامل لاز بود و سینه های بزرگش بیرون افتاده بود و همین حسگرهای نوار قلب بهش وصل بود، پس اقا غلام مادر مارو این شکلی میدیده!! مادرم نزدیکای ۵۰ سالش بود و با این حال با اینکه دراز کشیده بود سینه هاش همینجور صاف رو به هوا میونده بود و به دو طرف نیفتاده بود کلا ادمی نبود افتاده شده باشه چون مرتب استخر و پیاده روی میرفت، خانوادگی اندامشون کمی توپر بود و همین دیسک کمرش هم به خاطر کون گندش بود پرده رو دادم روی هم و اومدم بیرون، رفتم توی راهرو نشستم و منتظر موندم، غلام یه لحظه از پله ها اومد بالا و منو دید بلافاصله راهشو کج کرد و رفت پایین، تا الانشم اگر شک داشتم بهم ثابت شد که یه چیزی هست بینشون این دوتا، اون از دروغ مادرم این از جیم شدن غلام پرستار از توی لاین اومد گفت همراه خانوم فلانی، من گفتم بله و رفتم داخل دیدم مادرم نشسته و داره با دستمال لوبریکنت رو از لای سینه هاش پاک میکنه، صحنه ای بود که نمیشد توصیف کرد، پستونای مادرم مثه دوتا طالبی بزرگ چسبیده بودن بهش و مامانم داشت لاشون رو با دستمال میکشید، اولش متوجه حضور من نشد اما همین که دید یکی داخله با لبخند سرشو بالا اورد و دید منم بلافاصله صورتش خشک شد و گفت ا تو کی اومدی؟ نوکسینهای بزرگش سیخ واساده بودن و هاله قهوه ای دورشون زو انگار با پرگار کشیده بودن خندیدم گفتم سوپرایز، رومو کردم اونطرف گفتم بپوش تا بریم، اومدم بیرون دیدم مامانم با یه شلوار لی استرچ که کونشو طاق کرده بود و یه مانتو گشاد که بازم سینه هاش دیده میشد اومد بیرون، متوجه چشماش شدم که داره دنبال غلام میگرده، گفتم چیزی شده؟ گفت میخوام ببینم اوپراتور فیزیوتراپیم اینجا هست یا نه؟ گفتم باشه واسه بعدا فعلا بیا بریم توی ماشین دیدم مادرم گوشیشو برداشت و یه پیام داد، زیاد به روش نیاوردم که دیدم غلام رو تا خونه فقط از روزمرگیا صحبت کردیم جوری که وقتی به خونه رسیدم کلا یادم زفت، تا رسیدیم مادرم گفت من میرم حموم تو یه لباس عوض کنی یه چایی دم بدی برگشتم، رفت توی حموم و منم نشستم توی هال، دیدم گوشی مامانم با اینکه روی سایلنت بود اما مشخص بود از ویبره که براش پیام اومد، اولش محل ندادم اما بعدش دیدم یه شماره غریبه تک زد، گوشیو برداشتم. رمز عبور رو زدم دیدم عوض شده این گوشی رو خودم برای مادرم گرفته بود و یه بار اثر انگشت خودمو معرفی کرده بودم که دیدم با اثر انگشت باز شد، شماره ای که زنگ زده بود وقتی روی هیستوری نگاه کردم دیدم توی اون روی ۸ بازز زده، توی گوشی خودم یادداشت کردم شماره و توی گوشیش پیامارو باز کردم، زدم از اولش و دیدم که شماره غلامه چون مادرم خودشو معرفی کرده بود، باقی پیاماهم کلا چیزای عادی بود ، اما از یه جا بت بعد لحن پیاما یه جوری شد، بیشترش بیا در بازه، یا اروم درو ببند، و اینجور چیزا بود که فقط شک رو بیشتر میکرد نه چیزی رو ثابت کنه مثلا واسه اون روز فقط نوشته بود امیر داره میاد، بیا سریع..هیچی مشخص نمیشد اصلا زیاد نمیتونستم به چیزی فکر کنم چون از یه طرف خسته بودم و از یه طرف هم دلتنگ مادرم بودم واسه همین کلا بیخیال شدم، یه دو سه روزی گذشت و شکم کامل برطرف شد چون دیدم مادرم مرتب به غلام زنگ میزنه و دستور خرید و اینا میده و اونم میاره تحویل میده میره، به حس خودم خندیدم که چقدر مسخره فکر میکردم،یه عصر مادرم گفت میخوام برم فیزیوتراپی دوباره گفتم واسا خودم ببرمت گفت نه اول میرم خونه یکی از دوستام بعدش با اون میرم منم گفتم اوکی هرجور راحتی، مادرم رفت و منم یه چند دقیقه بعد اومدم بیرون دم در به یکی از دوستام سعید که کافه داشت ز زدم بیاد بریم بیرون، همونجور که واساده بودم دیدم سعید دوستم اومد و سوار شدم گفت:بی عرضه تو اینجایی و مادرت باید پیاده بره؟ گفتم نه بابا خودش اصرار داشت بره خونه دوستش و بعدش پیاده برن فیزیوتراپی که پیاده روی هم کرده باشن، گفت اهان چون دیدم میرفت توی بقالی اکبر،خودمو زدم به اون راه گفتم اره رفته بوده احتمالا پول پسره اکبر رو بده، سعیدم گفت اره خدایی مادرت کار خوبی میکنه به این کمک میکنه میبینم همیشه میاد مادرتو میبره اینور اونور گفتم اره پیاده شدیم بریم کافه گفتم تو برو من الان میام زنگ زدم مادرم ج داد گفتم کجایی گفت که چرا؟ گفتم خب میخوای بیام دنبالت گفت نه همینجا با فلانی اومدیم فیزیوتراپی میام خودم گفتم اوکی تا کی هستی گفت تا نیم ساعت دیگه. اینجا کمی مشکوک شدم اخه از خونه ما تا اون کلینیک لااقل بیست دقیقه وقت بود، این چطور رفته بود خونه دوستش و سریع رفته بودن کلینیک و کار کلینیکی که حداقل ۵۰ دقیقه طول میکشد نیم ساعته شده بود رفتم پیش سعید گفتم به مین ماشینتو برم مادرمو از کلینیک بیارم گرفتم رفتم کلینیک از کانتر پرسیدم خانوم فلانی کدوم لاینه؟ گفت ایشون امروز نوبت ندارن فردا تایمشونه. توی ماشین که نشستم حدس زدم برم خونه یا مغازه اکبر. گفتم میرم در مغازه اکبر و رفتم واسادم دیدم ماشین پسرش هست. بیست دقیقه گذشت دیدم مادرم اومد از توی مغازه اکبر. عجیب بود که این همه تایم این کجای این مغازه بوده مادرم رفت به سمت خونش و ده مین بعدش غلام اومد بیرون کاملا دیگه شک کردم که این توله با مادر من یه ارتباطی داره. از خداش هم بود یه میلف تقریبا پنجاه ساله سفت و گوشتی که ۵ ساله شوهرش طلاقش داده و بچه هاش شهرش نیستن که هواشو داشته باشن رفتم پیش سعید و گفتم سعید اکبر الان چی میفروشه؟ گفت اکبر خودش که سه ماه پیش مرد! گفتم واقعا؟ چجوری گفت تصادف کرد. گفتم غلامه چیکار میکنه توی اون مغازه گفت اکبر پارسال مغازه رو وصل کرد به خونش و توی حیاط خونش سبزی هم میکاره. کسی هم میومد میرفت ازونجا واسشون سبزی تازه و صیفی تازه میچید میداد و اینجوری تبلیغ میکرد که همه چی تازه و ارگانیک میده فهمیدم که مادرم توی بقالی نبوده توی خونه بوده فقط میخواستم ببینم اینا واقعا سکس میکنن یا نه. رفتم خونه مادرم خواب بود گوشیشو برداشتم دیدم بله اون موقع که بیرون زده زنگ زده به غلام و بعدش یه پیام نخونده هم داشت، بازش کردم دیدم پیام غلامه که نوشته نه نشدم فردا هم میخوام تروخدا، سه تا پیام بالاترش همه چیرو توضیح داد،مادرم داده بود فردا تماس میگیرم بیای ببریم فیزیو، غلام نوشته بود میشه نیم ساعت زودتر بیام ببرمت روی تخت خاله؟ مادرم داده بود مگه امروز سیر نشدی؟ اینم نوشته بود جوابشو، بله دیگه مادر ماهم توی پنجاه سالگی بکنش شده بود اقا غلام خنگ، مشخص بود که خود ستاره خانوم هم دلش میخواد وگرنه من که خونه بودم میاس به من بگه ببر فیزیو گوشیو گذاشتم سر جاش و زدم بیرون در مغازه اکبر، دیدم غلام دم مغازه رو داره میبنده داد زدم غلام تا منو دید جا خورد بدبخت، اخه هوشیار که نبود فکر کرد میخوام دعواش کنم با همون لکنتش به زور گفت بله؟ رفتم پیشش و با صمیمیت گفتم خبری نمیگیریا ،زحمت مادر ما گردنته دستت درد نکنه، کمی صورتش نرم شد و خورده گفت نه بابا وظیفه است،گفتم بیا بریم کافه سعید یه قلیون بکشیم گفت الان گفتم اره ،ماشینتو بذار با ماشین من بریم اینم قبول کرد و گفت بریم،گفتم در مغازه رو ببند با یه زحمتی درو بست و گفتم چرا درو درست نمیکنی گفت پایینش زنگ زده و چفت نمیشه ،بعضی وقتا حتی بدون اینکه درو ببندم میرم جایی چون کسی ازینجا دزدی نمیکنه نشست توی ماشین و رفتیم کافه سعید، بلافاصله به سعید گفتم یه مشروب بده امشب بساط کنیم که سعید گفت با این غلام؟ گفتم اره مگه چیه گفت بابا این نخورده زیاد میفته روی دستمون گفتم نه بابا غلام خوردی که نه؟ گفت اره بعضی وقتا. گفتم دیدی مردیه واسه خودش، اقا سرتونو درد نیارم که غلام رو به هوای بیهوشی دادیم بخوره و همونجا توی کافه چپه شد، گوشیشو برداشتم بی اینکه سعید ببینه با اثر انگشتش بازش کردم و رفتم توی پیاماش، کلا پیامای. این بشر فقط پیام بانکی و تبلیغاتی بود و انگار مادر من فقط اینو ادم حساب میکرد هیچ پیامرسان هم نداشت رفتم توی گالریش فقط عکسای چرت و پرت بود و دوتافیلم، فیلمو زدم دیدم ۶ دقیقه است، اولش سیاه بود بعدش افتاد روی یه کون سفید و طاقچه، کون مادرم بود،دمر دراز کشیده بود و یه پاش رو داد بود توی سینه اش و کیر بزرگ غلام هم نمایاین شد، کثافت کیر خوش فرم و بزرگی داشت لای کونو باز میکرد با دست ازادش و کیرو تا ته میداد توی کص مادرم، مادرم به پایین لخت بود و یکی از سینه هاش از زیر لباس بیرون بود از صدای لیز بودن کص نادرم معلوم بود داره حال میکنه ولی فقط صدای اه غلام میومد، انگار استاپ کرد و وقتی دوباره پلی شد این بار مادرم داگی شده بود و داشت شلپ شلپ صدا میکرد، همه مدله هم میکرد مادر مارو اینجا دیگه مادرجان کمی ناله میکرد و به غلام گفت سینه هامو بمالون دیگه تو که دوستشون داری اینقد، دیدم غلام گفت بمالونمشون ابم میاد خب مادرم گفت طوری نیس بیاد دوباره بهت میدم...اینجا اولین فیلم تموم شد و دیدم سعید داره میاد بلافاصله رفتم دوتافایلوواسه خودم شیریت کردم،غلام رو به زور پا کردیم بردیمش جلو بقالیش ولش کردییم و خودم برگشتم خونه،همش توی فکر بودم و کیرمم راست کرده بود از دیدن حال دادن مامانم خونه که رسیدم مادرم خواب بود،رفتم توی اتاقم و اون یکی فیلمو باز کردم، این یکی دیگه بالای ۴۰ دقیقهبود، اول هیچی نبود بعد غلام اومد توی تصویر و داشت تنظیم میکرد دوریبنو،حرومزاده ای بود این پدرسگو رونمیکرد،یه ده مین بعدش دیدم با مادر من برگشت، انگار هنوز بینشون تعارف بود چون مادر نشست روی مبل و غلام هم اونطرف تر نشست، یه کم صحبتشون نامفهوم بود و متوجه نمیشدم تا اینکه مادرم گفت برو یه لیوان اب بیار بهم، غلام پا شد رفت و دیدم مادرم بلافاصله مانتوشو در اورد و با یه تی شرت سفید نشست، تی شرتش نازک بود و از زیرش سوتین مشکیش که سینه هاش مثه دوتا طالبی بزرگ توشون خودنمایی میکردن مشخص شد، غلام اومد تو دیدم مثه همین کصخولا به تته پته افتاد که مادرم گفت خونت چقدر گرمه مجبور شدم لباسمو در بیارم غلام لیوان اب و داد دست مادرم و دوباره رفت سر جاش نشست، مادرم یه کم از اب خورد و و دوباره شروع کرد باهاش حرف زدن، غلامه کلا انگار قفل شده بود، وقتی دوربین میذاشته میدونست قرار ترتیب اینو بده اما انگار زبونش بند اومده بود کلی، مادر ما یه دو مین حرف زد و دوباره گفت اوف چقد گرمه و موقع اب خوردم یه کم اب ریخت روش،مادرم گفت وای دستمال بهم بده این تا رفت دستمال بیاره خوده ستاره خانوم تی شرتو داد تا روی سینه بالا و منتظر شد غلام اومد تو دوباره این فعه جا نخورد، دیگ دوتا دستمال دراورد داد مادرم، مادرم یه کم روی سینه هاش کشید رو ه غلام کرد و گویا پرسید پاک شد، غلامه هم گفت نه و رفت نشست جلوش و شروع کرد مثلا پاک کردن،عملا میمالوند تا خشک کنه دیگه از فیلمبازی در اومدنو سینه ها ذو دراورد و شروع کرد مالوندن یه کوچولو مالوند و بعدش خوردنش شروع شد، کصخول انگار داشت انبه میخورد جوری صدای ملچ و ملچش بالا رفت که توی فیلم مجبور شدم صدای فیلموکم کنم، مادر ماهم که چهراش پشت هیکل این معلوم نبود و فقط دستای تپل و سفیدش میدیدم که روی کم این بالا پایین مشیدن، زیاد طولی نکشید غلام لباسای ستاره رو رو در اورد و شلوارو داد پایین. بار اول بود که مادرم رو میدیدم، از دور زیاد معلوم نبود اما خب غلام افتاد به جونش و شروع کرد به بوسیدن و لیس زدن، ستاره همون به پشت افتاد و بی حرکت بود، غلام کیرشو در اورد و خوابید روی مادرم، و از همون اول که شروع کرد به تلمبه زدن کلا ۵ ثانیه طول کشید و ابشو ریخت روی فرش، ابش شاید یه متر پرید و چند بار پاشش داشت، ستاره زیاد معطل نکرد دوباره اومد لبه مبل و داگی شد، الان دیگه مادرمو نیم رخ میدیدم که نوک ممه هاش سیخ به روی زمین واساده ،و کون سفید و کپلشو طاقچه کرده بود و اماده کیر بود، غلامم که کیرش هنو نخوابیده بود رفت پشت و دوباره تلمبه زدنو شروع کرد،زدم جلوتر دیدم روب مبل نشسته غلام و مادرم سر کیر غلام نشسته و داره بالا پایین میشه سینه هاش توی دهن غلام بود و همون صدای ملچ ملوچ میومد، تعداد دستمالای روی زمین زیاد بود به نظر میومد،مشخص بود راند سومه، ایندفعه پنج دقیق طول کشید و دوباره غلام کیرشو در اورد و ابشو ریخت پشت ستاره خانوم،ستاذه دیگه انگار خسته شده بود بلند شد و روی مبل نشست، غلام هم همونجا یه چند ثانیه نشست و رفت توی اشپزخونه،مادرم همون تی شرت سفید روپوسید و شورتشو پاش کرد ،غلام با یه لویوان اب اومد و داد به مامانم مامانم این بار دیگه کامل خوردش و به غلام اشاره کرد شلوارشو بده، غلام شلوارشو داد و مادرم واساد تا شلوارشو بپوشه،چون کونش خیلی ژله ای و بزرگ هست موقع پوشین کمی تکون خورد و سینه هاش مثه دوتا توپ ژله ای میلرزیدن از زیر لباس ،غلام دوباره کیرش راست شده بود مامانم برگشت دید خندش گرفت گفت این کع بازم بیدار شده و گرفت توی دستش، یه کم باهاش بازی کرد و غلامم اروم سینه های مامانم گرفت توی دستش،این بار ستاره خانوم انگار خودش حشری شد و زانو زد روی زمین و کیر غلام روکرد توی دهنش، باورم نمیشد مادرم اینجور ساک زدن بلد باشه, با اون سینه هاش که نوکشون از زیر تی شرت زده بود بیرون جلوی غلام زانو بزنه و کیرو ساک که نه، عملا بخوره، تا ته میکرد که حلقومش صدا میداد، کیر غلام واسه دهنش بزرگ بود خیلی اما خب همه جاشو لیس میزد و میکرد توی دهنش، دستاشو از زیر برد و خایه های غلام رو گرفت و اون رو هم یه چند تا لیس زد،غلام هم که توی اسمونا بود ، یه چند مین ساک زد ، دوباره پاشد شلوارشو داد پایین و همونجور ایستاده کونو داد سمت غلام و روی مبل خم شد، اینقد گوشتی بود که غلام هم کیرش نرسید به سوراخ و با دستاش لاشو باز کرد،همین که کرد تو و اومد تلمبه بزنه که دیدم فیلم تموم شد، انگار گوشی غلام خاموش شده بود، دوباره از همون قسمتایی که رد داده بود برگردوندم مادرم خوابیده بود و غلام داشت با دستمال ابشو از لای سینه مادرم پاک میکرد، دوبارره دادم عقب دیدم مادرم خوابیده دمرو غلام هم روشه، کمرشو پایین میاورد صدای اووف ستاره خانوم میومد همینجوری کرد و گفت داره میاد و بلند شد و ستاره بلافاصله برگشت و غلام ابشو ریخت روی پستوناش،پستونای مادرمو حتی توی فیلمای سوپر ندیده بودم،با اینکه در شرف ۴۹ سالگی بود بود هنوز قرص و محکم و توپر واساده بودن، اینجور که حساب کردم غلام تو اون کلیپ چهار بار ترتیب مادرمو داد و ابشو اورد، گوشی رو خاموش کردم رفتم سراغ گوشی مادرم، دیدم پیام داده که تا چند روز اینورا نیا یه وقت نیما تورو ببینه، دیشب مست کردی ابروریزی نکردی؟ چیزی نگفتی؟ اونم قسم میخورد که نه نگفتم یه چند روزی همینجوری گذشت ومن خودم مادرمو میرسوندم فیزیو و کاراشو میکردم، شد یه شب به من گفت که فردا میخوام با خانوم فلانی برم، شصتم خبردار شد که ستاره جون دوباره هوس کرده ، وقتی خوابید گوشیشو برداشتم و دیدم واسه فردا صبح کوک کرده بیدار بشه ساعت ۷ صبح، پیاماشو باز کردم دیدم از غلام پرسیده که ساعت چند میای دنبالم،اونم گفته ساعت چند فیزیو دارین؟ این گفته ۱۰، غلام هم گفته ساعت ۷ بیام؟مادرمم گفته باشه فقط زنگ نزن من خودم ۷ میام بیرون یعنی ۳ ساعت میخواد کصو کون ستاره جون اب غلام رو بیاره به سرم زد که چیکار کنم تا بتونم ببینمشون، اصن برام مهم نبود که غلام داره مادرمو میگاد ، فقط میخواستم دوباره لرزش اون پستونا و کون رو ببینم، شب نشستم فکر کردم و تصمیم گرفتم، به مادرم پیام دادم که من صبح زود با بچه ها رفتم کوه و رفتم ساعتای ۶ دم خونه غلام واسادم،دیدم ساعتای ۷ غلام زد بیرون و با ماشین رفت سمت خونه ما،مادرم همون لحظه زنگ زد که کجایی و گفتم که دیشب بهم پیشنهاد دادن و یهویی شد مادرمم قطع کرد، رفتم دیدم بله درو نبسته چون میاست سریع برن داخل، رفتم توی خونه اش متوجه شدم کناز باغچه یه سه ردیف ماری هم کاشته و بوش قشنگ میومد، رفتم توی خونه و گشتم دنبال گوشی ،از. روی ویدئوهای قبلی گشتم گوشیشو دیدم اما اون گوشی نبود که دست من داده بود این یکی کلا مجزا بود،برش داشتم و کردم توی جیبم، یکم نگاه کردم ببینم کجا میتونم پناه شم که دیدم بالای یکی از اتاقا یه حالت انبار هست که در هم نداره و هم به هال هم اتاق راه داره، سریع رفتم بالا دیدم پر از پک گل هست پس این غلام اقا ساقی گل هم بودو نمیدونستم منظر موندم یه ده مین بعد صدا اومد از توی حیاط و من سریع قایم شدم، اول مادرم اومد تو فهمیدم اون داره درو میبنده، مادرم نشست روی مبل و روسریشو دراورد و مانتوش هم، یه تی شرت رنگ صورتی پوشیده بود و شلوار جین ابی، دوباره صدا اومد پناه شدم دیدم غلام اومد تو و شروع کردن به صحبت ،غلام داشت عین کصخولا از فروش لبنیات و اینا میگفت و مامان فقط گوش میداد بعدش ساکت شدن جفتشون، سرمو یه کم اوردم دیدم بعله، ستاره جون کیر غلامو در اورده داره باهاش بازی میکنه،یه کم که راست شد و اروم کرد توی دهنش و بالا پایین کرد، غلامه هم دست انداخته بود زیر سینه های ستاره و بمال، یه ده دقیقه ای قشنگ ساک زد،صدای گلوش تا اون بالا میومد،هراز گاهی هم میرفت و تخمای غلام رو میمکید، تقریبا ۵ مین ساک زد که اب اقا غلام اومد، بلند شد من دوباره پناه گرفتم، صدای در اوردن لباس ستاره رو شنیدم و دیدم به غلام گفت برو بشور خودتو،کاندوم خریدی؟ گفت اره گفت بده و رفت از اتاق بیرون، دوباره نگاه کردم دیدم مادرم روی مبل قمبل کرده و اماده دادن شده، غلام کسکش با کیر علم شده و کاندوم شده اومد تو،عجیب بود این کصکش چطور میتونه اینقد راحت ابش بیاد و کیرش نخوابه، من دوباره رفتم پایین، صدای ناله ستاره که بلن شد اومدم بالا دیدم کیرو تا ته کرده تو کص ستاره و د بکن،پشتشون به من بود و من قشنگ میدیدم کیر غلام تا ته میره تو کص ستاره،ستاره برگشت اروم یه چیزی گفت و من رفتم پایین که نبینه منو، ریسک دیدنم بالا بود برای همین گوشیمو در اوردم و همونجا که دراز کشیده بودم زوم کردم روشون،دیدم ستاره کیر غلام رو گرفته دستش و تنظیم کرده رو کونش، بعله کون دادن هم جزو سکسشون شده بود،اروم کیر کلفت کرد داخل و کشید بیرون که گفت نه خیلی درد داره همون پایین ،اما حواسش نبود باهمون دوتا تلمبه تو کونش اب غلام اومده بود توی کاندوم، ستاره انگار ناراحت شده بود بهش گفت برو بیرون خودتو بشور، غلامم دست از پا درازتر رفت بیرون، تا پا شد ستاره شروع کرد لباساشو پوشیدن و همین که غلام اومد گفت منو برسون کلینیک، غلام اینجاش شد همون پسربچه خنگ دوره دبستانش که جلوی معلم زبونش بند میومد، تا اومد من من کنه و حرف بزنه ستاره رفت بیرون و غلامم بدو لباساشو پوشید و رفت دنبالش، یه پنج مین واسادم دیدم دوباره ستاره رو اورد تو و گفت بشینه ،مادرماهم معلوم بود کصش هنوز کیر میخواد با عشوه نشست،کمی گفتگومیکردن که واسم مبهم بود ولی دوباره گوشیو گرفتم بالا دیدم غلام واساده و داره کیرشو میذاره دهن مادرم، اولش یه کم نه گفت که یه بار ساک زدم و اینا ، اما اخر راصی شد و دوباره کرد توی دهنش، غلام هم دست برد تیشرت و سوتینشو باهم از پایین کشید بالا و دو تا توپ گرد سفید شلپی افتادن بیرون و دوباره مشخص بود اب غلام داره میاد که کشید بیرون، خم شد و شروع کرد سینه هارو خوردن و من از پشت دیدم که ابش داشت میریخت روی فرش اما خب ستاره ندید،غلام همینجور ملچ مولوچ کنان رفت پایین و شروع کرد به کصلیسی،ستاره گفت که بشه بکن توش و غلامه هم با اینکه کیرش اب داشت حواسش نبود اومد بکنه که ستاره دید دوباره و یکی زد توی سر غلام که پاشو برو خودتو بشور اینجوری میخواستی بکنی؟؟ این دفعه دیگه واقعا ستاره بلند شد و لباساشو پوشید و رفت بیرون، اون کره خر هم رفت دنبالش، یه ده مین صبر کردم نیومدن از بالا اومدم پایین، راستش از غلامه بدم اومده بود خیلی، اینکه دیدم کصکش گوشیو میذاره مدام فیلم میگیره خیلی حالمو ازش بد کرد و اینک که هنو کصخول مونده و از سر بی کصی تا یه کص میبینه ابش میاد حالمو بدتر کرد، تصمیممو گرفتم اومدم تا توی مغازش دیدم نیست، فهمیدم رفتن، بدورفتم بیرون و زنگ زدم پلیس و لوش دادم که گل میفروشه و همه رو بدبخت کرده و فلان و بیسار، زنگ زدم به مادرم که خودم میام کلینیک دنبالت که دیدم گفت نه میخوام برم خونه فلانیو اینا که توی دلم گفتم کور خوندی اخرین بارت بود کص دادی به غلام و گفتم که نه میام رفتم در کلینیک غلام رو ندیدم فهمیدم رفته خونه، خیلی دلم میخواست قیافشو ببینم که میره سر گوشیش و دنبال میگرده و وقتی ببینه نیست چه حالی بشه عصرش رفتم در مغازش گفتم چه خبر غلام گفت هیچی به گا رفتم و اینا، گفتم چطور؟ گفت خونمو دزد زده، گفتم چی برده یه نیگا کرد گفت یه سری خرت و پرت گفتم طوری نیست که بده با گوشیت یه کد بگیرم شاید جاشونو پیدا کنیم، وقتی میگم خنگ بود الکی نمیگفتم این حرف منو راحت باور کرد و گوشیشو داد حواسش نبود که من رفتم توی گوشیش و اون دوتا فایلی که از مادرم داشت رو پاک کردم و بلافاصله برگشتم الکی یه کد زدم گفتم چی ازت بردن؟ گفت رسیور و چنتا وسیله دیگه، گفتم دقیق بگو خب گفت یه گوشی هم بود توشون اره، ارور داد گفتم نه نمیشه باید بری پلیس، همین که اسم پلیس رو اوردم رید توی خودش و گفت نه نه همین بچه ها احتمالا شوخی کردن باهام، منم خنیدیم و رفتم گفتم حالا باش تا پیدا بشه، رفتم خونه دیدم مادرم با دوتا از دوستاش اونجان، و یکیشون گفت که اذه توی اتاق پسرم ماریجوانا پیدا کردم، این بار چندمشه، خودم که نمیدونستم بردم عطاری گفته که این گله میکشن، از کجا میخرن معلوم نیست، اون یکی هم گفت اره توی محله تازگیا خیلی پر شده، منم برداشتم گفتم خب از پسر اکبر میخرن، که مامانم جا خورد گفت از غلام ؟گفتم اره همون شب توی گوشیش نشون من داد،اینو به عمد گفتم که هم عکسالعمل مادرمو ببینم، هم یه بهونه واسه لو دادن بیشتر غلام باشه ،مامانم دیدم یه کم لرزید و گفت اهان دیگه چی نشون داد؟ گفتم هیچی فقط همونجا که کاشته بود، مادرم گفت این گیاهش چه شکلیه؟ توی نت بهش نشون دادم از زبونش پرید گفت اره ازینا توی باغچشون داره، گفتم تو از کجا میدونی؟ اونم بی اینکه بشکنه خودشو گفت یه بار بهم گفت برم از سبزیاش دیدن کنم منم اینارو دیدم، حالا انگار نه انگار همیین صبح پیش داشت ته حلقومی کیر غلام رو میخورد، دوتا زنا شروع کردن به نفرین غلام و اینکه زنگ بزنن مامور بیاد ببرتش ،دیدم مامانم گفت حالا شاید این نباشه اشتباه کنه،گفتم خودت میگی دیدیشون که ، مادرم گفت خب اره اما شاید این نمیده به بچه ها همینجور کاشته، هیچی نگفتم اومدم توی اتاقم، شب توی رختخاب دل توی دلم نبود فیلمارو ببینم، گوشیش حتی قفل هم نداشت، توی پوشه دوربین بالغ بر ۱۴ یا ۱۵ تا ویدئو بود،بر اساس تاریخ اولیش رو باز کردم، اتاق فیزیوتراپی بود، مادرم دمرخوابیده بود و قاچ کونش برابر بود و دو تا بالشتک برقی روی لمبراش بود و میلرزید، غلام یواشکی فیلم گرفته بود واسه اولین بار از کون مادرم، کصکش از کیر روی شلوارش هم فیلم گرفت که مثه دسته بیل واساده بود، توی همون لحظه مادرم برگشت بهش نگاه کرد و کیرش رو دید، روشو کزد دوباره به پایین و گفت راستی غلام جان من یه پرده واسه حموم گرفتم میتونی بیای نصبش کنی، اینم با همون من من همیشگیش گفت چشم خاله جان میام زدم ویدئو بعدی، این دفعه مادرم توی همون اتاق فیزیو بود و داشت با پرستار صحبت میکرد و هیچی نبود و نمیدونم چرا این فیلم گرفته بود، که دیدیم نوکسینه های مادرم از زیر لباس مشخصه انگار سوتین نپوشیده بود ویدئو بعدی مادرم ایستاده داگی شده بود ودستاشو چسبونده بود به دیوار،و غلام هم داشت تلمبه میزد تو کصش، با هر بار تلمبه که میزد کون مادرم مثه ژله موج برمیداشت، لباسای مادرم تنش بود و فقط شلوارشو داده بود پایین،از موقعیت فضا متوجه شدم حموم خونه ماست، تاریخ رو دیدم واسه تایمی بود که مادرم میخواست توی حموم پرده نصب کنه و بهم گفته بود که غلام اومده نصبش کرده، نگو همونجا ابتدای رابطشون بوده و ستاره خانوم کیر غلام رو که دیده غلام رو اوردهو بهش نخ رو داده غلام هم داشت استفاده میکرد. از پوزیشن مادرم متوجه شدم که قشنگ قمبل کرده ،واسه همین کاراش بود که کمرش همیشه درد میکرد پس، وسطای فیلم شروع کرد به اه و ناله که غلام کشید بیرون و گفت خاله درد داره؟ستاره هم که توی اوج بود بلافاصله کیرشو گذاشت توی کصش و خودشو عقب جلوکرد،ویدئو تموم شد، ویدئوی بعدی همون بود که غلام توی خونه گرفته بود، زدم بعدی یکی دیگه بود که غلام داشت از کیرش فیلم میگرفت ،قشنگ ۲۰ سانت بود و کلفتیش هم ۳ بند انگشت بود، ویدئوهای بعدی از خود غلام بود و یکی هم داشت پک ماریشو نشون میداد و وزن میکرد یکی دیگه بود که تاریک بود و فقط صدای شلپ شلپ میومد توی این صدای مادرم خیلی بلند بود و خیلی اه و ناله میکرد به نظرم داشت کون میداد و ه لحظه ثداش اومد که اوووف سوختم ویدئوهای بعدی دیگه چیزای دربخوری توشون نبود، همینجوری که نشسته بودم متوجه دم ابم ریخته توی شلوارم ی اینکه حتی دست ه کیرم بزنم فردا صبحش دیدم مامانم گیر داده که میخوام رم فیزیو باید دنبال خانوم فلانی هم برم، منم سروع کردم که نه تا اخر ماه که خونم خودم میبرمت، دیدم هیچی نگفت، تقریبا یک هفته بود که اذیتش کردم و هی گیر میدادم که خودم میبرمت، اصن فکرشم نمیکردم مادرم اینقد حشری باشه، یه بار وقتی توی کلینیک دوباره ازش نوار قلب گرفتن یواشکی رفتم از لای پرده نیگا کردم و اون پستونای نازشو که پرستار داشت لوبریکنت میزد رو دیدم تعجبم بود غلام چطور هنوز دستگیر نشده اما خق مطمئن بودم به همین ژودیا میگیرنش. همون لحظه به سرم زد دوباره سکس این دوتا رو ببینم فرداش به مادرم گفتم این سینک اشپزخونه خرابه همیشه چکه میکنه گفت اره باید تعمیرکار بیارم من گفتم نه ابا تعمیرکار نمیخواد خودم درستش میکنم، گفتن نه اذیت میشی گفتم غلام ذو میارمکمکم کنه، مادرم گفت اره بلدم هست ،زنگ دم غلام گفتم میتونی یای اینجا کمک دی که دیدم شوتی اومد،مادرم یه چادر کرده ود سرش و همونجا تو اشپزخونه میچرخید منم زیرچشمی نیگاشون میکردم، متوجه شدم مادرم این غلامه و دوس داره چون همش با نیم نگاه لبخند تحویلش میداد، غلامم دو سه بار یواشکی نیگاهش به کون ستاره میفتاد اما خب چادر سفت گرفته بود انگار نه انگار بکنش اینجا واساده، یه کوچولو رفتم بیرون به هوای تلفن، اما داشتم نیگاشون میکردم، گفتم این خرطومی و شیلنگش پوسیده اید بخرم، غلام گفت من میرم میخرم ،یه لحظه از خنگی این موجود خندم گرفت، مادرم گفت نه حمید شما رو بخر، گفتم باشه روز جمعه است باید بگردم شهرو، غلام بیا رسونمت ،دیدم مادرم گفت نه بذار غلام کمک من زیرزمین رو تمیز کنه، فهمیدم ستاره جون دلش کیر خواسته، گفتم اشه با هم اومدیم روی حیاط و اونا رفتن زیرزمین، زیرزمین خونه ما کی راهش از توی حیاط ود و انتهاش به اشپزخونه راه داشت،یواشکی اومدم توی اشپزخونه و گفتم الانه که بیان برمچن توی اتاق خواب اما یه پنج مین گذشت دیدم نیومدن،فهمیدم توی همون زیرزمین داره ترتیب میده، اروم یه روگوشی اب دادم دیدم دارن حرف میزنن با هم، یه کم جلوتر رفتم دیدم مامانم داره میگه اره منم دلم میخواد اما حمید یهو میاد این غلام هم که فقط دستشو گذاشته بود روی پستون مامانمو د بمال, رفتم توی یه اتاق دیگه که بالای پشت بوم بود و ز زدم ه مادرم که اینجا نداشت باید بذم سمت شهر, مادرم پرسید چقد طول میکشه گفتم تا اونجا تقریبا برم و بیام یک اعتی میشه گفت باشه ،دوباره یواشکی رفتم توی اشپزخونه دیدم ثدایی نمیاد از پایین رفتم از پله ها پایین دیدم نه مادرم هست نه غلام حدس زدم رفتن توی اتاق، رفتم دم اتاق مادرم دیدم صداشون میاد اروم از توی سوراخ کلید نیگا کردم دیدم ستاره جون زانو زده و داره کیر غلام رو مک که نه قشنگ قورت می داد، حسابی که ساک زد و اب غلام رو داشت میاورد خودش دست انداخت لباساش رو در اورد و سوتینشم باز کرد و اب غلام اومد یخت روی پستونای مادرم، نوکشون خیس خیس شد و ازشون منی چکه میکرد، بلند شد شلوارشو در اورد و به غلام گفت بیا سریع بکن تا حمید نیومده، غلام هم با همون کیر لیزش کرد تو کص مادرم، یه اهی کشید تاره که من ابم اومد همونجا گوشی غلام رو دستش ندیدم چون مشخص وبود چند وقت نکرده حواسش نیست و یا شایدم ترسیده ود از فیلم میخواستم بیشتر حال کنن، میخواستم ببینم مادرم لخت میشه ومیره توی بغل غلام و کص بده نوشته: سهرابشون واکنش ها : Foraf 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده